📚 میخواهید فرزندتان کتابخوان شود؟
@ehsanname
"برای این که کسی به ادبیات علاقهای پایدار داشته باشد، دو شرط باید برقرار باشد. یک اینکه عادت مطالعۀ آثار وزین بایستی در دوران کودکی برایش «به شدت الگوسازی» شده باشد. به عبارت دیگر، یکی از والدین یا هر دویشان بایستی اهل مطالعۀ کتابهای جدی بوده و کودک را هم به این کار تشویق کرده باشند.
ولی داشتن پدر یا مادری اهل مطالعه به تنهایی برای اینکه کسی در تمام طول زندگیاش کتابخوانی پر و پا قرص باشد کافی نیست. یک کتابخوان خردسال باید کس دیگری هم در زندگی داشته باشد که بتواند با او دربارۀ این علاقۀ مشترک حرف بزند. بچه همین که به مطالعه عادت کرد، شروع میکند به اینکه زیر لحاف و با نور چراغقوه کتاب بخواند. اگر والدین باهوش باشند، بچه را از این کار منع میکنند که باعث میشود از آن طرف بیشتر ترغیب شود. وگرنه بچه یکی جفت خودش پیدا میکند که او هم عادت به مطالعه دارد و دوتایی این را مثل یک راز بین خودشان نگه میدارند. پیدا کردن این همراه ممکن است تا خود کالج دست ندهد. خصوصاً در دوران دبیرستان اهل مطالعه بودن جریمه هم دارد. خیلی از بچههایی که تا قبل از کالج تنهایی برای خودشان کتاب میخواندند، تازه آنجا که میرسند کشف میکنند که خدایا، اینجا کتابخوانهای دیگری هم هستند!"
📌«درد که کسی را نمیکشد»، جاناتان فرنزن، ترجمۀ ناصر فرزینفر، نشر اطراف، صفحه ۸۵و۸۶
@ehsanname
"برای این که کسی به ادبیات علاقهای پایدار داشته باشد، دو شرط باید برقرار باشد. یک اینکه عادت مطالعۀ آثار وزین بایستی در دوران کودکی برایش «به شدت الگوسازی» شده باشد. به عبارت دیگر، یکی از والدین یا هر دویشان بایستی اهل مطالعۀ کتابهای جدی بوده و کودک را هم به این کار تشویق کرده باشند.
ولی داشتن پدر یا مادری اهل مطالعه به تنهایی برای اینکه کسی در تمام طول زندگیاش کتابخوانی پر و پا قرص باشد کافی نیست. یک کتابخوان خردسال باید کس دیگری هم در زندگی داشته باشد که بتواند با او دربارۀ این علاقۀ مشترک حرف بزند. بچه همین که به مطالعه عادت کرد، شروع میکند به اینکه زیر لحاف و با نور چراغقوه کتاب بخواند. اگر والدین باهوش باشند، بچه را از این کار منع میکنند که باعث میشود از آن طرف بیشتر ترغیب شود. وگرنه بچه یکی جفت خودش پیدا میکند که او هم عادت به مطالعه دارد و دوتایی این را مثل یک راز بین خودشان نگه میدارند. پیدا کردن این همراه ممکن است تا خود کالج دست ندهد. خصوصاً در دوران دبیرستان اهل مطالعه بودن جریمه هم دارد. خیلی از بچههایی که تا قبل از کالج تنهایی برای خودشان کتاب میخواندند، تازه آنجا که میرسند کشف میکنند که خدایا، اینجا کتابخوانهای دیگری هم هستند!"
