🖥 هوش مصنوعی جای جورج اورول؟!
@ehsanname
✍️احسان رضایی: "روباتها در راه هستند و هوش مصنوعی جای انسان را خواهد گرفت، حتی در زمینههایی نظیر تخیل و قصهگویی که گمان میکردیم خاص انسانهاست هم به زودی شاهد هنرنمایی هوش مصنوعی خواهیم بود..." اشتباه نکنید، این شروع یک رمان علمی-تخیلی نیست. این، خبری است که ایلان ماسک، غول دنیای دیجیتال و بنیانگذار تسلا موتور و اسپایس ایکس داده.
ایلان ماسک و همکارانش پروژهای با عنوان GPT2 راه انداختهاند که میگویند میتواند اخبار یا داستانهای قابل قبول تولید کند. پروژه GPT2 از روشهای تحلیل آماری استفاده میکند که روی مقادیر عظیمی از متنهای نوشته شده توسط انسان (۴۰ گیگابایت صفحه وب) انجام شده است. این رویکرد همان شیوهای است که مترجم گوگل (Google translate) با آن کار میکند. ایلان ماسک گفته این برنامه، اختراعی خطرناک است چون میتواند برای ساخت متنها و خبرهایی کاملاً جعلی و ساختگی استفاده شود (تروریسم اطلاعاتی) و برای همین، این برنامه را منتشر نخواهند کرد.
البته چیزی که به عنوان محصول داستانی این پروژه منتشر شده نشان میدهد این پروژه حالا حالا ها کار دارد و آن قضیۀ خطر و اینها، یک مقدار تبلیغات است. گاردین نوشته جملۀ اول رمان «۱۹۸۴» جورج اورول را به این برنامه دادند تا آن را ادامه دهد، یعنی این جمله: «یک روزِ نورانی و خنک آوریل بود و ساعتها سیزده بار مینواختند...» (ترجمۀ کاوه میرعباسی)، GPT2 هم داستان را اینطور ادامه داد: «در ماشینم در راهِ رفتن به کار جدیدم در سیاتل بودم. بنزین زدم، کلید را چرخاندم و گذاشتم که برود. فقط تصور کردم که امروز چطور خواهد بود. صد سال بعد از این. در ۲۰۴۵ من یک معلم در مدرسهای در بخش فقیر روستایی در چین بودم. با تاریخ چین و علم تاریخ شروع کردم.» (ترحمۀ مهرناز زاوه، ایبنا)
خب همانطور که میبینید نتیجه، چیز مغشوش و سرگیجهآوری است. راوی نمیتواند شغلی در سیاتل داشته باشد و همزمان در مدرسهای در چین کار کند. داستان میبایست در سال ۱۹۴۵ اتفاق افتاده باشد و راوی، آینده شغلی خود را صد سال بعد و با آرزوی طول عمر تصور میکند. ضمناً در سال ۱۹۴۵ او دارد ماشینی را میراند که میتوان از داخل آن را بنزین زد («در ماشینم بودم... بنزین زدم») و ظاهراً نیازی نیست که آن را براند («گذاشتم که برود»).
پیش از این هم شرکت بوتنیک (Botnik) که یک «استودیو سرگرمیسازی انسانی-ماشینی» است، سعی کرده بود نوشتن جلد هشتم هری پاتر را به هوش مصنوعی بسپارد. آنها هر ۷ جلد هری پاتر را به دستگاه داده و برای آن، یک الگوریتم نوشته بودند. روبات طبق دادههای قبلی و الگوریتم موجود، سعی کرده یک داستان جدید برای هری پاتر بنویسد که فصل اول آن منتشر شد، اما آن هم چیز چندان معقولی نبود. (اینجا بخوانید: +)
یک قضیهٔ معروف آماری هست که به اسم میمون نامیرا (Infinite monkey theorem) معروف شده. طبق این قضیه، اگر یک میمون نامیرا داشته باشیم و این میمون به صورت تصادفی کلیدهای یک ماشین تحریر را فشار دهد و این کار را تا زمانی بینهایت ادامه دهد به احتمال قریب به یقین هر متنی را تایپ خواهد کرد، مثلاً آثار کامل ویلیام شکسپیر را. خدا را چه دیدید، شاید هوش مصنوعی هم بالاخره توانست متنهایی مثل اورول و رولینگ تحویل بدهد.
