Forwarded from احساننامه
➖ حکیمی را پرسیدند که مرگ چیست و خواب چیست؟ گفت خواب مرگِ سبک است و مرگ خوابِ گران («نصیحت الملوک» غزالی)
@ehsanname
🗓 ۱۳ فروردین، سالگرد درگذشت استاد قاسم هاشمینژاد
@ehsanname
🗓 ۱۳ فروردین، سالگرد درگذشت استاد قاسم هاشمینژاد
Forwarded from احساننامه
✅ چرا کتابهای قاسم هاشمینژاد را باید خواند؟
احسان رضایی
@ehsanname
اول میخواستم خدمتتان کتابهای مرحوم هاشمینژاد را معرفی کنم و یکی یکی درباره هر کدام چند خطی توضیح بدهم. بعد دیدم چه کاری است؟ این را که جاهای دیگر هم میشود پیدا کرد. اهل فضای مجازی میتوانند یکسر به ویکیپدیای فارسی بزنند و فهرست کتابهای او را ببینند، اهل خواندن و کتاب هم اگر «راه ننوشته» را که یک گفتگوی بلند است با آن مرحوم، دست بگیرند، کارشان راه میافتد. این است که به جای تکرار مکررات، بیایید کمی هم درباره لذت خواندن این آثار حرف بزنیم. درباره اینکه این مرد و کتابهایش چه حق بزرگی به گردن ما دارند. که چطور نگاه کردن دقیق و درست را به ما یاد داد. که دقت فراوانش در هر متنی (چه ترجمه رمان پلیسی و چه تحقیق در احوال صوفیان) یک کلاس درس بود. که چقدر برای هر کتاب وقت میگذاشت. که نشانمان داد واقعا میشود در زمینههای گوناگون (از فیلمنامهنویسی تا ترجمه متون پهلوی و خوانش متون کهن هندی) متخصص و صاحبنظر بود و در عین حال، هیچ فخر و فضلی نفروخت. که کتابهایش بهتر از هر کلاس و دوره و کارگاهی بود. که به ما یاد میداد طور دیگری ببینیم و متنها را جور دیگری بخوانیم.
مرحوم قاسم هاشمینژاد، نویسنده پرکار و در عین حال گزیدهکاری بود. بیست و اندی عنوان کتاب داشت و در عین حال، در بیشتر حوزهها، فقط یک کتاب منتشر کرد. مثلا فقط یک رمان نوشت (رمان پلیسی «فیل در تاریکی»)، یک رمان ترجمه کرد («خواب گران» از ریموند چندلر)، در حوزه مطالعات ایران باستان تنها یک اثر داشت (ترجمه «کارنامه اردشیر بابکان»)، در حوزه ادبیات تطبیقی یک کار آماده کرد («کتاب ایوب» که مقایسه متن عهد عتیق این داستان با پنج اثر قارسی کهن است) و یک کتاب هم در حوزه مطالعات دینپژوهی داشت («راه رستگاری» که ترجمه یکی از متون مذهبی هندو با نام «آوادوگیتا»ست). البته در حوزه مطالعات عرفانی، کتابهای متعددی از او مانده است. دلیلش هم اینکه نقطه وصل و نخ تسبیح همه بخشهای این کارنامه پراکنده، تلاش و جستجو برای رسیدن به پاسخ آن سوال اصلی و آن گمکرده ازلی و ابدی آدمی است. برای همین هم هست که در داستان هم به سراغ رمان پلیسی میرود. هاشمینژاد، دنبال چیزی میگردد که آن را در مقدمههای کتابهایش بهتر از هر جایی میتوان یافت. اگر در اغلب کتابها، بخش مقدمه را باید زودتر رد کرد تا به متن اصلی رسید، در کتابهای هاشمینژاد، اتفاقا حرفهای مقدمه، حرفهای اصلی و اساسی است. جایی که او شرح جستجوهایش را میدهد. جستجوهایی که عاقبت او را به متون عرفانی و آرامش موجود در آموزههای آنها رساند. یکی از آخرین کتابهای او، «سیبی و دو آینه» است، مجموعه