احسان‌نامه – Telegram
احسان‌نامه
7.93K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
حکایتی از کتاب المعجم فی معاییر اشعار العجم
با صدای محمدرضا شفیعی کدکنی
"اَلمُعجم فی مَعاییرِ اشعارِ العَجَم" کتابی است نوشتهٔ شمس قیس رازی در سدهٔ هفتم قمری که به دانش عروض، قافیه و نقد شعر می‌پردازد.
این کتاب سال‌ها مرجعی معتبر برای اهل ادب بود و هنوز نیز ارزش ادبیِ خود را تا حد زیادی حفظ کرده‌است.

درک موضوع اصلی حکایتی که می‌شنوید، موقوف دانستن این نکته تاریخی است ک تا زمان کتابت المعجم، در شکل کتابت میان حروف "ج" و "چ" تفاوتی نبود و هردو با یک نقطه و به صورت "ج" کتابت می‌شدند و نیز مد (~) در رسم‌الخط نوشته نمی شد.

در این حکایت یک رباعی (منسوب به خیام) نقل می‌شود:
دنیا به مراد رانده گیر، آخر چه؟
صد نامهٔ عمر خوانده گیر، آخر چه؟
گیرم که به کامِ دل بماندی صد سال،
صد سال دگر بمانده گیر، آخر چه؟
که با توجه به نکته مذکور ردیف آین رباعی (آخر چه) به شکل (اخرجه) کتابت می‌شده و اخرجه در عربی به معنای او را خارج کرد است.

این صدا مربوط به کلاس سبک‌شناسی استاد شفیعی‌کدکنی در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در پاییز ۱۳۹۰ است.
📌بعد از انتشار این عکس از وضعیت آشفته مزار #حسین_منزوی در کانال @moein_dehaz دوستداران آقای شاعر، کمپینی را با هشتگ #آهای_خبردار به راه انداخته و خواستار رسیدگی مسئولان هستند @ehsanname
◼️در حالی خبر درگذشت مریم میرزاخانی همه ما را شوکه کرده که درباره این نابغه جوان ریاضی جز یک کتاب، هیچ اثر دیگری تولید نکردیم؛ آن هم یک‌هفدهم از یک کتاب. تسلیت به خودمان @ehsanname
🎧 یک کتاب صوتی از ترجمه انگلیسی «شاهنامه» منتشر شده که مقدمه آن را فرانسیس فورد کاپولا روایت می‌کند @ehsanname

🎵صدای کاپولا و بخشهایی از کتاب صوتی را اینجا بشنوید:
kingorama.com/shahnameh-audiobook/
احسان‌نامه
گزارش نشریه دانشجویی «نقطه سر خط» از حادثه اتوبوس دانشجویان دانشکده ریاضی شریف در اسفند۱۳۷٦ و تصویر ٦ المپیادی درگذشته. مریم میرزاخانی، یکی از بازماندگان آن حادثه و راویان این گزارش است @ehsanname
🗞 ۲۰سال پیش مریم میرزاخانی از حادثه سقوط اتوبوس دانشجویان دانشگاه شریف نجات یافته و برای نشریه دانشجویی «نقطه سر خط» تعریف کرده بود: اتفاق درست لحظه‌ای افتاد که همه فکر می‌کردیم خوشبختیم! @ehsanname
Forwarded from Deleted Channel
🗓 #یادداشت‌ها

⭕️ کتابخانه‌ی کوچک من
پنیرش را برداشتند

▪️هفته‌ی گذشته و لابه‌لای خبرهای مختلف، یک خبر کوتاه هم بود. این که دکتر اسپنسرجانسون، نویسنده و روان‌شناس آمریکایی در هفتادو‌نه‌سالگی درگذشت.

▪️اگر به‌جا نیاورید، عرض شود ایشان نویسنده‌ی کتاب "چه‌کسی پنیر مرا جا‌به‌جا کرد/ برداشت/ یا هرچیز دیگر"ی بود که سال‌های سال ترجمه‌های مختلفش، صدرنشین ویترین‌ همه‌ی کتابفروشی‌ها بود و روی سر حلوایش می‌کردند.