@ehsanname
@ehsanname
✍️احسان رضایی: "روباتها در راه هستند و هوش مصنوعی جای انسان را خواهد گرفت، حتی در زمینههایی نظیر تخیل و قصهگویی که گمان میکردیم خاص انسانهاست هم به زودی شاهد هنرنمایی هوش مصنوعی خواهیم بود..." اشتباه نکنید، این شروع یک رمان علمی-تخیلی نیست. این، خبری است که ایلان ماسک، غول دنیای دیجیتال و بنیانگذار تسلا موتور و اسپایس ایکس داده.
ایلان ماسک و همکارانش پروژهای با عنوان GPT2 راه انداختهاند که میگویند میتواند اخبار یا داستانهای قابل قبول تولید کند. پروژه GPT2 از روشهای تحلیل آماری استفاده میکند که روی مقادیر عظیمی از متنهای نوشته شده توسط انسان (۴۰ گیگابایت صفحه وب) انجام شده است. این رویکرد همان شیوهای است که مترجم گوگل (Google translate) با آن کار میکند. ایلان ماسک گفته این برنامه، اختراعی خطرناک است چون میتواند برای ساخت متنها و خبرهایی کاملاً جعلی و ساختگی استفاده شود (تروریسم اطلاعاتی) و برای همین، این برنامه را منتشر نخواهند کرد.
البته چیزی که به عنوان محصول داستانی این پروژه منتشر شده نشان میدهد این پروژه حالا حالا ها کار دارد و آن قضیۀ خطر و اینها، یک مقدار تبلیغات است. گاردین نوشته جملۀ اول رمان «۱۹۸۴» جورج اورول را به این برنامه دادند تا آن را ادامه دهد، یعنی این جمله: «یک روزِ نورانی و خنک آوریل بود و ساعتها سیزده بار مینواختند...» (ترجمۀ کاوه میرعباسی)، GPT2 هم داستان را اینطور ادامه داد: «در ماشینم در راهِ رفتن به کار جدیدم در سیاتل بودم. بنزین زدم، کلید را چرخاندم و گذاشتم که برود. فقط تصور کردم که امروز چطور خواهد بود. صد سال بعد از این. در ۲۰۴۵ من یک معلم در مدرسهای در بخش فقیر روستایی در چین بودم. با تاریخ چین و علم تاریخ شروع کردم.» (ترحمۀ مهرناز زاوه، ایبنا)
خب همانطور که میبینید نتیجه، چیز مغشوش و سرگیجهآوری است. راوی نمیتواند شغلی در سیاتل داشته باشد و همزمان در مدرسهای در چین کار کند. داستان میبایست در سال ۱۹۴۵ اتفاق افتاده باشد و راوی، آینده شغلی خود را صد سال بعد و با آرزوی طول عمر تصور میکند. ضمناً در سال ۱۹۴۵ او دارد ماشینی را میراند که میتوان از داخل آن را بنزین زد («در ماشینم بودم... بنزین زدم») و ظاهراً نیازی نیست که آن را براند («گذاشتم که برود»).
پیش از این هم شرکت بوتنیک (Botnik) که یک «استودیو سرگرمیسازی انسانی-ماشینی» است، سعی کرده بود نوشتن جلد هشتم هری پاتر را به هوش مصنوعی بسپارد. آنها هر ۷ جلد هری پاتر را به دستگاه داده و برای آن، یک الگوریتم نوشته بودند. روبات طبق دادههای قبلی و الگوریتم موجود، سعی کرده یک داستان جدید برای هری پاتر بنویسد که فصل اول آن منتشر شد، اما آن هم چیز چندان معقولی نبود. (اینجا بخوانید: +)
یک قضیهٔ معروف آماری هست که به اسم میمون نامیرا (Infinite monkey theorem) معروف شده. طبق این قضیه، اگر یک میمون نامیرا داشته باشیم و این میمون به صورت تصادفی کلیدهای یک ماشین تحریر را فشار دهد و این کار را تا زمانی بینهایت ادامه دهد به احتمال قریب به یقین هر متنی را تایپ خواهد کرد، مثلاً آثار کامل ویلیام شکسپیر را. خدا را چه دیدید، شاید هوش مصنوعی هم بالاخره توانست متنهایی مثل اورول و رولینگ تحویل بدهد.
