📚 کتابهای محبوب مارکز
@ehsanname
یک محقق بر اساس زندگینامه خودنوشت مارکز، یعنی «زندهام که روایت کنم»، فهرستی از ۲۴ کتابی که گابو گفته بود شخصیت حرفهایش را شکل داده، ارایه کرده بود (brainpickings.org/2015/04/06/marquez-favorite-books/). اخیراً خبرخوان تعاملیِ indy100 خبری با فقط ده کتاب اول این فهرست منتشر کرده و برخی سایتها هم همان ده عنوان را بازتاب میدهند، اما لیست کامل اینطوری است:
🔸 کوه جادو (توماس مان، ۱۹۲۴)
🔹 مردی با نقاب آهنی (الکساندر دوما، ۱۸۵۰)
🔸 اولیس (جیمز جویس، ۱۹۲۲) (فقط فصل ۱۷ آن به فارسی ترجمه شده)
🔹 خشم و هیاهو (ویلیام فاکنر، ۱۹۲۹)
🔸 گور به گور (ویلیام فاکنر، ۱۹۳۰)
🔹 نخلهای وحشی (ویلیام فاکنر، ۱۹۳۹)
🔸 ادیپِ شهریار (سوفوکل، ۴۲۹ پیش از میلاد)
🔹 خانۀ هفت شیروانی (ناتانیل هاثورن، ۱۸۵۱)
🔸 کلبه عمو تُم (هریت بیچر استو، ۱۸۵۲)
🔹 موبیدیک (هرمان ملویل، ۱۸۵۱)
🔸 پسران و عشاق (دی. اچ. لارنس، ۱۹۱۳) (به فارسی ترجمه نشده)
🔹 هزار و یک شب
🔸 مسخ (فرانتس کافکا، ۱۹۱۵)
🔹 الف و داستانهای دیگر (خورخه لوییس بورخس، ۱۹۴۹)
🔸 مجموعه داستانها (ارنست همینگوی، ۱۹۳۸)
🔹 نقطه به نقطه (آلدوس هاکسلی، ۱۹۲۸) (به فارسی ترجمه نشده)
🔸 موشها و آدمها (جان اشتینبک، ۱۹۳۷)
🔹 خوشههای خشم (جان اشتینبک، ۱۹۳۹)
🔸 جاده تنباکو (ارسکین کالدول، ۱۹۳۲)
🔹 داستانها (کاترین منسفیلد، ۱۹۳۷)
🔸 گذار منهتن (جان دوس پاسوس، ۱۹۲۵)
🔹تصویر ژنی/ چهره زیبای عشق (رابرت ناتان، ۱۹۴۰) (با دو عنوان به فارسی ترجمه شده)
🔸 اورلاندو (ویرجینیا ولف، ۱۹۲۸)
🔹 خانم دالاوی (ویرجینیا ولف، ۱۹۲۵)
@ehsanname
یک محقق بر اساس زندگینامه خودنوشت مارکز، یعنی «زندهام که روایت کنم»، فهرستی از ۲۴ کتابی که گابو گفته بود شخصیت حرفهایش را شکل داده، ارایه کرده بود (brainpickings.org/2015/04/06/marquez-favorite-books/). اخیراً خبرخوان تعاملیِ indy100 خبری با فقط ده کتاب اول این فهرست منتشر کرده و برخی سایتها هم همان ده عنوان را بازتاب میدهند، اما لیست کامل اینطوری است:
🔸 کوه جادو (توماس مان، ۱۹۲۴)
🔹 مردی با نقاب آهنی (الکساندر دوما، ۱۸۵۰)
🔸 اولیس (جیمز جویس، ۱۹۲۲) (فقط فصل ۱۷ آن به فارسی ترجمه شده)
🔹 خشم و هیاهو (ویلیام فاکنر، ۱۹۲۹)
🔸 گور به گور (ویلیام فاکنر، ۱۹۳۰)
🔹 نخلهای وحشی (ویلیام فاکنر، ۱۹۳۹)
🔸 ادیپِ شهریار (سوفوکل، ۴۲۹ پیش از میلاد)
🔹 خانۀ هفت شیروانی (ناتانیل هاثورن، ۱۸۵۱)
🔸 کلبه عمو تُم (هریت بیچر استو، ۱۸۵۲)
🔹 موبیدیک (هرمان ملویل، ۱۸۵۱)
🔸 پسران و عشاق (دی. اچ. لارنس، ۱۹۱۳) (به فارسی ترجمه نشده)
🔹 هزار و یک شب
🔸 مسخ (فرانتس کافکا، ۱۹۱۵)
🔹 الف و داستانهای دیگر (خورخه لوییس بورخس، ۱۹۴۹)
🔸 مجموعه داستانها (ارنست همینگوی، ۱۹۳۸)
🔹 نقطه به نقطه (آلدوس هاکسلی، ۱۹۲۸) (به فارسی ترجمه نشده)
