⁉️ما چگونه من شدیم؟
احسان رضایی
@ehsanname
شاید اگر اهل مملکت دیگری بودیم، اصلا گفتن این حرفها ضرورت و حتی موضوعیتی نداشت. اما واقعیتش این است که ما توی کشوری زندگی میکنیم که سنتهای چندین هزارسالهای دارد که مثل هر چیز ایرانی دیگری باید برایمان عزیز و نورچشم باشند. یکی از این سنتهای فرهنگی، که بخصوص بعد از آمدن اسلام به ایران تقویت هم شد، سنت مناظره است. تقریبا از تمام بزرگان تاریخ و فرهنگ ما، حکایت یا گزارشی از مجالس مناظره داریم. بسیاری از این مجالس به صورت مکتوب هم به دست ما رسیده. اصلا بزرگترین دانشمندها و حکمای ما، کسانی بودهاند که میتوانستهاند بهتر و بیشتر مناظره کنند. کسانی مثل ابنسینا، امام غزالی، فخر رازی یا ملاصدرا شهرتشان از همین دست مجالس شروع شده. به علاوه کتابهایی از مناظرات و محاضرات (حاضرجوابیها) داریم که بعضیهایشان مثلِ «محاضرات» راغب اصفهانی، جزو کتابهای مهم و درجه یک در ادبیات است. به علاوه، یک نوع و ژانر ادبی در ادبیات و بخصوص شعرمان هم همین مناظرات است و قطعات معروف و شیرینی در تاریخ ادبیات، مثل مناظره خسرو و فرهاد از دل همین سنت درآمده. حتی بزرگان ما بین موجودات خیالی مناظره برقرار میکردند و از این طریق حرفشان را میزدند. شعرش را خودتان بلدید که ناصرخسرو بته کدو را به مناظره درخت چنار فرستاد که:
پرسید از آن چنار که «تو چند سالهای؟»
گفتا «دویست باشد و اکنون زیادتی است»
خندید ازو کدو که «من از تو به بیست روز
برتر شدم، بگو تو که این کاهلی ز چیست؟»
او را چنار گفت که «امروز ای کدو
با تو مرا هنوز نه هنگام داوری است
فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان
آنگه شود پدید که از ما دو، مرد کیست؟!»
سنت مناظره چنان جایگاهی در فرهنگ ما داشته که حتی بخشی از روش آموزش سنتی ما مبتنی بر همین مناظرات و مباحثات بوده. شاگرد حق داشته حرف و نظر استاد را قبول نکند و وقتِ یک یا چند جلسه را برای نقد نظر استادش بگیرد و استاد هم خودش را موظف به جوابگویی میدانسته. همانطور که هنوز هم در حوزههای علمیه مرسوم است. چون اعتقاد داشتند اینطوری شاگردی که قرار است بعدا تبدیل به یک عالم و حکیم بشود، در دفاع از نظر خودش و رد نظرات دیگران ورزیده میشود. نکتهاش اما اینجاست که همه این گفتگوهای جدی، در کمال ادب انجام میشده. خودتان بردارید و «مناظرات بحرالعلوم»، «شبهای پیشاور» یا اصلا هر کتابی را که مجموعهای از حکایات مربوط به مشاهیر باشد بخوانید. ببینید که آیا جز این بوده که وقتی کسی به خواجه نصیر طوسی گفت «کلب بن کلب»، خواجه خیلی خونسرد توضیح داد که سگ دارای چنین مشخصات و چنان مختصاتی است که من و پدرم این صفات را نداریم؟ بله، بوده است مواردی که فلاسفه و حکما را به خاطر بیان حرفهایشان مورد تهدید و آزار و شکنجه هم قرار دادهاند. اما انصافا این کار را هیچوقت دانشمندان و متفکران واقعی نکردهاند. بلکه برعکس، ادب مناظره بین چهرههای فرهنگی ما آن قدر پررنگ بوده که نقل شده یک بار گروهی از علمای ادیان دیگر که با هشام بن حکم بحث میکردند، از تندی او تعجب کردند و به او گفتند تو چطور اینطوری بحث میکنی؟ استادت امام صادق(ع) هیچوقت عصبانی نمیشد! آن ضرورتی که اول عرایضم گفتم دقیقا همینجاست. اینکه ما که وارث این سنتها هستیم، چرا خودمان اینقدر حساس و زودرنج و تنددهان شدهایم؟ طوری شده است که دیگر صداوسیما مناظره دو به دو برگزار نمیکند و اول هم گفته بودند مناظرههای این نوبت، زنده پخش نخواهد شد، که البته دوم قرار شد پخش شود. بعد هم که خودتان در جریانش هستید که یا هر کسی میرفت حرف خودش را میزد و به بقیه اعتنایی نداشت، یا اگر هم بحث دو نفرهای میکردند، چنان بیاناتی میفرمودند که انواع و اقسام تکذیبیهها ردیف میشد. خب خودتان انصاف بدهید، این وضعیت شایسته مملکتی است که در آن شیخ علاءالدوله سمنانی و ملا عبدالرزاق کاشانی بر سر «وحدت وجود» با هم در مودبانهترین شکل ممکن بحث میکردند و در نامه آخر هم به هم نوشتند که من میپذیرم که نظر تو با من فرق میکند. عنایت دارید؟ سر اصل توحید با هم بحث کردند و آب هم از آب تکان نخورد. حالا چی شده است که سر مسایل جاری مملکت نمیتوانیم با هم دیالوگ کنیم؟ حالا باز خود این بزرگوارانی که این اعتراضهای تند و تیز را به همدیگر میکنند، بالاخره جایگاهی دارند و میشود بر اساس همان حرف تندشان تحلیلی ارایه داد؛ این خبرنگارهای جوانی که حتی درس خبرنویسی را هم بلد نیستند و توی گروههای تلگرامی، به حساب خودشان دارند افشاگری میکنند را کجای دلمان بگذاریم؟
@ehsanname
