*•° غباری معلق در کیهان °•* – Telegram
*•° غباری معلق در کیهان °•*
52 subscribers
274 photos
18 videos
106 links
غباری که نمی‌دونه کجاست یا به کجا میره اما با وجود سرگردان بودن هم دوست داره که یاد بگیره.


http://t.me/HidenChat_Bot?start=109009767
Download Telegram
هر بار با خوندن توصیفات پروست، از حجم اطلاعاتی که داشته و از جوری که زیرکانه اون‌ها رو برای رسوندن پیامش به کار گرفته، شگفت‌زده می‌شم.
این چند صفحه انقدر قشنگ و ملموس در مورد نویسندگی و نوشتن حرف زده بود که دلتنگیم برای نوشتن رو چند برابر کرد.
از بدی‌های کتاب گرفتن از کتابخونه اینه که نمی‌تونم کتاب‌ها رو پر از خط و نوشته کنم.
Panic Attack
Keep my head down and in my hands
My eyes move slowly side to side
I'm fading in and out of consciousness
I never learned to pull myself
Out of my own damn head
Shoulders caved in to protect
All of my insides from falling out
Of the hole above my neck
I'm feeling light in my head
Somebody come close
I just wanna be alone
This feels like a hot summer night
In a turtle neck
I think I wanna die
But I guess I know I'm fine
Oh God, tell me is it over yet?
My words disappear on a dry tongue
And I am trying to let you know it
But I am drowning by the moment
I guess I've been having trouble sleeping
But now I'm having trouble breathing
And I hate that I can be seen like this.
Forwarded from Boxian Gone Bad;
برای این میزان کار و درس پنج تا نسخه ناقابل دیگه ازم لازمه.
احساس می‌کنم مدتی‌ است که با چیزی بیش‌از توانم درگیر بوده‌ام.
دارم سعی می‌کنم بخاطر حجم کار و درس پنیک نکنم.
Forwarded from آبی مایل به غم؛ (-fatemeh)
در یک حالت تعلیق غریبی هستم
بین امید و ناامیدی
کوفت خب
یا ول کن یا مثل آدم تلاش کن
دارم سعی می‌کنم به این فکت که امشب باید بیدار بمونم بی‌توجهی کنم.
عیبی نداره عوضش بعد مدت‌ها یه دل سیر خوابیدم.
ای وای من تازه فهمیدم چهارشنبه تعطیله. آخ‌جون الان فیط باید نگران ۹۹ بدبختی باقی مونده‌ام باشم.
چند ساعت رو صرف نوشتن شیوه‌های داشتن رابطه‌ی پایدار کردم در حالی که خودم پارتنری برای داشتن رابطه‌ی پایدار ندارم. :(
یک ساعت و نیم کامل نشسته بودم و به صحبت‌های پسر ۷ ساله‌ی یکی از آشناها گوش می‌دادم. :))
از کارتون و غذای موردعلاقه‌اش بگیر تا خاطرات سفرش با تمام لحظه‌های خوب و بدش رو واسم تعریف کرد‌. :))
یه جا داشت داستان کارتونی که دیده بود رو تعریف می‌کرد و بعد گفت "می‌دونی ما هم الان تو یه داستانیم چون دنیای واقعی خیلی بزرگ‌تر از همه‌ی این‌هاست."
دوچرخه رو هم بیشتر دوست داره چون دود نمی‌ده و هوا رو آلوده نمی‌کنه‌.
خلاصه که هم‌صحبتی باهاش شیرین بود. :))
این روزها حتی نمی‌رسم تلگرام رو درست چک کنم...
"هر کتاب گورستان بزرگی است که نام بیشتر گورهایش محو شده است و دیگر خوانده نمی‌شود."

-در جستجوی زمان از دست رفته
(جلد آخر، زمان بازیافته)