آموزش چندفرهنگی(علیرضا صادقی) – Telegram
آموزش چندفرهنگی(علیرضا صادقی)
1.18K subscribers
447 photos
95 videos
164 files
519 links
برنامه درسی درخدمت آموزش چندفرهنگی، صلح و برقراری عدالت اجتماعی

لینک مطلب اول کانال:
https://news.1rj.ru/str/cacpc/2
Download Telegram
#یادداشت_چهل_و_ششم

تور مجازی وداع با UBC!

در حالی این یادداشت را تقدیم می کنم که در ایران هستم. دوباره وطن! اما هنوز در حال و هوای نظم، آرامش و تکریم موجود در کانادا هستم. در همین ابتدای ورود، بی نظمی صف ها در فرودگاه، شلوغی اتومبیل ها در خیابان و نوع برخورد آدم ها، آزار دهنده است...
با خود کلنجار می روم که آرام باش! دیگر به ایران برگشتی، دیگر در ایران هستی، این موارد طبیعی است، این همه حرص نخور! به خود اجازه نده ذهن و مغزت مدام مقایسه کند ولی ظاهرا جدال میان این دو (تصور و واقعیت)، بیش از آنکه من فکر می کردم، قوی هستند و گویا قرار نیست این مقایسه ها تمامی داشته باشد!

واما شرح خدا حافظی

برای خداحافظی با استاد میزبانم، دقیقا در وقت تعیین شده در اتاقش در دانشگاه بودم. دقایقی کلماتی رد و بدل شد، کلماتی از جنس لحظات وداع! از اینکه من ابراز امیدواری می کردم ایشان را هر چه زودتر در ایران ببینم و ابراز امیدواری ایشان برای من ...
سپس برای خدا حافظی دیدار مدیر گروه رفتم و در نهایت جهت خداحافظی با برخی از کارکنان دانشکده، وارد دانشگاه شدم.
هوا به شدت آفتابی است، دیگر از ابرها و باران های ونکوور هیچ اثری نیست. شهر زیبای ونکوور زیباتر و دانشگاه زیبای UBC روشن تر و درخشان تر از قبل دیده می شود. حس غریبی است؛ دوباره خاطرات هر کدام از بخش های دانشگاه و البته سریع از ذهنم عبور می کنند. یاد روز اول ورودم به دانشگاه افتادم که هنوز خستگی مسافرت هوایی بیست و چند ساعته در من هویدا بود و گیج و منگ به دنبال پیدا کردن دانشکده آموزش بودم. یاد رورهایی که دیگر، از دانشکده آموزش فراتر رفته بودم، نه تنها دانشکده آموزش بلکه به دانشکده های دیگر نیز سرک می کشیدم. دانشکده هنر جامعه شناسی کامپیوتر که هر کدام در واقع بخشی از علایق زندگی من بوده و است و البته ساحل آرام بخش اقیانوس آرام که دانشگاه UBC را احاطه کرده بود. اینجا را هم از دست نمی دادم، چون می دانستم دیگر چنین هوای شفاف و تمیزی را در تهران تجربه نخواهم کرد. بعضی اوقات پیاده یا سواره راهی ساحل دانشگاه می شدم و مدت ها اقیانوس با عظمت و زیبا را تماشا می کردم....
اما امروز به تهران برگشتم نه از نظم آنجا خبری است و نه از آرامش کانادا و نه از هوای لطیف و تمیزش. تنها دلیلی که تسلی دهنده است دیدار با خانواده، دوستان، همکاران و شاید بیش از همه دیدار مجدد وطن می باشد.
امروز در وطن هستم اما مایلم لحظات وداع با UBC را با شما به اشتراک بگذارم. از ورود به دانشگاه شروع و مجدد به خروجی دانشگاه باز خواهم گشت. این تور مجازی با کمک متن، عکس و فیلم همراه خواهد بود. لذا دوستانی که مایلند در این تور شریک باشند فایل ها را به ترتیب ارائه، مشاهده کنند.

#تور_مجازی_دانشگاه
#وداع_با_کانادا
#سلام_به_وطن

https://news.1rj.ru/str/cacpc
ورودی اصلی و نمادین UBC

@cacpc
بلوار اصلی دانشگاه و نماد بومیان اصلی کانادا

@cacpc
محوطه ورودی به دانشکده آموزش دانشگاهUBC

@cacpc
نمای ساختمان دانشکده آموزش از بیرون

@cacpc
دفتر کار من (علیرضا صادقی)
در دانشکده آموزش دانشگاه UBC


@cacpc
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فیلم قبل از جلسه خداحافظی در دانشکده آموزش


@cacpc
عکس وداع من و پروفسور هندل! همان طور که قبلا عرض کردم پروفسور پاینار برگشته بودند آمریکا، نشد عکس خداحافظی ازشون داشته باشم و تصاویر بعد از خداحافظی👇👇👇


https://news.1rj.ru/str/cacpc
عکس وداع با پروفسور هندل

@cacpc
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فیلم بعد از جلسه خداحافظی در دانشکده آموزش