از حکایتها و گفتههای عارفان مشهور ایرانی که به سبک داستانهای مینیمال تنظیم شده. خود هاشمینژاد در مقدمه کتابش نوشته «اگر از گوناگونی نامها بگذریم که هم سبب شناسایی و هم سبب تمایز آنهاست، در واقع داریم از یک تن واحد، از یک روح رهایییافته سخن میگوییم.» این، همان خطی است که در کل آثار هاشمینژاد باید دید. از داستان مصایب ایوب، تا سرگشتگیهای اردشیر بابکان، تا جستجوی فیل در تاریکی همه برای رهایی روح است. اینهمه چیزهای مختلف برای هاشمینژاد در واقع یک چیز است. همانطور که در ابتدای رمان «خواب گران» از ریموند چندلرِ آمریکایی، این عبارت را از «نصیحت الملوک» امام غزالی نقل میکند که: «حکیمی را پرسیدند که مرگ چیست و خواب چیست؟ گفت خواب مرگِ سبک است و مرگ خوابِ گران» و بعد معادل عبارت انگلیسی Big sleep را از همین نقل انتخاب میکند تا نشان بدهد که میشود و میتوان همه این چیزهای به ظاهر غیرمرتبط را طوری نگاه کرد که به هم مربوط باشند. حالا که بحث انتخاب عنوان کتاب شد، این را هم بگویم که درسهای موجود در کتابهای هاشمینژاد از همان روی جلد و انتخاب عنوان کتاب شروع میشود. اسم کتاب «سیبی و دو آینه» از اینجا آمده که در ابتدای مقدمه کتاب میخوانیم، روزی از شیخ نجیبالدین علیبن بُزغُشِ شیرازی، عارف قرن هفتمی و شاگرد سهروردی میپرسند معنای وحدت وجود و توحید را برایمان توضیح بده، میگوید دو آینه روبروی هم را تصور کنید و یک سیب بینشان. این پاسخ، با اینکه برای هشتصد سال پیش است، اما جوابی است کاملا مدرن و امروزی. انگار بحثی باشد که همین امروز صبح سر یک کلاس درس دانشگاه، از زبان یکی از آن استادهای کمیاب شنیده باشیم. آشنایی با این استاد باحال و شرکت در چنین کلاس درسی را مدیون قاسم هاشمینژاد هستیم.
📌 از هفتهنامه «کرگدن» شماره ۴۴
goo.gl/RFe30j
احسان رضایی
@ehsanname
اول میخواستم خدمتتان کتابهای مرحوم هاشمینژاد را معرفی کنم و یکی یکی درباره هر کدام چند خطی توضیح بدهم. بعد دیدم چه کاری است؟ این را که جاهای دیگر هم میشود پیدا کرد. اهل فضای مجازی میتوانند یکسر به ویکیپدیای فارسی بزنند و فهرست کتابهای او را ببینند، اهل خواندن و کتاب هم اگر «راه ننوشته» را که یک گفتگوی بلند است با آن مرحوم، دست بگیرند، کارشان راه میافتد. این است که به جای تکرار مکررات، بیایید کمی هم درباره لذت خواندن این آثار حرف بزنیم. درباره اینکه این مرد و کتابهایش چه حق بزرگی به گردن ما دارند. که چطور نگاه کردن دقیق و درست را به ما یاد داد. که دقت فراوانش در هر متنی (چه ترجمه رمان پلیسی و چه تحقیق در احوال صوفیان) یک کلاس درس بود. که چقدر برای هر کتاب وقت میگذاشت. که نشانمان داد واقعا میشود در زمینههای گوناگون (از فیلمنامهنویسی تا ترجمه متون پهلوی و خوانش متون کهن هندی) متخصص و صاحبنظر بود و در عین حال، هیچ فخر و فضلی نفروخت. که کتابهایش بهتر از هر کلاس و دوره و کارگاهی بود. که به ما یاد میداد طور دیگری ببینیم و متنها را جور دیگری بخوانیم.
