احسان‌نامه – Telegram
احسان‌نامه
7.93K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
📚یک فهرست پیشنهادی دیگر برای والدین: در هفتمین دورۀ اهدای نشان‌های لاک‌پشت پرنده، رمان ۳جلدی «پتش‌خوارگر» آرمان آرین (که قرار است دو جلد دیگر هم داشته باشد) و دو داستان کودک صاحب نشان لاک‌پشت نقره‌ای شدند. هیأت داوران کتابی را برندۀ لاک‌پشت طلایی ندانست @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◾️خشایار الوند، فیلمنامه‌نویس و نویسندۀ بسیاری از سریال‌های طنز معروف در ۵۱سالگی درگذشت. ویدیو بالا شوخی است که او، برادران قاسم‌خانی و امیرمهدی ژوله در سریال «مرد هزار چهره» (مهران مدیری، ۱۳۸۷) با شاعران نوسرا کردند. آنها در سریال «شب‌های برره» (مهران مدیری، ۱۳۸۴) هم با خلق شاعری به نام بگوری برری، شعر کلاسیک را سوژه طنز کردند @ehsanname
احسان‌نامه
🔸یک قاضی در کوهدشت لرستان، برای نوجوان ۱۶ساله‌ای که در حوادث دی‌ماه بازداشت شده، حکم به خواندن ۳جلد کتاب در مورد ریشه‌ها و دستاوردهای انقلاب ظرف ۶ماه داد @ehsanname
🔸نمونه‌ای جالب از مجازات‌های جایگزین: یک قاضی در قم، برای متهم خرید و فروش بی‌سیم، حکم به خواندن کتاب «از سرد و گرم روزگار» زیدآبادی ظرف یک سال داده است (+) @ehsanname
🔹فرزانه ابراهیم‌زاده: آخرین ساعات روز هشتم اسفند ۱۳۰۸ شمسی برابر با ۲۷ فوریه ۱۹۳۰ پرستار فرانسوی کشیک بیمارستان آمریکایی منطقه اعیانیِ نویی سور سن در حومه پاریس پزشک را خبر کرد. بیمار جوان بدحالی که در یکی از اتاق‌های مخصوص بستری بود. هیچ علايمی از زندگی نداشت. چند روزی بود که کلیه‌‌ها از کارافتاده بود و کاری دیگر از دست دکترها برنمی‌آمد. همراهانش با زبانی غریب به او می‌گفتند «اعلی‌حضرت». دیابت و بیماری ارثی کلیه باعث شده تا هر دو کلیه از کار بیافتند. پزشک گفت: «تمام» و روی برگه نوشت: «احمد قاجار مرگ ۲۷ فوریه ۱۹۳۰»
احمدشاه قاجار که تا چهار سال پیشتر شاه ایران بود، در گمنامی و تبعیدی خودخواسته در یکی از گرانترین محله‌های پاریس درگذشت. او سال ۱۳۰۲ به قصد سفر ایران را ترک کرده بود و مملکت را به سردار سپه سپرده بود.
چهار سال پیش تلگراف رسید مجلس سلسله قاجار را منقرض و سردار سپه با نام جدید پهلوی به تخت نشسته است. می‌گویند زمانی که خبر رسید، از کشوی میزی که مقابلش بود یک قیچی برداشت و دکمه‌های طلایی با نشان شیر و خورشید لباسش را برید و در پاکتی گذاشت.
وقتی از او پرسیدند چرا این کار را کرده گفت: «این اموال شاه است، من که دیگر پادشاه ایران نیستم.» هرچند او هم مانند سایر پادشاهان ایران کیسه‌ای پر از جواهرات و طلا و اشرفی جمع کرده بود و دو سال هزینه سنگین اقامتش در فرنگ را به دوش دولت ایران انداخته بود.
در مورد احمدشاه قاجار می‌توان قضاوت‌های مختلفی داشت. می‌شود گفت بی‌عرضه بود و از عهده اداره مملکت برنمی‌آمد. می‌توان گفت دورانش بدترین دوران تاریخ ایران بود. می‌توان گفت با این‌همه از ایران خارج شد تا خون از دماغ کسی نریزد. برخلاف پدرانش هیمنه شاهی نداشت. او شاهی خاکستری بود...
