ایسنا
📸استقبال از موزه ملی ایران به روایت تصویر در نخستین روز از نوروز ۹۷، صف طولانی از حضور مسافران نوروزی و گردشگران مقابل موزه ملی ایران ایجاد شد. http://bit.ly/2ptgW5v @isna94
📊موزه ملی ایران با «لوور» رکورد شکست. طبق اعلام مدیرکل موزه ملی ایران، در تعطیلات نوروز۹۷ و تا پایان روز ۵فروردین بیش از ۴۴هزار نفر از موزه ملی بازدید کردند. این رقم پارسال ۳۸هزار نفر بود @ehsanname
احساننامه
🔹جزئیات طرح عیدانه کتاب امسال: از ۲۲ اسفند (در شهرستانها) یا ۲۵ اسفند (در تهران) تا ۱۲ فروردین ۹۷، در کتابفروشیهای عضو طرح، به ازای ۱۰۰هزار تومان خرید کتاب ۲۰هزار تومان تخفیف بگیرید @ehsanname
🔹اگر هنوز در طرح عیدانه کتاب خرید نکردید، بدانید طرح تمدید شده و ۱۴و ۱۵ فروردین هم کتابفروشیهای عضو طرح تخفیف ۳۰درصدی دارند @ehsanname
📍فهرست کتابفروشیهای عضو اینجا:
ketabnet.ir/SearchBookShop.aspx
📍فهرست کتابفروشیهای عضو اینجا:
ketabnet.ir/SearchBookShop.aspx
📸 رد پای نارنجکهای چهارشنبه سوری بر کتیبههای آرامگاه فردوسی در توس - عکسها از توئیتر مجید خاکپور @ehsanname
🔺شاعران علیه حمید هیراد
@ehsanname
بالاخره ترانههای حمید هیراد کار دست او داد و بیشتر از ۴۰ شاعر در اعتراض به او بیانیهای منتشر کردند. در این بیانیه که امضای استاد محمدعلی بهمنی، علیرضا آذر، علیرضا بدیع، روزبه بمانی، سعید بیابانکی، ایرج زبردست، امید صباغنو، حامد عسکری، حسن علیشیری، صابر قدیمی، نیلوفر لاریپور، امیرحسین مدرس و ... را دارد، میخوانیم:
«ما جمعی از شاعران و ترانهسرایان ضمن ناپسند دانستن سرقت ادبی و محکوم کردن آن، موارد زیر را که توسط حمید هیراد خواننده صورت گرفتهاست ناشایست دانسته و خواستار رسیدگی مراجع ذیربط در جهت احقاق حقوق از دست رفتۀ صاحبان آثار هستیم:
۱. استفاده اثر بدون کسب مجوز از صاحب اثر
۲. ضایع کردن حقوق مادی-معنوی شاعران و ترانهسرایان
۳. جعل نام و دستبرد در متن بدون اطلاع و رضایت صاحب اثر
۴. تلفیق ابیاتی از شعرای مختلف بدون کسب اجازه و ثبت تمامیت این کلاژ به نام حمید هیراد در پوستر و صفحه شخصی وی
۵. هتاکی و طرح داعیۀ شکایت از منتقدان و افرادی که در جهت تنویر افکار عمومی اقدام کردهاند
۶. اهانتهای زننده مدیر برنامههای حمید هیراد به منتقدان!»
goo.gl/yPhvvi
📌 متن کامل بیانیه و اسامی معترضان در اینجا
www.ibna.ir/fa/doc/report/259231/
🔹برای کسانی که در جریان نیستند، خلاصۀ ماجرا اینطور است: پیش از این در محافل ادبی، حرفهایی در مورد هیراد شنیده میشد. این حرفها از دی۹۶ علنی هم شد. هیراد به برنامه «دورهمی» مهران مدیری رفته بود و آنجا ضمن صحبتهایش گفته بود وقت چندانی برای کتاب خواندن ندارد ولی کتابهای باباطاهر را در کتابخانه دارد. دو هفته بعد، علیرضا بدیع در برنامه «چشم شب روشن» شبکه۴ خطاب به هیراد گفت: «کسانی هستند که کتاب میخوانند و میتوانند شعر مولانا و فلان شاعر خانم خراسانی را از شعر ایشون تشخیص بدهند و متوجه کلاژ ایشون بشوند» (اینجا: tamasha.com/v/djLL6). بعد هم صابر قدیمی در برنامه «ساعت ۲۵» شبکه۵ همین موضوع را به صورت طنز بیان کرد (اینجا: aparat.com/v/bnh7c). واکنش تند محمد ناصری در یک پست اینستاگرامی که منتقدان هیراد را «یه مشت شاعرنمای سرخورده و سرشار از حقارتهای درونی و اجتماعی به دلیل دیده نشدن» خواند قضیه را تشدید کرد (ناصری این پست را بعداً پاک کرد، ولی اسکرینشاتش در صفحات مجازی پیدا میشود، مثلا اینجا: gilkhabar.ir/351170/). نمونههای مشابهت عجیب ترانههای هیراد با سرودههای شاعران، در فضای مجازی قابل مشاهده است. مثل این نمونه👇
@ehsanname
بالاخره ترانههای حمید هیراد کار دست او داد و بیشتر از ۴۰ شاعر در اعتراض به او بیانیهای منتشر کردند. در این بیانیه که امضای استاد محمدعلی بهمنی، علیرضا آذر، علیرضا بدیع، روزبه بمانی، سعید بیابانکی، ایرج زبردست، امید صباغنو، حامد عسکری، حسن علیشیری، صابر قدیمی، نیلوفر لاریپور، امیرحسین مدرس و ... را دارد، میخوانیم:
«ما جمعی از شاعران و ترانهسرایان ضمن ناپسند دانستن سرقت ادبی و محکوم کردن آن، موارد زیر را که توسط حمید هیراد خواننده صورت گرفتهاست ناشایست دانسته و خواستار رسیدگی مراجع ذیربط در جهت احقاق حقوق از دست رفتۀ صاحبان آثار هستیم:
۱. استفاده اثر بدون کسب مجوز از صاحب اثر
۲. ضایع کردن حقوق مادی-معنوی شاعران و ترانهسرایان
۳. جعل نام و دستبرد در متن بدون اطلاع و رضایت صاحب اثر
۴. تلفیق ابیاتی از شعرای مختلف بدون کسب اجازه و ثبت تمامیت این کلاژ به نام حمید هیراد در پوستر و صفحه شخصی وی
۵. هتاکی و طرح داعیۀ شکایت از منتقدان و افرادی که در جهت تنویر افکار عمومی اقدام کردهاند
۶. اهانتهای زننده مدیر برنامههای حمید هیراد به منتقدان!»
goo.gl/yPhvvi
📌 متن کامل بیانیه و اسامی معترضان در اینجا
www.ibna.ir/fa/doc/report/259231/
🔹برای کسانی که در جریان نیستند، خلاصۀ ماجرا اینطور است: پیش از این در محافل ادبی، حرفهایی در مورد هیراد شنیده میشد. این حرفها از دی۹۶ علنی هم شد. هیراد به برنامه «دورهمی» مهران مدیری رفته بود و آنجا ضمن صحبتهایش گفته بود وقت چندانی برای کتاب خواندن ندارد ولی کتابهای باباطاهر را در کتابخانه دارد. دو هفته بعد، علیرضا بدیع در برنامه «چشم شب روشن» شبکه۴ خطاب به هیراد گفت: «کسانی هستند که کتاب میخوانند و میتوانند شعر مولانا و فلان شاعر خانم خراسانی را از شعر ایشون تشخیص بدهند و متوجه کلاژ ایشون بشوند» (اینجا: tamasha.com/v/djLL6). بعد هم صابر قدیمی در برنامه «ساعت ۲۵» شبکه۵ همین موضوع را به صورت طنز بیان کرد (اینجا: aparat.com/v/bnh7c). واکنش تند محمد ناصری در یک پست اینستاگرامی که منتقدان هیراد را «یه مشت شاعرنمای سرخورده و سرشار از حقارتهای درونی و اجتماعی به دلیل دیده نشدن» خواند قضیه را تشدید کرد (ناصری این پست را بعداً پاک کرد، ولی اسکرینشاتش در صفحات مجازی پیدا میشود، مثلا اینجا: gilkhabar.ir/351170/). نمونههای مشابهت عجیب ترانههای هیراد با سرودههای شاعران، در فضای مجازی قابل مشاهده است. مثل این نمونه👇
🔹بعضی از شوخیهای سریال «پایتخت۵» موضوع گفتگوهایی در فضای مجازی شده است. این هم واکنش یک نویسنده، حمید بابایی که از او رمان «پیاده» را دیدهایم @ehsanname
📖 مسافران نوروزی «آموزش ++C» و «طراحی الگوریتمها» میخوانند؟
@ehsanname
⬅️ شهرداری اصفهان در اقدامی قابل ستایش برای مسافران نوروزی که این شهر را برای گذراندن تعطیلات خود انتخاب کردهاند، ایده متفاوتی را در نظر گرفته و ایستگاههای مطالعه کتاب را با شعار «تبدیل ساعتهای ملامتبار (!) به ساعت های لذتبخش» در هر ۱۵ منطقه شهری راهاندازی کرده. در محوطه برخی میراث تاریخی از جمله تخت فولاد نیز نمایشگاههای کوچک کتاب طبق سنت هرساله برپا شدهاند.... اما فقط عناوین کتابهای موجود در یکی از این غرفهها (در نزدیکی پل خواجو) را ببینید که چطور قرار است رفع ملال کنند: «آموزش ++C»، «طراحی الگوریتمها»، «آموزش ساخت صفحات وب»، «فیزیک۳»، «کتاب جامع کنکور: زیستشناسی»، «طراحی و ساخت به کمک کامپیوتر»، «جبر و احتمال»، «مجموعه تستهای طبقهبندیشده حسابان»، «مجموعه تستهای طبقهبندیشده جبر و احتمال»، «پرسشهای چهار گزینهای شیمی۳» و دیگر کتابهایی از این دست!