@cacpc
بازهم عکسی از محوطه دانشگاه و سپس عکس ایستگاه اتوبوس رانی بخش شمالی دانشگاه که با اونها به خانه برگشتم!
دو عکس میانی هم مربوط است به نقشه های راهنما و سامانه ای که اگر فردی نتوانست آدرسی را در دانشگاه پیدا کند، یا دچار مشکلی شد با فشار دادن دگمه از کمک عوامل ذیربط بهره مند میشه و در نهایت عکس ساحلی دانشگاه که یک کشتی کروز هم از دور قابل مشاهده است.👇

https://news.1rj.ru/str/cacpc
به سوی وطن از داخل هواپیما


@cacpc
مریم میرزاخانی...
پرواز مریم میرزاخانی چه غم انگیز است!!
این چنین افرادی هویت و شناسنامه ایران در خارج از این مرز و بوم هستند. طلایه داران فرهنگ غنی ایران، برکت زمین و زمان...
مریم میرزاخانی برای همیشه در قلب ما ایرانیان خواهد ماند. روحش شاد.

@cacpc
#یادداشت_چهل_و_هفتم

بروکراسی سرگردان!

امروز دقیقا دو هفته است که از کانادا برگشته ام. چقدر این دو هفته زود گذشت. بخشی از آن در برطرف کردن خستگی پرواز چندین ساعته، بخشی دیگر در کشاکش تنظیم ساعت روز و شب و قسمت دیگر هم دیدار با اقوام نزدیک گذشت. این دو هفته چه زود گذشت!
همان طور که قبلا قول داده بودم، برخی از مطالب را نتوانسته ام در مدتی که در کانادا بودم خدمت شما دوستان ارائه کنم لذا سعی خواهم کرد در فرصت های مختلف بخشی از این تجربه زیسته را تقدیم شما کنم. این مطالب موقعیت مدار خواهد بود و بنا به شرایط و امکانی که پیش آید مطالب را منتشر خواهم کرد. البته به شرط حیات. وقتی مریم میرزا خانی با این سن کم و موقعیت بی نظیر در کشوری که همه امکانات را در خدمتش گرفت تا زنده بماند، از دنیا پر می کشد، دیگر من و امثال من وضعیت مان مشخص است...
این دو هفته علاوه بر مواردی که پیشتر عرض کردم، بخشی از وقتم مصروف انجام کارهای اداری شده است. مثل ثبت نام دخترم، شروع به کار مجدد خودم و ...
از همین مورد اول شروع می کنم. امروز دو هفته کامل است که درگیر ثبت نام دخترم هستم. تا به امروز هم این فرایند تمام نشده است. همان طور که می دانید افرادی که در یک کشور دیگر تحصیل کرده باشند باید مدارکشان معادل سازی شود. تا به امروز بعد دو هفته معادل سازی نشده است...
داستان ثبت نام دخترم در کانادا که فراموشتان نشده است، کلا از اول تا آخر نیم ساعت هم طول نکشید. بله در کشور خودم دو هفته است که درگیر ثبت نام دخترم هستم.
در کانادا ادارات دولتی را طوری طراحی کرده اند که حضور افراد به حداقل ممکن برسد. مثلا برخی از ادارات مثل بیمه سلامت، مالیات و ...حضوری نیستند. یعنی به هیچ وجه افراد را حضوری نمی پذیرند. یا تلفنی است و یا از طریق پست معمولی. کارها هم در حداقل زمان ممکن انجام می شود. بدون اینکه شما در اداره مورد نظر حضور پیدا کنید. برخی هم که حضور حداقلی است. یعنی شما به عنوان مراجعه کننده فقط یک نفر را مشاهده می کنید. آن یک نفر کارهای شما را انجام می دهد. بدین معنی که اینگونه نیست که مشتری را دنبال این کارمند آن کارمند بفرستند. مشتری منتظر می ماند که آن کارمند کارهای فرد را انجام می دهد. یعنی در کل شما فقط یک نفر را می بینید. اگر لازم باشد آن فرد خود به کارمندان دیگر مراجعه می کند ولی به هر حال در نهایت خودش مشکلات شما را حل می کند.
در این دو هفته چیزهای مختلفی از رویکرد اداری را در ایران مشاهده کردم که ذهن، ناخواسته این رویکرد ها را مقایسه می کرد.
در ایران هم به راحتی می توان این بروکراسی سرگردان را سروسامان داد.


