Forwarded from نقد حال
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
استاد کسایی ماجرای ساخت قطعه سلام را بازگو میکند.
📖 ترجمۀ رمان «زندگی در پیش رو» رومن گاری، دوباره و بعد از ۱۳ سال توقیف منتشر شد.
@ehsanname
کتاب «زندگی در پیش رو» یکی از شاهکارهای رومن گاری است که البته ابتدا با اسم مستعار امیل آژار آن را منتشر کرده بود و بعد که برندۀ گنکور شد، برای گرفتن جایزه ناچار از افشای اسم خودش شد. کتاب، از زبان پسربچهای به اسم مومو است که چون طبق قوانین فرانسه مادرش حق داشتن فرزند ندارد، همراه با بچههای دیگری مثل خودش پیش خانم رُزا نگهداری میشوند و این مومو میخواهد زندگیاش را تغییر دهد و ... چاپ اول ترجمۀ این رمان سال ۱۳۵۴ توسط انتشارات امیرکبیر (و با اسم امیل آزار بر روی جلد) منتشر شد، بعد از انقلاب توقیف شد، سال ۱۳۸۰ مجوز گرفت و توسط انتشارت بازتابنگار منتشر شد و دوباره باز سال ۱۳۸۴ توقیف شد تا حالا که این بار نشر ثالث آن را منتشر کرده است. (bit.ly/2xSaRTJ)
انتشار این رمان حاصل یکی از معدود دفعاتی است که یک مسئول به ماجرای فروش کتابهای قاچاق حساسیت نشان داده. ماجرا را خانم لیلی گلستان، مترجم کتاب اینطور تعریف کرده: «مدتی قبل مصاحبهای با روزنامهای داشتم و اشاره کردم این کتاب دارد به صورت افست منتشر میشود و هیچکسی پاسخگو نیست. خوشبختانه مدیرکل اداره کتاب با من تماس گرفت و طی گفتوگویی که با هم داشتیم، کمک کردند کتاب منتشر شود.»
http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265633/
🔹طرح جلد چاپ قبلی (راست) و فعلی (چپ) کتاب
@ehsanname
کتاب «زندگی در پیش رو» یکی از شاهکارهای رومن گاری است که البته ابتدا با اسم مستعار امیل آژار آن را منتشر کرده بود و بعد که برندۀ گنکور شد، برای گرفتن جایزه ناچار از افشای اسم خودش شد. کتاب، از زبان پسربچهای به اسم مومو است که چون طبق قوانین فرانسه مادرش حق داشتن فرزند ندارد، همراه با بچههای دیگری مثل خودش پیش خانم رُزا نگهداری میشوند و این مومو میخواهد زندگیاش را تغییر دهد و ... چاپ اول ترجمۀ این رمان سال ۱۳۵۴ توسط انتشارات امیرکبیر (و با اسم امیل آزار بر روی جلد) منتشر شد، بعد از انقلاب توقیف شد، سال ۱۳۸۰ مجوز گرفت و توسط انتشارت بازتابنگار منتشر شد و دوباره باز سال ۱۳۸۴ توقیف شد تا حالا که این بار نشر ثالث آن را منتشر کرده است. (bit.ly/2xSaRTJ)
انتشار این رمان حاصل یکی از معدود دفعاتی است که یک مسئول به ماجرای فروش کتابهای قاچاق حساسیت نشان داده. ماجرا را خانم لیلی گلستان، مترجم کتاب اینطور تعریف کرده: «مدتی قبل مصاحبهای با روزنامهای داشتم و اشاره کردم این کتاب دارد به صورت افست منتشر میشود و هیچکسی پاسخگو نیست. خوشبختانه مدیرکل اداره کتاب با من تماس گرفت و طی گفتوگویی که با هم داشتیم، کمک کردند کتاب منتشر شود.»
http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265633/
🔹طرح جلد چاپ قبلی (راست) و فعلی (چپ) کتاب
📘اولیس در ایران
@ehsanname
«اولیس» رمان معروف جیمز جویس از زمان انتشار (۱۹۲۲) موضوع گفتگوهای زیادی بوده است. یکیاش بحث ترجمۀ کتاب، چنانکه بورخس در مصاحبهاش با «پاریس ریویو» تعریف کرده که در جوانی صفحهٔ آخر «اولیس» را به اسپانیایی برگردانده بود، اما بعدها از آن پشیمان شد. این داستان هم نثر پیچیدهای دارد و هم برخی صحنههای آن حتی در کشورهای غربی هم دردسرساز بوده.
bit.ly/2xABygn
ترجمۀ «اولیس» به فارسی هم مثل خودش ماجرای پیچیدهای دارد. از اواخر دهه هفتاد در محافل ادبی شنیده میشد که منوچهر بدیعی که «دوبلینیها» و «سیمای مرد هنرمند در جوانی» جویس به فارسی را برگردانده، این کتاب را هم در ۴ جلد به فارسی ترجمه کرده. اما فقط در سال ۱۳۸۱ بود که بدیعی کتابی منتشر کرد با عنوان «جیمز جویس» و عنوان فرعی «همراه با بخش ١٧ اولیس» (انتشارات نیلوفر). در واقع این کتاب مقالهای بود دربارۀ جویس که ترجمه فصل هفدهم «اولیس» هم به آن ضمیمه شده بود. بدیعی بعدها در یک مصاحبه گفت که این کارش آزمایشی بوده برای سنجش علاقۀ جامعه ادبی ما به «اولیس».
http://www.1pezeshk.com/archives/2007/10/_-_12.html
منوچهر بدیعی سال ۱۳۹۳ کتاب «اولیس جویس - عصارۀ داستانی» را هم منتشر کرد (انتشارات نیلوفر) که خلاصه و شرحی است از این اثر. همزمان (از مرداد ۱۳۹۳ تا خرداد ۱۳۹۴) ایمان فانی ترجمۀ سه فصل اول (از ۱۸ فصل) این رمان را در مجله اینترنتی پیادهرو منتشر کرد:
http://www.piadero.ir/portal/index.php?do=post&id=934
http://www.piadero.ir/portal/index.php?do=post&id=957
http://www.piadero.ir/portal/index.php?do=post&id=1151
سال ۱۳۹۶ هم شهریار وقفیپور یک کتاب کمیک را ترجمه و منتشر کرد با عنوان «یولیسس و عربی» (نشر چترنگ) که شامل برگردان تصویری از خلاصۀ داستان «اولیس» (یا در تلفظ این کتاب: «یولیسس») بود و داستان کوتاه «عربی» از جویس که در مجموعه «دوبلینیها» چاپ شده است.