📌از شماره ۴۸ هفتهنامه «کرگدن»
احسان رضایی
@ehsanname
شاید اگر اهل مملکت دیگری بودیم، اصلا گفتن این حرفها ضرورت و حتی موضوعیتی نداشت. اما واقعیتش این است که ما توی کشوری زندگی میکنیم که سنتهای چندین هزارسالهای دارد که مثل هر چیز ایرانی دیگری باید برایمان عزیز و نورچشم باشند. یکی از این سنتهای فرهنگی، که بخصوص بعد از آمدن اسلام به ایران تقویت هم شد، سنت مناظره است. تقریبا از تمام بزرگان تاریخ و فرهنگ ما، حکایت یا گزارشی از مجالس مناظره داریم. بسیاری از این مجالس به صورت مکتوب هم به دست ما رسیده. اصلا بزرگترین دانشمندها و حکمای ما، کسانی بودهاند که میتوانستهاند بهتر و بیشتر مناظره کنند. کسانی مثل ابنسینا، امام غزالی، فخر رازی یا ملاصدرا شهرتشان از همین دست مجالس شروع شده. به علاوه کتابهایی از مناظرات و محاضرات (حاضرجوابیها) داریم که بعضیهایشان مثلِ «محاضرات» راغب اصفهانی، جزو کتابهای مهم و درجه یک در ادبیات است. به علاوه، یک نوع و ژانر ادبی در ادبیات و بخصوص شعرمان هم همین مناظرات است و قطعات معروف و شیرینی در تاریخ ادبیات، مثل مناظره خسرو و فرهاد از دل همین سنت درآمده. حتی بزرگان ما بین موجودات خیالی مناظره برقرار میکردند و از این طریق حرفشان را میزدند. شعرش را خودتان بلدید که ناصرخسرو بته کدو را به مناظره درخت چنار فرستاد که:
پرسید از آن چنار که «تو چند سالهای؟»
گفتا «دویست باشد و اکنون زیادتی است»
خندید ازو کدو که «من از تو به بیست روز
برتر شدم، بگو تو که این کاهلی ز چیست؟»
او را چنار گفت که «امروز ای کدو
با تو مرا هنوز نه هنگام داوری است
فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان
آنگه شود پدید که از ما دو، مرد کیست؟!»
سنت مناظره چنان جایگاهی در فرهنگ ما داشته که حتی بخشی از روش آموزش سنتی ما مبتنی بر همین مناظرات و مباحثات بوده. شاگرد حق داشته حرف و نظر استاد را قبول نکند و وقتِ یک یا چند جلسه را برای نقد نظر استادش بگیرد و استاد هم خودش را موظف به جوابگویی میدانسته. همانطور که هنوز هم در حوزههای علمیه مرسوم است. چون اعتقاد داشتند اینطوری شاگردی که قرار است بعدا تبدیل به یک عالم و حکیم بشود، در دفاع از نظر خودش و رد نظرات دیگران ورزیده میشود. نکتهاش اما اینجاست که همه این گفتگوهای جدی، در کمال ادب انجام میشده. خودتان بردارید و «مناظرات بحرالعلوم»، «شبهای پیشاور» یا اصلا هر کتابی را که مجموعهای از حکایات مربوط به مشاهیر باشد بخوانید. ببینید که آیا جز این بوده که وقتی کسی به خواجه نصیر طوسی گفت «کلب بن کلب»، خواجه خیلی خونسرد توضیح داد که سگ دارای چنین مشخصات و چنان مختصاتی است که من و پدرم این صفات را نداریم؟ بله، بوده است مواردی که فلاسفه و حکما را به خاطر بیان حرفهایشان مورد تهدید و آزار و شکنجه هم قرار دادهاند. اما انصافا این کار را هیچوقت دانشمندان و متفکران واقعی نکردهاند. بلکه برعکس، ادب مناظره بین چهرههای فرهنگی ما آن قدر پررنگ بوده که نقل شده یک بار گروهی از علمای ادیان دیگر که با هشام بن حکم بحث میکردند، از تندی او تعجب کردند و به او گفتند تو چطور اینطوری بحث میکنی؟ استادت امام صادق(ع) هیچوقت عصبانی نمیشد! آن ضرورتی که اول عرایضم گفتم دقیقا همینجاست. اینکه ما که وارث این سنتها هستیم، چرا خودمان اینقدر حساس و زودرنج و تنددهان شدهایم؟ طوری شده است که دیگر صداوسیما مناظره دو به دو برگزار نمیکند و اول هم گفته بودند مناظرههای این نوبت، زنده پخش نخواهد شد، که البته دوم قرار شد پخش شود. بعد هم که خودتان در جریانش هستید که یا هر کسی میرفت حرف خودش را میزد و به بقیه اعتنایی نداشت، یا اگر هم بحث دو نفرهای میکردند، چنان بیاناتی میفرمودند که انواع و اقسام تکذیبیهها ردیف میشد. خب خودتان انصاف بدهید، این وضعیت شایسته مملکتی است که در آن شیخ علاءالدوله سمنانی و ملا عبدالرزاق کاشانی بر سر «وحدت وجود» با هم در مودبانهترین شکل ممکن بحث میکردند و در نامه آخر هم به هم نوشتند که من میپذیرم که نظر تو با من فرق میکند. عنایت دارید؟ سر اصل توحید با هم بحث کردند و آب هم از آب تکان نخورد. حالا چی شده است که سر مسایل جاری مملکت نمیتوانیم با هم دیالوگ کنیم؟ حالا باز خود این بزرگوارانی که این اعتراضهای تند و تیز را به همدیگر میکنند، بالاخره جایگاهی دارند و میشود بر اساس همان حرف تندشان تحلیلی ارایه داد؛ این خبرنگارهای جوانی که حتی درس خبرنویسی را هم بلد نیستند و توی گروههای تلگرامی، به حساب خودشان دارند افشاگری میکنند را کجای دلمان بگذاریم؟
@ehsanname
