Forwarded from احساننامه
🔻چند اجرا از مثنوی «بانگ نی» هوشنگ ابتهاج #سایه. این اجراها از ابیاتِ مندرج در صفحات ۵۷ تا ۶۵ کتاب است @ehsanname
Bang Ney
MReza Shajarian
🎼 بخشهایی از مثنوی «بانگ نی» #سایه با صدای محمدرضا شجریان و نیِ حسن ناهید، از گروه پایور. این کار سال ۱۳۵۸ و ظاهرا به مناسبت افتتاح مجلس شورای اسلامی اول اجرا شد @ehsanname
Bange Ney
Shahram Nazeri
🎼 بخشهایی از مثنوی «بانگ نی» #سایه با صدای شهرام ناظری و تار محمدرضا لطفی، اجرا در تابستان ۱۳۵۹ و انتشار در آلبوم «چاووش ۸» @ehsanname
Shoghe Yousof
Hossein Alizadeh
🎼 قطعه «شوق یوسف»، از مثنوی «بانگ نی» #سایه، کاری از حسین علیزاده با صدای حسین بهاربین از موسیقی متن سریال «زیر تیغ» در سال ۱۳۸۶ @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«مردن عاشق نمیميراندش ...» شعر و صدای #سایه @ehsanname
🔹رمان سه جلدی «بازگشت به اعماق» موعود خالقی، نویسندۀ شهرکردی را انتشارات قدیانی در دست انتشار دارد. موضوع این رمان، بحران آب در دنیای آینده است. بحرانی که این روزها نویسنده و همشهریهایش گرفتار آن هستند @ehsanname
در باب بهاریههای غمگین
بهاریهسرایی و گفتن از بهار دلکش، همزاد شعر فارسی است. نسل اول سخنسرایان بزرگ، طبیعتگرا بودند و همین بود که وصف بهار و ستایش زیبایی آن در شعرشان جایی باز کرد. اشعاری شادمانه که به سنتی ادبی تبدیل شد. با این حال، در قرن اخیر، نوع دیگری از اشعار بهاریه هم پیدا شدند. بهاریههایی که نه با خود بهار و توصیف اتفاقات خوشایند آن، که برعکس با حسرت و افسوس آنچه قرار بود بشود و نشده، سروده میشوند.
🔸استفاده از بهار و نمادهایش برای زدن حرفهای دیگر، البته که در شعر کهن هم سابقه دارد. فردوسی در مقدمۀ داستان رستم و اسفندیار، با وصف بهار دریغش بر مرگ اسفندیار جوان به دست پهلوان پیر را بیان میکند. ناصرخسرو بهار را فرصتی برای اندیشه در ناپایداری و بیوفایی دنیا میداند. و خیام، فلسفۀ دم غنیمت شمردنش را با عمر کوتاه سبزه و سنبل بهاری بیان میکند: «ساقی گل و سبزه بس طربناک شده است/ دریاب که هفتهای دگر خاک شده است...» اما همانطور که در مشروطه، شعر اجتماعی رونق گرفت، بهاریههای با مضامین دیگر هم از همین عهد باب شد.
🔹تا جایی که دیدهام، اولین نمونه از این دریغ خوردنها بر بهار به عنوان نمادی از آرزوهای محققنشده را ملکالشعرای بهار در سال ۱۲۸۷ سروده. این شعر، ترکیببندی است در انتقاد از «انجمن همت» (از انجمنهای مخالف مشروطه در مشهد): «ای همایون بهار طبعگشای/ وای از فتنۀ زمستان، وای/ بی تو دیهیم لاله گشت نگون/ بی تو سلطان باغ گشت گدای/ بی تو شد روی سبزه خاکآلود/ بی تو شد چشم لاله خونپالای/ ... باغ دیریست دور مانده ز تو/ زود بشتاب و سوی باغ گرای/ که به هر گوشهای ز تو سخنی است/ وز خس و خار طرفه انجمنی است»
🔸تصنیف معروف «از خون جوانان وطن لاله دمیده» عارف را هم که بعد از افتتاح دومین مجلس شورای ملی (۲۴ آبان ۱۲۸۸) سرود باید از همین دسته دانست: «هنگام می و فصل گل و گشتِ چمن شد/ دربارِ بهاری تهی از زاغ و زغن شد/ از ابرِ کرَم خطۀ ری رشگِ خُتَن شد/ دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد ...»
