Forwarded from بریدهها و برادهها
خبر هیجانانگیزی که امروز منتشر شده، این است که کتابخانه کنگره آمریکا، مجموعه بسیار جالبی از کتابهای خطی نفیس فارسی را برای مشاهده آنلاین و دانلود، در وبسایت خود قرار داده است.
بیشتر ما، هرگز این امکان را نداشتهایم که یک کتاب خطی باارزش با آن نگارگریها و تذهیبها و صحافیها را ورق بزنیم. اما حالا میتوانیم PDF تعداد قابل توجهی از آنها را دانلود کنیم و در خطاطی و معانی و رنگها و شکلهای آن غرق شویم و لذت ببریم.
سه سال طول کشیده تا این مجموعه فراهم شود و در گام نخست ۱۷۰ اثر، دیجیتال شدهاند و «در مراحل بعدی حداقل ۶۰۰ جلد #کتاب چاپ سنگی و بعد کتاب های چاپ سربی از جمله انجیل های نفیسی که در اروپا به فارسی چاپ شده اند به طور مجازی در اختیار عموم قرار خواهد گرفت.»
قرآن نفیس، مثنوی معنوی مولوی، خمسه نظامی گنجوی و شاهنامه فردوسی در میان این کتابها جلوهگری میکنند. از دیگر کتابهای مهم این مجموعه میتوان به کتاب یوسف و زلیخا و کلیات سعدی اشاره کرد.
https://www.loc.gov/collections/persian-language-rare-materials/about-this-collection/
http://www.1pezeshk.com/archives/2019/03/library-of-congress-persian-language-rare-books.html?utm_source=dlvr.it&utm_medium=twitter
بیشتر ما، هرگز این امکان را نداشتهایم که یک کتاب خطی باارزش با آن نگارگریها و تذهیبها و صحافیها را ورق بزنیم. اما حالا میتوانیم PDF تعداد قابل توجهی از آنها را دانلود کنیم و در خطاطی و معانی و رنگها و شکلهای آن غرق شویم و لذت ببریم.
سه سال طول کشیده تا این مجموعه فراهم شود و در گام نخست ۱۷۰ اثر، دیجیتال شدهاند و «در مراحل بعدی حداقل ۶۰۰ جلد #کتاب چاپ سنگی و بعد کتاب های چاپ سربی از جمله انجیل های نفیسی که در اروپا به فارسی چاپ شده اند به طور مجازی در اختیار عموم قرار خواهد گرفت.»
قرآن نفیس، مثنوی معنوی مولوی، خمسه نظامی گنجوی و شاهنامه فردوسی در میان این کتابها جلوهگری میکنند. از دیگر کتابهای مهم این مجموعه میتوان به کتاب یوسف و زلیخا و کلیات سعدی اشاره کرد.
https://www.loc.gov/collections/persian-language-rare-materials/about-this-collection/
http://www.1pezeshk.com/archives/2019/03/library-of-congress-persian-language-rare-books.html?utm_source=dlvr.it&utm_medium=twitter
The Library of Congress
About this Collection | Persian Language Rare Materials | Digital Collections | Library of Congress
The Library of Congress is home to a noteworthy collection of rare Persian language manunoscripts, lithographic books and early imprints, as well as printed books, housed in the African and Middle Eastern Division (AMED) and the Rare Book and Special Collections…
🌺 در آستانه فرارسیدن نوروز ۹۸، این بهاریه را همراه با آرزوی خیر و برکت در سال جدید، تقدیم میکنم. شادیهاتان پر دوام.
@ehsanname
🎧 «لاکپشتها پرواز میکنند» نوشته و صدای احسان رضایی 🔻
@ehsanname
🎧 «لاکپشتها پرواز میکنند» نوشته و صدای احسان رضایی 🔻
🔺دعای تحویل سال و سلامهای قرآنی، به نقل از حکیم میرداماد، فیلسوف بزرگ عصر صفوی. نسخه خطی به خطّ شاگرد نامدار میر، نظامالدین احمد گیلانی، موجود در کتابخانۀ دولتی برلین
@ehsanname
🌺 عیدتان مبارک. سال نو پر از خوبی، پر از برکت
@ehsanname
🌺 عیدتان مبارک. سال نو پر از خوبی، پر از برکت
📺 وام گرفتن شبکه ۴ از مجلات زرد: مصاحبه با حافظ و سعدی و فردوسی در برنامۀ سال تحویل. بازآفرینی شخصیتهای تاریخی در برنامهای غیرتاریخی و غیر نمایشی، آن هم با چنین گریمهای دمدستی. به دست حافظ شیشه آب معدنی هم دادهاند، لابد بدَل از جام باده! @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عید آمد و ما خانۀ خود را نتکاندیم
گردی نستردیم و غباری نستاندیم
دیدیم که در کسوتِ بخت آمده نوروز
از بیدلی آن را ز در خانه براندیم ...
🔺غزل معروف #مهدی_اخوان_ثالث با صدای خودش - از اینستاگرام زرتشت اخوانثالث @ehsanname
گردی نستردیم و غباری نستاندیم
دیدیم که در کسوتِ بخت آمده نوروز
از بیدلی آن را ز در خانه براندیم ...