📌از شماره ۴۸ هفتهنامه «کرگدن»
دستنویسی از مجموعه هری پاتر سرقت شد. این داستان در کتاب نیامده، برای ۳سال قبلِ تولد هری و درباره جیمز پاتر و سیریوس بلک است. این برگه سال۲۰۰۸ در حراجی ۲۵هزار پوند (۱۰۳میلیون تومان) فروش رفت @ehsanname
🔹 نمایشگاه کتاب تمام شد و از بین شش کاندیدای انتخابات، فقط آقای میرسلیم (یکشنبه گذشته) به نمایشگاه آمد و از این فرصت برای تبلیغات استفاده کرد @ehsanname
📖 ۵۲ سال پیش صادق چوبک برای اولین بار پینوکیو را از انگلیسی ترجمه کرد. امسال غلامرضا امامی برای اولین بار پینوکیو را از اصل متن ایتالیایی ترجمه کرده است @ehsanname
📖 یک ترجمه مجدد قابل تامل: سال ۱۳۶۲ شاهکار بولگاکف توسط عباس میلانی و با عنوان «مرشد و مارگریتا» ترجمه شد. امسال ترجمه مرحوم بهمن فرزانه با عنوان «استاد و مارگریتا» چاپ شد @ehsanname
💶 تا تنور انتخابات و پیش کشیدن بحثهای اقتصادی داغ است، این خبر و عدد را هم ببینید. به نقل از روزنامه «ایران» (۲۴ اردیبهشت ۹۶)
@ehsanname
🔹راهنمایی: ۶۰۰میلیون یورو میشود دوهزار و ۷۷میلیارد تومان
@ehsanname
🔹راهنمایی: ۶۰۰میلیون یورو میشود دوهزار و ۷۷میلیارد تومان
🗓 ۲۵ اردیبهشت، روز بزرگداشت فردوسی گرامی باد
@ehsanname
تصویری از مراحل ساخت مجسمه معروف فردوسی اثر استاد ابوالحسن صدیقی - از آرشیو کتابخانه ملی
@ehsanname
تصویری از مراحل ساخت مجسمه معروف فردوسی اثر استاد ابوالحسن صدیقی - از آرشیو کتابخانه ملی
✅دو سه چیزی که از او میدانیم
احسان رضایی
@ehsanname
📝 اسمش حسن بود، پسر علی، پدر قاسم. اهل روستای پاژ nv توس بود و به خاطر باغهای پدری به «فردوسی» معروف شد. بجز «شاهنامه» اثر دیگری از او نمیشناسیم. بقیه آثاری که به ا و نسبت دادهاند (مثل مثنوی «یوسف و زلیخا») از او نیست. از همسرش در مقدمه داستان «بیژن و منیژه» یاد کرده و در بخش پادشاهی خسروپرویز، از مرگ پسرش در ۳۷سالگی نالیده. وقتی که درگذشت، فقط یک دختر از او مانده بود و کتابش.
📝 «شاهنامه» زمانی سروده شد که چهار قرن از بعثت پیامبر اسلام(ص) گذشته بود و خلفای اموی و عباسی، تعالیم او را واژگونه کرده بودند. از برادری و مساوات اسلامی دیگر نشانی نمانده بود و عرب خود را سرور عجم میدانست. همه حرکتهای استقلالطلبانه ایرانیان سرکوب شده و ابومسلم خراسانی هم مدتها پیش به قتل رسیده بود. دولت فرهنگپرور سامانی رو به افول گذاشته و ایران درگیر هرج و مرج امیران کوچکی بود که همه هم از جانب خلیفه تایید میشدند. در چنین اوضاعی فردوسی یک روش جدید را برای مقابله با خلیفه عربی و دستنشاندگانش امتحان کرد.
📝 سرودن شاهنامه، یک جور ادای دین به رفیق و رفاقت هم هست. حدود هزار بیت از «شاهنامه» را که مربوط به پادشاهی گشتاسپ و ظهور دین زرتشت است، دوستِ فردوسی، محمد بن احمد توسی معروف به «دقیقی» سروده. اول قرار بود او «شاهنامه» را تبدیل به شعر کند، اما این دوست در جوانی کشته شد و فردوسی باقی عمر را برای تمام کردن کار این دوست صرف کرد.
📝 بخش عمده شاهنامه، داستان جنگ و جنگیدن است، یعنی عینیترین صورت تلاش بشر. در شاهنامه، جز در زمان ضحاک که شیطان شانههایش را میبوسد و از جای بوسه شیطان، مارها سر برمیآورند، دیگر خبری از موجودات ماورایی نیست. همه جا خود انسانها هستند با خوبیها و بدیهایشان. فقط «دیو»ها هستند که در چند مورد با رستم پهلوان میجنگند. اما همین موجود غیرطبیعی را هم فردوسی میگوید که «تو مر دیو را مردم بد شناس/ کسی کو ندارد ز یزدان سپاس» تا داستان را باز هم زمینیتر کند.
📝 شاهنامه، بر خلاف اسمش، خیلی هم کتابِ شاهان نیست. شخصیت مورد علاقه خود فردوسی، رستم است که هرگز شاهی نمیکند و محبوترین شخصیت کل کتاب هم سیاوش است که به شاهی نمیرسد. اعتراضهای مردمی به شاهان، تقریبا همگی بجا و درست هستند و آن دسته از شاهان شاهنامه که در خارج از محیط دربار بزرگ شدهاند (فریدون، کیقباد، کیخسرو، سهراب) شاهانی عادل و بادرایت هستند. در عوض کسانی که شاهی از پدر به آنها به ارث رسیده (نوذر، کیکاووس و گشتاسب) بیعرضه و کمخرد هستند.
📝 شاهنامه دو ویرایش دارد. فردوسی در چهل سالگی و در حدود ۳۷۰ قمری، نظم شاهنامه را شروع میکند و چهارده سال بعد (۳۸۴ ق) اولین ویرایش کتاب را به پایان میرساند. ویرایش دوم را سال ۴۰۰ قمری تمام کرد، در ۷ جلد و ۶۰هزار بیت. اینکه شاعر گفته «بسی رنج بردم در این سال سی» درباره همین ویرایش دوم است. از روی این تاریخها میبینیم که وقتی محمود به سلطنت رسید (۳۸۹ ق) کار فردوسی تمام شده بود و سرودن «شاهنامه» ربطی به این شاه ندارد.
