@ehsanname
✍️احسان رضایی: از حکایتهای بامزه یکی این که دومین ترجمه از ویل کاپی، ۵۰ سال بعد از ترجمۀ اول درآمده. این، بیشتر از هر چیز به خاطر یک نفر است: استاد نجف دریابندری. دریابندری کار ترجمه و انتشار بخشهای مختلف «چنین کنند بزرگان» را از سال ۱۳۴۷ و در مجله «خوشه» شروع کرد. بعد از تعطیلی این مجله هم کار را ادامه داد تا در ۱۳۵۱ این مجموعه طنز تاریخی به شکل کتاب منتشر شد. قوت قلم دریابندری در این اثر طوری بود که کمتر کسی باور میکرد کتاب، ترجمه باشد. میگفتند دریابندری خودش کتاب را نوشته و چون با پادشاهان شوخی کرده، اسم یک نویسندۀ آمریکایی را از خودش درآورده و روی کتاب گذاشته تا مشکلی برایش پیش نیاید. تازه سال ۱۳۷۷ بود که ماهنامه «گلآقا» زندگینامهای از ویلیام جاکوب کاپی (۱۸۸۴-۱۹۴۹) منتشر کرد و نشان داد که «چنین کنند بزرگان» واقعاً ترجمۀ کتاب The Decline and Fall of Practically Everybody است. هرچند در چاپ هفتم «چنین کنند بزرگان» در ۱۳۷۹ دو قطعۀ جدید به کتاب اضافه شد که تألیف یا ترجمه بودن یکی از آنها خودش بحث جداگانهای به راه انداخت. حالا کاری نداریم. غرض اینکه دیگر مترجمی سراغ ویل کاپی نرفت، نرفت، ... تا حالا که محمود فرجامی و خانم فرزانه احمدی ترجمۀ منتخبی از سه کتاب ویل کاپی را ارایه دادهاند که اسمش را هم به تقلید از دریابندری گذاشتهاند «چنین کنند جانوران». سوای توفیق یا عدم توفیق مترجمها، همین که خودشان را در معرض مقایسه با دریابندری قرار دادهاند، شجاعت زیادی میخواهد. دریابندری چنان شاهکاری در طنز فارسی خلق کرده که هنوز هم الگوی هر کسی است که طنز تاریخی مینویسد. چنین کنند بزرگان چو کرد باید کار.
bit.ly/2xTZj2h
✍️احسان رضایی: از حکایتهای بامزه یکی این که دومین ترجمه از ویل کاپی، ۵۰ سال بعد از ترجمۀ اول درآمده. این، بیشتر از هر چیز به خاطر یک نفر است: استاد نجف دریابندری. دریابندری کار ترجمه و انتشار بخشهای مختلف «چنین کنند بزرگان» را از سال ۱۳۴۷ و در مجله «خوشه» شروع کرد. بعد از تعطیلی این مجله هم کار را ادامه داد تا در ۱۳۵۱ این مجموعه طنز تاریخی به شکل کتاب منتشر شد. قوت قلم دریابندری در این اثر طوری بود که کمتر کسی باور میکرد کتاب، ترجمه باشد. میگفتند دریابندری خودش کتاب را نوشته و چون با پادشاهان شوخی کرده، اسم یک نویسندۀ آمریکایی را از خودش درآورده و روی کتاب گذاشته تا مشکلی برایش پیش نیاید. تازه سال ۱۳۷۷ بود که ماهنامه «گلآقا» زندگینامهای از ویلیام جاکوب کاپی (۱۸۸۴-۱۹۴۹) منتشر کرد و نشان داد که «چنین کنند بزرگان» واقعاً ترجمۀ کتاب The Decline and Fall of Practically Everybody است. هرچند در چاپ هفتم «چنین کنند بزرگان» در ۱۳۷۹ دو قطعۀ جدید به کتاب اضافه شد که تألیف یا ترجمه بودن یکی از آنها خودش بحث جداگانهای به راه انداخت. حالا کاری نداریم. غرض اینکه دیگر مترجمی سراغ ویل کاپی نرفت، نرفت، ... تا حالا که محمود فرجامی و خانم فرزانه احمدی ترجمۀ منتخبی از سه کتاب ویل کاپی را ارایه دادهاند که اسمش را هم به تقلید از دریابندری گذاشتهاند «چنین کنند جانوران». سوای توفیق یا عدم توفیق مترجمها، همین که خودشان را در معرض مقایسه با دریابندری قرار دادهاند، شجاعت زیادی میخواهد. دریابندری چنان شاهکاری در طنز فارسی خلق کرده که هنوز هم الگوی هر کسی است که طنز تاریخی مینویسد. چنین کنند بزرگان چو کرد باید کار.
bit.ly/2xTZj2h
💵 ۱۲۰سال پیش، در زمان سلطنت مظفرالدین شاه هر دلار ۱ تومان بود - به نقل از جلد ۲ «روزنامه خاطرات عینالسلطنه» صفحه ۱۳۶۸، خاطرات روز ۵ شعبان ۱۳۱۶ قمری (۲۸ آذر ۱۲۷۷) @ehsanname
📚باغ کتاب تعطیل میشود؟
@ehsanname
باغ کتاب تهران از زمان شروع به کارش، موافقان و مخالفان سرسختی داشته. مرداد ۱۳۹۶، یعنی فقط یک ماه بعد از افتتاح این مرکز بود که ۳۵۰ کتابفروش به اتحادیه ناشران و کتابفروشان نامه نوشتند و از باغ کتاب شکایت کردند (تصویر پایین👇). آنها میگفتند فعالیت یک کتابفروشی بزرگ ۱۴هزار مترمربعی با حمایت مالی شهرداری، باعث آسیب کتابفروشیهای کوچک میشود.
حالا ماجرا به اتاق اصناف ایران کشیده شده. ۴ مهر بود که رسانهها از صدور ابلاغیه این اتاق در مورد باغ کتاب خبر دادند. طبق این خبر، اتاق اصناف نظر داده است: «پس از بحث و بررسی اعضای کمیسیون، با تأسیس چنین مکانی مخالفت و از آنجایی که این واحدها بدون تحصیل پروانه کسب مشغول فعالیت صنفی هستند، مقرر شد اتحادیه نسبت به جمعآوری و تعطیلی این واحدها حسب قوانین نظام صنفی اقدام نماید.»
امروز، سیدمجیدحسینی، مدیرعامل باغ کتاب مصاحبهای کرده و گفته چنین ابلاغیهای هنوز به دستشان نرسیده و پروانه کسب برای باغ کتاب اصلاً موضوعیت ندارد، چون: «باغ کتاب تهران کتابفروشی نیست. باغ کتاب تهران در واقع مجموعهای چند منظوره از فعالیتهای فرهنگی است که در آن و در کنار مراکز علم، باشگاه روباتیک و سینماها، کتاب هم فروخته میشود.»
اگر میپرسید بالاخره چی میشود، احتمالاً باید تا هفته دیگر و انتخابات اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران صبر کنید. رأی آوردن هر کدام از طیفهای موافق یا مخالف باغ کتاب، تعیینکننده خواهد بود.
bit.ly/2QirMGr
@ehsanname
باغ کتاب تهران از زمان شروع به کارش، موافقان و مخالفان سرسختی داشته. مرداد ۱۳۹۶، یعنی فقط یک ماه بعد از افتتاح این مرکز بود که ۳۵۰ کتابفروش به اتحادیه ناشران و کتابفروشان نامه نوشتند و از باغ کتاب شکایت کردند (تصویر پایین👇). آنها میگفتند فعالیت یک کتابفروشی بزرگ ۱۴هزار مترمربعی با حمایت مالی شهرداری، باعث آسیب کتابفروشیهای کوچک میشود.
