احسان‌نامه – Telegram
احسان‌نامه
7.93K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
Dar Kamin...
Ahmad Reza Ahmadi
🎧 ۳۰ اردیبهشت سالروز تولد #احمدرضا_احمدی است. آقای شاعر اما ۸۳سالگی را به دلیل نارسایی ریه در بیمارستان می‌گذارند. شعری از او را با صدای خودش بشنویم و برای سلامتی‌اش دعا کنیم @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹سعدی‌خوانی دکتر محمدعلی موحد در جشن یکصد‌سالگی استاد. سرتاسر سخنرانی استاد در این مراسم که با همت مجلهٔ بخارا برگزار شد، درس است (+) از جمله واکنش او به تعریف و تمجیدهای سخنران‌های همایش از ایشان:
ننازم به سرمایهٔ فضل خویش
به دریوزه آورده‌ام دست پیش
خدایا به عزت که خوارم مکن
به ذُلّ گنه شرمسارم مکن
مرا شرمساری ز روی تو بس
دگر شرمسارم مکن پیش کس
@ehsanname
Nagoftamat?
Ahmad Shamloo
🎧بعد از ماجرای درگیری مرزی با طالبان، احمد مسعود، این مصرع از مولانا را توییت کرده است: «نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم؟» غزل مولانا را با صدای #احمد_شاملو بشنویم @ehsanname
📸این بخش از خرابه‌های مرو قدیم (در ترکمنستان) را مردم منطقه، محل اقامت حضرت رضا(ع) در زمان ولایتعهدی (سالهای ۲۰۱ تا ۲۰۳ قمری) می‌دانند، نام «قدمگاه» بر آن گذشته و به زیارت آن می‌آیند. (تصاویر از +) @ehsanname
🔹وقتی داستان‌های علمی-تخیلی جدی می‌شوند. هفتۀ پیش مسئول آزمایش و عملیات هوش مصنوعی در نیروی هوایی آمریکا، ماجرایی را تعریف کرده که حالا و بعد از واکنش‌ها گفته فقط یک فرضیه و طرح مسأله بوده. موضوع چی بوده؟ این که در جریان یک آزمایش وقتی به پهپادی که وظیفۀ انهدام تاسیسات دشمن داشته، دستور توقف عملیات و بازگشت دادند، برنامۀ هوش مصنوعی روی پهپاد، به اپراتور حمله کرده چون اپراتور مانع انجام ماموریتش شده. پس آنها برنامۀ هوش مصنوعی را اینطور ارتقا دادند که حق ندارد اپراتور را بکشد. آن وقت برنامه چه کار کرد؟ شروع به تخریب برج مخابراتی کرد که اپراتور از آن دستور توقف عملیات را صادر کرده بود! (+) @ehsanname
خبر درگذشت استاد علی‌اصغر بهرامی غمگینم کرد. بهرامی (۱۳۱۹ - ۲۴ خرداد ۱۴۰۲) از آن دست مترجم‌هایی بود که ظرفیت بالای زبان فارسی برای روایت داستان‌های متفاوت را به ما نشان داد. ترجمه‌های او از کورت ونه‌گات، جی جی بالارد، چینو آچیبی، دوریس لسینگ، لئو تولستوی و ... همگی خواندنی و دلنشین هستند. به شخصه ترجمه‌های محشرش از «سلاخ‌خانۀ شماره پنج» (ونه‌گات) و «همه چیز فرو می‌پاشد» (اچیبی) را بسیار دوست دارم. همان‌قدر که از مکالمات تلفنی‌مان یادهای خوب در خاطرم است. اوایل برای دعوت به مصاحبه زنگ می‌زدم و کم‌کم تبدیل شده بود به احوالپرسی و سراغ گرفتن. از مصاحبه و شهرت گریزان بود. می‌گفت فقط کاری که بلد است را انجام داده، می‌گفت منتی بر کسی ندارد، می‌گفت همین‌که ترجمه‌هایش مکرر در مکرر چاپ می‌شود بس است، می‌گفت: «دنیا دیوانه شده است آقا، من چی بگویم؟» @ehsanname
احسان‌نامه
🔸سنگ‌نگارۀ جدید ساسانی در اتاق شماره ۵۳ موزه بریتانیا به نمایش درآمده و تصاویر جدیدی از آن منتشر شده (عکسهای بالا از لیندزی آلن، متخصص تاریخ هخامنشی +). جز توجه به جزئیات مشخص در تصاویر، آخرین بحثها در مورد اصلی یا جعلی بودن آن است. کسانی که در اصالت اثر تردید…
🔸سنگ‌نگارۀ جدید ساسانی به ایران بازگشت. این حجاری که هفت سال پیش در لندن کشف شده بود، بعد از مرمت و نمایش در موزه بریتانیا، روز جمعه به سفارت ایران در لندن تحویل داده شد و بامداد امروز چهارشنبه ۷ تیر به وطن خودش برگردانده شد. (عکس از +) اغلب خبرگزای‌ها از این سنگ‌نگاره با عنوان «مجسمه سرباز ساسانی» یاد می‌کنند که عبارت درستی نیست. در مورد اصالت و هویت صاحب این سنگ‌نگاره بحثهایی است (خلاصه مهمترین مطالب را اینجا و اینجا بخوانید) که با بازگشت نقش برجسته، بهتر دنبال خواهد شد. @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
🔹احسان رضایی: دهم تیرماه به نام صائب تبریزی است. صائب یک نمونۀ قدیمی از پدیدۀ مهاجرت نخبگان، یا همان «فرار مغزها»ست. نه فقط صائب، که جمع زیادی از شاعران و هنرمندان آن عصر چنین کردند. مقصد مهاجرت در قرن دهم و یازدهم هجری سرزمین هند بودند که پادشاهان آن روزش به فرهنگ و ادب فارسی علاقۀ زیادی داشتند. در کتاب «کاروان هند» (اثر احمد گلچین معانی) ۷۴۵ شاعر عصر صفوی که از ایران به هندوستان رفته‌اند، معرفی شده‌اند. از جمله صائب هم در سال ۱۰۳۴ قمری و از راه افغانستان عزم هند کرد. در کابل، با ظفرخان تربتی که خودش هم شاعر بود و جای پدرش در آنجا حکومت می‌کرد آشنا شد و به خدمت او درآمد و اشعاری در مدحش سرود. (در مورد ظفرخان «تاریخ ادبیات در ایران» دکتر صفا، جلد ۵، قسمت دوم، صفحات ۱۲۴۱ تا ۱۲۴۵ را ببینید.) سال ۱۳۰۹ ظفرخان، صائب را به دربار شاه‌جهان (بانی تاج‌محل) برد و پادشاه هند به او یک مقام دولتی و لقب تشویق‌آمیز «مستعد خان» داد. ظاهراً اوضاع مرتب بود، اما صائب آدم غربت نبود و از دیار هند هم خوشش نمی‌آمد:

