احسان‌نامه – Telegram
احسان‌نامه
7.93K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
https://www.instagram.com/p/BJUWf6ej_VN/
مسابقه اصلی حسن یزدانی، تازه از دیشب شروع شد. نیم‌قرن است که هر کشتی‌گیر و هر قهرمانی، در این دیار، فقط یک رقیب دارد: غلامرضا تختی. پهلوانِ جوانمرگِ زنده‌مانده‌ای که نه به خاطر طلای المپیکش، که به خاطر دلی که از این ملت برده، به شمایل ابدی پهلوان تبدیل شده است. مثل آن افسانهٔ قدبمی ققنوس، توی هر مسابقه چشم می‌گردانیم تا ظهور دوباره او را ببینیم. دیشب، حسن رحیمی که حریف کوبایی‌اش را بوسید و حسن یزدانی که اینطوری متواضعانه در آغوش هموطن‌ها رفت، یک خاطره‌هایی دوباره زنده شد. یعنی این جوان‌ها، می‌توانند آقاتختی‌های نسل ما باشند؟ خدا کند
برشی از «کتاب‌ها خطرناک‌اند»
متن کامل را در لینک زیر بخوانید:
http://goo.gl/kM4eoh
@tarjomaanweb
ترجمه دیگری از هری پاترِ جدید را انتشارات ایران‌فرهنگِ بجنورد منتشر کرد. قبلا ترجمه‌های خانم اسلامیه، dementor.ir و fantasylife.ir را داشتیم. در سایت کتابخانه ملی فیپای سه ترجمه دیگر هم هست @ehsanname
در روز بزرگداشت ابن‌سینا یادمان باشد که هنوز یک ترجمه فارسیِ کامل از کتاب «شفا»ی حکیم نداریم و نهادی هم برای سرمایه‌گذاری چاپِ ترجمه و شرح استاد عبدالله انوار پیشقدم نشده است @ehsanname
امروز، آقای مترجم ۸۷ساله شد. خوشبختی بزرگی است که معاصر او هستیم و برای انتشار کتابهایش انتظار کشیده‌ایم/ تصویر برای یک سال پیش است و از اینستاگرامِ مهدی قزلی @ehsanname
درباره کتابخانه‌ای مخفی در سوریه که از جنگ جان به در برده، بخوانید👇
theworldbulletin.com/2016/02/04/these-rebels-have-amassed-a-library-from-syrias-ruins/
جی. کی. رولینگ، هفت نمونه از طراحی‌های خودش از داستان هری پاتر را روی سایت pottermore.com منتشر کرد. این، تصویر هری پاتر، کنار رون و دوقلوهای ویزلی است @ehsanname
یک نویسنده ناشناس، در کوچه‌خسرو در خیابان ویلای تهران، داستانکهایش را بر در و دیوار کوچه می‌چسباند. یک نمونه از داستان‌ها با عنوان «خرخره» این است: آخراش بدجوری جون می‌داد.
از کانال @dastanirani
◀️ مقایسه بین رازی و ابن‌سینا
@ehsanname
به گفته مورخان رازی در میانسالی (بین سی تا چهل سالگی) آموختن طبابت را آغاز كرد و فقط حدود شصت سال زندگی کرد که در اواخر آن کاملا نابینا بود. شگفت‌آور است که کسی در حدود بیست سال، علم پزشکی را از صفر تا صد (و بلکه خیلی بیشتر از آن!) طی کند و بتواند این حجم عظیم تجربه، ابداع و تالیف داشته باشد. در کنارش نیز، به طور مفصل به علوم دیگر از فلسفه و اخلاق گرفته تا موسیقی و ریاضیات و شیمی پرداخته باشد (شهرت رازی در شیمی از جمله برای کشف الکل خیلی بیشتر از پزشکی است). در مقام مقایسه، ابن‌سینا از پنج سالگی انواع معلم‌های خصوصی را داشت، پزشکی را از شانزده سالگی شروع کرد، هیچ‌وقت نیاز مالی نداشت، هرگز وقتش را صرف آوازخوانی یا دکان‌داری یا کیمیاگری نکرده بود، از نعمت بینایی کامل برخوردار بود و به علاوه، شاگردانی داشت که کتاب‌هایش را برایش می‌نوشتند و تنظیم می‌کردند.

