احسان‌نامه – Telegram
احسان‌نامه
7.93K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
احسان‌نامه
حسین توفیق، سردبیر هفته‌نامه طنز «توفیق» دیروز در سن ۸۸سالگی و به دلیل عفونت ریه درگذشت. (عکس از رئوف محسنی) @ehsanname
حسن توفیق، کاریکاتوریست و مدیر هفته‌نامه طنز «توفیق» در ۹۵سالگی درگذشت. او و دو برادرش (حسین و عباس) دورۀ سوم نشریه «توفیق» (از اسفند ۱۳۳۶ تا تیر ۱۳۵۰ - زمان توقیف) را اداره و آن را به یکی از محبوبترین و تاثیرگذارترین نشریات طنز تاریخ معاصر تبدیل کردند @ehsanname
📚جایزه مهرگان ادب، برگزیدگان دورۀ مشترک ۱۹ و ۲۰ خود (بعد از تاخیری به علت همه‌گیری کرونا) از بین آثار منتشر در سال‌های ۱۳۹۶ و ۱۳۹۷ این آثار را (از راست) به عنوان برگزیده‌های خود در بخش‌های بهترین رمان، محموعه داستان و بخش ویژه انتخاب کرد @ehsanname
📕درست است که این روزها موج اولیه همه‌گیری کرونا فروکش کرده است و بسیاری از کسب و کارها به حالت معمول برگشته‌اند، اما به هر حال این ویروس از بین نرفته و چه بسا دارد خودش را برای یک موج دیگر آماده می‌کند. برای همین است که کارشناس‌ها و متخصص‌ها می‌گویند گول ظاهر آرام اوضاع را نخوریم و با رعایت نکات بهداشتی و در خانه ماندن حتی الامکان، آمار روزانۀ متوفیان و مبتلایان به کرونا را چاقتر نکنیم. اما بیرون نرفتن از خانه برای کارهای غیرضروری، در عمل چندان هم ساده نیست. ملال، واژه‌ای است که برای همین جور وقتها ابداع شده. آدمیزاد به‌طور طبیعی از ماندن در یک وضعیت، خسته می‌شود و باید برای فرار از این یکنواختی و روزمرگی، کاری کرد. اما به یاد بیاوریم نویسندگانی بودند که در وضعیتی سختتر از در خانه ماندن این روزها، یعنی در زندان و حبس اجباری، دست به آفرینش ادبی زدند و با خلاقیت، به جنگ ملال رفتند. آثاری مثل «دون کیشوت» سروانتس، «سفرهای مارکوپولو»، «نگاهی به تاریخ جهان» جواهر لعل نهرو، داستان‌های او. هنری، «رساله منطقی-فلسفی» ویتگنشتاین، ... روایت احسان رضایی از ماجرای این کتابها را در جام‌جم بخوانید @ehsanname
احسان‌نامه
📺 فصل چهارم برنامۀ تلویزیونی «کتاب‌باز» به پایان رسید. در این فصل بخش جدیدی به برنامه اضافه شد، با این ایده که به جای گفتگو دربارۀ موضوعات و خاطرات مختلف حول محور کتاب، می‌شود در یک برنامۀ کامل فقط دربارۀ یک کتاب مشخص گفت‌وگو کرد. دورهمی کتابی چهارشنبه‌های…
📺 از فصل چهارم برنامۀ تلویزیونی «کتاب‌باز» ویژه‌برنامه‌هایی برای بررسی یک موضوع به برنامه اضافه شد. از بین این دورهمی‌های کتابی، شعرخوانی‌ها با استقبال بیشتری مواجه شده و در ویژه‌برنامۀ ماه رمضان «کتاب‌باز» هم ادامه یافتند. حالا که برنامه تمام شده و به‌علاوه در روزهایی هستیم که به خاطر کرونا فرصت خانه‌ماندن بیشتری هم داریم، فهرست این برنامه‌ها و لینک دانلود آنها از روی سایت شبکه نسیم را داشته باشید تا اگر دلتان خواست، مجموعه این گفتگوها و شعرخوانی‌ها را دوباره ببینید.
