احسان‌نامه – Telegram
احسان‌نامه
7.93K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
🔹مریم محمدخانی: دیروز در جشنواره مروجان کتاب، یکی از برگزیدگان یک راننده کامیون بود.‌ کانالی داشت و برای رانندگان کامیون کتاب صوتی تولید می‌کرد و آنجا به اشتراک می‌گذاشت.
twitter.com/Maryamim1/status/1065520626482454528

در خبرها اسم این رانندۀ خوش‌ذوق عبدالله ناصری از اشنویه آمده است. آدرس کانالش را پیدا نکردم
📚در روز کتابگردی چقدر کتاب فروش رفت؟ با مقایسه آمار کتابفروشی‌های عضو طرح پاییزه (از Ketab.ir) در ساعت ۲۲ونیم (فروش ۲۶۷هزار جلد کتاب به ارزش ۶۳میلیارد و ۴۶۱میلیون ریال) با. آمارهای ساعت ۱۰ونیم صبح (۲۲۵هزار جلد و ۵۳میلیارد ریال) معلوم می‌شود امروز، حداقل در کتابهای عضو طرح پاییزه ۴۲هزار جلد کتاب به ارزش یک میلیارد و ۴۶میلیون تومان فروش رفته. طرح پاییزه تا ۴ آذر ادامه دارد @ehsanname
bit.ly/2zlqFQw
❗️آن روی ماجرای کتابگردی
@ehsanname
🔹یک کتابفروشِ نیشابوری: آقایوون مثلا اومدن کتابگردی. یه شاخه گل دادن هیچی کتاب نخریدن، دویست‌تا عکس گرفتن، تازه رئیس جدید ارشاد شهر هم طلبکار میپرسه صاحب مغازه مگه خبر نداشت ما میاییم، که اینجا نیست؟!
twitter.com/Maryloise_c/status/1065568709589327874

🔹مهدی قزلی (از مدیران وزارت ارشاد): امروز رفتیم کافه کتاب آفتاب [مشهد]، با نرگس، فاطمه و مادرشان. چهارتا کتاب هم برای بچه‌ها خریدیم. عابس قدسی، صاحب کتابفروشی می‌گفت از صبح صدتا مسوول آمدند، دور زدند و رفتند، حتی یکیشان یک جلد کتاب نخرید! گفتم تازه این که چیزی نیست بعضی از ماها برای کتابگردی امروز حق ماموریت هم گرفته‌ایم.
twitter.com/ghezelli/status/1065713446170361856
Forwarded from ویراستار (Hossein Javid)
#کتاب_قاچاق_نخریم