#بروکراسی_اداری
#مقایسه

https://news.1rj.ru/str/cacpc
Forwarded from توسعه ایران
2030 و آتنا!
بخش اول؛
هرچند 2030 مثل آتنا و آتناهای دیگر از میان ما ناجوانمردانه رخت بربستند ولی خاطره هردو برای افراد دغدغه مند، زنده باقی خواهد ماند. در هر دو بی شک، علاوه بر دلایل کوچک و بزرگ، دو چیز نقش برحسته داشت؛ فقدان آگاهی، فقدان اخلاق.
شاید سوال شود 2030 چه ارتباطی به قتل آتنا دارد؟
به باور من قتل آتنا به خیلی چیزها ارتباط دارد، به خیلی افراد. اما بی شک یکی از آنها دستورالعمل های آموزشی ماست. آتنا و آتناها قربانی فقدان آگاهی و فقدان بی اخلاقی جامعه ما هستند. در هر دو هم فقدان داشتن دستور العمل آموزشی نقش اول را بازی می کند.
الف) فقدان آگاهی
همان طوری که عرض کردم در قتل آتنا و آتناها عوامل مختلفی دخیل هستند اما من هیچکدام را به اندازه برنامه های آموزشی چه از نوع آشکار و چه از نوع پنهان آن مقصر نمی دانم. در برنامه های آموزشی و مقرارات مدرسه ای ما اساسا چیزی که به دانش آموزان یاد داده نمی شود حفاظت از جسم است. به کودک یاد داده نمی شود چگونه در مواجهه با افراد دور و نزدیک از جسم خود محافظت کند. بخشی از محافظت جسمی مربوط به اندام جنسی است. این امر بویژه در آموزش ما مغفول است. مساله به این مهمی. اجازه بدهید تجربه زیسته خود را از حضور خودم در مدارس ابتدایی کانادا خدمت شما عرض کنم. در زنگ Social studies دوره ابتدایی کلاس دوم ابتدایی، یکی از مواردی که مکرر به دانش آموزان سفارش می شود اهمیت جسم است و اهمیت محافظت از اندام های جنسی. این امر فقط مربوط به دختران نیست. حتی به پسران نیز آموزش داده می شود که در محافظت از اندام جنسی خود چه اقداماتی انجام دهند. مثلا در این درس به بچه ها آموزش داده می شود که در مواجهه با غریبه ها چیکار باید بکنند؟ آیا می توانند از آنها خوراکی و موارد مشابه بپذیرند؟ در خصوص تماس اندام جسمی نه جنسی غریبه ها چقدر و تا چه اندامی را اجازه دارند دست بزنند؟ که در اینجا فقط به دست دادن منحصر می شود. یا مثلا به کودکان آموزش می دهند،وقتی اقوام نزدیک با کودک بازی می کنند به چه نحو و چقدر به بچه ها نزدیک شوند. حتی پدر و مادر. مثلا به بچه ها یاد می دهند فقط مادر حق داره به بخشی از جسم کودک (توجه کنید نه اندام جنسی)، دست بزند و لمس کند. به کودک یاد می دهند حتی پدر هم نمی تواند به اندام جنسی کودک دست بزند. و یا به کودک یاد می دهند اگر این موارد اتفاق بیفتد کودک باید چیکار کند و مثلا اولین کاری که باید بکند جیغ کشیده و داد و بیداد کند. حال بر می گردیم به 2030. این سند هم دقیقا می خواست همین موارد را به بچه ها یاد بدهد. می خواست از این فجایع آتنا و آتناها جلوگیری نماید. لذا تفکر دفن 2030 قرابت نزدیکی با دفن آتناها دارد. ما چون این گونه آموزش ها و اینگونه اسناد را دفن می کنیم بچه های کوچک و بی گناه ما هم اینگونه دفن می شوند. در هیچ مدرسه ای از دنیا به بچه ها هم جنس بازی آموزش داده نمی شود. اینها توهمات برخی از افراد داخل است که مدارس دنیا را تحربه نکرده اند. آنچه که آموزش داده می شود تربیت جنسی است. نه آنچه که در تخیلات این آقایان و خانم هایی که باعث شدن این سند و سندهایی که تربیت جنسی را می خواست به بچه ها یاد بدهد، دفن شوند تا آتناها دفن شوند.
حال دوستان جشن بگیرند که توانستند 2030 را زمین بزنند اما آیا در نزد وجدان خود هم می توانند خوشحالی کنند که آتناها را هم زمین زدند؟
ادامه مطلب را در بخش دوم بخوانید.
@irandeveloped
دوستان و همراهان گرامی
از لطف همه شما ممنونم. اما خواهش مجددی که از شما دارم این است که مطالب کانال را به همراه آدرس آن منتشر کنید. پایان همه نوشته های بنده یکی از دو آیدی(شناسه) زیر وجود دارد، لطفا توجه کنید یکی از این دو آیدی در انتهای نوشته وجود داشته باشد. بعضا مشاهده می شود مطالب اینجانب بدون نام و نشانی کانال در کانال های مختلف باز نشر می شود که این دون از اخلاق می باشد...

این دو آیدی عبارتند از:

@cacpc
برای کانال آموزش چندفرهنگی

@irandeveloped
برای کانال توسعه ایران


https://news.1rj.ru/str/cacpc