Das erst – Telegram
👉 @domgadan

کرگدن🐘 صبح رفت برای آزمایش خون. یه صف طولانی بود و چندتا باجه برای پذیرش. نوبتش که شد، خانم مسئول باجه پرسید : چرا دکتر براتون آزمایش خون نوشته؟ 🐘 گفت: یه مقدار چربی خونم بالاست. خون که داد و اومد بیرون فکر کرد کاش آزمایش عقل و دل هم داشتیم.

👉 @domgadan
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan

دمجنبونک 🐒 داشت رانندگی میکرد، که رسید به چهارراه. صدای ترمز ماشین، باعث شد برگرده و یه نگاهی به سرنشین های ماشین بندازه. یه پسر و دختر جوون بودن. صدای موزیک شاد و خنده هاشون، لبخند روی لب 🐒 آوردن. چراغ که سبز شد جیغ لاستیک های ماشین بود و دور شدن سریعشون. 🐒 تو عالم خودش بود که دید جلوتر خیابون بسته شده. جلوتر که رفت دید همون ماشین، از جدول رد شده و خورده به ستون برق. 🐒 به رابطه سرعت و شادی فکر می کنه.

👉 @domgadan
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan

دختر و پسر دست تو دست هم قدم می زدن، دختر غش غش می خندید و پسر مست نگاهش میکرد. دمجنبونک 🐒 پشت سرشون تو پارک قدم میزد و نا خودآگاه می دیدشون. نفهمید پسره چی گفت، که دختر دستشو جمع کرد و با مشت کوبید به بازوی پسر و شاد و بلند گفت:دیونه
🐒 ایستاد. به خودش که اومد هیچ کس تو پارک نبود.

👉 @domgadan
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan

خانواده دمجنبونک 🐒 امشب مهمون داشتن. 🐒 مدتهاست حوصله این آدم ها رو نداره. از اول تا آخر بحث سیاسی و آخر کار هم همه ناراحت. این بود که اینبار نشست کنار . یه کتاب کوچک هم دست گرفت و هر از گاهی یه نگاهی بهش می انداخت. طبق معمول بحث بالا گرفت. وقتی میخواستن برن، یکیشون گفت خیلی بده که تحمل بحث کردن رو نداشته باشیم. 🐒گفت: من مدتهاست دیگه بحثی ندارم.

👉 @domgadan
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan

دمجنبونک 🐒 نشسته بود و فیلم نگاه میکرد. داستان جلو میرفت،یه عمر تو دو ساعت، همراه صدای سازدهنی.
🐒 فکر می کنه،زندگی شاید به همین کوتاهی باشه، همرنگ صدای سازدهنی.

👉 @domgadan
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan


دمجنبونک 🐒 اهل رویابینیه، هر موقع، وقتش آزاده ،میشینه و فکر و خیال میکنه. کرگدن 🐘 میگه: این دنیا واقعیه، فکر و خیال فایده ای نداره. برای 🐒 اما زندگی بدون رویا، مثل یه نقاشیه که رنگ نشده.

👉 @domgadan
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

دمجنبونک 🐒 رفته بود برای تمدید گواهینامه. برای تست بدنی یه تعدادی رو جمع کرده بودن. یه افسر راهنمایی با پرونده ها اومد داخل و نشست پشت میز. پرونده ها رو چک میکرد و اسمشون رو می خوند. به هر کس نوبتش می شد، چند تا حرکت ورزشی میگفت انجام بده تا توانایی بدنیشون رو چک کنه. یه آقایی رو صدا کرد که جوابی نشنید. چند بار صدا زد: آقای عمادی. مردم اعتراض کردن که اسم نفر بعدی رو بخون.
صدایی از بیرون در اومد: منم! یه مرد مسن و شکسته بود 🐆. چند نفر غر زدن که کجایی؟ وقت همه رو تلف میکنی. افسر گفت: سریعتر وقت نداریم. چند بار بشین و پاشو، ببینم. پیرمرد به سختی نشست و بلند شد، نشست و ...
یه صدایی گفت: جناب سروان میدونی داری به کی بشین پاشو میدی؟
ایشون سرهنگ عمادی فرمانده گردان چتر باز هستن. فرمانده زمان جنگ. افسر به احترامش بلند شد. مرد مسن ،سربازش رو بغل کرد.

👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

دمجنبونک🐒 و کرگدن 🐘 می ایستن و سکوت می کنن، به احترام همه آدم هایی که آمدن و رفتن ،اما یادشون همیشگیه، به احترام تمام امتحانها و تمام نتیجه ها، به احترام تمام خام بودن ها و پخته شدن ها، به احترام زندگی و همه لحظات خوش و زمان های تلخش، به احترام تلاش برای انسان بودن ها و نبودن ها، به احترام عمر رفته و عمر مانده ، به احترام وجود و پایان.

👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

🐒دمجنبونک یه mp3 player کوچولو داره، هر وقت فرصت می کنه، هدفون ها رو میزنه و موزیک گوش میکنه و قدم میزنه، بعضی از ترانه هستن که میذاره رو تکرار و ساعت ها و گاهی روزها گوش می کنه. اینقدر که لبریز بشه. 🐒 به موسیقی مبتلاست.

👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

هر اثری احساس، خاطرات و تجربیات طولانی خالقش رو در یک زمان محدود به فرد منتقل می کنه، آدم اگر بی حفاظ در معرض تابیدن این امواج فکری قرار بگیره،گاهاً شدید متاثر میشه. دمجنبونک 🐒 وقتی این موضوع رو متوجه شد، برای یک ماه، هیچ موسیقی نشنید، هیچ فیلمی ندید و هیچ کتابی نخوند. پایان این رمضان فکری، رهایی ذهن بود.

👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

هر اثری احساس، خاطرات و تجربیات طولانی خالقش رو در یک زمان محدود به فرد منتقل می کنه، آدم اگر بی حفاظ در معرض تابیدن این امواج فکری قرار بگیره،گاهاً شدید متاثر میشه. دمجنبونک 🐒 وقتی این موضوع رو متوجه شد، چند وقت، هیچ موسیقی نشنید، هیچ فیلمی ندید و هیچ کتابی نخوند. پایان چله نشینی، رهایی ذهن بود.

👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

چند سال پیش کرگدن 🐘 تصمیم گرفت که دمجنبونک 🐒 رو آزمایش کنه. 🐒درس میخوند و ایام امتحانات بود. 🐘 زنگ زد و گفت یه کار مهم داره که چندروز طول میکشه و خودش نمیتونه انجام بده. 🐒 بدون مکث گفت که هرکاری بتونه انجام میده. 🐘 منتظر جوابی غیر از این نبود.

👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

دمجنبونک 🐒 داشت رانندگی می کرد، که آمبولانس بهشت زهرا از کنارش گذشت. یه وانت اتاق دار خاکستری با چراغ گردون. 🐒 آروم میره کنار جاده و به سفر آخر، فکر میکنه.

👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

پیام کوتاه بود. روشن و شفاف. ایستگاه آخره.
دمجنبونک 🐒 کیفش رو روی دوشش انداخت و از قطار پیاده شد. به آدمهایی که سوار می شدن نگاه کرد. ایستگاه آخر اونایی که پیاده میشن، ایستگاه اول کساییه که سوار میشن.

👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

دمجنبونک 🐒 و کرگدن 🐘 قدم می زدن و آروم زمزمه می کردن: بزن باران بهاران فصل خون است. بزن باران که صحرا لاله گون است. از صبح که خبر پرواز حبیب پخش شد، 🐒 حالش بد شد. اول گفت شاید شایعه باشه، اما خبر درست بود. با 🐘تماس گرفت و اومدن پارک. هر وقت ناراحته میان پارک و صحبت می کنن. امشب اما فقط ترانه های حبیب رو می خوندن. 🐘میگه، مهم آمدن، هنرمندانه رقصیدن و رفتنه، سختیش برای ما و خاطراتی که برامون ساخته، وگرنه خودش که به آرامش رسید. 🐒 گفت : خیلی خوب گفتی، زیبا به ایستگاه آخر رسید.

👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

دمجنبونک 🐒 سوار تاکسی که شد، یه ماکت مشک نظرش رو جلب کرد. از اونا که تکونش میدن و از دوغ کره میگیرن. دقیقا همونجوری. جلوتر که رفتن ،موسیقی عشایری و آه راننده حلقه رو کامل کردن.

👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

دمجنبونک 🐒 یه عمو داره که خلبان بودن.عمو سالها پیش با خانواده اشون مهاجرت کردن اروپا. عمو میگن، همه این سالها میخواستن برگردن ایران و استاد پرواز بشن. برای همین انواع و اقسام گواهینامه های پرواز رو گرفتن و اطلاعاتشون رو بروز کردن.این سری که برگشتن ایران، با مدارک کامل رفتن هواپیمایی. اونجا بهشون گفتن که ۶۰ سالشونه و امکان پرواز ندارن. 🐒فکر میکنه، آیا عمو اینهمه سال میدونستن و باز تلاش میکردن، یا نمیخواستن که بدونن؟

👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

سالها قبل تلویزیون یه سریال پخش می کرد به نام در برابر باد. دمجنبونک 🐒 این سریال رو خیلی دوست داشت. تا دیر وقت بیدار میموند و نگاه میکرد، همه سختی هایی که یه آدم میتونه تحمل کنه و ادامه بده. 🐒 همیشه اون شخصیتهارو تحسین میکرد. مری ، جاناتان و بقیه چقدر سربلند بودن ، در برابر باد .

👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

کرگدن 🐘 عاشق روزای بارونیه. عاشق بوی خاک بارون زده و نم و خیسی هوا. بارون که میاد، چترشو بر میداره ومیره بیرون و تو کوچه باغ نزدیک خونه قدم میزنه. بارون آرامشه براش. درسته که تابسونا آسمون ابری نیست، دل 🐘 اما همیشه بارونیه.

👉 @domgadan 👈
Forwarded from دمجنبونک
👉 @domgadan 👈

کرگدن 🐘 هر وقت یه کتاب تازه میخونه ،یا یه فیلم جدید میبینه،زود برای دوستها و همکاراش تعریف میکنه و میگه که اون کتاب رو بخونن یا فیلم رو ببینن. واکنش ها مختلفه اما، بعضی ها بیتفاوت سر تکون میدن، بعضی ها انگار اصلا نمیشنون و یه گروه دیگه هم پوزخند میزنن و مسخره میکنن، جوری که با خودش فکر میکنه، نکنه واقعا این موضوع اینقدر که فکر میکرده جذاب نبوده. امروز دمجنبونک 🐒، از قول یه استاد معرفت گفت که: آگاهی رو به آدم هایی که مشتاق نیستن عرضه نکنید، این آدم ها شور و نشاط و انرژی حیات رو از شما میگیرن.

👉 @domgadan 👈