Forwarded from عقل آبی | صدّیق قطبی
آیا روزهای خوشی در انتظار بشر است؟
«آیا روزهای خوشی در انتظار بشر است؟» محور مناظرهای بود که در پاییز ۲۰۱۵ در تورنتو برگزار شد. متن این مناظره به صورت کتاب درآمده و به فارسی نیز ترجمه شده است(اینجا و اینجا). ویدئوی مناظره هم در یوتیوب موجود است(اینجا).
در این مناظره استیون پینکر و مت ریدلی، مدافع دیدگاه خوشبینانهاند و آلن دوباتن و مالکوم گلدون منتقد این نگرش.
استیون پینکر در این مناظره میگوید: «یک قرن و نیم پیش، میانگین عمر انسان، حدود سی سال بود. امروزه به هفتاد سال رسیده...دو قرن پیش، ۸۵ درصد از مردم در فقر شدید به سر میبُردند. امروزه این عدد به ده درصد رسیده است... در سال ۱۸۲۰، فقط ۲۰ درصد از مردم تحصیلات ابتدایی داشتند و امروزه این درصد به ۸۲ رسیده.»
آلن دوباتن که منتقد این دیدگاه است میگوید: «بسیاری از چیزها در شبکه آمار و ارقام از زیر چشم پنهان میمانند، به سادگی نمیتوانید خطی از وضعیت سلامت، درآمد، وضعیت اجتماعی بکشید و بگویید مردمی که بالای این خط قرار دارند خشنودند... نمیتوانید از طریق ثروتمند کردن مردم، ناخشنودی مالی آنها را از بین ببرید.»
از استیون پینکر که قائل به ایدهی پیشرفت است کتابی به فارسی ترجمه شده با نام «فرشتگان بهتر ذات ما» با عنوان فرعیِ «چرا خشونت کاهش یافته است؟». مترجم این کتاب دکتر مرتضی مردیها است که از همراهان و مروّجان این دیدگاه است. استیون پینکر دو سخنرانی مرتبط با این مسأله در TEDدارد: «افول شگفتانگیز خشونت» و «جهان رو به بهتر شدن است یا بدتر شدن؟ بیایید نگاهی به اعداد بیندازیم.»
دکتر ایمان فانی در یک پادکست با نام «آلن دوباتن و روح زمانه: چرا مطالعه این فیلسوف در دوران ما مفید است؟» روایتی شنیدنی از این مناظره ارائه میدهد و به تقریر همدلانهی دیدگاه آلن دوباتن میپردازد. شنیدن این پادکست برای آشنایی با هندسه فکری آلن دوباتن سودمند است.
مصطفی ملکیان در ضمن درسگفتارهای «سنتگرایی، تجددگرایی، پساتجددگرایی» اشارهای دارد به «انسان مدرن و اندیشهی پیشرفت». در این گفتار، ایدهی پیشرفت را نقد میکند و آن را از اثرات علمزدگی میداند. مصطفی ملکیان میگوید از شش حیث میتوان قائل به پیشرفت انسان بود: «علوم تجربی»، «فناوری و صنعت»، «نیازهای اولیه و جنبههای رفاهی زندگی»، «آرمانهای اجتماعی»، «آرمانهای اخلاقی» و «ظرفیتهای روانی». و قائلان به پیشرفت در اینکه پیشرفت بشر ناظر به کدام یک از این حیثیات است اختلاف دارند.
دکتر آذرخش مُکری در اختتامیه سومین کنگره روانکاوی و رواندرمانی پویای ایران(۳۱ فروردین ۹۸) سخنرانی جذابی دارد با نام «آیا بشر پیروز میشود؟». که عنوان آن را از کتاب «آیا انسان پیروز خواهد شد؟» اثر اریک فروم برگرفته است. آذرخش مُکری در این سخنرانی به شیوه مدافعان ایده پیشرفت از بهبود وضع بشر در زمینهی امید به زندگی، کاهش بیسوادی، فقر، نابرابری و خشونت سخن میگوید. تقریباً همان دلایل استیون پینکر.
دکتر مرتضی مردیها در سال ۱۳۹۱ (یا ۱۳۹۲) سخنرانیای دارد با نام «نوستالژی» که در آن میکوشد نشان دهد گذشته بهتر نیست. در قسمت پرسش و پاسخ، مصطفی ملکیان نیز ملاحظاتی طرح میکند(از زمان ۰۲:۵۸ تا زمان ۰۳:۰۹) و میگوید به نظر میرسد اگر چه در گذشته لذات زندگی ما کمتر بود، اما رضایت ما از زندگی بیشتر بود. مرتضی مردیها در امتداد همین نگاه، مقالهی «بازنماییِ اخبار؛ تبیینی شناختشناسانه» را نوشته است تا نشان دهد چگونه اخبار، دنیا را بدتر از آنچه هست نشان میدهند: «با توجه به این که اخبار بد شانس بیشتری برای حادثهای و جذاب بودن دارند، به تدریج مخاطبان رسانه، دنیا را مکانی سیاه و غیراخلاقی و نامطلوب میانگارند؛ یعنی سیاهتر و غیراخلاقیتر و نارضایتبخشتر از آنی که واقعاً هست؛ چیزی که یک پیامد منفی و یک عارضهی منفی است. منفی، چون انسانها با تصور جهانی بدتر از آنی که هست دچار ناامیدی و افسردگی میشوند، و شاید حتی به روشهای افراطی و خشن در مقابله با آن گرایش پیدا کنند». در همین ارتباط، مقاله دیگری از مرتضی مردیها در اندیشه پویا(شماره ۱۹، شهریور ۱۳۹۳) منتشر شده است: «آیا دنیا همانطور است که اخبار میگوید؟». مت ریدلی هم در مناظرهای که در آغاز این یادداشت به آن اشاره شد به نقش اخبار اشاره میکند: «بیشتر اقسام پیشرفت به صورت تدریجی هستند و بنابراین خبرساز نیستند. اخبار بد اما ناگهان میآیند. تصادف اتومبیل خبرساز است. کاهش مرگ و میر کودکان اینگونه نیست.»
محمدمنصور هاشمی نیز سخنرانیای شنیدنی دارد با نام: «اخلاق، انحطاط، مدرنیته، دین؛ نقد چند تصور»(ویدئو ؛ فایل صوتی)
او میگوید هم ایدهی انحطاط و هم ایدهی پیشرفت یک افسانه است. محمدمنصور هاشمی این تصّور را که عصر جدید، عصر انحطاط اخلاقی است نقد میکند.
آیا جهان ما رو به بهتر شدن است؟ آیا روزهای خوشی در انتظار ما است؟
@sedigh_63
«آیا روزهای خوشی در انتظار بشر است؟» محور مناظرهای بود که در پاییز ۲۰۱۵ در تورنتو برگزار شد. متن این مناظره به صورت کتاب درآمده و به فارسی نیز ترجمه شده است(اینجا و اینجا). ویدئوی مناظره هم در یوتیوب موجود است(اینجا).
