احسان‌نامه – Telegram
احسان‌نامه
7.93K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
چرا ما رمان علمی-تخیلی نداریم؟
✍️احسان رضایی: این روزها و به مناسبت همه‌گیری ویروس کرونا، از هر چیزی که مربوط به این بیماری یا موارد مشابه است هم صحبت می‌شود. از جمله رمان‌هایی که یک بیماری همه‌گیر را تصویر کرده‌اند: از «طاعون سرخ» جک لندن بگیرید تا «طاعون» آلبرکامو و «کوری» خوزه ساراماگو، ... تا «ابلیس» استیفن کینگ و البته زیرژانر ویروس در ادبیات علمی-تخیلی (به عنوان نمونه +). حتی بحثهایی رایج شد است که فلان نویسنده در کدام رمانش بیماری کرونا را پیش‌بینی کرده بوده یا نه. البته که این بحثها در جای خود جالب است، اما همزمان این سوال هم پیش می‌آید که چرا ما در ادبیات داستانی ایران چنین نمونه‌هایی نداریم؟ تا جایی که من به خاطر دارم، فقط در دو رمان علمی-تخیلی «کاج‌زدگی» از خانم ضحی کاظمی و نیز «زایو» از مصطفی رضایی، تخیل نویسنده یک بیماری ویروسی همه‌گیر را به داستان آورده و دیگر چندان اثری با همین موضوع نداریم. در واقع می‌شود گفت میزان آثار ترجمه و تالیف در داستان‌های علمی-تخیلی یا مربوط به حوزۀ علم، در کشور ما اصلاً سنخیتی با هم ندارند. با توجه به میزان بالای افراد تحصیلکرده در ایران و نیز علاقۀ عمومی جامعه ما به مباحث علمی، باز هم این موضوع عجیبتر می‌شود. شاید بشود یکی از دلیل‌های این وضعیت را، شکل نگرفتن ارتباط بین بخش علمی دانشگاهی و بخش ادبی جامعۀ ما دانست. یعنی آن‌قدر آثار علمی زیادی به زبان ساده و برای عموم تولید نمی‌شود تا نویسندگان و ادیبان به عنوان ماده خام از آنها استفاده کنند. چند سال پیش جناب آقای محمد قصاع، مترجم برحستۀ ادبیات علمی-تخیلی، حساب کرده بود که در یک بازۀ زمانی ده ساله ۸۰ عنوان کتاب در حوزۀ فضا و فضانوردی منتشر شده که از این تعداد ۵۹ عنوان ترجمه بوده است (+). حالا دیگر زبان ساده یا تخصصی داشتن این آثار جای خود. اما باید به بخش دانشگاهی هم حق داد. در بخشی از گزارش تفریغ بودجۀ سال ۹۷ (+) به میزان تحقق بودجۀ بخش پژوهشی دانشگاه‌ها هم پرداخته شده: عدد عجیبِ ۳میلیارد از ۴۵۰میلیارد تومانِ در نظر گرفته شده. نکته‌اش اینجاست که در بحثهایی که این روزها بر سر این گزارش درگرفته، منتقدان و موافقان آن، هیچ اشاره‌ای به این بخش ندارند و انگار پذیرفته‌اند همین است که هست! در حالی که چنین گزارش‌هایی باید زنگ خطری برای ما باشد.