مرحوم قاسم هاشمینژاد، نویسنده پرکار و در عین حال گزیدهکاری بود. بیست و اندی عنوان کتاب داشت و در عین حال، در بیشتر حوزهها، فقط یک کتاب منتشر کرد. مثلا فقط یک رمان نوشت (رمان پلیسی «فیل در تاریکی»)، یک رمان ترجمه کرد («خواب گران» از ریموند چندلر)، در حوزه مطالعات ایران باستان تنها یک اثر داشت (ترجمه «کارنامه اردشیر بابکان»)، در حوزه ادبیات تطبیقی یک کار آماده کرد («کتاب ایوب» که مقایسه متن عهد عتیق این داستان با پنج اثر قارسی کهن است) و یک کتاب هم در حوزه مطالعات دینپژوهی داشت («راه رستگاری» که ترجمه یکی از متون مذهبی هندو با نام «آوادوگیتا»ست). البته در حوزه مطالعات عرفانی، کتابهای متعددی از او مانده است. دلیلش هم اینکه نقطه وصل و نخ تسبیح همه بخشهای این کارنامه پراکنده، تلاش و جستجو برای رسیدن به پاسخ آن سوال اصلی و آن گمکرده ازلی و ابدی آدمی است. برای همین هم هست که در داستان هم به سراغ رمان پلیسی میرود. هاشمینژاد، دنبال چیزی میگردد که آن را در مقدمههای کتابهایش بهتر از هر جایی میتوان یافت. اگر در اغلب کتابها، بخش مقدمه را باید زودتر رد کرد تا به متن اصلی رسید، در کتابهای هاشمینژاد، اتفاقا حرفهای مقدمه، حرفهای اصلی و اساسی است. جایی که او شرح جستجوهایش را میدهد. جستجوهایی که عاقبت او را به متون عرفانی و آرامش موجود در آموزههای آنها رساند. یکی از آخرین کتابهای او، «سیبی و دو آینه» است، مجموعه از حکایتها و گفتههای عارفان مشهور ایرانی که به سبک داستانهای مینیمال تنظیم شده. خود هاشمینژاد در مقدمه کتابش نوشته «اگر از گوناگونی نامها بگذریم که هم سبب شناسایی و هم سبب تمایز آنهاست، در واقع داریم از یک تن واحد، از یک روح رهایییافته سخن میگوییم.» این، همان خطی است که در کل آثار هاشمینژاد باید دید. از داستان مصایب ایوب، تا سرگشتگیهای اردشیر بابکان، تا جستجوی فیل در تاریکی همه برای رهایی روح است. اینهمه چیزهای مختلف برای هاشمینژاد در واقع یک چیز است. همانطور که در ابتدای رمان «خواب گران» از ریموند چندلرِ آمریکایی، این عبارت را از «نصیحت الملوک» امام غزالی نقل میکند که: «حکیمی را پرسیدند که مرگ چیست و خواب چیست؟ گفت خواب مرگِ سبک است و مرگ خوابِ گران» و بعد معادل عبارت انگلیسی Big sleep را از همین نقل انتخاب میکند تا نشان بدهد که میشود و میتوان همه این چیزهای به ظاهر غیرمرتبط را طوری نگاه کرد که به هم مربوط باشند. حالا که بحث انتخاب عنوان کتاب شد، این را هم بگویم که درسهای موجود در کتابهای هاشمینژاد از همان روی جلد و انتخاب عنوان کتاب شروع میشود. اسم کتاب «سیبی و دو آینه» از اینجا آمده که در ابتدای مقدمه کتاب میخوانیم، روزی از شیخ نجیبالدین علیبن بُزغُشِ شیرازی، عارف قرن هفتمی و شاگرد سهروردی میپرسند معنای وحدت وجود و توحید را برایمان توضیح بده، میگوید دو آینه روبروی هم را تصور کنید و یک سیب بینشان. این پاسخ، با اینکه برای هشتصد سال پیش است، اما جوابی است کاملا مدرن و امروزی. انگار بحثی باشد که همین امروز صبح سر یک کلاس درس دانشگاه، از زبان یکی از آن استادهای کمیاب شنیده باشیم. آشنایی با این استاد باحال و شرکت در چنین کلاس درسی را مدیون قاسم هاشمینژاد هستیم.