📌«درد که کسی را نمیکشد»، جاناتان فرنزن، ترجمۀ ناصر فرزینفر، نشر اطراف، صفحه ۸۵و۸۶
📖 پیشنهاد کتاب: دیروز عصر در یک اتفاق تاریخی، برای اولین بار تصویری از یک سیاهچاله منتشر شد: گامی بزرگ در علم نجوم و فیزیک. اما این سیاهچاله دقیقاً چی هست؟ و به چه دردی میخورد؟ پیشنهاد دوستان اهل فن، خواندن این دو کتاب است: «جهان تورمی» آلن گوث (ترجمه جمیل آریایی، انتشارات مازیار) که روایتی است از داستان پیشرفت علم کیهانشناسی جدید و آخرین نظریه منشاء جهان هستی که خود گوث هم در آن نقش داشته. و دیگر «جهانهای موازی» میچیو کاکو (ترجمۀ سارا ایزدیار و علی هادیان، انتشارات مازیار) که بعد از توضیح مفاهیمی مثل جهان تورمی و سیاهچاله، دربارۀ احتمال وجود جهانهای موازی از نظر فیزیک بحث کرده و کتابش لحنی شوخ و طناز دارد. هر دو کتاب نوشتۀ دانشمندهای معروف و مهمی است، اما در عین حال آنقدرها هم تخصصی نیستند که مخاطب عام نفهمد @ehsanname
📸 تصویر فوقالعادهای از پلدختر بعد از سیل. عکس کارِ روحالله خسروینژاد است که در اینستاگرام عکسهایی از سیل اخیر با عنوان کلی «آدمهای بحران» هم دارد @ehsanname
🔹 #تبلیغات_کتاب قدیمی: «سفر به ماه» ژول ورن در روزنامه «اطلاعات» ۱۳۰۸ - دو نکته جالب در این آگهی یکی معرفی این کتاب به عنوان اثری در مقابل رمانهای «هرزه» است و یکی هم فروش کتاب در داروخانه (یا به قول خودشان «دواخانه» - تصویر از کانال دیروزنامه @ehsanname
🔹 سهیل آصفی: کتابی که امروز ژولین آسانژ موقع بازداشت دستش گرفته بود «تاریخ حکومت امنیت ملی، مجموعه مصاحبه با گور ویدال» است. ویدال [نویسندۀ رمانهای تاریخی] گفته بود: «ما در آمریکا فقط یک حزب سیاسی داریم و آن حزب مالکیت است که اساساً آمریکای شرکتها است و دو جناحِ راست دارد که نام یکی جمهوریخواه و نام دیگری دموکرات است.»
https://twitter.com/SoheilAsefi/status/1116389578963767297
https://twitter.com/SoheilAsefi/status/1116389578963767297
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸آیا واقعاً ادبیات میتواند ذهن یا زندگی ما را دگرگون کند؟
پاسخ آلن دو باتن، نویسنده و فیلسوف مشهور، به این پرسش را در این ویدیو کوتاه ببینید و بشنوید و بخوانید @ehsanname
پاسخ آلن دو باتن، نویسنده و فیلسوف مشهور، به این پرسش را در این ویدیو کوتاه ببینید و بشنوید و بخوانید @ehsanname
احساننامه
🔹خانه پدری هوشنگ ابتهاج #سایه در محله استادسرای رشت. در سالهای قبل این خانه مهد کودک بود و حالا هم در آستانه تخریب است. واکنش دوستداران استاد را اینجا بخوانید isna.ir/news/96032715490/
🔹ایسنا - خانه پدری هوشنگ ابتهاج #سایه در محله استادسرای رشت، بعد از دو سال کش و قوس تخریب شد. این خانه زادگاه گلچین گیلانی، پسرخالۀ سایه و شاعر شعر معروف «باز باران با ترانه ...» هم بود @ehsanname
Forwarded from ترجمان علوم انسانى
🎯 با کتابی که از آن متنفرید، معمولاً چه میکنید؟ میاندازیدش دور یا پرتش میکنید یکگوشهای یا اصلاً به فکر خریدش نمیافتید. اما کتاببازهای حرفهای از این کارها نمیکنند. آنها به استقبال کتابی میروند که از موضوعش متنفرند، طرحجلدی دارد که حالشان را بر هم میزند، و دستزدن به کاغذش برایشان چندشآور است. البته که نمیخواهند خودآزاری کنند. خواندن این کتابها، تا آخرین کلمه، ما را به انتقاد و تیزبینی عادت میدهد و اصلاً به ما میفهماند که چطور باید کتاب بخوانیم.
🔖 ۱۴۰۰ کلمه
⏰ زمان مطالعه: ۹ دقيقه
📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
tarjomaan.com/neveshtar/9362/
🔻 اشتراک فصلنامههای سال ۹۸
🔗 @tarjomaanweb
🔖 ۱۴۰۰ کلمه
⏰ زمان مطالعه: ۹ دقيقه
📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
tarjomaan.com/neveshtar/9362/
🔻 اشتراک فصلنامههای سال ۹۸
🔗 @tarjomaanweb
🔸سیل، دنیای آسودۀ کودکان را هم با خود میبرد. اگر میخواهید برای بچههای مناطق سیلزده کتاب یا اسباببازی بفرستید، پیشنهاد آقای سیدآبادی، نویسنده کودک و از مروجان کتابخوانی در کشور، انجمن توسعه فرهنگی کودکان است:
📍خیابان مطهری، خیابان فجر، کوچه کامیاب، پلاک۳
☎️ تلفن ۸۸۸۲۷۰۳۵
@ehsanname
➖توضیحات بیشتر در کانال علیاصغر سیدآبادی:
https://news.1rj.ru/str/Seidabadii/869
📍خیابان مطهری، خیابان فجر، کوچه کامیاب، پلاک۳
☎️ تلفن ۸۸۸۲۷۰۳۵
@ehsanname
➖توضیحات بیشتر در کانال علیاصغر سیدآبادی:
https://news.1rj.ru/str/Seidabadii/869
📸 پاکسازی گلولای سیل از در و دیوار کتابخانه کانون پرورش فکری پلدختر - عکس از کانوننیوز @ehsanname
🔹روز صفر و یکی است
✍احسان رضایی: معمولش این است که وقتی میخواهند مطلبی را دربارۀ اینترنت و تأثیراتش در زندگی روزمره و این قبیل شروع کنند، میروند سراغ قصه آن فیزیکدان انگلیسی و سایت بدشکلی که دسامبر ۱۹۹۰ به راه انداخت و برای همکارش پیامهای خندهدار فرستاد. من اما خودم خاطره بامزهتری دارم. پنج سال بعد از شوخی جناب فیزیکدان با همکارش، بهار ۱۳۷۴ بود که به در و دیوار دانشگاه آگهی زدند: «متقضایان برای ثبتنام صندوق پستی اینترنتی به کتابخانه مراجعه کنند.» طبیعتاً ما هم رفتیم و برای ای-میل واقعاً به صف ایستادیم تا نوبتمان برسد و آقای متصدی برایمان آیدی و پسورد انتخاب کند و بدهد دستمان تا ما برویم پشت دستگاه بنشینیم و با نسخه ۳/۱ ویندوز که مخلوطی بود از رنگ آبی پریده و پیکسلهای درشت، صفحه را باز کنیم و آیدی و پسورد را از روی کاغذ تایپ کنیم و از تکنولوژی جدید، تعجب بکنیم... و همۀ اینها در کجا؟ در کتابخانه.