هر ناشر ده‌ها و گاه صدها کتاب طی سالیان مختلف به چاپ می‌رساند و از این بین فقط چند تا از آن‌ها پرفروش می‌شوند. این کتاب‌های پرفروش اقتصاد نشر را می‌چرخانند و کتاب‌فروشی‌ها را هم سرپا نگه می‌دارند. اما چند سالی است پدیده‌ای شکل گرفته که با نام #قاچاق_کتاب شناخته می‌شود.
قاچاقچی کتاب چه می‌کند؟ به زبان ساده: کتاب‌های پرفروش ناشرها را کپی می‌کند و بین دست‌فروش‌ها یا (در حالت پیچیده‌تر و مخوف‌تر) بین معدودی از کتاب‌فروش‌ها که عمدتاً در پاساژها یا ایستگاه‌های مترو یا مکان‌های عمومی دیگر غرفه دارند توزیع می‌کند. او نه ریسک سرمایه‌گذاری روی عناوین مختلف و انتظار برای موفقیت یک عنوان را پذیرفته، نه سروکارش به ادارات دولتی برای دریافت مجوز قانونی انتشار کتاب افتاده، نه پول ویراستار و صفحه‌بند و نمونه‌خوان و طراح داده و نه دستمزدی به نویسنده یا مترجم می‌پردازد. ناشر اصلی کلی خون دل خورده و گلی حاصل کرده و این‌ها، از راه نرسیده، دست و صورت را می‌شویند و می‌نشینند سر سفره!
@Virastaar
متأسفانه، خیلی از کتاب‌های اسم‌ورسم‌داری که هنگام پیاده‌روی مقابل دانشگاه تهران یا راسته‌های دیگر می‌بینید قاچاق هستند. اغلب کسانی که این کتاب‌ها را می‌خرند فقط اسمی از آن‌ها به گوششان خورده و روحشان هم خبر ندارد که #قاچاق_کتاب یعنی چه. گمان می‌کنند دست‌فروشی که این‌ها را می‌فروشد فردی شریف و فرهنگی است که شغل آبرومندی برای خود دست‌وپا کرده و در جست‌وجوی رزق حلال است. این توصیف درباره‌ی عزیزان دست‌فروشی که کتاب‌های نایاب و کمیاب قدیمی یا کتاب‌های دست دوم می‌فروشند (و، در کمال تأسف، تعدادشان بسیار کم است) کاملاً صادق است، اما بساطی‌های کتاب که #کتاب_قاچاق می‌فروشند قشر فرهنگی نیستند؛ گرگ‌هایی هستند در لباس میش که تیشه در دست گرفته‌اند و به جان تن نحیف نشر افتاده‌اند.
رواج تولید و فروش #کتاب_قاچاق وضعیت خطرناکی پیدا کرده و بحرانی شده است. این وضعیت می‌تواند به تضعیف یا حتی تعطیلی مؤسسات نشر و فروش کتاب بینجامد، کمابیش مثل خانواده‌ای که نان‌آورش را از او بگیرند. نهادهای صنفی و قانونی به‌جد پیگیر مقابله با این مشکل هستند و دستاوردهای قابل توجهی هم داشته‌اند، اما چه خوب است که ما هم، به‌عنوان کتاب‌خوان، حواسمان باشد #کتاب_قاچاق_نخریم.
چطور کتاب قاچاق را از کتاب اصلی تشخیص دهیم؟ گاهی خیلی سخت است، اما خیلی وقت‌ها به کمک اطلاعات زیر می‌توانید کتاب قاچاق را از کتاب اصلی متمایز کنید.
