بریده بریده 📚📖 – Telegram
بریده بریده 📚📖
213 subscribers
93 photos
14 videos
4 files
84 links
دست بر‌ گلویم گرفته‌ام و با کتاب‌ها بریده بریده حرف می‌زنم ...

انتقادات و پیشنهادات:
https://news.1rj.ru/str/HarfinoBot?start=e9267dabdb8f2a0

جهان نخواست مرا، بخت شاعری فرمود :)
Download Telegram
خواندم و سِرّ هر ورق جُستم
چون تو را یافتم ورق شستم
...
ای به تو زنده هرکجا جانی‌ست
وز تنور تو هرکه را نانی‌ست

بر در خویش سرفرازم کن
وز در خلق بی‌نیازم کن

نان من بی‌میانجی دگران
تو دهی رزق بخش جانوران

چون به عهد جوانی از بر تو
بر در کس نرفتم از در تو

همه را بر درم فرستادی
من نمی‌خواستم تو می‌دادی

چون که بر درگه تو گشتم پیر
ز آنچه ترسیدنیست دستم گیر

چه سخن کاین سخن خطاست همه
تو مرائی جهان مراست همه

من سر گشته را ز کار جهان
تو توانی رهاند باز رهان

در که نالم که دستگیر توئی
در پذیرم که درپذیر توئی

راز پوشنده گرچه هست بسی
بر تو پوشیده نیست راز کسی

غرضی کز تو نیست پنهانی
تو بر آور که هم تو میدانی

از تو نیز ار بدین غرض نرسم
با تو هم بی غرض بود نفسم

غرض آن به که از تو می‌جویم
سخن آن به که با تو می‌گویم

راز گویم به خلق خوار شوم
با تو گویم بزرگوار شوم

ای نظامی پناه‌پرور تو
به در کس مرانش از در تو

سر بلندی ده از خداوندی
همتش را به تاج خرسندی

تا به وقتی که عرض کار بود
گرچه درویش تاجدار بود

#هفت_پیکر
#نظامی
سلام بچه‌ها
ختم قرآن داریم هدیه به اموات و درگذشتگان جمع.
مهلت خواندنش هم تا جمعه شب هست.
شما شماره حزب مدنظرتون رو به من اعلام می‌کنین.
از مشارکتتون ممنونم.

https://telegram.me/BChatBot?start=sc-391958-6JzYAx3
بچه‌ها اگه کانال دارید اینو فوروارد کنین بی‌زحمت که جمع بشه.
ممنونم ازتون.
ما که دانا شدیم و دانادوست
دانش ما به زیر دانش اوست

#هفت_پیکر
#نظامی
مردمی کن تو از برای خدای
راهِ گم‌کرده را به من بنمای

#هفت_پیکر
#نظامی
واقعا اینکه این روزها با حکیم نظامی و حکیم فردوسی می‌گذره. جذابه :)

ان‌شاالله همین جمع حکیم خیام و حکیم سنایی :)
3👍1
چون جوان جوش در نهاد آرد
پند پیران کجا به یاد آرد؟

#هفت_پیکر
#نظامی
با آن دهان که رازی ست،نه بسته، نه گشاده
حرفی نگفته داری؟ یا بوسه‌ای نداده؟

حرفی که می‌توان داشت، اما نمی‌توان گفت
چون حرف کودکانی تازه زبان گشاده

یا بوسه‌ای معطل بین دو حس کج‌تاب
بین لب و تزلزل‌، بین دل و اراده

گر شرم راه بسته‌ست، بر حرف و بوسه، با هم
بگذار تا بگردند، یک دور شرم و باده

وان‌گاه باش لَختی تا هردو را ببینی
مستی سواره در پیش، شرم از پِی‌اش پیاده

شرم ار نمی‌گذارد حرف نگفته ات را
بگذار من بگویم، لب بر لبت نهاده

باد این دریدگی را از شرم غنچه آموخت
چندان که کرد شرمت شوق مرا زیاده

رازیست با تو و عشق، مثل زمین و خورشید
عشق از تو زاده آری، اما تو را که زاده؟

#حسین_منزوی
2
ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می‌رود
وآن دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود

من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود

گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون
پنهان نمی‌ماند که خون بر آستانم می‌رود

محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان گویی روانم می‌رود

او می‌رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می‌رود

برگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشم
چون مجمری پرآتشم کز سر دخانم می‌رود

