بریده بریده 📚📖 – Telegram
بریده بریده 📚📖
214 subscribers
93 photos
14 videos
4 files
84 links
دست بر‌ گلویم گرفته‌ام و با کتاب‌ها بریده بریده حرف می‌زنم ...

انتقادات و پیشنهادات:
https://news.1rj.ru/str/HarfinoBot?start=e9267dabdb8f2a0

جهان نخواست مرا، بخت شاعری فرمود :)
Download Telegram
Niaz
Fereidoon Foroughi
هوای سرد زمستونی من‌و یاد فریدون فروغی می‌اندازه.
@boride_boride
باران که در لطافتِ طبعش خِلاف نیست
در باغ لاله روید و در شوره‌زار خَس

#سعدی
3
Ey Darigha
Mohsen Chavoshi ft. Sina Sarlak
غم عشق تو مادرزاد دارم
نه از آموزش استاد دارم
@boride_boride
بریده بریده 📚📖
Mohsen Chavoshi ft. Sina Sarlak – Ey Darigha
این همه دیوانگی را، با که گویم؟ با که گویم؟
نادره پیری ز عرب هوشمند
گفت به عبدالملک از روی پند

زیر همین قبه و این بارگاه
روی همین مسند و این دستگاه

بر سپری چون سپر آسمان
تازه سری بود و از آن خون چکان

سر که هزارش سر و افسر فدا
صاحب دستار رسول خدا

دیدم و دیدم که ز ابن زیاد
دید و چه ها دید؟ که چشمم مباد!

کار به مختار چو چندی فتاد
دستخوشش شد سر ابن زیاد

از پس چندی سر آن خیره‌سر
بُد برِ مختار به روی سپر

باز چو مصعب سر و سردار شد
دستخوش او سر مختار شد

و این سر مصعب بود ای نامدار
تا چه کند با سر تو روزگار

حیف که یک دیده بیدار نیست
هیچ کس از کار خبردار نیست

نه فلک از گردش خود سیر شد
نه خم این طاق سرازیر شد

مات همینم که درین بند و بست
این چه طلسمی است که نتوان شکست؟

#آقاصادق_تفرشی
والا پیام‌دار محمد 🥰
بعد از غدیر و ۱۳ رجب، مبعث زیباترین عید برای منه‌.
عیدتون خیلی مبارک 🥳
🎉4
Forwarded from قدح‌های شخصی (Fatemeh Naserifar)
تمام جهان بالقوه از آن شعرا است، ولی از آن چشم می‌پوشند.

|آلدوس هاکسلی|
1
Forwarded from [ دختر حــــوّا ] (رباب کلامی)
◍⃟
خدا کلید در خانه را به دست تو داد
و مُهر حکم ملوکانه را به دست تو داد

چقدر بارقه‌ی رحمت تو گیرا بود
که قلب عاشق پروانه را به دست تو داد

نگاه کرد به مستان بی‌حد و عددت
بساط ساغر و پیمانه را به دست تو داد

گره فکند به زلف وجود و بعد از آن
به پیش چشم ملک شانه را به دست تو داد 

اراده کرد جهان جلد دین عشق شود
نشست گوشه‌ای و دانه را به دست تو داد
...

#رباب_کلامی
#عیدتون‌مبارک
1
دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود
تا کجا باز دلِ غمزده‌ای سوخته بود

رسم عاشق‌کُشی و شیوهٔ شهرآشوبی
جامه‌ای بود که بر قامتِ او دوخته بود

جانِ عُشّاق سپندِ رخِ خود می‌دانست
و آتشِ چهره بدین کار برافروخته بود

گر‌چه می‌گفت که زارَت بِکُشم می‌دیدم
که نهانش نظری با منِ دلسوخته بود

کفرِ زلفش رَهِ دین می‌زد و آن سنگین‌ دل
در پِی‌اش مشعلی از چهره برافروخته بود

دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت
الله الله، که تلف کرد و که اندوخته بود؟

یار مَفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آن که یوسف به زَرِ ناسره بفروخته بود

گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
یا رب این قلب‌شناسی ز که آموخته بود؟

#حافظ
1
چنین که برده شراب لبت ز دست مرا
مگر به دامن محشر برند مست مرا

چگونه از سرکویت توان کشیدن پای
که کرده هر سر موی تو پای‌بست مرا

کبود شد فلک از رشک سربلندی من
که عشق سرو بلند تو ساخت پست مرا

بدین امید که یک لحظه با تو بنشینم
هزار ناوک حسرت به دل نشست مرا

به نیم بوسه توان صد هزار جان دادن
از آن دو لعل می‌آلود می‌پرست مرا

کنون نه مست نگاه تو گشتم ای ساقی
که هست مستی این باده از الست مرا

نشسته خیل غمش در دل شکستهٔ من
درست شد همه کاری از این شکست مرا

خوشم به سینهٔ مجروح خویشتن یا رب
جراحتش مرسان آن که سینه خست مرا

پرستش صنمی می‌کنم فروغی سان
که عشقش از پی این کار کرده هست مرا

#فروغی_بسطامی
خانه‌ات آباد حسین
سلام بر تو ای پسر امیرالمومنین
5
با صد هزار مردم تنهایی
بی صد هزار مردم تنهایی

#رودکی
3
ای دیده نظر کن اگرت بینایی‌ست
در کار جهان که سر به سر سودایی‌ست

در گوشهٔ خلوت و قناعت بنشین
تنها خو کن که عافیت تنهایی‌ست

#ابوسعیدابوالخیر
3
به کردگار که در راحتم ز تنهایی
که سیر گشت دل من از آن جماعت‌ها

#مسعودسعدسلمان
2
بنه چوگان ز دست ای دل که گمشد گوی در میدان
چه خیزد گوی تنهایی زدن در پیش نامردان

#سنایی
2