@ehsanname
🔸 دو عاشق در سیلابی که دیوها به راه انداختهاند. مینیاتوری از دیوان حکیم سنایی، کتابت در ۹۰۴ خورشیدی، هرات، منسوب به شیخزاده (از شاگردان کمالالدین بهزاد) @ehsanname
🗓 دوم آوریل (۱۳فروردین) زادروز هانس کریستین اندرسن، روز جهانی کتاب کودک است
@ehsanname
🔺پوستر و شعار دفتر بینالمللی کتاب برای نسل جوان (IBBY) برای روز جهانی کتاب کودک ۲۰۱۹: کتابها کمک میکنند آرامش پیدا کنیم
@ehsanname
🔺پوستر و شعار دفتر بینالمللی کتاب برای نسل جوان (IBBY) برای روز جهانی کتاب کودک ۲۰۱۹: کتابها کمک میکنند آرامش پیدا کنیم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺وضعیت کتابفروشی صحنه در آققلا. فیلم از هادی حسینینژاد که گزارشی هم از وضعیت کتابفروشیهای این شهر بعد از سیل در ایبنا دارد @ehsanname
Forwarded from احساننامه
➖ حکیمی را پرسیدند که مرگ چیست و خواب چیست؟ گفت خواب مرگِ سبک است و مرگ خوابِ گران («نصیحت الملوک» غزالی)
@ehsanname
🗓 ۱۳ فروردین، سالگرد درگذشت استاد قاسم هاشمینژاد
@ehsanname
🗓 ۱۳ فروردین، سالگرد درگذشت استاد قاسم هاشمینژاد
Forwarded from احساننامه
✅ چرا کتابهای قاسم هاشمینژاد را باید خواند؟
احسان رضایی
@ehsanname
اول میخواستم خدمتتان کتابهای مرحوم هاشمینژاد را معرفی کنم و یکی یکی درباره هر کدام چند خطی توضیح بدهم. بعد دیدم چه کاری است؟ این را که جاهای دیگر هم میشود پیدا کرد. اهل فضای مجازی میتوانند یکسر به ویکیپدیای فارسی بزنند و فهرست کتابهای او را ببینند، اهل خواندن و کتاب هم اگر «راه ننوشته» را که یک گفتگوی بلند است با آن مرحوم، دست بگیرند، کارشان راه میافتد. این است که به جای تکرار مکررات، بیایید کمی هم درباره لذت خواندن این آثار حرف بزنیم. درباره اینکه این مرد و کتابهایش چه حق بزرگی به گردن ما دارند. که چطور نگاه کردن دقیق و درست را به ما یاد داد. که دقت فراوانش در هر متنی (چه ترجمه رمان پلیسی و چه تحقیق در احوال صوفیان) یک کلاس درس بود. که چقدر برای هر کتاب وقت میگذاشت. که نشانمان داد واقعا میشود در زمینههای گوناگون (از فیلمنامهنویسی تا ترجمه متون پهلوی و خوانش متون کهن هندی) متخصص و صاحبنظر بود و در عین حال، هیچ فخر و فضلی نفروخت. که کتابهایش بهتر از هر کلاس و دوره و کارگاهی بود. که به ما یاد میداد طور دیگری ببینیم و متنها را جور دیگری بخوانیم.