🔹در روزگار بعد از کودتای ۲۸ مرداد هم چنین بهاریههایی را میشود سراغ گرفت که معروفترین نمونهاش شعر «سرود گل» از فریدون مشیری است که جزو پرکارترین بهاریهسراهای معاصر است: «با همین دیدگان اشکآلود/ از همین روزن گشوده به دود/ به پرستو، به گل، به سبزه درود!/ به شکوفه، به صبحدم، به نسیم/ به بهاری که میرسد از راه/ چند روز دگر به ساز و سرود./ ما که دلهایمان زمستان است/ ما که خورشیدمان نمیخندد/ ما که باغ و بهارمان پژمرد/ ما که پای امیدمان فرسود/ ما که در پیش چشممان رقصید/ اینهمه دود زیر چرخ کبود/ سر راه شکوفههای بهار/ گریه سر میدهیم با دل شاد/ گریۀ شوق، با تمام وجود!»
🔸شعر معروف «نوروز آوارگان» شاعر افغانستانی، خلیلالله خلیلی که بعد از تهاجم شوروی به افغانستان (دی ۱۳۵۸) و در غربت سروده شده هم از همین جنس است:
گوييد به نوروز که امسال نیاید/ در کشور خونینکفنان ره نگشاید
بلبل بهچمن نغمۀ شادی نسراید/ ماتمزدگان را لب پرخنده نشاید
خون میدمد از خاک شهيدان وطن، وای - ای وای وطن، وای ...
🔹حسین منزوی عاشقانهسرا، همین مضمون بهاری که دیگر بهار نیست را خطاب به یار میسراید:
مرا به باغ و بهاران چه کار دور از تو؟
مرا چه کار به باغ و بهار دور از تو؟
بهار آمده امّا نه سوی من که نسیم
زند به خرمن عمرم، شرار دور از تو
به سرو و گل نگراید دل شکستهٔ من
که سر به سینه زند سوگوار دور از تو
هم از بهار مگر عشق، عذر من خواهد
اگر ز گل شدهام شرمسار دور از تو...
🔸اما بدون شک، بهترین سرایندۀ این نوع از بهاریهها، هوشنگ ابتهاج سایه است. او در غزلی (که به استقبال از بهاریۀ حافظ سروده) میگوید: «نه لب گشایدم از گل، نه دل کشد به نبید/ چه بینشاط بهاری که بی رخ تو رسید ...» در شعر معروف «ارغوان» از درخت محبوبش «بیرق گلگون بهار» میپرسد: «این چه رازیست که هر بار بهار با عزای دل ما میآید؟» و بالاخره در مثنوی «بهار غمانگیز» که تاریخ فروردین ۱۳۳۳ دارد و بعد از کودتا و دستگیری دوست صمیمیاش مرتضی کیوان سروده شده، این سوالات را ردیف میکند:
بهار آمد، گل و نسرین نیاورد
نسیمی بوی فروردین نیاورد
پرستو آمد و از گل خبر نیست
چرا گل با پرستو همسفر نیست؟
چه افتاد این گلستان را، چه افتاد
که آیینِ بهاران رفتش از یاد؟
چرا خون میچکد از شاخۀ گل
چه پیش آمد؟ کجا شد بانگِ بلبل؟
چه درد است این؟ چه درد است این؟ چه درد است؟
که در گلزارِ ما این فتنه کردهست؟
چرا در هر نسیمی بوی خون است؟
چرا زلفِ بنفشه سرنگون است؟
چرا پروانگان را پَر شکستهست؟
چرا هر گوشه گَردِ غم نشستهست؟
چرا خورشیدِ فروردین فروخفت؟
بهار آمد، گلِ نوروز نشکفت!…
@ehsanname
بهاریهسرایی و گفتن از بهار دلکش، همزاد شعر فارسی است. نسل اول سخنسرایان بزرگ، طبیعتگرا بودند و همین بود که وصف بهار و ستایش زیبایی آن در شعرشان جایی باز کرد. اشعاری شادمانه که به سنتی ادبی تبدیل شد. با این حال، در قرن اخیر، نوع دیگری از اشعار بهاریه هم پیدا شدند. بهاریههایی که نه با خود بهار و توصیف اتفاقات خوشایند آن، که برعکس با حسرت و افسوس آنچه قرار بود بشود و نشده، سروده میشوند.