کتابخانه دانشگاه، یک وقتی حکم گوگل و ویکیپدیا و تلگرام را یکجا برای ما داشت. ابزار جستجو، کمدهای چوبی بود که در گوشۀ سالن ورودی چیده شده بود. هر کمد، روی پایههایی یک متری آمده بود بالا و مثل کبوترخانههای قدیمی به کشوهای متعدد تقسیم شده بود. هر کشو را میکشیدی بیرون، داخلش کارتهایی بود به اندازۀ نصف کف دست، که با یک میلۀ طولانی از بالا به هم وصل بودند. مثل کمد لباسها که باید رختهای آویزان از میله را جلو و عقب بکنی تا بتوانی لباس دلخواهت را پیدا کنی، کارتها را هم باید جلو و عقب میکردی تا به کتاب مورد نظر برسی. هر کارت اطلاعات یک کتاب را داشت، نام و نام نویسنده/مترجم و مشخصات نشرش، شمارۀ کتاب در کتابخانه و البته، موضوع کتاب. فرض کنید شما میخواستید دربارۀ شعر هایکو بخوانید. باید میرفتید سراغ کمدهای چوبی، یا به قول خودشان «برگهدان»ها. اول کشویی که روش نوشته های دو چشم را پیدا میکردید تا ببینید مثلاً کتابی هست که اسمش «هایکو» باشد؟ بعد ترکیبات دیگر را امتحان میکردید، مثلاً حرف دال و «درباره/ در باب هایکو» یا حرف گاف را دنبال «گزیده هایکو» میگشتید. طبیعتاً هنوز کتابهایی بود که شما نمیتوانستید حدس بزنید اسمشان با چه حرفی از الفبا شروع میشود. مثلا «صد هایکوی مشهور» که یکی از بهترین مجموعه هایکوهای ترجمه شده به فارسی است، هنوز پیدا نشده بود. حالا وقتش بود که بروید سراغ کمدهایی که به جای اسم کتابها، بر اساس حروف الفبای موضوعات دستهبندی شده بودند. آنجا باید دنبال همۀ ترکیبات ممکن مثل «ژاپن - ادبیات»، «ادبیات ژاپنی»، «شعر ژاپنی»، «شاعران ژاپنی»، «شعر هایکو»، «شعر کوتاه» و ... میگشتید. اینطوری هم یک سری کتاب دیگر پیدا میشد. هنوز نمیدانستیم کدامیکی به درد بخور است و کدام کتاب، رونویسی از بقیه. حالا نوبت ارایه برگه درخواست کتابها بود تا میز پذیرش از طریق لولههایی که در بین طبقات ساختمان کتابخانه تعبیه شده بود، برگۀ درخواست را بفرستد و در هر نوبت دو کتاب برایتان بیاید و همانجا کتابها را تورقی بکنید و ببینید کتاب پراطلاعی است، یا نه، باید بروید سراغ بعدی.
