Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈
دمجنبونک 🐒 رفته بود برای تمدید گواهینامه. برای تست بدنی یه تعدادی رو جمع کرده بودن. یه افسر راهنمایی با پرونده ها اومد داخل و نشست پشت میز. پرونده ها رو چک میکرد و اسمشون رو می خوند. به هر کس نوبتش می شد، چند تا حرکت ورزشی میگفت انجام بده تا توانایی بدنیشون رو چک کنه. یه آقایی رو صدا کرد که جوابی نشنید. چند بار صدا زد: آقای عمادی. مردم اعتراض کردن که اسم نفر بعدی رو بخون.
صدایی از بیرون در اومد: منم! یه مرد مسن و شکسته بود 🐆. چند نفر غر زدن که کجایی؟ وقت همه رو تلف میکنی. افسر گفت: سریعتر وقت نداریم. چند بار بشین و پاشو، ببینم. پیرمرد به سختی نشست و بلند شد، نشست و ...
یه صدایی گفت: جناب سروان میدونی داری به کی بشین پاشو میدی؟
ایشون سرهنگ عمادی فرمانده گردان چتر باز هستن. فرمانده زمان جنگ. افسر به احترامش بلند شد. مرد مسن ،سربازش رو بغل کرد.
👉 @domgadan 👈
دمجنبونک 🐒 رفته بود برای تمدید گواهینامه. برای تست بدنی یه تعدادی رو جمع کرده بودن. یه افسر راهنمایی با پرونده ها اومد داخل و نشست پشت میز. پرونده ها رو چک میکرد و اسمشون رو می خوند. به هر کس نوبتش می شد، چند تا حرکت ورزشی میگفت انجام بده تا توانایی بدنیشون رو چک کنه. یه آقایی رو صدا کرد که جوابی نشنید. چند بار صدا زد: آقای عمادی. مردم اعتراض کردن که اسم نفر بعدی رو بخون.
صدایی از بیرون در اومد: منم! یه مرد مسن و شکسته بود 🐆. چند نفر غر زدن که کجایی؟ وقت همه رو تلف میکنی. افسر گفت: سریعتر وقت نداریم. چند بار بشین و پاشو، ببینم. پیرمرد به سختی نشست و بلند شد، نشست و ...
یه صدایی گفت: جناب سروان میدونی داری به کی بشین پاشو میدی؟
ایشون سرهنگ عمادی فرمانده گردان چتر باز هستن. فرمانده زمان جنگ. افسر به احترامش بلند شد. مرد مسن ،سربازش رو بغل کرد.
👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈
دمجنبونک🐒 و کرگدن 🐘 می ایستن و سکوت می کنن، به احترام همه آدم هایی که آمدن و رفتن ،اما یادشون همیشگیه، به احترام تمام امتحانها و تمام نتیجه ها، به احترام تمام خام بودن ها و پخته شدن ها، به احترام زندگی و همه لحظات خوش و زمان های تلخش، به احترام تلاش برای انسان بودن ها و نبودن ها، به احترام عمر رفته و عمر مانده ، به احترام وجود و پایان.
👉 @domgadan 👈
دمجنبونک🐒 و کرگدن 🐘 می ایستن و سکوت می کنن، به احترام همه آدم هایی که آمدن و رفتن ،اما یادشون همیشگیه، به احترام تمام امتحانها و تمام نتیجه ها، به احترام تمام خام بودن ها و پخته شدن ها، به احترام زندگی و همه لحظات خوش و زمان های تلخش، به احترام تلاش برای انسان بودن ها و نبودن ها، به احترام عمر رفته و عمر مانده ، به احترام وجود و پایان.
👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈
هر اثری احساس، خاطرات و تجربیات طولانی خالقش رو در یک زمان محدود به فرد منتقل می کنه، آدم اگر بی حفاظ در معرض تابیدن این امواج فکری قرار بگیره،گاهاً شدید متاثر میشه. دمجنبونک 🐒 وقتی این موضوع رو متوجه شد، برای یک ماه، هیچ موسیقی نشنید، هیچ فیلمی ندید و هیچ کتابی نخوند. پایان این رمضان فکری، رهایی ذهن بود.
