This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺کتابفروشی سمیر منصور، بزرگترین کتابفروشی و ناشر غزه، با بمبهای اسرائیلی ویران شده. (+) جوانها کتابهای باقیمانده را از زیر آوار نجات دادهاند (+) @ehsanname
📖 در غزه چه کتابهایی میخوانند؟ در صفحۀ اینستاگرام «کتابفروشی سمیر منصور» بزرگترین کتابفروشی غزه که با بمبهای اسرائیلی ویران شده، تبلیغ کتابهای این کتابفروشی دیده میشود. علاوه بر رمانهای عربی و کتابهای مذهبی، رمانهای خارجی مثل «جنایت و مکافات» (فیودور داستایوسکی)، «قمارباز» (فیودور داستایوسکی)، «قتل در قطار سریعالسیر شرق» (آگاتا کریستی)، «بابا لنگدراز» (جین وبستر)، «قطار شبانه لیسبون» (پاسکال مرسیه)، «داغ ننگ» (ناتانیل هاثورن)، ... و کتابهای موفقیت نظیر «هفت عادت مردمان موثر» (استفان کاوی)، «پدر پولدار پدر بیپول» (رابرت کیوساکی) و «هنر بیخیال شدن» (مارک منسون) هم در این صفحه هست @ehsanname
Dar Kamin...
Ahmad Reza Ahmadi
🎧 «گلی را فراموش کردهام که بر چهرهام میتابید ... بانو مرا دریاب ...» ۳۰ اردیبهشتماه زادروز استاد #احمدرضا_احمدی است. عاشقانۀ معروفِ آقای شاعر بشنویم با صدای خودش و موسیقی کارن همایونفر در آلبوم «دوستت دارم» @ehsanname
🔹احمدرضا احمدی شاعر، مدتی در کانون پرورش فکری و هنری کودکان فعال بود. احمدی در آنجا بخشی راه انداخته بود با عنوان «مرکز تهیۀ نوار و صفحه برای کودکان و نوجوانان». در این مرکز مجموعهای غنی از صدای شاعران معاصر، کتاب صوتی قصۀ کودکان، زندگی و آثار موسیقدان جهان و آوازهای محلی ایران تهیه و تولید شد. بخشی از این آرشیو صوتی را در سایت forkanoon آپلود کردهاند، میتوانید هم خودتان بشنوید و خاطرهبازی کنید، هم برای فرزندانتان دانلود کنید. @ehsanname
Vaghti Ke Bacheh Boodam
Farhad
🎼 «وقتی که من بچه بودم آب و زمین و هوا بیشتر بود ...» شعر #اسماعیل_خویی با صدای فرهاد (که البته با متن منتشرشدۀ شعر در دفتر «بر بام گردباد» تفاوتهایی دارد). امروز اسماعیل خویی درگذشت @ehsanname
🔺نمونه نقاشیهای میلان کوندرا، نویسندۀ نامدارِ چک که در پاریس به نمایش درآمدند. بعضی از این نقاشیها جلد کتابهای کوندرا بودند. ظاهراً کوندرا نقاشی را از دهه ۱۹۷۰ شروع کرده؛ وقتی که با همسرش به یک آپارتمان در شهر رِن فرانسه آمدند و کوندرا سعی میکرده با کشیدن نقاشی و آویختن آنها بر روی دیوارهای خالی همسرش را خوشحال کند. (منبع +) @ehsammae
Hamlet dar Baran
RadioSaan
🎧 داستان «هاملت در نمنم باران» از زندهیاد اصغر عبداللهی با صدای مهدی پاکدل (از پادکست رادیوسان) @ehsanname
📖کدام ترجمۀ آنا کارنینا را بخوانیم؟
سال پیش ترجمۀ جدیدی از شاهکار لئو تولستوی منتشر شد. برای مقایسه بین ترجمههای معروف این اثر، بخش افتتاحیه آن را با پنج ترجمه بخوانید (به نقل از اینستاگرام جعبه) با این توضیح که: مشفق همدانی از فرانسه ترجمه کرده، بیگدلی خمسه از انگلیسی و سه ترجمۀ دیگر از روی اصل روسی انجام شده.
