۱۸ تیر، سالروز درگذشت مهدی آذریزدی، مردی که چند نسل با قصههای خوبش بزرگ شدند @ehsanname
دانشمندان کلمبیایی یک گونه نادر از رتیل کشف کردند که با وارد کردن موهایش به بدن قربانی، او را مسموم میکند. بامزهاش اینکه رتیل رابه یاد گابریل گارسیا مارکز Kankuamo marquezi نامگذاری کردند @ehsanname
عباس کیارستمی در پشت صحنه «خانه دوست کجاست؟» کیومرث پوراحمد هم در تصویر پیداست - عکس از kanoonnews.ir
Forwarded from دستیار زیر نویس و هایپر لینک
کی برای شازده کوچولو گریه کرد؟
احسان رضایی
@ehsanname
یکی از متنهای تلگرامی که هر از چندی تکرار میشود و از جمله هفته گذشته، به مناسبت سالگرد تولد آنتون دو سنت اگزوپری، دوباره در فضای مجازی دست به دست شد، ماجرای مرگ اگزوپری و گریه گزارشگر راديو آلمان در وقت اعلام خبر مرگ خلبان دشمن است. متنی که میگوید روزی که هواپیمای اگزوپری هدف ضدهوایی نازیها قرار گرفته، گوینده رادیو آلمان همچین متنی را خواند: «ساعاتی پیش هواپیماهای دشمن مواضع ما را مورد حمله قرار دادند. در این عملیات خساراتی به مواضع ما رسید و چند فروند از هواپیماهای دشمن توسط پدافند خودی منهدم شدند. لازم به ذکر است که خلبان یکی از این هواپیماها...» بعد گزارشگر سکوت کرد و بعد از چند ثانیه با بغض ادامه داد: «... خلبان یکی از این هواپیماها، آنتون دو سنت اگزوپری، نویسنده شهیر و خالق داستان شازده کوچولو بود.» چون که آن افسر جوانی که خبر را میخواند، مترجم شازده کوچولو به زبان آلمانی بود.
داستان متاثرکنندهای است، اما متاسفانه واقعیت ندارد. اگزوپری، ۳۱ جولای ۱۹۴۴ برای آخرین بار از باستیا، شهر کوچکی در جزیره کرس فرانسه، پرواز کرد و به احتمال قوی همان روز هواپیمایش سقوط کرد. در این زمان یک سال از انتشار «شازده کوچولو» می گذشت. طبق اطلاعاتی که در صفحه ویکیپدیای آلمانیزبان «شازده کوچولو» هست (اگر آلمانیها امیر دولاب نداشته باشند)، اولین ترجمه این داستان به زبان آلمانی در ۱۹۵۰ یعنی شش سال بعد از مرگ اگزوپری و در سوئیس منتشر شده است. مترجم هم کسی به اسم ژوزف لایتگیب (Josef Leitgeb) است که در زمان جنگ جهانی، در اوکراین خدمت میکرده. اما از این مهمتر اینکه، اصلا معمای مرگ اگزوپری تا سالها حل نشده بود که کسی، مترجم یا غیرمترجم او بخواهد خبرش را اعلام کند. در دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ چند غواص و یک ماهیگیر، ادعا کرده بودند تکههای هواپیمایی را در اعماق آب پیدا کردهاند که متعلق به اگزوپری است، اما عاقبت در هفتم آوریل ۲۰۰۴، یعنی شصت سال بعد از ناپدید شدن اگزوپری بود که کارشناسان ارتش فرانسه رسما اعلام کردند قطعات هواپیمای مدل لاکهدلایتینگ P38 را در اعماق ۶۰متری ساحل نزدیک مارسی پیدا کردند و شماره سریال روی دم هواپیما (2734L) متعلق به هواپیمای اگزوپری بود.
به نقل از هفتهنامه «تماشاگران امروز» شماره ۱۰۹
احسان رضایی
@ehsanname
یکی از متنهای تلگرامی که هر از چندی تکرار میشود و از جمله هفته گذشته، به مناسبت سالگرد تولد آنتون دو سنت اگزوپری، دوباره در فضای مجازی دست به دست شد، ماجرای مرگ اگزوپری و گریه گزارشگر راديو آلمان در وقت اعلام خبر مرگ خلبان دشمن است. متنی که میگوید روزی که هواپیمای اگزوپری هدف ضدهوایی نازیها قرار گرفته، گوینده رادیو آلمان همچین متنی را خواند: «ساعاتی پیش هواپیماهای دشمن مواضع ما را مورد حمله قرار دادند. در این عملیات خساراتی به مواضع ما رسید و چند فروند از هواپیماهای دشمن توسط پدافند خودی منهدم شدند. لازم به ذکر است که خلبان یکی از این هواپیماها...» بعد گزارشگر سکوت کرد و بعد از چند ثانیه با بغض ادامه داد: «... خلبان یکی از این هواپیماها، آنتون دو سنت اگزوپری، نویسنده شهیر و خالق داستان شازده کوچولو بود.» چون که آن افسر جوانی که خبر را میخواند، مترجم شازده کوچولو به زبان آلمانی بود.
داستان متاثرکنندهای است، اما متاسفانه واقعیت ندارد. اگزوپری، ۳۱ جولای ۱۹۴۴ برای آخرین بار از باستیا، شهر کوچکی در جزیره کرس فرانسه، پرواز کرد و به احتمال قوی همان روز هواپیمایش سقوط کرد. در این زمان یک سال از انتشار «شازده کوچولو» می گذشت. طبق اطلاعاتی که در صفحه ویکیپدیای آلمانیزبان «شازده کوچولو» هست (اگر آلمانیها امیر دولاب نداشته باشند)، اولین ترجمه این داستان به زبان آلمانی در ۱۹۵۰ یعنی شش سال بعد از مرگ اگزوپری و در سوئیس منتشر شده است. مترجم هم کسی به اسم ژوزف لایتگیب (Josef Leitgeb) است که در زمان جنگ جهانی، در اوکراین خدمت میکرده. اما از این مهمتر اینکه، اصلا معمای مرگ اگزوپری تا سالها حل نشده بود که کسی، مترجم یا غیرمترجم او بخواهد خبرش را اعلام کند. در دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ چند غواص و یک ماهیگیر، ادعا کرده بودند تکههای هواپیمایی را در اعماق آب پیدا کردهاند که متعلق به اگزوپری است، اما عاقبت در هفتم آوریل ۲۰۰۴، یعنی شصت سال بعد از ناپدید شدن اگزوپری بود که کارشناسان ارتش فرانسه رسما اعلام کردند قطعات هواپیمای مدل لاکهدلایتینگ P38 را در اعماق ۶۰متری ساحل نزدیک مارسی پیدا کردند و شماره سریال روی دم هواپیما (2734L) متعلق به هواپیمای اگزوپری بود.