حالا ماجرا به اتاق اصناف ایران کشیده شده. ۴ مهر بود که رسانهها از صدور ابلاغیه این اتاق در مورد باغ کتاب خبر دادند. طبق این خبر، اتاق اصناف نظر داده است: «پس از بحث و بررسی اعضای کمیسیون، با تأسیس چنین مکانی مخالفت و از آنجایی که این واحدها بدون تحصیل پروانه کسب مشغول فعالیت صنفی هستند، مقرر شد اتحادیه نسبت به جمعآوری و تعطیلی این واحدها حسب قوانین نظام صنفی اقدام نماید.»
امروز، سیدمجیدحسینی، مدیرعامل باغ کتاب مصاحبهای کرده و گفته چنین ابلاغیهای هنوز به دستشان نرسیده و پروانه کسب برای باغ کتاب اصلاً موضوعیت ندارد، چون: «باغ کتاب تهران کتابفروشی نیست. باغ کتاب تهران در واقع مجموعهای چند منظوره از فعالیتهای فرهنگی است که در آن و در کنار مراکز علم، باشگاه روباتیک و سینماها، کتاب هم فروخته میشود.»
اگر میپرسید بالاخره چی میشود، احتمالاً باید تا هفته دیگر و انتخابات اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران صبر کنید. رأی آوردن هر کدام از طیفهای موافق یا مخالف باغ کتاب، تعیینکننده خواهد بود.
bit.ly/2QirMGr
🔹تا بحث دورقوزآباد داغ است، پوستر تئاتری به همین اسم را ببینیم، به نویسندگی و کارگردانی سیروس ابراهیمزاده (۱۳۵۰)، طراحی استاد مرتضی ممیز @ehsanname
Forwarded from احساننامه
HJ 378 - masnavi.pdf
1.2 MB
در روز بزرگداشت مولانا، یادداشتی قدیمی دربارهٔ «مثنوی معنوی» آن عالیجناب را بخوانید، از شماره ۳۷۸ هفتهنامه «همشهری جوان» @ehsanname
Forwarded from احساننامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎼 دیدار شمس و مولانا به روایت «اپرای عروسکی مولوی» (بهروز غریبپور، ۱۳۸۸) با صدای همایون شجریان (شمس) و محمد معتمدی (مولانا) و آهنگسازی بهزاد عبدی @ehsanname
Forwarded from احساننامه
📚 چند نما از وضعیت ترجمه ادبیات در ایران
(به مناسبت ۳۰ سپتامبر روز جهانی ترجمه)
@ehsanname
📝دوران جدید ترجمه در ایران که مشخصه اصلی آن ترجمه آثار ادبی و داستانی دنیای غرب است، از زمان ناصرالدین شاه آغاز شد. توجه به آثار ترجمه، در این دوره چنان شدید بوده که حتی در مواردی، نویسندگان ایرانی آثار خود را به اسم ترجمه جا می زدند. چنانکه از آگاتا کریستی و میکی اسپیلین (ماجراهای مایک هامر)، آثاری به زبان فارسی منتشر شده که در زبان انگلیسی وجود ندارد و ظاهرا خود آگاتا کریستی هم در سفر سال ۱۳۵۱ خود به ایران، با این پدیده مواجه شد.
📝علیرغم این بازار گسترده و نسبتاً موفق، جاهای خالی بزرگی هم در بازار نشر ما وجود دارد. مثلا هنوز تمام نمایشنامههای تاریخی از ویلیام شکسپیر به فارسی برگردانده نشده. در برابر، بعضی نویسندگان هم هستند که بعد از اقبال به آثارشان، بارها و بارها در قالبهای مختلف ترجمه و چاپ شدهاند. هاروکی موراکامی، نویسنده ژاپنی کلا ۳۰ عنوان رمان و مجموعه داستان و مجموعه مقاله دارد، در حالی که طبق اطلاعات سایت خانه کتاب، از این نویسنده ۴۶ عنوان کتاب ترجمه چاپ اول موجود است. یعنی که مجموعهها و گزیدههای مختلفی از او تهیه شده که معادل بیرونی هم ندارد.
📝وقتی یک نویسنده خاص، تبدیل به موج یا تب میشود، ناشر حاضر است هر اثری از او را با هر کیفیت و سطحی از ترجمه، منتشر کند. مثلا درحالیکه خوانندگان مجموعه داستانهای هری پاتر، با ترجمههای ویدا اسلامیه ارتباط برقرار کرده بودند و رولینگ هم در سایت رسمی خودش، او را به عنوان مترجم ایرانیاش معرفی کرده بود، باز هم ناشران دیگر علاقمند بودند تا از موج هری پاتر استفاده کنند. در زمان انتشار جلد پنجم داستان (هری پاتر و محفل ققنوس) ۱۸ ناشر، ترجمه این جلد از کتاب را منتشر کردند و با وجود شکست تجاری، در مورد جلدهای بعدی هم چند ناشر باز دست به این ریسک زدند.
📝علاوه بر شهرت نویسنده، شهرت مترجم هم از کیفیت ترجمه اهمیت بیشتری دارد. مثلاً سال ۱۳۱۰ ناشر درحالی ترجمه «دختر سروان» الکساندر پوشکین از پرویز ناتل خانلری چاپ شد که او این کتاب را از زبان واسطِ فرانسه ترجمه کرده بود و همان زمان روسیدانهای معتبر و برجسته در بین مترجمان حضور داشتند. تا نیمقرن بعد و دهه ۱۳۶۰ هم هیچ مترجم دیگری سراغ این کتاب نرفت.
📝در سالهای اخیر، ساخت فیلم یا سریال از آثار ادبی هم به دلایل ترجمه اضافه شده. چنانکه کتاب اول سری «ترانه آتش و یخ» در سال ۱۹۹۶ منتشر شد، اما تازه بعد از ساخت سریال «بازی تاج و تخت» مورد توجه قرار گرفت و چهار ناشر برای ترجمهاش اقدام کردند. همینطور است رمان پرفروش این روزها یعنی «من پیش از تو» جوجو مویز که سال ۲۰۱۲ منتشر شد، اما بعد ساخت فیلم «من پیش از تو» بود که همراه با سایر آثار نویسنده، به فارسی ترجمه شدند.
📝در بین جوایز ادبی هم جایزه ادبیات نوبل، بیشتر از هر جایزه ادبی دیگری بین ناشران ایرانی شناختهشده و مورد توجه است. در مورد اورهان پاموک، با وجود اینکه نویسندهای در همسایگی و دسترس ماست، از ۲۴سال داستاننویسی او تا قبل از نوبل ادبیات ۲۰۰۶ فقط دو کتاب («قلعه سفید» و «زندگی نو») به فارسی ترجمه شده بود، اما بعد از نوبل همه کارهای او به فارسی ترجمه شد و از جمله هر سه کتابی که بعد از این جایزه نوشت با فاصله کوتاه به بازار کتاب ما آمد و حتی ناشر ترجیح داد «موزه معصومیت» او را علیرغم جرح و تعدیلهای فراوان، منتشر کند. این توجه البته که برای سایر جوایز ادبی نیست. مثلا از پاتریک مودیانو، برنده سال ۱۹۷۸ جایزه معروف گنکور تا پیش از اینکه نوبل ادبیات ۲۰۱۴ را بگیرد فقط دو رمان به فارسی ترجمه شده بود، اما بعد از بردن جایزه نوبل، به یکباره تعداد آثار ترجمه او، به سیزده عنوان رسید که بعضی از آنها ترجمههای متعدد و متنوع هم دارد (رمان «تا در محله گم نشوی» ۶ بار به فارسی برگردانده شده).