@ehsanname
📗گفتگو دربارۀ نزار قبانی و شعر معاصر عرب (با حضور اردشیر رستمی، احسان رضایی، سروش صحت و غلامرضا طریقی)
https://tvnasim.ir/program/108267

📕گفتگو دربارۀ پابلو نرودا و شعر آمریکای لاتین (با حضور اردشیر رستمی، احسان رضایی و سروش صحت)
https://tvnasim.ir/program/112158

📙گفتگو دربارۀ ناظم حکمت و شعر ترک (با حضور اردشیر رستمی، احسان رضایی و سروش صحت)
https://tvnasim.ir/program/112636

📘گفتگو دربارۀ یانیس ریتسوس و شعر یونان (با حضور اردشیر رستمی، احسان رضایی و سروش صحت)
https://tvnasim.ir/program/160823

📗گفتگو دربارۀ چزاره پاوزه و شعر ایتالیا (با حضور اردشیر رستمی، احسان رضایی و سروش صحت)
https://tvnasim.ir/program/167614

📕گفتگو دربارۀ محمود درویش و شعر مقاومت فلسطین (با حضور علی داوودی، اردشیر رستمی و سروش صحت)
https://tvnasim.ir/program/168800

📙گفتگو دربارۀ شعر فولکلور اقوام ایرانی و جهان (با حضور اردشیر رستمی، احسان رضایی و سروش صحت)
https://tvnasim.ir/program/170318

⚠️حجم فایل‌ها زیاد و بالای ۳۰۰مگابایت است
@ehsanname
احسان‌نامه
🔸ماهنامۀ ادبیِ استرند، هفته آینده داستانی چا‌پ‌نشده از ارنست همینگوی را منتشر می‌کند. داستان «اتاقی به سمت باغ» را همینگوی در ۱۹۵۶ نوشته و وقایعش در پاریس تحت اشغال نازی‌ها می‌گذرد @ehsanname
🔺شصت سال بعد از درگذشت ارنست همینگوی، همچنان آثار تازه‌ای از او پیدا می‌شود. هفته‌نامه نیویورکر در شمارۀ جدید خود (۸ و ۱۵ ژوئن ۲۰۲۰) داستان «شکار به مثابۀ خوشبختی» (Pursuit as Happiness) را از همینگوی منتشر کرده است. این متن خاطره-داستان است و خود همینگوی شخصیت اصلی و راوی آن است (مثل کتاب «پاریس جشن بیکران») که در آن همینگوی با آقای جوزی برای شکار یک نیزه‌ماهی بزرگ به کوبا سفر می‌کنند؛ چیزی شبیه به «پیرمرد و دریا». نوهٔ همینگوی گفته که این داستان را اتفاقی در مجموعهٔ همینگوی در کتابخانه و موزهٔ جان اف. کندی در بوستون پیدا کرده و چند خاطره-داستان منتشرنشدۀ دیگر هم از ارنست همینگوی هست که به جنگ جهانی دوم مربوطند @ehsanname
🗞 این روزها که بحث نژادپرستی داغ است، خوب است یک سوزن هم به خودمان بزنیم. روزنامه شرق نتایج پیمایشی را منتشر کرده که زمستان ۹۸ دربارۀ نگرش نسبت به مهاجران افغانستانی انجام شده و طبق آن ۴۳درصد تهرانی‌ها گفته‌اند با ممنوعیت حضور اتباع این کشور در تهران موافقند، ۴۴درصد با جداسازی محل زندگی اتباع افغانستان در «محله‌های خاص» موافقت دارند، ۴۰درصد می‌گویند بهتر است افغانستانی‌ها در مدارس ویژه تحصیل کنند و فقط نیمی از تهرانی‌ها با شناسنامه دادن به بچه‌های یک پدر افغانی-مادر ایرانی موافقند. ۴۳درصد افغانستانی‌ها را متعلق به نژادی ديگر می‌دانند و ۳۶درصد هم شباهت فرهنگی ما با افغانستان را کم ارزیابی می‌کنند... این درحالی است که چهره‌های معروفی از تاریخ و فرهنگ ما (مثل ناصرخسرو، سنایی، مولوی، خواجه عبدالله انصاری، کمال‌الدین بهزاد نقاش، ... حتی شاه عباس) اهل یا متولدِ شهرهای بلخ، هرات و غزنین در افغانستان امروزی بودند. زمانی هرات پایتخت ایران بوده و در زمان ناصرالدین شاه (حدود ۱۳۰ سال پیش) بود که با فشار انگلیس، هرات و افغانستان از ایران جدا شد. @ehsanname
🔖اعلانات: سازمان نظام پزشکی کشور قصد دارد تا روایتهای مختلف از روزگار کرونا را جمع‌آوری کند. شما هم می‌توانید در رویداد بزرگِ «کروناروایت» شرکت کنید. این رویداد در ۷ بخش: کرونا به روایت سینما، کرونا به روایت ادبیات، کرونا به روایت تصویر، کرونا به روایت رسانه، کرونا به روایت علوم انسانی سلامت، کرونا به روایت پژوهش و کرونا به روایت ایثار (یادبود شهدای سلامت) برگزار می‌شود. دبیر رویداد «کروناروایت» محمد کیاسالار و مدیر بخش کرونا به روایت ادبیات، احسان رضایی است. اگر داستان کوتاه، داستانک، روایت یا شعری متناسب با این رویداد دارید، تا ۱۵ تیر ۹۹ فرصت هست تا با مراجعه به وبسایت سازمان نظام پزشکی (irimc.org) در سامانه کروناروایت ثبت نام و اثرتان را ارسال کنید تا جایش در این مجموعه خالی نماند.