🔸استفاده از بهار و نمادهایش برای زدن حرفهای دیگر، البته که در شعر کهن هم سابقه دارد. فردوسی در مقدمۀ داستان رستم و اسفندیار، با وصف بهار دریغش بر مرگ اسفندیار جوان به دست پهلوان پیر را بیان میکند. ناصرخسرو بهار را فرصتی برای اندیشه در ناپایداری و بیوفایی دنیا میداند. و خیام، فلسفۀ دم غنیمت شمردنش را با عمر کوتاه سبزه و سنبل بهاری بیان میکند: «ساقی گل و سبزه بس طربناک شده است/ دریاب که هفتهای دگر خاک شده است...» اما همانطور که در مشروطه، شعر اجتماعی رونق گرفت، بهاریههای با مضامین دیگر هم از همین عهد باب شد.
🔹تا جایی که دیدهام، اولین نمونه از این دریغ خوردنها بر بهار به عنوان نمادی از آرزوهای محققنشده را ملکالشعرای بهار در سال ۱۲۸۷ سروده. این شعر، ترکیببندی است در انتقاد از «انجمن همت» (از انجمنهای مخالف مشروطه در مشهد): «ای همایون بهار طبعگشای/ وای از فتنۀ زمستان، وای/ بی تو دیهیم لاله گشت نگون/ بی تو سلطان باغ گشت گدای/ بی تو شد روی سبزه خاکآلود/ بی تو شد چشم لاله خونپالای/ ... باغ دیریست دور مانده ز تو/ زود بشتاب و سوی باغ گرای/ که به هر گوشهای ز تو سخنی است/ وز خس و خار طرفه انجمنی است»
🔸تصنیف معروف «از خون جوانان وطن لاله دمیده» عارف را هم که بعد از افتتاح دومین مجلس شورای ملی (۲۴ آبان ۱۲۸۸) سرود باید از همین دسته دانست: «هنگام می و فصل گل و گشتِ چمن شد/ دربارِ بهاری تهی از زاغ و زغن شد/ از ابرِ کرَم خطۀ ری رشگِ خُتَن شد/ دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد ...»
🔹در روزگار بعد از کودتای ۲۸ مرداد هم چنین بهاریههایی را میشود سراغ گرفت که معروفترین نمونهاش شعر «سرود گل» از فریدون مشیری است که جزو پرکارترین بهاریهسراهای معاصر است: «با همین دیدگان اشکآلود/ از همین روزن گشوده به دود/ به پرستو، به گل، به سبزه درود!/ به شکوفه، به صبحدم، به نسیم/ به بهاری که میرسد از راه/ چند روز دگر به ساز و سرود./ ما که دلهایمان زمستان است/ ما که خورشیدمان نمیخندد/ ما که باغ و بهارمان پژمرد/ ما که پای امیدمان فرسود/ ما که در پیش چشممان رقصید/ اینهمه دود زیر چرخ کبود/ سر راه شکوفههای بهار/ گریه سر میدهیم با دل شاد/ گریۀ شوق، با تمام وجود!»
🔸شعر معروف «نوروز آوارگان» شاعر افغانستانی، خلیلالله خلیلی که بعد از تهاجم شوروی به افغانستان (دی ۱۳۵۸) و در غربت سروده شده هم از همین جنس است:
گوييد به نوروز که امسال نیاید/ در کشور خونینکفنان ره نگشاید
بلبل بهچمن نغمۀ شادی نسراید/ ماتمزدگان را لب پرخنده نشاید
خون میدمد از خاک شهيدان وطن، وای - ای وای وطن، وای ...
🔹حسین منزوی عاشقانهسرا، همین مضمون بهاری که دیگر بهار نیست را خطاب به یار میسراید:
مرا به باغ و بهاران چه کار دور از تو؟
مرا چه کار به باغ و بهار دور از تو؟
بهار آمده امّا نه سوی من که نسیم
زند به خرمن عمرم، شرار دور از تو
به سرو و گل نگراید دل شکستهٔ من
که سر به سینه زند سوگوار دور از تو
هم از بهار مگر عشق، عذر من خواهد
اگر ز گل شدهام شرمسار دور از تو...