صائب از خاک سیاه هند کِی بیرون روَد؟
بشکند کی مور لنگی این طلسم قیر را؟

ز اهل کرم به هند کسی را ندیده‌ایم
از طوطیان کریم کریمی شنیده‌ایم!

زنده می‌سوزد برای مرده در هندوستان
دل نمی‌سوزد درین کشور عزیزان را به هم

این بود که وقتی شنید پدرش به جستجوی او تا شهر آگره آمده، از ظفرخان که حالا حاکم کشمیر بود اجازۀ برگشت خواست. بعد از یک سال اصرار، بالاخره موافقت شد و صائب بعد از ۷ سال به اصفهان برگشت. این بار همۀ سروده‌هایی که در جوانی در وصف هند داشت را عوض کرد، مثلاً در بیت:

همچو عزم سفر هند که در هر دل هست
رقص سودای تو در هیچ سری نیست که نیست

مصرع اول را این‌طوری تغییر داد: «نه همین ذره در این دایره سرگردانست» (دیوان صائب، تصحیح محمد قهرمان، ص ۷۹۴)
یا وقتی نسخۀ خطی یک تذکره («خیر البیان») به دستش رسید، در قسمت شرح حال خودش لقب «مستعد خان» را که در هند به او داده بودند خط زد. («کاروان هند» جلد ۱، صفحه ۷۰۱)
@ehsanname
پس چرا صائب به جایی که دوست نداشت مهاجرت کرد و در آنجا ماند؟ اگر باقی شاعران این عصر به هوای توجه و عنایت شاهان گورکانی به هند می‌رفتند تا درآمدی کسب کنند (صائب با همین ماجرا شعر دارد: هند چون دنیای غدّارست و ایران آخرت/ هر که نفرستد به عقبی، مال دنیا غافل است)، اما صائب که پدرش از تجار معتبر و معروف بود، چنین نیازی نداشت. خودش گفته:

چشم طمع ندوخته حرصم به مال هند
پایم به گِل فرو شده از بَرشکال هند
[بَرْشْکال، لغتی سانسکریت است به معنی فصل بارانی هندوستان]

پس مسأله مالی که منتفی است. اینکه بعضی (مثل شبلی نعمانی در «شعر العجم») نوشته‌اند برای سفر بازرگانی به هند رفت هم صحیح به نظر نمی‌رسد، چون در این صورت رفتن سراغ یک امیر محلی و خدمت به او معنایی ندارد. همین‌طور اگر این سفر، یک سفر سیاحتی و تفریحی بود، باز می‌شد بدون خدمت به این و آن، رفت و برگشت. دلیل سفر قاعدتاً چیز دیگری بوده. اشارات اندکی هم که در خود دیوان صائب هست همین را نشان می‌دهد که برای ایجاد تغییری در زندگی‌اش اقدام به مهاجرت کرده:

داشتم شِکوه ز ایران، به تلافی گردون
در فرامُشکدۀ هند رها کرد مرا

حاصلِ خاک مرادِ کشور هندوستان
نامرادان وطن را کام شیرین کردن است

گفتم مگر ز هند شود بختِ تیره سبز
این خاک هم علاوۀ بخت سیاه شد!

به نظر می‌رسد مسایل اجتماعی و سیاسی روی ذهن حساس این بزرگترین شاعر عصر چنین افکاری ایجاد کرده. صائب در دوران افول صفویه زندگی می‌کرد، عصری که خودش در موردش می‌گفت: «جهان به مجلس مستان بی‌خِرَد مانَد». برای نمونه کافی است بدانیم که وقتی اوضاع مملکت در زمان شاه صفی دوم (پدر سلطان حسین، آخرین شاه صفوی) رو به آشفتگی رفت، در اصفهان طاعون همه‌گیر شد، در آذربایجان زلزله‌ای مهیب آمد، قزاق‌ها از شمال حمله کردند، خود شاه هم به خاطر نقرس و اعتیاد به الکل روز به روز مریض‌تر می‌شد، وزرا شور کردند و گفتند مشکل از منجم‌باشی در محاسبۀ زمان مناسب شروع سلطنت است، پس دوباره مراسم تاجگذاری تکرار شد و شاه با اسمی جدید (شاه سلیمان) به تخت نشست تا فلک را گول بزنند! صائب از چنین وزرایی شاکی است و مهاجرت را به رفتن سراغ صدور (وزرا) ترجیح می‌دهد:

در دیده‌ها اگرچه بُوَد راه هند دور
نزدیکتر بود ز درِ خانۀ صدور!