@irimcchannel
@ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📚بیماری کرونا هنوز در کار و فعال است. به جای زدن به دل جاده، به کتابخانه برویم @ehsanname
محمود علمی، بنیانگذار انتشارات جاویدان روز چهارشنبه (۱۴ خرداد) درگذشت. او یکی از اعضای خاندان علمی بود که همگی در کار چاپ و نشر هستند. جد این خاندان، میرزا علی اکبرخان، زمان ناصرالدین شاه در خوانسار کتابفروشی داشت و پسر او محمداسماعیل علمی، در تهران از سال ۱۳۱۰ چاپخانه علمی را به راه می‌اندازد. پنج پسر و نوه‌های محمداسماعیل علمی، از آن زمان در کار نشر هستند و حدود ۴۰ انتشارات را اداره می‌کنند. عبدالرحیم جعغری، بنیانگذار امیرکبیر هم داماد این خاندان است. محمود علمی (متولد ۱۳۰۴) شاعر بود و با نام مستعار «م.درویش» دیوان‌های شاعران زیادی را تصحیح و حاشیه‌نویسی و منتشر کرد. او انتشارات جاویدان را از ۱۳۴۰ تاسیس کرد. نشری که در دو دهه بعدی، آثار چهره‌های معروفی نظیر جلال آل‌احمد،‌ علی‌محمد افغانی، ابوالقاسم انجوی شیرازی، محمدابراهیم باستانی پاریزی، ابوالقاسم پاینده، محمدعلی جمال‌زاده، صادق چوبک، علی دشتی، اسماعیل رائین، عبدالحسین زرین‌کوب، بزرگ علوی و ... را منتشر کرد.
محمود علمی در یک مصاحبه خاطراتش از کار نشر را تعریف کرده بود که بخش‌هایی از آن را در ادامه می‌خوانید:
🔹مرحوم مهدی الهی قمشه‌ای پیشنهاد چاپ قرآنی را که به گفته او سلیس و روان هم ترجمه کرده بود به چاپخانه ما داد و ما هم آن را چاپ کردیم. او حق تالیف برای چاپ قرآن نمی‌گرفت زیرا معتقد بود این کار را برای ثواب آن انجام داده است.
🔸ما برای چاپ کتاب «بینوایان» با آقای حسینقلی مستعان، مترجم این کتاب قرارداد دائم امضا کردیم اما بعدها انتشارات امیرکبیر با او قراردادی بست و بینوایان را منتشر کرد. ما به دلیل این کار از انتشارات امیرکبیر شکایت کردیم. بعد از رفتن پرونده به دادگاه، قاضی به من و عبدالرحیم جعفری متذکر شد که شما ناشر هستید و باید اختلافات دیگران را حل کنید. ما هم برای رفع این مشکل به اتفاق جعفری و مستعان به کانون نویسندگان رفتیم و مترجم با صرف نظر از گرفتن حق تالیف از انتشارات ما، به این مشکل خاتمه داد.
🔹قرارداد با صادق چوبک برای هر دوره تمدید می‌شد و او بر این مسأله تاکید داشت اما کسانی هم مانند مرحوم دشتی هیچ وقت قراردادی را امضا نمی‌کرد و اهمیتی به آن نمی‌داد.