👉 @domgadan 👈
هر اثری احساس، خاطرات و تجربیات طولانی خالقش رو در یک زمان محدود به فرد منتقل می کنه، آدم اگر بی حفاظ در معرض تابیدن این امواج فکری قرار بگیره،گاهاً شدید متاثر میشه. دمجنبونک 🐒 وقتی این موضوع رو متوجه شد، برای یک ماه، هیچ موسیقی نشنید، هیچ فیلمی ندید و هیچ کتابی نخوند. پایان این رمضان فکری، رهایی ذهن بود.
👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈
هر اثری احساس، خاطرات و تجربیات طولانی خالقش رو در یک زمان محدود به فرد منتقل می کنه، آدم اگر بی حفاظ در معرض تابیدن این امواج فکری قرار بگیره،گاهاً شدید متاثر میشه. دمجنبونک 🐒 وقتی این موضوع رو متوجه شد، چند وقت، هیچ موسیقی نشنید، هیچ فیلمی ندید و هیچ کتابی نخوند. پایان چله نشینی، رهایی ذهن بود.
👉 @domgadan 👈
هر اثری احساس، خاطرات و تجربیات طولانی خالقش رو در یک زمان محدود به فرد منتقل می کنه، آدم اگر بی حفاظ در معرض تابیدن این امواج فکری قرار بگیره،گاهاً شدید متاثر میشه. دمجنبونک 🐒 وقتی این موضوع رو متوجه شد، چند وقت، هیچ موسیقی نشنید، هیچ فیلمی ندید و هیچ کتابی نخوند. پایان چله نشینی، رهایی ذهن بود.
👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈
دمجنبونک 🐒 و کرگدن 🐘 قدم می زدن و آروم زمزمه می کردن: بزن باران بهاران فصل خون است. بزن باران که صحرا لاله گون است. از صبح که خبر پرواز حبیب پخش شد، 🐒 حالش بد شد. اول گفت شاید شایعه باشه، اما خبر درست بود. با 🐘تماس گرفت و اومدن پارک. هر وقت ناراحته میان پارک و صحبت می کنن. امشب اما فقط ترانه های حبیب رو می خوندن. 🐘میگه، مهم آمدن، هنرمندانه رقصیدن و رفتنه، سختیش برای ما و خاطراتی که برامون ساخته، وگرنه خودش که به آرامش رسید. 🐒 گفت : خیلی خوب گفتی، زیبا به ایستگاه آخر رسید.
👉 @domgadan 👈
دمجنبونک 🐒 و کرگدن 🐘 قدم می زدن و آروم زمزمه می کردن: بزن باران بهاران فصل خون است. بزن باران که صحرا لاله گون است. از صبح که خبر پرواز حبیب پخش شد، 🐒 حالش بد شد. اول گفت شاید شایعه باشه، اما خبر درست بود. با 🐘تماس گرفت و اومدن پارک. هر وقت ناراحته میان پارک و صحبت می کنن. امشب اما فقط ترانه های حبیب رو می خوندن. 🐘میگه، مهم آمدن، هنرمندانه رقصیدن و رفتنه، سختیش برای ما و خاطراتی که برامون ساخته، وگرنه خودش که به آرامش رسید. 🐒 گفت : خیلی خوب گفتی، زیبا به ایستگاه آخر رسید.
👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈
دمجنبونک 🐒 یه عمو داره که خلبان بودن.عمو سالها پیش با خانواده اشون مهاجرت کردن اروپا. عمو میگن، همه این سالها میخواستن برگردن ایران و استاد پرواز بشن. برای همین انواع و اقسام گواهینامه های پرواز رو گرفتن و اطلاعاتشون رو بروز کردن.این سری که برگشتن ایران، با مدارک کامل رفتن هواپیمایی. اونجا بهشون گفتن که ۶۰ سالشونه و امکان پرواز ندارن. 🐒فکر میکنه، آیا عمو اینهمه سال میدونستن و باز تلاش میکردن، یا نمیخواستن که بدونن؟
👉 @domgadan 👈
دمجنبونک 🐒 یه عمو داره که خلبان بودن.عمو سالها پیش با خانواده اشون مهاجرت کردن اروپا. عمو میگن، همه این سالها میخواستن برگردن ایران و استاد پرواز بشن. برای همین انواع و اقسام گواهینامه های پرواز رو گرفتن و اطلاعاتشون رو بروز کردن.این سری که برگشتن ایران، با مدارک کامل رفتن هواپیمایی. اونجا بهشون گفتن که ۶۰ سالشونه و امکان پرواز ندارن. 🐒فکر میکنه، آیا عمو اینهمه سال میدونستن و باز تلاش میکردن، یا نمیخواستن که بدونن؟
👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈
سالها قبل تلویزیون یه سریال پخش می کرد به نام در برابر باد. دمجنبونک 🐒 این سریال رو خیلی دوست داشت. تا دیر وقت بیدار میموند و نگاه میکرد، همه سختی هایی که یه آدم میتونه تحمل کنه و ادامه بده. 🐒 همیشه اون شخصیتهارو تحسین میکرد. مری ، جاناتان و بقیه چقدر سربلند بودن ، در برابر باد .