📝اما ملاک اصلی برای انتشار یک اثر ترجمه، اطمینان از فروش آن است. حتی پرفروش شدن اثری در سطح جهانی، چندان برای ناشر ایرانی متقاعدکننده نیست. مثلا جیمز پترسون آمریکایی که در سالهای اخیر طبق اعلام مجله Forbes پرفروشترین نویسنده جهان بوده، در ایران ترجمههای مطرحی ندارد. چرا که او قبلا کتابش با استقبال مواجه نشده و به اصطلاح «جواب پس نداده». اما اثری که قبلا فروش مناسبی داشته، این شانس را دارد که بارها و بارها ترجمه و چاپ شود. «شازده کوچولو» آنتون دو سنتاگزوپری از سال ۱۳۳۷ و ترجمه توسط محمد قاضی، توسط ۳۷ مترجم معروف و غیرمعروف دیگر هم به فارسی برگردانده شده است.
📌بخشهایی از مقاله «ترجمه علیه هیاهوی زمان»، نوشته احسان رضایی، خردنامه همشهری، شماره ۱۶۴ (آبان ۹۵)، صفحه ۹۷و۹۸
(به مناسبت ۳۰ سپتامبر روز جهانی ترجمه)
@ehsanname
📝دوران جدید ترجمه در ایران که مشخصه اصلی آن ترجمه آثار ادبی و داستانی دنیای غرب است، از زمان ناصرالدین شاه آغاز شد. توجه به آثار ترجمه، در این دوره چنان شدید بوده که حتی در مواردی، نویسندگان ایرانی آثار خود را به اسم ترجمه جا می زدند. چنانکه از آگاتا کریستی و میکی اسپیلین (ماجراهای مایک هامر)، آثاری به زبان فارسی منتشر شده که در زبان انگلیسی وجود ندارد و ظاهرا خود آگاتا کریستی هم در سفر سال ۱۳۵۱ خود به ایران، با این پدیده مواجه شد.
📝علیرغم این بازار گسترده و نسبتاً موفق، جاهای خالی بزرگی هم در بازار نشر ما وجود دارد. مثلا هنوز تمام نمایشنامههای تاریخی از ویلیام شکسپیر به فارسی برگردانده نشده. در برابر، بعضی نویسندگان هم هستند که بعد از اقبال به آثارشان، بارها و بارها در قالبهای مختلف ترجمه و چاپ شدهاند. هاروکی موراکامی، نویسنده ژاپنی کلا ۳۰ عنوان رمان و مجموعه داستان و مجموعه مقاله دارد، در حالی که طبق اطلاعات سایت خانه کتاب، از این نویسنده ۴۶ عنوان کتاب ترجمه چاپ اول موجود است. یعنی که مجموعهها و گزیدههای مختلفی از او تهیه شده که معادل بیرونی هم ندارد.
📝وقتی یک نویسنده خاص، تبدیل به موج یا تب میشود، ناشر حاضر است هر اثری از او را با هر کیفیت و سطحی از ترجمه، منتشر کند. مثلا درحالیکه خوانندگان مجموعه داستانهای هری پاتر، با ترجمههای ویدا اسلامیه ارتباط برقرار کرده بودند و رولینگ هم در سایت رسمی خودش، او را به عنوان مترجم ایرانیاش معرفی کرده بود، باز هم ناشران دیگر علاقمند بودند تا از موج هری پاتر استفاده کنند. در زمان انتشار جلد پنجم داستان (هری پاتر و محفل ققنوس) ۱۸ ناشر، ترجمه این جلد از کتاب را منتشر کردند و با وجود شکست تجاری، در مورد جلدهای بعدی هم چند ناشر باز دست به این ریسک زدند.
📝علاوه بر شهرت نویسنده، شهرت مترجم هم از کیفیت ترجمه اهمیت بیشتری دارد. مثلاً سال ۱۳۱۰ ناشر درحالی ترجمه «دختر سروان» الکساندر پوشکین از پرویز ناتل خانلری چاپ شد که او این کتاب را از زبان واسطِ فرانسه ترجمه کرده بود و همان زمان روسیدانهای معتبر و برجسته در بین مترجمان حضور داشتند. تا نیمقرن بعد و دهه ۱۳۶۰ هم هیچ مترجم دیگری سراغ این کتاب نرفت.
📝در سالهای اخیر، ساخت فیلم یا سریال از آثار ادبی هم به دلایل ترجمه اضافه شده. چنانکه کتاب اول سری «ترانه آتش و یخ» در سال ۱۹۹۶ منتشر شد، اما تازه بعد از ساخت سریال «بازی تاج و تخت» مورد توجه قرار گرفت و چهار ناشر برای ترجمهاش اقدام کردند. همینطور است رمان پرفروش این روزها یعنی «من پیش از تو» جوجو مویز که سال ۲۰۱۲ منتشر شد، اما بعد ساخت فیلم «من پیش از تو» بود که همراه با سایر آثار نویسنده، به فارسی ترجمه شدند.
📝در بین جوایز ادبی هم جایزه ادبیات نوبل، بیشتر از هر جایزه ادبی دیگری بین ناشران ایرانی شناختهشده و مورد توجه است. در مورد اورهان پاموک، با وجود اینکه نویسندهای در همسایگی و دسترس ماست، از ۲۴سال داستاننویسی او تا قبل از نوبل ادبیات ۲۰۰۶ فقط دو کتاب («قلعه سفید» و «زندگی نو») به فارسی ترجمه شده بود، اما بعد از نوبل همه کارهای او به فارسی ترجمه شد و از جمله هر سه کتابی که بعد از این جایزه نوشت با فاصله کوتاه به بازار کتاب ما آمد و حتی ناشر ترجیح داد «موزه معصومیت» او را علیرغم جرح و تعدیلهای فراوان، منتشر کند. این توجه البته که برای سایر جوایز ادبی نیست. مثلا از پاتریک مودیانو، برنده سال ۱۹۷۸ جایزه معروف گنکور تا پیش از اینکه نوبل ادبیات ۲۰۱۴ را بگیرد فقط دو رمان به فارسی ترجمه شده بود، اما بعد از بردن جایزه نوبل، به یکباره تعداد آثار ترجمه او، به سیزده عنوان رسید که بعضی از آنها ترجمههای متعدد و متنوع هم دارد (رمان «تا در محله گم نشوی» ۶ بار به فارسی برگردانده شده).
📝اما ملاک اصلی برای انتشار یک اثر ترجمه، اطمینان از فروش آن است. حتی پرفروش شدن اثری در سطح جهانی، چندان برای ناشر ایرانی متقاعدکننده نیست. مثلا جیمز پترسون آمریکایی که در سالهای اخیر طبق اعلام مجله Forbes پرفروشترین نویسنده جهان بوده، در ایران ترجمههای مطرحی ندارد. چرا که او قبلا کتابش با استقبال مواجه نشده و به اصطلاح «جواب پس نداده». اما اثری که قبلا فروش مناسبی داشته، این شانس را دارد که بارها و بارها ترجمه و چاپ شود. «شازده کوچولو» آنتون دو سنتاگزوپری از سال ۱۳۳۷ و ترجمه توسط محمد قاضی، توسط ۳۷ مترجم معروف و غیرمعروف دیگر هم به فارسی برگردانده شده است.