با آن همه بیداد او وین عهد بی‌بنیاد او
در سینه دارم یاد او یا بر زبانم می‌رود

بازآی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین
کآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می‌رود

شب تا سحر می‌نغنوم و اندرز کس می‌نشنوم
وین ره نه قاصد می‌روم کز کف عنانم می‌رود

گفتم بگریم تا ابل چون خر فروماند به گل
وین نیز نتوانم که دل با کاروانم می‌رود

صبر از وصال یار من برگشتن از دلدار من
گر چه نباشد کار من هم کار از آنم می‌رود

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود

سعدی فغان از دست ما لایق نبود ای بی‌وفا
طاقت نمی‌آرم جفا کار از فغانم می‌رود

#سعدی
1
سلام بچه‌ها
عزاداری‌هاتون قبول باشه.
این موکب برای پسرعموی پدر منه. اگر گذرتون افتاد حتما سربزنین و منم دعا کنین.
اگه می‌خواین مبلغی هم کمک کنین بسم الله.

🚩 موکب اربعین حسینی - استان فارس
📌 مکان: کربلا - کنار پل اباالفضل - جنب مستشفی العباس الاهلی

💳 شماره کارت:
6273817010003741
بانک سپه - به نام موکب اربعین حسینی
2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎧 «با کاروان حله»، قسمت جدید پادکست شعر پارسی، منتشر شد.

🎙در این قسمت به قصیده‌سرای برجستۀ شعر پارسی، «فرخی سیستانی» می‌پردازیم. برای شنیدن نسخه کامل این قسمت، به کانال کست‌باکس ما سر بزنید.

🔹️لینک کانال شعر پارسی در کست‌باکس:
📎 https://b2n.ir/Shearparsipodcast

🔹️لینک نصب نرم‌افزار کست‌باکس:
📎 https://b2n.ir/Castboxinstall


🔸️درصورت بازنشدن لینک‌ها، از فیلترشکن استفاده کنید.


🎧 @shearparsipod
حسن شدی که سوال غریب کیست در عالم
میان کوچه و گودال بی‌جواب بماند

#مهدی_رحیمی
💔2
شیوه ارباب همت نیست جود ناتمام
رخصت دیدار دادی، طاقت دیدار ده

#صائب_تبریزی
3👍1
عقده ای نگشود آزادی ز کارم همچو سرو
زیر بار دل سرآمد روزگارم همچو سرو