حالا خبر جدید این است که خانم اکرم پدرامنیا، پزشک و مترجمی که قبلاً «لولیتا» ولادیمیر ناباکوف را به فارسی برگردانده و در افغانستان منتشر کرده بود، دارد «اولیس» را (با تلفظ «یولسیز» البته) ترجمه میکند و جلد اول آن را هم آماده انتشار دارد:
https://www.isna.ir/news/97070100683/
🔸«اولیس» ماجرای زندگی دو مرد در طول یک روز است که دنبال کارهای عادی خودشان هستند و در شهر دوبلین این طرف و آن طرف میروند. جیمز جویس در این برش جزیی از زندگی، یکی از پیچیدهترین روایتها را ارایه کرده است. جویس در این رمان ارجاعات زیادی به هومر دارد و نام رمان و اسامی فصول آن را از اسم شخصیتهای «اودیسه» گرفته. البته همه اسمها را مطابق با تلفظ یونانی آنها ضبط کرده، جز اسم خود رمان، که همان اسم پادشاه افسانهای یونان و قهرمان «اودیسه» یعنی اودیسئوس است و جویس، برای اثرش شکل لاتین این اسم، یعنی Ulysses را انتخاب کرده.
@ehsanname
@ehsanname
«اولیس» رمان معروف جیمز جویس از زمان انتشار (۱۹۲۲) موضوع گفتگوهای زیادی بوده است. یکیاش بحث ترجمۀ کتاب، چنانکه بورخس در مصاحبهاش با «پاریس ریویو» تعریف کرده که در جوانی صفحهٔ آخر «اولیس» را به اسپانیایی برگردانده بود، اما بعدها از آن پشیمان شد. این داستان هم نثر پیچیدهای دارد و هم برخی صحنههای آن حتی در کشورهای غربی هم دردسرساز بوده.
bit.ly/2xABygn
ترجمۀ «اولیس» به فارسی هم مثل خودش ماجرای پیچیدهای دارد. از اواخر دهه هفتاد در محافل ادبی شنیده میشد که منوچهر بدیعی که «دوبلینیها» و «سیمای مرد هنرمند در جوانی» جویس به فارسی را برگردانده، این کتاب را هم در ۴ جلد به فارسی ترجمه کرده. اما فقط در سال ۱۳۸۱ بود که بدیعی کتابی منتشر کرد با عنوان «جیمز جویس» و عنوان فرعی «همراه با بخش ١٧ اولیس» (انتشارات نیلوفر). در واقع این کتاب مقالهای بود دربارۀ جویس که ترجمه فصل هفدهم «اولیس» هم به آن ضمیمه شده بود. بدیعی بعدها در یک مصاحبه گفت که این کارش آزمایشی بوده برای سنجش علاقۀ جامعه ادبی ما به «اولیس».
http://www.1pezeshk.com/archives/2007/10/_-_12.html
منوچهر بدیعی سال ۱۳۹۳ کتاب «اولیس جویس - عصارۀ داستانی» را هم منتشر کرد (انتشارات نیلوفر) که خلاصه و شرحی است از این اثر. همزمان (از مرداد ۱۳۹۳ تا خرداد ۱۳۹۴) ایمان فانی ترجمۀ سه فصل اول (از ۱۸ فصل) این رمان را در مجله اینترنتی پیادهرو منتشر کرد:
http://www.piadero.ir/portal/index.php?do=post&id=934
http://www.piadero.ir/portal/index.php?do=post&id=957
http://www.piadero.ir/portal/index.php?do=post&id=1151
سال ۱۳۹۶ هم شهریار وقفیپور یک کتاب کمیک را ترجمه و منتشر کرد با عنوان «یولیسس و عربی» (نشر چترنگ) که شامل برگردان تصویری از خلاصۀ داستان «اولیس» (یا در تلفظ این کتاب: «یولیسس») بود و داستان کوتاه «عربی» از جویس که در مجموعه «دوبلینیها» چاپ شده است.
حالا خبر جدید این است که خانم اکرم پدرامنیا، پزشک و مترجمی که قبلاً «لولیتا» ولادیمیر ناباکوف را به فارسی برگردانده و در افغانستان منتشر کرده بود، دارد «اولیس» را (با تلفظ «یولسیز» البته) ترجمه میکند و جلد اول آن را هم آماده انتشار دارد:
https://www.isna.ir/news/97070100683/
🔸«اولیس» ماجرای زندگی دو مرد در طول یک روز است که دنبال کارهای عادی خودشان هستند و در شهر دوبلین این طرف و آن طرف میروند. جیمز جویس در این برش جزیی از زندگی، یکی از پیچیدهترین روایتها را ارایه کرده است. جویس در این رمان ارجاعات زیادی به هومر دارد و نام رمان و اسامی فصول آن را از اسم شخصیتهای «اودیسه» گرفته. البته همه اسمها را مطابق با تلفظ یونانی آنها ضبط کرده، جز اسم خود رمان، که همان اسم پادشاه افسانهای یونان و قهرمان «اودیسه» یعنی اودیسئوس است و جویس، برای اثرش شکل لاتین این اسم، یعنی Ulysses را انتخاب کرده.
@ehsanname
Forwarded from احساننامه
عاشقانههای دربی❤️💙
@ehsanname
در آزادی چه غوغاییست امشب
نبردِ پُر تماشاییست امشب
لبت پيروزی، استقلال چشمت
چه شهرآورد ِ زيباییست امشب
#شهراد_ميدری
لبانت سرخِ سرخ است و دو چشمت آبیِ آبی
سرت دعواست بین عقل و عشق، ای چهرهات دِربی!
#احسان_پرسا
روسری آبی به سرکردی و رژ قرمز زدی
لعنتی من علم غیبم کو؟ کدامین تیم را ... ؟!
#حسین_مرادی
گونههایت قرمز و آن چشمهایت آبی است
صورتت آزادیِ این جمعههای دربی است
#عقیل_پورجمالی
باز شهرآوردِ بینِ نه و آری گفتنت
بازی لبهای قرمز، چشمِ آبی، خب که چه؟
#شهراد_میدری
@ehsanname
امروز مساوی شده این دربیِ نمناک
خون است دل سرخم و تر آبیِ چشمم …
#باربد_بهرامی
شال آبی روی سر، با رژ قرمز بر لبت،
مثل دربی نازنین، امشب مساوی کردهای
#حسن_جهانی
لطف کن لبهای خود را بیش از این قرمز نکن
رحم کن بر این دل ویران استقلالیام …
#کنعان_محمدی
چشمهای آبیاش بر من هجوم آورده بود
حملۀ سرخی تدارک دیدم و بوسیدمش
#رحیم_نبی
@ehsanname
خستهام بس که دلم را به دری بسته زدم
لعنتی! عشق تو دروازهی عابدزاده است!
#علی_صفری
@ehsanname
در آزادی چه غوغاییست امشب
نبردِ پُر تماشاییست امشب
لبت پيروزی، استقلال چشمت
چه شهرآورد ِ زيباییست امشب
#شهراد_ميدری
لبانت سرخِ سرخ است و دو چشمت آبیِ آبی
سرت دعواست بین عقل و عشق، ای چهرهات دِربی!