📌 از هفتهنامه «کرگدن» شماره ۴۴
goo.gl/RFe30j
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺رضا خوشنویس/تفنگچیِ سریال «هزاردستان» هنرمندانهترین تصویری است که از هنر خوشنویسی در سینما و تلویزیون ما ثبت شده؛ تصویری که از روی زندگی آخرین استاد بزرگ خط نستعلیق، عماد الکتاب ساخته شده بود: مردی هنرمند که ظرافت طبعش از سیاهمشقهایش پیداست و در عین حال عضو کمیتۀ مجازات هم شد و شبنامههای این کمیته را مینوشت. این پیچیدگی شخصیتی را استاد جمشید مشایخی توانست که بازی کند، روحش شاد @ehsanname
Forwarded from احساننامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎼بحر طویلی در مدح رسول اکرم(ص). با دوتار جادوییِ زندهیاد حاج قربان سلیمانی و همراهی فرزندش علیرضا سلیمانی. کنسرت سالن آلبرت هال لندن، سال ۲۰۰۰ @ehsanname
📖 جلد آخر از سهگانۀ تروای دیوید گمل (سقوط پادشاهان) اسفندماه آمد. البته جلد اول (ارباب کمان نقرهای) و دوم (سپر آذرخش) قبلاً و در سالهای ۹۱ و ۹۳ منتشر شده بودند و مجبور شدم از اول قصه را بخوانم. روایتی دیگر از داستان معروف جنگ تروا در پایان عصر مفرغ. گمل که خودش یک فانتزینویس کاردرست است، اینجا برعکس عمل کرده و سعی کرده قصهای واقعگرا تعریف کند و برای همۀ ماجراهای جادویی داستانِ اصلی هم توجیه منطقی جور کرده. مثلاً اگر در مورد شاه آنیاس، قهرمان اصلی داستان و بازمانده تروا، در اساطیر میخوانیم که مادرش آفرودیت بوده، در روایت گمل میخوانیم که مادرش مبتلای به جنون شده، خودش را الهۀ زیبایی میخوانده و عاقبت خودکشی میکند. یا در مورد حقۀ اسب تروا، روایت گمل اینطوری است که «اسب تروا» عنوان سوارهنظام تروا تحت رهبری هکتور بوده و مهاجمها به گروهی از اسب تروا حمله میکنند، آنها را میکشند و با استفاده از اسبها و زرههایشان یک دسته اسب تروای قلابی میسازند که وانمود میکنند دشمن دارد به آنها حمله میکند و مدافعان اینطوری دروازه را باز میکنند. اودیسه در این روایت، قصهگویی قهار است و ماجرای نبرد آشیل و هکتور هم با روایت همیشگی کمی تفاوت دارد. تعریف کردن یک قصۀ قبلاً تعریفشده و تا این حد معروف، کار سختی است، اما به گمانم دیوید گمل از عهده برآمده. او یک قصۀ جدید تعریف کرده که در آن جز پیشگوییهای کاساندرا -که آن را هم کسی گوش نمیدهد- هیچ چیز ماورایی نیست و آدمها خودشان هستند با اعمال و انتخابهایشان. سه جلد روی هم ۱۸۰۰صفحه میشود اما اگر به اساطیر یونان، داستانهای فانتزی، یا داستانهای تاریخی علاقمند هستید، حتماً از خواندن این سهگانه لذت خواهید برد.
@ehsanname
@ehsanname
🔹 در میان خبرهای ناگوار و به رغم آنهایی که حتی از مصیبت مردم برای کوبیدن همدیگر استفاده می کنند، چیزهای دلگرم کننده کم نیست. یکیاش این روایت از توییتر mahtaaam: مردم با شرافت شهرستان رومشگان ۳۰ کیلومتر را با پای پیاده طی کردند تا کمکهایی را که بر دوش میبردند به مردم پلدختر برسانند. @ehsanname
Forwarded from Khabgard | خوابگرد
برخی رویدادها، هرچند کاملاً تصادفی، میتوانند یک نشانه باشند. نتیجهای که این خوانندهی خوابگرد از یک تصادفِ زندگیاش گرفته بس زیباست. بخوانید:
چند شب پیش مادرم چیزی نشانم داد که شوکهام کرد. عکس بالا کتابی است که من در ۵-۶ سالگی از دخترعمهام هدیه گرفتم و سالهای سال در انباری خاک میخورده. کتاب خیلی ساده است و ۱۶ جمله دارد مثل اینکه «به صدای زنگ گوش کن» یا «به صدای سوت قطار گوش بده» با تصویرسازیهای فوقالعاده زیبا. آخر کتاب یک آناتومی مختصر در مورد گوش دارد که اتفاقاً در توضیحات تصویرش اشتباه فاحشی هم وجود دارد.
