«کلاهی که بزرگتان میکند/ سقوطهای زیادی به ذهن دارد» دو کتاب شعر از ابراهیم عالیپور، شاعر جوانی که ناگهان خاموش شد @ehsanname
نقاشی دیواریِ هفتخان رستم، در زیر پل کریمخانِ تهران. در تصویر، خانهای پنجم (به بند کشیدن اولادِ دیو) و خان دوم (نجات از بیابان) پیداست @ehsanname
تعداد مقالات ویکیپدیای فارسی، از ۵۰۰هزار عنوان گذشت. برای مقایسه باید بدانیم دایرةالمعارف فارسیِ مصاحب ۴۳هزار مدخل و دانشنامه دانشگستر ۵۹هزار مدخل دارد. @ehsanname
بیشترین مقالات ویکیپدیا به زبانهای انگلیسی، آلمانی، فرانسوی، روسی و اسپانیولی است. تعداد مقالات ویکیپدیا انگلیسی بالای ۵میلیون است، درحالیکه نسخه چاپی بریتانیکا حدود ۴۰هزار مقاله دارد @ehsanname
چینیها در ویکیپدیا رکورددار نیستند، چون خودشان یک دایرةالمعارف اینترنتی (baike.com) با ۴میلیون مقاله دارند. آنها بزرگترین دایرةالمعارف کاغذیِ بشر، دایرةالمعارف یانگله را ۶۰۰سال پیش نوشتند @ehsanname
اگر بخواهیم ویکیپدیای انگلیسی را پرینت بگیریم و در مجلداتی به اندازه نسخه چاپی بریتانیکا صحافی کنیم، ۲۳۰۳ جلد و ۱۲ کتابخانه لازم داریم. بریتانیکا ۳۲ جلد است و دو ردیف کتابخانه فضا میگیرد @ehsanname
اگر بخواهیم ویکیپدیای فارسی را چاپ و صحافی کنیم، با محاسبه تعداد کلمات و مقالات، برابر با ۱۲۸ جلد دایرةالمعارف بریتانیکا خواهد شد. این، بزرگترین دانشنامهای است که تاکنون به فارسی نوشته شده @ehsanname
کویینها را دست کم نگیریم
احسان رضایی
@ehsanname
«چرا من؟ چرا اینجا؟ چراااااا؟» این دیالوگ سعیدِ «از کرخه تا راین» را میشود زبان حال گروهی دانست که از وضعیت مانتونوشتههای جدید این روزها شاکی هستند. آنها از پیدا شدن این همه Queen که با زبانی غیر از زبان مادری اعلام وجود میکنند، ناراحتند و برای این ناراحتی، دلایلی خوبی هم دارند: از بیتوجهی به زبان فارسی تا ترویج ارزشهایی که متناسب با جامعه ما نیست. اینها البته دلایل موجهی است. سوای بیتوجهی به کارکرد اصلی لباس که آراستگی و پوشیدگی است و این نوشتههای جلب توجهکننده، آن را به چالش میکشند، خود نوشتهها هم ماجرایی هستند.