🔺غزل معروف #مهدی_اخوان_ثالث با صدای خودش - از اینستاگرام زرتشت اخوانثالث @ehsanname
احساننامه
📸 لحظه تحویل سال نو در حافظیه شیراز @ehsanname
📸 لحظه تحویل سال نو در حافظیه شیراز - عکس: امین برنجکار/ مهر @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺در حالی که ما روز اول سال جدید را به دید و بازدید گذراندیم، عدهای از هموطنهای عزیزمان هم وضعیتشان همین بود که در تصویر جاده آققلا به گنبد کاووس میبینید؛ چیزی شبیه به سکانسهای فیلمهای آخرالزمانی @ehsanname
🔹ابراهیم حسنبیگی، داستاننویس معروف که خود اهل بندر ترکمن است، دربارۀ سیل اخیر گلستان این یادداشت را نوشته است:
✍ سال ۱۳۴۵ بود. من نُه ساله بودم که سیلی نهچندان عظیم و ویرانگر ترکمن صحرا را درنوردید. بخشی از روستای ما خواجه نفس زیر آب رفت. البته نه آنقدر که نفسش بند بیاید. دو روز بعدش گفتند شاه میآید برای بازدید از سیلزدگان. با بزرگترها رفتیم بیرون آبادی. شاه با هلیکوپترش آمد و با مردم سیلزده و نزده صحبت کرد. فردایش چادرهای سفید هلال احمر برپا شد و کامیونهای آرد و برنج و روغن به صف آمدند و به همه هر چه خواستند دادند. حتی به کسانی که سیل خانههایشان را خیس نکرده بود. و حالا ۵۳ سال بعد از آن روز سیلی این بار وسیع و بنیاد کن، کل ترکمن صحرا را درنوردیده. از مقامات کشور کسی نیامده. حتی رییسجمهور که میگویند در یک سفر غیررسمی رفته است به جزیره زیبای قشم. عید است و باید رفت و تفریحات حسنه را به جا آورد. من قصد مقایسه شاه دیکتاتور را با رییسجمهور عدالتخواه ندارم. اما ترکمن صحرا یکپارچه رفته است زیر آب. مردم در مضیقهاند و نگران. نگران هزاران هکتار زمینی که زیر کشت گندم و جو بودند. یعنی امسال ما یکسوم گندم کشور را از دست میدهیم. مردم ترکمن صحرا اما فعلاً دلشان میخواهد چند لودر بیاید به صحرایشان و سد خاکی بزند تا سیل جان زن و بچههایشان را نبرد. و این، خواسته زیادی نیست. کاش رییسجمهور میتوانست با هلیکوپترش بیاید و گشتی در هوای ترکمن صحرا بزند و عمق فاجعه را از نزدیک ببیند. کاش رییسجمهور با خودش چند لودر بیاورد. یادمان هم نرود که سیل زلزله نیست که نشود جلویش را گرفت. فقط یک جو بصیرت میخواهد. بصیرت کیلویی چند؟!
@ehsanname
✍ سال ۱۳۴۵ بود. من نُه ساله بودم که سیلی نهچندان عظیم و ویرانگر ترکمن صحرا را درنوردید. بخشی از روستای ما خواجه نفس زیر آب رفت. البته نه آنقدر که نفسش بند بیاید. دو روز بعدش گفتند شاه میآید برای بازدید از سیلزدگان. با بزرگترها رفتیم بیرون آبادی. شاه با هلیکوپترش آمد و با مردم سیلزده و نزده صحبت کرد. فردایش چادرهای سفید هلال احمر برپا شد و کامیونهای آرد و برنج و روغن به صف آمدند و به همه هر چه خواستند دادند. حتی به کسانی که سیل خانههایشان را خیس نکرده بود. و حالا ۵۳ سال بعد از آن روز سیلی این بار وسیع و بنیاد کن، کل ترکمن صحرا را درنوردیده. از مقامات کشور کسی نیامده. حتی رییسجمهور که میگویند در یک سفر غیررسمی رفته است به جزیره زیبای قشم. عید است و باید رفت و تفریحات حسنه را به جا آورد. من قصد مقایسه شاه دیکتاتور را با رییسجمهور عدالتخواه ندارم. اما ترکمن صحرا یکپارچه رفته است زیر آب. مردم در مضیقهاند و نگران. نگران هزاران هکتار زمینی که زیر کشت گندم و جو بودند. یعنی امسال ما یکسوم گندم کشور را از دست میدهیم. مردم ترکمن صحرا اما فعلاً دلشان میخواهد چند لودر بیاید به صحرایشان و سد خاکی بزند تا سیل جان زن و بچههایشان را نبرد. و این، خواسته زیادی نیست. کاش رییسجمهور میتوانست با هلیکوپترش بیاید و گشتی در هوای ترکمن صحرا بزند و عمق فاجعه را از نزدیک ببیند. کاش رییسجمهور با خودش چند لودر بیاورد. یادمان هم نرود که سیل زلزله نیست که نشود جلویش را گرفت. فقط یک جو بصیرت میخواهد. بصیرت کیلویی چند؟!
@ehsanname
احساننامه
📚خبر خوب برای اهالی ادبیات اینکه کتاب ارجمند «تذکرة الاولیاء» تصحیح دکتر #شفیعی_کدکنی پس از سالها کار و تحقیق استاد، بالاخره زیر چاپ رفته و به نمایشگاه کتاب۹۸ میرسد. استاد کدکنی حدود چهار دهه است که مشغول کار بر روی مجموعه آثار عطار است (تصحیح اول «مختارنامه»…
📸 اولین نسخه از «تذکرة الاولیاء» عطار با مقدمه و تصحیح و توضیحاتِ استاد #شفیعی_کدکنی که قرار است در نمایشگاه کتاب عرضه شود (عکس از محمدرضا جلاییپور). «تذکرة الاولیاء» از شاهکارهای نثر فارسی است که ۱۱۴ سال پیش رینولد نیکلسونِ انگلیسی تصحیحی از آن آماده کرده بود. قطعاً تصحیح دکتر کدکنی که حاصل یک عمر تلاش این استاد بزرگ است، به ما در خوانش و فهم این اثر مهم کمک خواهد داد. @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸شیهۀ دردناک اسبهای زیبای ترکمن. یوسف قوجُق، نویسندۀ ترکمن، در اینستاگرام نوشته: وقتی این فیلم کوتاه را از سیل گنبد و آققلا دیدم، یاد اسبی افتادم که در کتاب «اسب پرنده» از آن نوشته بودم. اسبی فوقالعاده و حیرتانگیر، که سالهاست از روی زمین پر کشیده و بچههای نسل امروز ترکمنها، شبها، بین ستارههای آسمان به دنبالش میگردند. خدا کند اسبها از سیل ویرانگری که صاحبانشان را بیخانه کرده، در امان بمانند. @ehsanname
➖گفتگو با مهر دربارۀ ماجرای برنامه سال تحویل شبکه ۴ و حضور نابازیگرانی با گریم و به عنوان شخصیتهای تاریخی (فردوسی، سعدی، حافظ، ابنسینا، رضا عباسی، ...):
@ehsanname
🔸 اتفاقی که در این برنامه رخ داده است شبیه مطالبی است که سابق بر این و حتی همین حالا در نشریات زرد میتوان دید. مطالبی از این دست که مصاحبه کننده میگوید خودتان را معرفی کنید و مصاحبهشونده مثلاً پاسخ میدهد: به نام خدا. حافظ هستم از قرن هفتم! اتفاقی که نه تنها حق مطلب درباره این مفاخر ادا نشد که تبدیل به نقیض خودش هم شد و اسباب تمسخر ایدۀ اولیه چنین رویدادی را نیز فراهم کرد.