@ehsanname
🔸ترجمه قازار سیمونیان (آنا کارنینا ۱۳۳۵): همۀ خانوادههای نیکبخت شبیه یکدیگرند، اما چگونگی سیهبختی هر خانوادهای مختص به خود آن است. خانه اوبلونسکیها وضع درهم و برهم و آشفتهای داشت. زن باخبر شده بود که شوهرش با دختری فرانسوی - خانم آموزگار سابق آن خانواده - رابطه عاشقانهای دارد و به وی اخطار کرده بود که دیگر حاضر نیست با او در زیر یک سقف زندگی کند. سه روز بود که این وضع ادامه داشت و نه تنها زن و شوهر بلکه همۀ افراد آن خانواده از این جریان ناراحت و منزجر بودند. ... خانم از اتاقش خارج نمیشد و شوهر روز سوم بود که به خانه نیامده بود. بچهها سرگردان و گیج در سرسرای خانه به این سو و آن سو میدویدند. خانم آموزگار انگلیسی با زن خانهدار دعوا کرده و به یکی از دوستان نامه نوشته و از وی خواستار شده بود که برای او در جستجوی کار دیگری باشد.
🔹ترجمه مشفق همدانی (آنا کارنین ۱۳۴۲): خانوادههای خوشبخت همه به مثل هماند، اما خانوادههای بدبخت هر کدام بدبختی خاص خود را دارند. در خانۀ ابلونسکی کارها همه درهم بود. زن دریافته بود که شوهرش با پرستار قبلی بچههایش که زنی فرانسوی بود سروسرّی دارد و گفته بود که دیگر نمیتواند با او زیر یک سقف به سر ببرد. این وضع سه روز بود که ادامه داشت و نه فقط زن و شوهر از آن رنج میبردند بلکه سنگینی آن بر همۀ خانواده محسوس بود. ... بانوی خانه از اتاق خود بیرون نمیآمد و آقا دو روز بود که در خانه آفتابی نشده بود. بچهها هی از این اتاق به آن اتاق میدویدند و پرستار انگلیسیشان با موهای سفیدش در خانه دائم بگومگو کرده و یادداشتی به دوستش نوشته بود که جای دیگری برایش پیدا کند.
🔸ترجمه منوچهر بیگدلی خمسه (آنا کارهنین ۱۳۶۳): همۀ خانوادههای خوشبخت به هم شبیهاند، اما تیرہبختی یک خانوادۀ بدبخت مخصوص به خود است. در خانۀ ابلانسکی همه چیز وارونه شده بود. زن خانه به سر و سرّ شوهرش با معلمۀ سابق فرانسویشان پی برده بود و اعلام کرده بود که دیگر نمیتواند با این شوهر در یک کاشانه زندگی کند. اکنون سه روز بود که این وضع ادامه داشت و بر این زوج و همۀ اعضای خانواده و دور و بریها تأثیری غمانگیز گذاشته بود. ... زن از اتاق خودش خارج نمیشد و شوهر از بام تا شام بیرون از خانه بود. کودکان در گوشه و کنار خانه میپلکیدند و نمیدانستند چه کنند. معلمۀ انگلیسی با سرایدار نزاع کرده بود و با نوشتن نامهای به یکی از دوستانش از او خواسته بود جای تازهای برایش پیدا کند.
🔹ترجمه سروش حبیبی (آنا کارنینا ۱۳۷۸): خانوادههای خوشبخت همه به مثل هماند، اما خانوادههای شوربخت هر کدام بدبختی خاص خود را دارند. در خانۀ آبلونسکی کارها همه آشفته بود. زن دریافته بود که شوهرش با پرستار پیشین بچهها که زنی فرانسوی بود سروسرّی دارد و گفته بود که دیگر نمیتواند با او زیر یک سقف به سر ببرد. این وضع سه روز بود که ادامه داشت و نه فقط زن و شوهر از آن رنج میبردند بلکه سنگینی آن بر همۀ اعضای خانواده و خانگیان محسوس بود. ... بانوی خانه از اتاق خود بیرون نمیآمد و آقا دو روز بود که در خانه آفتابی نشده بود. بچهها همچون خیل سرگشته از این اتاق به آن اتاق میدویدند و پرستار انگلیسیشان با گیس سفید خانه بگومگو کرده و یادداشتی به دوستش نوشته بود که جای دیگری برایش پیدا کند.