وسط بازی در باغ سفارت روسیه او را به مجلس بردند تا به عنوان پادشاه ایران سوگند بخورد. با آن که می‌دانست باید روزی شاه شود، اما نمی‌دانست شاه بودن یعنی چه؟ مادرش برخلاف سایر شاهان قاجار اجازه نداده بود او را از خودش جدا کنند و او را در تهران نگه داشته بود. [ولیعهد های قاجار را برای مشق حکومت به تبریز می‌فرستادند]
به او می‌گفتند شاه کوچولو. شاه کوچولو در ۱۲سالگی مادرش را می‌خواست و هر ساعت از این که از مادر و پدرش دور شده بود اشک می‌ریخت و بی‌تابی می‌کرد. برخلاف حسن‌جون برادر کوچکترش که ولیعهد بود، او یک لحظه نبود که دلتنگ مادر نباشد که در تبعید همراه پدرش بود.
در همان ایام روزی یکی از چهارپایان بخش خدماتی قصر را برداشته بود و یواشکی از دربخانه بیرون رفته بود تا خودش را به مادرش برساند. اما بین راه نوکران درباری فهمیده بودند و او را که به پهنای صورت اشک می‌ریخت به دربخانه باز گردانده بودند.
کودکی و نوجوانی‌اش با آن که شاه مملکت بود و اطرافش پر از خدم و حشم بود، اما به تنهایی گذشت. درست وقتی که ۱۸ساله شد، هنوز تاج کیانی بر سرش نشسته بود که جنگ جهانی اول با قحطی و بیماری و مرگ به ایران آمد. دولت موضع ایران را در این جنگ بی‌طرفی اعلام کرد ولی بی طرفی ایران توسط دولت‌های متخاصم روسیه تزاری، انگلیس و عثمانی نادیده گرفته شد و قوای این سه کشور از شمال، غرب و جنوب وارد ایران شدند. قوای روسیه تا نزدیکی تهران پیش آمدند ولی از براندازی حکومت قاجار منصرف شدند.
آتش جنگ نخوابیده بود که در بالای ایران انقلابی بزرگ نظام تزاری را برهم زد و سرنوشت ایران را دیگرگونه کرد... بعد هم سوم اسفند ۱۲۹۹ و کودتایی توسط رضاخان میرپنج با همکاری سید ضیاءالدین طباطبایی و طرح ریزی ژنرال آیرونساید افسر عالی‌رتبه انگلیس اجرا شد و ماجراهای بعدی‌.
آن چه درباره احمدشاه قاجار کمتر گفته شده بیماری بود که از همان کودکی همراهش بود. او بیماری کلیوی عباس‌میرزا را در کنار تاج سلطنت مانند پدرش و پدربزرگش به ارث گرفته بود. بیماری که در کنار دیابت شدید و چاقی او را به سمت مرگ می‌برد.
او شاهی نیست که جملۀ درخشان یا کار بزرگی در دورانش انجام داده باشد. احمدشاه قاجار پسربچه‌ای بود که بزرگ نشده تاج سلطنت را بر سر گذاشته بود. او نمی‌خواست شاه باشد، شاید شهروندی ساده را بیشتر می‌پسندید. شاید دوست داشت بیرون از قصر زندگی آرامی داشته باشد. شاید برای همین در گمنامی مرد و خبر مرگش در ستونی کوتاه در صفحه آخر روزنامه اطلاعات منتشر شد.
رشته توییت از اینجا +
@ehsanname
این نکته ادبی را هم اضافه کنم که ابوالقاسم خان ناصرالملک، دومین نایب‌السلطنه احمدشاه، یکی از نخستین مترجمان #شکسپیر_در_ایران بود. ناصرالملک که اولین ایرانی آکسفورد است، دو اثر شکسپیر را ترجمه کرد: «داستان غم‌انگیز اتللو مغربی در وندیک» و «داستان شورانگیز بازرگان وندیکی» (تاجر ونیزی). این ترجمه‌های خواندنی در ۱۲۹۶ شمسی انجام شد ولی تا ۱۳۳۷ چاپ نشد.