از کتاب «سرگذشت پزشکی در ایران» نوشته احسان رضایی و یاسر مالی، نشر افق ۱۳۹۴، صفحه ۶۶
#برچیده_ها
طبق اطلاع حاضران، در نمایشگاه بین‌المللی کتاب پکن، از عرضه ترجمه انگلیسی کتاب‌های «من قاتل پسرتان هستم» احمد دهقان و «دموکراسی یا دموقراضه» سیدمهدی شجاعی جلوگیری شده است @ehsanname
‌‌‌‌📜 کتابی که نمی‌شود خواند
@ehsanname
اقدام ناشر اسپانیایی برای چاپ یک دست‌نوشته مرموز، بار دیگر معمای این کتاب عجیب را به صدر خبرها آورده. دستنویس Voynich اثری است که هیچ‌کس نمی‌داند به چه زبانی نوشته شده، نویسنده‌اش کی هست و محتوایش چیست؟! این کتاب که شش قرن قدمت دارد، در کتابخانه دانشگاه Yale نگهداری می‌شود و حالا یک ناشر اسپانیایی موفق شده تا حق انتشارش را به دست بیاورد و عکس آن را چاپ کند.
کتاب وینیچ، یک نسخه خطی مصور است که روی پوست گاو نوشته شده و تصاویری از گیاهان، آدمها و ابزارها را شامل می‌شود. الفبایی که این کتاب با آن نوشته شده برای ما معلوم نیست و هنوز کسی موفق به خواندن آن نشده است. این کتاب بر حسب تاریخ‌گذاری کربنی، در اوایل قرن پانزدهم (یعنی بین سالهای ۱۴۰۴ تا ۱۴۳۸) میلادی نوشته شده و حدس می‌زنند که متعلق به شمال ایتالیا باشد. نام کتاب از کتابفروشی که در سال ۱۹۱۲ آن را خریده، یعنی ویلفرد وینیچ گرفته شده. بعضی از صفحه‌های آن از بین رفته و حدود ۲۴۰صفحه قابل خواندن است. تصاویر گیاهان در این کتاب، بسیار متنوع و متفاوت است، طوری که بعضی از شکل‌ها به هیچ گیاهی بر روی زمین شبیه نیست. اغلب حدس می‌زنند نوشته‌های این کتاب در زمینه دارو و درمان بیماری‌ها باشد، اما بعضی‌ها هم عقیده دارند این کتاب درباره علوم مخفی مثل کیمیاست. کتاب وینیچ از زمان جنگ جهانی اول، توسط بسیاری از رمزنگاران حرفه‌ای بررسی شده، اما هنوز هیچ‌کس موفق به رمزگشایی آن نشده و این کتاب به یک نمونه معروف در تاریخ‌ رمزنگاری تبدیل شده است.
حالا انتشارت Siloe اسپانیا قصد دارد با تکثیر این دستنویس، به حل معما کمک کند. جالب است که علیرغم قیمت بالای کتاب چاپی (بین ۷تا۸هزار یورو، یعنی حدود ۳۰میلیون تومان) از ۸۹۸ نسخه‌ای که قرار است تکثیر شود، ۳۰۰ نسخه پیش‌خرید شده است.