🔹وقتی ما برنامهای تلویزیونی در دست تولید داریم که محتوایش تاریخی نیست و نگاه تاریخی در آن محوریت ندارد، ورود شخصیتهای تاریخی به آن به این شکل توجیهی ندارد. از طرف دیگر محتوای این برنامه نمایشی هم نیست که بخواهیم کسی را با این وضعیت گریم کنیم و جلوی آنتن بیاوریم. سوال جدی اینجاست که اگر به جای این اتفاق کسی را به برنامه دعوت میکردیم تا درباره این مفاخر و اندیشهشان صحبت کند، چه چیزی در این دعوت کم بود که با آن نمایش عجیب به دست آمده است؟
🔸وقتی چیزی را از جای اصلی خود خارج و در جای دیگر خرج کنیم تبدیل به یک پدیده خالی از هویت میشود. مثلاً در سریال «شبهای برره» شخصیتی شاعرمسلک خلق کرده بودند که با شعر سنتی و کلاسیک ایران شوخی میکرد. این اتفاق در زمینۀ طنز آن سریال معنی داشت و اگر خارج از آن فضا اجرا میافتاد بسیار لوس و بیمزه بود. ما در تلویزیون شاهد ساخت سریالهای ملاصدرا و یا ابنسینا بودهایم و از همه آنها خاطرات خوبی داریم و بخشی از شناخت ما از آنها را این دو اثر تأمین کردهاند. ما با نمایش تلویزیونی مفاخرمان مشکلی نداریم بلکه مشکل و مساله اصلی در نمایش خارج از ضرورت و قاعده است.
🔹ایدۀ استفاده از این مفاخر به این شکل در تلویزیون میتوانست ایده نابی باشد اما با اجرای ضعیف و دیالوگهای دمدستی انتخابشده برای آنها، تبدیل به یک ماجرای بسیار بسیار خندهدار شد که بازتابهایش را در فضای مجازی شاهدیم... در بخشی از این برنامه بطری آب در دست حافظ دادهاند. این به چه معنی است؟ شاید دوستان فهمشان از حافظ این بوده که این شاعر همواره جام باده در دست دارد و چون جلوی دوربین تلویزیون نمیتوان جام باده در دست وی داد به او بطری آب معدنی میدهیم!
🔸این اتفاق ظرف زمانی درستی در رسانه ملی نداشت و برنامهساز و نویسندهای که آن را شکل دادند نیز ظاهراً شناخت دقیقی از شخصیتهایی که خلق کردند نداشتند و همه اینها در نهایت دست در دست هم داد به جای معرفی این مفاخر در رسانه ملی، اتفاقی مضحک پیش چشم مخاطبانمان درباره این مفاخر ادبی ملی ایران شکل بگیرد.
mehrnews.com/news/4573492
@ehsanname
🔸 اتفاقی که در این برنامه رخ داده است شبیه مطالبی است که سابق بر این و حتی همین حالا در نشریات زرد میتوان دید. مطالبی از این دست که مصاحبه کننده میگوید خودتان را معرفی کنید و مصاحبهشونده مثلاً پاسخ میدهد: به نام خدا. حافظ هستم از قرن هفتم! اتفاقی که نه تنها حق مطلب درباره این مفاخر ادا نشد که تبدیل به نقیض خودش هم شد و اسباب تمسخر ایدۀ اولیه چنین رویدادی را نیز فراهم کرد.
🔹وقتی ما برنامهای تلویزیونی در دست تولید داریم که محتوایش تاریخی نیست و نگاه تاریخی در آن محوریت ندارد، ورود شخصیتهای تاریخی به آن به این شکل توجیهی ندارد. از طرف دیگر محتوای این برنامه نمایشی هم نیست که بخواهیم کسی را با این وضعیت گریم کنیم و جلوی آنتن بیاوریم. سوال جدی اینجاست که اگر به جای این اتفاق کسی را به برنامه دعوت میکردیم تا درباره این مفاخر و اندیشهشان صحبت کند، چه چیزی در این دعوت کم بود که با آن نمایش عجیب به دست آمده است؟
🔸وقتی چیزی را از جای اصلی خود خارج و در جای دیگر خرج کنیم تبدیل به یک پدیده خالی از هویت میشود. مثلاً در سریال «شبهای برره» شخصیتی شاعرمسلک خلق کرده بودند که با شعر سنتی و کلاسیک ایران شوخی میکرد. این اتفاق در زمینۀ طنز آن سریال معنی داشت و اگر خارج از آن فضا اجرا میافتاد بسیار لوس و بیمزه بود. ما در تلویزیون شاهد ساخت سریالهای ملاصدرا و یا ابنسینا بودهایم و از همه آنها خاطرات خوبی داریم و بخشی از شناخت ما از آنها را این دو اثر تأمین کردهاند. ما با نمایش تلویزیونی مفاخرمان مشکلی نداریم بلکه مشکل و مساله اصلی در نمایش خارج از ضرورت و قاعده است.