@Virastaar
ادامه در پست بعدی
👇👇👇
Forwarded from ویراستار (Hossein Javid)
👆👆👆
ادامه از پست قبلی
@Virastaar

📌ویژگی‌های احتمالی کتاب قاچاق:

⭕️ کیفیت جلد آن از کیفیت جلد اصلی کتاب پایین‌تر است. اگر جلد کتاب نرم یا شمیز است، انگار جلد کتاب را کپی رنگی گرفته‌اند. اگر کتاب اصلی با جلد سخت یا گالینگور چاپ شده، احتمالاً نسخه‌ای که در بساط دست‌فروش‌ها است جلد نرم یا شمیز دارد، چون چاپ کتاب با جلد سخت گران درمی‌آید (این سخن به این معنا نیست که کتاب جلد سخت نمی‌تواند قاچاق باشد). اگر حرفه‌ای‌تر باشید، می‌توانید جزئیات دیگری هم کشف کنید: مثلاً، خیلی وقت‌ها جلد این کتاب‌ها «ناخنی» ندارد.
⭕️ معمولاً روی کاغذ سفید چاپ شده است. در یکی دو سال اخیر، خیلی از کتاب‌های پرفروش روی کاغذ سوئدی سبکی که به کاغذ «بالکی» معروف است منتشر شده‌اند، اما قاچاقچی‌های کتاب همین آثار را روی کاغذ سفید منتشر کرده‌اند، چون (دست‌کم تا پیش از بحران اقتصادی اخیر) قیمت کاغذ بالکی گران‌تر از قیمت کاغذ سفید بود و تهیه‌ی‌ آن هم سخت‌تر (این سخن به این معنا نیست که همه‌ی کتاب‌هایی که کاغذ سفید دارند قاچاق هستند. درصد بالایی از کتاب‌ها همچنان روی کاغذ سفید منتشر می‌شوند).
⭕️ کیفیت چاپ متن آن پایین است. ممکن است صفحاتی مقداری کج چاپ شده باشند، چون در فرایند چاپ قاچاق، گاهی، نمی‌توان طراز بودن صفحات را حفظ کرد.
⭕️ معمولاً چند نوبت چاپ از نوبت چاپ کتاب اصلی عقب‌تر است. قاچاقچی‌ها یک نوبت چاپ را در تیراژ بالا منتشر می‌کنند و چندین ماه به فروش می‌رسانند. پس اگر کتاب پرفروشی در بساط آن‌ها دیدید که همه‌جا حرفش است اما آن‌ها مثلاً نسخه‌های چاپ سال گذشته یا چاپ‌های ابتدایی را دارند، تردید کنید.
⭕️ معمولاً قیمتی پایین‌تر از قیمت نسخه‌ی اصلی کتاب دارند.
⭕️ فروشنده اصرار دارد قانعتان کند نسخه‌ای که خودش دارد «نسخه‌ی بدون سانسور» است و آنچه در کتاب‌فروشی‌ها می‌بینید سانسورشده است (حیف نیست در مقام یک کتاب‌خوان اجازه دهیم این‌قدر «ساده» فرضمان کنند و فریبمان دهند؟).
@Virastaar
شاید بپرسید از کجا اطلاعات مربوط به قیمت و نوبت چاپ کتاب‌ها را بدانیم. این روزها که اینترنت در گوشی‌های همه‌مان در دسترس است، کار سختی نیست سرچ کردن نام یک کتاب و پیدا کردن اطلاعات چاپ آن.