🔸 موشها و آدمها (جان اشتینبک، ۱۹۳۷)
🔹 خوشههای خشم (جان اشتینبک، ۱۹۳۹)
🔸 جاده تنباکو (ارسکین کالدول، ۱۹۳۲)
🔹 داستانها (کاترین منسفیلد، ۱۹۳۷)
🔸 گذار منهتن (جان دوس پاسوس، ۱۹۲۵)
🔹تصویر ژنی/ چهره زیبای عشق (رابرت ناتان، ۱۹۴۰) (با دو عنوان به فارسی ترجمه شده)
🔸 اورلاندو (ویرجینیا ولف، ۱۹۲۸)
🔹 خانم دالاوی (ویرجینیا ولف، ۱۹۲۵)
تبلیغات «هری پاتر و کودک نفرینشده» در لندن. فردا قرار است داستان درد گرفتن دوبارۀ زخم پیشانیِ هری، نوزده سال بعد از پایان ماجرای ولدمورت منتشر شود/ عکس از: واشنگتنتایمز @ehsanname
اینستاگرام استاد محمدعلی بهمنی، تصویر بالا را همراه این مصرع منتشر کرد: «مرد عمل نبودم اگر - عاقبت شدم». برای سلامتی آقای شاعر دعا کنیم @ehsanname
تیتر صفحه یک امروز روزنامه «ایران» بر مبنای خبر دیروزِ ایلنا 👇
ilna.ir/fa/tiny/news-395142
ilna.ir/fa/tiny/news-395142
جی. کی. رولینگ و همسرش، دکتر نیل موری بر روی فرش قرمزِ کتاب «هری پاتر و کودک نفرینشده». همسر رولینگ یک متخصص بیهوشی است / عکس از دیلی میل @ehsanname
تصویری از جوانیِ محمود دولتآبادی، همراه با مهین شهابی در فیلم «گاو». دولتآبادی متولد ۱۰ مرداد ۱۳۱۹ است @ehsanname
نمونهای از تبلیغات و فروش محصولات جانبی به مناسبت انتشار کتاب جدید هری پاتر، کتابفروشیِ Indigo books، ونکوورِ کانادا @ehsanname
پنج روز مانده به پایان طرح تابستانه کتاب، پرفروشترین عناوین از میان ۳۷۰هزار جلد کتاب خریداریشده را به نقل از ketab.ir ببینید @ehsanname
نه سال پیش، در شب ۳۰ تیر ۸۶، در تهران هم صف شبانهای برای خرید کتاب جدید هری پاتر همزمان با باقی دنیا برقرار بود/ عکس از شماره ۱۲۸ هفتهنامه «همشهری جوان» @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شعر خوانی احمدرضا احمدی بعد از مرخصی از بیمارستان – از اینستاگرام رضا ثروتی @ehsanname
⛔️ هشدار! خطر لو رفتنِ هری پاتر
@ehsanname
حدودا یک ساعت بعد از انتشار رسمی کتاب «هری پاتر و کودک نفرینشده» بود که نسخه هکشده آن بر روی شبکه اینترنت قرار گرفت. با اینکه اغلب طرفداران ایرانیِ هری پاتر، منتظر ترجمه خانم ویدا اسلامیه هستند، اما از دیشب گروهی از هری پاتربازها، شروع به ترجمه سریع آن کردهاند. اگر شما هم از این دسته هستید و سر درآوردن از ماجرای داستان را به کیفیت ترجمه ترجیح میدهید، میتوانید به سایت هواداریِ دمنتور (dementor.ir) سر بزنید که فعلا ترجمه ۶ صحنه از پرده اول داستان را منتشر کرده (کل داستان، چهار پرده است). حتی اگر همین مقدار هم صبر ندارید که منتظر ترجمه سریعِ داستان باشید، از لینک زیر خلاصه داستان جدید هری پاتر و پسرش، آلبوس را بخوانید 👇
thedailybeast.com/articles/2016/06/10/harry-potter-and-the-cursed-child-spoilers-here-s-the-plot-of-the-play.html