@ehsanname
🔻کارنامۀ تحصیلی احمد شاه در ۱۳سالگی که از حیث تعالیم یک شاه و نیز اسامی استادانش جالب است:
🔺دست‌نوشتۀ خشایار الوند برای درگذشت عارف لرستانی که حالا و بعد از یک سال وجهی پیش‌گویانه یافته: «... دلم می‌خواهد یک شب به خوابم بیاید. می‌خواهم ازش بپرسم چه خبره اون طرفا؟... حتماً او هم اخم‌هایش را در هم می‌کشد و می‌گوید: به همین راحتی می‌خواهی جواب بزرگترین سئوال بشریت را بگذارم کف دستت؟! خودت بمیر و بیا ببین چه خبر است...»/ از اینستاگرام عباس یاری، دبیر تحریریه ماهنامه «فیلم» @ehsanname
نود سال پیش از این، در دهم اسفند ۱۳۰۷ «شکسته دل مردی خسته و هراسان، یکی از مردم توس خراسان، ناشادی ملول از هست و نیست، سوم برادران سوشیانت، #مهدی_اخوان_ثالث، بیمناک نیم نومیدی به میم امید مشهور، چاووشی‌خوان قوافل حسرت، و خشم و نفرین و نفرت، راوی قصه‌های از یاد رفته و آرزوهای بر باد رفته» پا به این دنیا گذاشت تا شماری از بهترین اشعار معاصر را بسراید. برای بزرگداشت آقای شاعر، چند اجرا از شعر معروف «چاووشی» را بشنویم 🔻
Chavooshi
Mehdi Akhavan Sales
🎧 «چاووشی» شعر و صدای #مهدی_اخوان_ثالث با موسیقی مجیدی درخشانی، از آلبوم «قاصدک» @ehsanname
Delam Tang Ast
Aminallah Rashidi
🎼 قطعه «دلم تنگ است»، صدای و موسیقی امین‌الله رشیدی بر روی شعر #مهدی_اخوان_ثالث از آلبوم «دلم تنگ است» @ehsanname
Rahtooshe
MR Shajarian
🎼 قطعه «ره‌توشه»، صدای محمدرضا شجریان و کمانچه کیهان کلهر بر روی شعر #مهدی_اخوان_ثالث در کنسرت ۲۰۰۵ تورنتو @ehsanname
Chavooshi
Alireza Ghorbani
🎼 قطعه «چاووشی»، صدای علیرضا قربانی و موسیقی سیاوش ولی‌پور بر روی شعر #مهدی_اخوان_ثالث از آلبوم «هم‌آواز پرستوهای آه» @ehsanname
📚خبر خوب برای اهالی ادبیات اینکه کتاب ارجمند «تذکرة الاولیاء» تصحیح دکتر #شفیعی_کدکنی پس از سال‌ها کار و تحقیق استاد، بالاخره زیر چاپ رفته و به نمایشگاه کتاب۹۸ می‌رسد. استاد کدکنی حدود چهار دهه است که مشغول کار بر روی مجموعه آثار عطار است (تصحیح اول «مختارنامه» سال ۵۸ منتشر شد) و تاکنون ۵جلد از آثار عطار (منظومه‌های منطق‌الطیر، الهی‌نامه، اسرارنامه، مصیبت‌نامه و مجموعه رباعیات مختارنامه) را تصحیح و منتشر کرده. اما انتشار دیگر اثر عطار یعنی «تذکرة الاولیاء» (که دکتر کدکنی آن را در کنار «اسرارالتوحید» و «تاریخ بیهقی» سه شاهکار نثر فارسی می‌داند) تاکنون طول کشیده بود. این تصحیح به خاطر اطلاعاتی که دربارۀ تاریخ زبان فارسی و نیز تاریخ تصوف دارد، اهمیت زیادی دارد @ehsanname
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📗از چخوف چه چیزهایی می‌توان آموخت - قسمت اول گپ و گفت احسان رضایی و سروش صحت در برنامه «کتاب باز» (۱۴ بهمن ۹۷) دربارۀ آنتون چخوفِ بزرگ @ehsanname
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📕از چخوف چه چیزهایی می‌توان آموخت - قسمت دوم گپ و گفت احسان رضایی و سروش صحت در برنامه «کتاب باز» (۲۱ بهمن ۹۷) دربارۀ آنتون چخوفِ بزرگ @ehsanname
📸تصویری جالب از مراسم جشن تولد ۶۰سالگی #مهدی_اخوان_ثالث در منزل خبره‌زاده. در تصویر علی‌اصغر خبره‌زاده، سیروس طاهباز، رضا براهنی، منصور کوشان، محمد محمدعلی، غزاله علیزاده، نامی پتگر، مرسده لسانی و علی دهباشی هم هستند - از اینستاگرام اسدالله امرایی @ehsanname
📖 امروز کتاب «چادر کردیم رفتیم تماشا» (نشر اطراف) به دستم رسید. کتاب سفرنامه حجی است از یک بانوی معاصر ناصرالدین شاه که قبلاً در مجموعه «سفرنامه‌های حج قاجاری» استاد رسول جعفریان منتشر شده بود و حالا با ویرایشی تازه، همراه با اضافات سودمندی مثل واژه‌نامه و نقشه و فصل‌بندی جدید، به همت همکار ما خانم زهره ترابی دوباره منتشر شده است. آن طور که از گفتگوی با خانم ترابی فهمیدم، این کتاب بخشی از یک پروژه برای انتشار سفرنامه‌های قدیمی زنان است و دو جلد بعدی مجموعه هم در دست انتشار است. نوشته‌های تاریخی زنان، به خاطر نگاه جزیی‌نگر نویسندگانش اهمیت ویژه‌ای دارد، چرا که صدای متفاوتی را از دل تاریخ به گوش ما می‌رساند و کمک زیادی در فهم بهتر تاریخ اجتماعی است. با این حال این نوشته‌ها چندان زیاد نیستند و نشر همین مقدار هم چندان مورد توجه محققان نبوده. امیدوارم کار انتشار این مجموعه جدید با جدیت ادامه پیدا کند و مورد استقبال مخاطب هم قرار گیرد. کتاب اول، یعنی همین سفرنامه «چادر کردیم رفتیم تماشا» که خواندنی است.