گر چه ز اسباب جهان یک جامه دارم در بساط
زیر بار منت چندین بهارم همچو سرو

محو نتوان ساختن از صفحه خاطر مرا
مصرع برجسته باغ و بهارم همچو سرو

خاطر آزاده من فارغ است از انقلاب
در بهار و در خزان بر یک قرارم همچو سرو

گرچه برگشتن ندارد جویبار زندگی
بر سر یک پا همان در انتظارم همچو سرو

از رعونت نقش هستی در بساطم زنگ بست
آب روشن گر چه بود آیینه دارم همچو سرو

تا به زانو پایم از گرد کدورت در گل است
گر چه دایم در کنار جویبارم همچو سرو

طوق قمری در بساطم چشم حیرت می شود
بس که سرگرم تماشای بهارم همچو سرو

سایه من میکشان را دامگاه عشرت است
میوه‌ای هر چند در ظاهر ندارم همچو سرو

باغ را بی‌برگ در فصل خزان نگذاشتم
کام تلخی گر نشد شیرین ز بارم همچو سرو

سر برون از یک گریبان کرده ام با راستی
نیست فرقی در نهان و آشکارم همچو سرو

نشکند چون پشت شاخ میوه دار از غیرتم؟
با تهیدستی رخ خود تازه دارم همچو سرو

سرفرازی نیست از نشو و نما مطلب مرا
خواهم از گل ریشه خود را برآرم همچو سرو

نیست بر تحسین بلبل گوش من چون شاخ گل
زین گلستان با خود افتاده است کارم همچو سرو

سبزه بختم درین بستان‌سرا پامال شد
پنجه‌ای رنگین نگردید از نگارم همچو سرو

آن کهن گبرم که از طوق گلوی قمریان
بر میان صد حلقه زنار دارم همچو سرو

فرصت خاریدن سر نیست از حیرت مرا
دست خود را در بغل پیوسته دارم همچو سرو

یک سر مو نیست از تیغ زبان اندیشه ام
می کند پیرایش افزون اعتبارم همچو سرو

خجلت روی زمین از سنگ طفلان می‌کشم
بس که از بی‌حاصلی‌ها شرمسارم همچو سرو

شمع سبز من به کوری سوخت در بزم وجود
آتشین بالی نشد هرگز دچارم همچو سرو

گرچه برگ و بار من غیر از کف افسوس نیست
از برومندی همان امیدوارم همچو سرو

میوه من جز گزیدن های پشت دست نیست
منفعل از التفات نوبهارم همچو سرو

برگ عیش نوبهاران است روی تازه ام
درخزان از نوبهاران یادگارم همچو سرو

زنگ ذاتی را به خاکستر ز دل نتوان زدود
دست پیش قمریان تا چند دارم همچو سرو؟

بار من آزادگی و برگ من دست دعاست
حرز جان باغ و تعویذ بهارم همچو سرو

کوه را از پا درآرد تنگدستی ها و من
سالها شد خویش را بر پای دارم همچو سرو

گر چه گل بر هیچ کس دست دراز من نزد
شد کبود از سیلی دوران عذارم همچو سرو

نارسایی داردم از سنگ طفلان بی نصیب
ورنه از دل شیشه ها در بار دارم همچو سرو

بس که خوردم زهر غم، چون ریزد از هم پیکرم
سبزپوش از خاک برخیزد غبارم همچو سرو

در چنین فصلی که گل از پوست می آید برون
دست را تا کی به روی هم گذرم همچو سرو؟

با هزاران دست، دایم بود در دست نسیم
صائب از حیرت عنان اختیارم همچو سرو

#صائب_تبریزی
1
آنقدر باش که اشکی بدود بر مژگان
گر به دلجویی دل‌های فگار آمده‌ای

#صائب_تبریزی
💔4
ای که با سلسلهٔ زلف دراز آمده‌ای
فرصتت باد که دیوانه‌نواز آمده‌ای

ساعتی ناز مفرما و بگردان عادت
چون به پرسیدن ارباب نیاز آمده‌ای

پیش بالای تو میرم چه به صلح و چه به جنگ
چون به هر حال برازندهٔ ناز آمده‌ای

آب و آتش به هم آمیخته‌ای از لب لعل
چشم بد دور که بس شعبده بازآمده‌ای

آفرین بر دل نرم تو که از بهر ثواب
کشتهٔ غمزهٔ خود را به نماز آمده‌ای

زهد من با تو چه سنجد که به یغمای دلم
مست و آشفته به خلوتگه راز آمده‌ای

گفت حافظ دگرت خرقه شراب آلوده‌ست
مگر از مذهب این طایفه بازآمده‌ای

#حافظ
از اینکه دو هفته‌ی دیگه با صائب و هفت‌پیکر خداحافظی می‌کنیم ان‌شاالله، چه حسی دارید؟
💔2
آقا دل خودمم برای صائب تنگ می‌شه 🚶🏻‍♀️🥺
💔2
به ساغر نقل کرد از خم شراب آهسته آهسته
برآمد از پس کوه آفتاب آهسته آهسته

فریب روی آتشناک او خوردم، ندانستم
که خواهد خورد خونم چون کباب آهسته آهسته

ز بس در پرده افسانه با او حال خود گفتم
گران گشتم به چشمش همچو خواب آهسته آهسته

کباب نازک دل آتش هموار می‌خواهد
برافکن از عذار خود نقاب آهسته آهسته

مکن تعجیل تا از عشق رنگی برکند کارت
که سازد سنگ را لعل آفتاب آهسته آهسته

جدایی زهر خود را اندک اندک می کند ظاهر
که گردد تلخ در مینا گلاب آهسته آهسته

سرایی را که صاحب نیست ویرانی است معمارش
دل بی عشق می‌گردد خراب آهسته آهسته

به نور سینه بی‌کینه دشمن را حوالت کن
که می‌ریزد کتان را ماهتاب آهسته آهسته

مشو دلتنگ اگر یک چند اشکت بی‌اثر باشد
که سازد خاک را گلزار، آب آهسته آهسته

به این خرسندم از نسیان روزافزون پیری ها
که از دل می‌برد یاد شباب آهسته آهسته

خط اوریش شد آخر، که را می‌گشت در خاطر
که گردد آیه رحمت عذاب آهسته آهسته؟

دلی نگذاشت در من وعده های پوچ او صائب
شکست این کشتی از موج سراب آهسته آهسته

نبود از خضر کمتر در رسایی عمر من صائب
گره شد رشته ام از پیچ و تاب آهسته آهسته

#صائب_تبریزی
2👍1