احسان‌نامه – Telegram
احسان‌نامه
7.93K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
📸 رونمایی از ترجمه جدید «پینوکیو» داستان معروفترین عروسک دنیا، با ترجمۀ بهروز غریب‌پور، استاد نمایش عروسکی @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ره‌ش
.
.
.
دوازدهمین کتاب رضا امیرخانی
جمعه 20 بهمن ،ساعت 5 عصر
کافه کتاب آفتاب مشهد

+ بخشی از متن کتاب با صدای نویسنده
@cafe_ketab_aftab
📖موشک فالکون هوی صبح امروز پرتاب شد تا بشر را به مریخ ببرد. ری بردبری نیم قرن قبل پیش‌بینی کرده بود مریخ مستعمره انسان‌ها شده و مریخی‌ها بدبخت می‌شوند. این را در «حکایتهای مریخ» بخوانید @ehsanname
آیا شاهنامه نژادپرستانه است؟
@ehsanname
محمدحسین مهدویان، کارگردان «لاتاری» دوشنبه‌شب در برنامه «هفت» در پاسخ به انتقادها، شاهنامه را هم «اثری فاشیستی، نژادپرستانه و شعاری» خواند. نسبت فاشیسم به فردوسی که مضحک است (و جای دیگر دربارۀ آن نوشته‌ام) اما نژادپرستانه دانستن شاهنامه هم از بی‌اطلاعی است. توضیح دکتر آیدنلو در این باره را بخوانید:
@ehsanname
✍️اعراب در شاهنامه گاهی خویشاوند و یاور ایرانیان‌اند (مانند: ازدواج پسران فریدون با دختران سرو یمن، پیوند زال با رودابۀ ضحاک‌نژاد، ازدواج کاووس و سودابۀ هاماورانی، حضور سپاهیان و بزرگانی از آنها در لشکر کیخسرو و پرورش بهرام گور در یمن) و گاهی دشمن، مهاجم و حتی مسلط بر ایران. نخستین و طولانی‌ترین چیرگیِ داستانی اعراب بر ایران دورۀ هزار سالۀ فرمانروایی بیدادگرانۀ ضحاک تازی است. پس از آن در عصر کاووس و هنگامی که او در هاماوران گرفتار است، اعراب نیز در کنار تورانیان به ایران می‌تازند ولی افراسیاب که نمی‌تواند رقیبی را برتابد، پیش از فتح ایران «برآویخت با لشکر تازیان». بار سوم شعیب قتیب‌نژاد با صدهزار سپاهی به مقابلۀ دارا می‌آید و پس از سه روز نبرد سهمگین:
شعیب اندر آن رزمگه کشته شد
عرب را همه روز برگشته شد
نوبت دیگر در روزگار شاپور ساسانی، طایر غسّانی تیسفون را تاراج می‌کند و نوشه، عمۀ شاپور، را به اسارت می‌برد. شاپور در شانزده سالگی او را شکست می‌دهد و می‌کشد و با جدا کردن استخوان کتف اعراب از هر دو دستشان انتقام سختی از آنها می‌گیرد، چنان‌که او را به دلیل این شیوۀ کین‌خواهی ذوالاکتاف می‌نامند. آخرین و مهم‌ترین حمله و پیروزی اعراب در دوران یزدگرد سوم ساسانی است که به فروپاشی سلسلۀ ساسانیان می‌انجامد.