📝 فردوسی بعد از پایان کارش به فکر افتاد کتابش را به نام محمود غزنوی کند. اینطوری میشد از امکانات دربار برای نسخهبرداری و تکثیر کتاب استفاده کرد. اما «شاهنامه» مورد پسند شاه محمود قرار نگیرد. هم به این خاطر که شاهنامه به اقوام مهاجم شمالی - که اجداد محمود بودند - نگاه مثبتی ندارد. هم به خاطر رقابتهای درباری. فردوسی مورد حمایتِ خواجه حسن میکال (همان «حسنک وزیر» معروف) بود و سیاستمداران رقیب او، به فردوسی هم حمله میکردند و بدش را میگفتند. آخر سر، محمود دستور داد که برای هر بیت، یک درهم (سکۀ نقره) به فردوسی بدهند، در حالیکه برای هر بیت خوب یک دینار (سکه نقره) میداد. وقتی فردوسی از این بیاحترامی آزرده شد و هجونامه را سرود، وضع بدتر هم شد.
📝 در آخرین جنگِ «شاهنامه» سردار ایران، کسی است به اسم رستم فرخزاد. او در نامهای که به برادرش مینویسد پیشگویی میکند که چهارصد سال بعد (یعنی زمان خود فردوسی) ایران سرنوشت بدی پیدا خواهد کرد و کسانی بر ایران مسلط میشوند که «زیان کسان از پی سود خویش/ بجویند و دین اندر آرند پیش». این حرف که در واقع موضعگیری خود فردوسی در مورد زمانهاش بود، برای فردوسی گران تمام شد. تا حدی که پایان عمرش را در حال فرار از محمود غزنوی گذراند. اما شاهنامه برای ایرانیان، کتاب بسیار مهم و مبارکی از آب درآمد؛ زبانشان را زنده کرد و هویتشان را یادآوری. شاهنامه آخرِ آخرش خوش بود.
احسان رضایی
@ehsanname
📝 اسمش حسن بود، پسر علی، پدر قاسم. اهل روستای پاژ nv توس بود و به خاطر باغهای پدری به «فردوسی» معروف شد. بجز «شاهنامه» اثر دیگری از او نمیشناسیم. بقیه آثاری که به ا و نسبت دادهاند (مثل مثنوی «یوسف و زلیخا») از او نیست. از همسرش در مقدمه داستان «بیژن و منیژه» یاد کرده و در بخش پادشاهی خسروپرویز، از مرگ پسرش در ۳۷سالگی نالیده. وقتی که درگذشت، فقط یک دختر از او مانده بود و کتابش.
📝 «شاهنامه» زمانی سروده شد که چهار قرن از بعثت پیامبر اسلام(ص) گذشته بود و خلفای اموی و عباسی، تعالیم او را واژگونه کرده بودند. از برادری و مساوات اسلامی دیگر نشانی نمانده بود و عرب خود را سرور عجم میدانست. همه حرکتهای استقلالطلبانه ایرانیان سرکوب شده و ابومسلم خراسانی هم مدتها پیش به قتل رسیده بود. دولت فرهنگپرور سامانی رو به افول گذاشته و ایران درگیر هرج و مرج امیران کوچکی بود که همه هم از جانب خلیفه تایید میشدند. در چنین اوضاعی فردوسی یک روش جدید را برای مقابله با خلیفه عربی و دستنشاندگانش امتحان کرد.
📝 سرودن شاهنامه، یک جور ادای دین به رفیق و رفاقت هم هست. حدود هزار بیت از «شاهنامه» را که مربوط به پادشاهی گشتاسپ و ظهور دین زرتشت است، دوستِ فردوسی، محمد بن احمد توسی معروف به «دقیقی» سروده. اول قرار بود او «شاهنامه» را تبدیل به شعر کند، اما این دوست در جوانی کشته شد و فردوسی باقی عمر را برای تمام کردن کار این دوست صرف کرد.
📝 بخش عمده شاهنامه، داستان جنگ و جنگیدن است، یعنی عینیترین صورت تلاش بشر. در شاهنامه، جز در زمان ضحاک که شیطان شانههایش را میبوسد و از جای بوسه شیطان، مارها سر برمیآورند، دیگر خبری از موجودات ماورایی نیست. همه جا خود انسانها هستند با خوبیها و بدیهایشان. فقط «دیو»ها هستند که در چند مورد با رستم پهلوان میجنگند. اما همین موجود غیرطبیعی را هم فردوسی میگوید که «تو مر دیو را مردم بد شناس/ کسی کو ندارد ز یزدان سپاس» تا داستان را باز هم زمینیتر کند.
📝 شاهنامه، بر خلاف اسمش، خیلی هم کتابِ شاهان نیست. شخصیت مورد علاقه خود فردوسی، رستم است که هرگز شاهی نمیکند و محبوترین شخصیت کل کتاب هم سیاوش است که به شاهی نمیرسد. اعتراضهای مردمی به شاهان، تقریبا همگی بجا و درست هستند و آن دسته از شاهان شاهنامه که در خارج از محیط دربار بزرگ شدهاند (فریدون، کیقباد، کیخسرو، سهراب) شاهانی عادل و بادرایت هستند. در عوض کسانی که شاهی از پدر به آنها به ارث رسیده (نوذر، کیکاووس و گشتاسب) بیعرضه و کمخرد هستند.
📝 شاهنامه دو ویرایش دارد. فردوسی در چهل سالگی و در حدود ۳۷۰ قمری، نظم شاهنامه را شروع میکند و چهارده سال بعد (۳۸۴ ق) اولین ویرایش کتاب را به پایان میرساند. ویرایش دوم را سال ۴۰۰ قمری تمام کرد، در ۷ جلد و ۶۰هزار بیت. اینکه شاعر گفته «بسی رنج بردم در این سال سی» درباره همین ویرایش دوم است. از روی این تاریخها میبینیم که وقتی محمود به سلطنت رسید (۳۸۹ ق) کار فردوسی تمام شده بود و سرودن «شاهنامه» ربطی به این شاه ندارد.