📸 goo.gl/fKHWm1
📌یادداشت محمد آسیابانی در نقد چنین طرحهای نمایشی را اینجا بخوانید:
ibna.ir/fa/doc/report/259214/
@ehsanname
⬅️ شهرداری اصفهان در اقدامی قابل ستایش برای مسافران نوروزی که این شهر را برای گذراندن تعطیلات خود انتخاب کردهاند، ایده متفاوتی را در نظر گرفته و ایستگاههای مطالعه کتاب را با شعار «تبدیل ساعتهای ملامتبار (!) به ساعت های لذتبخش» در هر ۱۵ منطقه شهری راهاندازی کرده. در محوطه برخی میراث تاریخی از جمله تخت فولاد نیز نمایشگاههای کوچک کتاب طبق سنت هرساله برپا شدهاند.... اما فقط عناوین کتابهای موجود در یکی از این غرفهها (در نزدیکی پل خواجو) را ببینید که چطور قرار است رفع ملال کنند: «آموزش ++C»، «طراحی الگوریتمها»، «آموزش ساخت صفحات وب»، «فیزیک۳»، «کتاب جامع کنکور: زیستشناسی»، «طراحی و ساخت به کمک کامپیوتر»، «جبر و احتمال»، «مجموعه تستهای طبقهبندیشده حسابان»، «مجموعه تستهای طبقهبندیشده جبر و احتمال»، «پرسشهای چهار گزینهای شیمی۳» و دیگر کتابهایی از این دست!
📸 goo.gl/fKHWm1
📌یادداشت محمد آسیابانی در نقد چنین طرحهای نمایشی را اینجا بخوانید:
ibna.ir/fa/doc/report/259214/
احساننامه
🔺شاعران علیه حمید هیراد @ehsanname بالاخره ترانههای حمید هیراد کار دست او داد و بیشتر از ۴۰ شاعر در اعتراض به او بیانیهای منتشر کردند. در این بیانیه که امضای استاد محمدعلی بهمنی، علیرضا آذر، علیرضا بدیع، روزبه بمانی، سعید بیابانکی، ایرج زبردست، امید صباغنو،…
🔄 ماجرای هیراد در فضای مجازی
@ehsannname
بیانیه شاعران علیه حمید هیراد در اینستاگرام بیشتر از توئیتر بازتاب داشت. چراکه در آنجا هیراد طرفدارانی هم دارد و در زیر آخرین پست ایستاگرانی حمید هیراد (تاکنون) ۱۷هزار نفر له و علیه او نظر دادهاند. در برابر (تاکنون) ۱۳۰۰ پست اینستاگرامی هم با هشتگ #نه_به_سرقت_ادبی به اشتراک گذاشته شده. در توئیتر اما تعداد این هشتگ تقریباً یکدهم و بیشتر توئیتها نمونههای استفاده بدون مجوز هیراد از شعر شاعران است. گزیدۀ حرفها و شوخیهای توئیتری را اینجا ببینید:
goo.gl/Gqy1PY
🔹سعید سلیمانپور:
با خودت چند-چندی ای سارق!
باز ده-صفر از خودت عقبی!
وای از این قدر خَبط و خیرهسری!
داد از این مایه جهل و بُلعجبی!
«داریه» میزنم! (ولی معکوس!):
هشتگ #نه_به_سرقت_ادبی !
twitter.com/bolfozool/status/979352198546108416
🔹آرش شفاعی:
بزرگواری فرمودند کمپین #نه_به_سرقت_ادبی کاری سخیف است چراکه براحتی می شد علیه سارقان شکایت کرد
بزرگوارا! به همین راحتی بود اگر کسانی که ترجمه هاشون رو به نام خودتون منتشر کردهاید تاحالا شما را از نان خوردن انداخته بودند
twitter.com/arashshafai/status/979356498357874688
پسر نمیتونم هضم کنم یک نفر تونسته انقدی حمید هیراد گوش بده که متوجه بشه شعراش دزدیه یا چی، من تو یه میکسی سی ثانیه ازش شنیدم، هنوز دارم روانکاوی میشم سمومش از بدنم خارج شه.
twitter.com/Derpvas/status/979351046563577857
🔹محمدرضا شهبازی:
ماجرای دزدی ادبی حمید هیراد قطعا دروغه چون اون مزخرفاتی که این بنده خدا میخونه امکان نداره ربطی به ادبیات داشته باشه!
twitter.com/mrezashahbazi/status/979376414309998592
به دست آرَد اگر هیراد شعری از بزرگان را
به نام خویش خواهد زد تمام شعر و دیوان را...
twitter.com/jameeshenas/status/979406435934236672
حمید هیراد قبل خوانندگی ادمین کانالهای تلگرامی بوده
twitter.com/Mili_Bahal/status/979349940706140161
🔹عطیه همتی:
اصرار حمید هیراد به قراردادن خدا بعنوان مخاطب خاص شعرای بشدت بد و غلط و کلاژ واقعا ستودنیه!
این خواننده با این حجم از اعتماد به نفس کاذب و اینقدر ملغمه و غلط داره به کجا میره؟
چی شدیم که پدیدههای موسیقیمون اینا شدند؟
و حالا افتخار سریال گلشیفته اینه که هیراد تیتراژشو خونده!
twitter.com/Atiyeh69/status/979428917487587329
این یارو حمید هیراد ضریب هوشیش چنده که از شعر عطار نیشابوری هم اسکی رفته؟ خب عطار که از تو حق و حسابم نمیخواد همونو عین به عین میخوندی از فردا چهارتا داغون تر از خودتم میگفتن این داره ادبیات ما رو احیا میکنه و استاد استاد میبستن به ریشت.
twitter.com/Gavrch/status/979302026071994368
در این جریان #نه_به_سرقت_ادبی حسین زحمتکش استوری گذاشته:
این راهزن که میزند از کاروان شعر
دست کجش کنار، چرا کج سلیقه است؟ 😩
#نه_به_کج_سلیقگی حتی
twitter.com/__shabnam__sh/status/979310549568761862
🔹فائزه روشن:
در دفاع از حمید هیراد اومدن گفتن "تضمین در شعر" مرزهای ادبیات کهن با این استدلال جا به جا شد...
twitter.com/faezeh_rshn/status/979429811314716672
واکنش طرفداران حمید هیراد به دزدی های این خواننده:
برو بابا شما هم اگه میتونید عرضه شو دارید بدزدید
خب حسودا یکی دیگه نوشته بود صداش قشنگه دیگه چیکار دارین شعرش از کجا اومده 😐
همینقدر زباله
twitter.com/wlszpilman/status/979291008398700544
برنده واقعی تو داستان حمید هیراد من بودم که که اوج شناختم ازش در حد خوندن اسمش تو سایتا و اسکرول کردن از روش بود!
twitter.com/arir93/status/979411340329660417
شما حمید هیراد رو دنبال کنی صد نفر در راستای #نه_به_سرقت_ادبی از روی هم کپی کردن "شوخیه مگه بدزدی بری بخونی؟"
twitter.com/Gowaraam/status/979401446604050432
@ehsannname
بیانیه شاعران علیه حمید هیراد در اینستاگرام بیشتر از توئیتر بازتاب داشت. چراکه در آنجا هیراد طرفدارانی هم دارد و در زیر آخرین پست ایستاگرانی حمید هیراد (تاکنون) ۱۷هزار نفر له و علیه او نظر دادهاند. در برابر (تاکنون) ۱۳۰۰ پست اینستاگرامی هم با هشتگ #نه_به_سرقت_ادبی به اشتراک گذاشته شده. در توئیتر اما تعداد این هشتگ تقریباً یکدهم و بیشتر توئیتها نمونههای استفاده بدون مجوز هیراد از شعر شاعران است. گزیدۀ حرفها و شوخیهای توئیتری را اینجا ببینید:
goo.gl/Gqy1PY
🔹سعید سلیمانپور:
با خودت چند-چندی ای سارق!
باز ده-صفر از خودت عقبی!
وای از این قدر خَبط و خیرهسری!
داد از این مایه جهل و بُلعجبی!
«داریه» میزنم! (ولی معکوس!):
هشتگ #نه_به_سرقت_ادبی !
twitter.com/bolfozool/status/979352198546108416
🔹آرش شفاعی:
بزرگواری فرمودند کمپین #نه_به_سرقت_ادبی کاری سخیف است چراکه براحتی می شد علیه سارقان شکایت کرد
بزرگوارا! به همین راحتی بود اگر کسانی که ترجمه هاشون رو به نام خودتون منتشر کردهاید تاحالا شما را از نان خوردن انداخته بودند
twitter.com/arashshafai/status/979356498357874688
پسر نمیتونم هضم کنم یک نفر تونسته انقدی حمید هیراد گوش بده که متوجه بشه شعراش دزدیه یا چی، من تو یه میکسی سی ثانیه ازش شنیدم، هنوز دارم روانکاوی میشم سمومش از بدنم خارج شه.
twitter.com/Derpvas/status/979351046563577857
🔹محمدرضا شهبازی:
ماجرای دزدی ادبی حمید هیراد قطعا دروغه چون اون مزخرفاتی که این بنده خدا میخونه امکان نداره ربطی به ادبیات داشته باشه!
twitter.com/mrezashahbazi/status/979376414309998592
به دست آرَد اگر هیراد شعری از بزرگان را
به نام خویش خواهد زد تمام شعر و دیوان را...
twitter.com/jameeshenas/status/979406435934236672
حمید هیراد قبل خوانندگی ادمین کانالهای تلگرامی بوده
twitter.com/Mili_Bahal/status/979349940706140161
🔹عطیه همتی:
اصرار حمید هیراد به قراردادن خدا بعنوان مخاطب خاص شعرای بشدت بد و غلط و کلاژ واقعا ستودنیه!