✔️ همچنان بهترین راه این است که کتاب‌های مورد نیازمان را از کتاب‌فروشی‌ها بخریم، نه از دست‌فروش‌ها. این‌ قشر از معدود اقشاری هستند که مصلحت را به منفعت ترجیح داده‌اند و همچنان چراغ فرهنگ را روشن نگه داشته‌اند. کیست که نداند اغلب این عزیزان اگر کتاب‌فروشی‌شان را به پیتزافروشی یا سوپرمارکت و بوتیک اجاره دهند، عایدی‌شان بسیار بیشتر از عایدی کنونی‌شان خواهد بود؟ کتاب‌فروشی‌ها تحت نظارت صنفی و قانونی هستند و (جز در موارد بسیار بسیار نادر) کتاب قاچاق نمی‌فروشند. ضمناً، انصاف نیست این‌ها با ده‌ها هزینه‌ی ثابت و غیرثابت و به‌سختی سرپا باشند و کتاب‌فروشِ دست‌فروشی، درست روبه‌روی مغازه‌ی آن‌ها یا چند خیابان آن‌طرف‌تر، بدون ریالی هزینه، سهم آن‌ها را تصاحب کند.

حسین جاوید
@Virastaar
▪️عباس عبدی، داستان‌نویس اهل قشم (که از اشتباه گرفته شدن با همنام سیاستمدارش دلخور بود) در ۶۶سالگی درگذشت. او هم برای مخاطب نوجوان (دو ردیف پایین) و هم مخاطب بزرگسال (ردیف بالا) می‌نوشت. نمونۀ داستان‌های او را در وبلاگش می‌توانید بخوانید:
abdi.blogsky.com/category/cat-1
bit.ly/2SbS5iJ
📚قدیمی‌ترین کتابفروشی تهران در آستانۀ تعطیلی
@ehsanname
کتابفروشی اسلامیه را سید محمدعلی کتابچی سال ۱۲۸۰ شمسی در تیمچه‌ حاجب‌الدوله‌ بازار تهران راه‌اندازی شد که حالا مرکز بلورفروشی است. بعد از این‌که کتابفروش‌های از تیمچه‌ حاجب‌الدوله رفتند، این کتاب‌فروشی هم به باب همایون آمد، تا اینکه سال ۱۳۱۹ که ساختمان وزارت دارایی در همان محل ساخته شد و سیداحمد کتابچی فرزند کتابچیِ اول کتابفروشی فعلی را در خیابان پانزده خرداد خریداری کرد. کتاب‌فروشی اسلامیه تاکنون در این محل پابرجاست و سیدجلال کتابچی، نوۀ کتابچیِ اول آن را می‌گرداند. اما امروز حجت نظری، عضو شورای شهر تهران، در کانال تلگرامی‌اش خبر از تعطیلی قریب الوقوع قدیمی‌ترین کتابفروشی تهران داد و نوشت در کتابگردی دیروز «... با حاج آقا کتابچی مالک این کتاب‌فروشی نیز صحبت کردم، آنها قصد دارند یا اقدام به نوسازی و تغییر شغل کنند یا مغازه را به فروش برسانند. با این اوصاف، این کتاب‌فروشی که قدیمی‌ترین کتاب‌فروشی تهران است در آستانه تعطیلی قرار خواهد گرفت.»
https://news.1rj.ru/str/hojjat_nazarii/334
کاش مسئولان فرهنگی برای حفظ و نجات این کتابفروش قدیمی که زمانی خودش ناشر هم بوده، کاری کنند. کتاب‌فروشی‌ها سابقۀ فرهنگی شهر هستند.
bit.ly/2r3qAw3
یادهایی از یک مرد آرام
(برش‌هایی از آنچه نویسندگان - و البته یک همنام سیاستمدار- در سوگ عباس عبدی نوشتند)
@ehsanname
🔹علی‌اصغر سیدآبادی: عباس عبدی نویسنده‌ای که برایمان از قشم می‌نوشت و در داستان‌هایش صدای دریا و ماهی‌گیرها و مردم جنوب شنیده می‌شد، درگذشت. در داستان‌های بزرگسال و نوجوانش از دنیای کوچکی روایت می‌کرد، که دریای جنوب و فرهنگ مردمان کنارش آن را ساخته‌بود. درگذشتش ناراحت کننده است.

🔸هادی خورشاهیان: عباس فقط یک نویسندۀ خوب نبود. مرد بزرگی بود. شریف بود. دوست نازنینی بود. خوش‌سفر بود. منصف بود. مهربان بود. جدّی بود. سختکوش بود. خیلی چیزها بود که فقط یک کدامش برای ماندگاری‌اش بس بود.

🔹حسن محمودی: این خاطره از عباس عبدی را بیشتر مرور می کنم که به درازی جادۀ شیراز تا جهرم است و مگر می‌شود مردی را از یاد برد که مرد سفر و تنهایی و خاطره و محبت و رفاقت بود. کاش دیدارمان نزدیک‌تر بود. دیدار اول گمانم به سه دهه پیش در قشم برمی‌گشت که آن زمان شاعر بود و گلایه داشت که در شرق، شعر را کمتر می‌بینیم و بعد شاعری بود که با داستان، غافلگيرم کرد.

🔸فرهاد حسن‌زاده: خاطره‌های مشترک من و عباس عبدی برمی‌گردد به سفرهایی که با نویسندگان داشتیم و این که هر وقت از قشم به تهران می‌آمد سری به من می‌زد.

🔹فریبا کلهر: در سفر گروهی نویسندگان به اردبیل با من دوست شد. خواست هر دویمان بود که عکس بگیریم. و حالا فقط خواست من است که عکس را منتشر کنم.

🔸احمد ابوالفتحی: عباس عبدی را با داستان‌هایش در مجلۀ «هفت» شناختم. اواسط دهۀ هشتاد. یکی از اولین نقدهایم را هم دربارۀ یکی از داستان‌های او نوشتم. در آن زمان آشنایی‌ای با شخص او نداشتم. نقدم هم خیلی مثبت نبود. از آن مجموعه فقط از همان تک‌داستان که اسمش «آبادان عکس» بود خوشم آمده بود و در مطلبم به این موضوع هم اشاره کرده بودم. یکی دو سال بعد وقتی توی فیس‌بوک برایش درخواست دوستی فرستادم گفت مدتها دنبالم می‌گشته و شماره تلفنم را خواست. شماره را که دادم بلافاصله زنگ زد و چقدر مهربانانه تشکر کرد برای آن نقد.