▪️ظاهرأ این وضعیت در سایر ممالک هم برقرار بوده است، چون از زمان چاپ اول کتاب در سال۱۹۹۸ برای ۲۰۰هفته(نزدیک چهارسال) کتاب صدرنشین جدول پرفروش‌ترین کتاب‌های غیر داستانی در آمریکا بوده است و خیلی سریع، فروش و موفقیت و طرفدار و بقیه‌ی چیزها را یکجا برای او آورد.

▪️نوشته‌اند که این کتاب به ۳۷زبان ترجمه شده و در مجموع ۲۶میلیون نسخه فروخته است. برای آن‌ها که در جریان نیستند، این کتاب داستان چهار شخصیت خیالی را تعریف می‌کند: دو موش به اسم اسنیف و اسکوری و دو آدم کوچولو، هم و هاو. این چهار شخصیت قرار است قسمت‌های ساده و پیچیده‌ی شخصیت ما را نشان بدهند.

▪️این که ما، بعضی وقت‌ها مثل اسنیف عمل می‌کنیم که تغییرات را زود بو می‌کشد یا مثل اسکوری که به سرعت وارد عمل می‌شود. گاهی مثل هاو خودمان را با تغییرات تطابق می‌دهیم و بعضی وقت‌ها هم مثل هم در برابر تغییرات می‌ایستیم، چون می‌ترسیم وضعمان از این هم که هست، بدتر شود.

▪️بعد نویسنده از طریق روابط این چهارتا شخصیت و کشمکش‌هایشان، پیشنهادهایی برای موفقیت می‌دهد و چه و چه‌ها. در مورد این کتاب، گفتنی‌ها زیاد است؛ مثلأ می‌شود درباره‌ی دلایل موفقیتش حرف زد و این که چرا نویسنده‌های وطنی خودمان نمی‌توانند چنین ایده‌های ساده‌ای را کشف کنند و اگر هم ایده‌ای دارند، کشف‌های گذرا و زماندار است و اگر هم فکر پخته‌ای پیدا می‌شود، باز در وقت نوشتن موفق نیستند یا درباره‌ی این حرف بزنیم که چرا خوانندگان ما چنین استقبالی که هیچ، نصف این استقبال را از آثار نویسندگان خودمان نمی‌کنند.

▪️می‌شود درباره‌ی این که کتاب‌های موفقیت و روان‌شناسی ساده، اصلأ متن‌های مناسبی برای راهنمایی خوانندگان هستند، حرف زد و این که نوشتن درباره‌ی موضوع پیچیده‌ای به‌نام "روان"کاوی، کار یک دانشمند و متخصص آکادمیک است یا نویسنده‌های خوش‌قلم.

▪️اگر هم بالاخره به فرمولش دست پیدا کردیم و یکی مثل همین دکتر جانسون که جمع این دو قشر بود پیدا شد که کتاب را بنویسد، آن‌وقت این کتاب قابل نسخه‌پیچیدن برای همه‌ی کشورها و همه‌ی فرهنگ‌ها هست یا نیست؛ یعنی در موضوعاتی نظیر موفقیت، تفاوت‌های فرهنگی چقدر تأثیر دارد.

▪️به‌جز این‌ها می‌شود درباره‌ی بحث ترجمه‌های متعدد حرف زد که همین کتاب حداقل ۲۰ترجمه داشت و همین، کار خواننده‌ را دشوار می‌کرد و اصلا چطور باید ترجمه‌ی خوب را از ضعیف تشخیص داد و موقع خرید کتاب، به چه چیزهایی توجه کرد و این حرف‌ها...
yon.ir/Zucb5

▪️اما فعلأ و تا خبر درگذشت آقای پرفروش داغ است، بگذاریم این شعر پروین اعتصامی را زمزمه کنیم که:
هرکه باشی و به هرجا برسی/ آخرین منزل هستی این است
حتی اگر نویسنده‌ی پرفروش‌ترین کتاب‌ موفقیت هم باشی، باز در برابر مرگ ناموفق خواهی بود.

🖌 احسان رضایی

📌 منتشر شده در همشهری‌جوان|شماره ۶۱۰

⛔️ نقلِ مطلب بدون ذکر منبع، خلاف اخلاق رسانه‌ای است.