به نقل از هفتهنامه «تماشاگران امروز» شماره ۱۰۹
یک ماه پیش، در شماره ۵۵۶ «همشهری جوان» آرزو کردم که کریس رونالدو یکتنه تیمش را تا قهرمانی ببرد و ژانر داستانهای «قهرمان»محور را زنده نگه دارد، دیشب CR7 یک جور دیگر این آرزو را عملی کرد @ehsanname
مراسم بزرگداشت محمدجواد محبت، شاعر پیشکسوت و شاعر شعر «دو کاج» کتابهای درسی، شب گذشته با حضور شخصیتهای مختلف در کافه نخلستان برگزار شد @ehsanname
شعر «دو کاج» از کتاب فارسی چهارم دبستان دهه شصت، به همراه تصویر شاعر @ehsanname
حرفهای بیریا و رودربایستی محمود دولتآبادی در بزرگداشت عباس کیارستمی
@eshanname
⬅️ کیارستمی را از جوانی میشناختم اما هرگز با او دوستی نکردم. نتوانستم و نشد؛ زیرا این هنرمند و صنعتگر ممتاز با شیوه و روحیه قلندری من سازگاری نداشت. من هم با شیوههای کار او زیاد سازگاری نداشتم. اما هرگز بدان معنا نبود که احترام خاصی برای این شخصیت قائل نباشم. در دورهای که جوان بودیم هر دو در کانون پرورش فکری کار میکردیم. ایشان در طیف دیگری بودند و من در طیف دیگری. طیفی که من در آن قرار میگرفتم به دنبال هنر در معنای اجتماعی آن بود و طیفی که کیارستمی در آن بود طیف هنر به معنای زیبایی و زیباییشناختی آن بود. هیچکدام از این طیفها هم مزاحم هم نبودیم.
⬅️ یک وقتی از سرِ لطف دعوت کرد. با شاملو رفتیم فیلم «خانه دوست کجاست؟» را در کانون دیدیم. وقتی فیلم را دیدیم شاملو به من نگاه کرد و من به شاملو نگاه کردم و هر دو به او گفتیم خیلی ممنون خسته نباشی. معنایش این بود که آن نوع از هنر پسند ما نبود.
⬅️ بعد از انقلاب فیلم دیگری از او دیدم (زیر درختان زیتون). جوانی روستایی میخواست هنرپیشه سینما بشود. محمدعلی کشاورز - که خداوند زنده نگهش دارد - کارگردان بود و جوان روستایی را هدایت میکرد. کارگردان به جوان روستایی گفت از پلهها بیاید بالا و جایی بایستد و پشتش را به دیوار بچسباند. این رفتار هفت بار تکرار شد. من سه، چهار بار تحمل کردم اما آنقدر با بند ساعتم بازی کردم که وقتی آمدم بیرون متوجه شدم ساعتم افتاده و گم شده. به همراهم گفتم قصدش آزار ما بود؟ قصدش آزار آن جوان بود؟ من چگونه با این فیلم مربوط بشوم؟ هنوز سوالم این است که این یعنی چه؟ دیگر پیگر فیلمهای آقای کیارستمی نشدم.
⬅️ با فیلمهایی که کیارستمی ساخت هرگز نتوانستم رابطه برقرار کنم اما اهمیت کار او را هم میفهمم. کیارستمی در سینمای مبتذل ایران در ادامه راه سهراب شهیدثالث و در کنار امیر نادری خواستند سینمای سالم را ایجاد کنند؛ وجود سینمای لمپنی قبل از انقلاب و فیلمهای مبتذلی که امروز به ما خورانده میشود گواه تلاش این اشخاص است که منجر میشود به کارگردانی مثل اصغر فرهادی.
⬅️ زمانی گفتند کیارستمی در شعر شمس تبریزی کار کرده و کتابهای او را برای من آوردند. ابیاتی از شمس را گزین و چاپ کرده بود. هر دو کتاب را خواندم. به جوانی که اصرار به دعوت میکرد بیایید و در مراسمی درباره آنها صحبت کنید گفتم بگذارید تنها ببینمش. ممکن نشد. با وجود این به مراسم رفتم. دیدمش و گفتم دوست عزیزم بدخوانی شده. فهم شعر در بیانش است، مثلا در اعرابگذاریها. گفتم اینها را پشت میکروفن میگویم، گفت هر جور دوست داری. آنجا غزلی از ویرایش استاد شفیعی کدکنی از مولانا را خواندم که حالا به یاد خود کیارستمی میخوانمش: رو سر بنه به بالین، تنها مرا رها کن/ ترک من خراب شبگرد مبتلا کن.
isna.ir/news/95040111901/
@eshanname
⬅️ کیارستمی را از جوانی میشناختم اما هرگز با او دوستی نکردم. نتوانستم و نشد؛ زیرا این هنرمند و صنعتگر ممتاز با شیوه و روحیه قلندری من سازگاری نداشت. من هم با شیوههای کار او زیاد سازگاری نداشتم. اما هرگز بدان معنا نبود که احترام خاصی برای این شخصیت قائل نباشم. در دورهای که جوان بودیم هر دو در کانون پرورش فکری کار میکردیم. ایشان در طیف دیگری بودند و من در طیف دیگری. طیفی که من در آن قرار میگرفتم به دنبال هنر در معنای اجتماعی آن بود و طیفی که کیارستمی در آن بود طیف هنر به معنای زیبایی و زیباییشناختی آن بود. هیچکدام از این طیفها هم مزاحم هم نبودیم.
⬅️ یک وقتی از سرِ لطف دعوت کرد. با شاملو رفتیم فیلم «خانه دوست کجاست؟» را در کانون دیدیم. وقتی فیلم را دیدیم شاملو به من نگاه کرد و من به شاملو نگاه کردم و هر دو به او گفتیم خیلی ممنون خسته نباشی. معنایش این بود که آن نوع از هنر پسند ما نبود.