🔹مهدی یزدانی‌خرم: مردی تک‌افتاده، تنها و در حال تماشای تاریخ و روحِ جنوب. تک‌نگاری‌های‌اش را بسیار دوست داشتم. پر بود از کشفِ جهان‌هایی عجیب. عبدی نویسنده‌ای خاص بود. توفیق کتاب نخستش بسیار شادش کرد. تجدیدچاپ شدن‌هایش. نقدی بلند نوشته بود روی «خروس» ابراهیم گلستان در مجله‌ی «هفت». گلستان به من تلفن کرد که این آقا برود همان‌ متن‌های سیاسی‌اش را بنویسد، چه کار دارد به ادبیات! کلی توضیح دادم که او نویسنده و منتقد است و اصلن جنوب زندگی می‌کند و ماجرایی شد که وقتی برایش تعریف کردم می‌خندید. همیشه دور بود انگار. کنار دریای گرمی که حظ می‌برد از آن‌. گاهی از زنده‌گی‌اش می‌گفت اما کم. نمی‌دانم چرا حس می‌کنم بالاخره به خانه بازگشت. مردی که همیشه راوی دورماندگان از خانه بود...

🔸عباس عبدی: بنده هیچگاه از نزدیک ایشان را ندیدم. ولی شنیدم که هم‌نامی با بنده متاسفانه از سوی عناصر قدرت تبعاتی هر چند جزیی برای آن مرحوم داشته است. در جامعه ای که انتسابات فامیلی می تواند موجب ارتقا و کسب درامد و رانت شود حالت معکوس ان نیز وجود دارد و انتسابات فامیلی و همنامی می تواند موجب مشکلات شود. خیلی دوست داشتم ایشان را ببینم و از مشکلاتی که ناخواسته موجب آن بودم پوزش خواهی کنم ولی مجالی پیش نیامد...

🔹علی‌اصغر عزتی‌پاک: لااقل من نمی‌توانم بپذیرم ای مرد بانشاط و ای زندۀ پرتب و تاب که رفته‌ای! البته می‌دانم چقدر مقاومت کردی. آن روز بهت گفتم من همچنان منتظر وعده‌ای که دادی هستم؛ پیاده‌روی در قم! خندیدی مثل همیشه؛ بلند و جان‌دار. گفتی: "انشاءالله به زودی." گفتی: "دارم خوب می‌شم. بهتر شده‌ام." گفتم: "چه خبر خوبی! پس این‌بار که رسیدی به قم، دیگر وارد کمربندی نشوی و زنگ بزنی! بیا داخل شهر." گفتی: "حتما!" خب، مجال نشد. حیف!
@ehsanname
🔸شیوا مقانلو: نویسنده تام و تمامی با داستان‌های قوی که از سر بزرگتری چاپ کتاب‌هایم را تبریک می‌گفت. بی منت و توصیه، کار جوان‌ترها را می‌خواند. بابت ترجمه «ژاله‌کش» تحسینم کرد و نقد مثبتی در روزنامه برایم نوشت، بابت «پری‌ماهی» هم دعوایم کرد و در همان روزنامه نقدی منفی نوشت که چرا وقتی در جنوب زندگی نکرده‌ام داستان جنوبی نوشته‌ام.

🔹زهرا عبدی: از نزدیک ندیدمتان. فامیل هم نبودیم. اما «کلمه» ما را از فامیل نزدیکتر، عبدی‌تر کرد. «کلمه» کارش همین است. بعد از خواندن کتاب‌هایتان شما برای من نزدیک‌تر از دایی و عمو، فامیل‌تر از هزار فامیل.
🔺سه بیت شعر از مقدمۀ دیوان حافظ در نعتِ پیامبر(ص)، با خط خوشِ میرعماد حسنی، که در موزه رضا عباسیِ تهران نگه‌داری می‌شود
@ehsanname
عیدِ مولود مبارک باد🙏
bit.ly/2AtyNOH
✉️ امید توشه: دوم آذر، سال‌روز مرگ غلامحسین ساعدی بود. مردی که در جوانی درگیر عشقی شورانگیز و پنهانی به «طاهره کوزه‌گرانی» دختر تبریزی می‌شود و اغلب نامه‌هایش بی‌جواب می‌ماند. در یکی از نامه‌ها او یک صفحه تمام تنها نام معشوق را تکرار کرده و در پایان می‌نویسد: «طاهره‌ام، دوستت دارم.»