همان وقتها که تازه سر و کلۀ موجودی به اسم اینترنت پیدا شده بود، لغت «هایکو» را در یک مجله خواندم. رفتم کتابخانه دانشگاه و بعد از طی مراحل و البته یک هفته صبر برای بازگشت دو جلد کتابی که امانت رفته بود، توانستم بفهمم هایکو یعنی چی؟ آنها را که خواندم، رفتم کتابهای انگلیسیزبان در این باره را گرفتم که اطلاعات بیشتری داشتند. چندتایی جمله و پاورقی بود به زبان اصلی که رفتم دانشکده زبانهای خارجی از دانشجوهای زبان ژاپنی کمک گرفتم و با کمک آنها ترجمه کردم و سر جمع شد ۱۱روز. بعد یک شاعری هم دارند ژاپنیها به اسم تانیگوچی بوسون که شعر و شخصیتش شبیه حافظ خودمان است و مردم ژاپن با شعرش فال میگیرند. من هم یک بار با ترتیب و آداب خاص فال گرفتم. این از آب در آمد:
Ame no hi ya
miyako ni toöki
momo no yado
رفتم و کمی لغت و زبان ژاپنی یاد گرفتم که فالم را بفهمم. معنیاش میشود یک همچو چیزی: «روز بارانی است/ از پایتخت دور است/ خانۀ شکوفه هلوی من». راستش را بخواهید هنوز هم گاهی آن لغات ژاپنی را که تلفظشان را با حروف انگلیسی نوشتم، مثل یک وِرد برای خودم تکرار میکنم تا چیزهای بیشتری از فالم دستگیرم بشود.
میگویند سیستم امانت کتاب کتابخانه، مثل بقیه چیزها، اینترنتی و بسیار سریع شده. یک بار خودم امتحان کردم و دنبال هایکوی بوسون در اینترنت گشتم. انواع و اقسام ترجمههایش را در کمتر از ۱۱ثانیه پیدا کردم. اینترنت و سرعتش فوقالعاده است، اما گاهی فکر میکنم که اگر من از دنیای اینترنت راه برده بودم به شعر بوسون، آیا اصلا بیشتر از یک بار این شعر شگفت را میخواندم؟
📌منتشرشده در روزنامه «اعتماد» پنجشنبه ۲۲ فروردین ۹۸ (صفحه ۱۱)
@ehsanname
🔻خوشنویسی ژاپنیِ هایکو بالا از بوسون
✍احسان رضایی: معمولش این است که وقتی میخواهند مطلبی را دربارۀ اینترنت و تأثیراتش در زندگی روزمره و این قبیل شروع کنند، میروند سراغ قصه آن فیزیکدان انگلیسی و سایت بدشکلی که دسامبر ۱۹۹۰ به راه انداخت و برای همکارش پیامهای خندهدار فرستاد. من اما خودم خاطره بامزهتری دارم. پنج سال بعد از شوخی جناب فیزیکدان با همکارش، بهار ۱۳۷۴ بود که به در و دیوار دانشگاه آگهی زدند: «متقضایان برای ثبتنام صندوق پستی اینترنتی به کتابخانه مراجعه کنند.» طبیعتاً ما هم رفتیم و برای ای-میل واقعاً به صف ایستادیم تا نوبتمان برسد و آقای متصدی برایمان آیدی و پسورد انتخاب کند و بدهد دستمان تا ما برویم پشت دستگاه بنشینیم و با نسخه ۳/۱ ویندوز که مخلوطی بود از رنگ آبی پریده و پیکسلهای درشت، صفحه را باز کنیم و آیدی و پسورد را از روی کاغذ تایپ کنیم و از تکنولوژی جدید، تعجب بکنیم... و همۀ اینها در کجا؟ در کتابخانه.
کتابخانه دانشگاه، یک وقتی حکم گوگل و ویکیپدیا و تلگرام را یکجا برای ما داشت. ابزار جستجو، کمدهای چوبی بود که در گوشۀ سالن ورودی چیده شده بود. هر کمد، روی پایههایی یک متری آمده بود بالا و مثل کبوترخانههای قدیمی به کشوهای متعدد تقسیم شده بود. هر کشو را میکشیدی بیرون، داخلش کارتهایی بود به اندازۀ نصف کف دست، که با یک میلۀ طولانی از بالا به هم وصل بودند. مثل کمد لباسها که باید رختهای آویزان از میله را جلو و عقب بکنی تا بتوانی لباس دلخواهت را پیدا کنی، کارتها را هم باید جلو و عقب میکردی تا به کتاب مورد نظر برسی. هر کارت اطلاعات یک کتاب را داشت، نام و نام نویسنده/مترجم و مشخصات نشرش، شمارۀ کتاب در کتابخانه و البته، موضوع کتاب. فرض کنید شما میخواستید دربارۀ شعر هایکو بخوانید. باید میرفتید سراغ کمدهای چوبی، یا به قول خودشان «برگهدان»ها. اول کشویی که روش نوشته های دو چشم را پیدا میکردید تا ببینید مثلاً کتابی هست که اسمش «هایکو» باشد؟ بعد ترکیبات دیگر را امتحان میکردید، مثلاً حرف دال و «درباره/ در باب هایکو» یا حرف گاف را دنبال «گزیده هایکو» میگشتید. طبیعتاً هنوز کتابهایی بود که شما نمیتوانستید حدس بزنید اسمشان با چه حرفی از الفبا شروع میشود. مثلا «صد هایکوی مشهور» که یکی از بهترین مجموعه هایکوهای ترجمه شده به فارسی است، هنوز پیدا نشده بود. حالا وقتش بود که بروید سراغ کمدهایی که به جای اسم کتابها، بر اساس حروف الفبای موضوعات دستهبندی شده بودند. آنجا باید دنبال همۀ ترکیبات ممکن مثل «ژاپن - ادبیات»، «ادبیات ژاپنی»، «شعر ژاپنی»، «شاعران ژاپنی»، «شعر هایکو»، «شعر کوتاه» و ... میگشتید. اینطوری هم یک سری کتاب دیگر پیدا میشد. هنوز نمیدانستیم کدامیکی به درد بخور است و کدام کتاب، رونویسی از بقیه. حالا نوبت ارایه برگه درخواست کتابها بود تا میز پذیرش از طریق لولههایی که در بین طبقات ساختمان کتابخانه تعبیه شده بود، برگۀ درخواست را بفرستد و در هر نوبت دو کتاب برایتان بیاید و همانجا کتابها را تورقی بکنید و ببینید کتاب پراطلاعی است، یا نه، باید بروید سراغ بعدی.