👉 @domgadan 👈
سالها قبل تلویزیون یه سریال پخش می کرد به نام در برابر باد. دمجنبونک 🐒 این سریال رو خیلی دوست داشت. تا دیر وقت بیدار میموند و نگاه میکرد، همه سختی هایی که یه آدم میتونه تحمل کنه و ادامه بده. 🐒 همیشه اون شخصیتهارو تحسین میکرد. مری ، جاناتان و بقیه چقدر سربلند بودن ، در برابر باد .
👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈
کرگدن 🐘 هر وقت یه کتاب تازه میخونه ،یا یه فیلم جدید میبینه،زود برای دوستها و همکاراش تعریف میکنه و میگه که اون کتاب رو بخونن یا فیلم رو ببینن. واکنش ها مختلفه اما، بعضی ها بیتفاوت سر تکون میدن، بعضی ها انگار اصلا نمیشنون و یه گروه دیگه هم پوزخند میزنن و مسخره میکنن، جوری که با خودش فکر میکنه، نکنه واقعا این موضوع اینقدر که فکر میکرده جذاب نبوده. امروز دمجنبونک 🐒، از قول یه استاد معرفت گفت که: آگاهی رو به آدم هایی که مشتاق نیستن عرضه نکنید، این آدم ها شور و نشاط و انرژی حیات رو از شما میگیرن.
👉 @domgadan 👈
کرگدن 🐘 هر وقت یه کتاب تازه میخونه ،یا یه فیلم جدید میبینه،زود برای دوستها و همکاراش تعریف میکنه و میگه که اون کتاب رو بخونن یا فیلم رو ببینن. واکنش ها مختلفه اما، بعضی ها بیتفاوت سر تکون میدن، بعضی ها انگار اصلا نمیشنون و یه گروه دیگه هم پوزخند میزنن و مسخره میکنن، جوری که با خودش فکر میکنه، نکنه واقعا این موضوع اینقدر که فکر میکرده جذاب نبوده. امروز دمجنبونک 🐒، از قول یه استاد معرفت گفت که: آگاهی رو به آدم هایی که مشتاق نیستن عرضه نکنید، این آدم ها شور و نشاط و انرژی حیات رو از شما میگیرن.
👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈
تابلو فرودگاه که باز شدن گیت پرواز رو اعلام کرد، دمجنبونک 🐒 کیفهاش رو برداشت و رفت سمت خروجی، سوار اتوبوس شد و کناری ایستاد و مردم رو نگاه کرد. یه خانم پیر با شوهر و دو تا دخترش میخواستن سوار شن. خانمه عصاش رو داد دست شوهرش و نشست کف اتوبوس. به سختی خودش رو هل داد جلو ، شوهرش دستش رو گرفت و بلندش کرد. دخترها کنار ایستاده بودن و فقط نگاه میکردن. ظاهرشون خیلی مدرنتر از خانم پیر بود، اما شباهتشون رو نمی تونستن انکار کنن.
👉 @domgadan 👈
تابلو فرودگاه که باز شدن گیت پرواز رو اعلام کرد، دمجنبونک 🐒 کیفهاش رو برداشت و رفت سمت خروجی، سوار اتوبوس شد و کناری ایستاد و مردم رو نگاه کرد. یه خانم پیر با شوهر و دو تا دخترش میخواستن سوار شن. خانمه عصاش رو داد دست شوهرش و نشست کف اتوبوس. به سختی خودش رو هل داد جلو ، شوهرش دستش رو گرفت و بلندش کرد. دخترها کنار ایستاده بودن و فقط نگاه میکردن. ظاهرشون خیلی مدرنتر از خانم پیر بود، اما شباهتشون رو نمی تونستن انکار کنن.
👉 @domgadan 👈