سال‌های سال کسی از این عشق خبر نداشت؛ حتا دوستان نزدیک ساعدی. تا اینکه چند سال پس از مرگ «طاهره کوزه‌گرانی» خواهرزاده او ۴۱ نامه‌ای که این نویسنده بزرگ به خاله‌اش نوشته بود را در قالب کتاب «طاهره، طاهره‌ی عزیزم» منتشر کرد. نامه‌هایی که خبر از عشقی سوزان و البته بی‌فرجام می‌داد.

مهرداد کامروز -خواهرزاده طاهره- در جایی گفته خاله‌اش سال‌ها در مورد ساعدی سکوت کرد و هیچگاه هم ازدواج نکرد. او یکی از علل بی‌ثمری عشق ساعدی و طاهره را تفاوت موجود میان خانواده مرفه و طرفدار استبداد کوزه‌گرانی و خانواده متوسط و طرفدار مشروطه ساعدی دانسته است.
کتاب که در سال ۱۳۸۹ و حدود ۶سال پس از مرگ طاهره به چاپ رسید، شامل ۴۱ نامه ساعدی به معشوق است. بسیاری از نامه‌ها بدون جواب ماندند. اما نشانه‌هایی هست که طاهره هم گاهی پاسخ عاشقش را می‌داده است: «امسال هم برای من پیراهن میبافی یا خیر؟ اینها را بگو، برایم از خودت حرف بزن مثل همیشه»

به نظر می‌رسد هر چه ساعدی بیشتر نیاز کرده، طاهره نازش افزون شده: «طاهره عزیز من سر سه راهی واقع هستم. واقعا نمی‌دانم که آیا تو از من نفرت داری؟ اگر چنین است بگو، بنویس، تا من تا آخر عمر از چشم تو دور شوم. چرا مخل تو باشم؟ می‌روم. از این شهر خراب شده بیرون می‌شوم. این یک راه است. راه دیگر، نمی‌دانم آیا تو مرا فریب میدهی؟ اگر واقعا بدانم که تو میخواهی مرا عاشق و هواخواه خود سازی و با ناز و تکبر مثل زنهای هر جایی از مقابلم گذرکنی، نمی‌توانم تحمل کنم، اگر بدانم که تو واقعا میخواهی مرا فریب داده و بیچاره کنی، میدانی چه خواهم کرد؟ تنها تو را خواهم کشت.»

مهرداد کامروز روایت کرده: «روزی خاله تلفن را برداشت و پس از مکالمه، گوشی را به مادرم داد. خاله خانم عجیبی بود و هیچ اطلاعاتی بروز نمی‌داد. مادرم پس از قطع مکالمه گفت که ساعدی بود و خداحافظی کرد. بعدها فهمیدم که ساعدی تماس گرفته تا قبل خروج از کشور، با خاله و مادرم خداحافظی کند.»

به گفته خواهرزاده طاهره، فاصله طبقاتی دلیل اصلی به ثمر نرسیدن این رابطه عاشقانه بود: «مادرم می‌گفت مادر ساعدی به این وصلت رضایت نداد. واقعیت دیگری هم بود؛ میان خانواده ما و خانواده ساعدی تفاوت طبقاتی وجود داشت.» خانواده طاهره فئودال بودند و ساعدی یک چپ عاشق پرولتاریا.

جد خانواده طاهره، حاج علی کوزه‌کنانی (برادر حاج مهدی کوزه‌کنانی) در حمایت از نیروهای استبداد کلی فعالیت کرده و از قدیم این خانه، طرفدار استبداد بود. اما خانواده ساعدی قطب مخالف بود؛ پدربزرگ ساعدی، حاج حسن نانوا از مجاهدان مشروطه بود و تفاوت ریشه‌ای میان دو خانواده وجود داشت.