در این مناظره استیون پینکر و مت ریدلی، مدافع دیدگاه خوشبینانهاند و آلن دوباتن و مالکوم گلدون منتقد این نگرش.
استیون پینکر در این مناظره میگوید: «یک قرن و نیم پیش، میانگین عمر انسان، حدود سی سال بود. امروزه به هفتاد سال رسیده...دو قرن پیش، ۸۵ درصد از مردم در فقر شدید به سر میبُردند. امروزه این عدد به ده درصد رسیده است... در سال ۱۸۲۰، فقط ۲۰ درصد از مردم تحصیلات ابتدایی داشتند و امروزه این درصد به ۸۲ رسیده.»
آلن دوباتن که منتقد این دیدگاه است میگوید: «بسیاری از چیزها در شبکه آمار و ارقام از زیر چشم پنهان میمانند، به سادگی نمیتوانید خطی از وضعیت سلامت، درآمد، وضعیت اجتماعی بکشید و بگویید مردمی که بالای این خط قرار دارند خشنودند... نمیتوانید از طریق ثروتمند کردن مردم، ناخشنودی مالی آنها را از بین ببرید.»
از استیون پینکر که قائل به ایدهی پیشرفت است کتابی به فارسی ترجمه شده با نام «فرشتگان بهتر ذات ما» با عنوان فرعیِ «چرا خشونت کاهش یافته است؟». مترجم این کتاب دکتر مرتضی مردیها است که از همراهان و مروّجان این دیدگاه است. استیون پینکر دو سخنرانی مرتبط با این مسأله در TEDدارد: «افول شگفتانگیز خشونت» و «جهان رو به بهتر شدن است یا بدتر شدن؟ بیایید نگاهی به اعداد بیندازیم.»
دکتر ایمان فانی در یک پادکست با نام «آلن دوباتن و روح زمانه: چرا مطالعه این فیلسوف در دوران ما مفید است؟» روایتی شنیدنی از این مناظره ارائه میدهد و به تقریر همدلانهی دیدگاه آلن دوباتن میپردازد. شنیدن این پادکست برای آشنایی با هندسه فکری آلن دوباتن سودمند است.
مصطفی ملکیان در ضمن درسگفتارهای «سنتگرایی، تجددگرایی، پساتجددگرایی» اشارهای دارد به «انسان مدرن و اندیشهی پیشرفت». در این گفتار، ایدهی پیشرفت را نقد میکند و آن را از اثرات علمزدگی میداند. مصطفی ملکیان میگوید از شش حیث میتوان قائل به پیشرفت انسان بود: «علوم تجربی»، «فناوری و صنعت»، «نیازهای اولیه و جنبههای رفاهی زندگی»، «آرمانهای اجتماعی»، «آرمانهای اخلاقی» و «ظرفیتهای روانی». و قائلان به پیشرفت در اینکه پیشرفت بشر ناظر به کدام یک از این حیثیات است اختلاف دارند.
دکتر آذرخش مُکری در اختتامیه سومین کنگره روانکاوی و رواندرمانی پویای ایران(۳۱ فروردین ۹۸) سخنرانی جذابی دارد با نام «آیا بشر پیروز میشود؟». که عنوان آن را از کتاب «آیا انسان پیروز خواهد شد؟» اثر اریک فروم برگرفته است. آذرخش مُکری در این سخنرانی به شیوه مدافعان ایده پیشرفت از بهبود وضع بشر در زمینهی امید به زندگی، کاهش بیسوادی، فقر، نابرابری و خشونت سخن میگوید. تقریباً همان دلایل استیون پینکر.
دکتر مرتضی مردیها در سال ۱۳۹۱ (یا ۱۳۹۲) سخنرانیای دارد با نام «نوستالژی» که در آن میکوشد نشان دهد گذشته بهتر نیست. در قسمت پرسش و پاسخ، مصطفی ملکیان نیز ملاحظاتی طرح میکند(از زمان ۰۲:۵۸ تا زمان ۰۳:۰۹) و میگوید به نظر میرسد اگر چه در گذشته لذات زندگی ما کمتر بود، اما رضایت ما از زندگی بیشتر بود. مرتضی مردیها در امتداد همین نگاه، مقالهی «بازنماییِ اخبار؛ تبیینی شناختشناسانه» را نوشته است تا نشان دهد چگونه اخبار، دنیا را بدتر از آنچه هست نشان میدهند: «با توجه به این که اخبار بد شانس بیشتری برای حادثهای و جذاب بودن دارند، به تدریج مخاطبان رسانه، دنیا را مکانی سیاه و غیراخلاقی و نامطلوب میانگارند؛ یعنی سیاهتر و غیراخلاقیتر و نارضایتبخشتر از آنی که واقعاً هست؛ چیزی که یک پیامد منفی و یک عارضهی منفی است. منفی، چون انسانها با تصور جهانی بدتر از آنی که هست دچار ناامیدی و افسردگی میشوند، و شاید حتی به روشهای افراطی و خشن در مقابله با آن گرایش پیدا کنند». در همین ارتباط، مقاله دیگری از مرتضی مردیها در اندیشه پویا(شماره ۱۹، شهریور ۱۳۹۳) منتشر شده است: «آیا دنیا همانطور است که اخبار میگوید؟». مت ریدلی هم در مناظرهای که در آغاز این یادداشت به آن اشاره شد به نقش اخبار اشاره میکند: «بیشتر اقسام پیشرفت به صورت تدریجی هستند و بنابراین خبرساز نیستند. اخبار بد اما ناگهان میآیند. تصادف اتومبیل خبرساز است. کاهش مرگ و میر کودکان اینگونه نیست.»
محمدمنصور هاشمی نیز سخنرانیای شنیدنی دارد با نام: «اخلاق، انحطاط، مدرنیته، دین؛ نقد چند تصور»(ویدئو ؛ فایل صوتی)
او میگوید هم ایدهی انحطاط و هم ایدهی پیشرفت یک افسانه است. محمدمنصور هاشمی این تصّور را که عصر جدید، عصر انحطاط اخلاقی است نقد میکند.