#احسان_پرسا
روسری آبی به سرکردی و رژ قرمز زدی
لعنتی من علم غیبم کو؟ کدامین تیم را ... ؟!
#حسین_مرادی
گونههایت قرمز و آن چشمهایت آبی است
صورتت آزادیِ این جمعههای دربی است
#عقیل_پورجمالی
باز شهرآوردِ بینِ نه و آری گفتنت
بازی لبهای قرمز، چشمِ آبی، خب که چه؟
#شهراد_میدری
@ehsanname
امروز مساوی شده این دربیِ نمناک
خون است دل سرخم و تر آبیِ چشمم …
#باربد_بهرامی
شال آبی روی سر، با رژ قرمز بر لبت،
مثل دربی نازنین، امشب مساوی کردهای
#حسن_جهانی
لطف کن لبهای خود را بیش از این قرمز نکن
رحم کن بر این دل ویران استقلالیام …
#کنعان_محمدی
چشمهای آبیاش بر من هجوم آورده بود
حملۀ سرخی تدارک دیدم و بوسیدمش
#رحیم_نبی
@ehsanname
خستهام بس که دلم را به دری بسته زدم
لعنتی! عشق تو دروازهی عابدزاده است!
#علی_صفری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹ادای احترام فاطمه معتمدآریا به همسر شهید منوچهر مدق، از فرماندهان عملیات شکست حصر آبادان، و ابراز احساسات نسبت به کتاب «اینک شوکران» که دربارۀ این شهید است - از اینستاگرام محمود گبرلو @ehsanname
📸 کتابخانۀ کانکسی «یاران شریف» در منطقه زلزلهزده سرپلذهاب. اسم کتابخانه به یاد شریف باجور (فعال محیط زیست که در مهار حریق جنگلهای مریوان جان باخت) است - از اینستاگرام رضا امیر @ehsanname
@ehsanname
✍️احسان رضایی: از حکایتهای بامزه یکی این که دومین ترجمه از ویل کاپی، ۵۰ سال بعد از ترجمۀ اول درآمده. این، بیشتر از هر چیز به خاطر یک نفر است: استاد نجف دریابندری. دریابندری کار ترجمه و انتشار بخشهای مختلف «چنین کنند بزرگان» را از سال ۱۳۴۷ و در مجله «خوشه» شروع کرد. بعد از تعطیلی این مجله هم کار را ادامه داد تا در ۱۳۵۱ این مجموعه طنز تاریخی به شکل کتاب منتشر شد. قوت قلم دریابندری در این اثر طوری بود که کمتر کسی باور میکرد کتاب، ترجمه باشد. میگفتند دریابندری خودش کتاب را نوشته و چون با پادشاهان شوخی کرده، اسم یک نویسندۀ آمریکایی را از خودش درآورده و روی کتاب گذاشته تا مشکلی برایش پیش نیاید. تازه سال ۱۳۷۷ بود که ماهنامه «گلآقا» زندگینامهای از ویلیام جاکوب کاپی (۱۸۸۴-۱۹۴۹) منتشر کرد و نشان داد که «چنین کنند بزرگان» واقعاً ترجمۀ کتاب The Decline and Fall of Practically Everybody است. هرچند در چاپ هفتم «چنین کنند بزرگان» در ۱۳۷۹ دو قطعۀ جدید به کتاب اضافه شد که تألیف یا ترجمه بودن یکی از آنها خودش بحث جداگانهای به راه انداخت. حالا کاری نداریم. غرض اینکه دیگر مترجمی سراغ ویل کاپی نرفت، نرفت، ... تا حالا که محمود فرجامی و خانم فرزانه احمدی ترجمۀ منتخبی از سه کتاب ویل کاپی را ارایه دادهاند که اسمش را هم به تقلید از دریابندری گذاشتهاند «چنین کنند جانوران». سوای توفیق یا عدم توفیق مترجمها، همین که خودشان را در معرض مقایسه با دریابندری قرار دادهاند، شجاعت زیادی میخواهد. دریابندری چنان شاهکاری در طنز فارسی خلق کرده که هنوز هم الگوی هر کسی است که طنز تاریخی مینویسد. چنین کنند بزرگان چو کرد باید کار.
bit.ly/2xTZj2h
✍️احسان رضایی: از حکایتهای بامزه یکی این که دومین ترجمه از ویل کاپی، ۵۰ سال بعد از ترجمۀ اول درآمده. این، بیشتر از هر چیز به خاطر یک نفر است: استاد نجف دریابندری. دریابندری کار ترجمه و انتشار بخشهای مختلف «چنین کنند بزرگان» را از سال ۱۳۴۷ و در مجله «خوشه» شروع کرد. بعد از تعطیلی این مجله هم کار را ادامه داد تا در ۱۳۵۱ این مجموعه طنز تاریخی به شکل کتاب منتشر شد. قوت قلم دریابندری در این اثر طوری بود که کمتر کسی باور میکرد کتاب، ترجمه باشد. میگفتند دریابندری خودش کتاب را نوشته و چون با پادشاهان شوخی کرده، اسم یک نویسندۀ آمریکایی را از خودش درآورده و روی کتاب گذاشته تا مشکلی برایش پیش نیاید. تازه سال ۱۳۷۷ بود که ماهنامه «گلآقا» زندگینامهای از ویلیام جاکوب کاپی (۱۸۸۴-۱۹۴۹) منتشر کرد و نشان داد که «چنین کنند بزرگان» واقعاً ترجمۀ کتاب The Decline and Fall of Practically Everybody است. هرچند در چاپ هفتم «چنین کنند بزرگان» در ۱۳۷۹ دو قطعۀ جدید به کتاب اضافه شد که تألیف یا ترجمه بودن یکی از آنها خودش بحث جداگانهای به راه انداخت. حالا کاری نداریم. غرض اینکه دیگر مترجمی سراغ ویل کاپی نرفت، نرفت، ... تا حالا که محمود فرجامی و خانم فرزانه احمدی ترجمۀ منتخبی از سه کتاب ویل کاپی را ارایه دادهاند که اسمش را هم به تقلید از دریابندری گذاشتهاند «چنین کنند جانوران». سوای توفیق یا عدم توفیق مترجمها، همین که خودشان را در معرض مقایسه با دریابندری قرار دادهاند، شجاعت زیادی میخواهد. دریابندری چنان شاهکاری در طنز فارسی خلق کرده که هنوز هم الگوی هر کسی است که طنز تاریخی مینویسد. چنین کنند بزرگان چو کرد باید کار.
bit.ly/2xTZj2h
💵 ۱۲۰سال پیش، در زمان سلطنت مظفرالدین شاه هر دلار ۱ تومان بود - به نقل از جلد ۲ «روزنامه خاطرات عینالسلطنه» صفحه ۱۳۶۸، خاطرات روز ۵ شعبان ۱۳۱۶ قمری (۲۸ آذر ۱۲۷۷) @ehsanname
📚باغ کتاب تعطیل میشود؟
@ehsanname
باغ کتاب تهران از زمان شروع به کارش، موافقان و مخالفان سرسختی داشته. مرداد ۱۳۹۶، یعنی فقط یک ماه بعد از افتتاح این مرکز بود که ۳۵۰ کتابفروش به اتحادیه ناشران و کتابفروشان نامه نوشتند و از باغ کتاب شکایت کردند (تصویر پایین👇). آنها میگفتند فعالیت یک کتابفروشی بزرگ ۱۴هزار مترمربعی با حمایت مالی شهرداری، باعث آسیب کتابفروشیهای کوچک میشود.