یک عشق دیگر در تمنای وصل به پایان رسید و اگر این نامه‌ها منتشر نمی‌شد، شاید هیچ‌گاه کسی از آن خبردار نمی‌شد. در نهایت روی سنگ قبر طاهره در گورستان بقائیه تبریز نوشتند: «آرامجای کسی که میان استخوان‌های گوهر مراد آواز می‌خواند». «گوهر مراد» نام مستعار ساعدی بود.
@ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎼بحر طویلی در مدح رسول اکرم(ص). با دوتار جادوییِ زنده‌یاد حاج قربان سلیمانی و همراهی فرزندش علیرضا سلیمانی. کنسرت سالن آلبرت هال لندن، سال ۲۰۰۰ @ehsanname
Forwarded from پاریوم | Parium
این صدا صدای کلماتِ نویسندگانی است که ۸ قرن پیش و از آن هم پیش‌تر زندگی می‌کردند.

آنها هم صبح‌ها، مثل ما، صبحانه می‌خوردند و زیر باران خیس می‌شدند و دوست داشتند انگشتانشان را تا کنند تا تقّ صدا بدهد
امّا، خوش «دیالوگ» می‌نوشتند و «تصویر داستانی» خوش می‌ساختند و «زاویه دید» بلد بودند.


این صدا گزارشِ نیمه شبی است که آخرین پیامبر جهان به دنیا می‌آید و صبح می‌شود.

۲۱ دقیقه است.
با 🎧 بشنوید:
https://news.1rj.ru/str/Yasin_Hejazi/200

گزارش، در عین آنکه مستند به اخبار و اسنادِ وثیق است، سخت داستان‌واره و جزءپرداز است ــ چندان که حوادث را نمی‌شنوید؛
می‌بینید.