این خواننده با این حجم از اعتماد به نفس کاذب و اینقدر ملغمه و غلط داره به کجا میره؟
چی شدیم که پدیدههای موسیقیمون اینا شدند؟
و حالا افتخار سریال گلشیفته اینه که هیراد تیتراژشو خونده!
twitter.com/Atiyeh69/status/979428917487587329
این یارو حمید هیراد ضریب هوشیش چنده که از شعر عطار نیشابوری هم اسکی رفته؟ خب عطار که از تو حق و حسابم نمیخواد همونو عین به عین میخوندی از فردا چهارتا داغون تر از خودتم میگفتن این داره ادبیات ما رو احیا میکنه و استاد استاد میبستن به ریشت.
twitter.com/Gavrch/status/979302026071994368
در این جریان #نه_به_سرقت_ادبی حسین زحمتکش استوری گذاشته:
این راهزن که میزند از کاروان شعر
دست کجش کنار، چرا کج سلیقه است؟ 😩
#نه_به_کج_سلیقگی حتی
twitter.com/__shabnam__sh/status/979310549568761862
🔹فائزه روشن:
در دفاع از حمید هیراد اومدن گفتن "تضمین در شعر" مرزهای ادبیات کهن با این استدلال جا به جا شد...
twitter.com/faezeh_rshn/status/979429811314716672
واکنش طرفداران حمید هیراد به دزدی های این خواننده:
برو بابا شما هم اگه میتونید عرضه شو دارید بدزدید
خب حسودا یکی دیگه نوشته بود صداش قشنگه دیگه چیکار دارین شعرش از کجا اومده 😐
همینقدر زباله
twitter.com/wlszpilman/status/979291008398700544
برنده واقعی تو داستان حمید هیراد من بودم که که اوج شناختم ازش در حد خوندن اسمش تو سایتا و اسکرول کردن از روش بود!
twitter.com/arir93/status/979411340329660417
شما حمید هیراد رو دنبال کنی صد نفر در راستای #نه_به_سرقت_ادبی از روی هم کپی کردن "شوخیه مگه بدزدی بری بخونی؟"
twitter.com/Gowaraam/status/979401446604050432
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📹 موقع شنیدن داستان چه اتفاقاتی در مغز ما میافتد؟ سخنرانی #احسان_رضایی در دومین سالگرد تاسیس یوسرن (۱۰ دی ۹۶)
@ehsanname
@usern_net
📌 نسخه باکیفیت در اینجا
https://www.aparat.com/v/lutda
@ehsanname
@usern_net
📌 نسخه باکیفیت در اینجا
https://www.aparat.com/v/lutda
📚 موقع شنیدن داستان چه اتفاقاتی در مغز ما میافتد؟
@ehsanname
چرا پادشاه برای شنیدن ادامۀ داستان شهرزاد، هر بار تا شب بعد صبر میکرد؟ چرا ما داستان را دوست داریم؟ لذت بردن از داستان به دستگاه عصبی ما ربط دارد؟ ... اگر پاسخ به این سؤالها برایتان جالب است، پس این متن را بخوانید:
goo.gl/XJY6j2
@ehsanname
چرا پادشاه برای شنیدن ادامۀ داستان شهرزاد، هر بار تا شب بعد صبر میکرد؟ چرا ما داستان را دوست داریم؟ لذت بردن از داستان به دستگاه عصبی ما ربط دارد؟ ... اگر پاسخ به این سؤالها برایتان جالب است، پس این متن را بخوانید:
goo.gl/XJY6j2
Telegraph
لذت داستان
این نوشته، متن سخنرانی احسان رضایی در مراسم سالگرد تأسیس یوسرن (۱۰ دی ۹۶) است:
Forwarded from احساننامه
Padesha khooban
Seyed khalil Alinejad
🎼 قطعه «پادشه خوبان»، ابیاتی از سعدی و حافظ را با تنبور و آواز درویش خلیل عالینژاد بشنوید از آلبوم «ثنای علی (ع)» @ehsanname
Imam Ali
Imam Mousa Sadr
بخش پایانی سخنرانی امام موسی صدر درباره امام علی و پیروانش، ۱۳ رجب سال ۱۳۴۹
https://news.1rj.ru/str/qadahha
بخش پایانی سخنرانی امام موسی صدر درباره امام علی و پیروانش، ۱۳ رجب سال ۱۳۴۹
https://news.1rj.ru/str/qadahha
🔺انواع سرقت ادبی در قرن هفتم
@ehsanname
بحث سرقت ادبی، در زمانهای قدیم هم مطرح بوده. مثلاً در «ترجمان البلاغه» که بعد از ۴۸۱قمری (۱۰۸۸میلادی) نوشته شده و قدیمیترین کتاب فارسی دربارۀ صنایع ادبی است میخوانیم که برای تضمین و آوردن بخشی از شعر دیگری در میان شعر خود، «رسمِ این عمل آن بُوَد که شاعر از نخست بگوید که این بیت از کسی دیگرست با نام و کنایت و اشارت» تا «بر سبیلِ مهمان، نه دزدیده» باشد (چاپ انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ۱۳۸۰، صفحه ۱۹۲).
اما مفصلترین بحث دربارۀ سرقت ادبی در کتاب «المعجم فی معاییر اشعار العجم» است که در حدود ۶۳۰قمری (۱۲۳۲میلادی) تالیف شده. فصل آخر این کتاب به سرقتهای ادبی اختصاص دارد و در آن انواع سرقتهای ادبی از دزدیدن عین مطلب تا گرفتن ایده و فکر را دستهبندی شده. نویسنده میگوید فقط در دو مورد آخری اگر شاعر بتواند شعر بهتری از اول بگوید، این کار مجاز است. متن این فصل را (با رسمالخط امروزی و حذف برخی نمونهها) بخوانید:
✍️و نباید که شاعر با خود تصور کند که شعر موضع اضطرار است و متقدّمان برای ضرورت شعر خطاها ارتکاب کردهاند و لحنها در شعر خویش به کار داشته؛ چه اقتدا به نیکوگویان نیکو آید نه به بدگویان و نیز باید که شعرِ شُعَرا را غارت نکند و معانی ایشان به تغيير اوزان و اختلاف الفاظ در شعر خویش به کار نبرد که مِلک مردم به تصرفِ فاسد تملّک نپذیرد و سخن دیگران بر خویشتن بستن دلالت بر فضل نکند و بباید دانست که سرَقات شعر چهار نوع است: انتحال و سلخ و المام و نقل.
🔹اما انتحال سخن دیگری بر خویشتن بستن است و آن چنان باشد که کسی شعر دیگری را مُكابره [=به زور] بگیرد و شعر خویش سازد بی تغییری و تصرفی در لفظ و معنی آن، یا به تصرفی اندک چنانکه بیتی بیگانه به میان آن درآرد یا تخلص بگرداند. چنانکه معزّی گفته است:
گرچه به جفا دست برآوردستی
بردارم دست تا فرودآری دست
و رافعی از او برده است و گفته:
زین پس بخدا ای صنم عشوهپرست
بردارم دست تا فرودآری دست
و فرّخی گفته است:
از نهیبِ خنجر خونخوار تو روز نبرد
خون برون آید بجای خوی عدو را از مَسام [=سوراخهای پوست]
و ظهیر از او برده است و گفته:
بداندیش را از تفِ قهر تو
بجای عرق خون چکد از مسام
و معزّی گفته است:
مردم به شهر خویش ندارد بسی خطر
گوهر به کان [=معدن] خویش نیارد بسی بها
و انوری از وی غارت کرده است و گفته:
به شهر خویش درون بی خطر بُوَد مردم
به کانِ خویش درون بی بها بود گوهر
🔹و اما سلخ؛ پوست باز کردن است و در شعر این نوع سرقت چنان باشد که معنی و لفظ فراگیرد و ترکیب الفاظ آن بگرداند و بر وجهی دیگر ادا کند. چنانکه رودکی گفته است:
هر که نامُخت از گذشت روزگار
نیز ناموزد ز هیچ آموزگار
بوشکور از او برده است و گفته:
مگر پیش بنشاندت روزگار
که بِه زو نیابی تو آموزگار
و مسعود سعد سلمان گفته است:
کمانم از غم آن تیروار قامت تو
و زو مرا همه درد و غماست قسمت و تیر
مرا نشانۀ تیر فراق کرد و هنوز
کسی شنید که باشد کمان نشانۀ تیر؟
و تابیدی رازی از او برده است و گفته:
کردی تن من کمان به بازی بازی
از بسکه درو تو تیر مژگان سازی
ترکان همه تیر از کمان اندازند
پس چون که تو تیر در کمان اندازی؟
🔹و اما اِلمام؛ قصد کردن و نزدیک شدن است به چیزی و در سرَقات شعر آن است که معنیای فرا گیرد و به عبارتی دیگر در وجهی دیگر به کار آرد. چنانکه شهاب مؤید نسَفی گفته است:
همیپالید خون از حلقۀ تنگ زره بیرون
بر آنگونه که آبِ نار [=انار] پالایی به پرویزَن [=غربال]
ظهیر از او برده است و بِه از او گفته:
تویی که بر تن خصمِ تو دَرعِ داوودی
ز زخم تیغ تو پرویزنی بُوَد خونبیز
و معزّی گفته است:
چو بنوشت بر لوح نام ترا
فروایستاد از نوشتن قلم
همیگفت زین پس چه دانم نوشت
چو جزوی و کلّی نوشتم به هم؟
انوری این معنى را از او برده است و نیکو گفته:
جون زمین را شرف مولِدِ تو حاصل شد
آسمان راهِ نظیرت بزد اندر تحصیل
خود وجود چو توئی بار دگر ممتنع است
ورنه نی فیض گسستهاست و نه فیّاض بخیل
🔹و اما نقل؛ آن است که شاعر معنی شاعری دیگر بگیرد و از بابی به بابی برَد و در آن پرده بیرون آرد. چنانکه شاعری گفته است:
در عشق تو همواقعۀ مجنونم
یعنی ز شمار عاقلان بیرونم
زین غصه که با من چو الف راست نهای
پیوسته چو واو در میان خونم
دیگری این عمل به لفظ جان نقل کرده است و گفته:
از خط تو دیده را گهرسای کنم
وز لفظ تو نطق را شکرخای کنم
هر حرفی را ز نامۀ میمونت
مانند الف میان جان جای کنم
و از نقلهای نادر آن است که رودکی گفته است:
اگر گل آرَد بار آن رُخانِ او نه شگفت
هر آینه چو همه مِی خورد گل آرد بار
دقیقی آن را بر همان وزن و قافیه نقلی لایق کرده است و گفته:
گر سر آرَد بار آن سنان [=نیزه] او نه شگفت
هر آینه چو همه خون خورَد، سر آرد بار
📌 تصحیح علامه قزوینی و مدرس رضوی، کتابفروشی تهران، ۱۳۳۸، صفحات ۴۶۴ تا ۴۷۵
#برچیده_ها
@ehsanname
بحث سرقت ادبی، در زمانهای قدیم هم مطرح بوده. مثلاً در «ترجمان البلاغه» که بعد از ۴۸۱قمری (۱۰۸۸میلادی) نوشته شده و قدیمیترین کتاب فارسی دربارۀ صنایع ادبی است میخوانیم که برای تضمین و آوردن بخشی از شعر دیگری در میان شعر خود، «رسمِ این عمل آن بُوَد که شاعر از نخست بگوید که این بیت از کسی دیگرست با نام و کنایت و اشارت» تا «بر سبیلِ مهمان، نه دزدیده» باشد (چاپ انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ۱۳۸۰، صفحه ۱۹۲).