همان وقتها که تازه سر و کلۀ موجودی به اسم اینترنت پیدا شده بود، لغت «هایکو» را در یک مجله خواندم. رفتم کتابخانه دانشگاه و بعد از طی مراحل و البته یک هفته صبر برای بازگشت دو جلد کتابی که امانت رفته بود، توانستم بفهمم هایکو یعنی چی؟ آنها را که خواندم، رفتم کتابهای انگلیسیزبان در این باره را گرفتم که اطلاعات بیشتری داشتند. چندتایی جمله و پاورقی بود به زبان اصلی که رفتم دانشکده زبانهای خارجی از دانشجوهای زبان ژاپنی کمک گرفتم و با کمک آنها ترجمه کردم و سر جمع شد ۱۱روز. بعد یک شاعری هم دارند ژاپنیها به اسم تانیگوچی بوسون که شعر و شخصیتش شبیه حافظ خودمان است و مردم ژاپن با شعرش فال میگیرند. من هم یک بار با ترتیب و آداب خاص فال گرفتم. این از آب در آمد:
Ame no hi ya
miyako ni toöki
momo no yado
رفتم و کمی لغت و زبان ژاپنی یاد گرفتم که فالم را بفهمم. معنیاش میشود یک همچو چیزی: «روز بارانی است/ از پایتخت دور است/ خانۀ شکوفه هلوی من». راستش را بخواهید هنوز هم گاهی آن لغات ژاپنی را که تلفظشان را با حروف انگلیسی نوشتم، مثل یک وِرد برای خودم تکرار میکنم تا چیزهای بیشتری از فالم دستگیرم بشود.
میگویند سیستم امانت کتاب کتابخانه، مثل بقیه چیزها، اینترنتی و بسیار سریع شده. یک بار خودم امتحان کردم و دنبال هایکوی بوسون در اینترنت گشتم. انواع و اقسام ترجمههایش را در کمتر از ۱۱ثانیه پیدا کردم. اینترنت و سرعتش فوقالعاده است، اما گاهی فکر میکنم که اگر من از دنیای اینترنت راه برده بودم به شعر بوسون، آیا اصلا بیشتر از یک بار این شعر شگفت را میخواندم؟
📌منتشرشده در روزنامه «اعتماد» پنجشنبه ۲۲ فروردین ۹۸ (صفحه ۱۱)
@ehsanname
🔻خوشنویسی ژاپنیِ هایکو بالا از بوسون
🗞 «خبر سیل لرستان که آمد میدانستم آب در لرستانِ کوهستانی نمیماند. آب فطرتی دارد به سمت دریا و دریا انتهای جلگه خوزستان است. تماس گرفتم با بچههای سد و مدیر ارشاد خوزستان. جویای احوال شدم. در صحبت هر دو نکتهای وجود داشت که انگیزۀ رفتنم شد برای نوشتن این گزارش. هر دو از شایعات عصبانی بودند. میگفتند سیلاب و مشکلاتش یک طرف، شایعات طرف دیگر. میگفتند آنقدر که انرژی ما و مردم صرف شنیدن و نگران شدن و رد شایعه میشود، صرف سیلاب نمی شود. پرسیدم مثلاً چی؟ و شنیدم مثلاً شکسته شدن سدها...»