@ehsanname
📸 تصویر روز: بازگشایی کتاب‌فروشی‌های راستۀ خیابان انقلاب بعد از یک ماه تعطیلی (ایبنا). طبق آمارها، با وجود علاقه و گرایش شدید برای استفاده از لوازم دیجیتال، اما کتاب‌های چاپی هنوز در برابر کتابخوان‌های الکترونیک دستِ بالا را داشتند و اتفاقاً فروششان بهتر هم شده بود (CNBC). آیا ممکن است کرونا این وضعیت را عوض کند؟ فقط در ۲۰ روز ابتدایی سال و با تخفیف‌های حمایتی وزرات ارشاد ۲۳۶هزار نسخه کتاب الکترونیکی به مبلغ ۲میلیارد و ۶۰۰میلیون تومان فروخته شد @ehsanname
🔸در زمانه #کرونا، یادی کنیم از سال 1330 و کتابچه‌های بهداشتی برای تاکید بر "شستن دستها" که طراحش سهراب #سپهری بودهاست،جهانگیر هدایت متنش را می‌نوشته است و سیاوش کسرایی و جمشید آموزگار هم در تهیه‌ آن نقش مهمی داشتند. هر چهارنفر در قالب سازمان ایرانی -آمریکایی همکاری بهداشت که دفتر آن در خیابان کوشک تهران بود.
@Sahandiranmehr
▪️از جمله عوارض عصر کرونا، یکی هم خبرهای درگذشتی است که با تأخیر اعلام می‌شود. امروز فهمیدیم حشمت‌الله کامرانی، مترجم صاحب‌سبک ۲۵ فروردین‌ ۹۹ از دنیا رفته. معروفترین ترجمۀ او «جاودانگی» میلان کوندرا است. اما کارهای دیگری هم از او خوانده بودیم: «فرزندان سانچز» اسکار لوییس، «مرگ و دختر جوان» آریل دورفمن، «خانۀ ارواح» ایزابل آلنده، «همزاد» داستایوسکی، «داستان همیشگی» ایوان گنجاروف، «نه فرشته نه قدیس» ایوان کلیما، «شوک آینده» و «موج سوم» الوین تافلر و ... کامرانی از انگلیسی ترجمه می‌کرد. متولد ۱۳۲۰ در نهاوند بود. در جوانی عضو جبهه ملی شد و سال ۵۳ زندان افتاد. ترجمه را هم با آثار نویسندگانی مثل گورکی شروع کرد، ولی بعد به جهان‌های دیگر رفت. گوشه‌گیر بود و جز چندتایی مصاحبه از او نیست. یکجا دربارۀ ترجمه‌اش گفته بود: «در نگاه اول وقتی یک متن را از زبانی به زبان دیگر برمی‌گردانید کاری مکانیکی است، اما نوع برگردان فکر می‌کنم یک جنبه کیفی داشته باشد. اینجاست که خلاقیت مترجم و عیار کار او مشخص می‌شود. بالاخره جمله‌پردازی و انتخاب واژگان فراتر از کار مکانیکی است.» / عکس: مریم زندی، ۸۳ @ehsanname
🗓 اول اردیبهشت، روز بزرگداشتِ استاد سخن سعدی است. تصویر خیالیِ شیخ سعدی از یک نسخۀ خطی «سبحة‌ الابرار» جامی (که در مشهد، ۱۵۵۶ میلادی کتابت شده و حالا در موزۀ اسمیتسونین، در واشنگتن نگه‌داری می‌شود). حکایت عارفی که در خواب دید فرشتگان به دیدار سعدی می‌روند و برایش طبق‌های نور می‌برند به پاداش سرودن این بیت: «برگ درختان سبز در نظر هوشیار/ هر ورقش دفتری است معرفت کردگار» @ehsanname
Asheghgan bidel
Saye
🎧 «شب عاشقان بیدل چه شب دراز باشد» غزل سعدی با صدای هوشنگ ابتهاج #سایه و موسیقی فریدون شهبازیان، از آلبوم «سعدی» (کانون پرورش فکری، ۱۳۵۲) @ehsanname
Shabe Asheghgan bidel
Aydin Aghdashloo
🎧 «شب عاشقان بیدل چه شب دراز باشد» غزل سعدی با صدای آیدین آغداشلو، و موسیقی پیمان سلطانی، از آلبوم «وَشتَن» (۱۳۹۵) @ehsanname
📖چرا باید سعدی خواند؟