🔹ایدۀ استفاده از این مفاخر به این شکل در تلویزیون میتوانست ایده نابی باشد اما با اجرای ضعیف و دیالوگهای دمدستی انتخابشده برای آنها، تبدیل به یک ماجرای بسیار بسیار خندهدار شد که بازتابهایش را در فضای مجازی شاهدیم... در بخشی از این برنامه بطری آب در دست حافظ دادهاند. این به چه معنی است؟ شاید دوستان فهمشان از حافظ این بوده که این شاعر همواره جام باده در دست دارد و چون جلوی دوربین تلویزیون نمیتوان جام باده در دست وی داد به او بطری آب معدنی میدهیم!
🔸این اتفاق ظرف زمانی درستی در رسانه ملی نداشت و برنامهساز و نویسندهای که آن را شکل دادند نیز ظاهراً شناخت دقیقی از شخصیتهایی که خلق کردند نداشتند و همه اینها در نهایت دست در دست هم داد به جای معرفی این مفاخر در رسانه ملی، اتفاقی مضحک پیش چشم مخاطبانمان درباره این مفاخر ادبی ملی ایران شکل بگیرد.
mehrnews.com/news/4573492
📸 روز اول از برنامه داستانخوانی عمومیِ نویسندگان در نوروزگاه تهران. این برنامهها تا ۱۱ فروردین هر روز عصر با حضور نویسندگان و هنرمندان مختلف در خیابان طالقانی، کنار سینما فلسطین، کوچه برادران مظفر برقرار است - از اینستاگرام کاوه فولادینسب @ehsanname
🌊 توصیف بیهقی از سیل
این روزها بخشهای مختلفی از کشور درگیر سیل است. تصویر سیل در ادبیات ما سابقه دارد. نمونهاش ذکر سیل غزنین در هزار سال پیش در «تاریخ بیهقی» و با نثر شیوای بیهقیِ دبیر. قسمت اول این گزارش هم به توصیف کسانی اختصاص دارد که هشدارها را جدی نمیگیرند و در مسیر آب خود را به خطر میاندازند.
@ehsanname
🔸روز شنبه نهم ماهِ رجب [سال ۴۲۲ قمری]، میان دو نماز بارانکی خُرد خُرد میبارید چنانکه زمین ترگونه میکرد. و گروهی از گلهداران در میانِ رودِ غزنین فرود آمده بودند و گاوان بدانجا بداشته، هرچند گفتند «از آنجا برخیزید که مُحال بُوَد بر گذر سیل بودن» فرمان نمیبردند، تا باران قویتر شد کاهلوار برخاستند و خویشتن را به پای آن دیوارها افگندند که به محلَّتِ دیه آهنگران پیوسته است و نهفتی جستند، و هم خطا بود، و بیارامیدند. و بر آن جانبِ رود که افغانشال است بسیار استرِ سلطانی بسته بودند و در میان آن درختان تا آن دیوارهای آسیا، و آخُرها کشیده و خرپشته زده و ایمن نشسته؛ و آن هم خطا بود، که بر راه گذر سیل بودند.
و پیغامبر ما محمد مصطفی -صلی الله علیه و سلّم- گفته است: «نعوذُ بالله من الأخرسین الأصمّین» [از دو لال و کر به خدا پناه میبریم] و بدین دو گنگ و دو کر، آب و آتش را خواسته است.
و این پل بامیان در آن روزگار بر این جمله نبود، پلی بود قوی به ستونهای قوی برداشته و پشت آن، دو رسته دکان برابر یکدیگر چنانچه اکنون است. و چون از سیل تباه شد، عبویۀ بازرگان، آن مردِ پارسای با خیر -رحمة الله علیه- چنین پلی برآورد، یک طاق بدین نیکویی و زیبایی و اثر نیکو مانَد، و از مردم چنین چیزها یادگار مانَد.
و نماز دیگر را پل آنچنان شد که بر آن جمله یاد نداشتند و بداشت تا از پسِ نمازِ خفتن به دیری، و پاسی از شب بگذشته سیلی دررسید که اقرار دادند پیران کهن که بر آن جمله یاد ندارند. و درخت بسیار از بین بکنده میآورد و مغافصه [=ناگهان] در رسید. گلهداران بجَستند و جان را گرفتند و همچنان استرداران. و سیل گاوان و استران را در ربود و به پل رسید و گذر تنگ؛ چون ممکن شدی که آن چندان زغار [=خاک] و درخت و چهارپای به یک بار بتوانستی گذشت؟ طاقهای پل را بگرفت چنانکه آب را گذر نبود و به بام افتاد. مددِ سیل، پیوسته چون لشکر آشفته می در رسید، و آب از فراز رودخانه آهنگ بالا داد و در بازارها افتاد چنانکه به [دکانهای]صرّافان رسید و بسیار زیان کرد. و بزرگتر هنر آن بود که پل را با دکانها از جای بکند و آب راه یافت. اما بسیار کاروانسرای که بر رستۀ وی بود ویران کرد و بازارها همه ناچیز شد و آب تا زیر انبوهزدۀ قلعت آمد، چنانکه در قدیم بود پیش از روزگار یعقوب لیث...
و این سیل بزرگ مردمان را چندان زیان کرد که در حسابِ هیچ شمارگیر نیاید. و دیگر روز از دو جانب رود مردم ایستاده بود به نظاره [=تماشا]. نزدیک نماز پیشین را مددِ سیل بگسست. و به چند روز پل نبود و مردمان دشوار از این جانب بدان و از آن جانب بدین میآمدند، تا آنگاه که باز پلها راست کردند.