اما مفصلترین بحث دربارۀ سرقت ادبی در کتاب «المعجم فی معاییر اشعار العجم» است که در حدود ۶۳۰قمری (۱۲۳۲میلادی) تالیف شده. فصل آخر این کتاب به سرقتهای ادبی اختصاص دارد و در آن انواع سرقتهای ادبی از دزدیدن عین مطلب تا گرفتن ایده و فکر را دستهبندی شده. نویسنده میگوید فقط در دو مورد آخری اگر شاعر بتواند شعر بهتری از اول بگوید، این کار مجاز است. متن این فصل را (با رسمالخط امروزی و حذف برخی نمونهها) بخوانید:
✍️و نباید که شاعر با خود تصور کند که شعر موضع اضطرار است و متقدّمان برای ضرورت شعر خطاها ارتکاب کردهاند و لحنها در شعر خویش به کار داشته؛ چه اقتدا به نیکوگویان نیکو آید نه به بدگویان و نیز باید که شعرِ شُعَرا را غارت نکند و معانی ایشان به تغيير اوزان و اختلاف الفاظ در شعر خویش به کار نبرد که مِلک مردم به تصرفِ فاسد تملّک نپذیرد و سخن دیگران بر خویشتن بستن دلالت بر فضل نکند و بباید دانست که سرَقات شعر چهار نوع است: انتحال و سلخ و المام و نقل.
🔹اما انتحال سخن دیگری بر خویشتن بستن است و آن چنان باشد که کسی شعر دیگری را مُكابره [=به زور] بگیرد و شعر خویش سازد بی تغییری و تصرفی در لفظ و معنی آن، یا به تصرفی اندک چنانکه بیتی بیگانه به میان آن درآرد یا تخلص بگرداند. چنانکه معزّی گفته است:
گرچه به جفا دست برآوردستی
بردارم دست تا فرودآری دست
و رافعی از او برده است و گفته:
زین پس بخدا ای صنم عشوهپرست
بردارم دست تا فرودآری دست
و فرّخی گفته است:
از نهیبِ خنجر خونخوار تو روز نبرد
خون برون آید بجای خوی عدو را از مَسام [=سوراخهای پوست]
و ظهیر از او برده است و گفته:
بداندیش را از تفِ قهر تو
بجای عرق خون چکد از مسام
و معزّی گفته است:
مردم به شهر خویش ندارد بسی خطر
گوهر به کان [=معدن] خویش نیارد بسی بها
و انوری از وی غارت کرده است و گفته:
به شهر خویش درون بی خطر بُوَد مردم
به کانِ خویش درون بی بها بود گوهر
🔹و اما سلخ؛ پوست باز کردن است و در شعر این نوع سرقت چنان باشد که معنی و لفظ فراگیرد و ترکیب الفاظ آن بگرداند و بر وجهی دیگر ادا کند. چنانکه رودکی گفته است:
هر که نامُخت از گذشت روزگار
نیز ناموزد ز هیچ آموزگار
بوشکور از او برده است و گفته:
مگر پیش بنشاندت روزگار
که بِه زو نیابی تو آموزگار
و مسعود سعد سلمان گفته است:
کمانم از غم آن تیروار قامت تو
و زو مرا همه درد و غماست قسمت و تیر
مرا نشانۀ تیر فراق کرد و هنوز
کسی شنید که باشد کمان نشانۀ تیر؟
و تابیدی رازی از او برده است و گفته:
کردی تن من کمان به بازی بازی
از بسکه درو تو تیر مژگان سازی
ترکان همه تیر از کمان اندازند
پس چون که تو تیر در کمان اندازی؟
🔹و اما اِلمام؛ قصد کردن و نزدیک شدن است به چیزی و در سرَقات شعر آن است که معنیای فرا گیرد و به عبارتی دیگر در وجهی دیگر به کار آرد. چنانکه شهاب مؤید نسَفی گفته است:
همیپالید خون از حلقۀ تنگ زره بیرون
بر آنگونه که آبِ نار [=انار] پالایی به پرویزَن [=غربال]
ظهیر از او برده است و بِه از او گفته:
تویی که بر تن خصمِ تو دَرعِ داوودی
ز زخم تیغ تو پرویزنی بُوَد خونبیز
و معزّی گفته است:
چو بنوشت بر لوح نام ترا
فروایستاد از نوشتن قلم
همیگفت زین پس چه دانم نوشت
چو جزوی و کلّی نوشتم به هم؟
انوری این معنى را از او برده است و نیکو گفته:
جون زمین را شرف مولِدِ تو حاصل شد
آسمان راهِ نظیرت بزد اندر تحصیل
خود وجود چو توئی بار دگر ممتنع است
ورنه نی فیض گسستهاست و نه فیّاض بخیل
🔹و اما نقل؛ آن است که شاعر معنی شاعری دیگر بگیرد و از بابی به بابی برَد و در آن پرده بیرون آرد. چنانکه شاعری گفته است:
در عشق تو همواقعۀ مجنونم
یعنی ز شمار عاقلان بیرونم
زین غصه که با من چو الف راست نهای
پیوسته چو واو در میان خونم
دیگری این عمل به لفظ جان نقل کرده است و گفته:
از خط تو دیده را گهرسای کنم
وز لفظ تو نطق را شکرخای کنم
هر حرفی را ز نامۀ میمونت
مانند الف میان جان جای کنم
و از نقلهای نادر آن است که رودکی گفته است:
اگر گل آرَد بار آن رُخانِ او نه شگفت
هر آینه چو همه مِی خورد گل آرد بار
دقیقی آن را بر همان وزن و قافیه نقلی لایق کرده است و گفته:
گر سر آرَد بار آن سنان [=نیزه] او نه شگفت
هر آینه چو همه خون خورَد، سر آرد بار
📌 تصحیح علامه قزوینی و مدرس رضوی، کتابفروشی تهران، ۱۳۳۸، صفحات ۴۶۴ تا ۴۷۵
#برچیده_ها
✅جامعهشناسی نامهای تاریخ اسلام
✍️دکتر #شفیعی_کدکنی
این اواخر، چاپ تازهای از کتاب «تاریخ الإسلام» ذهبی (متوفی ۷۴۸) نشر یافته که دو جلد آن فهرست است و ۱۵جلد دیگر متن. جمعاً ۱۷مجلد، به جای آن چاپ قبلی که متجاوز از ۵۰مجلد بود و هر مجلدی فهرستهای ویژه خود را داشت. چاپ حاضر برای مراجعه دمدستی راحتتر است و جای کمتری را در کتابخانه، اشغال میکند. آنچه در چاپ حاضر بیشتر جلب توجه مرا کرد و این یادداشت را بیشتر برای همان نکته میخواهم بنویسم، این است که فهرست اعلام این چاپ، شاید یکی از جامعترین و متنوعترین اسناد در مطالعه نامگذاری اشخاص در قلمرو پهناور جهان اسلام تا قرن هشتم، یعنی عصر مؤلف، باشد. قرن هشتم این امتیاز را دارد که قرن پس از حمله تاتار است و یک مرحله بسیار مهم از تاریخ و تمدن و فرهنگ جهان اسلام را، از آغاز تا پایان آن در خود آینگی میکند.
ذهبی به راستی موّرخ اسلام است و در یک دوره پهناور و عظیم و متنوع از تمدن اسلامی، به مدت هشت قرن، اعلام جهان اسلام را در کتاب خویش ثبت کرده است؛ چه در ضمن وقایع و چه در شرح حالها.
در این کتاب، جمع انبوهی از مردم مسلمان، از اقالیم متنوّع و مذاهب و فِرَق گوناگون در پهنۀ گستردهای که جغرافیای آن بخش عظیمی از آسیا و آفریقا و حتی اروپا را تشکیل میدهد، نام و یادشان میآید و از رهگذر فهرست جامعی که در این چاپ برای آن فراهم آمده است، میتوان هزاران نکته باریکتر از مو را تحلیل و بررسی کرد.