حالا بعد از ۲۰ سال تصویر پایاننامهی من را میبینید و همانطور که از عنوانش برمیآید دربارهی شنوایی است و به صورت کلی سوال اصلی ما در مورد سیستم عصبی شنوایی مغز بوده است.
واقعاً خودم نمیتوانم با اطمینان کامل بگویم که این یک تصادف نیست ولی اگر حتا یک درصد این کتاب به صورت مستقیم بر فکر کردن من اثر گذاشته باشد، من را مجاب میکند که به هر بچهای که میشناسم و میبینم کتاب هدیه بدهم. و اگر مسئولیت داشتم در امری فرهنگی، حتماً روی کتاب کودکان بیشتر تمرکز میکردم.
شهریار حسینجانی
@KhabGard
چند شب پیش مادرم چیزی نشانم داد که شوکهام کرد. عکس بالا کتابی است که من در ۵-۶ سالگی از دخترعمهام هدیه گرفتم و سالهای سال در انباری خاک میخورده. کتاب خیلی ساده است و ۱۶ جمله دارد مثل اینکه «به صدای زنگ گوش کن» یا «به صدای سوت قطار گوش بده» با تصویرسازیهای فوقالعاده زیبا. آخر کتاب یک آناتومی مختصر در مورد گوش دارد که اتفاقاً در توضیحات تصویرش اشتباه فاحشی هم وجود دارد.
حالا بعد از ۲۰ سال تصویر پایاننامهی من را میبینید و همانطور که از عنوانش برمیآید دربارهی شنوایی است و به صورت کلی سوال اصلی ما در مورد سیستم عصبی شنوایی مغز بوده است.
واقعاً خودم نمیتوانم با اطمینان کامل بگویم که این یک تصادف نیست ولی اگر حتا یک درصد این کتاب به صورت مستقیم بر فکر کردن من اثر گذاشته باشد، من را مجاب میکند که به هر بچهای که میشناسم و میبینم کتاب هدیه بدهم. و اگر مسئولیت داشتم در امری فرهنگی، حتماً روی کتاب کودکان بیشتر تمرکز میکردم.
شهریار حسینجانی
@KhabGard
0⃣2⃣ با توجه به افزایش قیمت عجیب کاغذ و به دنبالش کتاب، نمایشگاه کتاب امسال را دریابید که هنوز کتابها با نرخ سابق ارایه میشود. نمایشگاه کتاب امسال ۲۰ روز دیگر شروع میشود @ehsanname
Forwarded from رادیوگوشه | RadioGousheh
📻 هفتگفتوگو
گفتوگوی ششم:
🔅گوشهی شاهنامه
گفتوگوی هومن عباسپور
با جلال خالقیمطلق
دربارهی شاهنامه
هفتگفتوگو هدیهی نوروزی نشرچشمه به شماست.
#رادیوگوشه
#نشرچشمه
#جلال_خالقی_مطلق
@radiogousheh
گفتوگوی ششم:
🔅گوشهی شاهنامه
گفتوگوی هومن عباسپور
با جلال خالقیمطلق
دربارهی شاهنامه
هفتگفتوگو هدیهی نوروزی نشرچشمه به شماست.
#رادیوگوشه
#نشرچشمه
#جلال_خالقی_مطلق
@radiogousheh
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺حرفهای استاد #شفیعی_کدکنی در دیدار نوروزی مزدک اخوانثالث، با این موضوع که چرا در آرشیو کردن اطلاعات مربوط به چهرههای بزرگ فرهنگی و ادبی کمهمت هستیم؟ - از صفحۀ اینستاگرام اخوانثالث که ظاهراً توسط خانوادۀ او اداره میشود @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸حامد شکیبانیا: امشب یعنی جمعه ١۶ فروردین ساعت ۸ شب، شبکه یک، مستند تحسینشده «پرسپولیس- شیکاگو» اثر اُرد عطارپور را نشون میدهد. این مستند درباره ماجراهای شگفتانگیز الواح هخامنشی است که حدود ۹۰ سال پیش در تختجمشید کشف شدند. این مستند برندۀ تندیس بهترین کارگردانی فیلم کوتاه جشنواره حقیقت و تندیس شیر ایرانی از جشن مستقل سینمای مستند و تندیس بهترین کارگردانی از جشن بزرگ سینمای ایران شده است.