وقتی که در سطح شهر و در منظر عموم جامعه، خبری از نشانههای زبان و هویت ایرانی نباشد، طبیعتا این بیهویتی پیامدهایی هم خواهد داشت. در علم اخلاق میگویند که برای داشتن جامعه اخلاقی، نیاز به هویت و تاریخ داریم. کسی که بداند سر چهارراهی که ایستاده، چه مردان تاریخی آمده و رفتهاند و چه وقایع تاریخی اتفاق افتاده است، دیگر موقع تصادف، قفل فرمان به دست از ماشین بیرون نمیآید. اما وقتی این هویت از بین رفت، پرخاشگری و عصبیت هم زیاد میشود و سلامت روانی جامعه از دست میرود. حالا نکته اینجاست که بخش مهمی از هویت ملی ما، در زبان فارسی است. چیزی که به آن مینازیم و افتخار میکنیم و اغلب بزرگانمان، شاعران و گویندگان زبان فارسی هستند. این مانتونوشتههای به زبان بیگانه که یکباره مثل تب تندی همهگیر شدهاند، با روح همین زبان فارسی ناسازگاری دارند. جوانهای مصرفکننده این مانتوها، متهمِ اول این بیتوجهی هستند. منتقدانشان میگویند جوانهایی که اینهمه به گذشته ایرانی خودشان علاقه و توجه نشان میدهند و در برخورد با هر توهینکننده به ملیتشان موج حمله اینستاگرامی به راه میاندازند، چرا این حساسیت را در انتخاب لباس به خرج نمیدهند؟
از طرف دیگر، جوانها هم حرفهایی برای شنیده شدن دارند. آنها میتوانند برای حرفهای بزرگترهای نگران، جوابهایی ارایه کنند. مثلا در برابر این اعتراض که «شمایی که دم از کورش و خون آریایی میزنید، پس چرا چیزی متناسب با این هویت به تنتان نمیکنید؟» بگویند: لباس متناسب کجاست که من نمیپوشم؟ چه کسی تیشرت و مانتو با استفاده از طرحهای سنتی و تاریخی خودمان ارایه کرده که میپرسید چرا نمیپوشی؟ چرا کمکاریهای خودتان را به گردن جوانها میاندازید؟ ...
کاستیهای حوزه پوشاک ما، دو گروه است. بخشی به سابقه این صنعت برمیگردد، مثل اینکه سابقه طراحی گرافیک مدرن در دنیای غرب، طولانیتر از ایران خودمان است و این موضوع خودش را در زمینههای مختلفی از جمله در طراحی لباس نشان میدهد. یک نمونه سادهاش اینکه در زبان انگلیسی، حروف از هم جدا هستند و این، دست طراح را برای تایپوگرافی باز میگذارد و در همین مانتونوشتههای اخیر هم بازی با اندازه حروف را شاهد هستیم. درحالی که حروف فارسی به هم چسبیده و متصل هستند و در خوشنویسی سنتی ایران هم یکسان بودن اندازه حروف، امتیاز محسوب میشود. اینها بخشی از مشکلات موجود در طراحی لباس برای طراحان ایرانی هستند که نیاز به تمرین و ممارست و آزمون و خطا دارند. اما بخش دیگری از این معضل، فقط به کمکاری تولیدکنندگان داخلی مربوط است، نه هیچ چیز دیگری. کما اینکه وقتی چند تولیدکننده کوچک، دست به ابتکار زدند و پیراهنها و مانتوهایی با نوشته یا طرحهای ایرانی تولید کردند، استقبال خوبی هم از آنها شد. با این حساب، بخش مهمی از دلایل استفاده از مانتوهای پشتنوشته جدید، نه به خود مصرفکنندگان آنها، که به کسانی که محصولات با کیفیت و مناسب را تولید نمیکنند بستگی دارد.
مانتوهای با پشتنوشته انگلیسی، تبِ جدیدِ شهرمان، ممکن است مثل خیلی از مدهای لباسی دیگر، خیلی زود به عرق بنشینند و تا چند وقت دیگر، کسی حتی یادی هم از آنها نکند. اما این لباسها، نشانهای از یک مساله هستند، مسالهای اجتماعی و فرهنگی که مثل هر معضل فرهنگی دیگر، کوه یخی است که فقط بخش کوچک بیرونزده آن قابل مشاهده است. اما صورتی در زیر دارد، آنچه در بالاستی. اینجا دیگر با مساله هندسی طرف نیستیم که خط مستقیم، کوتاهترین راه باشد. مسالههای فرهنگی، معلول یک یا چند موضوع نیستند و به همین دلیل، راهحل سادهای هم ندارند. Queenها را دست کم نباید گرفت. آنها نشانهاند.
یادداشت در شماره ۵۶۳ هفتهنامه «همشهری جوان»
احسان رضایی
@ehsanname
«چرا من؟ چرا اینجا؟ چراااااا؟» این دیالوگ سعیدِ «از کرخه تا راین» را میشود زبان حال گروهی دانست که از وضعیت مانتونوشتههای جدید این روزها شاکی هستند. آنها از پیدا شدن این همه Queen که با زبانی غیر از زبان مادری اعلام وجود میکنند، ناراحتند و برای این ناراحتی، دلایلی خوبی هم دارند: از بیتوجهی به زبان فارسی تا ترویج ارزشهایی که متناسب با جامعه ما نیست. اینها البته دلایل موجهی است. سوای بیتوجهی به کارکرد اصلی لباس که آراستگی و پوشیدگی است و این نوشتههای جلب توجهکننده، آن را به چالش میکشند، خود نوشتهها هم ماجرایی هستند.