@ehsanname
➖گزارش مهدی قزلی از سدهای دز و کرخه در روزنامه «خراسان» امروز، خواندنی و پز از جزئیات است. اینجا + بخوانید
@ehsanname
➖گزارش مهدی قزلی از سدهای دز و کرخه در روزنامه «خراسان» امروز، خواندنی و پز از جزئیات است. اینجا + بخوانید
🔺طرح جلد چاپ ویژه ۵۰سالگی «سلاخخانۀ شماره پنج» کورت ونهگات. این رمان در ۳۱ مارس ۱۹۶۹ منتشر و خیلی زود تبدیل به یکی از رمانهای محبوب قرن شد. ترجمۀ این رمان به فارسی توسط علیاصغر بهرامی هم سال ۱۳۷۲ منتشر شد @ehsanname
🔹دو نمونه #تبلیغات_کتاب قدیمی در ماهنامه «نگین» شماره ۴۸ (اردیبهشت ۱۳۴۸) @ehsanname
✍ احسان رضایی: برای ما که همیشه خدا از درس و مدرسه گریزان بودیم، برای ما که کتابهای درسیمان در روز آخر مدرسه در هوا شناور بودند، برای ما که کتابهای محبوب عمرمان را زیر کتاب درسی قایم میکردیم و میخواندیم، بله، برای ما با چنان ذهنیتی حتماً تصور اینکه روزی روزگاری معروفترین کتابهای درسی این سرزمین، نثری داشته به شیرینی شکلات، عجیب است. اما حقیقت دارد.
ادبیات تعلیمی امروز با ادبیات تعلیمی قدیم چندتا فرق تکنیکی دارد. در متون قدیم، بخصوص متون مذهبی و عرفانی، آموزشها اولاً مبتنی بر قصه و تمثیل است، دوم اینکه معمولاً غیرمستقیم و از دل حرفهای به ظاهر بیربط میآید. چیزی که امروزه به آن تأویل یا هرمنوتیک میگوییم، اساس این نوع از آموزشهاست. مثنوی مولانا نمونهای است از اینکه چطور یک معلم واقعی میتواند از دل هر چیزی، درس و بحث خودش را ادامه دهد. یک نمونۀ حیرتانگیز جایی است که مولانا با استفاده از قالب حرفهای بی سروته و به قول ما جفنگیات، آموزش میدهد. در مقدمه داستان «قصه اهل سبا و حماقت ایشان» (دفتر سوم) مولانا از شهری میگوید بس عظیم که در یک پیاله جا میشد، جمعیت ۱۰ شهر در آنجا جمع بودند ولی فقط سه نفر ساکنش بودند. از این سه نفر یکی «بس دوربین و دیده کور»، «آن دگر بس تیزگوش و سخت کر» و سومی هم برهنهای که نگران است دزدان لباسش را بدزدند. این حرفها مطلقاً معنا ندارد، اما مولانا شرحی میدهد که معنای عرفانی پیدا میکنند: آن فرد کر، آرزوهای آدمی است که مرگ دیگران را میشنود اما از مرگ خود غافل است، کور جهل آدمی است که عیب دیگران را میبیند و از دیدن عیوب خود ناتوان است و مرد عور حرص آدمی است که برهنه به دنیا آمده و برهنه میرود، اما همیشه غصه اموالش را دارد.
یکی دیگر از این معلمهای قصهگو، عطار است. کتابهای او همگی، تعلیمی است. یکی از معروفترین نمونههایش: «تذکرة الاولیا». یک نمونه از حکایتهای این کتاب را ببینید: «و گفت: در خانه بودم، در دلم آمد که جنید بر دراست. آن خاطر را نفی کردم. تا سه بار این در خاطرم آمد. بعد از آن بیرون آمدم و جنید را دیدم بر در. گفت: چرا به خاطرِ اول بیرون نیامدی؟» (از فصل مربوط به خیر نسّاج)
اینجا ما با داستانی دربارۀ رفاقت مواجهیم. کسی که اعتنایی به رفیق نمیکند و وقتی به خود میآید که رفیق آزرده شده. این تم آن قدر پررنگ است که حتی اینکه جنید چطور از ما فیالضمیر صاحب حکایت مطلع شده حواسمان را پرت نمیکند. فکر نمیکنیم که اطلاع جنید عارف از این ماجرا، از جنس کشف و کرامات اولیا باشد. بلکه آن هم میتواند در خدمت مضمون اصلی قصه فهیمده شود که این دو نفر آنقدر به هم نزدیک بودهاند که طرف حتی حدس میزده چی توی سر رفیقش است. رفاقتی که به راحتی میشود انواع تعابیر و مصادیق عاشقانه و عارفانه دیگر را از دلش بیرون کشید. کار سختی هم نیست. خودتان حتماً چندتایی را توی خاطرتان دارید. میماند فقط یک نکته که شاید دانستنش کیف قصه را بیشتر کند. توی ادبیات عرفانی ما، جنید نماد عقل است (در نفحات الانس آمده که «اگر عقل مردی بودی، در صورت جنید بودی») در مقابلش هم شبلی است که نماد صوفیان شوریده و مجنون است. بعداً این دو نقش را بوعلیسینا و منصور حلاج به عهده گرفتند. (از حافظ است: «حلاج بر سر دار این نکته خوش سراید/ از بوعلی نپرسند امثال این مسایل») اینجا اما وضع عاشق بیچاره آنقدر خراب است که حتی جنید عاقل هم به او اعتراض میکند...