🖇 #کتاب_قاف (بازخوانی زندگی آخرین پیامبر از سه متن کهن فارسی، اثر #یاسین_حجازی):
صص ۱۲۱-۱۰۴
🎨فکر می‌کنید این نقاشی، پرترۀ کدام نویسنده معروف است؟ احتمالأ هر حدسی بزنید، اشتباه است. به گزارش گاردین این تابلوی آبرنگ و گواش ۱۴سانتی‌متری را یک بانوی نقاش در ۱۸۴۳ از چارلز دیکنز ۳۱ساله کشید، سالی که آقای نویسنده «سرود کریسمس» یا همان اسکروچ را نوشت. این تابلو خیلی زود گم شد و حالا بعد ۱۷۰سال در آفریقای جنوبی پیدا شده است @ehsanname
📚طرح پاییزه کتاب به پایان رسید. در این طرح، در ۶۵۸ کتابفروشی در سراسر کشور، در فاصلۀ ۲۴ آبان (در تهران ۲۶ آبان) تا ۴آذر، ۸میلیارد و ۷۶میلیون تومان کتاب خریداری شد @ehsanname
احسان‌نامه
📚کتابهای ممنوع در کویت @ehsanname وزارت اطلاعات کویت حضور ۹۴۸ عنوان کتاب در جشنواره ادبیات این کشور را ممنوع اعلام کرد. ظرف ۵ سال گذشته هم حدود ۴هزار کتاب در «لیست سیاه» وزارت اطلاعات کویت قرار گرفته‌اند. بعضی از این آثار ممنوع عبارتند از: «برادران کارامازوف»…
📚چرا داستایوسکی ممنوع شد؟
@ehsanname
در خبرها داشتیم که در کویت حضور ۹۴۸ عنوان کتاب در یک نمایشگاه کتاب ممنوع اعلام شده که از جملۀ آنها «برادران کارامازوف» داستایوسکی، «گوژپشت نتردام» ویکتور هوگو و «صد سال تنهایی» مارکز است.
یک سایت ادبی روس، علت ممنوعیت شاهکار داستایوسکی را فصل هفتم از کتاب سومِ این رمان ذکر کرده. موضوع این فصل، بحث دو نفر (گریگوری و اسمردیاکف) بر سر مفهوم ایمان و شک بر سر میز شام است. این مجادله از خبری شروع می‌شود که طی آن یک سرباز روس چون حاضر به نفی ایمانش نشده، کشته می‌شود و بعد این دو نفر، بحث می‌کنند که آن سرباز باید چه کار می‌کرد.
📌 godliteratury.ru/events/v-kuveyte-zapretili-bratev-karamaz
🔸بخش باعث حساسیت از رمان «برادران کارامازوف» شروع این فصل است: «موضوع صحبت از قضا موضوع عجیبی بود. آن روز صبح گریگوری هنگام خرید از بقالى لوكيانوف از زبان او داستان یک سرباز روس را شنیده بود که در جایی دور در مرز خدمت می‌کرد و به دست آسیایی‌ها اسیر شده بود و هرچه تهدیدش کردند منکر مسیحیت شود و به اسلام بگرود وگرنه زجر و مرگ فوری در انتظارش هست باز قبول نمی‌کرد دینش را انکار کند، و شکنجه را تحمل کرد، زنده زنده پوستش را کندند و در حال تکریم و ستایش مسیح جان داد - گزارش این کار بزرگ او در روزنامه‌تی که همان روز رسید چاپ شده بود. و گریگوری سر میز شروع کرد به صحبت کردن دربارۀ این ماجرا...» (ترجمه احد علیقلیان، نشر مرکز، صفحه ۱۴۴)
📸 گاردین - آل‌پاچینو «شاه لیر» می‌شود. تهیه‌کننده این فیلم، بری (بهرام) نویدی است که سال ۲۰۰۴ یک اثر دیگر شکسپیر، یعنی «تاجر ونیزی» را ساخته بود. پاچینو در آن فیلم نقش شایلاک، یهودی رباخوار را بازی کرد (تصویر بالا) @ehsanname
Forwarded from دربه‌در
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بخشی کوتاه از مصاحبه برناردو برتولوچی کارگردان مشهور ایتالیایی که امروز درگذشت با فروغ فرخزاد در دفتر ابراهیم گلستان. سال ١٣۴۵ و چند ماه قبل از حادثه مرگ فروغ
@gadaboutmitsl
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
⬅️گزارش مرتضی كاردر، از قدیمی‌ترين راسته كتابفروشان تهران در خیابان ناصر خسرو که این روزها اغلب‌شان در آستانۀ تعطیلی قرار دارند.
تصویر و تدوین: ساتیار امامی
⚠️۱۷ دقیقه، ۶۰ مگابایت
@hamshahrinews
@ehsanname
📸 «نبرد من» هیتلر چاپ تهران، در ویترین یک کتابفروشی در هرات - عکس از اینستاگرام علی‌اکبر شیروانی @ehsanname
📸 ۲۸سال بعد از درگذشت #مهدی_اخوان_ثالث خیابانی در زادگاه آقای شاعر به نام او شد. عکس‌های نصب تابلو بلوار اخوان‌ثالث (خیابان حد فاصل میدان جانباز تا بلوار سجاد) در مشهد، از توئیتر پاکسیما مجوزی @ehsanname
احسان‌نامه
🔹جایزه‌ای برای نویسندگان جوان و رمان اولی @ehsanname
🔸انتشارات کتاب کوچه و موسسه نوین کتاب گویا، در اقدامی قابل توجه جایزه‌ای برای نویسندگان رمان اولی برگزار کردند که جایزه‌اش انتشار اثر و تولید کتاب صوتی آن است. به گزارش مهر امروز نتایج داوری جایزۀ کوچه اعلام شد و رمان‌ «خشت‌مال» اثر محمد سعید احمدزاده را به دلیل پرداخت و توصیف سبک زندگی بومی یک اقلیم خاص، برگزیده و دو اثر «آتلانتیس» نوشته‌ معصومه دهنوی و «قطار ابدی» نوشته‌ جواد ترشیزی شایسته تقدیر در این جایزه شدند. @ehsanname