@ehsanname
🔺این هفته‌ دانشگاه کالیفرنیا، به اشتراک نشریات بزرگترین ناشر علمی دنیا یعنی Elsevier خاتمه داد. این کار با هدف تقویت دسترسی آزاد عموم مردم به پژوهش‌های دانشگاهی صورت گرفته و آن قدر مهم است که تحلیلگران می‌گویند به تغییرات وسیعی در کار ناشران علمی دنیا منجر می‌شود. حالا داشته باشید که همزمان کتابسازان وطنی پیامک می‌فرستند و مژده می‌دهند که با سوءاستفاده از نشان یک انتشارات دانشگاهی، به این و آن تألیف می‌فروشند!
@ehsanname
عکس از اینستاگرام دوست عزیر، دکتر امید رضایی
صورتجلسه ى انتخابِ واژه ى دامپزشك در فرهنگستان ايران


جلسه ى ٢٨ دى ماه ١٣١٤ خورشيدى

رئيس جلسه: ميرزا حسن خان وثوق الدوله (حسن وثوق)

اعضاى جلسه: ميرزا محمدعلى خان ذكاء الملك فروغى؛ دكتر محمود حسابى؛ تيمسار سرلشكر احمد نخجوان؛ دكتر صادق رضازاده شفق؛ ميرزا حسين خان اديب السلطنه سميعى؛ سعيد نفيسى

با سپاس از دكتر سعيد ميرسعيدى

شرح و توضيح از رضا كسروى


https://news.1rj.ru/str/Qajarstudies
Tasali o Salam
Poria Akhavas
🎧 «تسلّی و سلام» قصیده‌ای است از #مهدی_اخوان_ثالث برای دکتر مصدق. این شعر زمانی سروده شد که نمی‌شد اسم مصدق را آورد، برای همین در چاپ کتاب «ارغنون» شعر به «پیرمحمد احمدآبادی» تقدیم شد؛ عنوانی ساختگی از سن، نام و محل تبعید مصدق. شعر را با صدای شاعر، آواز پوریا اخواص و موسیقی مجید درخشانی بشنوید، از آلبوم «چاووشی» @ehsanname
🔖اعلانات: «ناداستان» این هفته می‌آید. رونمایی از دومین محصولِ تحریریۀ سابق «همشهری داستان»، عصر پنج‌شنبه (۱۶ اسفند) رونمایی می‌شود. موضوع شماره اول «ناداستان» خانه است @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎼 آدم باید هوشنگ ابتهاج #سایه باشد که اولین تصنیفی که می‌سازد، «سرگشته» باشد، باید حسین قوامی باشد که آخرین چیزی که می‌خواند، این چنین پرقدرت شود و باید «همایون خرم» باشد که بعد از چهل سال، هم‌چنان قطعه‌ای که ساخته، زمزمه‌ی آدم‌های کوچه و خیابان بماند - از اینستاگرام موسیقی ما @ehsanname
متن زیر که دارد با عنوان «نامه‌ای عاشقانه از دختری در عهد قاجار» در گروه‌ها و کانال‌ها دست به دست می‌شود، در واقع بخشی از کتاب «پری‌دُخت - مراسلات پاریس طهران» نوشتۀ دوست شاعر ما حامد عسکری (@hamedaskari777) است که اخیراً منتشر شده. این کتاب، داستان عاشقانه‌ای است در قالب ۴۰ نامه که به زبان و نثر قاجار نوشته شده‌اند و ماجرای عشق پری‌دخت و سیدمحمود (دانشجوی طب در فرانسه) را روایت می‌کنند. البته که برای هر داستان‌نویسی، این تصور که شخصیت‌های کتابش واقعی بزرگترین موفقیت است، اما بد نیست اصل کتابی که این بخشش گل کرده را هم بشناسیم و کاملش را بخوانیم.
