شرمي ست در نگاه من؛ اما هراس نه
کم صحبتم ميان شما، کم حواس نه
چيزي شنيده ام که مهم نيست رفتن ات!
درخواست مي کنم نروي، التماس نه
از بي ستارگي ست دلم آسماني است
من «عابري» فلک زده ام، آس و پاس نه
من مي روم، تو باز مي آيي، مسير ما
با هم موازي است وليکن مماس نه
پيچيده روزگارِ تو،از دور واضح است
از عشق خسته مي شوي اما خلاص نه
#کاظم_بهمنی
کم صحبتم ميان شما، کم حواس نه
چيزي شنيده ام که مهم نيست رفتن ات!
درخواست مي کنم نروي، التماس نه
از بي ستارگي ست دلم آسماني است
من «عابري» فلک زده ام، آس و پاس نه
من مي روم، تو باز مي آيي، مسير ما
با هم موازي است وليکن مماس نه
پيچيده روزگارِ تو،از دور واضح است
از عشق خسته مي شوي اما خلاص نه
#کاظم_بهمنی
💔4❤1
از من چه ساده دست کشیدی، از من که اتفاق تو بودم
ای خانهی غبارگرفته! من بهترین اتاق تو بودم
احساس عاشقانه نداری، با گریهام میانه نداری
من هیزم شکستهی خیسم، بیهوده در اجاق تو بودم
ای خانهی نشسته به ساحل، طوفان رسید و هیچ نگفتی
ای کوچهباغ بیسر و سامان، من آخرین رواق تو بودم
ای گونه! ای کویر شکسته، ای چشم! ای دریچهی بسته
من جوی کوچهباغ تو بودم، من خسته از فراق تو بودم
جز خانهی تو خانه ندارم، احساس عاشقانه ندارم
ای مرگ نورسیده بفرما، عمری در اشتیاق تو بودم
#دورتر
#امیرعلی_سلیمانی
ای خانهی غبارگرفته! من بهترین اتاق تو بودم
احساس عاشقانه نداری، با گریهام میانه نداری
من هیزم شکستهی خیسم، بیهوده در اجاق تو بودم
ای خانهی نشسته به ساحل، طوفان رسید و هیچ نگفتی
ای کوچهباغ بیسر و سامان، من آخرین رواق تو بودم
ای گونه! ای کویر شکسته، ای چشم! ای دریچهی بسته
من جوی کوچهباغ تو بودم، من خسته از فراق تو بودم
جز خانهی تو خانه ندارم، احساس عاشقانه ندارم
ای مرگ نورسیده بفرما، عمری در اشتیاق تو بودم
#دورتر
#امیرعلی_سلیمانی
💔2
از من گذشته است بخواهم
با خاطرات زنده بمانم
با لحن عاشقان پریشان
در کافهها ترانه بخوانم
کافیست بیقرار نشستن
میایستم اگر بتوانم
میایستم که خوب ببینم
حالا کدام سوی جهان است
روزی برای من نگران بود
حالا برای او نگران است
آخر پرید از سر بامم
بال پرندهها چمدان است
امروز اگر چه نیست پری شب
دستش میان دست خودم بود
ای شیشهی شراب تو دیدی
آن شب چقدر مست خودم بود
این دره قله بود زمانی
او ارتفاع پست خودم بود
بازیگری که نقشهی شب را
از من درستتر بنویسد
در دستخط صبح جدایی
حق دارد از سفر بنویسد
اما درست نیست پس از من
از عشق مستمر بنویسد
از سنگری که ساخته بودم
رفتی به سوی سنگر بعدی
در دفترم نوشته ام از تو
از تو میان دفتر بعدی
گفتی که من پیمبرم اما
آمد شبی پیمبر بعدی
تصویر عشق در نظر من
بیچهره است، رنگ ندارد
بیچهرهای که چشم خمارش
چیزی کم از تفنگ ندارد
اما کسی به شوق غنیمت
اینجا امید جنگ ندارد
در میهمانی شب حسرت
هر جا که غم نشست نشستم
رفتی و در تدارک باران
کنج حیاط بست نشستم
پایان این قمار ضرر بود
بیهوده هفت دست نشستم
هر ماه یک ستاره رصد کن
در آسمان ستاره زیاد است
کافیست بیملاحظه باشی
انگشت با اشاره زیاد است
تسبیح را درست بچرخان
تاثیر استخاره زیاد است
شاخه نبات حضرت حافظ
شاید خراب خندهی جامی ست
یا داستان لیلی و مجنون
مدیون نظم ناب نظامی ست
جوشیدهای به برکت آتش
این پختگی برابر خامی ست
آن کس که بیوفاست قرار است
با اشک چند شانه بسازد
بیچاره آن کسی که قرار است
با عشق کودکانه بسازد
حق داشتی که بگذری از من
کولی چگونه خانه بسازد؟
باید غرور باخته ام را
از استکان مست بخواهم
باید دل شکسته.ی خود را
از آن که دل نبست بخواهم
شاید که تو هنوز بخواهی