⬅️ بعد از انقلاب فیلم دیگری از او دیدم (زیر درختان زیتون). جوانی روستایی میخواست هنرپیشه سینما بشود. محمدعلی کشاورز - که خداوند زنده نگهش دارد - کارگردان بود و جوان روستایی را هدایت میکرد. کارگردان به جوان روستایی گفت از پلهها بیاید بالا و جایی بایستد و پشتش را به دیوار بچسباند. این رفتار هفت بار تکرار شد. من سه، چهار بار تحمل کردم اما آنقدر با بند ساعتم بازی کردم که وقتی آمدم بیرون متوجه شدم ساعتم افتاده و گم شده. به همراهم گفتم قصدش آزار ما بود؟ قصدش آزار آن جوان بود؟ من چگونه با این فیلم مربوط بشوم؟ هنوز سوالم این است که این یعنی چه؟ دیگر پیگر فیلمهای آقای کیارستمی نشدم.
⬅️ با فیلمهایی که کیارستمی ساخت هرگز نتوانستم رابطه برقرار کنم اما اهمیت کار او را هم میفهمم. کیارستمی در سینمای مبتذل ایران در ادامه راه سهراب شهیدثالث و در کنار امیر نادری خواستند سینمای سالم را ایجاد کنند؛ وجود سینمای لمپنی قبل از انقلاب و فیلمهای مبتذلی که امروز به ما خورانده میشود گواه تلاش این اشخاص است که منجر میشود به کارگردانی مثل اصغر فرهادی.
⬅️ زمانی گفتند کیارستمی در شعر شمس تبریزی کار کرده و کتابهای او را برای من آوردند. ابیاتی از شمس را گزین و چاپ کرده بود. هر دو کتاب را خواندم. به جوانی که اصرار به دعوت میکرد بیایید و در مراسمی درباره آنها صحبت کنید گفتم بگذارید تنها ببینمش. ممکن نشد. با وجود این به مراسم رفتم. دیدمش و گفتم دوست عزیزم بدخوانی شده. فهم شعر در بیانش است، مثلا در اعرابگذاریها. گفتم اینها را پشت میکروفن میگویم، گفت هر جور دوست داری. آنجا غزلی از ویرایش استاد شفیعی کدکنی از مولانا را خواندم که حالا به یاد خود کیارستمی میخوانمش: رو سر بنه به بالین، تنها مرا رها کن/ ترک من خراب شبگرد مبتلا کن.
isna.ir/news/95040111901/
مزار حسین منزوی در گورستان پایینشهر زنجان، با سنگنوشتهای از خودش: نام من عشق است آیا میشناسیدم؟ @ehsanname
ماکت کتابها در ورودی کتابخانه ملی از بزرگراه حقانی و بیدقتیهای عجیب: نه باباطاهر همدانی چنین دیوان قطوری دارد و نه استاد شفیعیکدکنی کتابی با نام «ضربالمثلهای ایرانی» نوشته
تصویر از کانال @jaliyat
تصویر از کانال @jaliyat
Forwarded from دستیار زیر نویس و هایپر لینک
ماجرای عجیبِ اطلاعرسانیِ یک رفاقت کتابی
@ehanname
✅ سه سال پیش دیلان سیگل (Dylan Siegel) آمریکایی که آن موقع ۶ساله بود، کتابی کودکانه نوشت با عنوان Chocolate Bar که حجم عمدهاش نقاشیهای خودش بود. دانیل شروع به فروش اینترنتی این کتاب کرد تا درآمدش را صرف نجات دوستش، یونس پورنظریان (Jonah Pournazarian) کند که به یک بیماری کبدی نادر (بیماری ذخیره گلیکوژن GSD تیپ b1) مبتلا بود. یک داستان فوقالعاده
huffingtonpost.com/2013/02/26/dylan-siegel-chocolate-bar-book_n_2765396.html
💵 با فروش کتاب دیلان تا مارس ۲۰۱۳، توانست ۹۲هزار دلار پول جمع شد
today.com/health/boy-6-writes-book-raises-92-000-best-pals-rare-1C8632954
💵 تا مارس ۲۰۱۴ فروس کتاب به ۷۵۰هزار دلار رسید و دیلان تمام این مبلغ را برای تحقیق در مورد بیماری یونس گذاشت
huffingtonpost.com/2014/03/12/boy-writes-book-for-charity_n_4949967.html
📰 امروز و چهار ماه بعد از مارس ۲۰۱۶، خبرنگار روزنامه «ایران» خبر این ماجرا را در صفحه حوادث کار کرد و مبلغ گردآوریشده را ۳۰هزار دلار نوشت
iran-newspaper.com/Newspaper/BlockPrint/140542
پیدا کنید پرتقالفروش را ‼️
@ehanname
✅ سه سال پیش دیلان سیگل (Dylan Siegel) آمریکایی که آن موقع ۶ساله بود، کتابی کودکانه نوشت با عنوان Chocolate Bar که حجم عمدهاش نقاشیهای خودش بود. دانیل شروع به فروش اینترنتی این کتاب کرد تا درآمدش را صرف نجات دوستش، یونس پورنظریان (Jonah Pournazarian) کند که به یک بیماری کبدی نادر (بیماری ذخیره گلیکوژن GSD تیپ b1) مبتلا بود. یک داستان فوقالعاده
huffingtonpost.com/2013/02/26/dylan-siegel-chocolate-bar-book_n_2765396.html
💵 با فروش کتاب دیلان تا مارس ۲۰۱۳، توانست ۹۲هزار دلار پول جمع شد
today.com/health/boy-6-writes-book-raises-92-000-best-pals-rare-1C8632954
💵 تا مارس ۲۰۱۴ فروس کتاب به ۷۵۰هزار دلار رسید و دیلان تمام این مبلغ را برای تحقیق در مورد بیماری یونس گذاشت
huffingtonpost.com/2014/03/12/boy-writes-book-for-charity_n_4949967.html
📰 امروز و چهار ماه بعد از مارس ۲۰۱۶، خبرنگار روزنامه «ایران» خبر این ماجرا را در صفحه حوادث کار کرد و مبلغ گردآوریشده را ۳۰هزار دلار نوشت
iran-newspaper.com/Newspaper/BlockPrint/140542
پیدا کنید پرتقالفروش را ‼️
تعدادی از آثار جمشید ارجمند، نویسنده، مترجم، منتقد سینمایی و طنزپرداز برجسته کشورمان که امروز صبح درگذشت @ehsanname
جمشید ارجمند در کتابفروشی آینده، همراه با دو عنوان از کتابهایش: «درباره چند سینماگر» و «آیین هندو و عرفان اسلامی» (ترجمه) - عکس از مجله بخارا
@ehsanname
@ehsanname
نوستراداموس و انتخابات آمریکا
@ehsanname
❌ ویل دورانت در «تاریخ تمدن» میگوید که میشل نوستراداموس حتی نتوانست مرگ خودش را پیشبینی کند و درحالی در ۲ جولای ۱۵۶۶ مرد که فردایش با ملکه قرار ملاقات داشت. ایرادهای فراوانی به دقت و اعتبار پیشگوییهای نوستراداموس وارد است، اما مدافعان نوستراداموس، سعی دارند همه این ایرادها را رفع و رجوع کنند، مثلا در جواب اینکه چطور از کلمه Hister در یک پیشگویی او، هیتلر استخراج میشود؟ میگویند هیستر علاوه بر شباهت ظاهریاش با هیتلر، در زبان لاتین به معنای کسی است که اهلِ منطقه رود دانوب باشد و زادگاه هیتلر هم شهری در اطراف همین رود است. طرفداران او با همین روش، رباعی ۶۰ جلد اول کتاب «صدگان» که گفته: «یک امپراطور در ایتالیا تولد خواهد یافت» را به ظهور ناپلئون ربط میدهند. یا میگویند بمباران برلن در جنگ دوم جهانی در رباعی شماره ۳۴ جلد ششم پیشبینی شده: «آتشی که از ماشین زبانه میکشد آسایش سردار بزرگی را که در محاصره قرار گرفته بهم خواهد زد.» اشاره رباعی شماره ۴۱ جلد دوم، مصرع «یک ستاره بزرگ هفت روز خواهد سوخت» را به انفجار بمب اتمی و رباعی شماره ۶۷ جلد چهارم که میگوید: «ماشینهایی که دارای برد طولانی خواهند بود، به سیارات خواهند رسید» را به اختراع ماهوارهها مربوط میدانند. بعضیها حتی وقایع ریزتری مثل ظهور لوئی پاستور، ژنرال فرانکو یا حتی محاکمه جنجالی اُ. جی. سیمپسون (راگبیباز متهم به قتل زنش) را هم توی کتابهای او پیدا کردهاند.