📝 فردوسی بعد از پایان کارش به فکر افتاد کتابش را به نام محمود غزنوی کند. اینطوری میشد از امکانات دربار برای نسخهبرداری و تکثیر کتاب استفاده کرد. اما «شاهنامه» مورد پسند شاه محمود قرار نگیرد. هم به این خاطر که شاهنامه به اقوام مهاجم شمالی - که اجداد محمود بودند - نگاه مثبتی ندارد. هم به خاطر رقابتهای درباری. فردوسی مورد حمایتِ خواجه حسن میکال (همان «حسنک وزیر» معروف) بود و سیاستمداران رقیب او، به فردوسی هم حمله میکردند و بدش را میگفتند. آخر سر، محمود دستور داد که برای هر بیت، یک درهم (سکۀ نقره) به فردوسی بدهند، در حالیکه برای هر بیت خوب یک دینار (سکه نقره) میداد. وقتی فردوسی از این بیاحترامی آزرده شد و هجونامه را سرود، وضع بدتر هم شد.
📝 در آخرین جنگِ «شاهنامه» سردار ایران، کسی است به اسم رستم فرخزاد. او در نامهای که به برادرش مینویسد پیشگویی میکند که چهارصد سال بعد (یعنی زمان خود فردوسی) ایران سرنوشت بدی پیدا خواهد کرد و کسانی بر ایران مسلط میشوند که «زیان کسان از پی سود خویش/ بجویند و دین اندر آرند پیش». این حرف که در واقع موضعگیری خود فردوسی در مورد زمانهاش بود، برای فردوسی گران تمام شد. تا حدی که پایان عمرش را در حال فرار از محمود غزنوی گذراند. اما شاهنامه برای ایرانیان، کتاب بسیار مهم و مبارکی از آب درآمد؛ زبانشان را زنده کرد و هویتشان را یادآوری. شاهنامه آخرِ آخرش خوش بود.
Forwarded from احساننامه
در روستای پاژ، زادگاه فردوسی، در ۱۵کیلومتری شمال مشهد، خانهای متروک است که محلیها آن را به نام شاعر بزرگ میشناسند، ولی میراث فرهنگی آن را متعلق به دوره قاجار میداند @ehsanname
Iran Zamin
Alireza Ghorbani
🎼نخوانند بر ما کسی آفرین/ چو ویران بود بومِ ایرانزمین/ دریغ است ایران که ویران شود/ کُنامِ پلنگان و شیران شود
@ehsanname
تصنیف «ایرانزمین» با شعر فردوسی و صدای علیرضا قربانی از آلبوم «از خشت و خاک»
@ehsanname
تصنیف «ایرانزمین» با شعر فردوسی و صدای علیرضا قربانی از آلبوم «از خشت و خاک»
🔸شجرهنامه قهرمانان بخشِ حماسی شاهنامه و اطلاعات دیگر درباره حماسه ملی ایرانیان را در مطلب زیر 👇ببینید و بخوانید @ehsanname
HJ 309 - Shahname.pdf
2.1 MB
📚خلاصه شاهنامه، نقشه شاهنامه، آدمهای شاهنامه، و هر چیز دیگری که از شاهنامه باید بدانید را اینجا پیدا کنید: مطلبی از احسان رضایی در شماره ۳۰۹ هفتهنامه «همشهری جوان» @ehsanname
Forwarded from احساننامه
ضمیمه هفتگی روزنامه «شهرآرا» مشهد، سال پیش گفتگویی خواندنی با سرکارگر پروژه مرمت آرامگاه فردوسی در سال ۱۳۴۳ داشت، مردی که خودش استخوانهای فردوسی را از قبر درآورده و در جای جدید گذاشته است
@ehsanname
@ehsanname
Forwarded from احساننامه
گزیده حرفهای قاسم ارفع، سرکارگر پروژه مرمت بنای آرامگاه فردوسی، در گفتگو با شماره ۹۹ هفتهنامه «شهرآرا محله» (ضمیمه هفتگی روزنامه «شهرآرا»)👇
@ehsanname
⬅️ دامادمان تعریف میکند سال ۱۳۰۵ گوسفندان را برای چرا برده بوده که ناگهان وسیلهای چهارچرخ میبیند و از ترس پا به فرار میگذارد. فردی از داخل ماشین صدا زد بیا بچه جان، ما آدمیم با تو کاری نداریم. ولی دامادمان میترسیده جلو برود. در نهایت آنها جلو آمدند و پرسیدند باغ فردوسی کجاست؟ دامادمان هم جواب میدهد همینجاست. از آن روز گروهی در باغ شروع به کاوش کرده و نهایتا محل مقبره فردوسی را پیدا میکنند.
⬅️ قبل از اینکه برم سربازی تو باغ آرامگاه، شاگرد گلکار بودم. موقع سربازبگیری اومدن من رو از همین باغ گرفتند و بردند. بردن. بعد از سربازی نزدیک به هفت سال داروغهگری و دوستبونی کردم. دوستبونی میدونی چیه؟ مشاور روستا بودم. از سال ۱۳۴۳ هم که آمدند آرامگاه را خراب کردند، شدم سرکارگر.
⬅️ مهندس سیحون [معمار آرامگاه] حدودا هر ماه یا ۴۰ روز میآمد. خیلی نمیماند. سر میزد و میرفت. من کارگر بودم و او مهندس. وقتی میآمد تنها با مهندس جودت و مهندس کریستو صحبت میکرد. من تنها به او سلام میکردم، او هم خداقوتی میگفت و میرفت.
⬅️ تمام مجسمههای تالار پایین را که فریدون خان [پسر استاد ابوالحسن صدیقی] ساخته بود، خودم گذاشتم. نام من پشت مجسمهها نوشته شده.