@HamshahriJAVAN
🎧 کتاب صوتی «بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم» با صدای پیام دهکردی منتشر شد. دهکردی قبلا هم «یک عاشقانه آرام» و «چهل نامه کوتاه به همسرم» از نادر ابراهیمی را خوانده بود @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹حرفهای محمدرضا یزدانپرست درباره هشتگ #آهای_خبردار و واکنش به وضعیت تاسف‌انگیز مزار #حسین_منزوی در برنامه تلویزیونی «با صبح» (۲۵ تیر ۹۶) @ehsanname
ابوطیّب محمد بن حاتم مُصعبی، دولتمرد و سیاست‌مدار عصر سامانی، جزو اولین گویندگان شعر فارسی هم هست. از او قصیده‌ای در نکوهش چرخ گردون مانده که بعد از هزار سال، هنوز هم خواندنی است. فقط این چند بیتش را ببینید:

جهانا، همانا فُسوسی و بازی
که بر کس نپایی و با کس نسازی

چرا زیرکانند بس تنگ‌روزی؟
چرا ابلهانند در بی‌نیازی؟

چرا عمرِ طاووس و درّاج کوتَه؟
چرا مار و کرکس زیَد در درازی؟

اگر نه همه کار تو باژگونه‌ست
چرا آن که ناکس‌تر، او را نوازی؟
@ehsanname
📌از «پیشاهنگان شعر فارسی» دکتر دبیرسیاقی، صفحه ۷۱ و ۷۲
#برچیده_ها
🔹نوشته حمید داودآبادی، نویسنده و ناشر معروفِ خاطرات جنگ، درباره برنامه پرجنجال دیروز، تفاوت نویسنده و سیاستمدار را خیلی خوب نشان می‌دهد @ehsanname
روزنامه «هفت صبح» این ۲۱ کتاب را به عنوان بدترین طرح جلدهای کتاب انتخاب کرده. بعضی از موارد البته سلیقه‌ای است و می‌شود از طرح برداشت متفاوتی کرد، اما ایده جالبی است @ehsanname
✍️سه برش از یک سفرنامه
@ehsanname
⚠️ جنگ تغییر کرده است. پدری برای‌مان می‌گفت که فرزندش را در حمله‌ی اول از دست داده بود. پیش از شهادت، پسر دمِ سحر زنگ زده بود که پدر از من راضی هستی... «حلال اله بنی. من قوتاردیم» و قبل از جواب پدر تماس قطع شده بود. تلفن هم‌راه یعنی تغییر جنگ... قسمتی‌ش این زیبایی را رقم می‌زند... اما همین پدر شروع کرد به گریستن و برای‌مان گفت که شب‌های بعد دوباره شماره‌ی پسرم بر صفحه ظاهر شد... هم‌رزمان‌ش به شهادت‌ش شهادت داده بودند اما جنازه برنگشته بود... شگفت‌زده شتابان گوشی را برداشتم... صدایی گفت: پسرت روی گردن‌ش خال داشت؟ گفتم بله بله... زهرخند زد. گفت هم‌الان سگان جنازه‌ی پسرت را پیشِ روی من به دندان کشیده‌اند مجوس... قسمتی از همان تغییر هم این زشتی را تصویر می‌کند.

⚠️ پشتِ خط، همان جا که با دیددرشب چشم می‌انداختیم، داعشی‌ها، غریبه نبودند. غریبه‌ها رفته بودند. مانده‌ها، همان اهالی بودند که جلو پای داعش گاو سر بریده بودند و حالا گیر افتاده بودند پشتِ رویای پیروزی... جنگ به جنگِ محلی، به جنگِ قومی، به جنگِ فرقه‌ای نزدیک شده است... باید هراسید.

⚠️ هر بار که عراق می‌روم، سری می‌زنم به بغداد. روزی که دیدم در محلات متصوفه‌ی بغداد، به جای کشکول و تبرزین، زنجیر و قمه می‌فروشند، شادمان نشدم، ترسیدم. روزی که بالای هلال گنبد مسجدِ تک‌مناره‌ی اهلِ سنت، پرچمِ «یا قمرِ بنی‌هاشم» دیدم، هراسان شدم. کوچ اهلِ سنت از مناطق مشترک، معناش کوچ دیگری است از شیعیان در جایی که ما نمی‌بینیم و ای بسا آن کوچ، اگر چه در رسانه‌های جهانی جایی ندارد، اما خون‌بارتر باشد. هم‌زیستیِ فرقِ مذهبی، هر جا که به هم بخورد، جهان را آبستنِ حادثه‌ای شوم می‌کند...