مرحوم قاسم هاشمینژاد، نویسنده پرکار و در عین حال گزیدهکاری بود. بیست و اندی عنوان کتاب داشت و در عین حال، در بیشتر حوزهها، فقط یک کتاب منتشر کرد. مثلا فقط یک رمان نوشت (رمان پلیسی «فیل در تاریکی»)، یک رمان ترجمه کرد («خواب گران» از ریموند چندلر)، در حوزه مطالعات ایران باستان تنها یک اثر داشت (ترجمه «کارنامه اردشیر بابکان»)، در حوزه ادبیات تطبیقی یک کار آماده کرد («کتاب ایوب» که مقایسه متن عهد عتیق این داستان با پنج اثر قارسی کهن است) و یک کتاب هم در حوزه مطالعات دینپژوهی داشت («راه رستگاری» که ترجمه یکی از متون مذهبی هندو با نام «آوادوگیتا»ست). البته در حوزه مطالعات عرفانی، کتابهای متعددی از او مانده است. دلیلش هم اینکه نقطه وصل و نخ تسبیح همه بخشهای این کارنامه پراکنده، تلاش و جستجو برای رسیدن به پاسخ آن سوال اصلی و آن گمکرده ازلی و ابدی آدمی است. برای همین هم هست که در داستان هم به سراغ رمان پلیسی میرود. هاشمینژاد، دنبال چیزی میگردد که آن را در مقدمههای کتابهایش بهتر از هر جایی میتوان یافت. اگر در اغلب کتابها، بخش مقدمه را باید زودتر رد کرد تا به متن اصلی رسید، در کتابهای هاشمینژاد، اتفاقا حرفهای مقدمه، حرفهای اصلی و اساسی است. جایی که او شرح جستجوهایش را میدهد. جستجوهایی که عاقبت او را به متون عرفانی و آرامش موجود در آموزههای آنها رساند. یکی از آخرین کتابهای او، «سیبی و دو آینه» است، مجموعه از حکایتها و گفتههای عارفان مشهور ایرانی که به سبک داستانهای مینیمال تنظیم شده. خود هاشمینژاد در مقدمه کتابش نوشته «اگر از گوناگونی نامها بگذریم که هم سبب شناسایی و هم سبب تمایز آنهاست، در واقع داریم از یک تن واحد، از یک روح رهایییافته سخن میگوییم.» این، همان خطی است که در کل آثار هاشمینژاد باید دید. از داستان مصایب ایوب، تا سرگشتگیهای اردشیر بابکان، تا جستجوی فیل در تاریکی همه برای رهایی روح است. اینهمه چیزهای مختلف برای هاشمینژاد در واقع یک چیز است. همانطور که در ابتدای رمان «خواب گران» از ریموند چندلرِ آمریکایی، این عبارت را از «نصیحت الملوک» امام غزالی نقل میکند که: «حکیمی را پرسیدند که مرگ چیست و خواب چیست؟ گفت خواب مرگِ سبک است و مرگ خوابِ گران» و بعد معادل عبارت انگلیسی Big sleep را از همین نقل انتخاب میکند تا نشان بدهد که میشود و میتوان همه این چیزهای به ظاهر غیرمرتبط را طوری نگاه کرد که به هم مربوط باشند. حالا که بحث انتخاب عنوان کتاب شد، این را هم بگویم که درسهای موجود در کتابهای هاشمینژاد از همان روی جلد و انتخاب عنوان کتاب شروع میشود. اسم کتاب «سیبی و دو آینه» از اینجا آمده که در ابتدای مقدمه کتاب میخوانیم، روزی از شیخ نجیبالدین علیبن بُزغُشِ شیرازی، عارف قرن هفتمی و شاگرد سهروردی میپرسند معنای وحدت وجود و توحید را برایمان توضیح بده، میگوید دو آینه روبروی هم را تصور کنید و یک سیب بینشان. این پاسخ، با اینکه برای هشتصد سال پیش است، اما جوابی است کاملا مدرن و امروزی. انگار بحثی باشد که همین امروز صبح سر یک کلاس درس دانشگاه، از زبان یکی از آن استادهای کمیاب شنیده باشیم. آشنایی با این استاد باحال و شرکت در چنین کلاس درسی را مدیون قاسم هاشمینژاد هستیم.
📌 از هفتهنامه «کرگدن» شماره ۴۴
goo.gl/RFe30j
احسان رضایی
@ehsanname
اول میخواستم خدمتتان کتابهای مرحوم هاشمینژاد را معرفی کنم و یکی یکی درباره هر کدام چند خطی توضیح بدهم. بعد دیدم چه کاری است؟ این را که جاهای دیگر هم میشود پیدا کرد. اهل فضای مجازی میتوانند یکسر به ویکیپدیای فارسی بزنند و فهرست کتابهای او را ببینند، اهل خواندن و کتاب هم اگر «راه ننوشته» را که یک گفتگوی بلند است با آن مرحوم، دست بگیرند، کارشان راه میافتد. این است که به جای تکرار مکررات، بیایید کمی هم درباره لذت خواندن این آثار حرف بزنیم. درباره اینکه این مرد و کتابهایش چه حق بزرگی به گردن ما دارند. که چطور نگاه کردن دقیق و درست را به ما یاد داد. که دقت فراوانش در هر متنی (چه ترجمه رمان پلیسی و چه تحقیق در احوال صوفیان) یک کلاس درس بود. که چقدر برای هر کتاب وقت میگذاشت. که نشانمان داد واقعا میشود در زمینههای گوناگون (از فیلمنامهنویسی تا ترجمه متون پهلوی و خوانش متون کهن هندی) متخصص و صاحبنظر بود و در عین حال، هیچ فخر و فضلی نفروخت. که کتابهایش بهتر از هر کلاس و دوره و کارگاهی بود. که به ما یاد میداد طور دیگری ببینیم و متنها را جور دیگری بخوانیم.