در تازش‌ها و چیرگی‌های پیشین اعراب بر ایران نقد و نکوهشی درباره آنها دیده نمی‌شود ولی در گزارش هجوم این قوم در روزگار یزدگرد سخنان طعنه‌آمیزی علیه آنها آمده است و این شاید به سبب نزدیک‌تر بودن زمان این واقعۀ تاریخی و در پی آن، ملموس‌تر بودن تبعات ناگوار آن برای ایرانیان میهن‌دوستی چون حکیم توس بوده است. مشهورترین ابیات نکوهش اعراب در این بخش (ز شیر شتر خوردن و سوسمار...) سرودۀ فردوسی نیست و الحاقی است. غیر از این، کاتبان و خوانندگان ملی‌گرای شاهنامه باز در جاهای دیگر شهریاری یزدگرد دست برده و بیتهای دیگری در طعن و تحقیر تازیان افزوده‌اند، ولی با این‌همه در این بخش بیتهایی هست که اعراب را به عنوان مهاجمان و غاصبان ایران می‌نکوهد و به لحاظ متن‌شناسی نیز اصلی و از خود فردوسی است.
بخشی از این گونه ابیات در نامۀ رستم فرّخ‌زاد به برادرش آمده که چه بازتاب نظر مؤلفان منبع فردوسی باشد و چه دیدگاه خود شاعر، نقدی است از رفتارهای ناشایست برخی از اعراب فاتح در ایران و ستمها و خوارداشتهای آنها نسبت به مردم سرزمین مغلوب و از این نظر (انتقاد خردمندان و فرهیختگان روشن‌بین زمان از دژم‌خویی‌های قوم مهاجم و اوضاع آشفتۀ عصر) پذیرفتنی است و مبنای نژادگرایانه و شعوبی‌مآب ندارد. این بیتها از آن جمله است:
بپوشند از ایشان گروهی سیاه
ز دیبا نهند از بر سر کلاه
نه تخت و نه تاج و نه زرّینه کفش
نه گوهر نه افسر نه بر سر درفش
برنجد یکی دیگری برخورد
شب آید یکی چشم رخشان کند
ستایندۀ روزشان دیگر است
کمر بر میان و کلَه بر سر است
ز پیمان بگردند و از راستی
گرامی شود کژیّ و کاستی
بخشی دیگر این بیتها در نامه رستم فرخزاد به سعد وقاص مطرح می‌شود که هم از زبان شخصیت داستانی (رستم) و به احتمال فراوان مربوط به مأخذ فردوسی است و هم از جانب سعد بی پاسخ نمی‌ماند و درواقع نکوهشی یک‌سویه نیست. تعریض دیگر در نامۀ یزدگرد به مرزبانان توس و هنگامی است که او از برابر اعراب می‌گریزد:
همانا که آمد شما را خبر
که ما را چه آمد ز اختر به سر
از این مارخوار اهرمن‌چهرگان
ز دانایی و شرم بی‌بهرگان
نه گنج و نه نام و نه تخت و نژاد
همی داد خواهند گیتی به باد
از این زاغ‌ساران بی آب و رنگ
نه هوش و نه دانش، نه نام و نه ننگ
دربارۀ این بیتها نباید دو موضوع مهم: نقل گفتار از زبان اشخاصِ روایت و بودن مضمون آنها در منابع شاهنامه را فراموش کرد، چنان که مثلا مارخواری تازیان (بیت دوم نامۀ یزدگرد) موضوعی است که در منابع پهلوی، فارسی و عربی نیز به آن اشاره شده و تعبیر خود فردوسی نیست. با وجود این، ترکیبات تند فردوسی در این بخش نشان‌دهندۀ بیزاری او از قومی مهاجم به حيثیّت ارضی، ملی و فرهنگی سرزمین خویش است و البته که این برافروختگی و آزردگی مبنای نژادپرستانه (عرب‌ستیزی)ِ صرف ندارد زیرا او در جاهای دیگر شاهنامه به عنوان مسلمانی شیعه، پیامبر و امامِ عرب‌تبارِ دین و مذهب خویش را ستوده و از حیّی قتیبۀ عرب‌نژاد به نیکی و احترام یاد کرده است.