📌بخشهایی از مقاله «ترجمه علیه هیاهوی زمان»، نوشته احسان رضایی، خردنامه همشهری، شماره ۱۶۴ (آبان ۹۵)، صفحه ۹۷و۹۸
📖 معرفی توئیتری کتاب «فرنگیس» اثر خانم مهناز فتاحی توسط وزیر ارشاد. «فرنگیس» روایت خاطرات دختر جوانی است که در حمله ارتش عراق به روستایشان، با تبر از خود دفاع کرد @ehsanname
📚 ترجمههای مکرر و همزمان. این قسمت: همۀ این اسامی، یک اثر واحد هستند. دن براون فقط یک کتاب جدید از ماجراهای رابرت لنگدان نوشته! @ehsanname
🛡سفر دور و دراز یک سرباز
نوشتهاند در ارتش هخامنشی، بخش ویژهای هم بود با لقب «سپاه جاویدان». علت این نامگذاری این بود که هیچ وقت تعدادشان کم نمیشد و هر کدامشان که زخمی یا کشته میشد، بلافاصله نفر دیگری جایش را میگرفت. خود سربازان این سپاه هم بسیار زبده و سرسخت بودند و داستانهایی از شجاعتشان نقل شده. ماجرای کهنهسربازی که ۶۰ سال دنیا را کشت و عاقبت دوباره به وطنش گشت را هم باید به این داستانها اضافه کرد. ماجراهای سردیس یکی از سربازان را فاطیما کریمی در خبرگزاری مهر روایت کرده که خلاصه اش را در زیر میخوانید:
@ehsanname
🔹سر سرباز هخامنشی، یکی از نقش برجستههای سربازان هخامنشی از پلکان شرقی کاخ آپادانا مجموعه تخت جمشید است. زمانی که آن را از پله شماره ۱۹ پلکان شرقی کاخ آپادانا دزدیدند (احتمالاً در ۱۳۳۶ شمسی) کسی نفهمید چه کسی آن را ربود. تا اینکه فردی به نام خانم برنت در سال ۱۹۷۴ سر سرباز هخامنشی را از حراجی ساتبی نیویورک خرید و این اثر دزدی را به مدت ۳۰ سال در اختیار خود نگه داشت. او بعد از گذشت ۳۰ سال، در مارس ۲۰۰۵ تصمیم به فروش آن از طریق حراجی کریستی کرد. ایران همان موقع متوجه حراج این اثر تاریخی شد که سالها پیش از تخت جمشید دزدیده بودند.
سازمان میراث فرهنگی اقدامات قضایی خود را توسط وکلای انگلیسی مبنی بر توقیف حراج و طرح دعوی جهت استرداد شیء به ایران آغاز کرد، اما دادگاه لندن در تاریخ ۲۰ مارس ۲۰۰۷ حکم به نفع دارندۀ فرانسوی آن صادر کرد. میراث فرهنگی اعلام کرده بود آمادگی دارد طی مذاکره با دارندۀ فعلی و پرداخت هزینه نگهداری، این قطعه سنگ ارزشمند تاریخی را به جایگاه اصلی خود (بر پیکر سرباز هخامنشی) بازگرداند، اما ارتباطی حاصل نشد. با وجود استفاده از وکلای زبده و مجرّب و پرداخت هزینه ۴۰۰هزار پوندی، رأی دادگاه لندن به نفع فروشنده صادر شد.
بعد از آن فروشنده برای مذاکره با ایران ابراز تمایل کرد. آبان ۱۳۸۶ خانم برنت فرانسوی پیشنهاد پرداخت هزینه ۵۰۰هزار پوندی برای نگهداری این شیء طی سالها را نپذیرفت و سر سرباز هخامنشی در انگلیس به حراج گذاشته شد و به همان قیمت پایه ۵۰هزار پوندی فروخته شد. بعد از آن کسی نمیدانست که خریدار جدید چه کسی است.
بهمنماه ۱۳۹۲ نقشبرجسته یک سرباز هخامنشی در آپارتمان مردی کانادایی در شهر ادمونتون کشف شد. رسانهها نوشته بودند که این اثر تاریخی ارزشمند در سال ۲۰۱۱ در روز روشن از موزه هنرهای زیبای مونترال کانادا به سرقت رفته، سپس در ۲۲ ژانویه ۲۰۱۴ در بازرسی از خانه جوانی به نام سمون متکی در استان کبِک پیدا شد. این فرد گفته بود کتیبۀ هخامنشی را سه سال پیش از دوستانش به قیمت هزار و ۴۰۰ دلار خریداری کرده و فکر نمیکرده قیمتی باشد.
مدتی خبری از سرباز هخامنشی نبود تا اینکه در آبان ۱۳۹۶ کمپانی «هنر کهنِ روبرت ویس» پوستری را منتشر کرد که در آن از نقشبرجستۀ سرباز هخامنشیِ سرقتشده استفاده شده بود. این مؤسسه قصد تبلیغ یک نمایشگاه هنری در نیویورک را داشت. سازمان میراث فرهنگی موفق به توقف نمایش آن در نیویورک شد و در روز نخست آغاز به کار نمایشگاه یعنی ۶ آبان ۱۳۹۶ طرح نقشبرجسته سرباز هخامنشی که به ۱.۲ میلیون دلار ارزش گذاری شده بود، از بخش معرفی آثار نمایشگاه و در قسمت «کلاسیک» روی سایتِ این کمپانی حذف شد.
این اثر از همان زمان در اختیار دادستانی امریکا قرار گرفت، و پیگیریهای حقوقی ایران منجر به برگزاری دادگاه عالی نیویورک و اعلام رأی نهایی به نفع ایران شد. حتی اعتراض به این رأی نیز خللی در حکم استردادی که دادگاه عالی امریکا برای ایران صادر کرده بود، ایجاد نکرد. سرباز هخامنشی همچنان منتظر بود تا اینکه مهر ۱۳۹۷ روحانی به نیویورک رفت و در حاشیه نشست سازمان ملل، سر سرباز هخامنشی که سالها دست به دست شده بود و واحدهای حقوقی دولتهای مختلفی برای بازپسگیری آن تلاش کردند، در دستان حسن روحانی قرار گرفت تا رئیسجمهور را به ایران همراهی کند.
bit.ly/2NQRvJr
قرار است این سرباز هخامنشی پس از نمایش در موزه ملی ایران که به احتمال زیاد با حضور رئیسجمهور رونمایی خواهد شد، به چند موزه مهم در چند شهر کشور از جمله آذربایجان، اصفهان، خراسان رضوی برود تا همه مردم ایران آن را ببینند، سپس به شیراز منتقل شود و جایی نزدیک به تخت جمشید برای همیشه به نمایش گذاشته شود.
📌 mehrnews.com/news/4416402/
نوشتهاند در ارتش هخامنشی، بخش ویژهای هم بود با لقب «سپاه جاویدان». علت این نامگذاری این بود که هیچ وقت تعدادشان کم نمیشد و هر کدامشان که زخمی یا کشته میشد، بلافاصله نفر دیگری جایش را میگرفت. خود سربازان این سپاه هم بسیار زبده و سرسخت بودند و داستانهایی از شجاعتشان نقل شده. ماجرای کهنهسربازی که ۶۰ سال دنیا را کشت و عاقبت دوباره به وطنش گشت را هم باید به این داستانها اضافه کرد. ماجراهای سردیس یکی از سربازان را فاطیما کریمی در خبرگزاری مهر روایت کرده که خلاصه اش را در زیر میخوانید:
@ehsanname
🔹سر سرباز هخامنشی، یکی از نقش برجستههای سربازان هخامنشی از پلکان شرقی کاخ آپادانا مجموعه تخت جمشید است. زمانی که آن را از پله شماره ۱۹ پلکان شرقی کاخ آپادانا دزدیدند (احتمالاً در ۱۳۳۶ شمسی) کسی نفهمید چه کسی آن را ربود. تا اینکه فردی به نام خانم برنت در سال ۱۹۷۴ سر سرباز هخامنشی را از حراجی ساتبی نیویورک خرید و این اثر دزدی را به مدت ۳۰ سال در اختیار خود نگه داشت. او بعد از گذشت ۳۰ سال، در مارس ۲۰۰۵ تصمیم به فروش آن از طریق حراجی کریستی کرد. ایران همان موقع متوجه حراج این اثر تاریخی شد که سالها پیش از تخت جمشید دزدیده بودند.
سازمان میراث فرهنگی اقدامات قضایی خود را توسط وکلای انگلیسی مبنی بر توقیف حراج و طرح دعوی جهت استرداد شیء به ایران آغاز کرد، اما دادگاه لندن در تاریخ ۲۰ مارس ۲۰۰۷ حکم به نفع دارندۀ فرانسوی آن صادر کرد. میراث فرهنگی اعلام کرده بود آمادگی دارد طی مذاکره با دارندۀ فعلی و پرداخت هزینه نگهداری، این قطعه سنگ ارزشمند تاریخی را به جایگاه اصلی خود (بر پیکر سرباز هخامنشی) بازگرداند، اما ارتباطی حاصل نشد. با وجود استفاده از وکلای زبده و مجرّب و پرداخت هزینه ۴۰۰هزار پوندی، رأی دادگاه لندن به نفع فروشنده صادر شد.