از من گذشته است بخواهم
از من گذشته است بخواهم
با خاطرات زنده بمانم
با لحن عاشقان پریشان
در کافه.ها ترانه بخوانم
کافیست بیقرار نشستن
میایستم اگر بتوانم
#امیرعلی_سلیمانی
با خاطرات زنده بمانم
با لحن عاشقان پریشان
در کافهها ترانه بخوانم
کافیست بیقرار نشستن
میایستم اگر بتوانم
میایستم که خوب ببینم
حالا کدام سوی جهان است
روزی برای من نگران بود
حالا برای او نگران است
آخر پرید از سر بامم
بال پرندهها چمدان است
امروز اگر چه نیست پری شب
دستش میان دست خودم بود
ای شیشهی شراب تو دیدی
آن شب چقدر مست خودم بود
این دره قله بود زمانی
او ارتفاع پست خودم بود
بازیگری که نقشهی شب را
از من درستتر بنویسد
در دستخط صبح جدایی
حق دارد از سفر بنویسد
اما درست نیست پس از من
از عشق مستمر بنویسد
از سنگری که ساخته بودم
رفتی به سوی سنگر بعدی
در دفترم نوشته ام از تو
از تو میان دفتر بعدی
گفتی که من پیمبرم اما
آمد شبی پیمبر بعدی
تصویر عشق در نظر من
بیچهره است، رنگ ندارد
بیچهرهای که چشم خمارش
چیزی کم از تفنگ ندارد
اما کسی به شوق غنیمت
اینجا امید جنگ ندارد
در میهمانی شب حسرت
هر جا که غم نشست نشستم
رفتی و در تدارک باران
کنج حیاط بست نشستم
پایان این قمار ضرر بود
بیهوده هفت دست نشستم
هر ماه یک ستاره رصد کن
در آسمان ستاره زیاد است
کافیست بیملاحظه باشی
انگشت با اشاره زیاد است
تسبیح را درست بچرخان
تاثیر استخاره زیاد است
شاخه نبات حضرت حافظ
شاید خراب خندهی جامی ست
یا داستان لیلی و مجنون
مدیون نظم ناب نظامی ست
جوشیدهای به برکت آتش
این پختگی برابر خامی ست
آن کس که بیوفاست قرار است
با اشک چند شانه بسازد
بیچاره آن کسی که قرار است
با عشق کودکانه بسازد
حق داشتی که بگذری از من
کولی چگونه خانه بسازد؟
باید غرور باخته ام را
از استکان مست بخواهم
باید دل شکسته.ی خود را
از آن که دل نبست بخواهم
شاید که تو هنوز بخواهی
از من گذشته است بخواهم
از من گذشته است بخواهم
با خاطرات زنده بمانم
با لحن عاشقان پریشان
در کافه.ها ترانه بخوانم
کافیست بیقرار نشستن
میایستم اگر بتوانم
#امیرعلی_سلیمانی
❤4
الا حمایت تو رمز استقامت من
چنان که سینهی تو، ساحل سلامت من
دوباره دیدنت ای جان، معاد موعود است
قیام قامت قدّیسی ات، قیامت من
دل از تو بر نکنم جان من، جهانی نیز
اگر هر آینه خیزد پیِ ملامت من
فنای درد تو زین پیش تر چرا نشدم؟
همین بس است ازل تا ابد، ندامت من
هوای فتح توام بود و تار و مار شدم
غزل غزل، همهی دفترم غرامت من
نه راه رفتنم از تو، نه راه برگشتن
همیشگی است در این منزلت، اقامت من
چنین که نعره بر نام تو میزنم در شهر
به دار میکشد آخر مرا، شهامت من
ز خیل بوالهوسانم، تمیز آسان است :
شکوه عشق تو در چشم من، علامت من
من و تو گمشده در یک دگر، مبارک باد،
حلول عشق تمام تو در تمامت من
#حسین_منزوی
چنان که سینهی تو، ساحل سلامت من
دوباره دیدنت ای جان، معاد موعود است
قیام قامت قدّیسی ات، قیامت من
دل از تو بر نکنم جان من، جهانی نیز
اگر هر آینه خیزد پیِ ملامت من
فنای درد تو زین پیش تر چرا نشدم؟
همین بس است ازل تا ابد، ندامت من
هوای فتح توام بود و تار و مار شدم
غزل غزل، همهی دفترم غرامت من
نه راه رفتنم از تو، نه راه برگشتن
همیشگی است در این منزلت، اقامت من
چنین که نعره بر نام تو میزنم در شهر
به دار میکشد آخر مرا، شهامت من
ز خیل بوالهوسانم، تمیز آسان است :
شکوه عشق تو در چشم من، علامت من
من و تو گمشده در یک دگر، مبارک باد،
حلول عشق تمام تو در تمامت من
#حسین_منزوی
خواندم و سِرّ هر ورق جُستم
چون تو را یافتم ورق شستم
...