@ehsanname
🔴 حالا هم جماعت رفتهاند سراغ انتخابات آمریکا و پیدا کردن رباعیهایی که در آنها بشود حوادث مرتبط را پیدا کرد. از همه رباعیهای «صدگان»، دو رباعی شماره ۴۰ و ۵۷ از کتاب اول، مورد گفتگوی بیشتری هستند، چون کلمه trumpet (نوعی شیپور برنجی) در آنها آمده که به اسم دونالد ترامپ trump شباهت دارد و میشود یکجوری به ماجرا چسباندشان. رباعی ۴۰ کتاب اول (I40) اینطوری است:
The false trumpet concealing madness
will cause Byzantium to change its laws.
From Egypt there will go forth a man who wants
the edict withdrawn, changing money and standards.
شیپورِ اشتباه، دیوانگی خود را پنهان میکند که باعث میشود بیزانس قوانینش را تغییر دهد، از مصر مردی میآید که میخواهد به قانون پایان دهد، پول را تغییر دهد و استانداردها را عوض کند.
نوستراداموسبازها میگویند تفسیرش اینطوری است که حالا اگر ترومپت/ترامپ موفق بشود دیوانگیاش را پنهان کند و ملت به او رای بدهند، در اروپا که وارث امپراتوری بیزانس است هم تغییراتی خواهیم داشت و مردانی که از مصر، یعنی خاورمیانه میآیند، یعنی مهاجران هم باعث به خطر افتادن اقتصاد (یا اگر money standards بخوانیم: اقتصاد جهانی) میشوند.
⭕️ رباعی ۵۷ کتاب اول (I57) از اولی هم رمزیتر است:
The trumpet shakes with great discord.
An agreement broken: lifting the face to heaven:
the bloody mouth will swim with blood;
the face anointed with milk and honey lies on the ground.
شیپور خارج مینوازد، توافق شکسته میشود، چهرهها به سوی آسمان برمیگردد، دهان خونین با خون شنا میکند، چهرهٔ تدهینشده با شیر و عسل روی خاک میافتد.
اگر ترومپت را ترامپ فرض کنیم، آمدن او بر سر قدرت، با آشوب و خونریزی همراه است. پیمان شکستهشده، میتواند از هم پاشیدن اتحادیه اروپا بعد از برکسیت باشد، اما غسل تدهین با شیر و عسل نکته کلیدی در تفسیر این رباعی است. معمولا در مراسم مسح یا تدهین در کلیسا، از نوعی روغن مخصوص استفاده میشود، اینجا اما از تدهین با شیر و عسل حرف زده شده. بعضیها آن را به یهودیها نسبت دادهاند و اینکه آینده خونینی برای رژیم صهیونیستی اسرائیل در پیش است، اما واقعا نمیشود بیشتر از حدس و گمان چیزی گفت. هرچی هست، طرفداران نوستراداموس، میگویند او به رای آوردن ترامپ و اوضاع مبهم جهان و کار جهان بعد از آمدنش حکم داده است.
@ehsanname
بخشی از مطلب «ترامپ یا ترومپت؟ مساله این است!» در شماره ۱۰۹ هفتهنامه «تماشاگران امروز»
@ehsanname
❌ ویل دورانت در «تاریخ تمدن» میگوید که میشل نوستراداموس حتی نتوانست مرگ خودش را پیشبینی کند و درحالی در ۲ جولای ۱۵۶۶ مرد که فردایش با ملکه قرار ملاقات داشت. ایرادهای فراوانی به دقت و اعتبار پیشگوییهای نوستراداموس وارد است، اما مدافعان نوستراداموس، سعی دارند همه این ایرادها را رفع و رجوع کنند، مثلا در جواب اینکه چطور از کلمه Hister در یک پیشگویی او، هیتلر استخراج میشود؟ میگویند هیستر علاوه بر شباهت ظاهریاش با هیتلر، در زبان لاتین به معنای کسی است که اهلِ منطقه رود دانوب باشد و زادگاه هیتلر هم شهری در اطراف همین رود است. طرفداران او با همین روش، رباعی ۶۰ جلد اول کتاب «صدگان» که گفته: «یک امپراطور در ایتالیا تولد خواهد یافت» را به ظهور ناپلئون ربط میدهند. یا میگویند بمباران برلن در جنگ دوم جهانی در رباعی شماره ۳۴ جلد ششم پیشبینی شده: «آتشی که از ماشین زبانه میکشد آسایش سردار بزرگی را که در محاصره قرار گرفته بهم خواهد زد.» اشاره رباعی شماره ۴۱ جلد دوم، مصرع «یک ستاره بزرگ هفت روز خواهد سوخت» را به انفجار بمب اتمی و رباعی شماره ۶۷ جلد چهارم که میگوید: «ماشینهایی که دارای برد طولانی خواهند بود، به سیارات خواهند رسید» را به اختراع ماهوارهها مربوط میدانند. بعضیها حتی وقایع ریزتری مثل ظهور لوئی پاستور، ژنرال فرانکو یا حتی محاکمه جنجالی اُ. جی. سیمپسون (راگبیباز متهم به قتل زنش) را هم توی کتابهای او پیدا کردهاند.