⬅️ [در زمان نبش قبر فردوسی] همه مسئولان دولتی آمده بودند. سبیلبهسبیل هم نشسته بودند تا ببینند از قبر چی درمیآید. قبر را شکافتم و رفتم داخل. یک کوه استخوان بود با دو جمجمه. استخوانها را داخل پارچه سفیدی گذاشتم و بیرون آمدم. وقتی فرماندار دو جمجمه را دید، بهشوخی گفت فردوسی دو کله داشته! راستش را بخواهید من شنیدم اینجا قبلا قبرستان بوده. حتی بسیاری از مردم نوزادهایشان را میآوردند و کنار فردوسی دفن میکردند. احتمالا وقتی این مقبره را ساختند، همراه استخوانهای فردوسی دیگر استخوانها را نیز دفن کردند. خلاصه تمام استخوانها را در پارچه پیچیدیم و در دفتر مدیریت گذاشتیم. بعد که کار بنای آرامگاه تمام شد، دوباره خودم استخوانها را داخل قبر گذاشتم. حالا به هر کس میگویم فردوسی را من دفن کردم، باور نمیکند.
⬅️ کار آرامگاه که تمام شد، مهندس جودت گفت مشقاسم خودت دوست داری کجا بگذارمت؟ گفتم شما آزادید هرجا میخواهید. گفت تو قوی هستی، باید بگذارمت دمِ در. آرامگاه که افتتاح شد، روزی نبود که دم در دعوا نشود! میآمدند و میخواستند بدون بلیت وارد شوند. ما نمیگذاشتیم و دعوا میشد. یکبار حدود بیستتا ورزشکار از مشهد آمدند. قهرمانی، مدیر وقت آرامگاه گفت بروید بلیت بگیرید اما آنها در جواب گفتند ما کشتی میگیریم، اگر ما را به زمین زدید، بلیت میگیریم؛ درغیراین صورت بدون بلیت وارد میشویم!
⬅️ تا سال ۱۳۶۳ ساختمان فعلی موزه، کوپه کوپه بود. در اصل مهندس سیحون موزه را به عنوان سفره خانه برای عوام طراحی کرده بود تا خانوادهها بتوانند سفره غذای خود را داخل کوپه ها پهن کنند و پول به رستوران ندهند. اما بعد از انقلاب که در حفاریهای متعدد اطراف آرامگاه اشیای عتیقه یافت شد، نیاز به موزهای بود تا این اشیا را در آن بگذارند. کوپهها را خراب کردیم.
⬅️ من همینجا به دنیا آمدم. همینجا زندگی و کار کردم. نزدیک به چهل سال از عمرم را در آرامگاه فردوسی بودم. چهار سال که ساخت آرامگاه زمان برد، بعد از آن هم سی سال نگهبانِ در بودم. من برای او خیلی زحمت کشیدم. قدرش را خوب میدانم. البته فردوسی هم به من کمک کرد. همانطور که خودش میگوید: «که رستم یلی بوده در سیستان/ منش کردهام رستم داستان»، من هم یلی بودم که داروغهگری و دوستبونی میکردم، فردوسی من را پهلوان کرد.
@ehsanname
⬅️ دامادمان تعریف میکند سال ۱۳۰۵ گوسفندان را برای چرا برده بوده که ناگهان وسیلهای چهارچرخ میبیند و از ترس پا به فرار میگذارد. فردی از داخل ماشین صدا زد بیا بچه جان، ما آدمیم با تو کاری نداریم. ولی دامادمان میترسیده جلو برود. در نهایت آنها جلو آمدند و پرسیدند باغ فردوسی کجاست؟ دامادمان هم جواب میدهد همینجاست. از آن روز گروهی در باغ شروع به کاوش کرده و نهایتا محل مقبره فردوسی را پیدا میکنند.
⬅️ قبل از اینکه برم سربازی تو باغ آرامگاه، شاگرد گلکار بودم. موقع سربازبگیری اومدن من رو از همین باغ گرفتند و بردند. بردن. بعد از سربازی نزدیک به هفت سال داروغهگری و دوستبونی کردم. دوستبونی میدونی چیه؟ مشاور روستا بودم. از سال ۱۳۴۳ هم که آمدند آرامگاه را خراب کردند، شدم سرکارگر.
⬅️ مهندس سیحون [معمار آرامگاه] حدودا هر ماه یا ۴۰ روز میآمد. خیلی نمیماند. سر میزد و میرفت. من کارگر بودم و او مهندس. وقتی میآمد تنها با مهندس جودت و مهندس کریستو صحبت میکرد. من تنها به او سلام میکردم، او هم خداقوتی میگفت و میرفت.
⬅️ تمام مجسمههای تالار پایین را که فریدون خان [پسر استاد ابوالحسن صدیقی] ساخته بود، خودم گذاشتم. نام من پشت مجسمهها نوشته شده.
⬅️ [در زمان نبش قبر فردوسی] همه مسئولان دولتی آمده بودند. سبیلبهسبیل هم نشسته بودند تا ببینند از قبر چی درمیآید. قبر را شکافتم و رفتم داخل. یک کوه استخوان بود با دو جمجمه. استخوانها را داخل پارچه سفیدی گذاشتم و بیرون آمدم. وقتی فرماندار دو جمجمه را دید، بهشوخی گفت فردوسی دو کله داشته! راستش را بخواهید من شنیدم اینجا قبلا قبرستان بوده. حتی بسیاری از مردم نوزادهایشان را میآوردند و کنار فردوسی دفن میکردند. احتمالا وقتی این مقبره را ساختند، همراه استخوانهای فردوسی دیگر استخوانها را نیز دفن کردند. خلاصه تمام استخوانها را در پارچه پیچیدیم و در دفتر مدیریت گذاشتیم. بعد که کار بنای آرامگاه تمام شد، دوباره خودم استخوانها را داخل قبر گذاشتم. حالا به هر کس میگویم فردوسی را من دفن کردم، باور نمیکند.