@ehsanname

خبر انتشار کتاب را در اینجا بخوانید👇
telegraph.co.uk/news/2016/08/21/voynich-manunoscript-exact-replicas-to-be-made-of-worlds-most-myst/
اطلاعات بیشتر در مورد آن را اینجا پیدا کنید👇
en.wikipedia.org/wiki/Voynich_manunoscript
تصاویر باکیفیت صفحاتی از این نسخه عجیب را اینجا ببینید👇
bibliotecapleyades.net/ciencia/esp_ciencia_manuscrito07a.htm
و نمونه‌ای از تلاشها برای کشف رمز این دستنویس را اینجا بیابید👇
voynich.nu/writing.html
در اختتامیه چهارمین دوره مسابقه داستان‌نویسی افسانه‌ها، پنج‌گانه «پرسی جکسون و قهرمانان المپ» نوشته ریک ریردان و ترجمه فرزام حبیبی اصفهانی (انتشارات بهنام) به عنوان «افسانه سال» معرفی شد @ehsanname
شعری از #مهدی_اخوان_ثالث در سال ۱۳۶۰ و برای رزمندگان جبهه‌ها @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«اکنون یکی از دریچه‌ها بسته است ...» شعرخوانی #مهدی_اخوان_ثالث، آلمان، فروردین ۱۳۶۹ @ehsanname
چند روایت از اینکه نیما، اخوان‌ثالث را لو داد یا نداد؟
احسان رضایی
@ehsanname
#مهدی_اخوان_ثالث مهمترین شاعر سبک شعر نو یا نیمایی است. معروف است که ادبای کلاسیک، فقط وقتی این شیوه را جدی گرفتند که اخوان با سابقه روشنش در غزلسرایی به این شیوه رو آورد. اخوان دو کتاب درباره شعر نیما و «اینکه نیما مردی بود مردستان» نوشت و با اشعار عالی خودش، جایگاه این شیوه شعری را محکم کرد. منتها داستانی هم هست که برمی‌گردد به ماجراهای بعد از کودتای ۲۸ مرداد و بیتی که می‌گویند اخوان علیه استادش سروده: «مرا نیمای مادر ... لو داد/ مرا لو، پیشوای شعر نو داد.»
دوستان اخوان می‌گویند این بیت کار اخوان نیست. مثلا دکتر شفیعی‌کدکنی در خاطراتش از اخوان می‌نویسد: «می‌گفت در زندان، بعدها که محکومیت‌ها معلوم شده بود و در وضع طبیعی قرار گرفته بودیم و عصرها برای هواخوری قدم می‌زدیم، هر کسی کیفیت دستگیری و لو رفتن خودش را شرح می‌داد تا رسید به من. من گفتم: «مرای نیمایِ» بقیه‌اش را یکی از همان زندانیان گفت و مصرع دوم را مصطفی بی‌آزار بلافاصله گفت و این بیت در زندان شیوع یافت و دهن به دهن گشت. بنابراین، در گفتن آن بیت، اخوان تقریباً هیچ سهمی نداشته است.» («حالات و مقاماتِ میم امید»، نشر سخن ۱۳۹۱، ص۲۷) اما اخوان کنایه‌های دیگری هم به نیما دارد، مثلا در شعر «برای دخترکم لاله و آقای مینا » (که تاریخ بهمن۱۳۳۳ دارد و در کتاب «زمستان» آمده) خطاب به دخترش می‌گوید: «آن دست‌های کوچکت را/ سوی خدا کن/ بنشین و با من خواجه مینا را دعا کن» و پاورقی زده که در اصل، به جای «مینا» اسم دیگری بود با همین حروف.
داستان برمی‌گردد به دستگیری اخوان‌ثالث در ابتدای سال ۱۳۳۳ که در جریان بگیر و ببندها، اخوان هم به زندان می‌افتد. از او می‌خواهند ندامتنامه‌ای بنویسد تا آزاد شود که قبول نمی‌کند (در شعر «نادر یا اسکندر» کلنجار با مادرش سرِ ندامتنامه را تعریف کرده)، «تا اینکه به همت بعضی از اهل ذوقِ مقامهای بالاتر، به او می‌گویند اگر ندامتنامه نمی‌خواهد، با سرودن شعری کار را خاتمه دهد. او هم با شعری که بیشتر به هزل‌نامه می‌مانست، کار را تمام کرد. چند بیت از آن در خاطرم مانده:
رندی شرابخواره و درویش، همچو من
کی فکرتِ سیاستِ پرشور و شر کنم؟
من تودگی نبوده و بالله نیستم
باید گواهم ایزد و پیغامبر کنم
سودند سر به خاکِ رضا، کاره‌های قوم
من مردِ هیچکاره چه خاکی به سر کنم!» (یدالله قرایی: «چهل و چند سال با اخوان»، انتشارات بزرگمهر ۱۳۷۰، ص۵۱)
اینکه نقش نیما یوشیج در این دستگیری و زندان چه بوده، روایتها مختلف است. شفیعی‌کدکنی، ماجرا را نه تایید می‌کند نه تکذیب: «در قضیۀ لو رفتن او و بعضی نسبت‌هایی که به نیما می‌دهند، من چیزهایی از خودش شنیده‌ام ولی باید در اسناد اداری آن روزها حقیقتش روشن شود.» («حالات و مقامات میم امید»، ص۲۶) اما مرتضی کاخی (در مصاحبه با شماره ۲۱ هفته‌نامه «نگاه پنجشنبه»، ۲شهریور ۱۳۹۱) صریحتر می‌گوید: «بعد از کودتای ۲۸ مرداد نیما جملات بدی را به زبان آورد. زمانی که دستگاه وقت به نیما اتهام توده‌ای بودن و چپ‌گرایی زده بود، او گفته بود: من اصلا چپ نیستم و این آدم‌های وقت‌گیر مثل اخوان و شاملو که دور من جمع می‌شوند عضو حزب توده هستند. این حرف‌ها باعث گرفتاری اخوان شد.»