برای قرار گرفتن در حال و هوای داستان هم، این گالری تصویر از اجرای تئاتر همین داستان را ببینید👇
theguardian.com/culture/gallery/2016/jul/26/harry-potter-and-the-cursed-child-in-pictures
@ehsanname
حدودا یک ساعت بعد از انتشار رسمی کتاب «هری پاتر و کودک نفرینشده» بود که نسخه هکشده آن بر روی شبکه اینترنت قرار گرفت. با اینکه اغلب طرفداران ایرانیِ هری پاتر، منتظر ترجمه خانم ویدا اسلامیه هستند، اما از دیشب گروهی از هری پاتربازها، شروع به ترجمه سریع آن کردهاند. اگر شما هم از این دسته هستید و سر درآوردن از ماجرای داستان را به کیفیت ترجمه ترجیح میدهید، میتوانید به سایت هواداریِ دمنتور (dementor.ir) سر بزنید که فعلا ترجمه ۶ صحنه از پرده اول داستان را منتشر کرده (کل داستان، چهار پرده است). حتی اگر همین مقدار هم صبر ندارید که منتظر ترجمه سریعِ داستان باشید، از لینک زیر خلاصه داستان جدید هری پاتر و پسرش، آلبوس را بخوانید 👇
thedailybeast.com/articles/2016/06/10/harry-potter-and-the-cursed-child-spoilers-here-s-the-plot-of-the-play.html
برای قرار گرفتن در حال و هوای داستان هم، این گالری تصویر از اجرای تئاتر همین داستان را ببینید👇
theguardian.com/culture/gallery/2016/jul/26/harry-potter-and-the-cursed-child-in-pictures
Forwarded from فرید مدرسی
🌞
💥 برخورد پیامبر با زنِ خواننده که مسلمان نبود
✔️ «ﺳﺎﺭﻩ» ﺩﻭ ﺳﺎﻝ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﺑﺪﺭ ﺍﺯ ﻣﮑﻪ ﺑﻪ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﺁﻣﺪ ﻭ ﻧﺰﺩ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺍﮐﺮﻡ ﺭﻓﺖ. ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩ:
- ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﯼ؟
- ﻧﻪ
-ﺑﺮﺍﯼ ﻗﺒﻮﻝ ﺩﯾﻦ ﺍﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﯼ؟
- ﻧﻪ
- ﭘﺲ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻪ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﯼ؟
- ﺷﻤﺎ همیشه ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﭘﻨﺎﻩ ﻭ ﭘﺸﺘﯿﺒﺎﻥ ﺑﻮﺩﯾﺪ، ﺍﮐﻨﻮﻥ ﻣﻦ ﭘﺸﺘﯿﺒﺎنی ﻧﺪﺍﺭﻡ ﻭ ﻧﯿﺎﺯﻣﻨﺪ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ، ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻡ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﯿﺪ؛ نه جامه ای دارم، نه مرکبی و نه پولی که زندگی ام را بگذرانم.
- ﺗﻮ ﮐﻪ در مکه روزگاری ﺁﻭﺍﺯﻩ ﺧﻮﺍﻥِ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺑﻮﺩﯼ، ﭼﻄﻮﺭ شد که ﻣﺤﺘﺎﺝ ﺷﺪﯼ؟
- ﭘﺲ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﺑﺪﺭ ﮐﺴﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻭﺍﺯﻩ ﺧﻮﺍﻧﯽ سراغ من نمی آید، فراموش خاص و عام شده ام، به سختی زندگی می کنم.
ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ(ص) ﺑﻪ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺯﻥ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﻨﺪ. ﺁﻧﺎﻥ ﮐﻤﮏ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺟﺎﻣﻪ ﻭ ﻣﺮﮐﺐ ﻭ ﭘﻮﻝ ﺩﺍﺩﻧﺪ.
عجیب ﺭﻭﺍیتی است! هم عجیب و هم ﻏﺮﯾﺐ!
ﯾﮑﯽ ﺍینﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺯﻥ ﻣﻮﻗﻌﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﮑﻪ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪﻩ ﺑﻮﺩﻩ، ﻫﻢ ﺍﺯ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﮐﻤﮏ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ هم ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﭘﻨﺎﻩ ﺍﻭ ﺑﻮﺩﻩ است.
ﺩﻭﻡ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻧﻔﺮﻣﻮﺩ ﻗﻮﻝ ﺑﺪﻩ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﻧﮑﻨﯽ ﺗﺎ ﮐﻤﮑﺖ ﮐﻨﻢ، ﺑﻠﮑﻪ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﮐﻤﮑﺶ ﮐﻨﻨﺪ.
ﺳﻮﻡ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﻣﺸﺮﮎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻫﻢ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺷﻮﺩ، ﺁﻣﺪ ﮐﻤﮏ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺭﻓﺖ!
ﺧﺪﺍﯾﺎ! ﻣﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰﻣﺎﻥ ﺷﺒﯿﻪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ تو ﺍﺳﺖ؟
👈 منبع: علامه ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎ ﺣﮑﯿﻤﯽ، ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺍﺳﻼﻣﯽ، ﺑﺨﺸﯽ ﺍﺯ ﮐﺘﺎﺏ ﺍﻟﺤﯿﺎﺓ ﺟﻠﺪ ﻧﻬﻢ، ﺹ ۲۳۲، ﻧﺸﺮ ﺍﻟﺤﯿﺎﺓ، ﭼﺎﭖ ﺍﻭﻝ، ۱۳۹۱ ﻭ ﺁﺩﺭﺳﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﭘﺎﻭﺭﻗﯽ آمده: ﻣﺠﻤﻊ ﺍﻟﺒﯿﺎﻥ، ۹/۲۷۰
💥 برخورد پیامبر با زنِ خواننده که مسلمان نبود
✔️ «ﺳﺎﺭﻩ» ﺩﻭ ﺳﺎﻝ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﺑﺪﺭ ﺍﺯ ﻣﮑﻪ ﺑﻪ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﺁﻣﺪ ﻭ ﻧﺰﺩ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺍﮐﺮﻡ ﺭﻓﺖ. ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩ:
- ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﯼ؟
- ﻧﻪ
-ﺑﺮﺍﯼ ﻗﺒﻮﻝ ﺩﯾﻦ ﺍﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﯼ؟
- ﻧﻪ
- ﭘﺲ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻪ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﯼ؟
- ﺷﻤﺎ همیشه ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﭘﻨﺎﻩ ﻭ ﭘﺸﺘﯿﺒﺎﻥ ﺑﻮﺩﯾﺪ، ﺍﮐﻨﻮﻥ ﻣﻦ ﭘﺸﺘﯿﺒﺎنی ﻧﺪﺍﺭﻡ ﻭ ﻧﯿﺎﺯﻣﻨﺪ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ، ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻡ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﯿﺪ؛ نه جامه ای دارم، نه مرکبی و نه پولی که زندگی ام را بگذرانم.
- ﺗﻮ ﮐﻪ در مکه روزگاری ﺁﻭﺍﺯﻩ ﺧﻮﺍﻥِ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺑﻮﺩﯼ، ﭼﻄﻮﺭ شد که ﻣﺤﺘﺎﺝ ﺷﺪﯼ؟
- ﭘﺲ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﺑﺪﺭ ﮐﺴﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻭﺍﺯﻩ ﺧﻮﺍﻧﯽ سراغ من نمی آید، فراموش خاص و عام شده ام، به سختی زندگی می کنم.
ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ(ص) ﺑﻪ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺯﻥ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﻨﺪ. ﺁﻧﺎﻥ ﮐﻤﮏ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺟﺎﻣﻪ ﻭ ﻣﺮﮐﺐ ﻭ ﭘﻮﻝ ﺩﺍﺩﻧﺪ.