وقتی که در سطح شهر و در منظر عموم جامعه، خبری از نشانههای زبان و هویت ایرانی نباشد، طبیعتا این بیهویتی پیامدهایی هم خواهد داشت. در علم اخلاق میگویند که برای داشتن جامعه اخلاقی، نیاز به هویت و تاریخ داریم. کسی که بداند سر چهارراهی که ایستاده، چه مردان تاریخی آمده و رفتهاند و چه وقایع تاریخی اتفاق افتاده است، دیگر موقع تصادف، قفل فرمان به دست از ماشین بیرون نمیآید. اما وقتی این هویت از بین رفت، پرخاشگری و عصبیت هم زیاد میشود و سلامت روانی جامعه از دست میرود. حالا نکته اینجاست که بخش مهمی از هویت ملی ما، در زبان فارسی است. چیزی که به آن مینازیم و افتخار میکنیم و اغلب بزرگانمان، شاعران و گویندگان زبان فارسی هستند. این مانتونوشتههای به زبان بیگانه که یکباره مثل تب تندی همهگیر شدهاند، با روح همین زبان فارسی ناسازگاری دارند. جوانهای مصرفکننده این مانتوها، متهمِ اول این بیتوجهی هستند. منتقدانشان میگویند جوانهایی که اینهمه به گذشته ایرانی خودشان علاقه و توجه نشان میدهند و در برخورد با هر توهینکننده به ملیتشان موج حمله اینستاگرامی به راه میاندازند، چرا این حساسیت را در انتخاب لباس به خرج نمیدهند؟
از طرف دیگر، جوانها هم حرفهایی برای شنیده شدن دارند. آنها میتوانند برای حرفهای بزرگترهای نگران، جوابهایی ارایه کنند. مثلا در برابر این اعتراض که «شمایی که دم از کورش و خون آریایی میزنید، پس چرا چیزی متناسب با این هویت به تنتان نمیکنید؟» بگویند: لباس متناسب کجاست که من نمیپوشم؟ چه کسی تیشرت و مانتو با استفاده از طرحهای سنتی و تاریخی خودمان ارایه کرده که میپرسید چرا نمیپوشی؟ چرا کمکاریهای خودتان را به گردن جوانها میاندازید؟ ...
کاستیهای حوزه پوشاک ما، دو گروه است. بخشی به سابقه این صنعت برمیگردد، مثل اینکه سابقه طراحی گرافیک مدرن در دنیای غرب، طولانیتر از ایران خودمان است و این موضوع خودش را در زمینههای مختلفی از جمله در طراحی لباس نشان میدهد. یک نمونه سادهاش اینکه در زبان انگلیسی، حروف از هم جدا هستند و این، دست طراح را برای تایپوگرافی باز میگذارد و در همین مانتونوشتههای اخیر هم بازی با اندازه حروف را شاهد هستیم. درحالی که حروف فارسی به هم چسبیده و متصل هستند و در خوشنویسی سنتی ایران هم یکسان بودن اندازه حروف، امتیاز محسوب میشود. اینها بخشی از مشکلات موجود در طراحی لباس برای طراحان ایرانی هستند که نیاز به تمرین و ممارست و آزمون و خطا دارند. اما بخش دیگری از این معضل، فقط به کمکاری تولیدکنندگان داخلی مربوط است، نه هیچ چیز دیگری. کما اینکه وقتی چند تولیدکننده کوچک، دست به ابتکار زدند و پیراهنها و مانتوهایی با نوشته یا طرحهای ایرانی تولید کردند، استقبال خوبی هم از آنها شد. با این حساب، بخش مهمی از دلایل استفاده از مانتوهای پشتنوشته جدید، نه به خود مصرفکنندگان آنها، که به کسانی که محصولات با کیفیت و مناسب را تولید نمیکنند بستگی دارد.