و از چند ثقۀ زاولی [=زابلیِ مورد اعتماد] شنودم که پس از آنکه سیل بنشست، مردمان زر و سیم و جامۀ تباهشده مییافتند که سیل بدآنجا افگنده بود، و خدای -عزّ و جلّ- تواند دانست که به گرسنگان چه رسید از نعمت.
➖تاریخ بیهقی، تصحیح دکتر فیاض، چاپ نشر هرمس، صفحه ۳۰۷ و ۳۰۸
@ehsanname
🔻وضعیت بازار وکیل در سیل امروز شیراز
این روزها بخشهای مختلفی از کشور درگیر سیل است. تصویر سیل در ادبیات ما سابقه دارد. نمونهاش ذکر سیل غزنین در هزار سال پیش در «تاریخ بیهقی» و با نثر شیوای بیهقیِ دبیر. قسمت اول این گزارش هم به توصیف کسانی اختصاص دارد که هشدارها را جدی نمیگیرند و در مسیر آب خود را به خطر میاندازند.
@ehsanname
🔸روز شنبه نهم ماهِ رجب [سال ۴۲۲ قمری]، میان دو نماز بارانکی خُرد خُرد میبارید چنانکه زمین ترگونه میکرد. و گروهی از گلهداران در میانِ رودِ غزنین فرود آمده بودند و گاوان بدانجا بداشته، هرچند گفتند «از آنجا برخیزید که مُحال بُوَد بر گذر سیل بودن» فرمان نمیبردند، تا باران قویتر شد کاهلوار برخاستند و خویشتن را به پای آن دیوارها افگندند که به محلَّتِ دیه آهنگران پیوسته است و نهفتی جستند، و هم خطا بود، و بیارامیدند. و بر آن جانبِ رود که افغانشال است بسیار استرِ سلطانی بسته بودند و در میان آن درختان تا آن دیوارهای آسیا، و آخُرها کشیده و خرپشته زده و ایمن نشسته؛ و آن هم خطا بود، که بر راه گذر سیل بودند.
و پیغامبر ما محمد مصطفی -صلی الله علیه و سلّم- گفته است: «نعوذُ بالله من الأخرسین الأصمّین» [از دو لال و کر به خدا پناه میبریم] و بدین دو گنگ و دو کر، آب و آتش را خواسته است.
و این پل بامیان در آن روزگار بر این جمله نبود، پلی بود قوی به ستونهای قوی برداشته و پشت آن، دو رسته دکان برابر یکدیگر چنانچه اکنون است. و چون از سیل تباه شد، عبویۀ بازرگان، آن مردِ پارسای با خیر -رحمة الله علیه- چنین پلی برآورد، یک طاق بدین نیکویی و زیبایی و اثر نیکو مانَد، و از مردم چنین چیزها یادگار مانَد.
و نماز دیگر را پل آنچنان شد که بر آن جمله یاد نداشتند و بداشت تا از پسِ نمازِ خفتن به دیری، و پاسی از شب بگذشته سیلی دررسید که اقرار دادند پیران کهن که بر آن جمله یاد ندارند. و درخت بسیار از بین بکنده میآورد و مغافصه [=ناگهان] در رسید. گلهداران بجَستند و جان را گرفتند و همچنان استرداران. و سیل گاوان و استران را در ربود و به پل رسید و گذر تنگ؛ چون ممکن شدی که آن چندان زغار [=خاک] و درخت و چهارپای به یک بار بتوانستی گذشت؟ طاقهای پل را بگرفت چنانکه آب را گذر نبود و به بام افتاد. مددِ سیل، پیوسته چون لشکر آشفته می در رسید، و آب از فراز رودخانه آهنگ بالا داد و در بازارها افتاد چنانکه به [دکانهای]صرّافان رسید و بسیار زیان کرد. و بزرگتر هنر آن بود که پل را با دکانها از جای بکند و آب راه یافت. اما بسیار کاروانسرای که بر رستۀ وی بود ویران کرد و بازارها همه ناچیز شد و آب تا زیر انبوهزدۀ قلعت آمد، چنانکه در قدیم بود پیش از روزگار یعقوب لیث...
و این سیل بزرگ مردمان را چندان زیان کرد که در حسابِ هیچ شمارگیر نیاید. و دیگر روز از دو جانب رود مردم ایستاده بود به نظاره [=تماشا]. نزدیک نماز پیشین را مددِ سیل بگسست. و به چند روز پل نبود و مردمان دشوار از این جانب بدان و از آن جانب بدین میآمدند، تا آنگاه که باز پلها راست کردند.
و از چند ثقۀ زاولی [=زابلیِ مورد اعتماد] شنودم که پس از آنکه سیل بنشست، مردمان زر و سیم و جامۀ تباهشده مییافتند که سیل بدآنجا افگنده بود، و خدای -عزّ و جلّ- تواند دانست که به گرسنگان چه رسید از نعمت.