ای به تو زنده هرکجا جانیست
وز تنور تو هرکه را نانیست
بر در خویش سرفرازم کن
وز در خلق بینیازم کن
نان من بیمیانجی دگران
تو دهی رزق بخش جانوران
چون به عهد جوانی از بر تو
بر در کس نرفتم از در تو
همه را بر درم فرستادی
من نمیخواستم تو میدادی
چون که بر درگه تو گشتم پیر
ز آنچه ترسیدنیست دستم گیر
چه سخن کاین سخن خطاست همه
تو مرائی جهان مراست همه
من سر گشته را ز کار جهان
تو توانی رهاند باز رهان
در که نالم که دستگیر توئی
در پذیرم که درپذیر توئی
راز پوشنده گرچه هست بسی
بر تو پوشیده نیست راز کسی
غرضی کز تو نیست پنهانی
تو بر آور که هم تو میدانی
از تو نیز ار بدین غرض نرسم
با تو هم بی غرض بود نفسم
غرض آن به که از تو میجویم
سخن آن به که با تو میگویم
راز گویم به خلق خوار شوم
با تو گویم بزرگوار شوم
ای نظامی پناهپرور تو
به در کس مرانش از در تو
سر بلندی ده از خداوندی
همتش را به تاج خرسندی
تا به وقتی که عرض کار بود
گرچه درویش تاجدار بود
#هفت_پیکر
#نظامی
چون تو را یافتم ورق شستم
...
ای به تو زنده هرکجا جانیست
وز تنور تو هرکه را نانیست
بر در خویش سرفرازم کن
وز در خلق بینیازم کن
نان من بیمیانجی دگران
تو دهی رزق بخش جانوران
چون به عهد جوانی از بر تو
بر در کس نرفتم از در تو
همه را بر درم فرستادی
من نمیخواستم تو میدادی
چون که بر درگه تو گشتم پیر
ز آنچه ترسیدنیست دستم گیر
چه سخن کاین سخن خطاست همه
تو مرائی جهان مراست همه
من سر گشته را ز کار جهان
تو توانی رهاند باز رهان
در که نالم که دستگیر توئی
در پذیرم که درپذیر توئی
راز پوشنده گرچه هست بسی
بر تو پوشیده نیست راز کسی
غرضی کز تو نیست پنهانی
تو بر آور که هم تو میدانی
از تو نیز ار بدین غرض نرسم
با تو هم بی غرض بود نفسم
غرض آن به که از تو میجویم
سخن آن به که با تو میگویم
راز گویم به خلق خوار شوم
با تو گویم بزرگوار شوم
ای نظامی پناهپرور تو
به در کس مرانش از در تو
سر بلندی ده از خداوندی
همتش را به تاج خرسندی
تا به وقتی که عرض کار بود
گرچه درویش تاجدار بود
#هفت_پیکر
#نظامی
سلام بچهها
ختم قرآن داریم هدیه به اموات و درگذشتگان جمع.
مهلت خواندنش هم تا جمعه شب هست.
شما شماره حزب مدنظرتون رو به من اعلام میکنین.
از مشارکتتون ممنونم.
https://telegram.me/BChatBot?start=sc-391958-6JzYAx3
ختم قرآن داریم هدیه به اموات و درگذشتگان جمع.
مهلت خواندنش هم تا جمعه شب هست.
شما شماره حزب مدنظرتون رو به من اعلام میکنین.
از مشارکتتون ممنونم.