و البته به نظر من یکی از مهمترین ویژگیهای این فیلم باند صوتی آن است که شامل روایت مسحورکننده عطارپور و موسیقی جذاب صبا ندایی است و احتمالاً در پخش تلویزیونی قدر آن کاسته میشود، اما خوشبختانه بدون سانسور پخش خواهد شد. فلذا همه دوستان را به تماشای آن دعوت میکنم. @ehsanname
و البته به نظر من یکی از مهمترین ویژگیهای این فیلم باند صوتی آن است که شامل روایت مسحورکننده عطارپور و موسیقی جذاب صبا ندایی است و احتمالاً در پخش تلویزیونی قدر آن کاسته میشود، اما خوشبختانه بدون سانسور پخش خواهد شد. فلذا همه دوستان را به تماشای آن دعوت میکنم. @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺آخرالزمان در پلدختر. این میتواند صحنهای از یک فیلم پرخرج آپوکالیپتیک باشد. باورنکردنی و نفسگیر. شهر در گل و لای زنجیر شده است. (از توییتر ناصر کرمی) @ehsanname
🔸در مورد شعر معروف «بوی جوی مولیان آید همی» از رودکی، مرحوم دکتر امین ریاحی، در کتاب «گلگشت در شعر و اندیشه حافظ» ۱۰صفحه (از ۳۶۴ تا ۳۷۳) بحث کرده که احتمالاً صورت اصلی «باد جوی مولیان» است و ضبطهایی مثل «بانگ جوی مولیان» یا «یاد یار مهربان» (در مصرع دوم) صحیح نیست. اما این کاربر سایت گنجور، با پیش کشیدن پای یک دختر فرانسوی مشکل را بهسادگی حل کرده است :) @ehsanname
احساننامه
📸 در طرح «ماهی حوض قصهها» فرهنگسراهای تهران ماهیهای قرمز سفرههای هفت سین را میگیرند و جایش کتاب کودک میدهند. برای استفاده از طرح تا سهشنبه ۲۸ فروردین فرصت هست @ehsanname
🔹حالا که تعطیلات تمام شده، میتوانید ماهی قرمزهای سفره هفت سینتان را به فرهنگسراهای تهران بدهید و جایش کتاب کودک بگیرید. فهرست مراکز عضو طرح «ماهی حوض قصهها» را اینجا + پیدا کنید @ehsanname
📸 گاردین - کشیشهای یک قصبه کاتولیکنشین در گدانسک، شمالِ لهستان اقدام به آتش زدن کتابهایی کردند که شیطانی میخواندند، از جمله مجموعه «هری پاتر». قبلاً هم چند باری کتابهای رولینگ را آتش زده بودند که آخرینش پارسال و توسط طرفداران ترامپ بود که از نقدهای مداوم خانم نویسنده به ترامپ شاکی بودند @ehsanname
🔺پیشنهاد نامگذاری خیابانی در مشهد به نام مهدی شجریان، پدر استاد محمدرضا شجریان. تصویر از اینستاگرام مسعود ریاضی، عضو شورای شهر مشهد @ehsanname
Forwarded from بریدهها و برادهها
Forwarded from ترجمان علوم انسانى
🎯 در بیستسالگی همهچیز پیش چشممان ممکن به نظر میرسد. زندگی جلوی رویمان است و قرار است نویسندهای معروف، تاجری ثروتمند یا دانشمندی دورانساز شویم. سیریناپذیریم و وقتی سراغ کتابها میرویم با فراغ بال هر چه پیش آید میخوانیم. اما وقتی پا به سن میگذاریم، وقتی به قفسۀ کتابفروشیها نگاه میکنیم، حسرتی شیرین و غمی سنگین بر دلمان مینشیند. کتابهایی را میبینیم که قبلاً خواندهایم، کتابهایی که میدانیم دیگر هرگز نخواهیم خواند و آیندهای که دیگر در آن اتفاق عجیبی نخواهد افتاد.