مانتوهای با پشتنوشته انگلیسی، تبِ جدیدِ شهرمان، ممکن است مثل خیلی از مدهای لباسی دیگر، خیلی زود به عرق بنشینند و تا چند وقت دیگر، کسی حتی یادی هم از آنها نکند. اما این لباسها، نشانهای از یک مساله هستند، مسالهای اجتماعی و فرهنگی که مثل هر معضل فرهنگی دیگر، کوه یخی است که فقط بخش کوچک بیرونزده آن قابل مشاهده است. اما صورتی در زیر دارد، آنچه در بالاستی. اینجا دیگر با مساله هندسی طرف نیستیم که خط مستقیم، کوتاهترین راه باشد. مسالههای فرهنگی، معلول یک یا چند موضوع نیستند و به همین دلیل، راهحل سادهای هم ندارند. Queenها را دست کم نباید گرفت. آنها نشانهاند.
یادداشت در شماره ۵۶۳ هفتهنامه «همشهری جوان»
یدالله مفتون امینی، شاعری ۹۰ساله که علاوه بر شعر، خاطرات شنیدنی از شاعران معاصر هم دارد و به قول خودش جز سهراب سپهری همه را دیده است/ عکس: ایسنا @ehsanname
این روزها در خانه شاعران، ۱۴ هنرمند در سمپوزیوم مجسمهسازی مفاخر ایران، مشغول ساخت تندیس ۱۴ شاعر معاصر هستند. در تصویر تندیس حسین منزوی پیداست/ عکس: مهر @ehsanname
هری پاتر حالا چه شکلی شده است؟ بازیگر نقش او در تئاتر «هری پاتر و کودک نفرینشده» را ببینید. نسخهٔ کتابی و مفصل این داستان، دو روز دیگر منتشر میشود/ عکس از گاردین @ehsanname
✅ آن سلطان ملّتِ مصطفوی، آن برهان حجتِ نبوی، آن عامل صدّیق، آن عالم تحقیق، آن میوۀ دل اولیا، آن جگرگوشه انبیا، آن ناقدِ علی، آن وارث نبی، آن عارف عاشق جعفرالصادق رضی الله عنه.
گفته بودیم که اگر ذکر انبیاء و صحابه و اهل بیت کنیم کتابی جداگانه باید ساخت. این کتاب شرح اولیاست که پس از ایشان بودهاند اما به سبب تبرک به صادق ابتدا کنیم که او نیز بعد از ایشان بوده است و چون از اهل بیت بود و سخن طریقت او بیشتر گفته است و روایت از وی بیشتر آمده است، کلمهای چند از آنِ او بیاوریم که ایشان همه یکیاند. چون ذکر او کرده شود از آنِ همه بُوَد. نبینی که قومی که مذهب او دارند، مذهبِ دوازده امام دارند؟ یعنی یکی، دوازده است و دوازده، یکی.
اگر تنها صفت او گویم، به زبان و عبارت من راست نیاید که در جمله علوم و اشارات و عبارات بیتکلّف به کمال بود، و قُدوِۀ جمله مشایخ بود، و اعتماد همه بر وی بود، و مقتدای مطلق بود. هم الهیان را شیخ بود، و هم محمدیان را امام، و هم اهل ذوق را پیشرو، و هم اهل عشق را پیشوا، هم عباد را مقدّم، هم زهاد را مُکرّم، هم صاحب تصنیف حقایق، هم در لطایف تفسیر و اسرار تنزیل بینظیر بود. و از باقر رضی الله عنه بسیار سخن نقل کرده است. و عجب دارم از آن قوم که ایشان خیال بندند که اهلِ سنت و جماعت را با اهل بیت چیزی در راه است، که اهلِ سنت و جماعت، اهل بیت را باید گفت بهحقیقت. ومن آن نمیدانم که کسی در خیال باطل مانده است، آن میدانم که هر که به محمد ایمان دارد و به فرزندانش ندارد، به محمد ایمان ندارد.