⬅️ کار آرامگاه که تمام شد، مهندس جودت گفت مشقاسم خودت دوست داری کجا بگذارمت؟ گفتم شما آزادید هرجا میخواهید. گفت تو قوی هستی، باید بگذارمت دمِ در. آرامگاه که افتتاح شد، روزی نبود که دم در دعوا نشود! میآمدند و میخواستند بدون بلیت وارد شوند. ما نمیگذاشتیم و دعوا میشد. یکبار حدود بیستتا ورزشکار از مشهد آمدند. قهرمانی، مدیر وقت آرامگاه گفت بروید بلیت بگیرید اما آنها در جواب گفتند ما کشتی میگیریم، اگر ما را به زمین زدید، بلیت میگیریم؛ درغیراین صورت بدون بلیت وارد میشویم!
⬅️ تا سال ۱۳۶۳ ساختمان فعلی موزه، کوپه کوپه بود. در اصل مهندس سیحون موزه را به عنوان سفره خانه برای عوام طراحی کرده بود تا خانوادهها بتوانند سفره غذای خود را داخل کوپه ها پهن کنند و پول به رستوران ندهند. اما بعد از انقلاب که در حفاریهای متعدد اطراف آرامگاه اشیای عتیقه یافت شد، نیاز به موزهای بود تا این اشیا را در آن بگذارند. کوپهها را خراب کردیم.
⬅️ من همینجا به دنیا آمدم. همینجا زندگی و کار کردم. نزدیک به چهل سال از عمرم را در آرامگاه فردوسی بودم. چهار سال که ساخت آرامگاه زمان برد، بعد از آن هم سی سال نگهبانِ در بودم. من برای او خیلی زحمت کشیدم. قدرش را خوب میدانم. البته فردوسی هم به من کمک کرد. همانطور که خودش میگوید: «که رستم یلی بوده در سیستان/ منش کردهام رستم داستان»، من هم یلی بودم که داروغهگری و دوستبونی میکردم، فردوسی من را پهلوان کرد.
❌گزارش خبرگزاری آنا درباره اینکه کتاب پرحاشیه این روزها، «لکلکی در کار نیست» هیچ وقت مجوز نگرفته و منتشر نشده است
ana.ir/news/219116
ana.ir/news/219116
Forwarded from عبدالله شهبازی
از سنگ قبری کهن: و أرواحنا في وحشة من جسومنا [و از جسمان ماست كه ارواحمان در وحشت است.]
@abdollahshahbazi
@abdollahshahbazi
Forwarded from عبدالله شهبازی
شعر از امام فخر رازی است. عرفای شیعه نیز مکرر آن را نقل کردهاند. شیخ بهایی در «کشکول» و ملا صدرا در رسائل خود این شعر را آوردهاند و از میان معاصرین از جمله آقای حسنزاده آملی نقل کردهاند. در جایی در توضیح شعر فوق مطلب زیر را دیدم:
«فخرالدین محمد رازی معروف به امام فخر رازی پس از گذاری در زندگی خود به اوان پیری رسیده بود روزی فهمید که یکی از مسایلی که مدتها برای او یقینی بوده غبار بطلان نشسته و به خود گفت: نکند که دیگر مسایل علمی متقن هم همینگونه باشد. پس گریست و از گذشته خود و آنچه جمع آورده اظهار تأسف کرد و این ابیات را سرود:
نهاية اقدام العقول عقال و أكثر سعي العاملين ضلال
و أرواحنا في وحشة من جسومنا و حاصل دنيانا أذي و وبال
و لم نستفد من بحثنا طول عمرنا سوي أن جمعنا فيه قيل و قالوا
ترجمه: نهايت قدمهاي عقل، پايبندي است و بيشتر سعي عمل كنندگان گمراهي و حيرت است.
و از جسمان ماست كه ارواحمان در وحشت و گرفتاري است و حاصل دنيامان جز گرفتاري و وبال نيست.
و از بحثهایی كه در طول عمرمان بود جز جمع قيل و قال چيز ديگري حاصل نشد.»
@abdollahshahbazi
«فخرالدین محمد رازی معروف به امام فخر رازی پس از گذاری در زندگی خود به اوان پیری رسیده بود روزی فهمید که یکی از مسایلی که مدتها برای او یقینی بوده غبار بطلان نشسته و به خود گفت: نکند که دیگر مسایل علمی متقن هم همینگونه باشد. پس گریست و از گذشته خود و آنچه جمع آورده اظهار تأسف کرد و این ابیات را سرود:
نهاية اقدام العقول عقال و أكثر سعي العاملين ضلال
و أرواحنا في وحشة من جسومنا و حاصل دنيانا أذي و وبال
و لم نستفد من بحثنا طول عمرنا سوي أن جمعنا فيه قيل و قالوا
ترجمه: نهايت قدمهاي عقل، پايبندي است و بيشتر سعي عمل كنندگان گمراهي و حيرت است.
و از جسمان ماست كه ارواحمان در وحشت و گرفتاري است و حاصل دنيامان جز گرفتاري و وبال نيست.
و از بحثهایی كه در طول عمرمان بود جز جمع قيل و قال چيز ديگري حاصل نشد.»