بعد از آن فروشنده برای مذاکره با ایران ابراز تمایل کرد. آبان ۱۳۸۶ خانم برنت فرانسوی پیشنهاد پرداخت هزینه ۵۰۰هزار پوندی برای نگهداری این شیء طی سالها را نپذیرفت و سر سرباز هخامنشی در انگلیس به حراج گذاشته شد و به همان قیمت پایه ۵۰هزار پوندی فروخته شد. بعد از آن کسی نمیدانست که خریدار جدید چه کسی است.
بهمنماه ۱۳۹۲ نقشبرجسته یک سرباز هخامنشی در آپارتمان مردی کانادایی در شهر ادمونتون کشف شد. رسانهها نوشته بودند که این اثر تاریخی ارزشمند در سال ۲۰۱۱ در روز روشن از موزه هنرهای زیبای مونترال کانادا به سرقت رفته، سپس در ۲۲ ژانویه ۲۰۱۴ در بازرسی از خانه جوانی به نام سمون متکی در استان کبِک پیدا شد. این فرد گفته بود کتیبۀ هخامنشی را سه سال پیش از دوستانش به قیمت هزار و ۴۰۰ دلار خریداری کرده و فکر نمیکرده قیمتی باشد.
مدتی خبری از سرباز هخامنشی نبود تا اینکه در آبان ۱۳۹۶ کمپانی «هنر کهنِ روبرت ویس» پوستری را منتشر کرد که در آن از نقشبرجستۀ سرباز هخامنشیِ سرقتشده استفاده شده بود. این مؤسسه قصد تبلیغ یک نمایشگاه هنری در نیویورک را داشت. سازمان میراث فرهنگی موفق به توقف نمایش آن در نیویورک شد و در روز نخست آغاز به کار نمایشگاه یعنی ۶ آبان ۱۳۹۶ طرح نقشبرجسته سرباز هخامنشی که به ۱.۲ میلیون دلار ارزش گذاری شده بود، از بخش معرفی آثار نمایشگاه و در قسمت «کلاسیک» روی سایتِ این کمپانی حذف شد.
این اثر از همان زمان در اختیار دادستانی امریکا قرار گرفت، و پیگیریهای حقوقی ایران منجر به برگزاری دادگاه عالی نیویورک و اعلام رأی نهایی به نفع ایران شد. حتی اعتراض به این رأی نیز خللی در حکم استردادی که دادگاه عالی امریکا برای ایران صادر کرده بود، ایجاد نکرد. سرباز هخامنشی همچنان منتظر بود تا اینکه مهر ۱۳۹۷ روحانی به نیویورک رفت و در حاشیه نشست سازمان ملل، سر سرباز هخامنشی که سالها دست به دست شده بود و واحدهای حقوقی دولتهای مختلفی برای بازپسگیری آن تلاش کردند، در دستان حسن روحانی قرار گرفت تا رئیسجمهور را به ایران همراهی کند.
bit.ly/2NQRvJr
قرار است این سرباز هخامنشی پس از نمایش در موزه ملی ایران که به احتمال زیاد با حضور رئیسجمهور رونمایی خواهد شد، به چند موزه مهم در چند شهر کشور از جمله آذربایجان، اصفهان، خراسان رضوی برود تا همه مردم ایران آن را ببینند، سپس به شیراز منتقل شود و جایی نزدیک به تخت جمشید برای همیشه به نمایش گذاشته شود.
📌 mehrnews.com/news/4416402/
🔹این جملهای تبلیغاتی است که روی جلد یکی از ترجمههای رمان جدیدِ دن براون نوشتهاند. سؤال این است: ناشر ما را چی فرض کرده؟! @ehsanname
احساننامه
📖 ترجمۀ رمان «زندگی در پیش رو» رومن گاری، دوباره و بعد از ۱۳ سال توقیف منتشر شد. @ehsanname کتاب «زندگی در پیش رو» یکی از شاهکارهای رومن گاری است که البته ابتدا با اسم مستعار امیل آژار آن را منتشر کرده بود و بعد که برندۀ گنکور شد، برای گرفتن جایزه ناچار از…
bit.ly/2NdFqIZ
🔹محسن آزرم: چند روز پیش که «زندگی در پیش رو» بعد سالها دوباره چاپ شد، یکی از خبرگزاریها با خانم لیلی گلستان دربارهاش مصاحبه کرده و ظاهراً از قول ایشان نوشته بود این رمان اولین بار سال ۱۳۵۴ به فارسی منتشر شده. دنبال مصاحبه نگشتم و نمیدانم خانم گلستان گفتهاند ۱۳۵۴ یا خبرگزاری نوشته.
شاید خیلی هم مهم نباشد ولی چاپ اول ترجمۀ فارسی «زندگی در پیش رو» را مؤسسۀ انتشارات امیرکبیر سال ۱۳۵۹ منتشر کرده؛ پیش از آنکه مصادرهاش کنند و جالب است که همان موقع هم مترجم و ناشر حدس میزدهاند ادبیات کتاب، در واقع شخصیت اصلیاش، ممکن است مسألهساز شود. برای همین اول کتاب یادداشت کوتاهی به قلم ویراستار (محمدرضا جعفری؟) آمده که سعی کرده بعضی چیزها را توضیح بدهد. البته قبل انقلاب هم این توضیح واضحات لازم بوده؛ نمونهاش رمانِ «آمارکورد» نوشتۀ فدریکو فلینی که کتاب زمان با ترجمۀ مهین دانشور منتشرش کرده بود.
twitter.com/mohsen_azarm/status/1046662767338557440
🔹محسن آزرم: چند روز پیش که «زندگی در پیش رو» بعد سالها دوباره چاپ شد، یکی از خبرگزاریها با خانم لیلی گلستان دربارهاش مصاحبه کرده و ظاهراً از قول ایشان نوشته بود این رمان اولین بار سال ۱۳۵۴ به فارسی منتشر شده. دنبال مصاحبه نگشتم و نمیدانم خانم گلستان گفتهاند ۱۳۵۴ یا خبرگزاری نوشته.
شاید خیلی هم مهم نباشد ولی چاپ اول ترجمۀ فارسی «زندگی در پیش رو» را مؤسسۀ انتشارات امیرکبیر سال ۱۳۵۹ منتشر کرده؛ پیش از آنکه مصادرهاش کنند و جالب است که همان موقع هم مترجم و ناشر حدس میزدهاند ادبیات کتاب، در واقع شخصیت اصلیاش، ممکن است مسألهساز شود. برای همین اول کتاب یادداشت کوتاهی به قلم ویراستار (محمدرضا جعفری؟) آمده که سعی کرده بعضی چیزها را توضیح بدهد. البته قبل انقلاب هم این توضیح واضحات لازم بوده؛ نمونهاش رمانِ «آمارکورد» نوشتۀ فدریکو فلینی که کتاب زمان با ترجمۀ مهین دانشور منتشرش کرده بود.
twitter.com/mohsen_azarm/status/1046662767338557440
Sherkhani
Emran Salahi
🎧عمران صلاحی، شاعر و طنزنویسِ دوست داشتنی ما در چنین روزی (۱۱ مهر ۱۳۸۵) درگذشت. برای یادکرد او، چند رباعی آقای شاعر را با صدای خودش بشنوید @ehsanname
📸 فروش کتاب با ۵۰ درصد تخفیف در ایستگاههای مترو، اما چه کتابی؟ کتابهای ناشرانی که ترجمههای دیگران را رونویسی و به اسم مترجمی ناشناس چاپ میکنند! (از اینستاگرام مهدی صالحی) @ehsanname
احساننامه
Mehdi Akhavan Sales – Ghazal 3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤️«ای تکیهگاه و پناهِ
زیباترین لحظههایِ
پرعصمت و پر شکوهِ
تنهایی و خلوت من!