عجیب ﺭﻭﺍیتی است! هم عجیب و هم ﻏﺮﯾﺐ!
ﯾﮑﯽ ﺍینﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺯﻥ ﻣﻮﻗﻌﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﮑﻪ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪﻩ ﺑﻮﺩﻩ، ﻫﻢ ﺍﺯ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﮐﻤﮏ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ هم ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﭘﻨﺎﻩ ﺍﻭ ﺑﻮﺩﻩ است.
ﺩﻭﻡ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻧﻔﺮﻣﻮﺩ ﻗﻮﻝ ﺑﺪﻩ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﻧﮑﻨﯽ ﺗﺎ ﮐﻤﮑﺖ ﮐﻨﻢ، ﺑﻠﮑﻪ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﮐﻤﮑﺶ ﮐﻨﻨﺪ.
ﺳﻮﻡ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﻣﺸﺮﮎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻫﻢ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺷﻮﺩ، ﺁﻣﺪ ﮐﻤﮏ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺭﻓﺖ!
ﺧﺪﺍﯾﺎ! ﻣﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰﻣﺎﻥ ﺷﺒﯿﻪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ تو ﺍﺳﺖ؟
👈 منبع: علامه ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎ ﺣﮑﯿﻤﯽ، ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺍﺳﻼﻣﯽ، ﺑﺨﺸﯽ ﺍﺯ ﮐﺘﺎﺏ ﺍﻟﺤﯿﺎﺓ ﺟﻠﺪ ﻧﻬﻢ، ﺹ ۲۳۲، ﻧﺸﺮ ﺍﻟﺤﯿﺎﺓ، ﭼﺎﭖ ﺍﻭﻝ، ۱۳۹۱ ﻭ ﺁﺩﺭﺳﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﭘﺎﻭﺭﻗﯽ آمده: ﻣﺠﻤﻊ ﺍﻟﺒﯿﺎﻥ، ۹/۲۷۰
شکر خدا، حالِ غزل خوب است - تصویر استاد بهمنی در بیمارستان از حمیدرضا گلشن @ehsanname
از فاضل اسکندر، نویسنده تازهدرگذشتۀ روس که پدری ایرانی داشت، دو مجموعه داستان به فارسی ترجمه شده است: «وقتی که من یابندهای خوششانس بودم» و «آرامگاه لنین» @ehsanname
«هگل در جایی میگوید که همۀ رویدادهای تاریخ گویی دوبار تکرار میشوند. وی فراموش میکند که اضافه کند: نخست بهصورت تراژدی، بار دوم بهصورت کمدی.» شروعِ کتاب «هجدهم برومرِ لویی بناپارت» مارکس @ehsanname
امروز سالگرد یکی از عشقهای ادبی معروف ادبیات معاصر ماست: ماجرای سعید پسرِ آقاجان (که در اصل کتاب اسمش نیست) و لیلی دخترِ داییجان ناپلئون @ehsanname
وقایع مشروطه ما، تقریبا با انقلاب مکزیک و زاپاتا و پانچو ویلا مصادف است. روزنامه NewYorkTribune سال ۱۹۰۸ وقایع دوره استبداد صغیر محمدعلی شاه را با همین سوژه جلد کرده است @ehsanname
HJ 321 - mashroote.pdf
2 MB
🗞 گزارشی کوتاه از سیر روزنامهنگاری ایرانیان و نقش آن در پیدایش مشروطه را بخوانید، به نقل از هفتهنامه «همشهری جوان» شماره ۳۲۱ @ehsanname
📓 علاقه مشروطهخواهان به رمان «سه تفنگدار»
@ehsanname
[خاطرات شوال تا ذیالحجه ۱۳۲۵قمری: ]
مملکت علم ندارد، ثروت ندارد، فقط از سه جلد کتاب سه تفنگدار ترجمۀ مرحوم محمدطاهر میرزا که رمان تاریخی است پرگرام و دستورالعمل برداشته و دنبال لوئی شانزدهم افتادهایم. ... شبها میگویند کلمۀ جواز دارند، اسم شب میدهند. خدا نیامرزد الکسندر دوما را. درست ترجمۀ سه تفنگدار را جلو گذاشته، فرنگیمآبهای ما از آن رو رفتار میکنند. هیچ کس بهتر از این تقلید بیرون نیاورده که ما آوردهایم. گور به گور بیفتد «پلانشه» دروغی، روح پدر «کواجتور» سگ... ظهیرالسلطان اسم خودش را هم «پرتوز» گذاشته، همانطور هم پرخور و گنده است.