@ehsanname
توضیحات عطار در ابتدای فصل «ذکر ابن محمد جعفر الصادق علیه السلام» به عنوان اولین تذکره از کتاب «تذکرة الولیاء»
#برچیده_ها
گفته بودیم که اگر ذکر انبیاء و صحابه و اهل بیت کنیم کتابی جداگانه باید ساخت. این کتاب شرح اولیاست که پس از ایشان بودهاند اما به سبب تبرک به صادق ابتدا کنیم که او نیز بعد از ایشان بوده است و چون از اهل بیت بود و سخن طریقت او بیشتر گفته است و روایت از وی بیشتر آمده است، کلمهای چند از آنِ او بیاوریم که ایشان همه یکیاند. چون ذکر او کرده شود از آنِ همه بُوَد. نبینی که قومی که مذهب او دارند، مذهبِ دوازده امام دارند؟ یعنی یکی، دوازده است و دوازده، یکی.
اگر تنها صفت او گویم، به زبان و عبارت من راست نیاید که در جمله علوم و اشارات و عبارات بیتکلّف به کمال بود، و قُدوِۀ جمله مشایخ بود، و اعتماد همه بر وی بود، و مقتدای مطلق بود. هم الهیان را شیخ بود، و هم محمدیان را امام، و هم اهل ذوق را پیشرو، و هم اهل عشق را پیشوا، هم عباد را مقدّم، هم زهاد را مُکرّم، هم صاحب تصنیف حقایق، هم در لطایف تفسیر و اسرار تنزیل بینظیر بود. و از باقر رضی الله عنه بسیار سخن نقل کرده است. و عجب دارم از آن قوم که ایشان خیال بندند که اهلِ سنت و جماعت را با اهل بیت چیزی در راه است، که اهلِ سنت و جماعت، اهل بیت را باید گفت بهحقیقت. ومن آن نمیدانم که کسی در خیال باطل مانده است، آن میدانم که هر که به محمد ایمان دارد و به فرزندانش ندارد، به محمد ایمان ندارد.
@ehsanname
توضیحات عطار در ابتدای فصل «ذکر ابن محمد جعفر الصادق علیه السلام» به عنوان اولین تذکره از کتاب «تذکرة الولیاء»
#برچیده_ها
Forwarded from دستیار زیر نویس و هایپر لینک
📜 سوره «صاد»، سوره صادق(ع)
@ehsanname
سال پیش، یک نسخه قرآن منسوب به امام صادق(ع) در کتابخانه بودلیان آکسفورد بطور اتفاقی پیدا شد. این نسخه به انتهای یک کتاب خطی از عصر صفوی در مورد آموزش خوشنویسی چسبیده بود و برای همین، قبلا شناسایی نشده بود. کارشناسان کتابخانه بودلیان، تاریخ این قرآن را اوایل قرن دهم میلادی حدس زدهاند (شهادت امام صادق در نیمه دوم قرن هشتم، یعنی ۷۶۵ میلادی است) اما هنوز تاریخگذاری دقیق نیست. باید مشخصات بیشتری از این قرآن، جنس کاغذ و نوع کتابت حروفش منتشر شود تا بتوان در مورد زمان نگارشش حدسهای دقیقتر زد. با این حال، این نسخه خطی قرآن دو ویژگی منحصر به فرد دارد: یکی تزئینهای طلاییرنگی که در هیچ قرآن کهن دیگری مشابهش دیده نشده و دیگر اینکه به ششمین امام شیعیان منسوب است و حتی اگر گمان کنیم که کاتبی خط امام صادق(ع) را تقلید کرده باشد، باز هم بسیار ارزشمند است.
برگی از این قرآن که در حاشیه آن انتساب به امام صادق(ع) یادداشت شده، شامل آیات ۹ تا ۱۲ سورۀ «ص» است: «أم عِندَهُم خَزائِنُ رَحمةِ ربّکَ العزیزِ الوهّاب (۹) أم لَهُم مُلکُ السّماواتِ و الأرضِ و ما بَینَهُما فَلیَرْتَقوا فی الأسباب (۱۰) جُندٌ ما هُنالِکَ مَهزومٌ منَ الأحزاب (۱۱) کذّبَت قبلَهُم قومُ نوحٍ وعاد ...»