➖تاریخ بیهقی، تصحیح دکتر فیاض، چاپ نشر هرمس، صفحه ۳۰۷ و ۳۰۸
@ehsanname
🔻وضعیت بازار وکیل در سیل امروز شیراز
🔸این چند روز اغلب پیامهایی که در شبکههای مختلف میبینیم و میخوانیم، در مورد سیل و سیلاب است. خب، طبیعی هم هست. اتفاق، مهم است و بخش زیادی از کشور درگیر آن. اما عجیب این که اغلب مطالب، فقط عکس و متن دربارۀ مصیبت است و روضهخوانی. البته که گرفتاری هموطنهای عزیز کام همهمان را تلخ کرده، اما مرثیه خواندن هم آدابی دارد. چنین مطالبی خوب لایک میگیرد، اما آیا حالا که در دل بحران هستیم، کارهای مفیدتر و پیامهای ضروریتری نیست؟ یعنی از فرصت و قدرت شبکههای اجتماعی فقط میتوانیم برای فرستادن تصاویر دلخراش استفاده کنیم؟ البته که کارهای دیگری هم میشود کرد؛ حفظ آرامش و رساندن اخبار و نکات ایمنی و هشدارها در کوتاهمدت و حمایت از آسیبدیدگان در بلندمدت، نمونهاش. امروز در صفحۀ دانشجویی که در ژاپن تحصیل میکند خواندم که در ژاپن، کشوری که سالانه انواع و اقسام بلایای طبیعی، زلزله و سیل و سونامی را شاهد است، مردم عکسی از کشتهها و مصیبتها در اینترنت نمیگذارند تا تصویر کشورشان در دنیا مخدوش نشود و به روند حضور توریستهای خارجی در این کشور لطمهای نخورد و عدد و رقم ذکر کرده بود که ژاپن علیرغم همۀ بلایای طبیعی یکی از مقاصد برتر گردشگری در دنیا است و فقط شهر کیوتو، پایتخت قدیم ژاپن، در دو سال گذشته ۵۰میلیون توریست داشته. صحت و سقمش را نمیدانم، اما به نظرم حرف منطقی و متینی میرسد. عکس هم میخواهیم از سیل بگذاریم، کاش به مهربانیها و همیاریها در دل این حادثه بیشتر توجه کنیم. و یادمان نرود که استاد شاعران، رودکی، هزار سال پیش خطاب به امروز ما گفته بود که:
اندر بلای سخت پدید آید
فضل و بزرگمردی و سالاری
@ehsanname
📸 از بهترین عکسهای این چند روز
اندر بلای سخت پدید آید
فضل و بزرگمردی و سالاری
@ehsanname
📸 از بهترین عکسهای این چند روز
به جویی که یک روز بگذشت آب
نسازد خردمند ازو جای خواب
@ehsanname
🔺این بیت از «شاهنامه» حکیم فردوسی (مربوط به داستان بیژن و منیژه) همراه با تصویر دیروز و امروزِ دروازه قرآن شیراز، مورد توجه کاربران توییتر قرار گرفته. البته نه این تنها مورد از تجاوز به حریم رودها و مسیلها است و نه آن بیت، تنها هشدار پیشینیان. حرفهایی که نشنیدیم و نتیجهاش را دیدیم.
شک نیست که بر ممرّ سیلاب
چندان که بنا کنی خراب است (سعدی)
نسازد خردمند ازو جای خواب
@ehsanname
🔺این بیت از «شاهنامه» حکیم فردوسی (مربوط به داستان بیژن و منیژه) همراه با تصویر دیروز و امروزِ دروازه قرآن شیراز، مورد توجه کاربران توییتر قرار گرفته. البته نه این تنها مورد از تجاوز به حریم رودها و مسیلها است و نه آن بیت، تنها هشدار پیشینیان. حرفهایی که نشنیدیم و نتیجهاش را دیدیم.
شک نیست که بر ممرّ سیلاب
چندان که بنا کنی خراب است (سعدی)
📸دیدار نوروزی دکتر صالحی وزیر فرهنگ با دکتر محمدرضا #شفیعی_کدکنی. قاب عکسهای اتاق استاد جالب است، از راست: محمدتقی ادیب نیشابوری (استادِ دکتر کدکنی)، ایرج افشار، ادیب پیشاوری (استادِ فروزانفر و بهار، استادانِ دکتر کدکنی)، اخوان ثالث و هوشنگ ابتهاج. @ehsanname
Forwarded from ترجمان علوم انسانى
👁🗨 برشی از «غرق شدن در کتابها چه بر سر مغزتان میآورد؟»
📌 متن کامل را در لینک زیر بخوانید:
tarjomaan.com/barresi_ketab/9202/
🔗 @tarjomaanweb
📌 متن کامل را در لینک زیر بخوانید:
tarjomaan.com/barresi_ketab/9202/
🔗 @tarjomaanweb
🔹در برنامه دیشب (۷ فروردین) مسابقه «برنده باش» در مورد نویسندۀ هری پاتر سوال شد. از بین حاضران در استودیو ۱۹درصد فکر میکردند چارلز دیکنز آن را نوشته! یعنی نه چارلز دیکنز را میشناختند، نه هری پاتر را! اما ۵۷درصد هم نویسندۀ هری پاتر را میشناختند و جواب درست دادند. فکر میکنید اگر در مورد رمانهای معروف یا منظومههای مشهور خودمان سوال شود، این تعداد جواب صحیح داریم؟ @ehsanname
🗓 روزی برای تالکین
@ehsanname
🔹این چند روز بیشتر هوش و حواسمان پی سیل بود و اخبار مربوط به سیلزدهها. برای همین آداب مربوط به «روز تالکینخوانی» را با تأخیر به جا میآوریم. خوانندهای که شما باشید، روز ۲۵ مارس (۵ فروردین) سالگرد نبرد مقابل دروازۀ سیاه موردور است که حقۀ گندالف بود برای منحرف کردن ذهن دشمن تا فرودو بتواند حلقۀ قدرت یا همان «ارباب حلقهها» را از بین ببرد و اینطوری سائورون نابود شد (۲۵ مارس سال ۳۰۱۹ از دوران سوم). شما هم این مطلب را که قبلاً در شماره ۱۵ مجله «کرگدن» منتشر شده با همین نیت بخوانید:
@ehsanname
✍️احسان رضایی: مثل همیشه کار، کار انگلیسیهاست و پلیدترین اهریمن تاریخ فانتزی را هم یک انگلیسی خلق کرده. انگلیسیجماعت خودشان زمانی برای نصف دنیا حکم هیولا را داشتند و مدام به توی شیشه کردن خون مستعمرات مشغول بودند و چه بسا به خاطر همین باشد که هیولای فرانکشتاین، کنت دراکولا، درندۀ باسکرویل، دکتر جکیلی که نصفهشبها تبدیل به مستر هاید میشد و روی سگش بالا میآمد، ... و بالاخره اسمشو نبر، یا اگر مرگخوار نیستید لرد ولدمورت، همگی مخلوق ذهن نویسندگان بریتانیایی است. با این حال سائورون از هرچی دیو و دد و غول و اهریمن و وسواس الخناس، ترسناکتر است. چون دوزار رحم و شفقت در کارش نیست و برخلاف باقی شیاطین که گاهی هم وسوسه و پیشنهادهای بیشرمانه میکنند، این بابا همهاش با توسری و کتک و رعب و وحشت، کارش را پیش میبرد.