محمد قائد، در یادداشت «معصومیت بربادرفتۀ شاعر» (روزنامه «مردمسالاری» ۵ شهریور ۱۳۹۱) می‌نویسد ماجرا به یک شعر مربوط است: «مأموران فرمانداری نظامی ابیات هجوآمیزِ بی‌امضایی نزد نیما یوشیج بردند و او تشخیص داد باید کار اخوان باشد که به زندان افتاد و در مَحبس سرود: مرا نیمای ...»
یک روایت دیگر پای آل‌احمد را هم به داستان باز می‌کند. محمدمهدی حسنی، بعد از مصاحبه‌ای با تقی خاوریِ شاعر (روزنامه «روزگار» ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۰) در وبلاگش نوشت که خاوری در آن مصاحبه برایش تعریف کرده: «در یکی از سفرهای تهران، به خانه زنده‌یاد اخوان رفتم. اخوان گفت: ... وقتی مرا گرفتند چند روز مرا بلاتکلیف در محبس نگه داشتند تا اینکه مرا برای بازجویی به اتاق تیمسار تیمور بختیار بردند. او روی میز کار دفتر خود نشسته و با هفت‌تیرش بازی می‌کرد. پس از مدتی سکوت در همان وضع گفت: تو علیه اعلیحضرت همایونی شعر گفته‌ای؟ گفتم من چنین شعری نگفته‌ام. بی هیچ گفتگوی دیگری مرا دوباره به سلولم برگرداندند. بعد از چند روز دوباره مرا برای بازجویی پیش او بردند. شعری را به من نشان داد که با دستخط نیما نوشته و زیرش قید شده بود که از اخوان است و گفت: ببین پیشوایتان نوشته این شعر را تو گفته‌ای و تو انکار می‌کنی؟ من وقتی خط نیما را شناختم، برای رستن پیرمرد، موضوع را به گردن گرفتم. بعدها فهمیدم جلال آل‌احمد به نیما گفته بود تو با این جسم نحیف اگر به زندان بروی، می‌میری، بگذار جوان‌ها فولادِ آبدیده شوند و انتخابشان من بودم.»
@ehsanname
از شماره ۲۱ هفته‌نامه «تماشاگران امروز»
داوود رشیدی، هنرمند برجسته کشورمان، درگذشت. او در زمینه ترجمه هم فعال بود و نمایشنامه‌نویسانی چون ساموئل بکت را او به ما معرفی کرد. مجموعه نمایشنامه‌هاى ترجمه رشیدى در دو جلد منتشر شده است @ehsanname
داوود رشیدی در تمرین «ریچارد سوم» اثر شکسپیر، سالن تئاتر شهر، ۱۳۷۸ - عکس از آرشیو مجله بخارا @ehsanname
حضور سیروس علی‌نژاد و مصطفی ملکیان در جشن تولدی که تحریریه «اندیشه پویا» برای نجف دریابندری گرفته‌اند – عکس از اینستاگرام علیرضا اکبری @ehsanname
عکسی که برای اطلاعیه درگذشت عباس اقبال در روزنامه‌ها زدند. سال ۱۳۳۴ شمسی
از کانال @jafarian1964
پیشنهاد داوود رشیدی برای سنگ‌نوشته مزارش که تیتر اغلب روزنامه‌های امروز بود (آمدم، دیدم، رفتم) از کتاب «سنگ قبر» (گردآوری پوریا تابان، نشر رهی، ١٣۹۴) گرفته شده @ehsanname