@ehsanname
🔴 حالا هم جماعت رفتهاند سراغ انتخابات آمریکا و پیدا کردن رباعیهایی که در آنها بشود حوادث مرتبط را پیدا کرد. از همه رباعیهای «صدگان»، دو رباعی شماره ۴۰ و ۵۷ از کتاب اول، مورد گفتگوی بیشتری هستند، چون کلمه trumpet (نوعی شیپور برنجی) در آنها آمده که به اسم دونالد ترامپ trump شباهت دارد و میشود یکجوری به ماجرا چسباندشان. رباعی ۴۰ کتاب اول (I40) اینطوری است:
The false trumpet concealing madness
will cause Byzantium to change its laws.
From Egypt there will go forth a man who wants
the edict withdrawn, changing money and standards.
شیپورِ اشتباه، دیوانگی خود را پنهان میکند که باعث میشود بیزانس قوانینش را تغییر دهد، از مصر مردی میآید که میخواهد به قانون پایان دهد، پول را تغییر دهد و استانداردها را عوض کند.
نوستراداموسبازها میگویند تفسیرش اینطوری است که حالا اگر ترومپت/ترامپ موفق بشود دیوانگیاش را پنهان کند و ملت به او رای بدهند، در اروپا که وارث امپراتوری بیزانس است هم تغییراتی خواهیم داشت و مردانی که از مصر، یعنی خاورمیانه میآیند، یعنی مهاجران هم باعث به خطر افتادن اقتصاد (یا اگر money standards بخوانیم: اقتصاد جهانی) میشوند.
⭕️ رباعی ۵۷ کتاب اول (I57) از اولی هم رمزیتر است:
The trumpet shakes with great discord.
An agreement broken: lifting the face to heaven:
the bloody mouth will swim with blood;
the face anointed with milk and honey lies on the ground.
شیپور خارج مینوازد، توافق شکسته میشود، چهرهها به سوی آسمان برمیگردد، دهان خونین با خون شنا میکند، چهرهٔ تدهینشده با شیر و عسل روی خاک میافتد.
اگر ترومپت را ترامپ فرض کنیم، آمدن او بر سر قدرت، با آشوب و خونریزی همراه است. پیمان شکستهشده، میتواند از هم پاشیدن اتحادیه اروپا بعد از برکسیت باشد، اما غسل تدهین با شیر و عسل نکته کلیدی در تفسیر این رباعی است. معمولا در مراسم مسح یا تدهین در کلیسا، از نوعی روغن مخصوص استفاده میشود، اینجا اما از تدهین با شیر و عسل حرف زده شده. بعضیها آن را به یهودیها نسبت دادهاند و اینکه آینده خونینی برای رژیم صهیونیستی اسرائیل در پیش است، اما واقعا نمیشود بیشتر از حدس و گمان چیزی گفت. هرچی هست، طرفداران نوستراداموس، میگویند او به رای آوردن ترامپ و اوضاع مبهم جهان و کار جهان بعد از آمدنش حکم داده است.
@ehsanname
بخشی از مطلب «ترامپ یا ترومپت؟ مساله این است!» در شماره ۱۰۹ هفتهنامه «تماشاگران امروز»
چطور نوستراداموس را تفسیر میکنند؟
@ehsanname
⬅️ پيشگوییهاى نوستراداموس ۹۶۵ رباعى است. رباعیها در مورد بلایاى مختلف نظير شيوع امراض، زلزله، جنگ، سیل و ... هستند. تقريبا تمامشان فاقد زمان مشخص هستند. از کلمات مبهم استفاده شده و همهچيز کلى است: مادرانى که گريه میکنند، مردانى که میميرند و آتشهایی که تا آسمان زبانه میکشند. رباعی شماره ۴۲ از صدگان دوم (II24) یکی از مشهورترین رباعیهای اوست که معتقدان به او، میگویند اشاره به جنگ دوم جهانی و ظهور هیتلر و آلمان نازی دارد. این رباعی در ترجمه انگلیسی اریکا چیتام چنین است:
Beasts wild with hunger shall cross the rivers:
Most of the fighting shall be close by the Hister [Danube],
It shall result in the great one being dragged in an iron cage,
While the German shall be watching over the infant Rhine.
ترجمه فارسیاش (ترجمه پوران فرخزاد) چنین است:
حیواناتی که از گرسنگی وحشی شده بودند از آن سوی رودخانه فرا میرسند./ قسمت اعظم منطقه مخالف Hister میباشند./ عامل مهمی سبب میشود که او به داخل یک قفس آهنی کشانده شود./ و در این هنگام است که کودکان آلمانی چیزی مشاهده نمیکنند.
↕️️ در تفسیر این رباعی، گفتهاند Hister را باید تعبیر به هیتلر کرد. هیستر علاوه بر شباهت ظاهریاش با هیتلر، در زبان لاتین به معنای کسی است که اهل و ساکن منطقه رود دانوب باشد (اسم لاتین دانوب Histri است). زادگاه هیتلر هم شهر کوچک «برانآئو ام این» است که در سرچشمه دانوب قرار دارد. مفسران نوستراداموس میگویند توی این رباعی، باید مصرع اول را تعبیر به حزب نازی و خشونت آنها کرد که از رودخانه میگذرند (به کشورهای دیگر تجاوز میکنند) و مصرع سومش را اشاره به شکست نهایی هیتلر در جنگ جهانی دوم دانست. مصرع چهارم هم باز سرنوشت جنگ و روزهای پایانی آن، یعنی شدت بمباران متفقین علیه آلمانیها را می رساند که از شدت انفجارها و گرد و غبار حاصله، چشم چشم را نمیدیده.