حالا ماجرا به اتاق اصناف ایران کشیده شده. ۴ مهر بود که رسانهها از صدور ابلاغیه این اتاق در مورد باغ کتاب خبر دادند. طبق این خبر، اتاق اصناف نظر داده است: «پس از بحث و بررسی اعضای کمیسیون، با تأسیس چنین مکانی مخالفت و از آنجایی که این واحدها بدون تحصیل پروانه کسب مشغول فعالیت صنفی هستند، مقرر شد اتحادیه نسبت به جمعآوری و تعطیلی این واحدها حسب قوانین نظام صنفی اقدام نماید.»
امروز، سیدمجیدحسینی، مدیرعامل باغ کتاب مصاحبهای کرده و گفته چنین ابلاغیهای هنوز به دستشان نرسیده و پروانه کسب برای باغ کتاب اصلاً موضوعیت ندارد، چون: «باغ کتاب تهران کتابفروشی نیست. باغ کتاب تهران در واقع مجموعهای چند منظوره از فعالیتهای فرهنگی است که در آن و در کنار مراکز علم، باشگاه روباتیک و سینماها، کتاب هم فروخته میشود.»
اگر میپرسید بالاخره چی میشود، احتمالاً باید تا هفته دیگر و انتخابات اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران صبر کنید. رأی آوردن هر کدام از طیفهای موافق یا مخالف باغ کتاب، تعیینکننده خواهد بود.
bit.ly/2QirMGr
@ehsanname
باغ کتاب تهران از زمان شروع به کارش، موافقان و مخالفان سرسختی داشته. مرداد ۱۳۹۶، یعنی فقط یک ماه بعد از افتتاح این مرکز بود که ۳۵۰ کتابفروش به اتحادیه ناشران و کتابفروشان نامه نوشتند و از باغ کتاب شکایت کردند (تصویر پایین👇). آنها میگفتند فعالیت یک کتابفروشی بزرگ ۱۴هزار مترمربعی با حمایت مالی شهرداری، باعث آسیب کتابفروشیهای کوچک میشود.
حالا ماجرا به اتاق اصناف ایران کشیده شده. ۴ مهر بود که رسانهها از صدور ابلاغیه این اتاق در مورد باغ کتاب خبر دادند. طبق این خبر، اتاق اصناف نظر داده است: «پس از بحث و بررسی اعضای کمیسیون، با تأسیس چنین مکانی مخالفت و از آنجایی که این واحدها بدون تحصیل پروانه کسب مشغول فعالیت صنفی هستند، مقرر شد اتحادیه نسبت به جمعآوری و تعطیلی این واحدها حسب قوانین نظام صنفی اقدام نماید.»
امروز، سیدمجیدحسینی، مدیرعامل باغ کتاب مصاحبهای کرده و گفته چنین ابلاغیهای هنوز به دستشان نرسیده و پروانه کسب برای باغ کتاب اصلاً موضوعیت ندارد، چون: «باغ کتاب تهران کتابفروشی نیست. باغ کتاب تهران در واقع مجموعهای چند منظوره از فعالیتهای فرهنگی است که در آن و در کنار مراکز علم، باشگاه روباتیک و سینماها، کتاب هم فروخته میشود.»
اگر میپرسید بالاخره چی میشود، احتمالاً باید تا هفته دیگر و انتخابات اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران صبر کنید. رأی آوردن هر کدام از طیفهای موافق یا مخالف باغ کتاب، تعیینکننده خواهد بود.
bit.ly/2QirMGr
🔹تا بحث دورقوزآباد داغ است، پوستر تئاتری به همین اسم را ببینیم، به نویسندگی و کارگردانی سیروس ابراهیمزاده (۱۳۵۰)، طراحی استاد مرتضی ممیز @ehsanname
Forwarded from احساننامه
HJ 378 - masnavi.pdf
1.2 MB
در روز بزرگداشت مولانا، یادداشتی قدیمی دربارهٔ «مثنوی معنوی» آن عالیجناب را بخوانید، از شماره ۳۷۸ هفتهنامه «همشهری جوان» @ehsanname
Forwarded from احساننامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎼 دیدار شمس و مولانا به روایت «اپرای عروسکی مولوی» (بهروز غریبپور، ۱۳۸۸) با صدای همایون شجریان (شمس) و محمد معتمدی (مولانا) و آهنگسازی بهزاد عبدی @ehsanname
Forwarded from احساننامه
📚 چند نما از وضعیت ترجمه ادبیات در ایران
(به مناسبت ۳۰ سپتامبر روز جهانی ترجمه)
@ehsanname
📝دوران جدید ترجمه در ایران که مشخصه اصلی آن ترجمه آثار ادبی و داستانی دنیای غرب است، از زمان ناصرالدین شاه آغاز شد. توجه به آثار ترجمه، در این دوره چنان شدید بوده که حتی در مواردی، نویسندگان ایرانی آثار خود را به اسم ترجمه جا می زدند. چنانکه از آگاتا کریستی و میکی اسپیلین (ماجراهای مایک هامر)، آثاری به زبان فارسی منتشر شده که در زبان انگلیسی وجود ندارد و ظاهرا خود آگاتا کریستی هم در سفر سال ۱۳۵۱ خود به ایران، با این پدیده مواجه شد.
📝علیرغم این بازار گسترده و نسبتاً موفق، جاهای خالی بزرگی هم در بازار نشر ما وجود دارد. مثلا هنوز تمام نمایشنامههای تاریخی از ویلیام شکسپیر به فارسی برگردانده نشده. در برابر، بعضی نویسندگان هم هستند که بعد از اقبال به آثارشان، بارها و بارها در قالبهای مختلف ترجمه و چاپ شدهاند. هاروکی موراکامی، نویسنده ژاپنی کلا ۳۰ عنوان رمان و مجموعه داستان و مجموعه مقاله دارد، در حالی که طبق اطلاعات سایت خانه کتاب، از این نویسنده ۴۶ عنوان کتاب ترجمه چاپ اول موجود است. یعنی که مجموعهها و گزیدههای مختلفی از او تهیه شده که معادل بیرونی هم ندارد.