آیا جهان ما رو به بهتر شدن است؟ آیا روزهای خوشی در انتظار ما است؟
@sedigh_63
فروشگاه اینترنتی ایران کتاب
کتاب آیا روزهای خوشی در انتظار بشر است؟ اثر آلن دوباتن | ایران کتاب
خرید کتاب آیا روزهای خوشی در انتظار بشر است؟ نویسنده آلن دوباتن نویسنده مالکوم گلدول مترجم محمدرضا مردانیان نویسنده استیون پینکر انتشارات علم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
➖دلتنگی دکتر احمد مهدوی دامغانی، استاد برجستۀ ادبیات فارسی و ادبیات عرب که دیروز درگذشت، برای ایران. دکتر مهدوی دامغانی، زادۀ ۱۳۰۵ در مشهد بود، هم تحصیلات حوزوی داشت (آیتالله سیستانی از همدرسهای اوست) و هم دانشگاهی. سال ۴۲ از دانشگاه تهران دکترای زبان و ادبیات فارسی گرفت و پس از آن به تدریس در همین دانشگاه مشغول بود. چون نمیخواست کار دولتی کند، سردفتر اسناد رسمی شد و چون دفترش محل رجوع خاندان پهلوی بود، همین بعد از انقلاب مایۀ گرفتاریاش شد. شرح دادگاهش را خودش با آن نثر ویژه و انصاف در سخن (در روزنامه اطلاعات) نوشته است. او در دادگاه تبرئه شد ولی سال ۶۶ از ایران رفت و مقیم آمریکا و استاد دانشگاههای هاروارد و پنسیلوانیا شد. او آخرین شاگرد زندۀ علامه محمد قزوینی بود و خودش هم پژوهشگری برجسته. عشقش به ایران را میتوانید در آثارش، مثل مقالۀ «ایوان مدائن در متون عربی» (در روزنامه اطلاعات) بیابید. این ویدیو برای ابتدای برنامۀ تلویزیونی «شوكران» (۱۴ بهمن ۹۸، نسخۀ کامل در آپارات) است @ehsanname
📊یککم آمار: روزنامه فرهیختگان گزارشی دارد از آمارهای کتاب در ده سال اخیر. بعضی نکاتش مثل آب رفتن شمارگان و افزایش قیمت، تغییر نسبت تالیف و ترجمه، یا تعداد کم ناشران باسابقه (فقط ۱۵ ناشر با ۴۰سال سابقه) را همه میدانیم. اما چند نکتۀ آماری جدید: از بین ۷ ناشر پرکار با مجموع شمارگان کتاب بالای ۳۰میلیون نسخه در این دهه، جز کانون پرورش فکری و هنری، بقیه کمکآموزشی هستند (رکورد برای گاج است با ۶۷میلیون و ۶۶۱هزار نسخه کتاب). بیشترین تعداد کتاب چاپشده از یک نویسنده ظرف این دهه هم برای شیخ عباس قمی صاحب «مفاتیح الجنان» با ۲۷میلیون و ۳۴۵هزار نسخه است. اغلب رتبههای بعدی هم برای نویسندگان مذهبی یا کمکدرسیها است (از جمله سه مؤلف آثار آموزش زبان). پرتیراژترین ادیب ایران در یک دهه اخیر، جناب حافظ است با چاپ ۵میلیون و ۹۱۰هزار نسخه از دیوانش. پرتیراژترین نویسندۀ خارجی شاگا هیراتا، تصویرگر ژاپنی کتابهای کودک است با ۵میلیون و ۴۰۴هزار نسخه. تونی گراس، نویسندۀ آمریکایی کودک با مجموعه «فسقلیها»یش ۵میلیون و ۳۵۸هزار نسخه تیراژ داشته. سیدمهدی شجاعی با ۴میلیون و ۴۴۰هزار نسخه هم پرتیراژترین داستاننویس معاصر است @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺استاد سروش حبیبی، مترجم معروف در کتابخانهاش. حبیبی که خرداد امسال ۹۰ساله شد، مترجم چیرهدستی است که نویسندگانی مثل رومن گاری، ایوان گنچاروف و اریک امانوئل اشمیت را به ما معرفی کرد و بسیاری از آثار مهم و شاخص ، ترجمههای دلنشین منتشر ساخت. او نیمقرنی است که ساکن پاریس شده و با این وجود، یکی از فصیحترین مترجمان عصر ماست. مدام کار میکند و در در دهه هفتم عمرش زبان روسی یاد گرفت تا کلاسیکهای روس را از زبان اصلی برگرداند. این ویدیو کوتاه از «مسیو اَبیبی» را مصطفی خلجی به تازگی منتشر کرده است @ehsanname
احساننامه
📊یککم آمار: روزنامه فرهیختگان گزارشی دارد از آمارهای کتاب در ده سال اخیر. بعضی نکاتش مثل آب رفتن شمارگان و افزایش قیمت، تغییر نسبت تالیف و ترجمه، یا تعداد کم ناشران باسابقه (فقط ۱۵ ناشر با ۴۰سال سابقه) را همه میدانیم. اما چند نکتۀ آماری جدید: از بین ۷ ناشر…
📚 نیمه پنهان کاهش شمارگان کتاب
✍احسان رضایی: پای صحبت اهالی فرهنگ که بنشینی، همه از پایین آمدن تیراژ کتاب و سرانۀ مطالعه گلایه دارند که خب حرف درستی هم هست. هم عددهای توی صفحات شناسنامه کتابها همه چیز را نشان میدهند و هم آمارها و نمودارها گویا هستند. اگر در نیمۀ اول دهه شصت، تیراژ متوسط کتابها ۸۴۰۰ نسخه در هر نوبت چاپ بود، حالا این عدد به هزار رسیده که البته همین هم از صدقه سر ناشران کمکآموزشی است. از بین هفت ناشر پرکاری که مجموع شمارگان کتابهایشان در طول دهه اخیر بالای ۳۰میلیون نسخه بوده، جز کانون پرورش فکری و هنری، بقیه کمکآموزشی هستند و اهل فن میدانند که یک دلیل تیراژ بهتر کتابهای کانون هم شبکه کتابخانهای عظیم این نهاد در سرتاسر کشور است که حداقل از چاپ اول هر کتاب کانون، هزار نسخه برای این کتابخانهها میرود - وگرنه هر هفت ناشر پرکار و پرتیراژ ما از کمکآموزشیها بودند. کاهش تیراژ کتابهای عمومی و غیردرسی، واقعیتی است. بخشی از عوامل این اتفاق، البته ناگزیر هستند که کاری نمیشود و اصلأ نباید برایشان کرد، اما بخش دیگر عوامل چنین نیست. آن بخش ناگزیر ماجرا، پیشرفت تکنولوژی و تبعات آن است. حالا گروهی از کتابخوانها، کتاب مورد علاقهشان را به شکل الکترونیک و روی دستگاههای دیجیتال میخوانند و گروهی دیگر هم از کتاب صوتی استفاده میکنند. به علاوه پیشرفتهای حوزه چاپ باعث شده تا دیگر نیازی به فیلم و زینک و سایر تجهیزات نباشد که زمانی هزینۀ همینها باعث میشد چاپ در زیر تعداد مشخصی به صرفه نباشد. حالا روش چاپ بر اساس تقاضا ( print on demand) شکل گرفته که اتفاقاً برای کتابهای تخصصی در حوزههای کممخاطب بسیار هم مفید و کار راهانداز است. به اینها اضافه کنید رواج انواع و اقسام روشهای سرگرمی و وقت گذراندن را که قبلاً یا نبود یا اینهمه نبود. بخشی از افرادی که قبلاً اوقات فراغتشان را با کتاب پر میکردند و با دل به دل شخصیتهای یک داستان خوب دادن، سر خودشان را گرم میکردند، حالا با فیلم و سریال و شبکههای اجتماعی وقت میگذرانند. و درست همینجاست که دستۀ دوم دلایل افت تیراژ خودشان را نشان میدهند. وقتی یک نفر رقیب قدر پیدا میکند، طبیعتاً باید خودش را تقویت کند تا زورش بر حریف بچربد. آیا چنین اتفاقی در حوزه نشر ما افتاده است؟ کتابها در روزگار دیجیتال جذابتر از قبل شدهاند؟ جوابش واضح است. در همۀ این سالها ما شاهد توسعۀ کمی و عددی بودهایم. طبق آمارها، در سال ۹۷ در مجموع ۱۰۰هزار و ۹۲۷ عنوان کتاب منتشر شده که فقط ۳۸٪ چاپ مجدد بودند که یعنی در آن سال ۶۱هزار و ۳۵۰ عنوان کتاب جدید منتشر شده است. در سال ۹۸ هم ۱۰۵ هزار و ۵۸ عنوان کتاب منتشر شده که ۵۷ هزار و ۸۸۴، کتاب چاپ اول و الباقی تجدید چاپ بودهاند. به زبان سادهاش، سالی حدود ۶۰هزار عنوان کتاب جدید منتشر میشود و ۴۰هزار کتاب تجدید چاپ. اگر فرض کنیم که بازچاپهای هر سال، فقط از تازههای سال قبل است، یعنی هر سال ۲۰هزار عنوان کتابی چاپ میشود که ارزش دوباره خواندن ندارد. درحالی که میدانیم چنین نیست و تجدید چاپیها از مجموع آثار چاپ اول همۀ سالیان قبل است. یعنی تعداد کتابهای بیکیفیت و کمارزش هر سال، خیلی بیشتر از عدد ۲۰هزار عنوان است. وقتی از پایین آمدن تیراژ کتاب و سرانه مطالعه حرف میزنیم، یادمان باشد که بخشی از تولیدات نشر ما چنین کتابهای بنجل و ایضاً کتابسازیهای کاسبکارانه است. آثاری که باعث شلوغ شدن پیشخوان نشر و کمتر دیده شدن کتابهای خوب و خواندنی هستند.
🔸این یادداشت در روزنامه فرهیختگان منتشر شده است
@ehsanname
✍احسان رضایی: پای صحبت اهالی فرهنگ که بنشینی، همه از پایین آمدن تیراژ کتاب و سرانۀ مطالعه گلایه دارند که خب حرف درستی هم هست. هم عددهای توی صفحات شناسنامه کتابها همه چیز را نشان میدهند و هم آمارها و نمودارها گویا هستند. اگر در نیمۀ اول دهه شصت، تیراژ متوسط کتابها ۸۴۰۰ نسخه در هر نوبت چاپ بود، حالا این عدد به هزار رسیده که البته همین هم از صدقه سر ناشران کمکآموزشی است. از بین هفت ناشر پرکاری که مجموع شمارگان کتابهایشان در طول دهه اخیر بالای ۳۰میلیون نسخه بوده، جز کانون پرورش فکری و هنری، بقیه کمکآموزشی هستند و اهل فن میدانند که یک دلیل تیراژ بهتر کتابهای کانون هم شبکه کتابخانهای عظیم این نهاد در سرتاسر کشور است که حداقل از چاپ اول هر کتاب کانون، هزار نسخه برای این کتابخانهها میرود - وگرنه هر هفت ناشر پرکار و پرتیراژ ما از کمکآموزشیها بودند. کاهش تیراژ کتابهای عمومی و غیردرسی، واقعیتی است. بخشی از عوامل این اتفاق، البته ناگزیر هستند که کاری نمیشود و اصلأ نباید برایشان کرد، اما بخش دیگر عوامل چنین نیست. آن بخش ناگزیر ماجرا، پیشرفت تکنولوژی و تبعات آن است. حالا گروهی از کتابخوانها، کتاب مورد علاقهشان را به شکل الکترونیک و روی دستگاههای دیجیتال میخوانند و گروهی دیگر هم از کتاب صوتی استفاده میکنند. به علاوه پیشرفتهای حوزه چاپ باعث شده تا دیگر نیازی به فیلم و زینک و سایر تجهیزات نباشد که زمانی هزینۀ همینها باعث میشد چاپ در زیر تعداد مشخصی به صرفه نباشد. حالا روش چاپ بر اساس تقاضا ( print on demand) شکل گرفته که اتفاقاً برای کتابهای تخصصی در حوزههای کممخاطب بسیار هم مفید و کار راهانداز است. به اینها اضافه کنید رواج انواع و اقسام روشهای سرگرمی و وقت گذراندن را که قبلاً یا نبود یا اینهمه نبود. بخشی از افرادی که قبلاً اوقات فراغتشان را با کتاب پر میکردند و با دل به دل شخصیتهای یک داستان خوب دادن، سر خودشان را گرم میکردند، حالا با فیلم و سریال و شبکههای اجتماعی وقت میگذرانند. و درست همینجاست که دستۀ دوم دلایل افت تیراژ خودشان را نشان میدهند. وقتی یک نفر رقیب قدر پیدا میکند، طبیعتاً باید خودش را تقویت کند تا زورش بر حریف بچربد. آیا چنین اتفاقی در حوزه نشر ما افتاده است؟ کتابها در روزگار دیجیتال جذابتر از قبل شدهاند؟ جوابش واضح است. در همۀ این سالها ما شاهد توسعۀ کمی و عددی بودهایم. طبق آمارها، در سال ۹۷ در مجموع ۱۰۰هزار و ۹۲۷ عنوان کتاب منتشر شده که فقط ۳۸٪ چاپ مجدد بودند که یعنی در آن سال ۶۱هزار و ۳۵۰ عنوان کتاب جدید منتشر شده است. در سال ۹۸ هم ۱۰۵ هزار و ۵۸ عنوان کتاب منتشر شده که ۵۷ هزار و ۸۸۴، کتاب چاپ اول و الباقی تجدید چاپ بودهاند. به زبان سادهاش، سالی حدود ۶۰هزار عنوان کتاب جدید منتشر میشود و ۴۰هزار کتاب تجدید چاپ. اگر فرض کنیم که بازچاپهای هر سال، فقط از تازههای سال قبل است، یعنی هر سال ۲۰هزار عنوان کتابی چاپ میشود که ارزش دوباره خواندن ندارد. درحالی که میدانیم چنین نیست و تجدید چاپیها از مجموع آثار چاپ اول همۀ سالیان قبل است. یعنی تعداد کتابهای بیکیفیت و کمارزش هر سال، خیلی بیشتر از عدد ۲۰هزار عنوان است. وقتی از پایین آمدن تیراژ کتاب و سرانه مطالعه حرف میزنیم، یادمان باشد که بخشی از تولیدات نشر ما چنین کتابهای بنجل و ایضاً کتابسازیهای کاسبکارانه است. آثاری که باعث شلوغ شدن پیشخوان نشر و کمتر دیده شدن کتابهای خوب و خواندنی هستند.