میبینید که همه این توجیه و تفسیرها را با بلندنظری خاصی باید از دل این رباعی بیرون کشید. وگرنه هیستر و اهل ساحل رود دانوب را به افراد دیگری هم میشود تعمیم داد که توی منطقه محبوبیت نداشته باشند (مثلا تمام افراد شکستخورده در انتخابات محلی استانهای همجوار دانوب)، ندیدن کودکان آلمانی میتواند علامت یک بیماری واگیر مثل تراخم باشد نه لزوما بمباران؛ هیتلر هم هیچوقت دستگیر نشد و عبارت «داخل قفس آهنی» وجهی ندارد. همینطور است اصطلاح Pau, Nay, Loron (رباعی ۸ کتاب اول «صدگان») که مفسران آن را به ناپلئون تعبیر کردهاند؛ درحالیکه منتقدها منتقدان نوستراداموس میگویند این عبارت در واقع به سه برج در جنوب غربی فرانسه که نزدیک خانه نوستراداموس قرار داشته اشاره دارد.
@ehsanname
↔️ البته طرفداران نوستراداموس هم کوتاه نمیآیند و میگویند او در اشعارش عمدا از رمز استفاده کرده، کلمات را تغییر داده و اسامی را جابهجا کرده است چون مجبور بوده است پیشگوییهایش را به صورت رمزی و سمبولیک بسراید تا کلیسای کاتولیک او را متهم به جادوگری نکند و از دادگاههای معروف تفتیش عقاید جان به در ببرد. پیشگوییهای او در کتاب «صدگان» (Centuries) جمع شده که در سال ۱۵۵۴ نوشتنش را شروع کرد. «صدگان» شامل ۱۰ کتاب است که در هر کتاب، صد شعر آمده که معمولا در چهار خط یعنی شبیه رباعی (quatrain) هستند. رباعیهای نوستراداموس در زمان خودش چندان پرطرفدار نبود، طوری که تعدادی از رباعیهای کتاب هفتم باقی ماند و هیچ وقت چاپ نشد. اما امروزه او طرفدارانی دارد که معتقدند نوستراداموس اتفاقات مشخصی مثل انقلاب فرانسه (در رباعی ۵۷ کتاب دوم) یا ظهور سه ضدمسیح را پیشبینی کرده است که تا به حال از سه ضدمسیح او، دوتایشان (ناپلئون و هیتلر) ظهور کردهاند.
@ehsanname
بخشی از مطلب «فرشته یا شیطان؟» در شماره ۳۶۵ هفتهنامه «همشهری جوان»
@ehsanname
⬅️ پيشگوییهاى نوستراداموس ۹۶۵ رباعى است. رباعیها در مورد بلایاى مختلف نظير شيوع امراض، زلزله، جنگ، سیل و ... هستند. تقريبا تمامشان فاقد زمان مشخص هستند. از کلمات مبهم استفاده شده و همهچيز کلى است: مادرانى که گريه میکنند، مردانى که میميرند و آتشهایی که تا آسمان زبانه میکشند. رباعی شماره ۴۲ از صدگان دوم (II24) یکی از مشهورترین رباعیهای اوست که معتقدان به او، میگویند اشاره به جنگ دوم جهانی و ظهور هیتلر و آلمان نازی دارد. این رباعی در ترجمه انگلیسی اریکا چیتام چنین است:
Beasts wild with hunger shall cross the rivers:
Most of the fighting shall be close by the Hister [Danube],
It shall result in the great one being dragged in an iron cage,
While the German shall be watching over the infant Rhine.
ترجمه فارسیاش (ترجمه پوران فرخزاد) چنین است:
حیواناتی که از گرسنگی وحشی شده بودند از آن سوی رودخانه فرا میرسند./ قسمت اعظم منطقه مخالف Hister میباشند./ عامل مهمی سبب میشود که او به داخل یک قفس آهنی کشانده شود./ و در این هنگام است که کودکان آلمانی چیزی مشاهده نمیکنند.
↕️️ در تفسیر این رباعی، گفتهاند Hister را باید تعبیر به هیتلر کرد. هیستر علاوه بر شباهت ظاهریاش با هیتلر، در زبان لاتین به معنای کسی است که اهل و ساکن منطقه رود دانوب باشد (اسم لاتین دانوب Histri است). زادگاه هیتلر هم شهر کوچک «برانآئو ام این» است که در سرچشمه دانوب قرار دارد. مفسران نوستراداموس میگویند توی این رباعی، باید مصرع اول را تعبیر به حزب نازی و خشونت آنها کرد که از رودخانه میگذرند (به کشورهای دیگر تجاوز میکنند) و مصرع سومش را اشاره به شکست نهایی هیتلر در جنگ جهانی دوم دانست. مصرع چهارم هم باز سرنوشت جنگ و روزهای پایانی آن، یعنی شدت بمباران متفقین علیه آلمانیها را می رساند که از شدت انفجارها و گرد و غبار حاصله، چشم چشم را نمیدیده.
میبینید که همه این توجیه و تفسیرها را با بلندنظری خاصی باید از دل این رباعی بیرون کشید. وگرنه هیستر و اهل ساحل رود دانوب را به افراد دیگری هم میشود تعمیم داد که توی منطقه محبوبیت نداشته باشند (مثلا تمام افراد شکستخورده در انتخابات محلی استانهای همجوار دانوب)، ندیدن کودکان آلمانی میتواند علامت یک بیماری واگیر مثل تراخم باشد نه لزوما بمباران؛ هیتلر هم هیچوقت دستگیر نشد و عبارت «داخل قفس آهنی» وجهی ندارد. همینطور است اصطلاح Pau, Nay, Loron (رباعی ۸ کتاب اول «صدگان») که مفسران آن را به ناپلئون تعبیر کردهاند؛ درحالیکه منتقدها منتقدان نوستراداموس میگویند این عبارت در واقع به سه برج در جنوب غربی فرانسه که نزدیک خانه نوستراداموس قرار داشته اشاره دارد.
@ehsanname
↔️ البته طرفداران نوستراداموس هم کوتاه نمیآیند و میگویند او در اشعارش عمدا از رمز استفاده کرده، کلمات را تغییر داده و اسامی را جابهجا کرده است چون مجبور بوده است پیشگوییهایش را به صورت رمزی و سمبولیک بسراید تا کلیسای کاتولیک او را متهم به جادوگری نکند و از دادگاههای معروف تفتیش عقاید جان به در ببرد. پیشگوییهای او در کتاب «صدگان» (Centuries) جمع شده که در سال ۱۵۵۴ نوشتنش را شروع کرد. «صدگان» شامل ۱۰ کتاب است که در هر کتاب، صد شعر آمده که معمولا در چهار خط یعنی شبیه رباعی (quatrain) هستند. رباعیهای نوستراداموس در زمان خودش چندان پرطرفدار نبود، طوری که تعدادی از رباعیهای کتاب هفتم باقی ماند و هیچ وقت چاپ نشد. اما امروزه او طرفدارانی دارد که معتقدند نوستراداموس اتفاقات مشخصی مثل انقلاب فرانسه (در رباعی ۵۷ کتاب دوم) یا ظهور سه ضدمسیح را پیشبینی کرده است که تا به حال از سه ضدمسیح او، دوتایشان (ناپلئون و هیتلر) ظهور کردهاند.