📝وقتی یک نویسنده خاص، تبدیل به موج یا تب میشود، ناشر حاضر است هر اثری از او را با هر کیفیت و سطحی از ترجمه، منتشر کند. مثلا درحالیکه خوانندگان مجموعه داستانهای هری پاتر، با ترجمههای ویدا اسلامیه ارتباط برقرار کرده بودند و رولینگ هم در سایت رسمی خودش، او را به عنوان مترجم ایرانیاش معرفی کرده بود، باز هم ناشران دیگر علاقمند بودند تا از موج هری پاتر استفاده کنند. در زمان انتشار جلد پنجم داستان (هری پاتر و محفل ققنوس) ۱۸ ناشر، ترجمه این جلد از کتاب را منتشر کردند و با وجود شکست تجاری، در مورد جلدهای بعدی هم چند ناشر باز دست به این ریسک زدند.
📝علاوه بر شهرت نویسنده، شهرت مترجم هم از کیفیت ترجمه اهمیت بیشتری دارد. مثلاً سال ۱۳۱۰ ناشر درحالی ترجمه «دختر سروان» الکساندر پوشکین از پرویز ناتل خانلری چاپ شد که او این کتاب را از زبان واسطِ فرانسه ترجمه کرده بود و همان زمان روسیدانهای معتبر و برجسته در بین مترجمان حضور داشتند. تا نیمقرن بعد و دهه ۱۳۶۰ هم هیچ مترجم دیگری سراغ این کتاب نرفت.
📝در سالهای اخیر، ساخت فیلم یا سریال از آثار ادبی هم به دلایل ترجمه اضافه شده. چنانکه کتاب اول سری «ترانه آتش و یخ» در سال ۱۹۹۶ منتشر شد، اما تازه بعد از ساخت سریال «بازی تاج و تخت» مورد توجه قرار گرفت و چهار ناشر برای ترجمهاش اقدام کردند. همینطور است رمان پرفروش این روزها یعنی «من پیش از تو» جوجو مویز که سال ۲۰۱۲ منتشر شد، اما بعد ساخت فیلم «من پیش از تو» بود که همراه با سایر آثار نویسنده، به فارسی ترجمه شدند.
📝در بین جوایز ادبی هم جایزه ادبیات نوبل، بیشتر از هر جایزه ادبی دیگری بین ناشران ایرانی شناختهشده و مورد توجه است. در مورد اورهان پاموک، با وجود اینکه نویسندهای در همسایگی و دسترس ماست، از ۲۴سال داستاننویسی او تا قبل از نوبل ادبیات ۲۰۰۶ فقط دو کتاب («قلعه سفید» و «زندگی نو») به فارسی ترجمه شده بود، اما بعد از نوبل همه کارهای او به فارسی ترجمه شد و از جمله هر سه کتابی که بعد از این جایزه نوشت با فاصله کوتاه به بازار کتاب ما آمد و حتی ناشر ترجیح داد «موزه معصومیت» او را علیرغم جرح و تعدیلهای فراوان، منتشر کند. این توجه البته که برای سایر جوایز ادبی نیست. مثلا از پاتریک مودیانو، برنده سال ۱۹۷۸ جایزه معروف گنکور تا پیش از اینکه نوبل ادبیات ۲۰۱۴ را بگیرد فقط دو رمان به فارسی ترجمه شده بود، اما بعد از بردن جایزه نوبل، به یکباره تعداد آثار ترجمه او، به سیزده عنوان رسید که بعضی از آنها ترجمههای متعدد و متنوع هم دارد (رمان «تا در محله گم نشوی» ۶ بار به فارسی برگردانده شده).
📝اما ملاک اصلی برای انتشار یک اثر ترجمه، اطمینان از فروش آن است. حتی پرفروش شدن اثری در سطح جهانی، چندان برای ناشر ایرانی متقاعدکننده نیست. مثلا جیمز پترسون آمریکایی که در سالهای اخیر طبق اعلام مجله Forbes پرفروشترین نویسنده جهان بوده، در ایران ترجمههای مطرحی ندارد. چرا که او قبلا کتابش با استقبال مواجه نشده و به اصطلاح «جواب پس نداده». اما اثری که قبلا فروش مناسبی داشته، این شانس را دارد که بارها و بارها ترجمه و چاپ شود. «شازده کوچولو» آنتون دو سنتاگزوپری از سال ۱۳۳۷ و ترجمه توسط محمد قاضی، توسط ۳۷ مترجم معروف و غیرمعروف دیگر هم به فارسی برگردانده شده است.
📌بخشهایی از مقاله «ترجمه علیه هیاهوی زمان»، نوشته احسان رضایی، خردنامه همشهری، شماره ۱۶۴ (آبان ۹۵)، صفحه ۹۷و۹۸
(به مناسبت ۳۰ سپتامبر روز جهانی ترجمه)
@ehsanname
📝دوران جدید ترجمه در ایران که مشخصه اصلی آن ترجمه آثار ادبی و داستانی دنیای غرب است، از زمان ناصرالدین شاه آغاز شد. توجه به آثار ترجمه، در این دوره چنان شدید بوده که حتی در مواردی، نویسندگان ایرانی آثار خود را به اسم ترجمه جا می زدند. چنانکه از آگاتا کریستی و میکی اسپیلین (ماجراهای مایک هامر)، آثاری به زبان فارسی منتشر شده که در زبان انگلیسی وجود ندارد و ظاهرا خود آگاتا کریستی هم در سفر سال ۱۳۵۱ خود به ایران، با این پدیده مواجه شد.
📝علیرغم این بازار گسترده و نسبتاً موفق، جاهای خالی بزرگی هم در بازار نشر ما وجود دارد. مثلا هنوز تمام نمایشنامههای تاریخی از ویلیام شکسپیر به فارسی برگردانده نشده. در برابر، بعضی نویسندگان هم هستند که بعد از اقبال به آثارشان، بارها و بارها در قالبهای مختلف ترجمه و چاپ شدهاند. هاروکی موراکامی، نویسنده ژاپنی کلا ۳۰ عنوان رمان و مجموعه داستان و مجموعه مقاله دارد، در حالی که طبق اطلاعات سایت خانه کتاب، از این نویسنده ۴۶ عنوان کتاب ترجمه چاپ اول موجود است. یعنی که مجموعهها و گزیدههای مختلفی از او تهیه شده که معادل بیرونی هم ندارد.
📝وقتی یک نویسنده خاص، تبدیل به موج یا تب میشود، ناشر حاضر است هر اثری از او را با هر کیفیت و سطحی از ترجمه، منتشر کند. مثلا درحالیکه خوانندگان مجموعه داستانهای هری پاتر، با ترجمههای ویدا اسلامیه ارتباط برقرار کرده بودند و رولینگ هم در سایت رسمی خودش، او را به عنوان مترجم ایرانیاش معرفی کرده بود، باز هم ناشران دیگر علاقمند بودند تا از موج هری پاتر استفاده کنند. در زمان انتشار جلد پنجم داستان (هری پاتر و محفل ققنوس) ۱۸ ناشر، ترجمه این جلد از کتاب را منتشر کردند و با وجود شکست تجاری، در مورد جلدهای بعدی هم چند ناشر باز دست به این ریسک زدند.