✍️احسان رضایی: روز اول اردیبهشت به نام «استادِ سخن سعدی» است. برخلاف امروز که هر کسی به دیگری می‌رسد، یک «استاد» به اول اسم او می‌بندد، در گذشته کلمات ارج و قربی داشتند و به هر کسی استاد نمی‌گفتند. مثلاً در کل تاریخ ادبیات فارسی، چندتا استاد بیشتر نداریم، یکی رودکی است که «استاد شاعران» است، یکی فردوسی که «استاد توس» لقب دارد و یکی هم سعدی. حتی به کسانی مثل حافظ و نظامی و مولانا هم استاد نمی‌گفتند و لقب استادی در سخن، خاص و مختص به شیخ سعدی است. بی‌حکمت هم نیست. کافی است خودتان یک کلیات یا گزیده‌اش را دست بگیرید و همینطوری سر کتاب باز کنید و شروع کنید به خواندن. فقط باید حواستان باشد که شرط لذت بردن از شعر، توجه به کلیت آن است. یعنی اینکه اگر سر یکی دوتا لغت گیر کردید، نباید فکر کنید که دیگر تمام شد و نمی‌شود ارتباط گرفت. نباید فکر کنید که باید پا شد و رفت کتاب لغت به دست برگشت. نباید فکر کنید که معنی یک لغت، مهمتر از تصویر کلی است. شعر، یک هنر است و مثل هر هنر دیگری، هدف اصلی‌اش ایجاد حالِ خوش، یا دقیقترش را بخواهیم بگوییم، حالِ متفاوت است. همان‌طور که ما وقتی یک فیلم زبان اصلی می‌بینیم، نمایش فیلم را برای آن یکی دو کلمه‌ای که معنایش را نمی‌فهمیم متوقف نمی‌کنیم، اینجا هم باید اجازه بدهید قرار گرفتن در حال و هوای کلی اثر، ندانستن معنی آن چند لغت را جبران کند. به جایش باید دل بدهیم به جریان شعر و موسیقی شگفت‌انگیزی که سعدی در حرف زدن دارد و کلمات را طوری به استخدام درمی‌آورد که انگار خمیر بازی باشند. شاید هیچ شاعر و سخنور دیگری این‌همه از زبان فارسی استفاده‌های گوناگون نکرده باشد که سعدی. او عاشقانه دارد، پند و نصیحت دارد، قصیده و مدح گفته، مرثیه سروده، موعظه کرده، حتی بین خودمان باشد در هزلیات و جوکهای سه نقطه‌دار هم تفننّی کرده. برای همین اولین فایدۀ سعدی خواندن همین است که شیوۀ درست سخن گفتن را بهتر و بیشتر یاد می‌گیریم و نکات و امکانات و ریزه‌کاری‌های ویژۀ زبان فارسی را که فکر می‌کنیم بلد هستیم، می‌فهمیم. این کار بخصوص برای امروز ما که شاید بیشتر از هر عصر دیگری نویسنده داریم و به برکت فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی، همه نویسنده شده‌اند، ضرورت دارد. اما این آموزش، تنها دلیل سعدی خواندن نیست و نباید باشد. سعدی هنرمند است و درست که هنر، خودش یک مهارت است، اما موضوعِ هنر، آن مهارت نیست. ما در وقت تماشای یک عکس زیبا، اول فکر نمی کنیم که طرف این عکس را با دیافراگم چند گرفته؟ بلکه اول منظره را می‌بینیم و به این فکر می کنیم که عکاس از همان منظره‌ای که ما زاویه دیگرش را دیده بودیم، چه چیز جالبی را بیرون کشیده است. موضوع اصلی هنر، نگاه متفاوت به جهان است. یک مثال دیگر. همه ما تجربه رفاقت را داریم و می‌دانیم که داشتن دوست خوب، چقدر به درد بخور و لذتبخش است. سعدی همین را این‌طوری تعریف کرده: «درِ چشم بامدادان به بهشت برگشودن/ نه چنان لطیف باشد که به دوست برگشایی». کار را به مرحلۀ مقایسه با عالم بالا کشانده و لطف حرف را تمام کرده. در موارد و موضوعات دیگر هم همین‌طور است. سعدی از همان تجربه‌های معمولی که همۀ ماها داشتیم و داریم حرف زده، اما یک جور دیگر. با یک نگاه ویژه. با یک بیان هنرمندانه. چیزی که خواندن و شنیدنش، به مایی که همان موضوعات عشق و جدایی و شادی و غم و اندوه و اشتیاق را تجربه کرده‌ایم، لذت می‌دهد. مهمترین دلیل سعدی خواندن همین است. اینکه لذت ببریم. گفت «حد همین است سخندانی و زیبایی را».