@ehsanname
بخشی از مطلب «فرشته یا شیطان؟» در شماره ۳۶۵ هفتهنامه «همشهری جوان»
یک سند ارزشمند ۷۰۰ساله در آرشیو ملی ایران، متعلق به عصر سلطان ابوسعید مغول، در مورد معافیت مالیاتی یک روستا در منطقه کوهک فارس در ربیعالاول ۷۲۶ هجری قمری @ehsanname
شما که غریبه نیستید
احسان رضایی
@ehsanname
از خدا که پنهان نیست، از شما چه پنهان، هفتهای که گذشت، برای من چندان راحت و آسان نگذشت. مدام پیش این و آن حس شرمندگی و شرمساری داشتم. فکر میکردم آنها یک چیزهایی میدانند و از کمالاتی برخوردارند که این رفیقتان ندارد و نمیداند. من فقط در ناراحتی از درگذشت جناب کیارستمی که خدا رحمتش کند، با آنها شریک بودم، اما وضعم با بقیه یک فرقی داشت که کم فرقی هم نبود. مدام میدیدم که آحاد ملت دارند قاطی پیامهای تسلیتشان، از سینمای آن مرحوم هم حرف میزنند و تحلیل ارایه میکنند و در تعریف و تمجید از آثار او مسابقه میدهند، تا حدی که یک بابایی نوشته بود که «ما با فیلمهای او بزرگ شدیم»، بعد با خودم مقایسه میکردم که نه تنها با فیلمهایش بزرگ نشدهام، که حتی از سینمایش چیز خاصی هم سر در نمیآورم و این صفت «سینمای اشراقی» را هم که برای آثارش به کار میبرند نمیفهمم که دقیقا چهجور موجودی است. اصلا حالا که تا اینجایش را گفتم، بگذارید بگویم و خودم و شما را خلاص کنم که از تماشای فیلمهایش حوصلهام هم سرمیرفت. باور بفرمایید دوست دارم که من هم مثل بقیه از این قبیل حرفهای باکلاس بزنم، اما دست خودم نیست، گلیم بختِ کسی را که بافتند سیاه به آب کوثر و زمزم سفید نتوان کرد. هرچی خاک آن مرحوم است، عمر شما باشد، ما بچه بودیم که فیلم «خانه دوست کجاست؟» را ساخته بود. خب فیلم هم برای کانون پرورش فکری بود و کانون هم در آن ایام عزیزکرده بود و هرچه میساخت بر روی سر حلوا حلوا میکردند. فیلم که اکران شد، مدام از طرف مدرسه ما را میبردند به تماشایش. روز دانشآموز یک نوبت میرفتیم و میدیدیم، روز معلم نوبت دیگر. ثلث اول شاگرد اول میشدیم، جایزهمان سینما و تماشای همین فیلم بود، ثلث دوم که از قصد و به زور اشتباه جواب دادن سر یکی دوتا امتحان، شاگرد سوم میشدیم، میگفتند نظر به اهمیت موضوع، این ثلث شاگردهای اول تا سوم را میبرند تماشای «خانه دوست کجاست؟». حتی بعد از این که اکران فیلم در تهران تمام شد و خیال کردیم که ماجرا ختم به خیر شده، بردندمان اردو به رامسر و آنجا در برنامه تفریحیمان، رفتن به بازارِ شهر و ایضا سینما گذاشتند که رفتیم و دیدیم ای دل غافل، آنجا تازه اکران «خانه دوست کجاست؟» شروع شده. خوانندهای که شما باشی، این فیلم ماجرای پسربچهای است که در مدرسه «دفتر مخشِ ممدرضا نعمتزاده» را اشتباهی برداشته و حالا میخواهد برود او را پیدا کند و دفترش را پس بدهد، اما هرچی میرود نمیرسد. خب انصاف بدهید این فیلم مناسب سن بچه است؟ این نرسیدن و گم شدن و نامرادی و ناکامی، به کار کودک و حتی نوجوان میآید؟ خب نمیآید دیگر. فیلم را نفهمیدم و بین خودمان بماند، یک مقداری هم خوف کردم و دیگر دلمان با سینمای کیارستمی صاف نشد که نشد. نه اینکه کارهایش را نبینم، نه، جسته و گریخته دیدم، اما هر بار دور و دورتر شدم. میدانم که از بخت گمراه خودم است، اما واقعا جز این چندتای آخری، «۱۰» و «کپی برابر اصل» و «شیرین»، در مورد بقیه کلا نفهمیدیم که لیلی مورد نظرِ آن خدابیامرز، مرد بود یا زن. این چیزها البته الان اسباب شرمندگی است، ولی همان «کپی برابر اصل» وقتی که اکران شد در کل یک ماه و نیم اکرانش، حدود ۶هزار بیننده داشت. الان را نگاه نکنید که مرغ تسبیحگوی و من خاموش، بلکه شرمنده هستم، سابق بر این ترجیح بقیه هم سینمای قصهگو بود. به قول آن جوک معروف، مشکل از جایی شروع شد که جاده پیچید و من، نپیچیدم.