📝علاوه بر شهرت نویسنده، شهرت مترجم هم از کیفیت ترجمه اهمیت بیشتری دارد. مثلاً سال ۱۳۱۰ ناشر درحالی ترجمه «دختر سروان» الکساندر پوشکین از پرویز ناتل خانلری چاپ شد که او این کتاب را از زبان واسطِ فرانسه ترجمه کرده بود و همان زمان روسیدانهای معتبر و برجسته در بین مترجمان حضور داشتند. تا نیمقرن بعد و دهه ۱۳۶۰ هم هیچ مترجم دیگری سراغ این کتاب نرفت.
📝در سالهای اخیر، ساخت فیلم یا سریال از آثار ادبی هم به دلایل ترجمه اضافه شده. چنانکه کتاب اول سری «ترانه آتش و یخ» در سال ۱۹۹۶ منتشر شد، اما تازه بعد از ساخت سریال «بازی تاج و تخت» مورد توجه قرار گرفت و چهار ناشر برای ترجمهاش اقدام کردند. همینطور است رمان پرفروش این روزها یعنی «من پیش از تو» جوجو مویز که سال ۲۰۱۲ منتشر شد، اما بعد ساخت فیلم «من پیش از تو» بود که همراه با سایر آثار نویسنده، به فارسی ترجمه شدند.
📝در بین جوایز ادبی هم جایزه ادبیات نوبل، بیشتر از هر جایزه ادبی دیگری بین ناشران ایرانی شناختهشده و مورد توجه است. در مورد اورهان پاموک، با وجود اینکه نویسندهای در همسایگی و دسترس ماست، از ۲۴سال داستاننویسی او تا قبل از نوبل ادبیات ۲۰۰۶ فقط دو کتاب («قلعه سفید» و «زندگی نو») به فارسی ترجمه شده بود، اما بعد از نوبل همه کارهای او به فارسی ترجمه شد و از جمله هر سه کتابی که بعد از این جایزه نوشت با فاصله کوتاه به بازار کتاب ما آمد و حتی ناشر ترجیح داد «موزه معصومیت» او را علیرغم جرح و تعدیلهای فراوان، منتشر کند. این توجه البته که برای سایر جوایز ادبی نیست. مثلا از پاتریک مودیانو، برنده سال ۱۹۷۸ جایزه معروف گنکور تا پیش از اینکه نوبل ادبیات ۲۰۱۴ را بگیرد فقط دو رمان به فارسی ترجمه شده بود، اما بعد از بردن جایزه نوبل، به یکباره تعداد آثار ترجمه او، به سیزده عنوان رسید که بعضی از آنها ترجمههای متعدد و متنوع هم دارد (رمان «تا در محله گم نشوی» ۶ بار به فارسی برگردانده شده).
📝اما ملاک اصلی برای انتشار یک اثر ترجمه، اطمینان از فروش آن است. حتی پرفروش شدن اثری در سطح جهانی، چندان برای ناشر ایرانی متقاعدکننده نیست. مثلا جیمز پترسون آمریکایی که در سالهای اخیر طبق اعلام مجله Forbes پرفروشترین نویسنده جهان بوده، در ایران ترجمههای مطرحی ندارد. چرا که او قبلا کتابش با استقبال مواجه نشده و به اصطلاح «جواب پس نداده». اما اثری که قبلا فروش مناسبی داشته، این شانس را دارد که بارها و بارها ترجمه و چاپ شود. «شازده کوچولو» آنتون دو سنتاگزوپری از سال ۱۳۳۷ و ترجمه توسط محمد قاضی، توسط ۳۷ مترجم معروف و غیرمعروف دیگر هم به فارسی برگردانده شده است.
📌بخشهایی از مقاله «ترجمه علیه هیاهوی زمان»، نوشته احسان رضایی، خردنامه همشهری، شماره ۱۶۴ (آبان ۹۵)، صفحه ۹۷و۹۸
📖 معرفی توئیتری کتاب «فرنگیس» اثر خانم مهناز فتاحی توسط وزیر ارشاد. «فرنگیس» روایت خاطرات دختر جوانی است که در حمله ارتش عراق به روستایشان، با تبر از خود دفاع کرد @ehsanname
📚 ترجمههای مکرر و همزمان. این قسمت: همۀ این اسامی، یک اثر واحد هستند. دن براون فقط یک کتاب جدید از ماجراهای رابرت لنگدان نوشته! @ehsanname
🛡سفر دور و دراز یک سرباز
نوشتهاند در ارتش هخامنشی، بخش ویژهای هم بود با لقب «سپاه جاویدان». علت این نامگذاری این بود که هیچ وقت تعدادشان کم نمیشد و هر کدامشان که زخمی یا کشته میشد، بلافاصله نفر دیگری جایش را میگرفت. خود سربازان این سپاه هم بسیار زبده و سرسخت بودند و داستانهایی از شجاعتشان نقل شده. ماجرای کهنهسربازی که ۶۰ سال دنیا را کشت و عاقبت دوباره به وطنش گشت را هم باید به این داستانها اضافه کرد. ماجراهای سردیس یکی از سربازان را فاطیما کریمی در خبرگزاری مهر روایت کرده که خلاصه اش را در زیر میخوانید:
@ehsanname
🔹سر سرباز هخامنشی، یکی از نقش برجستههای سربازان هخامنشی از پلکان شرقی کاخ آپادانا مجموعه تخت جمشید است. زمانی که آن را از پله شماره ۱۹ پلکان شرقی کاخ آپادانا دزدیدند (احتمالاً در ۱۳۳۶ شمسی) کسی نفهمید چه کسی آن را ربود. تا اینکه فردی به نام خانم برنت در سال ۱۹۷۴ سر سرباز هخامنشی را از حراجی ساتبی نیویورک خرید و این اثر دزدی را به مدت ۳۰ سال در اختیار خود نگه داشت. او بعد از گذشت ۳۰ سال، در مارس ۲۰۰۵ تصمیم به فروش آن از طریق حراجی کریستی کرد. ایران همان موقع متوجه حراج این اثر تاریخی شد که سالها پیش از تخت جمشید دزدیده بودند.
سازمان میراث فرهنگی اقدامات قضایی خود را توسط وکلای انگلیسی مبنی بر توقیف حراج و طرح دعوی جهت استرداد شیء به ایران آغاز کرد، اما دادگاه لندن در تاریخ ۲۰ مارس ۲۰۰۷ حکم به نفع دارندۀ فرانسوی آن صادر کرد. میراث فرهنگی اعلام کرده بود آمادگی دارد طی مذاکره با دارندۀ فعلی و پرداخت هزینه نگهداری، این قطعه سنگ ارزشمند تاریخی را به جایگاه اصلی خود (بر پیکر سرباز هخامنشی) بازگرداند، اما ارتباطی حاصل نشد. با وجود استفاده از وکلای زبده و مجرّب و پرداخت هزینه ۴۰۰هزار پوندی، رأی دادگاه لندن به نفع فروشنده صادر شد.