📌روایت نفسگیر رضا امیرخانی از خط مقدم نبرد با داعش را اینجا بخوانید:
mehrnews.com/news/4032919/
در باب قحطی اسم کتاب: حالا «قمارباز» صفت است و در داستان‌های دیگر هم ممکن است قماربازی شود و اصلا داستایوسکی می‌خواست این اسم را نگذارد؛ اما «آیدا در آینه»؟ همه آیداها باید در آینه بروند؟! @ehsanname
واکنش استاد محمدعلی موحد به کنکور امسال
@ehsanname
دکتر محمدعلی موحد، استاد ادبیات و عرفان و حقوق، در صفحهٔ دوم «اطلاعات» امروز (دوشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۶) یادداشتی نوشته‌اند با عنوان «استهزای دین است یا افسوسِ دانش؟». خودتان یادداشت را بخوانید و به غیرت استادی که در ۹۴سالگی هم حواسش به جوان‌های کشورش است و دغدغه دین آنها را دارد آفرین‌ بگویید 👇
@ehsanname

کفارهٔ کسی که با خوردن آب یا با خوردن خاک روزهٔ خود را عمداً باطل کرده، چه تفاوتی با هم دارد؟
۱) اولی باید برای هر روز یک مُد طعام به فقیر بدهد و دومی باید برای هر روز به شصت فقیر طعام دهد
۲) اولی نیاز به قضای روزه ندارد و دومی باید هم قضا کند و هم کفاره بدهد
۳) اولی در انتخاب نوع کفاره آزاد است و دومی باید کفارهٔ جمع بدهد
۴) اولی باید دو ماه روزه بگیرد و دومی باید به شصت فقیر اطعام دهد

این‌که در بالا خواندید، آخرین سؤال از بیست و پنج سؤال زیر عنوان «فرهنگ و معارف اسلامی» است (شمارهٔ ردیف ۷۵) که همین امسال ـ صبح پنجشنبه ۱۵ر۴ر۹۶ ـ در آزمون عمومی کنکور برای «گروه آزمایشی علوم ریاضی و فنی» [آزمون سراسری ورودی دانشگاه‌های کشور ـ سال ۱۳۹۶] مطرح گردیده است.
و این عبارت از قول امام خمینی(ره) بر گوشه سمت راست بالای صفحه اول دفترچه شماره ۱ مشتمل بر آن سؤالات نقش بسته است:
«اگر دانشگاه اصلاح شود، مملکت اصلاح می‌شود.»
ظاهر امر دلالت دارد بر اینکه به نظر طرّاحان این سؤالات، که مدیران و مدبّران نظام آموزشی کشور و متولیان نظارت بر صحّت و سلامت آن نظام می‌باشند، اصلاح دانشگاه متوقف است بر اینکه دانش‌آموز پیش از ورود در ساحت مقدس دانشگاه باید با حداقلی از فرهنگ و معارف اسلامی آشنا باشد و این سؤالات نموداری از آن حداقل است.
این‌که گفتم «حداقل»، مبتنی بر این ملاحظه است که سؤالات برای «گروه آزمایشی علوم ریاضی و فنی» طرح شده است و نه برای مثلاً گروهی که بخواهد در علوم اسلامی توغل داشته باشد و متخصص و صاحب‌نظر در این علوم به شمار آید.
پس برمی‌گردیم به سؤالی که متن آن را در صدر مقال آوردیم: سؤال مبتنی است بر این فرض که ماهِ رمضان است و شخصی مسلمان در ۳۷ درجه حرارت طبیعی بدن، که به لحاظ فیزیکی در کمال صحت و سلامت است، تصمیم می‌گیرد که عمداً روزه‌خواری کند. این شخص محترم یک بشقاب خاک و یک قدح آب در جلوی خود دارد و می‌خواهد روزه واجب را با خوردن یکی از آنها بشکند و چون در عین ارتکاب به معصیتِ روزه‌خواری هم مقیّد به احکام شرع است و هم ذهنیّتی حسابگر دارد، می‌خواهد ببیند کدام یک بیشتر صرفه می‌کند: اول آب را بخورد بعد خاک را؟ یا بالعکس روزه را با تناول مُشتی از خاک بشکند و آنگاه قدح آب را سر بکشد؟ ارتکاب کدام یک از دو شقِ معصیت، برایش سهل‌تر و مقرون به صرفه‌تر خواهد بود؟
دانش‌آموزی که در برابر چنین مسأله‌ای قرار می‌گیرد، قاعدتاً باید در سلامت عقل چنین آدمی شک بکند؛ کسی که عالماً و عامداً می‌خواهد خاک بخورد تا به شرف عظیم روزه‌خواری نائل آید! همچو آدمی مسلماً دیوانه است و دیوانه مرفوع القلم است. شرع برای عقلاست و نه برای مجانین. آری، آن شخصِ مفروض، آن معصیت‌کارِ سیه‌روزگار را دیوانه باید خواند؛ اما کسانی را که چنین مسائلی را به نام «فرهنگ و معارف اسلامی» قالب می‌زنند و آن را شرط ورود نوجوانان به دانشگاه قرار می‌دهند، چه باید نامید؟ ...