پیش از این قرآنهایی منسوب به حضرت صادق(ع) در کتابخانه آستان قدس رضوی، موزه هنرهای اسلامی قاهره، دارالکتب المصریّه و کتابخانه کاخ گلستان شناسایی شده بود. دو قرآن منسوب به امام ششم(ع) که در کتابخانه آستان قدس رضوی موجود هستند، از طرف شاه طهماسب و شاه عباس صفوی وقف شدهاند و وقفنامه یکی از این دو قرآن هم به خط شیخ بهایی است. یکی از دو قرآن منسوب به امام در موزه هنرهای اسلامی مصر و نیز قرآن موجود در کاخ گلستان به خط نسخ هستند و به همین دلیل، احتمال صحتِ انتسابشان کمتر است. بقیه قرآنها بر روی پوست و این دو نمونه بر روی کاغذ بغدادی کتابت شدهاند. (آشنایی مسلمانان با ساخت کاغذ، در سال ۱۳۵ قمری و بعد از جنگی با چینیها در نزدیکی شهر مرو اتفاق افتاد؛ یعنی سیزده سال پیش از شهادت امام.) آنچه که بعضی از روایات درباره «مصحف امام صادق(ع)» گفتهاند که در آن آیات قرآن با ترتیب نزول مرتب شده (این روایات در تفسیرهای «مجمع البیان» طبرسی و «مفاتیح الاسرار» شهرستانی نقل شده)، در هیچکدام از این نسخههای منسوب دیده نمیشود.
@ehsanname
داستان کشف اتفاقی قرآن منسوب به امام صادق(ع) در کتابخانه بودلیان را اینجا بخوانید👇
times-herald.com/news/2015/11/iqsa-member-shares-story-of-a-rare-quran-manunoscript-find
@ehsanname
سال پیش، یک نسخه قرآن منسوب به امام صادق(ع) در کتابخانه بودلیان آکسفورد بطور اتفاقی پیدا شد. این نسخه به انتهای یک کتاب خطی از عصر صفوی در مورد آموزش خوشنویسی چسبیده بود و برای همین، قبلا شناسایی نشده بود. کارشناسان کتابخانه بودلیان، تاریخ این قرآن را اوایل قرن دهم میلادی حدس زدهاند (شهادت امام صادق در نیمه دوم قرن هشتم، یعنی ۷۶۵ میلادی است) اما هنوز تاریخگذاری دقیق نیست. باید مشخصات بیشتری از این قرآن، جنس کاغذ و نوع کتابت حروفش منتشر شود تا بتوان در مورد زمان نگارشش حدسهای دقیقتر زد. با این حال، این نسخه خطی قرآن دو ویژگی منحصر به فرد دارد: یکی تزئینهای طلاییرنگی که در هیچ قرآن کهن دیگری مشابهش دیده نشده و دیگر اینکه به ششمین امام شیعیان منسوب است و حتی اگر گمان کنیم که کاتبی خط امام صادق(ع) را تقلید کرده باشد، باز هم بسیار ارزشمند است.
برگی از این قرآن که در حاشیه آن انتساب به امام صادق(ع) یادداشت شده، شامل آیات ۹ تا ۱۲ سورۀ «ص» است: «أم عِندَهُم خَزائِنُ رَحمةِ ربّکَ العزیزِ الوهّاب (۹) أم لَهُم مُلکُ السّماواتِ و الأرضِ و ما بَینَهُما فَلیَرْتَقوا فی الأسباب (۱۰) جُندٌ ما هُنالِکَ مَهزومٌ منَ الأحزاب (۱۱) کذّبَت قبلَهُم قومُ نوحٍ وعاد ...»