بعد از آن فروشنده برای مذاکره با ایران ابراز تمایل کرد. آبان ۱۳۸۶ خانم برنت فرانسوی پیشنهاد پرداخت هزینه ۵۰۰هزار پوندی برای نگهداری این شیء طی سالها را نپذیرفت و سر سرباز هخامنشی در انگلیس به حراج گذاشته شد و به همان قیمت پایه ۵۰هزار پوندی فروخته شد. بعد از آن کسی نمیدانست که خریدار جدید چه کسی است.
بهمنماه ۱۳۹۲ نقشبرجسته یک سرباز هخامنشی در آپارتمان مردی کانادایی در شهر ادمونتون کشف شد. رسانهها نوشته بودند که این اثر تاریخی ارزشمند در سال ۲۰۱۱ در روز روشن از موزه هنرهای زیبای مونترال کانادا به سرقت رفته، سپس در ۲۲ ژانویه ۲۰۱۴ در بازرسی از خانه جوانی به نام سمون متکی در استان کبِک پیدا شد. این فرد گفته بود کتیبۀ هخامنشی را سه سال پیش از دوستانش به قیمت هزار و ۴۰۰ دلار خریداری کرده و فکر نمیکرده قیمتی باشد.
مدتی خبری از سرباز هخامنشی نبود تا اینکه در آبان ۱۳۹۶ کمپانی «هنر کهنِ روبرت ویس» پوستری را منتشر کرد که در آن از نقشبرجستۀ سرباز هخامنشیِ سرقتشده استفاده شده بود. این مؤسسه قصد تبلیغ یک نمایشگاه هنری در نیویورک را داشت. سازمان میراث فرهنگی موفق به توقف نمایش آن در نیویورک شد و در روز نخست آغاز به کار نمایشگاه یعنی ۶ آبان ۱۳۹۶ طرح نقشبرجسته سرباز هخامنشی که به ۱.۲ میلیون دلار ارزش گذاری شده بود، از بخش معرفی آثار نمایشگاه و در قسمت «کلاسیک» روی سایتِ این کمپانی حذف شد.
این اثر از همان زمان در اختیار دادستانی امریکا قرار گرفت، و پیگیریهای حقوقی ایران منجر به برگزاری دادگاه عالی نیویورک و اعلام رأی نهایی به نفع ایران شد. حتی اعتراض به این رأی نیز خللی در حکم استردادی که دادگاه عالی امریکا برای ایران صادر کرده بود، ایجاد نکرد. سرباز هخامنشی همچنان منتظر بود تا اینکه مهر ۱۳۹۷ روحانی به نیویورک رفت و در حاشیه نشست سازمان ملل، سر سرباز هخامنشی که سالها دست به دست شده بود و واحدهای حقوقی دولتهای مختلفی برای بازپسگیری آن تلاش کردند، در دستان حسن روحانی قرار گرفت تا رئیسجمهور را به ایران همراهی کند.
bit.ly/2NQRvJr
قرار است این سرباز هخامنشی پس از نمایش در موزه ملی ایران که به احتمال زیاد با حضور رئیسجمهور رونمایی خواهد شد، به چند موزه مهم در چند شهر کشور از جمله آذربایجان، اصفهان، خراسان رضوی برود تا همه مردم ایران آن را ببینند، سپس به شیراز منتقل شود و جایی نزدیک به تخت جمشید برای همیشه به نمایش گذاشته شود.
📌 mehrnews.com/news/4416402/
نوشتهاند در ارتش هخامنشی، بخش ویژهای هم بود با لقب «سپاه جاویدان». علت این نامگذاری این بود که هیچ وقت تعدادشان کم نمیشد و هر کدامشان که زخمی یا کشته میشد، بلافاصله نفر دیگری جایش را میگرفت. خود سربازان این سپاه هم بسیار زبده و سرسخت بودند و داستانهایی از شجاعتشان نقل شده. ماجرای کهنهسربازی که ۶۰ سال دنیا را کشت و عاقبت دوباره به وطنش گشت را هم باید به این داستانها اضافه کرد. ماجراهای سردیس یکی از سربازان را فاطیما کریمی در خبرگزاری مهر روایت کرده که خلاصه اش را در زیر میخوانید:
@ehsanname
🔹سر سرباز هخامنشی، یکی از نقش برجستههای سربازان هخامنشی از پلکان شرقی کاخ آپادانا مجموعه تخت جمشید است. زمانی که آن را از پله شماره ۱۹ پلکان شرقی کاخ آپادانا دزدیدند (احتمالاً در ۱۳۳۶ شمسی) کسی نفهمید چه کسی آن را ربود. تا اینکه فردی به نام خانم برنت در سال ۱۹۷۴ سر سرباز هخامنشی را از حراجی ساتبی نیویورک خرید و این اثر دزدی را به مدت ۳۰ سال در اختیار خود نگه داشت. او بعد از گذشت ۳۰ سال، در مارس ۲۰۰۵ تصمیم به فروش آن از طریق حراجی کریستی کرد. ایران همان موقع متوجه حراج این اثر تاریخی شد که سالها پیش از تخت جمشید دزدیده بودند.
سازمان میراث فرهنگی اقدامات قضایی خود را توسط وکلای انگلیسی مبنی بر توقیف حراج و طرح دعوی جهت استرداد شیء به ایران آغاز کرد، اما دادگاه لندن در تاریخ ۲۰ مارس ۲۰۰۷ حکم به نفع دارندۀ فرانسوی آن صادر کرد. میراث فرهنگی اعلام کرده بود آمادگی دارد طی مذاکره با دارندۀ فعلی و پرداخت هزینه نگهداری، این قطعه سنگ ارزشمند تاریخی را به جایگاه اصلی خود (بر پیکر سرباز هخامنشی) بازگرداند، اما ارتباطی حاصل نشد. با وجود استفاده از وکلای زبده و مجرّب و پرداخت هزینه ۴۰۰هزار پوندی، رأی دادگاه لندن به نفع فروشنده صادر شد.
بعد از آن فروشنده برای مذاکره با ایران ابراز تمایل کرد. آبان ۱۳۸۶ خانم برنت فرانسوی پیشنهاد پرداخت هزینه ۵۰۰هزار پوندی برای نگهداری این شیء طی سالها را نپذیرفت و سر سرباز هخامنشی در انگلیس به حراج گذاشته شد و به همان قیمت پایه ۵۰هزار پوندی فروخته شد. بعد از آن کسی نمیدانست که خریدار جدید چه کسی است.