📌باقی یادداشت استاد موحد در اینجا
www.ettelaat.com/etiran/?p=296093
Forwarded from رسول جعفریان
بخشی از یک نامه خواندنی از جمالزاده
@jafarian1964
احسان‌نامه
روزنامه «هفت صبح» این ۲۱ کتاب را به عنوان بدترین طرح جلدهای کتاب انتخاب کرده. بعضی از موارد البته سلیقه‌ای است و می‌شود از طرح برداشت متفاوتی کرد، اما ایده جالبی است @ehsanname
⬆️⬆️⬆️ بازتاب
@ehsanname

👈 مهران جوادی، از همراهان کانال "احسان‌نامه"، در نقد گزارش «هفت صبح» درباره طرح‌های جلد ضعیف:

طراحی روی جلد کتاب «خداحافظ گاری کوپر»، آدمی را نشان می‌دهد که در میان چرخ‌دنده‌های اجتماع گیر کرده ولی آرزوی رهایی دارد. اینکه جامعه امروزی می‌خواهد فردیتِ آدمی را ببلعد، موضوع اصلی رمان است و تلاش لِنی، قهرمان رمان هم فرار کردن از این موضوع است که برای همین به ارتفاعات پربرف سوئیس آمده. بنابراین این طرح جلد کاملا مرتبط است و نباید آن را ضعیف تلقی کرد.
goo.gl/RLSmdF
💷 ۱۰ پوندی جدید با تصویر جین آستن منتشر شد. امروز (۱۸ جولای) دویستمین سالمرگ این نویسنده معروف است. روی این اسکناس جمله‌ای از جین آستن آمده: «تاکید می‌کنم هیچ لذتی بالاتر از مطالعه نیست.» @ehsanname
به مقصود رسیدن
احسان رضایی
@ehsanname
اینکه امیرحسین مقصودلو، یا آن‌طور که خودش و طرفدارانش می‌گویند «تتلو» به جشن یک کانال تلگرامیِ اصولگرا دعوت شده است، فی‌نفسه چیز بدی نیست. اتفاقا خیلی هم خوب است که دوستان به فکر آشتی با گروه‌های اجتماعی دیگر، علی‌الخصوص طرفداران موسیقی زیرزمینی افتاده‌اند. بالاخره همین که قبول کنیم گروهی هم هستند که اصواتی را می‌پسندند که بزرگترها دوست ندارند و آن را زشت و مذموم می‌دانند، خودش یک قدم رو به جلو است. انگار دوستان اصولگرا در پذیرش تنوع و تکثر فرهنگی، از اصلاح‌طلبها هم جلو زده باشند. آنها نه تنها تتلو را به جشنشان دعوت می‌کنند، که حتی از او تجلیل هم می‌کنند، و حتی‌تر اینکه از او نمی‌خواهند سر و وضعش را به شکل مطلوب خودشان دربیاورد. آن‌طور که در تصاویر دیدیم، کلاهی با تصویری از تاج ملکه انگلستان بر سر تتلو بود، گردنبندی روی لباسهایش افتاده بود، شلوارش پارگی‌های متعدد داشت و آستین‌های پیراهنش را هم تا حد ممکن بالا زده بود تا نقش و نگارهای خالکوبی‌شده بر روی دستهایش کامل مشخص باشد. تا چند وقت پیش، چنین شمایلی حتما مورد شماتت بود، اما حالا دوستان قبول کرده‌اند که بالاخره این آدمها هم در اجتماع هستند و چه بسا بشود با آنها تعامل و گفتگو