سائورون، در زبان اِلفی به معنای منفور است. اما او از اولش هم اینطوری نبود. برای خودش کسی بود و از دسته جادوگرهای درستکاری مثل گندالف به حساب میآمد و اسمش «مایرون» بود به معنای ستودنی؛ اما چه چاره با بخت گمراه؟ به قول شیخ سعدی «ظلم در جهان اول اندکی بوده است هر كه آمد برو مَزیدی کرده تا بدین غايت رسید». قصه میگوید آن اولِ اول که غیر از خدا هیشکی نبود، خدا موجوداتی آفرید که ما بهشان میگوییم فرشته و در ارباب حلقهها تالکین بهشان «والار» میگوید. قرار شد این والارها سرودی بخوانند تا از آن سرود، عالم هستی به وجود بیاید. یکی از والارها، به اسم مِلکور، موقع خواندن سرود به سرش زد که چرا فقط از روی این نُت که گفتهاند بخواند، از خودش چیزهای اضافه و کم کرد. تالکین میگوید هرچه درد و رنج و تباهی از همین خارج خواندن ملکور به وجود آمد و نداشتن هارمونی یعنی شرارت و از اینجور حرفها که راست کار استاد الهی قمشهای است. مِلکور به واسطۀ همین فضولی از درگاه رانده شد. آن سائورون که حرفش بود، گول همین ملکور را خورد و شد خدمتکارش و مثل پسر نوح، خاندان رسالتش گم شد. طرف که از اول جزو جادوگرها بود و یک چیزهایی خودش توی چنته داشت، یک چیزهای علیحدهای هم از این ملکور یاد گرفت و کمکم شد اوستای کار. عاقبت والارها دست به یکی کردند و ملکور را به خارج از مرزهای جهان تبعید کردند تا برای ابد سرگردان بماند. سائورون شد ارباب جدیدِ تاریکی. او استاد ایجاد توّهم و تغییر شکل بود. یکی دو بار خودش را با عنوان پیر خردمند به ملت معرفی کرد و حتی اعتماد بعضیها را هم جلب کرد، تا حدی که آهنگران دنیای باستان حاضر شدند به سفارشش حلقههای قدرت را بسازند، ۹حلقه برای پادشاهان انسانها، ۷حلقه برای دورفها، چندتا برای این، چندتا برای آن، خود سائورون هم یک حلقه را برداشت و گفت: این استرِ چموشِ لگدزن از آنِ من/ آن گربۀ مصاحبِ بابا از آن تو. نگو استاد داشته توی همین یک حلقه، همۀ سحر و افسونهایش را جاساز میکرده. با حلقۀ قدرت یا ارباب حلقهها قدرتش کامل شد و جنگ راه انداخت. چندین جنگ بزرگ درگرفت تا عاقبت در یکی از جنگها، انگشتهای دست سائورون قطع شد و حلقه افتاد که خوب شد، اسباب خودبینی شکست. سائورون که تمام زورش در حلقه بود، تا مرز نابودی رفت. از سراپای وجودش یک دانه چشم باقی ماند که خدمتکارانش همان را حفظ کردند و بردند بالای برجی تا مثل «برادر بزرگ» همه جا را ببیند و همانجوری یکچشمی بر نیروهای شر پادشاهی کند. حالا چشم سائورون دنبال حلقه بود تا دوباره نیرویش را به دست بیاورد. داستانهای «هابیت» و «ارباب حلقهها» از اینجا به بعد است. در داستان موجودات و نژادهای مختلفی حضور دارند ولی فرودو که دست بر قضا، حلقه طی ماجراهایی به او رسیده، از ضعیفترینهاست. سختترین کار هم به او سپرده میشود: بردن حلقه و اسباب قدرت دشمن به دل سرزمینهای خود دشمن و نابود کردنش در آنجا، جایی که در آن ساخته شده. او در میان تعقیب و گریزهای نیروهای سائورون، بعدِ از سر گذران انبوهی از ماجراها، بالاخره موفق به انجام این کار سخت میشود. تالکین میگوید میزان قدرتِ دشمن اصلاً مهم نیست، اینکه آدمها چقدر قوی یا ضعیف باشند هم اهمیتی ندارد، مهم فقط انتخابهای هر کس است. اینکه بخواهد طرفِ شر باشد، یا نباشد.