@ehsanname
📌این یادداشت در روزنامه «جام‌جم» (۱ اردیبهشت ۹۹) منتشر شده است
سعدی
مظاهر مصفا
«تحلیلی بر زندگی و زمانه و آثار #سعدی»

گفت‌وگوی تلویزیونی دکتر مظاهر مصفا با موضوع زندگی و آثار سعدی.

این گفت‌وگو احتمالا در اواخر دهه‌ی ۱۳۴۰ انجام شده است.

اول اردیبهشت؛ روز سعدی شیرازی

@mazahermosaffa
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
داستان "درختو" به قلم و صدای هوشنگ مرادی کرمانی
🗓 اول اردیبهشت، روز سعدی است، استاد شعر و شاعری. در این روزهای همه‌گیری بیماری کرونا، بسیاری از پرستارها و کادر درمانی درگیر، حال خودشان را با نوشتن بیت یا مصرع شعری روی لباسان نشان دادند. اینها تصاویر و متن چند نمونه است:
🔹از حادثهٔ جهان زاینده مترس/ وز هرچه رسد چو نیست پاینده مترس (از رباعیات مولانا)
🔸اگر در شهر پیچیده هراس مرگ باکی نیست/ پرستارم و جانم را برای تو سپر کردم (از مهسا امیریان، شاعر و پرستار)
🔹 «أیها الحزن... ألم تؤلمک رکبتاک من الجثو فوق صدورنا...؟!» ای اندوه... آیا زانوانت از زانو زدن بر سینه‌هامان به‌درد نیامد...؟! (از امین معلوف، شاعر و نویسندۀ لبنانی)
🔸قصه‌ای نیست که با عشق به پایان نرسد (مصراعی از #غلامرضا‌_طریقی، از غزلی با شروعِ «گرچه سخت است به فکری هوس نان نرسد/ قصه‌ای نیست ...)
🔹گرچه این شهر هراسان شده از بیماری/ من پرستارم و عمری‌ست خطر کرده‌ دلم (از سجاد علائی، شاعر و پرستار)
🔸ما گر ز سر بریده می‌ترسیدیم/ در محفل عاشقان نمی‌رقصیدیم (از ترانه‌های عامیانه عصر قاجار)
@ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❗️«گاهی گمان نمی‌کنی ولی خوب می‌شود، گاهی نمی‌شود که نمی‌شود که نمی‌شود!» این شعرواره و دنباله‌هایش از #قیصر_امین_پور نیست! @ehsanname
🗞خبر درگذشت #سهراب_سپهری در روزنامه «اطلاعات» چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۵۹، متن خبر هم جالب است - به نقل از صفحۀ ویکی‌ادبیات @ehsanname
🔹۲۳ آوریل سالروز درگذشت دو نفر از مشهورترین نویسندگان تاریخ، ویلیام شکسپیر و میگل سروانتس است. به همین دلیل این روز را روز جهانی کتاب نام گذاشته‌اند. شکسپیر و سروانتس معاصر همدیگر بودند و سال ۱۶۱۶ میلادی درگذشتند. البته خالق «دون کیشوت» ۱۷سال از شکسپیر بزرگتر بود و رنج بیشتری از او کشید. سروانتس سال‌های زیادی از عمرش را در جنگ، اسارت و زندان گذراند. او در نبرد لپانتو با عثمانی جنگید، جراحت یک دستش