بهمنماه ۱۳۹۲ نقشبرجسته یک سرباز هخامنشی در آپارتمان مردی کانادایی در شهر ادمونتون کشف شد. رسانهها نوشته بودند که این اثر تاریخی ارزشمند در سال ۲۰۱۱ در روز روشن از موزه هنرهای زیبای مونترال کانادا به سرقت رفته، سپس در ۲۲ ژانویه ۲۰۱۴ در بازرسی از خانه جوانی به نام سمون متکی در استان کبِک پیدا شد. این فرد گفته بود کتیبۀ هخامنشی را سه سال پیش از دوستانش به قیمت هزار و ۴۰۰ دلار خریداری کرده و فکر نمیکرده قیمتی باشد.
مدتی خبری از سرباز هخامنشی نبود تا اینکه در آبان ۱۳۹۶ کمپانی «هنر کهنِ روبرت ویس» پوستری را منتشر کرد که در آن از نقشبرجستۀ سرباز هخامنشیِ سرقتشده استفاده شده بود. این مؤسسه قصد تبلیغ یک نمایشگاه هنری در نیویورک را داشت. سازمان میراث فرهنگی موفق به توقف نمایش آن در نیویورک شد و در روز نخست آغاز به کار نمایشگاه یعنی ۶ آبان ۱۳۹۶ طرح نقشبرجسته سرباز هخامنشی که به ۱.۲ میلیون دلار ارزش گذاری شده بود، از بخش معرفی آثار نمایشگاه و در قسمت «کلاسیک» روی سایتِ این کمپانی حذف شد.
این اثر از همان زمان در اختیار دادستانی امریکا قرار گرفت، و پیگیریهای حقوقی ایران منجر به برگزاری دادگاه عالی نیویورک و اعلام رأی نهایی به نفع ایران شد. حتی اعتراض به این رأی نیز خللی در حکم استردادی که دادگاه عالی امریکا برای ایران صادر کرده بود، ایجاد نکرد. سرباز هخامنشی همچنان منتظر بود تا اینکه مهر ۱۳۹۷ روحانی به نیویورک رفت و در حاشیه نشست سازمان ملل، سر سرباز هخامنشی که سالها دست به دست شده بود و واحدهای حقوقی دولتهای مختلفی برای بازپسگیری آن تلاش کردند، در دستان حسن روحانی قرار گرفت تا رئیسجمهور را به ایران همراهی کند.
bit.ly/2NQRvJr
قرار است این سرباز هخامنشی پس از نمایش در موزه ملی ایران که به احتمال زیاد با حضور رئیسجمهور رونمایی خواهد شد، به چند موزه مهم در چند شهر کشور از جمله آذربایجان، اصفهان، خراسان رضوی برود تا همه مردم ایران آن را ببینند، سپس به شیراز منتقل شود و جایی نزدیک به تخت جمشید برای همیشه به نمایش گذاشته شود.
📌 mehrnews.com/news/4416402/
🔹این جملهای تبلیغاتی است که روی جلد یکی از ترجمههای رمان جدیدِ دن براون نوشتهاند. سؤال این است: ناشر ما را چی فرض کرده؟! @ehsanname
احساننامه
📖 ترجمۀ رمان «زندگی در پیش رو» رومن گاری، دوباره و بعد از ۱۳ سال توقیف منتشر شد. @ehsanname کتاب «زندگی در پیش رو» یکی از شاهکارهای رومن گاری است که البته ابتدا با اسم مستعار امیل آژار آن را منتشر کرده بود و بعد که برندۀ گنکور شد، برای گرفتن جایزه ناچار از…
bit.ly/2NdFqIZ
🔹محسن آزرم: چند روز پیش که «زندگی در پیش رو» بعد سالها دوباره چاپ شد، یکی از خبرگزاریها با خانم لیلی گلستان دربارهاش مصاحبه کرده و ظاهراً از قول ایشان نوشته بود این رمان اولین بار سال ۱۳۵۴ به فارسی منتشر شده. دنبال مصاحبه نگشتم و نمیدانم خانم گلستان گفتهاند ۱۳۵۴ یا خبرگزاری نوشته.
شاید خیلی هم مهم نباشد ولی چاپ اول ترجمۀ فارسی «زندگی در پیش رو» را مؤسسۀ انتشارات امیرکبیر سال ۱۳۵۹ منتشر کرده؛ پیش از آنکه مصادرهاش کنند و جالب است که همان موقع هم مترجم و ناشر حدس میزدهاند ادبیات کتاب، در واقع شخصیت اصلیاش، ممکن است مسألهساز شود. برای همین اول کتاب یادداشت کوتاهی به قلم ویراستار (محمدرضا جعفری؟) آمده که سعی کرده بعضی چیزها را توضیح بدهد. البته قبل انقلاب هم این توضیح واضحات لازم بوده؛ نمونهاش رمانِ «آمارکورد» نوشتۀ فدریکو فلینی که کتاب زمان با ترجمۀ مهین دانشور منتشرش کرده بود.
twitter.com/mohsen_azarm/status/1046662767338557440
🔹محسن آزرم: چند روز پیش که «زندگی در پیش رو» بعد سالها دوباره چاپ شد، یکی از خبرگزاریها با خانم لیلی گلستان دربارهاش مصاحبه کرده و ظاهراً از قول ایشان نوشته بود این رمان اولین بار سال ۱۳۵۴ به فارسی منتشر شده. دنبال مصاحبه نگشتم و نمیدانم خانم گلستان گفتهاند ۱۳۵۴ یا خبرگزاری نوشته.
شاید خیلی هم مهم نباشد ولی چاپ اول ترجمۀ فارسی «زندگی در پیش رو» را مؤسسۀ انتشارات امیرکبیر سال ۱۳۵۹ منتشر کرده؛ پیش از آنکه مصادرهاش کنند و جالب است که همان موقع هم مترجم و ناشر حدس میزدهاند ادبیات کتاب، در واقع شخصیت اصلیاش، ممکن است مسألهساز شود. برای همین اول کتاب یادداشت کوتاهی به قلم ویراستار (محمدرضا جعفری؟) آمده که سعی کرده بعضی چیزها را توضیح بدهد. البته قبل انقلاب هم این توضیح واضحات لازم بوده؛ نمونهاش رمانِ «آمارکورد» نوشتۀ فدریکو فلینی که کتاب زمان با ترجمۀ مهین دانشور منتشرش کرده بود.
twitter.com/mohsen_azarm/status/1046662767338557440
Sherkhani
Emran Salahi
🎧عمران صلاحی، شاعر و طنزنویسِ دوست داشتنی ما در چنین روزی (۱۱ مهر ۱۳۸۵) درگذشت. برای یادکرد او، چند رباعی آقای شاعر را با صدای خودش بشنوید @ehsanname
📸 فروش کتاب با ۵۰ درصد تخفیف در ایستگاههای مترو، اما چه کتابی؟ کتابهای ناشرانی که ترجمههای دیگران را رونویسی و به اسم مترجمی ناشناس چاپ میکنند! (از اینستاگرام مهدی صالحی) @ehsanname