مرحوم قاسم هاشمینژاد، نویسنده پرکار و در عین حال گزیدهکاری بود. بیست و اندی عنوان کتاب داشت و در عین حال، در بیشتر حوزهها، فقط یک کتاب منتشر کرد. مثلا فقط یک رمان نوشت (رمان پلیسی «فیل در تاریکی»)، یک رمان ترجمه کرد («خواب گران» از ریموند چندلر)، در حوزه مطالعات ایران باستان تنها یک اثر داشت (ترجمه «کارنامه اردشیر بابکان»)، در حوزه ادبیات تطبیقی یک کار آماده کرد («کتاب ایوب» که مقایسه متن عهد عتیق این داستان با پنج اثر قارسی کهن است) و یک کتاب هم در حوزه مطالعات دینپژوهی داشت («راه رستگاری» که ترجمه یکی از متون مذهبی هندو با نام «آوادوگیتا»ست). البته در حوزه مطالعات عرفانی، کتابهای متعددی از او مانده است. دلیلش هم اینکه نقطه وصل و نخ تسبیح همه بخشهای این کارنامه پراکنده، تلاش و جستجو برای رسیدن به پاسخ آن سوال اصلی و آن گمکرده ازلی و ابدی آدمی است. برای همین هم هست که در داستان هم به سراغ رمان پلیسی میرود. هاشمینژاد، دنبال چیزی میگردد که آن را در مقدمههای کتابهایش بهتر از هر جایی میتوان یافت. اگر در اغلب کتابها، بخش مقدمه را باید زودتر رد کرد تا به متن اصلی رسید، در کتابهای هاشمینژاد، اتفاقا حرفهای مقدمه، حرفهای اصلی و اساسی است. جایی که او شرح جستجوهایش را میدهد. جستجوهایی که عاقبت او را به متون عرفانی و آرامش موجود در آموزههای آنها رساند. یکی از آخرین کتابهای او، «سیبی و دو آینه» است، مجموعه از حکایتها و گفتههای عارفان مشهور ایرانی که به سبک داستانهای مینیمال تنظیم شده. خود هاشمینژاد در مقدمه کتابش نوشته «اگر از گوناگونی نامها بگذریم که هم سبب شناسایی و هم سبب تمایز آنهاست، در واقع داریم از یک تن واحد، از یک روح رهایییافته سخن میگوییم.» این، همان خطی است که در کل آثار هاشمینژاد باید دید. از داستان مصایب ایوب، تا سرگشتگیهای اردشیر بابکان، تا جستجوی فیل در تاریکی همه برای رهایی روح است. اینهمه چیزهای مختلف برای هاشمینژاد در واقع یک چیز است. همانطور که در ابتدای رمان «خواب گران» از ریموند چندلرِ آمریکایی، این عبارت را از «نصیحت الملوک» امام غزالی نقل میکند که: «حکیمی را پرسیدند که مرگ چیست و خواب چیست؟ گفت خواب مرگِ سبک است و مرگ خوابِ گران» و بعد معادل عبارت انگلیسی Big sleep را از همین نقل انتخاب میکند تا نشان بدهد که میشود و میتوان همه این چیزهای به ظاهر غیرمرتبط را طوری نگاه کرد که به هم مربوط باشند. حالا که بحث انتخاب عنوان کتاب شد، این را هم بگویم که درسهای موجود در کتابهای هاشمینژاد از همان روی جلد و انتخاب عنوان کتاب شروع میشود. اسم کتاب «سیبی و دو آینه» از اینجا آمده که در ابتدای مقدمه کتاب میخوانیم، روزی از شیخ نجیبالدین علیبن بُزغُشِ شیرازی، عارف قرن هفتمی و شاگرد سهروردی میپرسند معنای وحدت وجود و توحید را برایمان توضیح بده، میگوید دو آینه روبروی هم را تصور کنید و یک سیب بینشان. این پاسخ، با اینکه برای هشتصد سال پیش است، اما جوابی است کاملا مدرن و امروزی. انگار بحثی باشد که همین امروز صبح سر یک کلاس درس دانشگاه، از زبان یکی از آن استادهای کمیاب شنیده باشیم. آشنایی با این استاد باحال و شرکت در چنین کلاس درسی را مدیون قاسم هاشمینژاد هستیم.