ای شطِ شیرینِ پر شوکتِ من!...»
🔸ویدیویی از شعرخوانی #مهدی_اخوان_ثالث در ایام جوانی @ehsanname
زیباترین لحظههایِ
پرعصمت و پر شکوهِ
تنهایی و خلوت من!
ای شطِ شیرینِ پر شوکتِ من!...»
🔸ویدیویی از شعرخوانی #مهدی_اخوان_ثالث در ایام جوانی @ehsanname
🗓 شنبه ۱۴مهر، روز اعلام تهران به پایتختی، به نام «روز تهران» نامگذاری شده. شنبه سینماها و موزههای تهران نیمبها هستند. عضویت در کتابخانههای عمومی شهر تهران هم در این روز رایگان است @ehsanname
⚖️ خبر خوب اینکه حساسیتها نسبت به رعایت حقوق مؤلف دارد بیشتر و بیشتر میشود. سال پیش اردلان سرافراز، ترانهسرایی که خودش هم ایران نیست، از رضا صادقی، علی لهراسبی و سینا سرلک برای استفاده بی اجازه از دو ترانهاش (سوغاتی و برخیز) شکایت کرد که حاضر نشدن این خوانندگان در دادگاه باعث محکومیتشان شد. ابتدای امسال هم شکایت جمعی شاعران از حمید هیراد، باعث شد تا تهیهکنندۀ او رضایت چهار شاعر را بگیرد و مانع از ادامه دعوای حقوقی شود.
@ehsannsme
حالا خبر میرسد ورثۀ مرحوم رحیم معینی کرمانشاهی به خاطر استفاده بدون مجوز از ترانههای این شاعر، از محمد معتمدی، سالار عقیلی و فرزاد فرزین به دادگاه شکایت کردهاند. فرزین قطعه «امید جانم ز سفر باز آمد» را از آثار معینی خوانده و عقیلی و معتمدی هم ظاهراً از چند قطعه مختلف مرحوم کرمانشاهی استفاده کردهاند.
bit.ly/2Qw8L3v
🔻رحیم معینی کرمانشاهی، یکی از معروفترین ترانهسراهای معاصر است. سابقۀ نقاشی، نویسندگی، روزنامهنگاری و حتی فیلمنامهنویسی دارد (فیلم «وسوسه شیطان» محمد زریندست ۱۳۴۶ که اقتباسی از «برادران کارامازوف» داستایوسکی است). معروفترین شعرش «عجب صبری خدا دارد» است. او ۲۶ آبان ۱۳۹۴ درگذشت.
@ehsannsme
حالا خبر میرسد ورثۀ مرحوم رحیم معینی کرمانشاهی به خاطر استفاده بدون مجوز از ترانههای این شاعر، از محمد معتمدی، سالار عقیلی و فرزاد فرزین به دادگاه شکایت کردهاند. فرزین قطعه «امید جانم ز سفر باز آمد» را از آثار معینی خوانده و عقیلی و معتمدی هم ظاهراً از چند قطعه مختلف مرحوم کرمانشاهی استفاده کردهاند.
bit.ly/2Qw8L3v
🔻رحیم معینی کرمانشاهی، یکی از معروفترین ترانهسراهای معاصر است. سابقۀ نقاشی، نویسندگی، روزنامهنگاری و حتی فیلمنامهنویسی دارد (فیلم «وسوسه شیطان» محمد زریندست ۱۳۴۶ که اقتباسی از «برادران کارامازوف» داستایوسکی است). معروفترین شعرش «عجب صبری خدا دارد» است. او ۲۶ آبان ۱۳۹۴ درگذشت.
احساننامه
🌕امسال نوبل ادبیات نداریم @ehsanname در سال ۲۰۱۸ هیچ نویسندهای نوبل ادبیات نخواهد گرفت. این خبری است که روز پنجشنبه آکادمی سوئد که اهداکننده نوبل ادبیات است، اعلام کرد. ماجرا برمیگردد به رسوایی همسرِ خانم کاترینا فورستِنسِن، شاعر و عضو آکادمی که از نوامبر…
🌕نوبل ادبیاتی که امسال نیست!
@ehsanname
✍احسان رضایی: گفت «گنه کرد در بلخ آهنگری/ به شوشتر زدند گردن مسگری». اگر ژان کلود آرنو آن کارهای شنیع را مرتکب نشده بود، امروز نام برندۀ نوبل ادبیات ۲۰۱۸ را میشنیدیم. اما حالا این بابا به خاطر شکایت ۱۸ زن به ۲ سال حبس محکوم شده، همسر شاعرش خانم کاترینا فورستِنسِن، از آکادمی سوئد اخراج شده، سر این قضیه بین اعضای آکادمی دودستگی و جنجال و استعفا شده، تعداد اعضا برای تصمیمگیریها از جمله در مورد نوبل ادبیات از حد نصاب افتاده و خلاصه سال ۲۰۱۸ نوبل ادبیات نداریم.
🔹این هشتمین سالی است که اهدای نوبل ادبیات لغو میشود. نوبل ادبیات از زمان آغاز به کارش در ۱۹۰۱، فقط ۸ بار اهدا نشده: سالهای ۱۹۱۴، ۱۹۱۸، ۱۹۳۵، ۱۹۴۰، سه سالِ پشت سرهم از ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۳ و امسال. در ۱۹۱۸ رسماً اعلام شد کسی موفق به دریافت جایزه نشده، امسال به خاطر مشکلات آکادمی جایزه ندادند، در بقیه موارد هم گفتند وسط جنگ جهانی نمیشود جایزه داد.
🔸آکادمی نوبل طی ۱۱۸ سال (از ۱۹۰۱ تا ۲۰۱۸) به ۱۱۴ نویسنده جایزه داده است. اینطوری که ۸ سال برگزیدهای نداشته و در عوض ۴ سال نوبل را مشترک به دو نفر دادند.
🔹طبق وصیت آلفرد نوبل، نوبل ادبيات باید به «برجستهترين اثری که در یک سال گذشته با رويكرد آرمانگرايانه نوشته شده» اهدا شود. اما در عمل این جمله تشریفاتی است. آنها به مجموعه آثار یک نفر جایزه میدهد، نه به یک کتاب خاص (تنها نوبلهایی که به یک کتاب مشخص داده شده، نوبل ۱۹۲۰ کنوت هامسون برای «رشد خاک»، نوبل ۱۹۲۴ ولادیسلاو ریمونت برای رمان «دهقانها» و نوبل ۱۹۲۹ توماس مان برای «بودنبروکها»ست). گاهی به یکی در تنها سالی که کاری منتشر نکرده، نوبل میدهند (برنارد شا در ۱۹۲۵). بقیه را هم با سالها فاصله بعد از نگارش مهمترین اثرشان انتخاب کردهاند (مارکز در ۱۹۸۰ نوبل گرفت، ۱۲سال بعد از انتشار «صد سال تنهایی»).
🔸جنجالیترین انتخابهای دو دهه اخیر، نوبلهای داریو فو (۱۹۹۷) و باب دیلن (۲۰۱۶) بوده. بخصوص داریو فو که آثارش از طرف کلیسای کاتولیک تقبیح شده و انتخابش با اساسنامه نوبل که باید از «آثار آرمانگرایانه» حمایت کند، تضاد داشت.