مثلاً اینکه اگر نامگذاری به نام خلفای راشدین در جهان اسلام رایج بوده است، در مجموع کسانی از دانشمندان و بزرگان که به نام این چهار خلیفه نامگذاری شدهاند، تسمیۀ چند تن به نام خلیفه اول و چند تن به نام خلیفه دوم و چند تن به نام خلیفه سوم و یا چهارم است؟
من در یک نگاه سرسری و بسیار تورقی متوجه شدم که نامگذاری دانشمندان اسلام به نام خلیفه اول، عتیق، ۳۳تن و به نام خلیفه دوم، عمر ۴۸۰تن و به نام خلیفه سوم عثمان ۲۴۰تن و به نام خیلفه چهارم، علی ۱۵۰۰تن است که نشان میدهد نامگذاری به نام آن سه خلیفه دیگر، بر روی هم، برابر نیمی از نامگذاری به نام خلیفه چهارم است.
این مسئله را در مورد کنیههای ایشان نیز که عبارت است از ابوبکر و ابوحفص و ابوعمرو و ابوالحسن میتوان مورد مطالعه قرار داد. همین مسئله نامگذاری به نام خلفای راشدین را میتوان از دید توزیع جغرافیایی این نامگذاریها در پهنۀ جهان اسلام مورد تحلیل قرار داد تا ببینیم عامل جغرافیایی در این مسئله چقدر نقش داشته است؟ پس از عامل جغرافیا، میتوان دورههای تاریخی و قرنها را ملاک بررسی قرار داد...
قصد من ورود به چنین مسئلهای نبود، آنچه بیشتر مرا به نوشتن این یادداشت وادار کرد، این بود که وقتی انبوه جمعیت جهان اسلام به نام مبارک امام علی بن ابیطالب(ع) اینگونه شیفتگی از خود نشان میدهد که نامگذاری به نام علی، دو برابر مجموع نامگذاریها به نام آن سه خلیفه دیگر است، این یک گزینش تاریخی است که هیچ کس در آن نمیتوانسته دخالت داشته باشد، نوعی رأیگیری اجتماعی و تاریخی در جهت محبوبیت بلامنازع اوست، و من در این لحظه به هیچ روی قصد ورود به مجادلات مذهبی و دینی را ندارم و هرگز اهل ورود به این گونه مباحث نبودهام، نه در نوشتههایم و نه در کلاسهای درسم. اگر نوعی ضرورت بحث نبود، از تصریح به این نکته نیز پرهیز میکردم؛ اما مقصود من چیزی دیگر است و آن این که یادآور شوم همیشه قلب تاریخ در سمت و سوی خاص خود میتپد و نسلهای پی در پی گزینشهای خود را ارائه میدهند.
انبوه بیشماری از مردم، نام فرزندان خود را «علی» میگذراند و درعینحال، آدمهایی هم بودهاند که اسم بچههایشان را «معاویه» بگذارند. در همین فهرست، ما به چندین نفر معاویه برخورد میکنیم. میخواهم این نکته را یادآور شوم که نارواترین حرفها را وقتی شما در عرصه جامعه و تاریخ عرضه کنید، اقلّ قلیلی ممکن است آن را بپذیرند و دلبستگی به آن نشان دهند؛ اما هیچگاه اکثریت جامعه و تاریخ به طرف آنگونه حرفها، هرگز، تمایل نشان نمیدهد. گویی برای «حرفهای کژ» به گفته حضرت مولانا، باید خریداری، گرچه اندک، وجود داشته باشد. آنگونه که «کفشهای کژ» برای «پاهای کژ». به عبارت دیگر، همیشه پاهای کژی وجود دارد که نیاز به کفش کژ دارد، ذوقها وسلیقههای کژی هم هست که خریدار حرفهای مهمل و شعرهای بیمعنی و مدرنیسم قلابی است. از نظر مولانا، حرف حسابی که بشریت شیفته آن است، و به تعبیر او «کلام پاک»، در «دلهای کور» نمیتواند وارد شود، برعکس «فسون دیو» در «دلهای کژ» جای خود را میشناسد:
پس کلام پاک در دلهای کور
مینپاید میرود تا اصل نور
وآن فسون دیو در دلهای کژ
میرود چون کفش کژ در پای کژ
بگذریم؛ این حاشیه هم قدری طولانی شد...
@ehsanname
📌نسخۀ کامل این مقاله در روزنامه «اطلاعات» ۲۶ مهر ۱۳۸۵ اینجا
magiran.com/npview.asp?ID=1237711
✍️دکتر #شفیعی_کدکنی
این اواخر، چاپ تازهای از کتاب «تاریخ الإسلام» ذهبی (متوفی ۷۴۸) نشر یافته که دو جلد آن فهرست است و ۱۵جلد دیگر متن. جمعاً ۱۷مجلد، به جای آن چاپ قبلی که متجاوز از ۵۰مجلد بود و هر مجلدی فهرستهای ویژه خود را داشت. چاپ حاضر برای مراجعه دمدستی راحتتر است و جای کمتری را در کتابخانه، اشغال میکند. آنچه در چاپ حاضر بیشتر جلب توجه مرا کرد و این یادداشت را بیشتر برای همان نکته میخواهم بنویسم، این است که فهرست اعلام این چاپ، شاید یکی از جامعترین و متنوعترین اسناد در مطالعه نامگذاری اشخاص در قلمرو پهناور جهان اسلام تا قرن هشتم، یعنی عصر مؤلف، باشد. قرن هشتم این امتیاز را دارد که قرن پس از حمله تاتار است و یک مرحله بسیار مهم از تاریخ و تمدن و فرهنگ جهان اسلام را، از آغاز تا پایان آن در خود آینگی میکند.
ذهبی به راستی موّرخ اسلام است و در یک دوره پهناور و عظیم و متنوع از تمدن اسلامی، به مدت هشت قرن، اعلام جهان اسلام را در کتاب خویش ثبت کرده است؛ چه در ضمن وقایع و چه در شرح حالها.
در این کتاب، جمع انبوهی از مردم مسلمان، از اقالیم متنوّع و مذاهب و فِرَق گوناگون در پهنۀ گستردهای که جغرافیای آن بخش عظیمی از آسیا و آفریقا و حتی اروپا را تشکیل میدهد، نام و یادشان میآید و از رهگذر فهرست جامعی که در این چاپ برای آن فراهم آمده است، میتوان هزاران نکته باریکتر از مو را تحلیل و بررسی کرد.
مثلاً اینکه اگر نامگذاری به نام خلفای راشدین در جهان اسلام رایج بوده است، در مجموع کسانی از دانشمندان و بزرگان که به نام این چهار خلیفه نامگذاری شدهاند، تسمیۀ چند تن به نام خلیفه اول و چند تن به نام خلیفه دوم و چند تن به نام خلیفه سوم و یا چهارم است؟
من در یک نگاه سرسری و بسیار تورقی متوجه شدم که نامگذاری دانشمندان اسلام به نام خلیفه اول، عتیق، ۳۳تن و به نام خلیفه دوم، عمر ۴۸۰تن و به نام خلیفه سوم عثمان ۲۴۰تن و به نام خیلفه چهارم، علی ۱۵۰۰تن است که نشان میدهد نامگذاری به نام آن سه خلیفه دیگر، بر روی هم، برابر نیمی از نامگذاری به نام خلیفه چهارم است.
این مسئله را در مورد کنیههای ایشان نیز که عبارت است از ابوبکر و ابوحفص و ابوعمرو و ابوالحسن میتوان مورد مطالعه قرار داد. همین مسئله نامگذاری به نام خلفای راشدین را میتوان از دید توزیع جغرافیایی این نامگذاریها در پهنۀ جهان اسلام مورد تحلیل قرار داد تا ببینیم عامل جغرافیایی در این مسئله چقدر نقش داشته است؟ پس از عامل جغرافیا، میتوان دورههای تاریخی و قرنها را ملاک بررسی قرار داد...
قصد من ورود به چنین مسئلهای نبود، آنچه بیشتر مرا به نوشتن این یادداشت وادار کرد، این بود که وقتی انبوه جمعیت جهان اسلام به نام مبارک امام علی بن ابیطالب(ع) اینگونه شیفتگی از خود نشان میدهد که نامگذاری به نام علی، دو برابر مجموع نامگذاریها به نام آن سه خلیفه دیگر است، این یک گزینش تاریخی است که هیچ کس در آن نمیتوانسته دخالت داشته باشد، نوعی رأیگیری اجتماعی و تاریخی در جهت محبوبیت بلامنازع اوست، و من در این لحظه به هیچ روی قصد ورود به مجادلات مذهبی و دینی را ندارم و هرگز اهل ورود به این گونه مباحث نبودهام، نه در نوشتههایم و نه در کلاسهای درسم. اگر نوعی ضرورت بحث نبود، از تصریح به این نکته نیز پرهیز میکردم؛ اما مقصود من چیزی دیگر است و آن این که یادآور شوم همیشه قلب تاریخ در سمت و سوی خاص خود میتپد و نسلهای پی در پی گزینشهای خود را ارائه میدهند.