📌 از هفتهنامه «کرگدن» شماره ۴۴
goo.gl/RFe30j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺رضا خوشنویس/تفنگچیِ سریال «هزاردستان» هنرمندانهترین تصویری است که از هنر خوشنویسی در سینما و تلویزیون ما ثبت شده؛ تصویری که از روی زندگی آخرین استاد بزرگ خط نستعلیق، عماد الکتاب ساخته شده بود: مردی هنرمند که ظرافت طبعش از سیاهمشقهایش پیداست و در عین حال عضو کمیتۀ مجازات هم شد و شبنامههای این کمیته را مینوشت. این پیچیدگی شخصیتی را استاد جمشید مشایخی توانست که بازی کند، روحش شاد @ehsanname
Forwarded from احساننامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎼بحر طویلی در مدح رسول اکرم(ص). با دوتار جادوییِ زندهیاد حاج قربان سلیمانی و همراهی فرزندش علیرضا سلیمانی. کنسرت سالن آلبرت هال لندن، سال ۲۰۰۰ @ehsanname
📖 جلد آخر از سهگانۀ تروای دیوید گمل (سقوط پادشاهان) اسفندماه آمد. البته جلد اول (ارباب کمان نقرهای) و دوم (سپر آذرخش) قبلاً و در سالهای ۹۱ و ۹۳ منتشر شده بودند و مجبور شدم از اول قصه را بخوانم. روایتی دیگر از داستان معروف جنگ تروا در پایان عصر مفرغ. گمل که خودش یک فانتزینویس کاردرست است، اینجا برعکس عمل کرده و سعی کرده قصهای واقعگرا تعریف کند و برای همۀ ماجراهای جادویی داستانِ اصلی هم توجیه منطقی جور کرده. مثلاً اگر در مورد شاه آنیاس، قهرمان اصلی داستان و بازمانده تروا، در اساطیر میخوانیم که مادرش آفرودیت بوده، در روایت گمل میخوانیم که مادرش مبتلای به جنون شده، خودش را الهۀ زیبایی میخوانده و عاقبت خودکشی میکند. یا در مورد حقۀ اسب تروا، روایت گمل اینطوری است که «اسب تروا» عنوان سوارهنظام تروا تحت رهبری هکتور بوده و مهاجمها به گروهی از اسب تروا حمله میکنند، آنها را میکشند و با استفاده از اسبها و زرههایشان یک دسته اسب تروای قلابی میسازند که وانمود میکنند دشمن دارد به آنها حمله میکند و مدافعان اینطوری دروازه را باز میکنند. اودیسه در این روایت، قصهگویی قهار است و ماجرای نبرد آشیل و هکتور هم با روایت همیشگی کمی تفاوت دارد. تعریف کردن یک قصۀ قبلاً تعریفشده و تا این حد معروف، کار سختی است، اما به گمانم دیوید گمل از عهده برآمده. او یک قصۀ جدید تعریف کرده که در آن جز پیشگوییهای کاساندرا -که آن را هم کسی گوش نمیدهد- هیچ چیز ماورایی نیست و آدمها خودشان هستند با اعمال و انتخابهایشان. سه جلد روی هم ۱۸۰۰صفحه میشود اما اگر به اساطیر یونان، داستانهای فانتزی، یا داستانهای تاریخی علاقمند هستید، حتماً از خواندن این سهگانه لذت خواهید برد.