پیش از این قرآنهایی منسوب به حضرت صادق(ع) در کتابخانه آستان قدس رضوی، موزه هنرهای اسلامی قاهره، دارالکتب المصریّه و کتابخانه کاخ گلستان شناسایی شده بود. دو قرآن منسوب به امام ششم(ع) که در کتابخانه آستان قدس رضوی موجود هستند، از طرف شاه طهماسب و شاه عباس صفوی وقف شدهاند و وقفنامه یکی از این دو قرآن هم به خط شیخ بهایی است. یکی از دو قرآن منسوب به امام در موزه هنرهای اسلامی مصر و نیز قرآن موجود در کاخ گلستان به خط نسخ هستند و به همین دلیل، احتمال صحتِ انتسابشان کمتر است. بقیه قرآنها بر روی پوست و این دو نمونه بر روی کاغذ بغدادی کتابت شدهاند. (آشنایی مسلمانان با ساخت کاغذ، در سال ۱۳۵ قمری و بعد از جنگی با چینیها در نزدیکی شهر مرو اتفاق افتاد؛ یعنی سیزده سال پیش از شهادت امام.) آنچه که بعضی از روایات درباره «مصحف امام صادق(ع)» گفتهاند که در آن آیات قرآن با ترتیب نزول مرتب شده (این روایات در تفسیرهای «مجمع البیان» طبرسی و «مفاتیح الاسرار» شهرستانی نقل شده)، در هیچکدام از این نسخههای منسوب دیده نمیشود.
@ehsanname
داستان کشف اتفاقی قرآن منسوب به امام صادق(ع) در کتابخانه بودلیان را اینجا بخوانید👇
times-herald.com/news/2015/11/iqsa-member-shares-story-of-a-rare-quran-manunoscript-find
کتابخانه واتیکان در یک پروژه عظیم ۸۰هزار نسخه خطی خود را به صورت آنلاین منتشر کرد (digi.vatlib.it) که میانشان نسخههای فارسی، مثل این «تیمورنامه» اثر هاتفی جامی هم هست @ehsanname
📚 کتابهای محبوب مارکز
@ehsanname
یک محقق بر اساس زندگینامه خودنوشت مارکز، یعنی «زندهام که روایت کنم»، فهرستی از ۲۴ کتابی که گابو گفته بود شخصیت حرفهایش را شکل داده، ارایه کرده بود (brainpickings.org/2015/04/06/marquez-favorite-books/). اخیراً خبرخوان تعاملیِ indy100 خبری با فقط ده کتاب اول این فهرست منتشر کرده و برخی سایتها هم همان ده عنوان را بازتاب میدهند، اما لیست کامل اینطوری است:
🔸 کوه جادو (توماس مان، ۱۹۲۴)
🔹 مردی با نقاب آهنی (الکساندر دوما، ۱۸۵۰)
🔸 اولیس (جیمز جویس، ۱۹۲۲) (فقط فصل ۱۷ آن به فارسی ترجمه شده)
🔹 خشم و هیاهو (ویلیام فاکنر، ۱۹۲۹)
🔸 گور به گور (ویلیام فاکنر، ۱۹۳۰)
🔹 نخلهای وحشی (ویلیام فاکنر، ۱۹۳۹)
🔸 ادیپِ شهریار (سوفوکل، ۴۲۹ پیش از میلاد)
🔹 خانۀ هفت شیروانی (ناتانیل هاثورن، ۱۸۵۱)
🔸 کلبه عمو تُم (هریت بیچر استو، ۱۸۵۲)
🔹 موبیدیک (هرمان ملویل، ۱۸۵۱)
🔸 پسران و عشاق (دی. اچ. لارنس، ۱۹۱۳) (به فارسی ترجمه نشده)
🔹 هزار و یک شب
🔸 مسخ (فرانتس کافکا، ۱۹۱۵)
🔹 الف و داستانهای دیگر (خورخه لوییس بورخس، ۱۹۴۹)
🔸 مجموعه داستانها (ارنست همینگوی، ۱۹۳۸)
🔹 نقطه به نقطه (آلدوس هاکسلی، ۱۹۲۸) (به فارسی ترجمه نشده)
🔸 موشها و آدمها (جان اشتینبک، ۱۹۳۷)