📌 دکتر سجاد آیدنلو، مقدمه «دفتر خسروان» (گزیده شاهنامه)، نشر سخن، ۱۳۹۴، صفحه ۲۵۸ تا ۲۶۱
Forwarded from Deleted Channel
⭕️ گزندباد
🗒 #یادداشت
🖌 احسان رضایی


▪️من محمدحسین مهدویان را دوست دارم، هم خودش را دوست دارم و هم کارهایش را. از همان موقعی که اولین قسمت «آخرین روزهای زمستان» پخش شد دنبالش کردم، حتی کارهای کوچکش مثل نماهنگ «از خون جوانان وطن» را دیدم و بخصوص «ایستاده در غبار» را زیاده دوست دارم. اما همۀ اینها دلیل نمی‌شود که به او به خاطر حرفهایش در مورد «شاهنامه» اعتراض نکنم. به قول بیهقیِ دبیر، «چون دوستی زشت کند چه چاره از بازگفتن؟»

▪️دوشنبه شب گذشته، در برنامه سینمای «هفت» که به بررسی فیلم جدید مهدویان «لاتاری» اختصاص داشت، منتقدان به این فیلم خرده گرفتند و امتیاز پایینی به آن دادند و گفتند که سراسر شعار است. تا اینجایش خب، چیز عجیب و اتفاق تازه‌ای نبود. کار منتقد همین است و در سری‌های قبلی «هفت» مسعودخان فراستی، حرفهای تند و تیزتری تحویل سایر فیلمسازها داده بود. آنها هم یا قبول کرده بودند، یا جواب داده بودند، یا اصلا از آن حرف گذشته بودند و به کار خودشان ادامه داده بودند. اتفاق عجیبی که این بار افتاد، این بود که آقای مهدویان به جای دفاع از خودش، به دیگری حمله کرد و گفت: «شاهنامه فردوسی هم یک اثر فاشیستی است» و حتی وقتی رشیدپور به او اعتراض کرد، دوباره بر موضع خودش اصرار کرد. البته که این حرفها با یادداشتی که خود او دربارۀ موزیک-نمایش «سی» نوشته بود و شاهنامه را «نشانِ تمدن این سرزمینِ پهناور» خوانده بود، نمی‌خواند و معلوم است که در وقت عصبانیت چیزی گفته شده، اما به نظرم می‌رسد که نباید حتی از همین حرف در عین عصبانیت هم به سادگی گذشت و از باب ادای حق دوستی، باید این چند کلمه را برای مهدویانِ عزیز بنویسم.

▪️اول این که بار کردن مفاهیم امروزی به شعر و هنر گذشتگان، وجهی ندارد. سعدی و حافظ و فردوسی با مفاهیم سیاسی که امروز توی سر ماست فکر نمی‌کردند. در آن روزگار خبری از فکر دموکراسی نبود و به جایش کتابهایی با عنوان کلیِ «آداب السلطان» نوشته می‌شد که آموزش می‌داد در حضور شاه و امیر چطور باید رفتار کرد. اتفاقا ارزش کار شعرای بزرگ ما همین است که در آن محدوده نماندند و حتی فردوسی در اثری که کارنامۀ شاهان است به انتقاد از پادشاهان ستمگر و خودکامه پرداخت و حتی کیکاووس را که بیشترین کشورگشایی را انجام داد، به خاطر خودسری‌هایش نکوهش کرد. اما بالاخره این هم هست که اصلا روح فردوسی از فاشیسم یا مکاتب سیاسی امروزی خبر هم نداشته است.