@ehsanname
@ehsanname
🔹 در میان خبرهای ناگوار و به رغم آنهایی که حتی از مصیبت مردم برای کوبیدن همدیگر استفاده می کنند، چیزهای دلگرم کننده کم نیست. یکیاش این روایت از توییتر mahtaaam: مردم با شرافت شهرستان رومشگان ۳۰ کیلومتر را با پای پیاده طی کردند تا کمکهایی را که بر دوش میبردند به مردم پلدختر برسانند. @ehsanname
Forwarded from Khabgard | خوابگرد
برخی رویدادها، هرچند کاملاً تصادفی، میتوانند یک نشانه باشند. نتیجهای که این خوانندهی خوابگرد از یک تصادفِ زندگیاش گرفته بس زیباست. بخوانید:
چند شب پیش مادرم چیزی نشانم داد که شوکهام کرد. عکس بالا کتابی است که من در ۵-۶ سالگی از دخترعمهام هدیه گرفتم و سالهای سال در انباری خاک میخورده. کتاب خیلی ساده است و ۱۶ جمله دارد مثل اینکه «به صدای زنگ گوش کن» یا «به صدای سوت قطار گوش بده» با تصویرسازیهای فوقالعاده زیبا. آخر کتاب یک آناتومی مختصر در مورد گوش دارد که اتفاقاً در توضیحات تصویرش اشتباه فاحشی هم وجود دارد.
حالا بعد از ۲۰ سال تصویر پایاننامهی من را میبینید و همانطور که از عنوانش برمیآید دربارهی شنوایی است و به صورت کلی سوال اصلی ما در مورد سیستم عصبی شنوایی مغز بوده است.
واقعاً خودم نمیتوانم با اطمینان کامل بگویم که این یک تصادف نیست ولی اگر حتا یک درصد این کتاب به صورت مستقیم بر فکر کردن من اثر گذاشته باشد، من را مجاب میکند که به هر بچهای که میشناسم و میبینم کتاب هدیه بدهم. و اگر مسئولیت داشتم در امری فرهنگی، حتماً روی کتاب کودکان بیشتر تمرکز میکردم.
شهریار حسینجانی
@KhabGard
چند شب پیش مادرم چیزی نشانم داد که شوکهام کرد. عکس بالا کتابی است که من در ۵-۶ سالگی از دخترعمهام هدیه گرفتم و سالهای سال در انباری خاک میخورده. کتاب خیلی ساده است و ۱۶ جمله دارد مثل اینکه «به صدای زنگ گوش کن» یا «به صدای سوت قطار گوش بده» با تصویرسازیهای فوقالعاده زیبا. آخر کتاب یک آناتومی مختصر در مورد گوش دارد که اتفاقاً در توضیحات تصویرش اشتباه فاحشی هم وجود دارد.
حالا بعد از ۲۰ سال تصویر پایاننامهی من را میبینید و همانطور که از عنوانش برمیآید دربارهی شنوایی است و به صورت کلی سوال اصلی ما در مورد سیستم عصبی شنوایی مغز بوده است.
واقعاً خودم نمیتوانم با اطمینان کامل بگویم که این یک تصادف نیست ولی اگر حتا یک درصد این کتاب به صورت مستقیم بر فکر کردن من اثر گذاشته باشد، من را مجاب میکند که به هر بچهای که میشناسم و میبینم کتاب هدیه بدهم. و اگر مسئولیت داشتم در امری فرهنگی، حتماً روی کتاب کودکان بیشتر تمرکز میکردم.
شهریار حسینجانی
@KhabGard
0⃣2⃣ با توجه به افزایش قیمت عجیب کاغذ و به دنبالش کتاب، نمایشگاه کتاب امسال را دریابید که هنوز کتابها با نرخ سابق ارایه میشود. نمایشگاه کتاب امسال ۲۰ روز دیگر شروع میشود @ehsanname
Forwarded from رادیوگوشه | RadioGousheh
📻 هفتگفتوگو
گفتوگوی ششم:
🔅گوشهی شاهنامه
گفتوگوی هومن عباسپور
با جلال خالقیمطلق
دربارهی شاهنامه
هفتگفتوگو هدیهی نوروزی نشرچشمه به شماست.
#رادیوگوشه
#نشرچشمه
#جلال_خالقی_مطلق
@radiogousheh
گفتوگوی ششم:
🔅گوشهی شاهنامه
گفتوگوی هومن عباسپور
با جلال خالقیمطلق
دربارهی شاهنامه
هفتگفتوگو هدیهی نوروزی نشرچشمه به شماست.