روزنامه خاطرات عینالسلطنه (قهرمان میرزا سالور) - به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار - جلد سوم، انتشارات اساطیر، ۱۳۷۶، صفحات ۱۸۰۷ و ۱۸۷۲
#برچیده_ها
@ehsanname
[خاطرات شوال تا ذیالحجه ۱۳۲۵قمری: ]
مملکت علم ندارد، ثروت ندارد، فقط از سه جلد کتاب سه تفنگدار ترجمۀ مرحوم محمدطاهر میرزا که رمان تاریخی است پرگرام و دستورالعمل برداشته و دنبال لوئی شانزدهم افتادهایم. ... شبها میگویند کلمۀ جواز دارند، اسم شب میدهند. خدا نیامرزد الکسندر دوما را. درست ترجمۀ سه تفنگدار را جلو گذاشته، فرنگیمآبهای ما از آن رو رفتار میکنند. هیچ کس بهتر از این تقلید بیرون نیاورده که ما آوردهایم. گور به گور بیفتد «پلانشه» دروغی، روح پدر «کواجتور» سگ... ظهیرالسلطان اسم خودش را هم «پرتوز» گذاشته، همانطور هم پرخور و گنده است.
روزنامه خاطرات عینالسلطنه (قهرمان میرزا سالور) - به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار - جلد سوم، انتشارات اساطیر، ۱۳۷۶، صفحات ۱۸۰۷ و ۱۸۷۲
#برچیده_ها
گزارش روزنامه ایران از تخریب قبرِ میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل و ملکالمتکلمین👇
iran-newspaper.com/Newspaper/BlockPrint/144110
iran-newspaper.com/Newspaper/BlockPrint/144110
Forwarded from دستیار زیر نویس و هایپر لینک
💌 نامه تیربارانشده
@ehsanname
ظاهرا در استبداد صغیر و جنگ طرفدارهای محمدعلی شاه با مشروطهخواهان نمیشود نقطهای دوستداشتنی پیدا کرد، اما این سند، چیز دیگری میگوید. این نامه را یک شاهزاده قاجاری، علیخان ارشدالدوله نوشته است. این سردار ارشد، نوه یکی از سرداران بنام قاجار بوده. اول در دم و دستگاه ملیجک، پسربچه زشتی که عزیز بیجهت ناصرالدین شاه بود، شیپورچی بوده. ولی بعد ترقی میکند. اتفاقا وقتی با مرگ شاه ناصر، ملیجک از اسب و اصل میافتد، با همسر سابق ملیجک، یعنی شاهزاده اخترالدوله ازدواج میکند. ارشدالدوله، در جریان قضایای مشروطه طرف خانواده همسرش را میگیرد و سمت محمدعلی شاه غش میکند. حتی بعد از فتح تهران هم مقاومت میکرده. عاقبت در جنگی در اطراف ورامین، با یپرمخان به هم میخورند. اولش هم فتح با سردار ارشد بوده، اما عاقبت ورق برمیگردد و اسیر میشود. این نامه را هم در همان ایام اسارت نوشته و چنان صادقانه و عاشقانه نوشته که ملیجک هم در خاطراتش نوشته وقتی نامه رقیبش را خوانده، بیاختیار گریه کرد.