▪️دوم اینکه چطور می‌شود شاهنامه را که یکسره در ستایش عدل و داد است با یک نظریهٔ سیاسی مبلغ حکومت خودکامهٔ ملی‌گرا مقایسه کرد. از بین ۵۰ پادشاهی که در شاهنامه به آنها پرداخته شده، پادشاهانی مورد ستایش فردوسی هستند که در محیط دربار بزرگ نشده‌اند، به صورت موروثی پادشاهی را به دست نیاورده‌اند و در دوران حکومت هم خودکامگی پیشه نکرده‌اند و آن وقت به پادشاهان معاصر خودش هم این نمونه‌ها را پیشنهاد داده است: «فریدون فرّخ فرشته نبود/ به مُشک و به عنبر سرشته بنود/ به داد و دهش یافتی این نیکویی/ تو داد و دهش کن، فریدون تویی». اما مساله اصلی اینجاست که اصلا شاهنامه در ستایش شاهان نیست که خودکامگی یا مشورت‌پذیر بودنشان موضوع اصلی باشد. موضوع شاهنامه و زمینۀ اصلی توجه فردوسی، کار و کردارِ پهلوانان است. انسان کامل از نظر فردوسی، رستم است که «تن پیل و هوش و دا موبدان» دارد. حتی محمود غزنوی با همه بیسوادی این را فهمید و وقتی، به روایت «تاریخ سیستان»، چند روز پشت سر هم برایش شاهنامه را خواندند، گفت: «همه شاهنامه خود هیچ نیست مگر حدیث رستم». برای فردوسی رستم از شاهان مهمتر است. رستم و بقیه پهلوانان نمایندۀ مردم هستند. اصلا در شاهنامه ۱۷ بار علیه شاهان قیام می‌شود و تا دلتان بخواهد، فردوسی طرف مردم ایستاده. آن وقت چطور می‌شود چنین اثری را فاشیستی خواند؟

▪️و بالاخره اینکه گیریم به فرض محال شاهنامه چنین اثری باشد، خب این چه ربطی به فیلم شما دارد آقای مهدویانِ عزیز؟ شما دربارۀ فیلم خودت صحبت کن برادر!

▫️تیتر، عنوان کتابی است در نقد سخنرانی احمد شاملو در سال ۶۹ که گفته بود شاهنامه در خدمت شاهان بوده و ضحاک می‌خواسته اختلاف طبقاتی را بردارد و ... آن سخنرانی هیچ تاثیری در عظمت فردوسی و مقام شاهنامه نگذاشت. این حرفها هم نخواهد گذاشت.


📌 منتشر شده در شماره ۶۴۰
@HamshahriJAVAN
📚در ۳۵مین دوره کتاب سال، علاوه بر برگزیده‌های جایزه ادبی جلال، این آثار هم در گروه ادبیات برنده شدند (ردیف پایین: ادبیات کودک). همگی این آثار شایسته تقدیر معرفی شدند @ehsanname
نمونه کار فرهنگی: معاون یک نهاد فرهنگی قرارداد تألیف کتابی در مورد بیهقی را ابلاغ کرده و به خود ابوالفضل بیهقی (درگذشته به سال ۴۷۰ ه.ق) هم رونوشت زده است! @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بخش‌هایی از صحبت آبتین گلکار در مراسم یادبود نازنین دیهیمی درباره اهمیت خواندن نمایشنامه «آقای نویسنده و همکارش» برای علاقه‌مندان بولگاکوف.
@mahipub
Arashe kamangir
Siyavosh Kasraei
🎧 منظومه «آرش کمانگیر» #سیاوش_کسرایی با صدای شاعر. کسرایی در چنین روزی (۱۹ بهمن ۱۳۷۴) درگذشت @ehsanname
📸 رضا امیرخانی و «رهش» در کتابفروشی افق @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📹 صف خرید برای رمان تازه رضا امیرخانی «رهش»، خیابان انقلاب، کتابفروشی افق - هنوز کتاب زنده است @ehsanname
🎧 هر پنج‌شنبه شب در کانال داستان شب @dastaneshab به یک داستان از #احسان_رضایی گوش کنید