@ehsanname
​​​​✉️ بسم المعطّر الحبیب

تصدقت گردم، دردت به جانم، من که مُردم و زنده شدم تا کاغذتان برسد، این فراقِ لاکردار هم مصیبتی شده. زن‌جماعت را کارِ خانه و طبخ و رُفت و روب و وردار و بگذار نکُشد، همین بی‌همدمی و فراق می‌کُشد. مرقوم فرموده بودید به حبس گرفتار بودید، در دلمان انار پاره شد. پری‌دخت تو را بمیرد که مردش اسیرِ امنیه‌چی‌ها بوده و او بی‌خبر، در اتاق شانهٔ نقره به زلف می‌کشیده.
حی لایموت سر شاهد است که حال و احوال دل ما هم کم از غرفهٔ حبس شما نبوده. اوضاع مملکت خوب نیست؛ کوچه به کوچه مشروطه‌چی چنان نارنج‌هایی چروک و از شاخه جدا بر اشجار و الوار در شهر آویزانند و جواب آزادی‌خواهی، داغ و درفش است و تبعید و چوب و فلک. دلمان این روزها به همین شیشهٔ عطری خوش است که از فرنگ مرسول داشته‌اید و شب به شب بر گیس می‌مالیم.
سَیّد محمود جان، مادیان یاغی و طغیان‌گری شده‌ام که نه شلاق و توپ و تشر آقاجانمان راممان می‌کند و نه قند و نوازش بیگم‌باجی. عرقِ همه را درآورده‌ام و رکاب نمی‌دهم، بماند که عرق خودم هم درآمده. می‌دانید سیّدجان، زن‌جماعت بلوغاتی که شد، دلش باید به یک‌جا قُرص باشد، صاحاب داشته باشد، دلِ بی‌صاحاب، زود نخ‌کش می‌شود، چروک می‌شود، بوی نا می‌گیرد، بید می‌زند. دل، ابریشم است.
نه دست و دلم به دارچین‌نویسی روی حلوا و شُله‌زرد می‌رود، نه شوقِ وَسمه و سرخاب و سفیدآب داریم. دیروزِ روز بیگم‌باجی، ابروهایمان را گفت پاچهٔ بُز. حق هم دارد، وقتی که آنکه باید باشد و نیست، چه فرق دارد پاچهٔ بُز بالای چشم‌مان باشد یا دُم موش و قیطانِ زر.
به قول آقاجانمان؛ دیده را فایده آن است که دلبر بینَد. شما که نیستید و خمرهٔ سکنجبین قزوینی که باب میلتان بود بماند در زیرزمین مطبخ و زهرماری نشود کار خداست. چلّه‌ها بر او گذشته، بر دل ما نیز.
عمرم روی عمرتان آقاسَیّد، به جدّتان که قصد جسارت و غُر زدن ندارم ولی به والله بس است، به گمانم آن‌قدری در فاکولتهٔ طبِ پاریس طبابت آموخته‌اید که به علاج بیماریِ فراق حاذق شده باشید. بس کنید! به تهران مراجعت فرمایید و به داد دل ما برسید، تیمارش کنید و بعد دوباره برگردید. دلخوشکُنکِ ما همین مراسلات بود که مدّتی تأخیر افتاد و شیشهٔ عطری که رو به اتمام است. زن را که می‌گویند ناقص‌العقل است، درست هم هست؛ عقل داشتیم که پیرهن‌تان را روی بالش نمی‌کشیدیم و گره از زلف وا کنیم و بر آن بخُسبیم. شما که مَردید، شما که عقل‌تان اَتمّ و اَکمَل است، شما که فرنگ دیده‌اید و درس طبابت خوانده‌اید، مرسوله مرقوم دارید و بفرمایید این ضعیفهٔ ناقص‌العقل چه کند.

تصدقت پری‌دُخت
بوسه به پیوست است.
@ehsanname
📌از «پری‌دخت»، نوشتۀ حامد عسکری، نشر قبسات