Das erst – Telegram
Forwarded from دمجنبونک
@domgadan
امروز رفته بودم آزمایشگاه برای گرفتن عکس رادیولوژی. نشسته بودم منتظر که دو تا آقای مسن وارد شدن. کت و شلوار پوشیده بودن، موهای سفید، یکی تپل و قد بلند، یکی لاغرو کوتاه. خوب که نگاه کردم دیدم دمجنبونک 🐒و کرگدن 🐘 خودمون هستن.
@domgadan
Forwarded from دمجنبونک
@domgadan
کرگدن 🐘 یه مدته خیلی زود خسته میشه، مدام احساس ضعف میکنه. دیشب ساعت ۱ دراز کشیده بود و فکر میکرد. تصمیم گرفت کارهایی رو که انجام می ده یادداشت کنه.
۵ساعت کار با تلگرام و واتس آپ!
۳ساعت تلویزیون!
۲ساعت خواب بعد از ظهر!
دیگه لازم نبود بقیه کارهاش رو جمع بزنه. با خودش فکر کرد ،اگر برای این کارها حقوق میدادن ،چقدر وضعش خوب میشد.
@domgadan
Forwarded from دمجنبونک
@domgadan
دمجنبونک 🐒 این روزا یک کلاس طراحی میره. امروز استادشون میگفت: همه خطهای موازی رو به یک نقطه وصل کنید. 🐒 فکر میکنه، همه آدم ها، همه عالم، همه چیز، آخر کار تو یه نقطه به هم میرسن.
@domgadan
Forwarded from دمجنبونک
@domgadan
دمجنبونک 🐒 و کرگدن 🐘 آخر هفته زدن به جاده و رفتن سمت دریا. تو مسیر باغ هایی بودن پر از شکوفه 🌸. نشستن زیر درخت ها و چایی خوردن، بعدش هم حرکت کردن سمت دریا. وقت برگشت همونجا پارک کردن. اما همه شکوفه ها رو باد ریخته بود پای درخت ها. 🐘 گفت: زندگی مثل همین درخته، دوره جوانه زدن و شکفتن خیلی کوتاهه، بعدش دوره میوه دادن و دانه شدن و جان دادن به درخت های آینده اس.
@domgadan
Forwarded from دمجنبونک
@domgadan
دمجنبونک 🐒همیشه دوست داشت نویسنده بشه. اما هیچ وقت دنبال این آرزوش نرفته. هر وقت مصاحبه با یه نویسنده رو می بینه ،قلبش تند میزنه، اما فردا همه چیز رو فراموش میکنه.
@domgadan
Forwarded from دمجنبونک
@domgadan
دمجنبونک 🐒 یه کتاب مدیریت زمان خونده. امروز صبح اولین کاری که انجام داد،مرتب کردن میز کارش بود. بعد هم یه کتاب گذاشت جلوش و شروع کرد به خوندن. با خودش فکر کرد، چقدر خوبه که آدم تو زندگی برنامه ریزی داشته باشه. به خودش که اومد ساعت ۱۱بود. فکر کرد باید یه کتاب کنترل افکار هم بخونه.
@domgadan
Forwarded from دمجنبونک
@domgadan
دمجنبونک 🐒 یه مقدار پول پس انداز کرده بود. دیروز رفت بانک تا حساب باز کنه. خیلی عجیب بود، رییس بانک 🐨 و کارمندها همه تحویلش گرفتن و بدون نوبت براش حساب باز کردن. دیشب کرگدن 🐘 تماس گرفت، یه مقدار پول نیاز داشت. صبح 🐒 رفت بانک، اما هیچ کس نمی شناختش. با خودش فکر کرد، کارمندهای بانک چقدر کم حافظه هستن.
@domgadan
Forwarded from دمجنبونک
@domgadan
هفته آخر اسفند هرسال دمجنبونک 🐒 دلش میگیره. بجاش اول فروردین خوشحاله و امیدوار به آینده نگاه می کنه و برنامه هاش رو می نویسه.
@domgadan
Forwarded from دمجنبونک
@domgadan
دمجنبونک 🐒یک بسته خودکار رنگی داره. امروز نشست و برای خودش نقاشی کشید. درختهای آبی، کوه بنفش، ابرهای سبز،رودسرخ. آدم های نقاشی 🐒 اما، رنگارنگن.
@domgadan
Forwarded from دمجنبونک
@domgadan
دمجنبونک 🐒 وقتی نگرانه، لباس ورزشی میپوشه و می ره پارک می دوه. موقع دویدن حسش اینه که پا به پای دنیا حرکت میکنه و عقب نمی افته.
@domgadan
Forwarded from دمجنبونک
@domgadan
دمجنبونک 🐒 هر وقت بی انگیزه میشه، میره سراغ دوستش شیر🦁. شیر بمب انرژی و انگیزه اس ،پر از ایده های ناب. 🦁 آرزوهاش رو یادش می اندازه و چشمهاش رو باز میکنه. دمجنبونک با خودش فکر میکنه ،بودن کنار دوستها و همکارهای نا امید مثل سم میمونه.گورخر🐰، الاغ🐷 و 🐨 قورباغه جز دلیل آوردن برای اینکه کاری انجام نشه، کاری نمیکنن.