این هفته: «اتاق پسر» 👇
🔹چرا در شاهنامه داستان آرش نیست؟
@ehsanname
محمدحسین مهدویان، کارگردان فیلم «لاتاری» دیشب (۱۹ بهمن) در برنامه تلویزیونی «سینما دو» از اظهارات قبلی خودش در برنامه تلویزیونی «هفت» (۱۶ بهمن) درباره شاهنامه عذرخواهی کرد. او در آن برنامه در جواب به انتقادها از فیلم خودش، شاهنامه را «فاشیستی و نژادپرستانه و پر از شعار» معرفی کرده بود. اما دیشب گفت که اسم پسرش را آرش گذاشته و برایش قصه‌های شاهنامه را می‌خواند و «من نسبتم با فردوسی اینجوریه». او از به کار بردن آن تعبیرها در مورد شاهنامه عذرخواهی کرد و گفت کارش ادبیات و نقد ادبی نیست و آن شب می‌خواسته «به فردوسی پناه ببرد».
عذرخواهی مهدویان، البته که اقدام شجاعانه‌ای است، اما همان ارجاعش به اسم آرش و داستان آرش کمانگیر، نشان داد که منتقدانش حق داشتند که بگویند او شاهنامه را نخوانده و نباید در مورد چیزی که نخوانده‌ایم و اطلاعی نداریم نظر بدهیم. ماجرا خیلی ساده است: داستان آرش کمانگیر در شاهنامه نیامده!
@ehsanname
شاهنامه بازسرایی حماسهٔ ملی ایرانیان است، اما تمام داستان‌های اساطیری و حماسی ایران در این کتاب نیامده است. برای همین بعدها شاعران دیگری کار فردوسی را ادامه دادند که البته هیچکدام در شعر و هنر به پای او نرسیدند. معروفترین این منظومه‌ها «گرشاسپ‌نامه» از اسدی توسی است که داستان زندگی و جنگهای گرشاسپِ اژدهاکش، جد رستم را تعریف می‌کند.