#رادیوگوشه
#نشرچشمه
#جلال_خالقی_مطلق
@radiogousheh
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺حرفهای استاد #شفیعی_کدکنی در دیدار نوروزی مزدک اخوانثالث، با این موضوع که چرا در آرشیو کردن اطلاعات مربوط به چهرههای بزرگ فرهنگی و ادبی کمهمت هستیم؟ - از صفحۀ اینستاگرام اخوانثالث که ظاهراً توسط خانوادۀ او اداره میشود @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸حامد شکیبانیا: امشب یعنی جمعه ١۶ فروردین ساعت ۸ شب، شبکه یک، مستند تحسینشده «پرسپولیس- شیکاگو» اثر اُرد عطارپور را نشون میدهد. این مستند درباره ماجراهای شگفتانگیز الواح هخامنشی است که حدود ۹۰ سال پیش در تختجمشید کشف شدند. این مستند برندۀ تندیس بهترین کارگردانی فیلم کوتاه جشنواره حقیقت و تندیس شیر ایرانی از جشن مستقل سینمای مستند و تندیس بهترین کارگردانی از جشن بزرگ سینمای ایران شده است.
و البته به نظر من یکی از مهمترین ویژگیهای این فیلم باند صوتی آن است که شامل روایت مسحورکننده عطارپور و موسیقی جذاب صبا ندایی است و احتمالاً در پخش تلویزیونی قدر آن کاسته میشود، اما خوشبختانه بدون سانسور پخش خواهد شد. فلذا همه دوستان را به تماشای آن دعوت میکنم. @ehsanname
و البته به نظر من یکی از مهمترین ویژگیهای این فیلم باند صوتی آن است که شامل روایت مسحورکننده عطارپور و موسیقی جذاب صبا ندایی است و احتمالاً در پخش تلویزیونی قدر آن کاسته میشود، اما خوشبختانه بدون سانسور پخش خواهد شد. فلذا همه دوستان را به تماشای آن دعوت میکنم. @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺آخرالزمان در پلدختر. این میتواند صحنهای از یک فیلم پرخرج آپوکالیپتیک باشد. باورنکردنی و نفسگیر. شهر در گل و لای زنجیر شده است. (از توییتر ناصر کرمی) @ehsanname
🔸در مورد شعر معروف «بوی جوی مولیان آید همی» از رودکی، مرحوم دکتر امین ریاحی، در کتاب «گلگشت در شعر و اندیشه حافظ» ۱۰صفحه (از ۳۶۴ تا ۳۷۳) بحث کرده که احتمالاً صورت اصلی «باد جوی مولیان» است و ضبطهایی مثل «بانگ جوی مولیان» یا «یاد یار مهربان» (در مصرع دوم) صحیح نیست. اما این کاربر سایت گنجور، با پیش کشیدن پای یک دختر فرانسوی مشکل را بهسادگی حل کرده است :) @ehsanname
احساننامه
📸 در طرح «ماهی حوض قصهها» فرهنگسراهای تهران ماهیهای قرمز سفرههای هفت سین را میگیرند و جایش کتاب کودک میدهند. برای استفاده از طرح تا سهشنبه ۲۸ فروردین فرصت هست @ehsanname
🔹حالا که تعطیلات تمام شده، میتوانید ماهی قرمزهای سفره هفت سینتان را به فرهنگسراهای تهران بدهید و جایش کتاب کودک بگیرید. فهرست مراکز عضو طرح «ماهی حوض قصهها» را اینجا + پیدا کنید @ehsanname
📸 گاردین - کشیشهای یک قصبه کاتولیکنشین در گدانسک، شمالِ لهستان اقدام به آتش زدن کتابهایی کردند که شیطانی میخواندند، از جمله مجموعه «هری پاتر». قبلاً هم چند باری کتابهای رولینگ را آتش زده بودند که آخرینش پارسال و توسط طرفداران ترامپ بود که از نقدهای مداوم خانم نویسنده به ترامپ شاکی بودند @ehsanname
🔺پیشنهاد نامگذاری خیابانی در مشهد به نام مهدی شجریان، پدر استاد محمدرضا شجریان. تصویر از اینستاگرام مسعود ریاضی، عضو شورای شهر مشهد @ehsanname
Forwarded from بریدهها و برادهها