@abdollahshahbazi
📝نویسندگان و انتخابات
@ehsanname
در این دوره از انتخابات و با کمک ابزارهای ارتباطی جدید، ارایه نامهها و بیانیههای حمایتی از کاندیداهای انتخابات ریاستجمهوری هم بیشتر شده و از جمله، نویسندگان و اهالی قلم هم درگیر ماجرا شدهاند. در این چند روز، فهرستهای مختلفی از اسم و نظر نویسندگان و شاعران منتشر شد که خلاصه ماجرا را در ادامه میبینید:
🗳 حامیان آیتالله رئیسی
خبرگزاری فارس، متن نامه حمایت ۲۶۶ نویسنده و شاعر از جناب آقای رئیسی را با اسامی آنها منتشر کرده است. تعدادی از اسامی معروف پای این نامه، از این قرار است: مرتضی امیری اسفندقه، محسن پرویز، احد دهبزرگی، هادی سعیدی کیاسری، احمد شاکری، میلاد عرفانپور، علیرضا قزوه، رحیم مخدومی، علىمحمد مؤدب و محمدسعید میرزایی. متن نامه و فهرست کامل اسامی اینجا قابل مشاهده است👇
farsnews.com/newstext.php?nn=13960226000652
🗳 حامیان دکتر روحانی
ستاد آقای روحانی با راهاندازی یک کمپین تلگرامی توانست امضای حدود ۱۵۰۰ نویسنده طرفدارش را بگیرد. در این فهرست، نام چهرههایی مثل پرویز اذکائی، ساعد باقری، محمدعلی بهمنی، مهدی حجوانی، فرهاد حسنزاده، بهاءالدین خرمشاهی، محمد دهقانی، علیرضا ذکاوتی قراگزلو، غلامحسین صدری افشار، فریدون عموزاده خلیلی، محمود فتوحی، مظاهر مصفا، مصطفی ملکیان، محمدعلی موحد و محمدجعفر یاحقی هم دیده میشود. متن نامه و امضاها در اینجا👇
isna.ir/news/96022616957/
بجز این، ۲۲۴ نفر از داستاننویسان هم نامه جداگانهای برای حمایت از آقای روحانی امضا کردند که بین امضاکنندگان اسم احمد اخوت، شیوا ارسطویی، احمد پوری، حامد حبیبی، ابوتراب خسروی، بلقیس سلیمانی، حسین سناپور، محمدحسن شهسواری، مهسا محبعلی، جمال میرصادقی و مهدی یزدانیخرم هم هست. متن این نامه و اسامی در اینجا👇
isna.ir/news/96021508999/
اینجا هم نامه حمایت ۱۷۴ نفر از طنزنویسها و کاریکاتوریستها هست که بینشان اسامی نویسندگانی مثل اسماعیل امینی، رضا رفیع، ابراهیم رها، رؤیا صدر و سید عبدالجواد موسوی هم هست👇
rouhani96.ir/287616
🗳 مورد خاص آقای جهانگیری
محمود دولتآبادی، در گفتگو با ماهنامه «اندیشه پویا» شماره ۴۲ (صفحه ۵۷) گفته بود بعد از دیدن اولین مناظره و «تا اینجای کار باید بگویم آن مرد کرمانی را پسندیدهام.»👇
ion.ir/News/215515.html
@ehsanname
در این دوره از انتخابات و با کمک ابزارهای ارتباطی جدید، ارایه نامهها و بیانیههای حمایتی از کاندیداهای انتخابات ریاستجمهوری هم بیشتر شده و از جمله، نویسندگان و اهالی قلم هم درگیر ماجرا شدهاند. در این چند روز، فهرستهای مختلفی از اسم و نظر نویسندگان و شاعران منتشر شد که خلاصه ماجرا را در ادامه میبینید:
🗳 حامیان آیتالله رئیسی
خبرگزاری فارس، متن نامه حمایت ۲۶۶ نویسنده و شاعر از جناب آقای رئیسی را با اسامی آنها منتشر کرده است. تعدادی از اسامی معروف پای این نامه، از این قرار است: مرتضی امیری اسفندقه، محسن پرویز، احد دهبزرگی، هادی سعیدی کیاسری، احمد شاکری، میلاد عرفانپور، علیرضا قزوه، رحیم مخدومی، علىمحمد مؤدب و محمدسعید میرزایی. متن نامه و فهرست کامل اسامی اینجا قابل مشاهده است👇
farsnews.com/newstext.php?nn=13960226000652
🗳 حامیان دکتر روحانی
ستاد آقای روحانی با راهاندازی یک کمپین تلگرامی توانست امضای حدود ۱۵۰۰ نویسنده طرفدارش را بگیرد. در این فهرست، نام چهرههایی مثل پرویز اذکائی، ساعد باقری، محمدعلی بهمنی، مهدی حجوانی، فرهاد حسنزاده، بهاءالدین خرمشاهی، محمد دهقانی، علیرضا ذکاوتی قراگزلو، غلامحسین صدری افشار، فریدون عموزاده خلیلی، محمود فتوحی، مظاهر مصفا، مصطفی ملکیان، محمدعلی موحد و محمدجعفر یاحقی هم دیده میشود. متن نامه و امضاها در اینجا👇
isna.ir/news/96022616957/
بجز این، ۲۲۴ نفر از داستاننویسان هم نامه جداگانهای برای حمایت از آقای روحانی امضا کردند که بین امضاکنندگان اسم احمد اخوت، شیوا ارسطویی، احمد پوری، حامد حبیبی، ابوتراب خسروی، بلقیس سلیمانی، حسین سناپور، محمدحسن شهسواری، مهسا محبعلی، جمال میرصادقی و مهدی یزدانیخرم هم هست. متن این نامه و اسامی در اینجا👇
isna.ir/news/96021508999/
اینجا هم نامه حمایت ۱۷۴ نفر از طنزنویسها و کاریکاتوریستها هست که بینشان اسامی نویسندگانی مثل اسماعیل امینی، رضا رفیع، ابراهیم رها، رؤیا صدر و سید عبدالجواد موسوی هم هست👇
rouhani96.ir/287616
🗳 مورد خاص آقای جهانگیری
محمود دولتآبادی، در گفتگو با ماهنامه «اندیشه پویا» شماره ۴۲ (صفحه ۵۷) گفته بود بعد از دیدن اولین مناظره و «تا اینجای کار باید بگویم آن مرد کرمانی را پسندیدهام.»👇
ion.ir/News/215515.html
📊 نظر متفاوتِ یوسف علیخانی، داستاننویس و ناشر درباره انتخابات روز جمعه، که بر مبنای قیمت کتاب است @ehsanname
📖 در برنامه «خندوانه» دوشنبهشب (۲۵ اردیبهشت) رامبد جوان کتاب «باغ وحش اساطیر» را معرفی کرد و آن را به مهمان برنامه، بهزاد خداویسی هدیه داد @ehsanname
📌زنگ تاریخ: ۲۷ اردیبهشت سالروز قتل بنیانگذار سلسله قاجار است. مرور کوتاه زندگی او، نوشته احسان رضایی در شماره ۳۵۸ «همشهری جوان» @ehsanname