داستان آرش کمانگیر هم از داستان‌های ملی و اساطیری ماست که در شاهنامه نیامده‌، اما در قدیمی‌ترین منابع مثل «اوستا» هست. طبق داستان، بعد از پایان جنگ ایران و توران در زمان منوچهر، قرار شد مرز دو کشور با پرتاب تیری از سپاه ایران مشخص شود. یکی از سپاهیان منوچهر به اسم آرش این وظیفه را به عهده گرفت و از کوه «اییریو خشوتا» از چهارمین کشور روی زمین بالا رفت و با تمام نیرو تیری را به سوی کوه «خوانونت» در شرق رها کرد و جان خودش را در این پرتاب گذاشت. داستان آرش را ابوریحان بیرونی، از معاصران فردوسی، در کتاب «آثار الباقیه» و ضمن توضیح جشن تیرگان نقل کرده است. اما فردوسی در شاهنامه از این داستان گذر کرده. دلیلش هم این است که در شاهنامه بلافاصله بعد از جنگ کین‌خواهی منوچهر از سلم و تور، سراغ داستان تولد زال می‌رویم و اینکه سام جهان‌پهلوان پسرش را که سفیدمو بود رها کرد و سیمرغ افسانه‌ای زال را بزرگ کرد و اینطوری وارد داستان زندگی زال و عشق زال به رودابه می‌شویم تا به تولد رستم، قهرمان اصلی شاهنامه برسیم.
https://goo.gl/WBnepF
در شاهنامه فقط چندبار به اسم آرش کمانگیر اشاره شده. مفصلترینش در بخش پادشاهی شیرویه است که از پهلوانان تاریخ ایران یکی یکی اسم می‌آورند:
چو آرش که بردی به فرسنگ تیر
چو پیروزگر قارن شیرگیر
در شاهنامه پادشاهان اشکانی از فرزندان آرش معرفی می‌شوند و در جریان جنگ خسروپرویز و بهرام چوبینه (یکی از مدعیان سلطنت) هم بهرام خودش را از نسل آرش معرفی می‌کند.
احسان رضایی
📸 یک صف دیگر برای خرید کتاب: دیروز (پنج‌شنبه ۱۹ بهمن) رونمایی و جشن امضای رمان تازه مصطفی مستور «عشق و چیزهای دیگر» در کتابفروشی چشمهٔ کورش برگزار شد @ehsanname
✴️در ادامۀ ماجراهای عصر استعمار
@ehsanname
یک رمان بعد از ۴۰۰ سال منتشر شده، چون تا الان فکر می‌کردند این کتاب نفرین‌شده است و هر کس رویش کار کند، می‌میرد. اگر فکر می‌کنید قضیه شوخی است، بقیۀ خبر را بخوانید:
رمان «قصه یتیم» دربارۀ عصر استعمار و ماجراهای فاتحان اسپانیایی با بومیانِ آمریکای لاتین است. یک پسر ۱۴ساله گرانادا (غرناطه) را در جستجوی ثروت و خوشبختی ترک می‌کند و سر از مستعمره‌های امپراتوری اسپانیا درمی‌آورد. در آنجا حوادث تاریخی مثل حملۀ سِر فرانسیس دریک به پورتوریکو را می‌بیند و با مسایلی مثل تجارت برده آشنا می‌شود، در معادن مکزیک کار می‌کند، به دزدان دریایی می‌پیوندد، ماجرایی عاشقانه از سر می‌گذراند،... تا عاقبت در پایتخت پرو به مبلغین مسیحی می‌پیوندد.
همین طور که می‌شود حدس زد نویسندۀ داستان یک کشیش اسپانیایی به نام مارتین دی لئون کاردِناس بود که نیم‌قرنی بعد از حملۀ فرانسیس پیزارو به امپراتوری آزتک، به شهر لیما رفته بود. او کتاب را در فاصله ۱۶۰۸ تا ۱۶۱۵ میلادی نوشت. اما آقای کشیش از خیر انتشار کتاب گذشت، چون می‌ترسید شرحی که از ظلم به سرخپوستها داده برایش شر شود و جلوی رسیدنش به مقام اسقف اعظمی را بگیرند. سال ۱۹۶۵ یک استاد دانشگاه اسپانیایی، دست‌نویس این اثر را پیدا کرد، اما به خاطر شایعاتی که دربارۀ وجود نفرینی پشت سر این رمان شنید از خیرش گذشت. حالا اما یک استاد اهل پرو این رمان را منتشر کرده. او گفته وقتی کار را شروع کرده بود، همه سعی در منصرف کردنش داشتند، چون همه کسانی که قبلاً روی این رمان کار کرده‌اند کشته شده‌اند، یکی به خاطر تصادف، یکی به خاطر یک بیماری مرموز و همین‌طور دلایل دیگر. با این حال او زیر بار نرفته و رمان را منتشر کرده و فعلاً هم سالم است.

📌 خبر این کتاب نفرین‌شده را اینجا بخوانید:
https://www.theguardian.com/world/2018/feb/02/novel-lost-for-400-years-sheds-light-on-spains-imperial-heights

📖 در مورد رفتارهای استعمارگران اسپانیایی با سرخپوستان آمریکای لاتین، در بسیاری از داستان‌های مارکز اشاراتی هست، اما اگر یک رمان مستقل بخواهید، می‌توانید «نفرین دختر آفتاب» نوشته کالین فالکنر (با ترجمه جواد سیداشرف، انتشارات زرین، ۱۳۷۸) را بخوانید. آن اثر البته درباره حملۀ هرنان کورتز به امپراتوری آزتک و مکزیک امروزی است.
📊 وضعیت مطالعه در ایران سال ۱۳۵۳. این آمارها چقدر تغییر کرده است؟
@ehsanname
منبع: کتاب «صدایی که شنیده نشد»، صفحه ۱۳۶
📊 دلایل ضعف مطالعه در ایران سال ۱۳۵۳. جز گزینه کم‌سوادی، باقی دلایل هنوز هم کاربرد دارد
@ehsanname
منبع: کتاب «صدایی که شنیده نشد»، صفحه ۱۳۸