@domgadan
Forwarded from دمجنبونک
@domgadan
دمجنبونک 🐒 زندگی پر فراز و نشیبی داشته. هیچ موقع نخواسته در جهت آب شنا کنه. همیشه دوست داشته، خودش تصمیم بگیره برای زندگیش. این مورد رو، خیلی ها دوست ندارن. تازگی اینقدر این حرف زدن ها و نصیحت ها زیاد شده، که گاهی 🐒 به خودش شک می کنه.
@domgadan
Forwarded from دمجنبونک
@domgadan
دمجنبونک 🐒 خیلی موسیقی کلاسیک دوست داره. امروز قطعه رومئو و ژولیت رو گوش میکنه،وقتی ویولونها با هم نواخته میشن، انگار از زمین جدا میشه. سلول سلول تنش با موزیک همنوا میشن. 🐒 فکر میکنه، این صداها زمینی نیست.
@domgadan
Forwarded from دمجنبونک
@domgadan
دمجنبونک 🐒 طبیعت رو خیلی دوست داره. بلندای کوه آرومش می کنه و جاری رود بهش نشاط میده. اینقدر که گاهی بلند آواز میخونه، دستاشو باز می کنه، با چشم بسته میچرخه. این موقع ها، نفس که میکشه، همه عالم رو تو سلول سلولش حس می کنه.
@domgadan
Forwarded from دمجنبونک
@domgadan
دمجنبونک 🐒با پله برقی که پایین و بالا میره، همیشه دستگیره رو میگیره. همیشه هم دستگیره یه مقدار سریعتر از پله ها حرکت میکنه.جوری که اگه پله برقی طولانی باشه، دستش کشیده میشه و مجبور میشه دستش رو برداره. 🐒فکر میکنه آدم ها هم مثل پله برقی و دسته اش هستن.
@domgadan
Forwarded from دمجنبونک
@domgadan
دمجنبونک 🐒 این روزا خیلی خسته اس. کم خوابی باعث شده در طول روز کسل باشه و احساس ضعف کنه.برای کرگدن 🐘 که تعریف میکنه، میفهمه اونم همین مشکل رو داره.
🐒 نمیفهمه بین ۴ ساعت و ۱۴ساعت چه نسبتیه، که نتیجه اش یکیه.
@domgadan
Forwarded from دمجنبونک
@domgadan
چند ماهی از وقتیکه کرگدن 🐘 تو کارخونه آسیب دید میگذره. گاز با فشار زیاد به بازو و دنده هاش خورد و پرتابش کرد.با اینکه چند ماه گذشته هنوز دنده هاش، درد میکنه. 🐘 دستش رو روی دنده هاش میگذاره و به همه پرتاب شدن هاش فکر میکنه.
@domgadan
Forwarded from دمجنبونک
@domgadan
دمجنبونک 🐒و کرگدن 🐘 رفته بودن پارک. قدم میزدن و صحبت میکردن که بوی خوش غذا، جفتشون رو جذب کرد. 🐒 گفت:عجب بویی، بنظر میاد غذای تند و تیز و خوشمزه ای باشه. جلوتر که رفتن دیدن یه خانواده بزرگ جنوبی دارن غذای بندری درست میکنن. 🐘 میگه: کجای دنیا یه همچین بوهایی میشه شنید و 🐒فکر میکنه به همه بوهایی که تو این دنیا هست و اون نشنیده.
@domgadan
Forwarded from دمجنبونک
@domgadan
دمجنبونک 🐒 رفته بود سوار تله سیژ بشه، که چیزیه شبیه تله کابین، دو نفره اس و بیشتر کسایی که میرن اسکی سوار میشن. چون ارتفاع زیاده ،خیلیها می ترسیدن و با یه ترن کوچولو می رفتن بالا. بلیط گرفت تا نوبتش شه. جلوش یه زن و شوهر جوون بودن و یک خانم مسن که مادر پسره بود. 🐒 فکر کرد یا پسر یا عروسش کنارشن که حواسشون باشه.وقتی از صف جدا میشدن که برن کنار دستگاه، 🐒تو چشمای خانمه ترس رو دید. نوبتشون که شد پسره مادر رو تنها نشوند رو صندلی...
@domgadan
Forwarded from دمجنبونک
@domgadan
دمجنبونک 🐒 داشت تو حرم قدم میزد و فکر میکرد، که دید یه دختر بچه کوچولوی ۳-۲ ساله خندون و شاد داره میدوه و میچرخه. دخترک
بی خیال، با خودش حرف می زد و می خندید. چند قدم که دور شد ایستاد و مبهوت دور و برش رو نگاه کرد. آدم بزرگ ها بی تفاوت از کنارش رد می شدن. برگشت عقب و دوید. وقتی گریه اش بلند شد،🐒رفت سمتش، گفت: الان بابا مامانت میان . بردش سمت یکی از خادم ها. یه پیرمرد با سر و ریش سفید. بهش گفت این بچه گم شده. پیرمرد دست بچه رو گرفت و برد. 🐒دنبالشون رفت. بردش به یه ساختمان به اسم گم شدگان.
🐒فکر میکنه، کاش یه همچین جایی برای آدم بزرگ ها هم بود.
@domgadan