🔹فهرست نویسندگان معروفی که بعد از ۱۹۰۱ درگذشتند و نوبل نبردند، خیلی غنیتر از نوبلگرفتههاست: جورج اورول، سامرست موام، گراهام گرین، آلدوس هاکسلی، او هنری، جیمز جویس، دی اچ لارنس، ویرجینیا ولف، کاترین منسفیلد، جی آر آر تالکین، رولد دال، اچ جی ولز، آرتور کانندویل، آگاتا کریستی، مارک تواین، جک لندن، تئودور درایزر، تامس هاردی، اسکات فیتزجرالد، آرتور میلر، جی دی سلینجر، ای ال دکتروف، ریموند کارور، جان آپدایک، کورت ونهگات، ژول ورن، امیل زولا، مارسل پروست، آندره مالرو، لویی فردینان سلین، سنت اگزوپری، رومن گاری، فرانتس کافکا، برتولت برشت، ایتالو کالوینو، امبرتو اکو، هنریک ایبسن، نیکوس کازانتزاکیس، گارسیا لورکا، خورخه لوییس بورخس، کارلوس فوئنتس، چینوا آچیبی، آنا آخماتووا، ولادیمیر مایاکفسکی، میخاییل بولگاکف، ولادیمیر ناباکف، ماکسیم گورکی، آنتون چخوف، لئو تولستوی،... کلا روسها تا ۱۹۵۸ و بوریس پاسترناک (آن هم از سر لج با شوروی) نوبل ادبیات نگرفتند، درحالیکه نیمه اول قرن بیستم، عصر طلایی ادبیات روس بود.
🔸در بین برندگان نوبل ادبیات فقط ۱۴ زن هست. از این جمع ۶ زن در قرن بیستویکم نوبل گرفتهاند. یعنی توجه به زنان نویسنده در سالهای اخیر بیشتر شده.
🔹متوسط سن برندگان نوبل ادبیات در زمان گرفتن جایزه ۶۵سال بوده که بعد از برندگان نوبل اقتصاد (با متوسط ۶۷سال) پیرترین نوبلیستها هستند. جوانترین برنده، رودیارد کیپلینگ نویسنده «کتاب جنگل» با ۴۲سال (نوبل ۱۹۰۷) و مسنترین برنده، دوریس لسینگ ۸۸ساله (نوبل ۲۰۰۷) بود. دوریس لسینگ متولد کرمانشاه خودمان بود.
@ehsanname
🔸بین برندگان نوبل ادبیات، کشور فرانسه با ۱۵ جایزه بیشترین سهم را دارد (رتبههای بعدی برای ایالات متحده با ۱۱ و بریتانیا با ۱۰ نوبل است) اما در بین زبانهای مختلف، ادبیات انگلیسیزبان جلوتر از بقیه است. ۲۹ نوبلیست به انگلیسی مینوشتند، ۱۴ نفر به فرانسه، ۱۳ نفر آلمانی، ۱۱ نفر اسپانیولی، ۷ نفر سوئدی، روسها و ایتالیاییها هم هر کدام ۶ برنده داشتند. کلاً این ۱۱۴ برنده به ۲۵ زبان مینوشتند.
🔹نوبلهای ادبیات سوئدی به تنهایی بیشتر از کل نوبلهای قاره آسیا است. طبیعتاً این نه به خاطر غنای ادبیات سوئدی، بلکه به خاطر کشور برگزارکننده نوبل است. ۵ نفر از این ۷سوئدی برنده نوبل ادبیات، خودشان عضو آکادمی سوئد بودند. یکی از این اعضا، اریک اکسل کارلفلدت (نوبل ۱۹۳۱) تنها کسی است که بعد از مرگش نوبل ادبیات گرفت.
🔸دو نفر نوبل ادبیاتشان را نخواستند: بوریس پاسترناک (۱۹۵۸) و ژان پل سارتر (۱۹۶۴). باب دیلن (۲۰۱۶) هم تا مدتها به آکادمی جواب نمیداد اما در نهایت ختم به خیر شد.
bit.ly/2NnWjAU
@ehsanname
✍احسان رضایی: گفت «گنه کرد در بلخ آهنگری/ به شوشتر زدند گردن مسگری». اگر ژان کلود آرنو آن کارهای شنیع را مرتکب نشده بود، امروز نام برندۀ نوبل ادبیات ۲۰۱۸ را میشنیدیم. اما حالا این بابا به خاطر شکایت ۱۸ زن به ۲ سال حبس محکوم شده، همسر شاعرش خانم کاترینا فورستِنسِن، از آکادمی سوئد اخراج شده، سر این قضیه بین اعضای آکادمی دودستگی و جنجال و استعفا شده، تعداد اعضا برای تصمیمگیریها از جمله در مورد نوبل ادبیات از حد نصاب افتاده و خلاصه سال ۲۰۱۸ نوبل ادبیات نداریم.
🔹این هشتمین سالی است که اهدای نوبل ادبیات لغو میشود. نوبل ادبیات از زمان آغاز به کارش در ۱۹۰۱، فقط ۸ بار اهدا نشده: سالهای ۱۹۱۴، ۱۹۱۸، ۱۹۳۵، ۱۹۴۰، سه سالِ پشت سرهم از ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۳ و امسال. در ۱۹۱۸ رسماً اعلام شد کسی موفق به دریافت جایزه نشده، امسال به خاطر مشکلات آکادمی جایزه ندادند، در بقیه موارد هم گفتند وسط جنگ جهانی نمیشود جایزه داد.
🔸آکادمی نوبل طی ۱۱۸ سال (از ۱۹۰۱ تا ۲۰۱۸) به ۱۱۴ نویسنده جایزه داده است. اینطوری که ۸ سال برگزیدهای نداشته و در عوض ۴ سال نوبل را مشترک به دو نفر دادند.
🔹طبق وصیت آلفرد نوبل، نوبل ادبيات باید به «برجستهترين اثری که در یک سال گذشته با رويكرد آرمانگرايانه نوشته شده» اهدا شود. اما در عمل این جمله تشریفاتی است. آنها به مجموعه آثار یک نفر جایزه میدهد، نه به یک کتاب خاص (تنها نوبلهایی که به یک کتاب مشخص داده شده، نوبل ۱۹۲۰ کنوت هامسون برای «رشد خاک»، نوبل ۱۹۲۴ ولادیسلاو ریمونت برای رمان «دهقانها» و نوبل ۱۹۲۹ توماس مان برای «بودنبروکها»ست). گاهی به یکی در تنها سالی که کاری منتشر نکرده، نوبل میدهند (برنارد شا در ۱۹۲۵). بقیه را هم با سالها فاصله بعد از نگارش مهمترین اثرشان انتخاب کردهاند (مارکز در ۱۹۸۰ نوبل گرفت، ۱۲سال بعد از انتشار «صد سال تنهایی»).
🔸جنجالیترین انتخابهای دو دهه اخیر، نوبلهای داریو فو (۱۹۹۷) و باب دیلن (۲۰۱۶) بوده. بخصوص داریو فو که آثارش از طرف کلیسای کاتولیک تقبیح شده و انتخابش با اساسنامه نوبل که باید از «آثار آرمانگرایانه» حمایت کند، تضاد داشت.
🔹فهرست نویسندگان معروفی که بعد از ۱۹۰۱ درگذشتند و نوبل نبردند، خیلی غنیتر از نوبلگرفتههاست: جورج اورول، سامرست موام، گراهام گرین، آلدوس هاکسلی، او هنری، جیمز جویس، دی اچ لارنس، ویرجینیا ولف، کاترین منسفیلد، جی آر آر تالکین، رولد دال، اچ جی ولز، آرتور کانندویل، آگاتا کریستی، مارک تواین، جک لندن، تئودور درایزر، تامس هاردی، اسکات فیتزجرالد، آرتور میلر، جی دی سلینجر، ای ال دکتروف، ریموند کارور، جان آپدایک، کورت ونهگات، ژول ورن، امیل زولا، مارسل پروست، آندره مالرو، لویی فردینان سلین، سنت اگزوپری، رومن گاری، فرانتس کافکا، برتولت برشت، ایتالو کالوینو، امبرتو اکو، هنریک ایبسن، نیکوس کازانتزاکیس، گارسیا لورکا، خورخه لوییس بورخس، کارلوس فوئنتس، چینوا آچیبی، آنا آخماتووا، ولادیمیر مایاکفسکی، میخاییل بولگاکف، ولادیمیر ناباکف، ماکسیم گورکی، آنتون چخوف، لئو تولستوی،... کلا روسها تا ۱۹۵۸ و بوریس پاسترناک (آن هم از سر لج با شوروی) نوبل ادبیات نگرفتند، درحالیکه نیمه اول قرن بیستم، عصر طلایی ادبیات روس بود.