🔖 ۲۰۰۰ کلمه
⏰ زمان مطالعه: ۱۲ دقيقه
📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
tarjomaan.com/neveshtar/9357/
🔻 اشتراک فصلنامههای سال ۹۸
🔗 @tarjomaanweb
🔖 ۲۰۰۰ کلمه
⏰ زمان مطالعه: ۱۲ دقيقه
📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
tarjomaan.com/neveshtar/9357/
🔻 اشتراک فصلنامههای سال ۹۸
🔗 @tarjomaanweb
Forwarded from عصر ایران
🎥 سیل چه خساراتی به آثار تاریخی ایران زد؟ (+فیلم) 👇👇
https://www.asriran.com/fa/news/661335
@MyAsriran
https://www.asriran.com/fa/news/661335
@MyAsriran
📚 مسأله عنوان کتابها در ترجمه
@ehsanname
❓چرا رمان «Sense and Sensibility» جین آستین در بازار کتاب ما با عناوین «حس و حساسیت»، «شور و شوریدگی»، «عقل و احساس» و «دلباخته» ترجمه شده است؟ اینهمه تفاوت از کجا میآید؟
❗️رضا رضایی (در مصاحبه با روزنامه آرمان): اول باید تعریف کنیم که حس چیست؟ و حساسیت چیست؟ بالأخره مخاطب باید بتواند برای این واژهها در رمان ما به ازایی پیدا کند. شما در فرهنگهای معتبر انگلیسی هم که نگاه بکنید هم Sense معانی بسیاری دارد و هم Sensibility. این معانی گاه حتی کاملاً متضاد هم هستند. در نتیجه شما با مراجعه به فرهنگ لغت تکلیف این دو واژه را نمیتوانید مشخص کنید. واژهها وقتی کنار هم قرار میگیرند، تناسبی میانشان برقرار میشود. اما از بحثهای لغتشناسی که بگذریم خودِ کتاب درونمایهاش را میگوید. این رمان داستان دو خواهر است که یکی عاقل است و دیگری احساساتی. خواهر بزرگتر Sense دارد و دارای عقل قویتری است و خواهر کوچکتر Sensibility دارد و متکی بر احساسش تصمیم میگیرد. اتفاقاً جین آستین این کتاب را در نقد رمانتیسم نوشته و قرار است به مخاطبش نشان بدهد که «عقل» قویتر عمل میکند و پیروز میشود و «احساس» شکست میخورد. آستین در پایان به «احساس» هم پاداش میدهد اما قهرمان احساساتی ما خیلی زجر میکشد تا کمکم به عقل برسد. اینها پارادوکسهای این کتاب است و مدام درباره عقل و عقلانیت و احساسات و رمانتیسم صحبت میشود. در هر صحنهای از رمان تضاد این دو خواهر و تقابل طرز فکرشان مشهود است. آنها در برابر عشق دو موضع متفاوت دارند که تضاد میان «عقل» و «احساس» را نشان میدهد. پس بهطور طبیعی کتاب باید چنین عنوانی داشته باشد. البته عدهای با شگردهایی اسمهای دیگری میگذارند. اینها شیوههای بازاریابی است و ربطی به ادبیات ندارد. خودم در کتابهای جورج الیوت سوتیتر گذاشتهام. مثلاً برای رمان «سایلاس مارنر» سوتیتر «قصه مرد بافنده» را انتخاب کردهام و برای «ادام بید» سوتیتر «قصه باشکوه همدلیها» و برای «میدل مارچ» (که زیر چاپ است) سوتیتر «داستان یک شهر» زیر عنوان کتاب آمده است. منتها اینها را من از خودم درنیاوردهام؛ از نویسنده گرفتهام. بعضیها را نویسنده به صراحت گفته است. مثلاً «داستان یک شهر» سوتیتری است که خود نویسنده گذاشته است. این عبارتها ممکن است به خواننده کمک کند. عنوان «ادام بید» که نام شخصیت داستان است ممکن است چندان توجه خواننده را به خود جلب نکند. یا مثلاً برای «بلندیهای بادگیر» امیلی برونته سوتیتر «وادِرینگ هایتس» را انتخاب کردهام. عنوان کتاب اسم خاص است و نام مکان، و قاعدتاً نباید ترجمه شود و من هم نمیخواستم. اما چیزهایی سنت میشود و شکستن آن به ذهنیت خواننده لطمه میزند. آنقدر این رمان با این عنوان شهرت پیدا کرده که جنگیدن با آن کار بیهودهای است.