🔸اما بدون شک، بهترین سرایندۀ این نوع از بهاریهها، هوشنگ ابتهاج سایه است. او در غزلی (که به استقبال از بهاریۀ حافظ سروده) میگوید: «نه لب گشایدم از گل، نه دل کشد به نبید/ چه بینشاط بهاری که بی رخ تو رسید ...» در شعر معروف «ارغوان» از درخت محبوبش «بیرق گلگون بهار» میپرسد: «این چه رازیست که هر بار بهار با عزای دل ما میآید؟» و بالاخره در مثنوی «بهار غمانگیز» که تاریخ فروردین ۱۳۳۳ دارد و بعد از کودتا و دستگیری دوست صمیمیاش مرتضی کیوان سروده شده، این سوالات را ردیف میکند:
بهار آمد، گل و نسرین نیاورد
نسیمی بوی فروردین نیاورد
پرستو آمد و از گل خبر نیست
چرا گل با پرستو همسفر نیست؟
چه افتاد این گلستان را، چه افتاد
که آیینِ بهاران رفتش از یاد؟
چرا خون میچکد از شاخۀ گل
چه پیش آمد؟ کجا شد بانگِ بلبل؟
چه درد است این؟ چه درد است این؟ چه درد است؟
که در گلزارِ ما این فتنه کردهست؟
چرا در هر نسیمی بوی خون است؟
چرا زلفِ بنفشه سرنگون است؟
چرا پروانگان را پَر شکستهست؟
چرا هر گوشه گَردِ غم نشستهست؟
چرا خورشیدِ فروردین فروخفت؟
بهار آمد، گلِ نوروز نشکفت!…
@ehsanname
📚آینده، بیتوجه به اینکه ما چه گرفتاریهایی داریم، دارد به سرعت از راه میرسد. بیشتر از ۲۰۰ عنوان کتاب در آمازون ارایه شده که ماشین هوش مصنوعی ChatGPT نویسنده یا همکار نگارش آنهاست. کتابی که بیشتر از بقیه مورد توجه قرار گرفت، کتاب کودکی است که متن آن را ChatGPT نوشته و تصاویرش را یک نرمافزار دیگر کشیده شد. داستان دربارۀ سنجابی است که اتفاقی یک سکه طلا پیدا میکند و قرار است به بچهها آموزش مدیریت مالی بدهد. کسی که نگارش کتاب را به ماشین سفارش داد، برای کتابش قیمت ۲.۹۹ دلار برای نسخۀ الکترونیک و ۹.۹۹ دلار برای نسخه چاپی گذاشت و هرچند کمتر از ۱۰۰ دلار درآمد داشت ولی اینکه توانسته ظرف سه ساعت اولین کتابش را بنویسد، خبرساز شد. بجز داستانهای کودک، کتابهای خودیاری، رژیمهای غذایی، آموزش برنامهنویسی، شعر، رمان (داستانی با عنوان «پاانداز کهکشانی» که ظاهراً جلد اول از یک مجموعه است) هم توسط هوش مصنوعی ChatGPT نوشته شده. حتی یک زیرژانر جدید به آمازون اضافه شده: کتابهایی در مورد ChatGPT که توسط ChatGPT نوشته شده است. (رویترز)
@ehsanname
🔸سال گذشته در یک سخنرانی در مورد داستان نوشتن هوش مصنوعی، سابقۀ موضوع و آیندۀ ادبیات چند نکتهای گفته بودم. اگر خواستید اینجا گوش بدهید.
@ehsanname
🔸سال گذشته در یک سخنرانی در مورد داستان نوشتن هوش مصنوعی، سابقۀ موضوع و آیندۀ ادبیات چند نکتهای گفته بودم. اگر خواستید اینجا گوش بدهید.