🔸ترجمه حمیدرضا آتشبرآب (آنا کارینینا ۱۳۹۹): خانواده های خوشبخت همهشان لنگۀ هماند، ولی هر خانوادۀ بدبختی مصیبت خودش را دارد. در منزل آبلونسکیها هوا پس بود. خانم خانه بو برده بود که شوهرش با معلم سرخانۀ فرانسوی سابق بچهها رابطه داشتند و بنابراین به شوهرش گفته بود که دیگر محال ممکن است بتواند با او زیر یک سقف زندگی کند و سه روزی هم میشد که وضع به همین منوال بود. خلاصه که جو سنگینی حاکم بود، هم بین زن و شوهر و هم خدمتکارها و باقی اهالی خانه. ... خانم که از اتاقش پا بیرون نگذاشته بود و آقا هم سه روز میشد که اصلاً در خانه آفتابی نشده بود. بچهها هم ول شده بودند به امان خدا. پرستار انگلیسی بچهها با خانم بزرگ خانه بحثش شده و به دوستش یادداشت فرستاده بود تا جای دیگری برایش پیدا کند.
سال پیش ترجمۀ جدیدی از شاهکار لئو تولستوی منتشر شد. برای مقایسه بین ترجمههای معروف این اثر، بخش افتتاحیه آن را با پنج ترجمه بخوانید (به نقل از اینستاگرام جعبه) با این توضیح که: مشفق همدانی از فرانسه ترجمه کرده، بیگدلی خمسه از انگلیسی و سه ترجمۀ دیگر از روی اصل روسی انجام شده.
@ehsanname
🔸ترجمه قازار سیمونیان (آنا کارنینا ۱۳۳۵): همۀ خانوادههای نیکبخت شبیه یکدیگرند، اما چگونگی سیهبختی هر خانوادهای مختص به خود آن است. خانه اوبلونسکیها وضع درهم و برهم و آشفتهای داشت. زن باخبر شده بود که شوهرش با دختری فرانسوی - خانم آموزگار سابق آن خانواده - رابطه عاشقانهای دارد و به وی اخطار کرده بود که دیگر حاضر نیست با او در زیر یک سقف زندگی کند. سه روز بود که این وضع ادامه داشت و نه تنها زن و شوهر بلکه همۀ افراد آن خانواده از این جریان ناراحت و منزجر بودند. ... خانم از اتاقش خارج نمیشد و شوهر روز سوم بود که به خانه نیامده بود. بچهها سرگردان و گیج در سرسرای خانه به این سو و آن سو میدویدند. خانم آموزگار انگلیسی با زن خانهدار دعوا کرده و به یکی از دوستان نامه نوشته و از وی خواستار شده بود که برای او در جستجوی کار دیگری باشد.
🔹ترجمه مشفق همدانی (آنا کارنین ۱۳۴۲): خانوادههای خوشبخت همه به مثل هماند، اما خانوادههای بدبخت هر کدام بدبختی خاص خود را دارند. در خانۀ ابلونسکی کارها همه درهم بود. زن دریافته بود که شوهرش با پرستار قبلی بچههایش که زنی فرانسوی بود سروسرّی دارد و گفته بود که دیگر نمیتواند با او زیر یک سقف به سر ببرد. این وضع سه روز بود که ادامه داشت و نه فقط زن و شوهر از آن رنج میبردند بلکه سنگینی آن بر همۀ خانواده محسوس بود. ... بانوی خانه از اتاق خود بیرون نمیآمد و آقا دو روز بود که در خانه آفتابی نشده بود. بچهها هی از این اتاق به آن اتاق میدویدند و پرستار انگلیسیشان با موهای سفیدش در خانه دائم بگومگو کرده و یادداشتی به دوستش نوشته بود که جای دیگری برایش پیدا کند.
🔸ترجمه منوچهر بیگدلی خمسه (آنا کارهنین ۱۳۶۳): همۀ خانوادههای خوشبخت به هم شبیهاند، اما تیرہبختی یک خانوادۀ بدبخت مخصوص به خود است. در خانۀ ابلانسکی همه چیز وارونه شده بود. زن خانه به سر و سرّ شوهرش با معلمۀ سابق فرانسویشان پی برده بود و اعلام کرده بود که دیگر نمیتواند با این شوهر در یک کاشانه زندگی کند. اکنون سه روز بود که این وضع ادامه داشت و بر این زوج و همۀ اعضای خانواده و دور و بریها تأثیری غمانگیز گذاشته بود. ... زن از اتاق خودش خارج نمیشد و شوهر از بام تا شام بیرون از خانه بود. کودکان در گوشه و کنار خانه میپلکیدند و نمیدانستند چه کنند. معلمۀ انگلیسی با سرایدار نزاع کرده بود و با نوشتن نامهای به یکی از دوستانش از او خواسته بود جای تازهای برایش پیدا کند.