@ehsanname
🔻تصویری از سائورون در فیلم «هابیت۳»
@ehsanname
🔹این چند روز بیشتر هوش و حواسمان پی سیل بود و اخبار مربوط به سیلزدهها. برای همین آداب مربوط به «روز تالکینخوانی» را با تأخیر به جا میآوریم. خوانندهای که شما باشید، روز ۲۵ مارس (۵ فروردین) سالگرد نبرد مقابل دروازۀ سیاه موردور است که حقۀ گندالف بود برای منحرف کردن ذهن دشمن تا فرودو بتواند حلقۀ قدرت یا همان «ارباب حلقهها» را از بین ببرد و اینطوری سائورون نابود شد (۲۵ مارس سال ۳۰۱۹ از دوران سوم). شما هم این مطلب را که قبلاً در شماره ۱۵ مجله «کرگدن» منتشر شده با همین نیت بخوانید:
@ehsanname
✍️احسان رضایی: مثل همیشه کار، کار انگلیسیهاست و پلیدترین اهریمن تاریخ فانتزی را هم یک انگلیسی خلق کرده. انگلیسیجماعت خودشان زمانی برای نصف دنیا حکم هیولا را داشتند و مدام به توی شیشه کردن خون مستعمرات مشغول بودند و چه بسا به خاطر همین باشد که هیولای فرانکشتاین، کنت دراکولا، درندۀ باسکرویل، دکتر جکیلی که نصفهشبها تبدیل به مستر هاید میشد و روی سگش بالا میآمد، ... و بالاخره اسمشو نبر، یا اگر مرگخوار نیستید لرد ولدمورت، همگی مخلوق ذهن نویسندگان بریتانیایی است. با این حال سائورون از هرچی دیو و دد و غول و اهریمن و وسواس الخناس، ترسناکتر است. چون دوزار رحم و شفقت در کارش نیست و برخلاف باقی شیاطین که گاهی هم وسوسه و پیشنهادهای بیشرمانه میکنند، این بابا همهاش با توسری و کتک و رعب و وحشت، کارش را پیش میبرد.
سائورون، در زبان اِلفی به معنای منفور است. اما او از اولش هم اینطوری نبود. برای خودش کسی بود و از دسته جادوگرهای درستکاری مثل گندالف به حساب میآمد و اسمش «مایرون» بود به معنای ستودنی؛ اما چه چاره با بخت گمراه؟ به قول شیخ سعدی «ظلم در جهان اول اندکی بوده است هر كه آمد برو مَزیدی کرده تا بدین غايت رسید». قصه میگوید آن اولِ اول که غیر از خدا هیشکی نبود، خدا موجوداتی آفرید که ما بهشان میگوییم فرشته و در ارباب حلقهها تالکین بهشان «والار» میگوید. قرار شد این والارها سرودی بخوانند تا از آن سرود، عالم هستی به وجود بیاید. یکی از والارها، به اسم مِلکور، موقع خواندن سرود به سرش زد که چرا فقط از روی این نُت که گفتهاند بخواند، از خودش چیزهای اضافه و کم کرد. تالکین میگوید هرچه درد و رنج و تباهی از همین خارج خواندن ملکور به وجود آمد و نداشتن هارمونی یعنی شرارت و از اینجور حرفها که راست کار استاد الهی قمشهای است. مِلکور به واسطۀ همین فضولی از درگاه رانده شد. آن سائورون که حرفش بود، گول همین ملکور را خورد و شد خدمتکارش و مثل پسر نوح، خاندان رسالتش گم شد. طرف که از اول جزو جادوگرها بود و یک چیزهایی خودش توی چنته داشت، یک چیزهای علیحدهای هم از این ملکور یاد گرفت و کمکم شد اوستای کار. عاقبت والارها دست به یکی کردند و ملکور را به خارج از مرزهای جهان تبعید کردند تا برای ابد سرگردان بماند. سائورون شد ارباب جدیدِ تاریکی. او استاد ایجاد توّهم و تغییر شکل بود. یکی دو بار خودش را با عنوان پیر خردمند به ملت معرفی کرد و حتی اعتماد بعضیها را هم جلب کرد، تا حدی که آهنگران دنیای باستان حاضر شدند به سفارشش حلقههای قدرت را بسازند، ۹حلقه برای پادشاهان انسانها، ۷حلقه برای دورفها، چندتا برای این، چندتا برای آن، خود سائورون هم یک حلقه را برداشت و گفت: این استرِ چموشِ لگدزن از آنِ من/ آن گربۀ مصاحبِ بابا از آن تو. نگو استاد داشته توی همین یک حلقه، همۀ سحر و افسونهایش را جاساز میکرده. با حلقۀ قدرت یا ارباب حلقهها قدرتش کامل شد و جنگ راه انداخت. چندین جنگ بزرگ درگرفت تا عاقبت در یکی از جنگها، انگشتهای دست سائورون قطع شد و حلقه افتاد که خوب شد، اسباب خودبینی شکست. سائورون که تمام زورش در حلقه بود، تا مرز نابودی رفت. از سراپای وجودش یک دانه چشم باقی ماند که خدمتکارانش همان را حفظ کردند و بردند بالای برجی تا مثل «برادر بزرگ» همه جا را ببیند و همانجوری یکچشمی بر نیروهای شر پادشاهی کند. حالا چشم سائورون دنبال حلقه بود تا دوباره نیرویش را به دست بیاورد. داستانهای «هابیت» و «ارباب حلقهها» از اینجا به بعد است. در داستان موجودات و نژادهای مختلفی حضور دارند ولی فرودو که دست بر قضا، حلقه طی ماجراهایی به او رسیده، از ضعیفترینهاست. سختترین کار هم به او سپرده میشود: بردن حلقه و اسباب قدرت دشمن به دل سرزمینهای خود دشمن و نابود کردنش در آنجا، جایی که در آن ساخته شده. او در میان تعقیب و گریزهای نیروهای سائورون، بعدِ از سر گذران انبوهی از ماجراها، بالاخره موفق به انجام این کار سخت میشود. تالکین میگوید میزان قدرتِ دشمن اصلاً مهم نیست، اینکه آدمها چقدر قوی یا ضعیف باشند هم اهمیتی ندارد، مهم فقط انتخابهای هر کس است. اینکه بخواهد طرفِ شر باشد، یا نباشد.
@ehsanname
🔻تصویری از سائورون در فیلم «هابیت۳»