Audio
🎧 آیا هوش مصنوعی جای حافظ و شکسپیر را میگیرد؟ سخنرانی #احسان_رضایی در دهمین نمایشگاه اینوتکس (اردیبهشت ۱۴۰۰)
@ehsanname
🔸نسخۀ تصویری را در اینستاگرام میتوانید ببینید و گزیدهای از متن را هم در ایبنا میتوانید بخوانید
@ehsanname
🔸نسخۀ تصویری را در اینستاگرام میتوانید ببینید و گزیدهای از متن را هم در ایبنا میتوانید بخوانید
🔸خبر حیرتانگیز، کشف یک سنگنگارۀ ساسانی در فردودگاهی در لندن بود. یک سنگنگارهی باستانی را بریدهاند و بستهبندی کردهاند و صاف صاف بردهاند سوار هواپیما کردهاند! در این نقشبرجسته، که ارتفاعش کمی بیشتر از یک متر است، اشرافزادهای که یک دستش را بالا برده دیده میشود. چون در هنر ساسانی حالت بردن انگشت به جلوی دهان نشانۀ احترام است، احتمال دارد سنگنگاره بزرگتر از این بوده و اشخاص دیگری مثل شاه هم در آن حضور داشتهاند و حالا قاچاقچیها آن را به چند قطعه تقسیم کردهاند. جان سیمپسون، باستانشناس موزه بریتانیا، به گاردین گفته: «حتی میتوانید جای ماژیک را ببینید که خط کشیدهاند و بعد با دستگاه فرز سنگ را اریب بریدهاند.» قرار است این عتیقه قاچاق، پس از سه ماه نمایش در موزه بریتانیا به ایران بازگردانده شود. (گاردین) این از آن دست خبرهاست که آدم امیدوار است شوخی اول آوریل باشد. تاکنون فقط ۳۷ نقش برجسته از روزگار ساسانی شناسایی شده که اغلبشان (۲۸ تا) در استان فارس خاستگاه ساسانیان است. حجاری هنر مورد علاقۀ شاهان اولیه ساسانی بود و فقط خسرو پرویز دوباره این سنت را احیا کرد. @ehsanname
➖دو اظهارنظر جدید در مورد سنگنگارۀ ساسانی جدید:
@ehsanname
🔹مهدی حسینی متین، کاردار ایران در لندن (گفتگو با فارس): سنگنگارۀ ساسانی ژانویه ۲۰۱۶ در فرودگاه استندستد انگلیس کشف و ضبط شد و سفارت ایران بعد شش سال پیگیری حقوقی مالکیت این اثر باستانی را اثبات کند. چون اثر دچار شکستگی بوده و موزه بریتانیا نسبت به ترمیم آن اقدام کرده، با درخواست این موزه برای سه ماه نمایش عمومی آن موافقت شده و بعد از این سه ماه، این قطعه به ایران برخواهد گشت.
@ehsanname
🔸احسان شواربی مقدم، سکهشناس و باستانشناس (توییتر): برآورد من این است که این اثر متعلق به نیمهٔ دوم قرن سوم میلادی و احتمالاً از زمان بهرام دوم باشد. شکل کلاه و آرایش مو و ریش این فرد شباهت زیادی به بلندپایهٔ سمت راست (با نشان هلال ماه روی کلاه) در سنگنگارهٔ بهرام دوم در نقش رستم دارد. ادای احترام در این قطعه بیانگر آن است که روبروی این فرد باید نقشی از یک ایزد یا شاه باشد. اما چرا نقش این فرد به تنهایی در یک قاب محاط شده؟ یک احتمال این است که سنگنگارهٔ اصلی یکپارچه نبوده و در چند قطعه با فاصله از هم حجاری شده باشد، مانند سنگنگارهٔ بَرم دِلَک.
@ehsanname
🔹مهدی حسینی متین، کاردار ایران در لندن (گفتگو با فارس): سنگنگارۀ ساسانی ژانویه ۲۰۱۶ در فرودگاه استندستد انگلیس کشف و ضبط شد و سفارت ایران بعد شش سال پیگیری حقوقی مالکیت این اثر باستانی را اثبات کند. چون اثر دچار شکستگی بوده و موزه بریتانیا نسبت به ترمیم آن اقدام کرده، با درخواست این موزه برای سه ماه نمایش عمومی آن موافقت شده و بعد از این سه ماه، این قطعه به ایران برخواهد گشت.
@ehsanname
🔸احسان شواربی مقدم، سکهشناس و باستانشناس (توییتر): برآورد من این است که این اثر متعلق به نیمهٔ دوم قرن سوم میلادی و احتمالاً از زمان بهرام دوم باشد. شکل کلاه و آرایش مو و ریش این فرد شباهت زیادی به بلندپایهٔ سمت راست (با نشان هلال ماه روی کلاه) در سنگنگارهٔ بهرام دوم در نقش رستم دارد. ادای احترام در این قطعه بیانگر آن است که روبروی این فرد باید نقشی از یک ایزد یا شاه باشد. اما چرا نقش این فرد به تنهایی در یک قاب محاط شده؟ یک احتمال این است که سنگنگارهٔ اصلی یکپارچه نبوده و در چند قطعه با فاصله از هم حجاری شده باشد، مانند سنگنگارهٔ بَرم دِلَک.