هم کرد. همه اینها اتفاقات خوبی است که می‌تواند به بهبود فضای اجتماعی و پر کردن شکاف بین نسل‌ها کمک کند. فقط این وسط یک «ای کاش» کوچک باقی می‌ماند. اینکه دوستان ما، با این‌همه تحمل و رواداری، کاش با سایر گروه‌های اجتماعی هم همین قبیل روابط حسنه را برقرار کنند. قطعا برای چنین مجالس و محافلی، افراد دیگر را هم می‌شود وعده گرفت و دعوت کرد. چون دوستان علاقمند به زمینه موسیقی شده‌اند، از همین موسیقی مثال می‌زنم. فرض کنید شهرام ناظری و کیهان کلهر و محمدرضا شجریان، هم ظاهرشان مقبولتر از تتلو است و هم کارنامه کاری‌شان سنتی‌تر و ایرانی‌تر و اصیل‌تر از او. هرچه می‌خوانند از سعدی و حافظ و مولانا و باقی بزرگان فرهنگ ماست و آن چیزی هم که می‌نوازند به جای آهنگهای تتلو که راست کار محافل جوانانه است، بیشتر به کار حزن و اندوه و تأمل در احوالات درونی می‌آید. می‌ماند یک سابقه حرفها و نظرهای متفاوت که خب، آن را هم مگر تتلو تا قبل از این انتخابات نداشت؟ با یک دعوت و دیدار، تألیفِ قلوب شد و حالا ایشان هم پشت بلندگو همان حرفهایی را می‌زند که دوستان می‌خواهند و چنان از «توطئه آمریکا و انگلیس» می‌گوید انگار نه انگار که تا همین چند وقت پیش، خودش هم جزو نمادهای همین توطئه در بخش فرهنگ بود. تازه او تتلو است که حال و وضعش را می‌دانیم، بزرگوارانی که مثالشان را زدیم که وضعشان از اساس متفاوت است. کیهان کلهر برادر شهید است (حسین علیزاده قطعه «سوگ» را که تیتراژ سریال «زیر تیغ» شد، برای شهید کامران کلهر ساخته) و خودش در زمان جنگ پادگان به پادگان می‌رفته و برای رزمندگان عزیزمان اجرا می‌کرده (همراهان او در گروه شمس، بعدا همین قطعات را با آواز شهرام ناظری در کاست «صدای سخن عشق» اجرا و ضبط کردند)، در مورد شجریان سرودهای وطنی او مثل «ایران ای سرای امید» را همه از حفظ داریم (این آواز در آلبوم «چاووش ۷» است)، شهرام ناظری هم که هنوز آواز «اندک اندک جمع مستان می‌رسند» او (از آلبوم «گل صدبرگ») روی تصاویر و کلیپ‌های مربوط به آیین نماز جمعه پخش می‌شود. اگر دوستان به موسیقی زیرزمینی و طرفدارانش احترام می‌گذارند، که خیلی هم خوب، جا دارد نمایندگان انواع دیگر موسیقی و بخصوص بخش کلاسیک و سنتی موسیقی را هم در مجالسشان دعوت و تجلیل کنند. در مثل که مناقشه نیست، فرض کنیم تتلو خیلی هم عالی و درجه یک و اصلا مثل گل، اما دوستان حواسشان باشد که با یک گل بهار نمی‌شود.

📌یادداشت در روزنامه «تماشاگران امروز» شماره ۲۸۵ (سه‌شنبه ۲۷ تیر ۹۶)