🔸کتاب «شکست سکوت» از کارو را که چاپ کردیم از اداره ساواک آمدند و من را برای پاره‌ای از توضیحات بردند. در آنجا برخورد بدی با من نداشتند اما کتاب را جمع‌آوری کردند و اجازه چاپ مجدد آن را با داشتن مجوز از ما گرفتند.
🔹بیشترین تیراژ کتابی که چاپ کردیم، «فرهنگ عمید» بود که در پنج هزار نسخه منتشر کردیم.
@ehsanname
Hooshang Golshiri - sher Nima
🔸 در سالگرد درگذشت هوشنگ گلشیری (۱۶ خرداد) صدای او را بشنوید که شعر نیما را در شب ششم از شبهای شعر گوته، مهر ۱۳۵۶ می‌خواند @ehsanname
Naame 21
Nader Ebrahimi
🎧 در سالگرد درگذشت نادر ابراهیمی (۱۶ خرداد) صدای او را بشنوید که نامه ۲۱ از کتاب «چهل نامه کوتاه به همسرم» را می‌خواند @ehsanname
احسان‌نامه
مجسمه گفتگو در میدان بتهوون، شهر وایمار، محل زندگی گوته. وسط دو صندلی غزل حافظ به خط نستعلیق حک شده «عمری است تا به راه غمت رو نهاده‌ایم...» و دو طرف صندلی‌ها، شعرهایی از گوته به آلمانی @ehsanname
🔺گیاهی هست به اسم کُهَن‌دار یا گینکو (Ginkgo biloba) که علاوه بر خواص درمانی، به «درخت گوته» هم معروف است. علت این اشتهار، شعری است که گوته برای این گیاه سروده و برگ گینکو را نماد دوستی توصیف کرده. این شعر در «زلیخا نامه» (بخشی از «دیوان شرقی-غربی» او) آمده. فروردین ۱۳۹۲ شهردار وایمار و هیئت همراه، زادگاه گوته، به نشانۀ عشق و ارادت گوته به خواجه حافظ نهالی از گینکو آوردند و در حافظیه کاشتند... خودتان بقیه داستان را حدس بزنید. ایبنا نوشته خبری از گینکو نیست و «گویا درخت گینگو خشک شده است»! @ehsanname
داستان های نجف دریابندری.pdf
523.3 KB
🗒زنده‌یاد نجف دریابندری به چندین هنر آراسته بود و علاوه بر فعالیتهای دیگر در حوزۀ ترجمه و طنز و جستارنویسی و... داستان کوتاه هم دارد. از او دو داستان «مرغ پاکوتاه» در مجلهٔ آرش، شمارهٔ ۳ (اردیبهشت ۴۱) و «عنکبوت زرد» در مجلهٔ آرش، شمارۀ اول از دورهٔ دوم (تیر ۴۲) منتشر شده است. هر دو داستان را در فایل بالا بخوانید @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
🔹ذبیح‌الله منصوری، مترجم معروف، به پیشگویی علاقه داشت و از جمله زمان مرگ خودش را حدس زده بود. در این مصاحبه، که آبان ۱۳۵۲ انجام شده، می‌گوید ۴سال دیگر. منصوری عاقبت در ۱۹ خرداد ۱۳۶۵ درگذشت @ehsanname
📚چرا باید کلاسیک‌ها را خواند؟
✍️احسان رضایی: ماه خرداد هم به نیمه رسید و با وضعیتی که امسال پیش آمده امتحانات هم تق و لق است و توی این روزهای بلند و تب‌دار، چی می‌چسبد بهتر و بیشتر از کتاب؟ تازه موج دوم کرونا هم آمده و خودمان هم نخواهیم به اجبار سلامتی باید در خانه بمانیم و همین‌جوری وقت اضافه است که داریم. یک پیشنهاد خیلی خوب برای چنین وضعیتی، خواندن کتابهای ادبی کهن و کلاسیک است. احتمالا! اولین سوالی که بعد از این پیشنهاد توی ذهنتان می‎آید، چیزی نظیر اینهاست که: با این همه کتاب خوب جدی و امروزی چه نیازی به خواندن کتاب‎های قدیمی است؟ چرا باید برویم سراغ متن‎هایی که چیز زیادی از آنها نمی‎فهمیم؟ یا اینکه مطالب این کتاب‎ها هر چقدر هم که خوب باشد، کهنه است و به درد امروز نمی‎خورد. و انواع و اقسام ایرادهای بنی‎اسرائیلی دیگری که می‎شود همین‌طور تا آخر ادامه‌شان داد. اما آیا واقعا این‎طور است؟
🔸اولا این‌طور نیست که کتاب‎های قدیمی، مطالبشان هم قدیمی و به درد نخور باشد. حتی در علوم عملی مثل پزشکی هم سر زدن به سنت قدما بی‌فایده نیست، چه برسد به آثاری که در حوزه علوم انسانی و ادبی نوشته شده که عملا مفهوم کهنه شدن در موردشان هیچ معنایی ندارد. قدیمی‎ترین متون به جا مانده از بشر، الواح گلی سومری‎ها هستند به خط میخی. توی یکی از این الواح که متعلق به ۵۰۰ سال قبل میلاد (یعنی ۲۵ قرن قبل) است می‎خوانیم که شاگرد مدرسه‎ای برای اینکه دیر رفتنش را توجیه بکند، از غذای مادرش مقداری هم برای معلمش برمی‎دارد و به قول امروزی‎ها سبیل این استاد خط میخی را چرب می‎کند. می‎بینید؟ بشر بعد از ۲۵ قرن هیچ فرقی نکرده است!