https://telegram.me/BChatBot?start=sc-391958-6JzYAx3
واقعا اینکه این روزها با حکیم نظامی و حکیم فردوسی میگذره. جذابه :)
انشاالله همین جمع حکیم خیام و حکیم سنایی :)
انشاالله همین جمع حکیم خیام و حکیم سنایی :)
❤3👍1
با آن دهان که رازی ست،نه بسته، نه گشاده
حرفی نگفته داری؟ یا بوسهای نداده؟
حرفی که میتوان داشت، اما نمیتوان گفت
چون حرف کودکانی تازه زبان گشاده
یا بوسهای معطل بین دو حس کجتاب
بین لب و تزلزل، بین دل و اراده
گر شرم راه بستهست، بر حرف و بوسه، با هم
بگذار تا بگردند، یک دور شرم و باده
وانگاه باش لَختی تا هردو را ببینی
مستی سواره در پیش، شرم از پِیاش پیاده
شرم ار نمیگذارد حرف نگفته ات را
بگذار من بگویم، لب بر لبت نهاده
باد این دریدگی را از شرم غنچه آموخت
چندان که کرد شرمت شوق مرا زیاده
رازیست با تو و عشق، مثل زمین و خورشید
عشق از تو زاده آری، اما تو را که زاده؟
#حسین_منزوی
حرفی نگفته داری؟ یا بوسهای نداده؟
حرفی که میتوان داشت، اما نمیتوان گفت
چون حرف کودکانی تازه زبان گشاده
یا بوسهای معطل بین دو حس کجتاب
بین لب و تزلزل، بین دل و اراده
گر شرم راه بستهست، بر حرف و بوسه، با هم
بگذار تا بگردند، یک دور شرم و باده
وانگاه باش لَختی تا هردو را ببینی
مستی سواره در پیش، شرم از پِیاش پیاده
شرم ار نمیگذارد حرف نگفته ات را
بگذار من بگویم، لب بر لبت نهاده
باد این دریدگی را از شرم غنچه آموخت
چندان که کرد شرمت شوق مرا زیاده
رازیست با تو و عشق، مثل زمین و خورشید
عشق از تو زاده آری، اما تو را که زاده؟
#حسین_منزوی
❤2
ای ساربان آهسته رو کآرام جانم میرود
وآن دل که با خود داشتم با دلستانم میرود
من ماندهام مهجور از او بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور از او در استخوانم میرود
گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون
پنهان نمیماند که خون بر آستانم میرود
محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان گویی روانم میرود
او میرود دامن کشان من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم میرود
برگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشم
چون مجمری پرآتشم کز سر دخانم میرود
با آن همه بیداد او وین عهد بیبنیاد او
در سینه دارم یاد او یا بر زبانم میرود
بازآی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین
کآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم میرود
شب تا سحر مینغنوم و اندرز کس مینشنوم
وین ره نه قاصد میروم کز کف عنانم میرود
گفتم بگریم تا ابل چون خر فروماند به گل
وین نیز نتوانم که دل با کاروانم میرود
صبر از وصال یار من برگشتن از دلدار من
گر چه نباشد کار من هم کار از آنم میرود
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود
سعدی فغان از دست ما لایق نبود ای بیوفا
طاقت نمیآرم جفا کار از فغانم میرود
#سعدی
وآن دل که با خود داشتم با دلستانم میرود
من ماندهام مهجور از او بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور از او در استخوانم میرود
گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون
پنهان نمیماند که خون بر آستانم میرود
محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان گویی روانم میرود
او میرود دامن کشان من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم میرود
برگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشم
چون مجمری پرآتشم کز سر دخانم میرود
با آن همه بیداد او وین عهد بیبنیاد او
در سینه دارم یاد او یا بر زبانم میرود
بازآی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین
کآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم میرود
شب تا سحر مینغنوم و اندرز کس مینشنوم
وین ره نه قاصد میروم کز کف عنانم میرود
گفتم بگریم تا ابل چون خر فروماند به گل
وین نیز نتوانم که دل با کاروانم میرود
صبر از وصال یار من برگشتن از دلدار من
گر چه نباشد کار من هم کار از آنم میرود
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود
سعدی فغان از دست ما لایق نبود ای بیوفا
طاقت نمیآرم جفا کار از فغانم میرود
#سعدی
❤1
سلام بچهها
عزاداریهاتون قبول باشه.
این موکب برای پسرعموی پدر منه. اگر گذرتون افتاد حتما سربزنین و منم دعا کنین.
اگه میخواین مبلغی هم کمک کنین بسم الله.
🚩 موکب اربعین حسینی - استان فارس
📌 مکان: کربلا - کنار پل اباالفضل - جنب مستشفی العباس الاهلی
💳 شماره کارت:
6273817010003741
بانک سپه - به نام موکب اربعین حسینی
عزاداریهاتون قبول باشه.
این موکب برای پسرعموی پدر منه. اگر گذرتون افتاد حتما سربزنین و منم دعا کنین.
اگه میخواین مبلغی هم کمک کنین بسم الله.
🚩 موکب اربعین حسینی - استان فارس
📌 مکان: کربلا - کنار پل اباالفضل - جنب مستشفی العباس الاهلی
💳 شماره کارت:
6273817010003741
بانک سپه - به نام موکب اربعین حسینی
❤2