🔸این یادداشت در روزنامه فرهیختگان منتشر شده است
@ehsanname
احساننامه
🔹دیروز در یک کتابفروشی، بحثی را شاهد بودم که خریداری میگفت قیمتها بالاست و ترجیح میدهد از مراکزی که کتاب را با ۵۰درصد تخفیف میفروشند بخرد. توضیحی را که آنجا دادم، به نظرم خوب است اینجا هم بنویسم: 🔻ماجرا از این قرار است که چون در کشور ما قانون کپیرایت…
🗞روزنامه «شهروند» پروندهای منتشر کرده در مورد پدیدۀ کتابسازی با انتشار ترجمههای جعلی. در این پرونده ابتدا گفته شده که ناشرانی هستند که کتابهای موفق و پرفروش را با مترجمهایی خیالی یا گمنام چاپ و با تخفیف بالا ارایه میکنند، درحالیکه ترجمۀ آنها صرفاً رونویسی از ترجمههای مشهور است. در این مقدمه سه نشر آتیسا، آزرمیدخت و نیکفرجام به عنوان نمونهای از این دست ناشرها معرفی شدهاند. (+) سپس با ارسلان فصیحی، مترجم «ملت عشق» و مریم مفتاحی مترجم رمانهای جوجو مویز به عنوان قربانیان این پدیده مصاحبه شده است. (+ و +) در بخشی از مصاحبه ارسلان فصیحی میخوانیم که اسم اصلی رمان الیف شافاک در ترکی Aşk (عشق) و در انگلیسی Forty rules of love (چهل قانون عشق) است و فصیحی خودش عنوان «ملت عشق» را برای ترجمهاش انتخاب کرده، اما کتابهای جعلی با این نام آنقدر زیاد شدند که ارشاد دیگر به اسم «ملت عشق» مجوز نداد، اما باز ناشرهای کاسبکار اسامی روی کتابشان گذاشتند تا مجوز بگیرند و مخاطب را فریب بدهند: چیزهایی مثل «ملت عشق مصور»، «چهل قانون ملت عشق» و «علت عشق»! کاریکاتور این پرونده (تصویر بالا) اثر هادی حیدری است @ehsanname
احساننامه
🔹دیروز در یک کتابفروشی، بحثی را شاهد بودم که خریداری میگفت قیمتها بالاست و ترجیح میدهد از مراکزی که کتاب را با ۵۰درصد تخفیف میفروشند بخرد. توضیحی را که آنجا دادم، به نظرم خوب است اینجا هم بنویسم: 🔻ماجرا از این قرار است که چون در کشور ما قانون کپیرایت…
❗️مترجمی که همه نوع کتابی در کارنامه دارد: از متنهای فلسفی نیچه، تا رمانهای روانشناسی، رمان کلاسیک و آثار حوزۀ خودیاری و موفقیت. تمام این کتابها قبلاً توسط مترجمهای دیگری ارایه شدهاند، همگی در یک نشر خاص منتشر شده و در سایتها با تخفیفهای ۵۰ درصد فروخته میشوند (به نقل از استوریهای صفحه اینستاگرام پیمان خاکسار) @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺در جریان مسابقه اوپن شطرنج مسکو، روبات شطرنجباز انگشت یک پسربچه هفت ساله را شکست. علت قاطی کردن روبات این بوده که پسرک بعد از انجام حرکت خودش، عجله کرده و به روبات فرصت انجام حرکت نداده و بازوی روباتی هم انگشت او را گرفته و فشار داده. آیزاک آسیموف، نویسنده معروف داستانهای علمی-تخیلی هشتاد سال پیش در یک داستان کوتاه (و بعد هم در رمانِ «من، روبات») سه قانون برای ساخت روباتها وضع کرد که هنوز هم مبنای کار تمام دانشمندان حوزه هوش مصنوعی است. قانون اول این بود: روبات نباید به انسان آسیب بزند. نویسندگان بعدی اما اصلاً نسبت به روباتها خوشبین نبودند. انبوهی روبات قاتل، روبات جنایتکار و ... در داستانها و بعد پرده سینما ظاهر شدند. معمولاً از روباتهای قاتل رمان «آیا آدم مصنوعیها خواب گوسفند برقی میبینند؟» فیلیپ کی. دیک به عنوان شرورترین روباتها یاد میشود (نسخۀ سینمایی این داستان «بلید رانر»است) ولی من خبیثترین روبات ادبیات را شهر روباتی میدانم که در داستان کوتاه «شهر» از کتاب «مرد مصور» ری بردبری تصویر شده است. شهری که تماماً یک روبات است که ۲۰هزار سال انتظار کشیده تا نوع بشر را از بین ببرد. @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
➖درگذشت #سایه، شاعر بزرگ روزگار ما، مرگ دورهای از ادبیات و فرهنگ است. با او نوعی از سخنسرایی برای همیشه رفت. شیوهای که ریشههای عمیقی در سنت داشت و حتی در بیان امروزیترین حرفها هم از زبان و خیال کهن استفاده میکرد. شعری که خواندنش برای ما، طعم خوش و امنیتبخش سر زدن به خانۀ پدری و سرزمین مادری را داشت. شعر او، تجسم زندۀ شعرای بزرگ ما بود. هانری کربن به سیدجلالالدین آشتیانی لقب ملاصدرای زمان ما داده بود و برای همین زمان درگذشتش، روزنامهای تیتر زده بود: ملاصدرا دوباره مرد. بیوجه نیست که امروز بگوییم: حافظ دوباره مرد. @ehsanname
Forwarded from احساننامه
🔻چند اجرا از مثنوی «بانگ نی» هوشنگ ابتهاج #سایه. این اجراها از ابیاتِ مندرج در صفحات ۵۷ تا ۶۵ کتاب است @ehsanname
Bang Ney
MReza Shajarian
🎼 بخشهایی از مثنوی «بانگ نی» #سایه با صدای محمدرضا شجریان و نیِ حسن ناهید، از گروه پایور. این کار سال ۱۳۵۸ و ظاهرا به مناسبت افتتاح مجلس شورای اسلامی اول اجرا شد @ehsanname
Bange Ney
Shahram Nazeri
🎼 بخشهایی از مثنوی «بانگ نی» #سایه با صدای شهرام ناظری و تار محمدرضا لطفی، اجرا در تابستان ۱۳۵۹ و انتشار در آلبوم «چاووش ۸» @ehsanname
Shoghe Yousof
Hossein Alizadeh
🎼 قطعه «شوق یوسف»، از مثنوی «بانگ نی» #سایه، کاری از حسین علیزاده با صدای حسین بهاربین از موسیقی متن سریال «زیر تیغ» در سال ۱۳۸۶ @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«مردن عاشق نمیميراندش ...» شعر و صدای #سایه @ehsanname
🔹رمان سه جلدی «بازگشت به اعماق» موعود خالقی، نویسندۀ شهرکردی را انتشارات قدیانی در دست انتشار دارد. موضوع این رمان، بحران آب در دنیای آینده است. بحرانی که این روزها نویسنده و همشهریهایش گرفتار آن هستند @ehsanname
در باب بهاریههای غمگین
بهاریهسرایی و گفتن از بهار دلکش، همزاد شعر فارسی است. نسل اول سخنسرایان بزرگ، طبیعتگرا بودند و همین بود که وصف بهار و ستایش زیبایی آن در شعرشان جایی باز کرد. اشعاری شادمانه که به سنتی ادبی تبدیل شد. با این حال، در قرن اخیر، نوع دیگری از اشعار بهاریه هم پیدا شدند. بهاریههایی که نه با خود بهار و توصیف اتفاقات خوشایند آن، که برعکس با حسرت و افسوس آنچه قرار بود بشود و نشده، سروده میشوند.