🔹سال ۱۹۹۴ دولت فرانسه می‎خواست زبان فارسی را از بین زبان‎هایی که در مدارس این کشور به عنوان زبان دوم تدریس می‎شود حذف کند. طبیعی است که ایرانیان مقیم این کشور شلوغش کردند و نگذاشتند این اتفاق بیافتد. اما می‎دانید استدلال آنها برای متقاعد کردن طرف چی بود؟ این که ما ایرانی‎ها برخلاف بقیه کشورها که نمی‎توانند آثار مربوط به ۵ قرن قبلشان را هم بخوانند (مثلا انگلیسی زمان شکسپیر با انگلیسی امروز خیلی فرق دارد) به راحتی می‎توانیم اثر ۱۰ قرن قبل فردوسی را بخوانیم و بفهمیم. یکی دیگر از فواید خواندن متون کهن رسیدن به همین اعتماد به نفس است.
🔸«... و چون امیر مسعود از هرات قصد بلخ کرد، علی رایض، حسنک را به بند می‌‌برد و استخفاف می‌‌کرد ...» این جمله برای «تاریخ بیهقی» و ما همان ماجرای معروف «بر دار کردن حسنک» است. از همین یک جمله چی می‌شود یاد بگیریم؟ این‌که به جای عبارت تابلو و ضایع «فحش دادن» (که به محض به کار بردنش، بزرگترها دعوایمان می‌کنند) می‌شود از «استخفاف کردن» هم استفاده کرد. (کاربرد در جمله: «بچه‌ها بیایید استخفافش کنیم!») یکی دیگر از فواید خواندن متون کهن، وسیع کردن دایره لغات ماست.
🔹حالا این حکایت معروف سعدی را به یاد بیاورید که یک شب توی جزیره کیش بازرگانی را می‌بیند که ۱۵۰ شتر بار داشت و «همه شب نیارمید از سخن‌های پریشان گفتن که فلان انبازم به ترکستان و فلان بضاعت به هندوستان است و این قباله فلان زمین است و فلان چیز را فلان ضمین... سعدیا! سفری دیگر در پیش است، اگر آن کرده شود بقیت عمر خویش به گوشه‌ای بنشینم. گفتم: آن کدام سفر است؟ گفت: گوگرد پارسی خواهم بردن به چین که شنیدم قیمتی عظیم دارد و از آنجا کاسه چینی به روم آرم و دیبای رومی به هند و فولاد هندی به حلب و آبگینه حلبی به یمن و بُرد یمانی به پارس و...» و خلاصه «ازین ماخولیا چندان فروگفت که بیش طاقت گفتنش نماند» و نوبت سعدی که رسید، این را برایش خواند: «آن شنیدستی که در اقصای غور/ بارسالاری بیفتاد از ستور؟/ گفت: چشم تنگ دنیادوست را/ یا قناعت پر کند یا خاک گور!» طبیعتاً از این حکایت می‌فهمیم که سعدی اعصاب نداشته و اگر کسی پرچانگی می‌کرده، حالش را می‌گرفته. اما بجز این چی؟ جواب درست این است: خیلی چیزها. ما توی این حکایت کوتاه، هم جاده ابریشم را می‌بینیم، هم اقتصاد قرن هشتم هجری را، فهرست صادراتی هر کشور را، .... می‌بینید؟ یکی دیگر از فواید خواندن متون کهن، دانستن نکاتی از تاریخ اجتماعی است که در هیچ کتابی نمی‌شود پیدا کرد. مثلاً از این حکایت می‌فهمیم که زمان سعدی، پدرهای ما توی ظروف چینی غذا می‌خورده‌اند.