@ehsanname
📌بخشی از یک یادداشت قدیمی از «همشهری جوان» شماره ۴۱۸ (مرداد ۹۲). ۲۵ فروردین، به نام عطار، معلم بزرگ است
ادبیات تعلیمی امروز با ادبیات تعلیمی قدیم چندتا فرق تکنیکی دارد. در متون قدیم، بخصوص متون مذهبی و عرفانی، آموزشها اولاً مبتنی بر قصه و تمثیل است، دوم اینکه معمولاً غیرمستقیم و از دل حرفهای به ظاهر بیربط میآید. چیزی که امروزه به آن تأویل یا هرمنوتیک میگوییم، اساس این نوع از آموزشهاست. مثنوی مولانا نمونهای است از اینکه چطور یک معلم واقعی میتواند از دل هر چیزی، درس و بحث خودش را ادامه دهد. یک نمونۀ حیرتانگیز جایی است که مولانا با استفاده از قالب حرفهای بی سروته و به قول ما جفنگیات، آموزش میدهد. در مقدمه داستان «قصه اهل سبا و حماقت ایشان» (دفتر سوم) مولانا از شهری میگوید بس عظیم که در یک پیاله جا میشد، جمعیت ۱۰ شهر در آنجا جمع بودند ولی فقط سه نفر ساکنش بودند. از این سه نفر یکی «بس دوربین و دیده کور»، «آن دگر بس تیزگوش و سخت کر» و سومی هم برهنهای که نگران است دزدان لباسش را بدزدند. این حرفها مطلقاً معنا ندارد، اما مولانا شرحی میدهد که معنای عرفانی پیدا میکنند: آن فرد کر، آرزوهای آدمی است که مرگ دیگران را میشنود اما از مرگ خود غافل است، کور جهل آدمی است که عیب دیگران را میبیند و از دیدن عیوب خود ناتوان است و مرد عور حرص آدمی است که برهنه به دنیا آمده و برهنه میرود، اما همیشه غصه اموالش را دارد.
یکی دیگر از این معلمهای قصهگو، عطار است. کتابهای او همگی، تعلیمی است. یکی از معروفترین نمونههایش: «تذکرة الاولیا». یک نمونه از حکایتهای این کتاب را ببینید: «و گفت: در خانه بودم، در دلم آمد که جنید بر دراست. آن خاطر را نفی کردم. تا سه بار این در خاطرم آمد. بعد از آن بیرون آمدم و جنید را دیدم بر در. گفت: چرا به خاطرِ اول بیرون نیامدی؟» (از فصل مربوط به خیر نسّاج)
اینجا ما با داستانی دربارۀ رفاقت مواجهیم. کسی که اعتنایی به رفیق نمیکند و وقتی به خود میآید که رفیق آزرده شده. این تم آن قدر پررنگ است که حتی اینکه جنید چطور از ما فیالضمیر صاحب حکایت مطلع شده حواسمان را پرت نمیکند. فکر نمیکنیم که اطلاع جنید عارف از این ماجرا، از جنس کشف و کرامات اولیا باشد. بلکه آن هم میتواند در خدمت مضمون اصلی قصه فهیمده شود که این دو نفر آنقدر به هم نزدیک بودهاند که طرف حتی حدس میزده چی توی سر رفیقش است. رفاقتی که به راحتی میشود انواع تعابیر و مصادیق عاشقانه و عارفانه دیگر را از دلش بیرون کشید. کار سختی هم نیست. خودتان حتماً چندتایی را توی خاطرتان دارید. میماند فقط یک نکته که شاید دانستنش کیف قصه را بیشتر کند. توی ادبیات عرفانی ما، جنید نماد عقل است (در نفحات الانس آمده که «اگر عقل مردی بودی، در صورت جنید بودی») در مقابلش هم شبلی است که نماد صوفیان شوریده و مجنون است. بعداً این دو نقش را بوعلیسینا و منصور حلاج به عهده گرفتند. (از حافظ است: «حلاج بر سر دار این نکته خوش سراید/ از بوعلی نپرسند امثال این مسایل») اینجا اما وضع عاشق بیچاره آنقدر خراب است که حتی جنید عاقل هم به او اعتراض میکند...