انبوه بیشماری از مردم، نام فرزندان خود را «علی» میگذراند و درعینحال، آدمهایی هم بودهاند که اسم بچههایشان را «معاویه» بگذارند. در همین فهرست، ما به چندین نفر معاویه برخورد میکنیم. میخواهم این نکته را یادآور شوم که نارواترین حرفها را وقتی شما در عرصه جامعه و تاریخ عرضه کنید، اقلّ قلیلی ممکن است آن را بپذیرند و دلبستگی به آن نشان دهند؛ اما هیچگاه اکثریت جامعه و تاریخ به طرف آنگونه حرفها، هرگز، تمایل نشان نمیدهد. گویی برای «حرفهای کژ» به گفته حضرت مولانا، باید خریداری، گرچه اندک، وجود داشته باشد. آنگونه که «کفشهای کژ» برای «پاهای کژ». به عبارت دیگر، همیشه پاهای کژی وجود دارد که نیاز به کفش کژ دارد، ذوقها وسلیقههای کژی هم هست که خریدار حرفهای مهمل و شعرهای بیمعنی و مدرنیسم قلابی است. از نظر مولانا، حرف حسابی که بشریت شیفته آن است، و به تعبیر او «کلام پاک»، در «دلهای کور» نمیتواند وارد شود، برعکس «فسون دیو» در «دلهای کژ» جای خود را میشناسد:
پس کلام پاک در دلهای کور
مینپاید میرود تا اصل نور
وآن فسون دیو در دلهای کژ
میرود چون کفش کژ در پای کژ
بگذریم؛ این حاشیه هم قدری طولانی شد...
@ehsanname
📌نسخۀ کامل این مقاله در روزنامه «اطلاعات» ۲۶ مهر ۱۳۸۵ اینجا
magiran.com/npview.asp?ID=1237711
📖 معرفی توئیتری کتاب «آن سالها» نوشتۀ دکتر محمدجعفر یاحقی (استاد ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد) توسط وزیر ارشاد @ehsanname
📚 ترجمههای مکرر و همزمان، این قسمت: تاریخ جهانِ پرفروش در سال گذشته، دوباره ترجمه و عرضه شد. درحالیکه این نویسنده، کتابهای ترجمهنشدۀ دیگری هم دارد @ehsanname
احساننامه
🔺شاعران علیه حمید هیراد @ehsanname بالاخره ترانههای حمید هیراد کار دست او داد و بیشتر از ۴۰ شاعر در اعتراض به او بیانیهای منتشر کردند. در این بیانیه که امضای استاد محمدعلی بهمنی، علیرضا آذر، علیرضا بدیع، روزبه بمانی، سعید بیابانکی، ایرج زبردست، امید صباغنو،…
🔺ادامۀ ماجرای هیراد و شاعران
@ehsanname
تا امروز تصور عمومی این بود که واکنش حمید هیراد به بیانیه ۴۰شاعر علیه او، متن استوری اینستاگرامش است که نوشته بود: «مرداب از رود پرسید: چه کردی که زلالی؟ رود گفت: گذشتم. الهی همه عاقبت بخیر بشیم». اما امروز او بیانیه رسمی داد و با ادبیاتی متین، استفاده از شعر شاعران را پذیرفت، گفت در آثار اخیرش نام شاعران را آورده و عذرخواهی کرد.
بخش اول این بیانیه، تکرار دفاعیات هواداران هیراد است، اینکه در شعر فارسی صنعت ادبی تضمین داریم و اینکه ترانههای او مجوز داشته: «استفادۀ عینی از بخشی از سرودۀ شاعری یا تغییریافتۀ بیتی از ترانهای یا بهرهمندی محتوایی از شعر سرایندۀ محترمی، منحصر به کار بنده نیست و سابقهای طولانی در ادب فارسی دارد و نمونههای این بهرهمندی اینجانب هم عموما مورد تایید اهالی ادب معاصر، از جمله "شورای شعر و ترانه دفتر موسیقی کشور" قرار گرفته است.»
هیراد به اینکه که نام برخی اعضای شورای شعر و ترانه در پای همین بیانیه هست (و این به این معناست که در ابتدا متوجه سرقت ادبی نشده بودند) جوابی نمیدهد، ولی دربارۀ اینکه شرط تضمین، اشاره به نام صاحب اصلی اثر است، نوشته سعی در رعایت این مهم دارد: «بنده هم به عنوان عضو کوچکی از جامعۀ هنری این خاک، برای نشان دادن اعتقادم به ناپسند بودن سرقت ادبی از آثار دیگران و رعایت عرف و ادب، در پیوست معرفی آثار ارائهشده، بهویژه در قطعات اخیر، مرجع هر برداشت را هم ذکر کرده و در صورت دسترسی، از شاعر مورد نظر هم کسب اجازه و رضایت نمودهام.» پس چرا فقط کارهای جدید؟ «پرهیز از ذکر نام صریح و همگانی این عزیزان، صرفا به دلیل فقدان اعتماد کامل به صحت اسامی در محدودۀ فضای مجازی و تردید اخلاقی در ضایع شدن حقوق صاحبان حقیقی این آثار بوده است، نه نیتی دیگر.»
در بخش بعدی این بیانیه، هیراد گفته دلیل استفادهاش از اشعار دیگران، ولو بدون آوردن اسمشان، «معرفی دیگرباره و متفاوت سرودههای شاعران معاصر و همنسلان ترانهسرا و همچنین بهرهگیری از آشناییهای تاریخی و پارههای ادبی مشهور ایشان در پیوندهای کلامی خودم» بوده.
اما مهمترین بخش بیانیه، عذرخواهی ضمنی اوست: «شاید قدمی به اشتباه رفته باشم یا کلامی به پختگی نگفته باشم؛ به گمانم فرصت اصلاح شیوهها و ترمیم اشتباهات سهوی، همیشه فراهم است و همچون امید به لطف واسعۀ خداوند.»
📌 musicema.com/node/345438
از طرف دیگر مؤسسه آوازی نو، ناشر کارهای هیراد هم در اطلاعیهای اعلام کرد که محمد ناصری مدیر برنامۀ هیراد نیست. بخشی از بیانیه شاعران مربوط به جوابیۀ تندِ ناصری بود.
📌 t.me/avazinorecords/468
باید دید واکنش شاعران به این بیانیه و آن برکناری چیست.
@ehsanname
تا امروز تصور عمومی این بود که واکنش حمید هیراد به بیانیه ۴۰شاعر علیه او، متن استوری اینستاگرامش است که نوشته بود: «مرداب از رود پرسید: چه کردی که زلالی؟ رود گفت: گذشتم. الهی همه عاقبت بخیر بشیم». اما امروز او بیانیه رسمی داد و با ادبیاتی متین، استفاده از شعر شاعران را پذیرفت، گفت در آثار اخیرش نام شاعران را آورده و عذرخواهی کرد.
بخش اول این بیانیه، تکرار دفاعیات هواداران هیراد است، اینکه در شعر فارسی صنعت ادبی تضمین داریم و اینکه ترانههای او مجوز داشته: «استفادۀ عینی از بخشی از سرودۀ شاعری یا تغییریافتۀ بیتی از ترانهای یا بهرهمندی محتوایی از شعر سرایندۀ محترمی، منحصر به کار بنده نیست و سابقهای طولانی در ادب فارسی دارد و نمونههای این بهرهمندی اینجانب هم عموما مورد تایید اهالی ادب معاصر، از جمله "شورای شعر و ترانه دفتر موسیقی کشور" قرار گرفته است.»
هیراد به اینکه که نام برخی اعضای شورای شعر و ترانه در پای همین بیانیه هست (و این به این معناست که در ابتدا متوجه سرقت ادبی نشده بودند) جوابی نمیدهد، ولی دربارۀ اینکه شرط تضمین، اشاره به نام صاحب اصلی اثر است، نوشته سعی در رعایت این مهم دارد: «بنده هم به عنوان عضو کوچکی از جامعۀ هنری این خاک، برای نشان دادن اعتقادم به ناپسند بودن سرقت ادبی از آثار دیگران و رعایت عرف و ادب، در پیوست معرفی آثار ارائهشده، بهویژه در قطعات اخیر، مرجع هر برداشت را هم ذکر کرده و در صورت دسترسی، از شاعر مورد نظر هم کسب اجازه و رضایت نمودهام.» پس چرا فقط کارهای جدید؟ «پرهیز از ذکر نام صریح و همگانی این عزیزان، صرفا به دلیل فقدان اعتماد کامل به صحت اسامی در محدودۀ فضای مجازی و تردید اخلاقی در ضایع شدن حقوق صاحبان حقیقی این آثار بوده است، نه نیتی دیگر.»
در بخش بعدی این بیانیه، هیراد گفته دلیل استفادهاش از اشعار دیگران، ولو بدون آوردن اسمشان، «معرفی دیگرباره و متفاوت سرودههای شاعران معاصر و همنسلان ترانهسرا و همچنین بهرهگیری از آشناییهای تاریخی و پارههای ادبی مشهور ایشان در پیوندهای کلامی خودم» بوده.
اما مهمترین بخش بیانیه، عذرخواهی ضمنی اوست: «شاید قدمی به اشتباه رفته باشم یا کلامی به پختگی نگفته باشم؛ به گمانم فرصت اصلاح شیوهها و ترمیم اشتباهات سهوی، همیشه فراهم است و همچون امید به لطف واسعۀ خداوند.»
📌 musicema.com/node/345438
از طرف دیگر مؤسسه آوازی نو، ناشر کارهای هیراد هم در اطلاعیهای اعلام کرد که محمد ناصری مدیر برنامۀ هیراد نیست. بخشی از بیانیه شاعران مربوط به جوابیۀ تندِ ناصری بود.
📌 t.me/avazinorecords/468
باید دید واکنش شاعران به این بیانیه و آن برکناری چیست.