@ehsanname
@ehsanname
❓چرا رمان «Sense and Sensibility» جین آستین در بازار کتاب ما با عناوین «حس و حساسیت»، «شور و شوریدگی»، «عقل و احساس» و «دلباخته» ترجمه شده است؟ اینهمه تفاوت از کجا میآید؟
❗️رضا رضایی (در مصاحبه با روزنامه آرمان): اول باید تعریف کنیم که حس چیست؟ و حساسیت چیست؟ بالأخره مخاطب باید بتواند برای این واژهها در رمان ما به ازایی پیدا کند. شما در فرهنگهای معتبر انگلیسی هم که نگاه بکنید هم Sense معانی بسیاری دارد و هم Sensibility. این معانی گاه حتی کاملاً متضاد هم هستند. در نتیجه شما با مراجعه به فرهنگ لغت تکلیف این دو واژه را نمیتوانید مشخص کنید. واژهها وقتی کنار هم قرار میگیرند، تناسبی میانشان برقرار میشود. اما از بحثهای لغتشناسی که بگذریم خودِ کتاب درونمایهاش را میگوید. این رمان داستان دو خواهر است که یکی عاقل است و دیگری احساساتی. خواهر بزرگتر Sense دارد و دارای عقل قویتری است و خواهر کوچکتر Sensibility دارد و متکی بر احساسش تصمیم میگیرد. اتفاقاً جین آستین این کتاب را در نقد رمانتیسم نوشته و قرار است به مخاطبش نشان بدهد که «عقل» قویتر عمل میکند و پیروز میشود و «احساس» شکست میخورد. آستین در پایان به «احساس» هم پاداش میدهد اما قهرمان احساساتی ما خیلی زجر میکشد تا کمکم به عقل برسد. اینها پارادوکسهای این کتاب است و مدام درباره عقل و عقلانیت و احساسات و رمانتیسم صحبت میشود. در هر صحنهای از رمان تضاد این دو خواهر و تقابل طرز فکرشان مشهود است. آنها در برابر عشق دو موضع متفاوت دارند که تضاد میان «عقل» و «احساس» را نشان میدهد. پس بهطور طبیعی کتاب باید چنین عنوانی داشته باشد. البته عدهای با شگردهایی اسمهای دیگری میگذارند. اینها شیوههای بازاریابی است و ربطی به ادبیات ندارد. خودم در کتابهای جورج الیوت سوتیتر گذاشتهام. مثلاً برای رمان «سایلاس مارنر» سوتیتر «قصه مرد بافنده» را انتخاب کردهام و برای «ادام بید» سوتیتر «قصه باشکوه همدلیها» و برای «میدل مارچ» (که زیر چاپ است) سوتیتر «داستان یک شهر» زیر عنوان کتاب آمده است. منتها اینها را من از خودم درنیاوردهام؛ از نویسنده گرفتهام. بعضیها را نویسنده به صراحت گفته است. مثلاً «داستان یک شهر» سوتیتری است که خود نویسنده گذاشته است. این عبارتها ممکن است به خواننده کمک کند. عنوان «ادام بید» که نام شخصیت داستان است ممکن است چندان توجه خواننده را به خود جلب نکند. یا مثلاً برای «بلندیهای بادگیر» امیلی برونته سوتیتر «وادِرینگ هایتس» را انتخاب کردهام. عنوان کتاب اسم خاص است و نام مکان، و قاعدتاً نباید ترجمه شود و من هم نمیخواستم. اما چیزهایی سنت میشود و شکستن آن به ذهنیت خواننده لطمه میزند. آنقدر این رمان با این عنوان شهرت پیدا کرده که جنگیدن با آن کار بیهودهای است.
@ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺از تصویرهایی که حال آدم را حسابی خوش میکند. یزله (پایکوبی) و شادی مردم حمیدیه خوزستان، بعد از بستن سیلبند. معنی شعری که میخوانند این است: شط را به گریه انداختیم، اما خودمان گریه نکردیم، مقاومت کردیم. (از توییتر میثم آلمهدی) @ehsanname