@ehsanname
📌بخشی از یک یادداشت قدیمی از «همشهری جوان» شماره ۴۱۸ (مرداد ۹۲). ۲۵ فروردین، به نام عطار، معلم بزرگ است
🔺شورای شهر تهران امروز تصویب کرد: تغییر نام خیابان فلامک (شمالی و جنوبی) در شهرک غرب به نام استاد محمدرضا شجریان؛ تغییر نام کوچههایی در حد فاصل خیابان کلاهدور (دولت) و بزرگراه صدر به نام #مهدی_اخوان_ثالث، هوشنگ ابتهاج #سایه، #حسین_منزوی، #فروغ_فرخزاد، #سیمین_بهبهانی، #فریدون_مشیری و باقی شاعران معاصر؛ و تغییر نام خیابانهایی به نام اساتید بازیگری (انتظامی، نصیریان، رشیدی، کشاورز)، علی حاتمی و استاد غلامحسین امیرخانی خوشنویس – از توئیتر حسین نقاشی، عضو شورای شهر @ehsanname
🔸دیشب و بعد از آتشسوزی کلیسای جامع نتردام پاریس، لغت Quasimodo در توئیتر ترند شد. کوزیمودو، اسم شخصیت اول رمان «گوژپشت نوتردام» اثر ویکتور هوگو است که در برجهای این کلیسا زندگی میکرد. چند نمونه از طرحهای مرتبط با کوزیمودو را میبینید @ehsanname
📖کمک کتاب به سیلزدهها
@ehsanname
در روزهای اخیر، نویسندگان هم مثل سایر اقشار به یاری هموطنان سیلزده رفتهاند. مثلاً کتابفروشیهای کتابستان رضوی (در قم) و نشر اسم (📍آدرس کتابفروشی جدید: خیابان ولیعصر، نرسیده به میدان ونک، روبروی ایستگاه پل همت) هر کدام فروش کی روز خودشان را برای کمک به سلزدهها اختصاص دادند. وحید یامینپور و انتشارات کتاب جمکران، اعلام کردند سهم خود از فروش دو چاپ کتاب «نخل و نارنج» (دربارۀ شیخ مرتضی انصاری) را به سیلزدگان خوزستان اهدا میکنند. فردا عصر (پنجشنبه ۲۹فروردین) گروه نویسندگان داور لاکپشت پرنده در خانۀ وارطان (میدان فلسطین) جمع میشوند تا کتابهایی که فروخته میشود را به کودکان سیلزده برسانند. جمعه عصر هم در نشر چشمه کورش (اتوبان ستاری، مجتمع کورش) جشن امضای آثار عادل فردوسیپور به نفع سیلزدگان برپسات. آنهایی که بعد از تعطیلی «نود» دلشان برای عادل تنگ شده، میتوانند در این برنامه ببینندش.
@ehsanname
در روزهای اخیر، نویسندگان هم مثل سایر اقشار به یاری هموطنان سیلزده رفتهاند. مثلاً کتابفروشیهای کتابستان رضوی (در قم) و نشر اسم (📍آدرس کتابفروشی جدید: خیابان ولیعصر، نرسیده به میدان ونک، روبروی ایستگاه پل همت) هر کدام فروش کی روز خودشان را برای کمک به سلزدهها اختصاص دادند. وحید یامینپور و انتشارات کتاب جمکران، اعلام کردند سهم خود از فروش دو چاپ کتاب «نخل و نارنج» (دربارۀ شیخ مرتضی انصاری) را به سیلزدگان خوزستان اهدا میکنند. فردا عصر (پنجشنبه ۲۹فروردین) گروه نویسندگان داور لاکپشت پرنده در خانۀ وارطان (میدان فلسطین) جمع میشوند تا کتابهایی که فروخته میشود را به کودکان سیلزده برسانند. جمعه عصر هم در نشر چشمه کورش (اتوبان ستاری، مجتمع کورش) جشن امضای آثار عادل فردوسیپور به نفع سیلزدگان برپسات. آنهایی که بعد از تعطیلی «نود» دلشان برای عادل تنگ شده، میتوانند در این برنامه ببینندش.
🔸پوستر نمایشگاه کتاب امسال با طراحی حمیدرضا بیدقی. نمایشگاه کتاب یک هفته دیگر شروع میشود @ehsanname
❗️جلد شماره جدید «همشهری جوان» است با تیم جدید. طراحی عجیب جلد به کنار، آن رنگ آمیزی لوگو چی هست؟ خواستند پرچم بسازند؟ خب این 🇨🇮 که پرچم ساحل عاج است! @ehsanname
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔺اگر از جلدهای جدید «همشهری جوان» متعجب هستید، حرفهای محمدرضا دوستمحمدی در برنامه تلویزیونی «نقطه» (شبکه ۴، ۲۶ فروردین) را تماشا کنید و ببینید که فرآیند ایدهپردازی، اجرا و طراحی جلد در «همشهری جوان» قدیم چطور بوده که به نمونهای در کار مطبوعاتی تبدیل شد @ehsanname