🔸و بالاخره اینکه، با خواندن متون کهن می‌شود لذت خواندن قصۀ خوب را هم به خودمان هدیه می‌کنیم. درست است که در متون کهن فارسی، بعضی قواعد امروزی داستان‌نویسی رعایت نمی‌شود و مثلاً همه کاراکترهای داستان با لحن واحدی با هم دیالوگ می‌کنند، اما در عوض این داستان‌ها از لحاظ تم داستانی بسیار غنی هستند. خودتان بروید و ستایش‌هایی که اغلب بزرگان داستان قرن بیستم از «هزار و یک شب» کرده‌اند را بخوانید تا از حسرت نخواندنش، کار دست خودتان بدهید! /اعتماد
@ehsanname
🗞چارلز دیکنز ۹ ژوئن ۱۸۷۰ درگذشت؛ درست ۱۵۰ سال پیش. آن موقع ۵۸ساله بود و علت مرگش را پزشکان سکته مغزی تشخیص دادند. هرچند از قبل مشکلات سلامتی مثل لنگش پیش‌روندۀ پای چپ و ناتوانی در خواندن حروف سمت چپ کاغذ داشت. جزئیات خبر را در صفحۀ اول «نیویورک تایمز» ببینید @ehsanname
👨‍👩‍👦‍👦معروفترین شخصیت‌های مخلوق چارلز دیکنز
احسان رضایی: چارلز دیکنز استاد شخصیت‌پردازی است. او انبوهی از شخصیت‌های فقیر، یتیم و بدعاقبتی را که انگار هیچ کدامشان یک وعده غذای سیر نخورده بودند به دنیای ادبیات اضافه کرد. جالیش اینجاست که دیکنز معمولاً شخصیت‌های اول بی‌خاصیت و منفعل خلق می‌کرد و شخصیت‌های فرعی فوق‌العاده. او حدود هزار شخصیت مختلف در رمان‌هایش خلق کرده که خیلی‌هایشان را همه می‌شناسیم و بارها از تلویزیون به تماشایشان نشسته‌ایم. اینها معروفترین مخلوقات ذهن آقای دیکنز طبق نظرسنجی‌ها هستند:
@ehsanname
🔟 آقای کِراچِت (رمان «سرود کریسمس»)
منشی فقیر اما خوش‌قلب اسکروچ، که پسر کوچکش تیم، معلول است و قرار است اگر فقر آنها ادامه پیدا کند سال دیگر بمیرد، اما اسکروچ متحول می‌شود و او دیگر نمی‌میرد و به خوبی و خوشی سالهای سال.
9️⃣ نل کوچولو (رمان «عتیقه‌فروشی قدیمی»)
در روزگاری که اینترنت نبود، مردم در بندرهای دنیا جمع می‌شدند تا از ملوان‌های کشتی‌هایی که از انگلیس می‌آمدند بپرسند نل زنده است؟ آخر دیکنز این داستانِ پرآب چشم را به شکل پاورقی در روزنامه منتشر می‌کرد.
8️⃣ الیور توئیست (رمان «الیور توئیست»)
«آقا، لطفا!، من باز هم میخوام.» این جمله الیور با کاسه خالی غذایش که آن را جلو آورده، یکی از معروفترین دیالوگ‌های دنیای ادبیات است. الیور توئیست یتیم و فقیر و مریض هم یکی از دوست‌داشتنی‌ترین پسربچه‌های دنیا.
7️⃣ استِلا (رمان «آرزوهای بزرگ»)
دختری که خانم هاویشام او را برای شکستن قلب مردها تربیت کرده است و پیپ در آرزوی وصالش دربه‌در و آواره است و اولش هم دیکنز این دوتا را به هم نرساند، اما سردبیر روزنامه‌ای که پاورقی در آن چاپ می‌شد، او را مجبور به پایان خوش کرد.