@ehsanname
یادداشت در شماره ۵۶۱ «همشهری جوان»
احسان رضایی
@ehsanname
از خدا که پنهان نیست، از شما چه پنهان، هفتهای که گذشت، برای من چندان راحت و آسان نگذشت. مدام پیش این و آن حس شرمندگی و شرمساری داشتم. فکر میکردم آنها یک چیزهایی میدانند و از کمالاتی برخوردارند که این رفیقتان ندارد و نمیداند. من فقط در ناراحتی از درگذشت جناب کیارستمی که خدا رحمتش کند، با آنها شریک بودم، اما وضعم با بقیه یک فرقی داشت که کم فرقی هم نبود. مدام میدیدم که آحاد ملت دارند قاطی پیامهای تسلیتشان، از سینمای آن مرحوم هم حرف میزنند و تحلیل ارایه میکنند و در تعریف و تمجید از آثار او مسابقه میدهند، تا حدی که یک بابایی نوشته بود که «ما با فیلمهای او بزرگ شدیم»، بعد با خودم مقایسه میکردم که نه تنها با فیلمهایش بزرگ نشدهام، که حتی از سینمایش چیز خاصی هم سر در نمیآورم و این صفت «سینمای اشراقی» را هم که برای آثارش به کار میبرند نمیفهمم که دقیقا چهجور موجودی است. اصلا حالا که تا اینجایش را گفتم، بگذارید بگویم و خودم و شما را خلاص کنم که از تماشای فیلمهایش حوصلهام هم سرمیرفت. باور بفرمایید دوست دارم که من هم مثل بقیه از این قبیل حرفهای باکلاس بزنم، اما دست خودم نیست، گلیم بختِ کسی را که بافتند سیاه به آب کوثر و زمزم سفید نتوان کرد. هرچی خاک آن مرحوم است، عمر شما باشد، ما بچه بودیم که فیلم «خانه دوست کجاست؟» را ساخته بود. خب فیلم هم برای کانون پرورش فکری بود و کانون هم در آن ایام عزیزکرده بود و هرچه میساخت بر روی سر حلوا حلوا میکردند. فیلم که اکران شد، مدام از طرف مدرسه ما را میبردند به تماشایش. روز دانشآموز یک نوبت میرفتیم و میدیدیم، روز معلم نوبت دیگر. ثلث اول شاگرد اول میشدیم، جایزهمان سینما و تماشای همین فیلم بود، ثلث دوم که از قصد و به زور اشتباه جواب دادن سر یکی دوتا امتحان، شاگرد سوم میشدیم، میگفتند نظر به اهمیت موضوع، این ثلث شاگردهای اول تا سوم را میبرند تماشای «خانه دوست کجاست؟». حتی بعد از این که اکران فیلم در تهران تمام شد و خیال کردیم که ماجرا ختم به خیر شده، بردندمان اردو به رامسر و آنجا در برنامه تفریحیمان، رفتن به بازارِ شهر و ایضا سینما گذاشتند که رفتیم و دیدیم ای دل غافل، آنجا تازه اکران «خانه دوست کجاست؟» شروع شده. خوانندهای که شما باشی، این فیلم ماجرای پسربچهای است که در مدرسه «دفتر مخشِ ممدرضا نعمتزاده» را اشتباهی برداشته و حالا میخواهد برود او را پیدا کند و دفترش را پس بدهد، اما هرچی میرود نمیرسد. خب انصاف بدهید این فیلم مناسب سن بچه است؟ این نرسیدن و گم شدن و نامرادی و ناکامی، به کار کودک و حتی نوجوان میآید؟ خب نمیآید دیگر. فیلم را نفهمیدم و بین خودمان بماند، یک مقداری هم خوف کردم و دیگر دلمان با سینمای کیارستمی صاف نشد که نشد. نه اینکه کارهایش را نبینم، نه، جسته و گریخته دیدم، اما هر بار دور و دورتر شدم. میدانم که از بخت گمراه خودم است، اما واقعا جز این چندتای آخری، «۱۰» و «کپی برابر اصل» و «شیرین»، در مورد بقیه کلا نفهمیدیم که لیلی مورد نظرِ آن خدابیامرز، مرد بود یا زن. این چیزها البته الان اسباب شرمندگی است، ولی همان «کپی برابر اصل» وقتی که اکران شد در کل یک ماه و نیم اکرانش، حدود ۶هزار بیننده داشت. الان را نگاه نکنید که مرغ تسبیحگوی و من خاموش، بلکه شرمنده هستم، سابق بر این ترجیح بقیه هم سینمای قصهگو بود. به قول آن جوک معروف، مشکل از جایی شروع شد که جاده پیچید و من، نپیچیدم.
@ehsanname
یادداشت در شماره ۵۶۱ «همشهری جوان»
✍ عاشقانههای کنکوری ❤️
@ehsanname
حتی سوالاتِ کتاب تستِ کنکورت
عاشق که باشی، بیتهای محشری دارد ...
#بهمن_صباغ_زاده
گفتی که این کار بخت است، اما خیال تو تخت است
کنکور وصل تو سخت است، بد میشود آزمونم
#سید_اکبر_میرجعفری
درسخوان بودم ولی کنکورِ عشقت سخت بود
تستهایش در کتاب گاج هم پیدا نشد
#ایمان_صابر
در آزمون نگاهت کسی نگشته حریف
نه من، نه گاج، نه حتی مدرسان شریف
#لاادری
شاعر شدن یعنی فقط حسرت ... فقط حسرت
یعنی تو دانشگاهی و من پشتکنکورم
#حانیه_دری
خدا نخواست من و تو کنار هم باشیم
سه، چار هفته به کنکور شوهرت دادند
#حامد_عسکری
یک هفته به کنکور، عروست کردند
دیوانه شدم ... روانشناسی خواندم
#لاادری
@ehsanname
@ehsanname
حتی سوالاتِ کتاب تستِ کنکورت
عاشق که باشی، بیتهای محشری دارد ...
#بهمن_صباغ_زاده
گفتی که این کار بخت است، اما خیال تو تخت است
کنکور وصل تو سخت است، بد میشود آزمونم
#سید_اکبر_میرجعفری
درسخوان بودم ولی کنکورِ عشقت سخت بود
تستهایش در کتاب گاج هم پیدا نشد
#ایمان_صابر
در آزمون نگاهت کسی نگشته حریف
نه من، نه گاج، نه حتی مدرسان شریف
#لاادری
شاعر شدن یعنی فقط حسرت ... فقط حسرت
یعنی تو دانشگاهی و من پشتکنکورم
#حانیه_دری
خدا نخواست من و تو کنار هم باشیم
سه، چار هفته به کنکور شوهرت دادند
#حامد_عسکری
یک هفته به کنکور، عروست کردند
دیوانه شدم ... روانشناسی خواندم
#لاادری
@ehsanname
اولین واکنش طنزِ ادبی نسبت به کودتا:
@ehsanname
حالا که ترکیه شلوغ شده، ایران عرضه داشته باشه مولوی را به اسم خودش ثبت کند! 😅
@ehsanname
حالا که ترکیه شلوغ شده، ایران عرضه داشته باشه مولوی را به اسم خودش ثبت کند! 😅
🇹🇷 با کودتا هم میشود عاشقانه گفت
@ehsanname
در قلب من آشفتهبازاری به پا کردی
مانند بمبی سهمگین در من صدا کردی
من خواب بودم تا که فهمیدم شبانه
مانند ارتشهای ترکی کودتا کردی!
#کمیل_آزادی
@ehsanname
در قلب من آشفتهبازاری به پا کردی
مانند بمبی سهمگین در من صدا کردی
من خواب بودم تا که فهمیدم شبانه
مانند ارتشهای ترکی کودتا کردی!
#کمیل_آزادی