🔸در بین برندگان نوبل ادبیات فقط ۱۴ زن هست. از این جمع ۶ زن در قرن بیستویکم نوبل گرفتهاند. یعنی توجه به زنان نویسنده در سالهای اخیر بیشتر شده.
🔹متوسط سن برندگان نوبل ادبیات در زمان گرفتن جایزه ۶۵سال بوده که بعد از برندگان نوبل اقتصاد (با متوسط ۶۷سال) پیرترین نوبلیستها هستند. جوانترین برنده، رودیارد کیپلینگ نویسنده «کتاب جنگل» با ۴۲سال (نوبل ۱۹۰۷) و مسنترین برنده، دوریس لسینگ ۸۸ساله (نوبل ۲۰۰۷) بود. دوریس لسینگ متولد کرمانشاه خودمان بود.
@ehsanname
🔸بین برندگان نوبل ادبیات، کشور فرانسه با ۱۵ جایزه بیشترین سهم را دارد (رتبههای بعدی برای ایالات متحده با ۱۱ و بریتانیا با ۱۰ نوبل است) اما در بین زبانهای مختلف، ادبیات انگلیسیزبان جلوتر از بقیه است. ۲۹ نوبلیست به انگلیسی مینوشتند، ۱۴ نفر به فرانسه، ۱۳ نفر آلمانی، ۱۱ نفر اسپانیولی، ۷ نفر سوئدی، روسها و ایتالیاییها هم هر کدام ۶ برنده داشتند. کلاً این ۱۱۴ برنده به ۲۵ زبان مینوشتند.
🔹نوبلهای ادبیات سوئدی به تنهایی بیشتر از کل نوبلهای قاره آسیا است. طبیعتاً این نه به خاطر غنای ادبیات سوئدی، بلکه به خاطر کشور برگزارکننده نوبل است. ۵ نفر از این ۷سوئدی برنده نوبل ادبیات، خودشان عضو آکادمی سوئد بودند. یکی از این اعضا، اریک اکسل کارلفلدت (نوبل ۱۹۳۱) تنها کسی است که بعد از مرگش نوبل ادبیات گرفت.
🔸دو نفر نوبل ادبیاتشان را نخواستند: بوریس پاسترناک (۱۹۵۸) و ژان پل سارتر (۱۹۶۴). باب دیلن (۲۰۱۶) هم تا مدتها به آکادمی جواب نمیداد اما در نهایت ختم به خیر شد.
bit.ly/2NnWjAU
Forwarded from راهبرد
🔉 پژواک صدا/۸: احسان رضایی در یادداشت فرهنگی این شماره صدا، به حکم اتاق اصناف برای تعطیلی باغ کتاب تهران و رقابت کتابفروشیهای کوچک و بزرگ پرداخته است.
@javadrooh
@javadrooh
🌕 یک ایرانی در نوبل
@ehsanname
آکادمی سوئد که برگزارکنندۀ نوبل ادبیات است، دیروز در بیانیهای از انتخاب دو عضو جدیدش خبر داد. نکتۀ جالب این بیانیه این است که از عضویت خانم ژیلا مساعد، شاعر ایرانی-سوئدی به عنوان عضو جدید آکادمی خبر داده. خانم مساعد اولین خارجیتباری است که در تاریخ ۲۳۲سالۀ آکادمی سوئد به عضویت آن درآمده است.
🔹خانم ژیلا مساعد اصلیت اهوازی دارد. سال ۱۳۲۷ متولد شده. پدرش (علاءالدین مساعد) و خواهرش (مهوش مساعد) هم شاعر هستند. از کسانی بود که در شبهای شعر خوشه که به همت شاملو در شهریور ۱۳۴۷ برگزار شد، مطرح شد. در ایران یک کتاب از او با عنوان «غزالان چالاک خاطره: اشعار ۱۳۵۵-۱۳۶۴» (ناشر مؤلف، ۱۳۶۵) منتشر شده که دفتری از شعرهای سپید است. (یک نمونه از اشعار این دفتر: من ماه سرد را/ از ورای آرامش بخار کتری میدیدم/ که با رگهای سرمهایرنگ/ آسمانی بیاوهام/ میآفریند.) به علاوه تعدادی از شعرهای کودک او در دو آلبوم از کانون پرورش فکری کودکان استفاده شده: «آواز فصلها و رنگها» (۱۳۵۵) و «آوازهای دیگر» (۱۳۵۶)، هر دو با صدای سیمین قدیری و موزیک فریبرز لاچینی. مساعد در ۳۸سالگی (۱۹۸۶) با دو فرزندش به سوئد مهاجرت کرد و ۱۰ سال بعد اولین کتاب شعر خود به زبان سوئدی را هم منتشر کرد. او تاکنون ۷ دفتر شعر به زبان سوئدی منتشر کرده. با همین اشعار به عنوان نویسندهٔ سال ۲۰۱۳ در غرب سوئد برگزیده شد.
bit.ly/2O8wqdv
@ehsanname
آکادمی سوئد که برگزارکنندۀ نوبل ادبیات است، دیروز در بیانیهای از انتخاب دو عضو جدیدش خبر داد. نکتۀ جالب این بیانیه این است که از عضویت خانم ژیلا مساعد، شاعر ایرانی-سوئدی به عنوان عضو جدید آکادمی خبر داده. خانم مساعد اولین خارجیتباری است که در تاریخ ۲۳۲سالۀ آکادمی سوئد به عضویت آن درآمده است.
🔹خانم ژیلا مساعد اصلیت اهوازی دارد. سال ۱۳۲۷ متولد شده. پدرش (علاءالدین مساعد) و خواهرش (مهوش مساعد) هم شاعر هستند. از کسانی بود که در شبهای شعر خوشه که به همت شاملو در شهریور ۱۳۴۷ برگزار شد، مطرح شد. در ایران یک کتاب از او با عنوان «غزالان چالاک خاطره: اشعار ۱۳۵۵-۱۳۶۴» (ناشر مؤلف، ۱۳۶۵) منتشر شده که دفتری از شعرهای سپید است. (یک نمونه از اشعار این دفتر: من ماه سرد را/ از ورای آرامش بخار کتری میدیدم/ که با رگهای سرمهایرنگ/ آسمانی بیاوهام/ میآفریند.) به علاوه تعدادی از شعرهای کودک او در دو آلبوم از کانون پرورش فکری کودکان استفاده شده: «آواز فصلها و رنگها» (۱۳۵۵) و «آوازهای دیگر» (۱۳۵۶)، هر دو با صدای سیمین قدیری و موزیک فریبرز لاچینی. مساعد در ۳۸سالگی (۱۹۸۶) با دو فرزندش به سوئد مهاجرت کرد و ۱۰ سال بعد اولین کتاب شعر خود به زبان سوئدی را هم منتشر کرد. او تاکنون ۷ دفتر شعر به زبان سوئدی منتشر کرده. با همین اشعار به عنوان نویسندهٔ سال ۲۰۱۳ در غرب سوئد برگزیده شد.
bit.ly/2O8wqdv
📕یک وقتی هم محمودرضا خاوری، مدیرعامل فراری بانک ملی، خواندن کتاب «سرطان اجتماعی فساد» دکتر فرامرز رفیعپور را توصیه میکرد! @ehsanname