🔸استفاده از بهار و نمادهایش برای زدن حرفهای دیگر، البته که در شعر کهن هم سابقه دارد. فردوسی در مقدمۀ داستان رستم و اسفندیار، با وصف بهار دریغش بر مرگ اسفندیار جوان به دست پهلوان پیر را بیان میکند. ناصرخسرو بهار را فرصتی برای اندیشه در ناپایداری و بیوفایی دنیا میداند. و خیام، فلسفۀ دم غنیمت شمردنش را با عمر کوتاه سبزه و سنبل بهاری بیان میکند: «ساقی گل و سبزه بس طربناک شده است/ دریاب که هفتهای دگر خاک شده است...» اما همانطور که در مشروطه، شعر اجتماعی رونق گرفت، بهاریههای با مضامین دیگر هم از همین عهد باب شد.
🔹تا جایی که دیدهام، اولین نمونه از این دریغ خوردنها بر بهار به عنوان نمادی از آرزوهای محققنشده را ملکالشعرای بهار در سال ۱۲۸۷ سروده. این شعر، ترکیببندی است در انتقاد از «انجمن همت» (از انجمنهای مخالف مشروطه در مشهد): «ای همایون بهار طبعگشای/ وای از فتنۀ زمستان، وای/ بی تو دیهیم لاله گشت نگون/ بی تو سلطان باغ گشت گدای/ بی تو شد روی سبزه خاکآلود/ بی تو شد چشم لاله خونپالای/ ... باغ دیریست دور مانده ز تو/ زود بشتاب و سوی باغ گرای/ که به هر گوشهای ز تو سخنی است/ وز خس و خار طرفه انجمنی است»
🔸تصنیف معروف «از خون جوانان وطن لاله دمیده» عارف را هم که بعد از افتتاح دومین مجلس شورای ملی (۲۴ آبان ۱۲۸۸) سرود باید از همین دسته دانست: «هنگام می و فصل گل و گشتِ چمن شد/ دربارِ بهاری تهی از زاغ و زغن شد/ از ابرِ کرَم خطۀ ری رشگِ خُتَن شد/ دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد ...»
🔹در روزگار بعد از کودتای ۲۸ مرداد هم چنین بهاریههایی را میشود سراغ گرفت که معروفترین نمونهاش شعر «سرود گل» از فریدون مشیری است که جزو پرکارترین بهاریهسراهای معاصر است: «با همین دیدگان اشکآلود/ از همین روزن گشوده به دود/ به پرستو، به گل، به سبزه درود!/ به شکوفه، به صبحدم، به نسیم/ به بهاری که میرسد از راه/ چند روز دگر به ساز و سرود./ ما که دلهایمان زمستان است/ ما که خورشیدمان نمیخندد/ ما که باغ و بهارمان پژمرد/ ما که پای امیدمان فرسود/ ما که در پیش چشممان رقصید/ اینهمه دود زیر چرخ کبود/ سر راه شکوفههای بهار/ گریه سر میدهیم با دل شاد/ گریۀ شوق، با تمام وجود!»
🔸شعر معروف «نوروز آوارگان» شاعر افغانستانی، خلیلالله خلیلی که بعد از تهاجم شوروی به افغانستان (دی ۱۳۵۸) و در غربت سروده شده هم از همین جنس است:
گوييد به نوروز که امسال نیاید/ در کشور خونینکفنان ره نگشاید
بلبل بهچمن نغمۀ شادی نسراید/ ماتمزدگان را لب پرخنده نشاید
خون میدمد از خاک شهيدان وطن، وای - ای وای وطن، وای ...
🔹حسین منزوی عاشقانهسرا، همین مضمون بهاری که دیگر بهار نیست را خطاب به یار میسراید:
مرا به باغ و بهاران چه کار دور از تو؟
مرا چه کار به باغ و بهار دور از تو؟
بهار آمده امّا نه سوی من که نسیم
زند به خرمن عمرم، شرار دور از تو
به سرو و گل نگراید دل شکستهٔ من
که سر به سینه زند سوگوار دور از تو
هم از بهار مگر عشق، عذر من خواهد
اگر ز گل شدهام شرمسار دور از تو...
🔸اما بدون شک، بهترین سرایندۀ این نوع از بهاریهها، هوشنگ ابتهاج سایه است. او در غزلی (که به استقبال از بهاریۀ حافظ سروده) میگوید: «نه لب گشایدم از گل، نه دل کشد به نبید/ چه بینشاط بهاری که بی رخ تو رسید ...» در شعر معروف «ارغوان» از درخت محبوبش «بیرق گلگون بهار» میپرسد: «این چه رازیست که هر بار بهار با عزای دل ما میآید؟» و بالاخره در مثنوی «بهار غمانگیز» که تاریخ فروردین ۱۳۳۳ دارد و بعد از کودتا و دستگیری دوست صمیمیاش مرتضی کیوان سروده شده، این سوالات را ردیف میکند:
بهار آمد، گل و نسرین نیاورد
نسیمی بوی فروردین نیاورد
پرستو آمد و از گل خبر نیست
چرا گل با پرستو همسفر نیست؟
چه افتاد این گلستان را، چه افتاد
که آیینِ بهاران رفتش از یاد؟
چرا خون میچکد از شاخۀ گل
چه پیش آمد؟ کجا شد بانگِ بلبل؟
چه درد است این؟ چه درد است این؟ چه درد است؟
که در گلزارِ ما این فتنه کردهست؟
چرا در هر نسیمی بوی خون است؟
چرا زلفِ بنفشه سرنگون است؟
چرا پروانگان را پَر شکستهست؟
چرا هر گوشه گَردِ غم نشستهست؟
چرا خورشیدِ فروردین فروخفت؟
بهار آمد، گلِ نوروز نشکفت!…
@ehsanname
بهاریهسرایی و گفتن از بهار دلکش، همزاد شعر فارسی است. نسل اول سخنسرایان بزرگ، طبیعتگرا بودند و همین بود که وصف بهار و ستایش زیبایی آن در شعرشان جایی باز کرد. اشعاری شادمانه که به سنتی ادبی تبدیل شد. با این حال، در قرن اخیر، نوع دیگری از اشعار بهاریه هم پیدا شدند. بهاریههایی که نه با خود بهار و توصیف اتفاقات خوشایند آن، که برعکس با حسرت و افسوس آنچه قرار بود بشود و نشده، سروده میشوند.