6️⃣ فاگین (رمان «الیور توئیست»)
روباه پیر و مکاری که در خیابان‌های تاریک لندن به شکار طعمه‌هایش، یعنی بچه‌ها می‌رود تا بتواند از طریق آنها سکه‌ای به دست بیاورد و بعد اصل بودن آن سکه را با دندان‌های زرد و خرابش امتحان کند.
5️⃣ آقای کیلپ (رمان «عتیقه‌فروشی قدیمی»)
همان آدم بدجنسی که همراه دستیارش، نل و پدربزرگ را دنبال می‌کند. یکی از بهترین توصیف‌های دیکنز در ترسیم یک شخصیت طمعکار، آوردن این خصوصیت برای کیلپ است که تخم‌مرغ را با پوستش می‌بلعد.
4️⃣ آقای ویکفیلد (رمان «دیوید کاپرفیلد»)
وکیل چاق و خوشقلبی که به دیوید کاپرفیلد (که دیکنز می‌گفت شبیه‌ترین آدم به خودش است) پناه داد، اما دیوید به جای ازدواج با دختر او اگنس، رفت و دورا را گرفت و آقای ویکفیلد را هم با هِیپ حقه‌باز تنها گذاشت.
3️⃣ خانم هاویشام (رمان «آرزوهای بزرگ»)
اصلاح می‌کنم: دوشیزه هاویشام. یک ملکه یخی و سنگدل که هنوز لباس عروسی‌اش را عوض نکرده، ساعت‌ها را در ۲۰ دقیقه به ۹ نگه داشته و به نور اجازه ورود به خانه را نمی‌دهد تا گذشت زمان را نفهمد و یادش نیاید که عاشق جفاکار چه رذلی بود.
2️⃣ داجرِ هنرمند (رمان «الیور توئیست»)
او همان پسربچه‌ای است که فاگین از او می‌خواهد جیب‌بری را به الیور یاد بدهد. داجر شاهزادۀ یتیم‌ها و بچه‌های خیابانی است، پیتر پنی که از سایر بچه‌های یتیم تا پای جان حمایت می‌کند.
1️⃣ ابنِرز اسکروچ (رمان «سرود کریسمس»)
رباخواری که خون مردم را در شیشه کرده، هرچی هم توی شیشه جا نشده را روی زمین می‌ریخت، اما وقتی روح سه کریسمس گذشته و حال و آینده سراغش می‌آیند به خودش می‌آید و می‌رود آن بالای فهرست معروفترین شخصیت‌های داستانی تاریخ، جایی کنار هملت و دون کیشوت.
@ehsanname
🔻تابلوی «رویای دیکنز» اثر یکی از معاصران دیکنز، آقای نویسنده با شخصیتهای توی سرش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺نگاهی به زندگی و زمانۀ چارلز دیکنز. نوشتۀ احسان رضایی با صدای حسین امیری، از برنامه تلویزیونی «کتاب‌باز» (۱۳ آذر ۹۸) @ehsanname
🔺دو طرح جلد برای «اولیور توئیست» دیکنز، از محمد تجویدیِ مینیاتوریست (راست) و صادق صندوقیِ نقاش (چپ). الیور توئیست دهه سی به ایران آمد و ترجمه‌های مسعود برزین با نام «پسر یتیم» (کانون معرفت، ۱۳۳۳) و یوسف قریب با عنوان «ماجراهای اولیور توایست» (کتابخانه گوتمبرگ‏ ،۱۳۳۷) قدیمی‌ترین ترجمه‌های این اثر معروف هستند. ماهنامۀ معروف «سخن» نقدی بر ترجمۀ اول (ترجمۀ برزین) منتشر کرد که جزو قدیمی‌ترین نمونه‌های نقد ترجمه است @ehsanname
🔺در جریان موج تقبیح جهانیِ نژادپرستی، یک جایزه ادبی انگلیسی نامزدهای نهایی خود را از نویسندگان سیاه‌پوست انتخاب کرد. جایزه ۱۰هزار پوندی «دزموند الیوت» ویژۀ نویسندگان کتاب اولی انگلیسی است. دزموند الیوت ناشری بود که در یک یتیم‌خانه ایرلندی بزرگ شد و سال ۱۹۴۷ در ۱۶سالگی با دو پوند در جیب، راهی انگلیس شد تا در یک نشر کار کند. الیوت موفق شد در ۱۹۶۰ انتشارات خودش را تأسیس کند. الیوت ۲۰۰۳ مرد و طبق وصیتش برای کمک به نویسندگان نوقلم، از سال ۲۰۰۷ جایزه‌ای به نامش راه افتاده @ehsanname