تا آخر عمر آزارش می‌داد، ۵سال در الجزایر بردگی کرد، بیشتر عمر مقروض بود و حتی رمان «دون کیشوت» را هم در زندان نوشت. شکسپیر اما همین زمان را در تماشاخانه‌های لندن سپری کرد، بازی می‌کرد و نمایشنامه‌های شاهکار می‌نوشت. می‌گویند شکسپیر «دون کیشوت» را خوانده بود و بعد از خواندنش گروهی را هم به اسپانیا فرستاد تا سروانتس را پیش او بیاورند، اما سروانتس تا آخر عمر فلاکت‌بارش نفهمید کسی به اسم شکسپیر وجود دارد. شاید یک دلیل تفاوت عمدۀ زندگی این دو نابغه، تغییری بود که در همان دوران در معادلات سیاسی اروپا به وجود آمد. تا قبل از عصر این دو نفر، اسپانیا بزرگترین قدرت دریایی جهان بود. اما جنگ آرمادا دنیا را تغییر داد. فیلیپ، شاه اسپانیا ۱۳۰ کشتی را به جنگ انگلیس فرستاد، اما بی‌تدبیری فرماندۀ اسپانیایی، کمک گرفتن انگلیسی‌ها از دزدان دریایی و جهت باد، نتیجۀ جنگ و بعد هم تاریخ استعمار را عوض کرد. این جنگ باعث تغییرات بزرگی در آیندۀ تاریخ بشری شد. حتی ترجمۀ آثار این دو ادیب به فارسی هم نیم‌قرنی با هم تفاوت دارد. شکسپیر اولین بار در عصر ناصرالدین شاه و سال ۱۲۷۸ به فارسی برگردانده شد ( توسط حسینقلی سالور ﻋﻤﺎداﻟﺴﻠﻄﻨﻪ، نوه محمدشاه قاجار و با نمایشنامه «به تربیت درآوردن دختر تندخوی») و «دون کیشوت» در سال ۱۳۳۵ (توسط استاد محمد قاضی - البته قاضی در جوانی و سال ۱۳۱۶ هم فیلمنامه‌ای که از روی «دون کیشوت» نوشته شده بود را ترجمه کرد).
@ehsanname
▪️روز گذشته (۵ اردیبهشت) خانم سوسن طاقدیس، نویسندۀ کتاب‌های کودک و نوجوان درگذشت. من نام خانم طاقدیس را از «کیهان بچه‌ها» دهه شصت به خاطر دارم، یکی از مجلاتی که شوق و علاقۀ ما به ادبیات را شکل داد. بعدها خیلی از نویسندگان آن مجله را دیدم و حضوری هم از آنها آموختم. اما خانم طاقدیس را فقط یک بار دیدم، تابستان پیارسال که برای داوری بخش کودک جایزۀ پروین اعتصامی به دفتر استاد جواد محقق آمده بودند. پیش خودم دل دل کردم که بروم و بگویم که من هم از خوانندگان داستان‌های شما بوده‌ام و مثلاً ماجرای گم شدن چارقد گلی‌ناز خانم یکی از اولین داستان‌های عمرم بوده که با کمک مادرم خواندم و ... اما نمی‌دانم چرا نرفتم و نگفتم. گفتم الان کار دارند، گفتم لابد خیلی‌های دیگر هم همین‌ها را گفته‌اند، گفتم اصلاً بگذار یک وقت دیگر. وقت دیگری که نیامد تا امروز که خبر درگذشت این نویسندۀ شیرازی در ۶۱سالگی را دیدم. زندگی، کوتاه است @ehsanname