➖ حکیمی را پرسیدند که مرگ چیست و خواب چیست؟ گفت خواب مرگِ سبک است و مرگ خوابِ گران («نصیحت الملوک» غزالی)
@ehsanname
🗓 ۱۳ فروردین، سالگرد درگذشت استاد قاسم هاشمینژاد
@ehsanname
🗓 ۱۳ فروردین، سالگرد درگذشت استاد قاسم هاشمینژاد
Forwarded from احساننامه
✅ چرا کتابهای قاسم هاشمینژاد را باید خواند؟
احسان رضایی
@ehsanname
اول میخواستم خدمتتان کتابهای مرحوم هاشمینژاد را معرفی کنم و یکی یکی درباره هر کدام چند خطی توضیح بدهم. بعد دیدم چه کاری است؟ این را که جاهای دیگر هم میشود پیدا کرد. اهل فضای مجازی میتوانند یکسر به ویکیپدیای فارسی بزنند و فهرست کتابهای او را ببینند، اهل خواندن و کتاب هم اگر «راه ننوشته» را که یک گفتگوی بلند است با آن مرحوم، دست بگیرند، کارشان راه میافتد. این است که به جای تکرار مکررات، بیایید کمی هم درباره لذت خواندن این آثار حرف بزنیم. درباره اینکه این مرد و کتابهایش چه حق بزرگی به گردن ما دارند. که چطور نگاه کردن دقیق و درست را به ما یاد داد. که دقت فراوانش در هر متنی (چه ترجمه رمان پلیسی و چه تحقیق در احوال صوفیان) یک کلاس درس بود. که چقدر برای هر کتاب وقت میگذاشت. که نشانمان داد واقعا میشود در زمینههای گوناگون (از فیلمنامهنویسی تا ترجمه متون پهلوی و خوانش متون کهن هندی) متخصص و صاحبنظر بود و در عین حال، هیچ فخر و فضلی نفروخت. که کتابهایش بهتر از هر کلاس و دوره و کارگاهی بود. که به ما یاد میداد طور دیگری ببینیم و متنها را جور دیگری بخوانیم.
مرحوم قاسم هاشمینژاد، نویسنده پرکار و در عین حال گزیدهکاری بود. بیست و اندی عنوان کتاب داشت و در عین حال، در بیشتر حوزهها، فقط یک کتاب منتشر کرد. مثلا فقط یک رمان نوشت (رمان پلیسی «فیل در تاریکی»)، یک رمان ترجمه کرد («خواب گران» از ریموند چندلر)، در حوزه مطالعات ایران باستان تنها یک اثر داشت (ترجمه «کارنامه اردشیر بابکان»)، در حوزه ادبیات تطبیقی یک کار آماده کرد («کتاب ایوب» که مقایسه متن عهد عتیق این داستان با پنج اثر قارسی کهن است) و یک کتاب هم در حوزه مطالعات دینپژوهی داشت («راه رستگاری» که ترجمه یکی از متون مذهبی هندو با نام «آوادوگیتا»ست). البته در حوزه مطالعات عرفانی، کتابهای متعددی از او مانده است. دلیلش هم اینکه نقطه وصل و نخ تسبیح همه بخشهای این کارنامه پراکنده، تلاش و جستجو برای رسیدن به پاسخ آن سوال اصلی و آن گمکرده ازلی و ابدی آدمی است. برای همین هم هست که در داستان هم به سراغ رمان پلیسی میرود. هاشمینژاد، دنبال چیزی میگردد که آن را در مقدمههای کتابهایش بهتر از هر جایی میتوان یافت. اگر در اغلب کتابها، بخش مقدمه را باید زودتر رد کرد تا به متن اصلی رسید، در کتابهای هاشمینژاد، اتفاقا حرفهای مقدمه، حرفهای اصلی و اساسی است. جایی که او شرح جستجوهایش را میدهد. جستجوهایی که عاقبت او را به متون عرفانی و آرامش موجود در آموزههای آنها رساند. یکی از آخرین کتابهای او، «سیبی و دو آینه» است، مجموعه از حکایتها و گفتههای عارفان مشهور ایرانی که به سبک داستانهای مینیمال تنظیم شده. خود هاشمینژاد در مقدمه کتابش نوشته «اگر از گوناگونی نامها بگذریم که هم سبب شناسایی و هم سبب تمایز آنهاست، در واقع داریم از یک تن واحد، از یک روح رهایییافته سخن میگوییم.» این، همان خطی است که در کل آثار هاشمینژاد باید دید. از داستان مصایب ایوب، تا سرگشتگیهای اردشیر بابکان، تا جستجوی فیل در تاریکی همه برای رهایی روح است. اینهمه چیزهای مختلف برای هاشمینژاد در واقع یک چیز است. همانطور که در ابتدای رمان «خواب گران» از ریموند چندلرِ آمریکایی، این عبارت را از «نصیحت الملوک» امام غزالی نقل میکند که: «حکیمی را پرسیدند که مرگ چیست و خواب چیست؟ گفت خواب مرگِ سبک است و مرگ خوابِ گران» و بعد معادل عبارت انگلیسی Big sleep را از همین نقل انتخاب میکند تا نشان بدهد که میشود و میتوان همه این چیزهای به ظاهر غیرمرتبط را طوری نگاه کرد که به هم مربوط باشند. حالا که بحث انتخاب عنوان کتاب شد، این را هم بگویم که درسهای موجود در کتابهای هاشمینژاد از همان روی جلد و انتخاب عنوان کتاب شروع میشود. اسم کتاب «سیبی و دو آینه» از اینجا آمده که در ابتدای مقدمه کتاب میخوانیم، روزی از شیخ نجیبالدین علیبن بُزغُشِ شیرازی، عارف قرن هفتمی و شاگرد سهروردی میپرسند معنای وحدت وجود و توحید را برایمان توضیح بده، میگوید دو آینه روبروی هم را تصور کنید و یک سیب بینشان. این پاسخ، با اینکه برای هشتصد سال پیش است، اما جوابی است کاملا مدرن و امروزی. انگار بحثی باشد که همین امروز صبح سر یک کلاس درس دانشگاه، از زبان یکی از آن استادهای کمیاب شنیده باشیم. آشنایی با این استاد باحال و شرکت در چنین کلاس درسی را مدیون قاسم هاشمینژاد هستیم.
📌 از هفتهنامه «کرگدن» شماره ۴۴
goo.gl/RFe30j
احسان رضایی
@ehsanname
اول میخواستم خدمتتان کتابهای مرحوم هاشمینژاد را معرفی کنم و یکی یکی درباره هر کدام چند خطی توضیح بدهم. بعد دیدم چه کاری است؟ این را که جاهای دیگر هم میشود پیدا کرد. اهل فضای مجازی میتوانند یکسر به ویکیپدیای فارسی بزنند و فهرست کتابهای او را ببینند، اهل خواندن و کتاب هم اگر «راه ننوشته» را که یک گفتگوی بلند است با آن مرحوم، دست بگیرند، کارشان راه میافتد. این است که به جای تکرار مکررات، بیایید کمی هم درباره لذت خواندن این آثار حرف بزنیم. درباره اینکه این مرد و کتابهایش چه حق بزرگی به گردن ما دارند. که چطور نگاه کردن دقیق و درست را به ما یاد داد. که دقت فراوانش در هر متنی (چه ترجمه رمان پلیسی و چه تحقیق در احوال صوفیان) یک کلاس درس بود. که چقدر برای هر کتاب وقت میگذاشت. که نشانمان داد واقعا میشود در زمینههای گوناگون (از فیلمنامهنویسی تا ترجمه متون پهلوی و خوانش متون کهن هندی) متخصص و صاحبنظر بود و در عین حال، هیچ فخر و فضلی نفروخت. که کتابهایش بهتر از هر کلاس و دوره و کارگاهی بود. که به ما یاد میداد طور دیگری ببینیم و متنها را جور دیگری بخوانیم.
مرحوم قاسم هاشمینژاد، نویسنده پرکار و در عین حال گزیدهکاری بود. بیست و اندی عنوان کتاب داشت و در عین حال، در بیشتر حوزهها، فقط یک کتاب منتشر کرد. مثلا فقط یک رمان نوشت (رمان پلیسی «فیل در تاریکی»)، یک رمان ترجمه کرد («خواب گران» از ریموند چندلر)، در حوزه مطالعات ایران باستان تنها یک اثر داشت (ترجمه «کارنامه اردشیر بابکان»)، در حوزه ادبیات تطبیقی یک کار آماده کرد («کتاب ایوب» که مقایسه متن عهد عتیق این داستان با پنج اثر قارسی کهن است) و یک کتاب هم در حوزه مطالعات دینپژوهی داشت («راه رستگاری» که ترجمه یکی از متون مذهبی هندو با نام «آوادوگیتا»ست). البته در حوزه مطالعات عرفانی، کتابهای متعددی از او مانده است. دلیلش هم اینکه نقطه وصل و نخ تسبیح همه بخشهای این کارنامه پراکنده، تلاش و جستجو برای رسیدن به پاسخ آن سوال اصلی و آن گمکرده ازلی و ابدی آدمی است. برای همین هم هست که در داستان هم به سراغ رمان پلیسی میرود. هاشمینژاد، دنبال چیزی میگردد که آن را در مقدمههای کتابهایش بهتر از هر جایی میتوان یافت. اگر در اغلب کتابها، بخش مقدمه را باید زودتر رد کرد تا به متن اصلی رسید، در کتابهای هاشمینژاد، اتفاقا حرفهای مقدمه، حرفهای اصلی و اساسی است. جایی که او شرح جستجوهایش را میدهد. جستجوهایی که عاقبت او را به متون عرفانی و آرامش موجود در آموزههای آنها رساند. یکی از آخرین کتابهای او، «سیبی و دو آینه» است، مجموعه از حکایتها و گفتههای عارفان مشهور ایرانی که به سبک داستانهای مینیمال تنظیم شده. خود هاشمینژاد در مقدمه کتابش نوشته «اگر از گوناگونی نامها بگذریم که هم سبب شناسایی و هم سبب تمایز آنهاست، در واقع داریم از یک تن واحد، از یک روح رهایییافته سخن میگوییم.» این، همان خطی است که در کل آثار هاشمینژاد باید دید. از داستان مصایب ایوب، تا سرگشتگیهای اردشیر بابکان، تا جستجوی فیل در تاریکی همه برای رهایی روح است. اینهمه چیزهای مختلف برای هاشمینژاد در واقع یک چیز است. همانطور که در ابتدای رمان «خواب گران» از ریموند چندلرِ آمریکایی، این عبارت را از «نصیحت الملوک» امام غزالی نقل میکند که: «حکیمی را پرسیدند که مرگ چیست و خواب چیست؟ گفت خواب مرگِ سبک است و مرگ خوابِ گران» و بعد معادل عبارت انگلیسی Big sleep را از همین نقل انتخاب میکند تا نشان بدهد که میشود و میتوان همه این چیزهای به ظاهر غیرمرتبط را طوری نگاه کرد که به هم مربوط باشند. حالا که بحث انتخاب عنوان کتاب شد، این را هم بگویم که درسهای موجود در کتابهای هاشمینژاد از همان روی جلد و انتخاب عنوان کتاب شروع میشود. اسم کتاب «سیبی و دو آینه» از اینجا آمده که در ابتدای مقدمه کتاب میخوانیم، روزی از شیخ نجیبالدین علیبن بُزغُشِ شیرازی، عارف قرن هفتمی و شاگرد سهروردی میپرسند معنای وحدت وجود و توحید را برایمان توضیح بده، میگوید دو آینه روبروی هم را تصور کنید و یک سیب بینشان. این پاسخ، با اینکه برای هشتصد سال پیش است، اما جوابی است کاملا مدرن و امروزی. انگار بحثی باشد که همین امروز صبح سر یک کلاس درس دانشگاه، از زبان یکی از آن استادهای کمیاب شنیده باشیم. آشنایی با این استاد باحال و شرکت در چنین کلاس درسی را مدیون قاسم هاشمینژاد هستیم.