🔹ترجمه سروش حبیبی (آنا کارنینا ۱۳۷۸): خانوادههای خوشبخت همه به مثل هماند، اما خانوادههای شوربخت هر کدام بدبختی خاص خود را دارند. در خانۀ آبلونسکی کارها همه آشفته بود. زن دریافته بود که شوهرش با پرستار پیشین بچهها که زنی فرانسوی بود سروسرّی دارد و گفته بود که دیگر نمیتواند با او زیر یک سقف به سر ببرد. این وضع سه روز بود که ادامه داشت و نه فقط زن و شوهر از آن رنج میبردند بلکه سنگینی آن بر همۀ اعضای خانواده و خانگیان محسوس بود. ... بانوی خانه از اتاق خود بیرون نمیآمد و آقا دو روز بود که در خانه آفتابی نشده بود. بچهها همچون خیل سرگشته از این اتاق به آن اتاق میدویدند و پرستار انگلیسیشان با گیس سفید خانه بگومگو کرده و یادداشتی به دوستش نوشته بود که جای دیگری برایش پیدا کند.
🔸ترجمه حمیدرضا آتشبرآب (آنا کارینینا ۱۳۹۹): خانواده های خوشبخت همهشان لنگۀ هماند، ولی هر خانوادۀ بدبختی مصیبت خودش را دارد. در منزل آبلونسکیها هوا پس بود. خانم خانه بو برده بود که شوهرش با معلم سرخانۀ فرانسوی سابق بچهها رابطه داشتند و بنابراین به شوهرش گفته بود که دیگر محال ممکن است بتواند با او زیر یک سقف زندگی کند و سه روزی هم میشد که وضع به همین منوال بود. خلاصه که جو سنگینی حاکم بود، هم بین زن و شوهر و هم خدمتکارها و باقی اهالی خانه. ... خانم که از اتاقش پا بیرون نگذاشته بود و آقا هم سه روز میشد که اصلاً در خانه آفتابی نشده بود. بچهها هم ول شده بودند به امان خدا. پرستار انگلیسی بچهها با خانم بزرگ خانه بحثش شده و به دوستش یادداشت فرستاده بود تا جای دیگری برایش پیدا کند.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺ماجرای تبریک تولد به مرحوم پرویز مشکاتیان خاطرتان هست؟ ماه پیش، مجری شبکه شما، در زادروز این استاد موسیقی ۱۲سال بعد از درگذشتش آرزوی طول عمر کرد. حالا مجری خبر شبکه ۲۶ آرژانتین، چهار قرن بعد از مرگ ویلیام شکسپیر، نمایشنامهنویس بزرگ خبر درگذشت او را داده. ماجرا از این قرار است که ویلیام بیل شکسپیر، کارگر بازنشستۀ رولز رویس، دومین نفر در جهان بود که واکسن فایزر زد و به خاطر تشابه اسمیاش با آن نابغه بزرگ خبرساز شد. او به تازگی درگذشته و مجری آرژانتینی را عزادار درگذشت خالق «هملت» کرده. بودن یا نبودن؟ مسأله این است! @ehsanname
🔺رابرت ویِر، استاد دانشگاه ویندزور کانادا میگوید کتابی پیدا کرده که زمانی به ویلیام شکسسپیر تعلق داشته است. این کتاب، مجموعه اشعار لاتینِ هوراس (شاعر رومی پیش از میلاد) است که سال ۱۵۷۵ چاپ شده. ویر میگوید کتاب در قرن هجدهم شسته شده و برای همین او، برای خواندن حاشیهنویسیهای کتاب از اشعه ماورابنفش استفاده کرد و اینطوری به امضای شکسپیر در صفحه اول و چند جای دیگر رسید. ظاهراً شکسپیر هم به سنتی که هنوز رایج است کتاب خودش را امضا کرده. شکسپیر در نمایشنامههایش چند ارجاع به اشعار هوراس دارد که ویر میگوید این موارد با حاشیهنویسیهای کتاب مطابق است. البته یافتههای ویر هنوز داوری نشده و در هیچ مجله دانشگاهی منتشر نشده است. (منبع +) جالب است که در صفحۀ اول کتاب، امضای لرد آکسفورد (Earl of Essex) بالای اسم شکسپیر هست؛ یکی از کسانی که بعضیها او را نویسندۀ واقعی آثار شکسپیر میدانند. یکی از دلایل تشکیک در هویت خالق آن نمایشنامههای شاهکار، امضاهایی است که از شکسپیر در چند سند باقی مانده و تمامشان با هم فرق دارد. اتفاقاً امضای بالا هم با امضاهای قبلی متفاوت است. (تفصیل ماجرا را اینجا + بخوانید) @ehsanname