🔹یک سکانسی هم ساخته بودید آقای پوراحمد آن آخرهای فیلم «صبح روز بعد» که بیبی از دفتر ناظم و مدیر آمد بیرون، نگاهی انداخت به مجید که گرفتار خشم ناظم شده و حالا پشت در ایستاده بود. بیبی نگاهش کرد، دست کشید به صورتش، مکث کرد، بعد یواش یواش رفت و رفت و دور شد ... حال امروز ما بعد از شنیدن خبر شما، درست مثل وضعیت مجید در همان صحنه است. سفرتان بخیر آقای عزیز @ehsanname
🔸سنگنگارۀ جدید ساسانی در اتاق شماره ۵۳ موزه بریتانیا به نمایش درآمده و تصاویر جدیدی از آن منتشر شده (عکسهای بالا از لیندزی آلن، متخصص تاریخ هخامنشی +). جز توجه به جزئیات مشخص در تصاویر، آخرین بحثها در مورد اصلی یا جعلی بودن آن است. کسانی که در اصالت اثر تردید دارند (از قبیل ابوالحسن اتابکی + حسین اصغری ثانی + پل برفورد + عبدالله شهبازی + میلاد وندایی +) میگویند: آثار تخریب روی اثر عمدی و دستی به نظر میرسد نه فرسایش طبیعی؛ نقش برجستههای ساسانی بزرگتر از این هستند و کمارتفاعترین آنها در برمدلک شیراز ۱۴۰ سانتیمتر است (در مقابل ارتفاع یک متری این نقش)؛ و این اثر بر خلاف سایر حجاریهای ساسانی قاب گنبدیشکل دارد. البته همۀ باستانشناسها موافق این نظر نیستند. مثلاً علی هژبری (+) گفته کادر هلالی در یک نقشبرجستۀ اواخر اشکانی در کردستان عراق هم هست و چند نقش برجسته دیگر از بهرام دوم همینطور زبرتراش است چون میخواستند رویشان را گچ کرده و رنگآمیزی کنند و خلاصه باید اثر را دقیق بررسی کرد. اثبات اصالت این سنگنگاره از آنجا اهمیت دارد که اصل بودنش، یعنی وجود یک محوطه باستانی جدید که از آن بیاطلاعیم @ehsanname
📚برخلاف آنچه که به نظر میرسد، میزان خودکشی در سالمندان بیشتر است. نرخ خودکشی در کل جمعیت ۵.۳ در ۱۰۰هزار نفر است اما در بالای ۶۰سالهها، ۷.۸ در ۱۰۰هزار نفر میشود و در بالای ۸۰سالهها، این رقم به ۸.۴ در ۱۰۰هزار نفر میرسد. (منبع) پس در این روزگار سخت، بیشتر با سالمندان مهربان باشیم، حرفهایشان را بشنویم و در ضمن خواندن این داستانها را هم به همدیگر پیشنهاد کنیم. داستانهایی که دربارۀ کسانی است که تصمیم به خودکشی میگیرند ولی منصرف میشوند یا به بررسی دلایل خودکشی میپردازند. البته سوژه اغلب داستانها جوانها هستند، جز «مردی به نام اوه» که تصمیم یک مرد مسن برای خودکشی بعد از مرگ همسرش را روایت میکند. @ehsanname
Forwarded from کتابپارهها
🔺در روزهای اخیر، خبری دست به دست میشود که تندیس برنزی شاپوردختک، همسر بهرام دوم و نوۀ شاپور اول ساسانی به مجموعۀ آلثانی قاچاق شده. (ظاهراً گزارش روزنامه «پیام ما» منبع اولیه این خبر است.) این اطلاع صحیح و دقیق نیست. چراکه این تندیس برنزی، متعلق به مجموعۀ الصباح کویت است و قبلاً در کاتالوگهای این مجموعه، منتشر شده بود. مجسمه در سال ۲۰۲۰ برای نمایش به موزه ملی قطر امانت داده شد و عکسی که این روزها دست به دست میشود از همان نمایشگاه است. و بالاخره اینکه انتساب این تندیس به ملکه شاپوردختک هم قطعی نیست. بهرام دوم علاقۀ زیادی به همسرش داشت و تصاویر زیادی از این ملکه در زمان بهرام دوم به جا مانده. در اغلب این تصاویر رسمی (مثلاً در سنگنگارۀ درباریان بهرام دوم در نقش رستم، بر روی سکههای بهرام دوم و نیز جامی که به نام محل کشف آن، جامِ سرگوِشی گرجستان معروف است) ملکه کلاهی به سر دارد که جلوی کلاه، با سر اسب تزیین شده. بنابراین تندیس برنزی مورد بحث، ممکن است برای بانوی عالیمقام دیگری، یا یک الهه باشد. @ehsanname