📌 از هفتهنامه «کرگدن» شماره ۴۴
goo.gl/RFe30j
📊پرفروشترین کتاب سال ۲۰۱۷ در فرانسه، جلد ۳۷ سری کمیکهای آستریکس بود که یک میلیون و ۵۹۰هزار نسخه فروخت @ehsanname
✅ یک یادمان ۵۵ساله
@ehsanname
بنای امروزیِ آرامگاه خیام در ۱۲ فروردین ۱۳۴۲ رسماً افتتاح شد. طراحی این بنا کار هوشنگ سیحون است که استاد معماری و رئیس پیشین دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران بود و طراحی بنای آرامگاه بوعلیسینا در همدان آرامگاههای فردوسی و نادرشاه در مشهد و کمالالملک در نیشابور را هم انجام داده است.
📸 bit.ly/2EbZ9Em
خیام را در باغ خودش و جایی که تعیین کرده بود، دفن کردهاند. نظامی عروضی در «چهار مقاله» خودش گزارش جالبی از آرامگاه خیام دارد: «در سنۀ ست و خمسمائه (۵۰۶ قمری) به شهر بلخ در کوی بردهفروشان در سرای امیرابوسعد جره، خواجه امام عمر خیامی، و خواجه امام مظفر اسفزاری نزول کرده بودند، و من بدان خدمت پیوسته بودم. در میان مجلسِ عشرت از حجةالحق عمر شنیدم که او گفت: گور من در موضعی باشد که هر بهاری [بادِ] شمال بر من گلافشان میکند. مرا این سخن مستحیل [=محال] نمود، و دانستم که چُنویی گزاف نگوید. چون در سنۀ ثلاثین (۵۳۰) به نیشابور رسیدم، چهار سال بود که تا آن بزرگ روی در نقاب خاک کشیده بود، و عالم سُفلی از او یتیم مانده و او را بر من حق استادی بود. آدینهای به زیارت او رفتم و یکی را با خود ببردم که خاکِ او به من نماید. مرا به گورستان حیره بیرون آورد، و بر دست چپ گشتم. در پایین دیوار باغی خاکِ او دیدم نهاده، و درختان امرود [=گلابی] و زردآلو سر از آن باغ بیرون کرده، و چندان برگِ شکوفه بر خاک او ریخته بود که خاک او در زیر گل پنهان شده بود. و مرا یاد آمد آن حکایت که به شهر بلخ از او شنیده بودم. گریه بر من افتاد، که در بسیطِ عالم و اقطار ربعِ مسکون او را هیچ جای نظیری نمیدیدم.»
بنایی که بر سر مزار خیام بود، ابتدا بنایی شبیه اغلب بناهای اسلامی، با گنبد فیروزهای بوده. ویلیام سیمپسون (۱۸۹۹-۱۸۲۳) نقاش اسکاتلندی که در افغانستان خدمت کرده، تصویری از این بنا در سال ۱۸۸۵ میلادی کشیده است (t.me/ehsanname/1762)
در سال ۱۳۱۳ شمسی و همزمان با جشن هزارهٔ فردوسی، انجمن آثار ملی ایران آرامگاه جدیدی هم برای خیام ساخت. این آرامگاه یک سکوی چهارگوش و ستونی سنگی بر روی آن بود که روی آن یک رباعی از ملک الشعراء بهار حک شده بود: «بر تربت خیام نشین، کام طلب...» (t.me/ehsanname/417)
اما چون این بنا مورد پسند اهل فرهنگ واقع نشد، در سال ۱۳۳۸ مسابقهای برای بنای جدید آرامگاه در دانشگاه تهران برگزار شد که طرح هوشنگ سیحون برنده شد. این طرح، شبیه یک جامِ برعکس است که در آن ترکیبات هندسی دیده شده و در فضاهای بین تیغهها، روزنههایی برای تماشای آسمان وجود دارد: ترکیبی از شعر و ریاضی و نجوم. در کتیبههای لوزیشکل و کاشیکاری شدۀ بنا هم ۲۰ رباعی از خیام به خط تعلیق توسط مرتضی عبدالرسولی نوشته شده. ساخت این بنا تا شهریور ۱۳۴۱ طول کشید (t.me/ehsanname/1697) اما افتتاح رسمی آن به نوروز سال بعد موکول شد.
@ehsanname
بنای امروزیِ آرامگاه خیام در ۱۲ فروردین ۱۳۴۲ رسماً افتتاح شد. طراحی این بنا کار هوشنگ سیحون است که استاد معماری و رئیس پیشین دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران بود و طراحی بنای آرامگاه بوعلیسینا در همدان آرامگاههای فردوسی و نادرشاه در مشهد و کمالالملک در نیشابور را هم انجام داده است.
📸 bit.ly/2EbZ9Em
خیام را در باغ خودش و جایی که تعیین کرده بود، دفن کردهاند. نظامی عروضی در «چهار مقاله» خودش گزارش جالبی از آرامگاه خیام دارد: «در سنۀ ست و خمسمائه (۵۰۶ قمری) به شهر بلخ در کوی بردهفروشان در سرای امیرابوسعد جره، خواجه امام عمر خیامی، و خواجه امام مظفر اسفزاری نزول کرده بودند، و من بدان خدمت پیوسته بودم. در میان مجلسِ عشرت از حجةالحق عمر شنیدم که او گفت: گور من در موضعی باشد که هر بهاری [بادِ] شمال بر من گلافشان میکند. مرا این سخن مستحیل [=محال] نمود، و دانستم که چُنویی گزاف نگوید. چون در سنۀ ثلاثین (۵۳۰) به نیشابور رسیدم، چهار سال بود که تا آن بزرگ روی در نقاب خاک کشیده بود، و عالم سُفلی از او یتیم مانده و او را بر من حق استادی بود. آدینهای به زیارت او رفتم و یکی را با خود ببردم که خاکِ او به من نماید. مرا به گورستان حیره بیرون آورد، و بر دست چپ گشتم. در پایین دیوار باغی خاکِ او دیدم نهاده، و درختان امرود [=گلابی] و زردآلو سر از آن باغ بیرون کرده، و چندان برگِ شکوفه بر خاک او ریخته بود که خاک او در زیر گل پنهان شده بود. و مرا یاد آمد آن حکایت که به شهر بلخ از او شنیده بودم. گریه بر من افتاد، که در بسیطِ عالم و اقطار ربعِ مسکون او را هیچ جای نظیری نمیدیدم.»
بنایی که بر سر مزار خیام بود، ابتدا بنایی شبیه اغلب بناهای اسلامی، با گنبد فیروزهای بوده. ویلیام سیمپسون (۱۸۹۹-۱۸۲۳) نقاش اسکاتلندی که در افغانستان خدمت کرده، تصویری از این بنا در سال ۱۸۸۵ میلادی کشیده است (t.me/ehsanname/1762)
در سال ۱۳۱۳ شمسی و همزمان با جشن هزارهٔ فردوسی، انجمن آثار ملی ایران آرامگاه جدیدی هم برای خیام ساخت. این آرامگاه یک سکوی چهارگوش و ستونی سنگی بر روی آن بود که روی آن یک رباعی از ملک الشعراء بهار حک شده بود: «بر تربت خیام نشین، کام طلب...» (t.me/ehsanname/417)
اما چون این بنا مورد پسند اهل فرهنگ واقع نشد، در سال ۱۳۳۸ مسابقهای برای بنای جدید آرامگاه در دانشگاه تهران برگزار شد که طرح هوشنگ سیحون برنده شد. این طرح، شبیه یک جامِ برعکس است که در آن ترکیبات هندسی دیده شده و در فضاهای بین تیغهها، روزنههایی برای تماشای آسمان وجود دارد: ترکیبی از شعر و ریاضی و نجوم. در کتیبههای لوزیشکل و کاشیکاری شدۀ بنا هم ۲۰ رباعی از خیام به خط تعلیق توسط مرتضی عبدالرسولی نوشته شده. ساخت این بنا تا شهریور ۱۳۴۱ طول کشید (t.me/ehsanname/1697) اما افتتاح رسمی آن به نوروز سال بعد موکول شد.