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
چهارشنبه ۱۶ شهر رمضان ۱۳۲۹
خانم عزیز من؛ الآن که نفس آخر من است و بعد از نوشتن این نامه تیرباران خواهم شد از دور با این حالت که با کمال استقامت و قوت قلب بجز تو یاد دیگری نیستم میمیرم، در صورتی که تو در نظر منی. این کاغذ مرا صفوتالسلطنه به شما میرساند و یادگار آخر من است که پیش تو میماند. نگویی مرا فراموش کرده. زنجیری که تو در «وینه» به من یادگار داده بودی به گردن من است که زنجیر را خواهش کردم کسی از گردن من بیرون نیآورد. افسوس میخورم که دیدار تو را که بهترین آرزوی من بود در امامزاده جعفر ورامین در نفس آخر به گور بردم. از خدا سلامت تو را میخواهم و تو را به خدا میسپارم. نعش مرا اگر به قولی که به من دادهاند به شهر آوردند هر کجا که خودت میل داری بده دفن کنند. این بدن سوراخ سوراخ من با یک گرمی مفرطی تو را وداع میکند. دُرّی و سایر را از طرف من سلام برسان. چهل و هشت هزار تومان اسکناس، چهارده هزار مناط روسی در جیب دارم نمیدانم به تو خواهند داد یا خواهند برد.
دوستِ گرفتارِ تو ـ علی
@ehsanname
تصاویر ارشدالدوله و اخترالدوله و توضیحات بیشتر در اینجا 👇
http://www.iichs.org/magazine/sub.asp?id=583&theme=Gree...erPage66.jpg&magNumber=66&magID=69&magIMG=
@ehsanname
ظاهرا در استبداد صغیر و جنگ طرفدارهای محمدعلی شاه با مشروطهخواهان نمیشود نقطهای دوستداشتنی پیدا کرد، اما این سند، چیز دیگری میگوید. این نامه را یک شاهزاده قاجاری، علیخان ارشدالدوله نوشته است. این سردار ارشد، نوه یکی از سرداران بنام قاجار بوده. اول در دم و دستگاه ملیجک، پسربچه زشتی که عزیز بیجهت ناصرالدین شاه بود، شیپورچی بوده. ولی بعد ترقی میکند. اتفاقا وقتی با مرگ شاه ناصر، ملیجک از اسب و اصل میافتد، با همسر سابق ملیجک، یعنی شاهزاده اخترالدوله ازدواج میکند. ارشدالدوله، در جریان قضایای مشروطه طرف خانواده همسرش را میگیرد و سمت محمدعلی شاه غش میکند. حتی بعد از فتح تهران هم مقاومت میکرده. عاقبت در جنگی در اطراف ورامین، با یپرمخان به هم میخورند. اولش هم فتح با سردار ارشد بوده، اما عاقبت ورق برمیگردد و اسیر میشود. این نامه را هم در همان ایام اسارت نوشته و چنان صادقانه و عاشقانه نوشته که ملیجک هم در خاطراتش نوشته وقتی نامه رقیبش را خوانده، بیاختیار گریه کرد.
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
چهارشنبه ۱۶ شهر رمضان ۱۳۲۹
خانم عزیز من؛ الآن که نفس آخر من است و بعد از نوشتن این نامه تیرباران خواهم شد از دور با این حالت که با کمال استقامت و قوت قلب بجز تو یاد دیگری نیستم میمیرم، در صورتی که تو در نظر منی. این کاغذ مرا صفوتالسلطنه به شما میرساند و یادگار آخر من است که پیش تو میماند. نگویی مرا فراموش کرده. زنجیری که تو در «وینه» به من یادگار داده بودی به گردن من است که زنجیر را خواهش کردم کسی از گردن من بیرون نیآورد. افسوس میخورم که دیدار تو را که بهترین آرزوی من بود در امامزاده جعفر ورامین در نفس آخر به گور بردم. از خدا سلامت تو را میخواهم و تو را به خدا میسپارم. نعش مرا اگر به قولی که به من دادهاند به شهر آوردند هر کجا که خودت میل داری بده دفن کنند. این بدن سوراخ سوراخ من با یک گرمی مفرطی تو را وداع میکند. دُرّی و سایر را از طرف من سلام برسان. چهل و هشت هزار تومان اسکناس، چهارده هزار مناط روسی در جیب دارم نمیدانم به تو خواهند داد یا خواهند برد.
دوستِ گرفتارِ تو ـ علی
@ehsanname
تصاویر ارشدالدوله و اخترالدوله و توضیحات بیشتر در اینجا 👇
http://www.iichs.org/magazine/sub.asp?id=583&theme=Gree...erPage66.jpg&magNumber=66&magID=69&magIMG=