📖 این هفته مجموعه شعر «طفلی به نام شادی» هم به بازار آمد، سومین مجموعه از اشعار استاد دکتر محمدرضا #شفیعی_کدکنی. این دفتر شعر از چند جهت اهمیت دارد. اول اینکه این کتاب مجموعه اشعار یکی از معروفترین اساتید حال حاضر ادبیات است و با اینکه در مورد خیلی‌ها اشتغالات ادبی باعث توجه به فرم و تکنیک و درنتیجه تصنعی شدن شعر می‌شود، در مورد دکتر کدکنی این اتفاق نیفتاده و به گواه حضور بسیاری از اشعارش در حافظۀ جمعی ما، او شاعر درجه یکی هم هست. دیگر اینکه بعد از ۲۳ سال مجموعهٔ شعر تازه‌‌ای از دکتر کدکنی منتشر شده. دکتر کدکنی در سال‌های پیس از انقلاب، از ۴۴ تا ۵۶، هفت دفتر شعر منتشر کرده بود که سال ۷۶ تمام این هفت دفتر در یک مجموعه با عنوان «آیینه‌ای برای صداها» منتشر شد. همان سال مجموعه «هزارهٔ دوم آهوی کوهی» هم نشر شد که اشعار ۵۶ تا ۷۶ را شامل بود. مجموعه «طفلی به نام شادی» سومین مجموعهٔ اشعار دکتر کدکنی است و حاصل بیست سال اخیر و بخصوص اشعاری که استاد در سالهای تدریس در خارج از ایران، در پرینستون و آکسفورد و لیدن و توکیو سروده است. بر روی جلد آمده این مجموعه از پنج دفتر شعر تشکیل شده و در متن کتاب هم هر از چندی، صفحه‌ای تیره‌تر به عنوان شروع یکی از این دفترها مشخص شده. هرچند توزیع اشعار در این دفترها به ترتیب زمانی یا مکان سرودن نیست و چندان مشخص نیست که این تقسیم‌بندی بر چه اساسی است و دفترهای شعری که قبلاً به شکل مستقل منتشر نشده بودند، چرا اینجا مشخص شده‌اند. به هر حال، کتاب «طفلی به نام شادی» شامل ۲۴۷ قطعه شعر در قالبهای مختلف قصیده و غزل و رباعی و نیمایی است. در مقدمۀ کوتاه کتاب، دکتر به طعنه نوشته: «در تمام مدّتِ شاعریِ من - که عمری شصت و چند ساله دارد - من همچنان آدم عقب‌مانده‌ای باقی مانده‌ام که نه وزن را رها کرده‌ام و نه قافیه را و نه معنی را، نه عشق را و نه تأمّلاتِ وجودی را و نه ایران را. برای اثباتِ عقب‌ماندگیِ یک شاعر سندی استوارتر ازین می‌توان یافت؟ آن‌هم در مملکتی که عقل اکثریتِ مردم آن به چشمشان است!» در ادامۀ این مقدمه هم دکتر از «منتقدانِ رَه‌نشناس» گله کرده و اینکه داوری نهایی شعر با جامعه و بخصوص جامعۀ آینده است و «ورَمِ ایدئولوژیک» که بخوابد، معلوم می‌شود وزن هر شعر چقدر است و اینکه خود استاد به اشاراتش از این و آن ارجاع داده و «من تحت تأثیر تمام شعرای کره زمینم» و انتقادی هم به تعطیلی رشتۀ ادبیات تطبیقی. اما هرچه این مقدمۀ ۴صفحه‌ای تند و تیز و پرگلایه است، اشعار کتاب گرم و دلنشین و سرشار از عاطفه هستند و حجم زیادی از آنها، عاشقانه‌اند. هرچند تعداد اخوانیه‌ها (شعرهایی در ستایش دوستان) هم کم نیست. بررسی و معرفی تمام اشعار این دفتر، فرصت بیشتری می‌خواهد و اینجا فقط یک رباعی از این مجموعه نقل می‌کنم، مشت نمونۀ خروار:

بیهوده مگو که دوش حیران شده‌ای
سرحلقۀ عاشقان دوران شده‌ای
از زلزله و عشق خبر کس ندهد
آن لحظه خبر شوی که ویران شده‌ای
@ehsanname