🔸استفاده از بهار و نمادهایش برای زدن حرفهای دیگر، البته که در شعر کهن هم سابقه دارد. فردوسی در مقدمۀ داستان رستم و اسفندیار، با وصف بهار دریغش بر مرگ اسفندیار جوان به دست پهلوان پیر را بیان میکند. ناصرخسرو بهار را فرصتی برای اندیشه در ناپایداری و بیوفایی دنیا میداند. و خیام، فلسفۀ دم غنیمت شمردنش را با عمر کوتاه سبزه و سنبل بهاری بیان میکند: «ساقی گل و سبزه بس طربناک شده است/ دریاب که هفتهای دگر خاک شده است...» اما همانطور که در مشروطه، شعر اجتماعی رونق گرفت، بهاریههای با مضامین دیگر هم از همین عهد باب شد.
🔹تا جایی که دیدهام، اولین نمونه از این دریغ خوردنها بر بهار به عنوان نمادی از آرزوهای محققنشده را ملکالشعرای بهار در سال ۱۲۸۷ سروده. این شعر، ترکیببندی است در انتقاد از «انجمن همت» (از انجمنهای مخالف مشروطه در مشهد): «ای همایون بهار طبعگشای/ وای از فتنۀ زمستان، وای/ بی تو دیهیم لاله گشت نگون/ بی تو سلطان باغ گشت گدای/ بی تو شد روی سبزه خاکآلود/ بی تو شد چشم لاله خونپالای/ ... باغ دیریست دور مانده ز تو/ زود بشتاب و سوی باغ گرای/ که به هر گوشهای ز تو سخنی است/ وز خس و خار طرفه انجمنی است»
🔸تصنیف معروف «از خون جوانان وطن لاله دمیده» عارف را هم که بعد از افتتاح دومین مجلس شورای ملی (۲۴ آبان ۱۲۸۸) سرود باید از همین دسته دانست: «هنگام می و فصل گل و گشتِ چمن شد/ دربارِ بهاری تهی از زاغ و زغن شد/ از ابرِ کرَم خطۀ ری رشگِ خُتَن شد/ دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد ...»
🔹در روزگار بعد از کودتای ۲۸ مرداد هم چنین بهاریههایی را میشود سراغ گرفت که معروفترین نمونهاش شعر «سرود گل» از فریدون مشیری است که جزو پرکارترین بهاریهسراهای معاصر است: «با همین دیدگان اشکآلود/ از همین روزن گشوده به دود/ به پرستو، به گل، به سبزه درود!/ به شکوفه، به صبحدم، به نسیم/ به بهاری که میرسد از راه/ چند روز دگر به ساز و سرود./ ما که دلهایمان زمستان است/ ما که خورشیدمان نمیخندد/ ما که باغ و بهارمان پژمرد/ ما که پای امیدمان فرسود/ ما که در پیش چشممان رقصید/ اینهمه دود زیر چرخ کبود/ سر راه شکوفههای بهار/ گریه سر میدهیم با دل شاد/ گریۀ شوق، با تمام وجود!»
🔸شعر معروف «نوروز آوارگان» شاعر افغانستانی، خلیلالله خلیلی که بعد از تهاجم شوروی به افغانستان (دی ۱۳۵۸) و در غربت سروده شده هم از همین جنس است:
گوييد به نوروز که امسال نیاید/ در کشور خونینکفنان ره نگشاید
بلبل بهچمن نغمۀ شادی نسراید/ ماتمزدگان را لب پرخنده نشاید
خون میدمد از خاک شهيدان وطن، وای - ای وای وطن، وای ...
🔹حسین منزوی عاشقانهسرا، همین مضمون بهاری که دیگر بهار نیست را خطاب به یار میسراید:
مرا به باغ و بهاران چه کار دور از تو؟
مرا چه کار به باغ و بهار دور از تو؟
بهار آمده امّا نه سوی من که نسیم
زند به خرمن عمرم، شرار دور از تو
به سرو و گل نگراید دل شکستهٔ من
که سر به سینه زند سوگوار دور از تو
هم از بهار مگر عشق، عذر من خواهد
اگر ز گل شدهام شرمسار دور از تو...
🔸اما بدون شک، بهترین سرایندۀ این نوع از بهاریهها، هوشنگ ابتهاج سایه است. او در غزلی (که به استقبال از بهاریۀ حافظ سروده) میگوید: «نه لب گشایدم از گل، نه دل کشد به نبید/ چه بینشاط بهاری که بی رخ تو رسید ...» در شعر معروف «ارغوان» از درخت محبوبش «بیرق گلگون بهار» میپرسد: «این چه رازیست که هر بار بهار با عزای دل ما میآید؟» و بالاخره در مثنوی «بهار غمانگیز» که تاریخ فروردین ۱۳۳۳ دارد و بعد از کودتا و دستگیری دوست صمیمیاش مرتضی کیوان سروده شده، این سوالات را ردیف میکند:
بهار آمد، گل و نسرین نیاورد
نسیمی بوی فروردین نیاورد
پرستو آمد و از گل خبر نیست
چرا گل با پرستو همسفر نیست؟
چه افتاد این گلستان را، چه افتاد
که آیینِ بهاران رفتش از یاد؟
چرا خون میچکد از شاخۀ گل
چه پیش آمد؟ کجا شد بانگِ بلبل؟
چه درد است این؟ چه درد است این؟ چه درد است؟
که در گلزارِ ما این فتنه کردهست؟
چرا در هر نسیمی بوی خون است؟
چرا زلفِ بنفشه سرنگون است؟
چرا پروانگان را پَر شکستهست؟
چرا هر گوشه گَردِ غم نشستهست؟
چرا خورشیدِ فروردین فروخفت؟
بهار آمد، گلِ نوروز نشکفت!…
@ehsanname
📚آینده، بیتوجه به اینکه ما چه گرفتاریهایی داریم، دارد به سرعت از راه میرسد. بیشتر از ۲۰۰ عنوان کتاب در آمازون ارایه شده که ماشین هوش مصنوعی ChatGPT نویسنده یا همکار نگارش آنهاست. کتابی که بیشتر از بقیه مورد توجه قرار گرفت، کتاب کودکی است که متن آن را ChatGPT نوشته و تصاویرش را یک نرمافزار دیگر کشیده شد. داستان دربارۀ سنجابی است که اتفاقی یک سکه طلا پیدا میکند و قرار است به بچهها آموزش مدیریت مالی بدهد. کسی که نگارش کتاب را به ماشین سفارش داد، برای کتابش قیمت ۲.۹۹ دلار برای نسخۀ الکترونیک و ۹.۹۹ دلار برای نسخه چاپی گذاشت و هرچند کمتر از ۱۰۰ دلار درآمد داشت ولی اینکه توانسته ظرف سه ساعت اولین کتابش را بنویسد، خبرساز شد. بجز داستانهای کودک، کتابهای خودیاری، رژیمهای غذایی، آموزش برنامهنویسی، شعر، رمان (داستانی با عنوان «پاانداز کهکشانی» که ظاهراً جلد اول از یک مجموعه است) هم توسط هوش مصنوعی ChatGPT نوشته شده. حتی یک زیرژانر جدید به آمازون اضافه شده: کتابهایی در مورد ChatGPT که توسط ChatGPT نوشته شده است. (رویترز)
@ehsanname
🔸سال گذشته در یک سخنرانی در مورد داستان نوشتن هوش مصنوعی، سابقۀ موضوع و آیندۀ ادبیات چند نکتهای گفته بودم. اگر خواستید اینجا گوش بدهید.