🔹 خوشههای خشم (جان اشتینبک، ۱۹۳۹)
🔸 جاده تنباکو (ارسکین کالدول، ۱۹۳۲)
🔹 داستانها (کاترین منسفیلد، ۱۹۳۷)
🔸 گذار منهتن (جان دوس پاسوس، ۱۹۲۵)
🔹تصویر ژنی/ چهره زیبای عشق (رابرت ناتان، ۱۹۴۰) (با دو عنوان به فارسی ترجمه شده)
🔸 اورلاندو (ویرجینیا ولف، ۱۹۲۸)
🔹 خانم دالاوی (ویرجینیا ولف، ۱۹۲۵)
@ehsanname
یک محقق بر اساس زندگینامه خودنوشت مارکز، یعنی «زندهام که روایت کنم»، فهرستی از ۲۴ کتابی که گابو گفته بود شخصیت حرفهایش را شکل داده، ارایه کرده بود (brainpickings.org/2015/04/06/marquez-favorite-books/). اخیراً خبرخوان تعاملیِ indy100 خبری با فقط ده کتاب اول این فهرست منتشر کرده و برخی سایتها هم همان ده عنوان را بازتاب میدهند، اما لیست کامل اینطوری است:
🔸 کوه جادو (توماس مان، ۱۹۲۴)
🔹 مردی با نقاب آهنی (الکساندر دوما، ۱۸۵۰)
🔸 اولیس (جیمز جویس، ۱۹۲۲) (فقط فصل ۱۷ آن به فارسی ترجمه شده)
🔹 خشم و هیاهو (ویلیام فاکنر، ۱۹۲۹)
🔸 گور به گور (ویلیام فاکنر، ۱۹۳۰)
🔹 نخلهای وحشی (ویلیام فاکنر، ۱۹۳۹)
🔸 ادیپِ شهریار (سوفوکل، ۴۲۹ پیش از میلاد)
🔹 خانۀ هفت شیروانی (ناتانیل هاثورن، ۱۸۵۱)
🔸 کلبه عمو تُم (هریت بیچر استو، ۱۸۵۲)
🔹 موبیدیک (هرمان ملویل، ۱۸۵۱)
🔸 پسران و عشاق (دی. اچ. لارنس، ۱۹۱۳) (به فارسی ترجمه نشده)
🔹 هزار و یک شب
🔸 مسخ (فرانتس کافکا، ۱۹۱۵)
🔹 الف و داستانهای دیگر (خورخه لوییس بورخس، ۱۹۴۹)
🔸 مجموعه داستانها (ارنست همینگوی، ۱۹۳۸)
🔹 نقطه به نقطه (آلدوس هاکسلی، ۱۹۲۸) (به فارسی ترجمه نشده)
🔸 موشها و آدمها (جان اشتینبک، ۱۹۳۷)
🔹 خوشههای خشم (جان اشتینبک، ۱۹۳۹)
🔸 جاده تنباکو (ارسکین کالدول، ۱۹۳۲)
🔹 داستانها (کاترین منسفیلد، ۱۹۳۷)
🔸 گذار منهتن (جان دوس پاسوس، ۱۹۲۵)
🔹تصویر ژنی/ چهره زیبای عشق (رابرت ناتان، ۱۹۴۰) (با دو عنوان به فارسی ترجمه شده)
🔸 اورلاندو (ویرجینیا ولف، ۱۹۲۸)
🔹 خانم دالاوی (ویرجینیا ولف، ۱۹۲۵)
تبلیغات «هری پاتر و کودک نفرینشده» در لندن. فردا قرار است داستان درد گرفتن دوبارۀ زخم پیشانیِ هری، نوزده سال بعد از پایان ماجرای ولدمورت منتشر شود/ عکس از: واشنگتنتایمز @ehsanname
اینستاگرام استاد محمدعلی بهمنی، تصویر بالا را همراه این مصرع منتشر کرد: «مرد عمل نبودم اگر - عاقبت شدم». برای سلامتی آقای شاعر دعا کنیم @ehsanname
تیتر صفحه یک امروز روزنامه «ایران» بر مبنای خبر دیروزِ ایلنا 👇
ilna.ir/fa/tiny/news-395142
ilna.ir/fa/tiny/news-395142
جی. کی. رولینگ و همسرش، دکتر نیل موری بر روی فرش قرمزِ کتاب «هری پاتر و کودک نفرینشده». همسر رولینگ یک متخصص بیهوشی است / عکس از دیلی میل @ehsanname
تصویری از جوانیِ محمود دولتآبادی، همراه با مهین شهابی در فیلم «گاو». دولتآبادی متولد ۱۰ مرداد ۱۳۱۹ است @ehsanname