@ehsanname
🔸سال گذشته در یک سخنرانی در مورد داستان نوشتن هوش مصنوعی، سابقۀ موضوع و آیندۀ ادبیات چند نکتهای گفته بودم. اگر خواستید اینجا گوش بدهید.
Audio
🎧 آیا هوش مصنوعی جای حافظ و شکسپیر را میگیرد؟ سخنرانی #احسان_رضایی در دهمین نمایشگاه اینوتکس (اردیبهشت ۱۴۰۰)
@ehsanname
🔸نسخۀ تصویری را در اینستاگرام میتوانید ببینید و گزیدهای از متن را هم در ایبنا میتوانید بخوانید
@ehsanname
🔸نسخۀ تصویری را در اینستاگرام میتوانید ببینید و گزیدهای از متن را هم در ایبنا میتوانید بخوانید
🔸خبر حیرتانگیز، کشف یک سنگنگارۀ ساسانی در فردودگاهی در لندن بود. یک سنگنگارهی باستانی را بریدهاند و بستهبندی کردهاند و صاف صاف بردهاند سوار هواپیما کردهاند! در این نقشبرجسته، که ارتفاعش کمی بیشتر از یک متر است، اشرافزادهای که یک دستش را بالا برده دیده میشود. چون در هنر ساسانی حالت بردن انگشت به جلوی دهان نشانۀ احترام است، احتمال دارد سنگنگاره بزرگتر از این بوده و اشخاص دیگری مثل شاه هم در آن حضور داشتهاند و حالا قاچاقچیها آن را به چند قطعه تقسیم کردهاند. جان سیمپسون، باستانشناس موزه بریتانیا، به گاردین گفته: «حتی میتوانید جای ماژیک را ببینید که خط کشیدهاند و بعد با دستگاه فرز سنگ را اریب بریدهاند.» قرار است این عتیقه قاچاق، پس از سه ماه نمایش در موزه بریتانیا به ایران بازگردانده شود. (گاردین) این از آن دست خبرهاست که آدم امیدوار است شوخی اول آوریل باشد. تاکنون فقط ۳۷ نقش برجسته از روزگار ساسانی شناسایی شده که اغلبشان (۲۸ تا) در استان فارس خاستگاه ساسانیان است. حجاری هنر مورد علاقۀ شاهان اولیه ساسانی بود و فقط خسرو پرویز دوباره این سنت را احیا کرد. @ehsanname
➖دو اظهارنظر جدید در مورد سنگنگارۀ ساسانی جدید:
@ehsanname
🔹مهدی حسینی متین، کاردار ایران در لندن (گفتگو با فارس): سنگنگارۀ ساسانی ژانویه ۲۰۱۶ در فرودگاه استندستد انگلیس کشف و ضبط شد و سفارت ایران بعد شش سال پیگیری حقوقی مالکیت این اثر باستانی را اثبات کند. چون اثر دچار شکستگی بوده و موزه بریتانیا نسبت به ترمیم آن اقدام کرده، با درخواست این موزه برای سه ماه نمایش عمومی آن موافقت شده و بعد از این سه ماه، این قطعه به ایران برخواهد گشت.
@ehsanname
🔸احسان شواربی مقدم، سکهشناس و باستانشناس (توییتر): برآورد من این است که این اثر متعلق به نیمهٔ دوم قرن سوم میلادی و احتمالاً از زمان بهرام دوم باشد. شکل کلاه و آرایش مو و ریش این فرد شباهت زیادی به بلندپایهٔ سمت راست (با نشان هلال ماه روی کلاه) در سنگنگارهٔ بهرام دوم در نقش رستم دارد. ادای احترام در این قطعه بیانگر آن است که روبروی این فرد باید نقشی از یک ایزد یا شاه باشد. اما چرا نقش این فرد به تنهایی در یک قاب محاط شده؟ یک احتمال این است که سنگنگارهٔ اصلی یکپارچه نبوده و در چند قطعه با فاصله از هم حجاری شده باشد، مانند سنگنگارهٔ بَرم دِلَک.
@ehsanname
🔹مهدی حسینی متین، کاردار ایران در لندن (گفتگو با فارس): سنگنگارۀ ساسانی ژانویه ۲۰۱۶ در فرودگاه استندستد انگلیس کشف و ضبط شد و سفارت ایران بعد شش سال پیگیری حقوقی مالکیت این اثر باستانی را اثبات کند. چون اثر دچار شکستگی بوده و موزه بریتانیا نسبت به ترمیم آن اقدام کرده، با درخواست این موزه برای سه ماه نمایش عمومی آن موافقت شده و بعد از این سه ماه، این قطعه به ایران برخواهد گشت.
@ehsanname
🔸احسان شواربی مقدم، سکهشناس و باستانشناس (توییتر): برآورد من این است که این اثر متعلق به نیمهٔ دوم قرن سوم میلادی و احتمالاً از زمان بهرام دوم باشد. شکل کلاه و آرایش مو و ریش این فرد شباهت زیادی به بلندپایهٔ سمت راست (با نشان هلال ماه روی کلاه) در سنگنگارهٔ بهرام دوم در نقش رستم دارد. ادای احترام در این قطعه بیانگر آن است که روبروی این فرد باید نقشی از یک ایزد یا شاه باشد. اما چرا نقش این فرد به تنهایی در یک قاب محاط شده؟ یک احتمال این است که سنگنگارهٔ اصلی یکپارچه نبوده و در چند قطعه با فاصله از هم حجاری شده باشد، مانند سنگنگارهٔ بَرم دِلَک.