یک ماجرا هم در تذکره «ریاض الشعراء» تعریف شده. اینکه شاه سلیمان وقتی غزل صائب را خواند که:
احاطه کرد خط آن آفتاب تابان را
گرفت خیل پری در میان سلیمان را...
فکر کرد شاعر دارد او را متهم به تأثیر گرفتن از زنان حرمسرا می‌کند، عصبانی شد و تا آخر عمر با صائب سخن نگفت (تصحیح ناجی نصرآبادی، ج ۲، ص ۱۲۰۷). خیلی راحت می‌شود حدس زد که خشم و قهر شاه را عوامل حکومت ضربدر چند کردند و چه گرفتاری‌ها برای صائب ساختند!
@ehsanname
📸 نمایی از مزار صائب در اصفهان
Forwarded from احسان‌نامه
🗓 ۱۸تیر، علاوه بر مناسبت‌های دیگر، روز درگذشت دکتر ناصر ملک‌نیا، استاد و بنیان‌گذار علم بیوشیمی در ایران است. روایت «شما سیروس را ندیدید؟» با قلم و صدای #احسان_رضایی ادای دینی است به این استاد بزرگ👇
در  صفحه ۲۰ از کتاب درسی «تفکر و سبک زندگی (ویژه دختران)» پایه هفتم، تصویری از تخت جمشید را به عنوان سابقۀ حجاب در ایران معرفی کرده‌اند. این، برداشت اشتباهی است از سنگ‌نگارۀ پلکان جنوبی کاخ تچر (کاخ داریوش) که در آن خدمتکاران دارند بره، خوراکی و ظروف آشپزخانه به کاخ می‌برند. این افراد همگی مرد هستند و بعضی‌هایشان به وضوح ریش و سبیل دارند. آنها کلاه به سر دارند و چانۀ خود را با پارچه‌ای پوشانده‌اند. (تصویر کامل و باکیفیت اینجا) این پارچه «پَنام» نام دارد و برای اینکه آب دهان یا نفس فرد، فضا را آلوده نکند، در پیش پادشاهان یا در آتشکده و برای مراقبت از آتش مقدس استفاده می‌شد. اصولاً در نقوش پرشمار تخت جمشید، تصویر هیچ زنی وجود ندارد.
@ehsanname
📖 برای توضیح در مورد پلکان دوطرفۀ کاخ تچر نگاه کنید به «راهنمای مستند تخت جمشید» نوشتۀ استاد مرحوم علیرضا شاپور شهبازی، بنیاد پژوهشی پارسه - پاسارگاد، صفحه ۱۴۵ / برای تصویر زنان در دیگر آثار هنری عصر هخامنشی هم رجوع به کتاب «از زبان داریوش» خانم هایده‌ماری کُخ، ترجمۀ پرویز رجبی، نشر کارنگ، ص ۲۷۸ تا ۲۸۷ - نسخۀ تایپ‌شده در  اینجا / دانلود کتاب درسی مورد اشاره هم از اینجا
🔹دربارۀ یک انتخاب
در خبرها بود که گروه محترم واژه گزینی فرهنگستان، برای قاعدگی یا همان پریود زنان، دو معادل «دَشتان» یا «ماهینگی» را تصویب کرده‌اند. (منبع)

از بین دو واژه پیشنهادی فرهنگستان، یکی که لغتی بسیار قدیمی است و دیگری هم شبیه همان اصطلاح معمول و رایج «عادت ماهیانه». قاعدتاً در واژه‌گزینی باید به سابقه و معنای واژه‌ها هم توجه کرد. «دَشتان» لغتی است که با «داغ» همریشه است. به این شکل که دَشتان یا daštān از اصطلاح اوستایی daxštavaitī به معنای زن قاعده و نیز نشاندار و با داغ علامت‌زده می‌آید. این لغت خودش از ریشۀ daxša به معنای سوختگی و داغ مشتق شده که با اضافه شدن هجای š به dax ساخته شده. (فرهنگ ریشه‌شناختی زبان فارسی، دکتر محمد حسن‌دوست، جلد ۲، صفحه ۱۳۲۷)
اینکه برای زن در دورۀ قاعدگی، چنین اصطلاحی به کار می‌رفت به عقاید خاص ایرانیان باستان برمی‌گردد. طبق متون زرتشتی کهن، زنِ دشتان باید از سایر اهل خانواده دور و جدا می‌ماند و از فعالیتهای روزانه مثل آشپزی منع می‌شد. به اتاق یا خانه‌هایی که برای این جداسازی در نظر گرفته می‌شد «دَشتانستان» می‌گفتند. تماس با آتش از طرف زن دشتان، ممنوع و مستحق مجازات بود. حتی در مورد ظروفی که در این دوره باید در اختیار زنان قرار بگیرد، بحثهای مفصلی وجود دارد.
طبیعی است که این عقاید مخصوص زمانه‌ای بوده که چیزی از فیزیولوژی تخمدان‌ها و چرخۀ هورمونی نمی‌دانستند و در عوض از خون می‌ترسیدند و آن را آلوده و خطرناک به حساب می‌آوردند. برای همین هم لازم می‌دانستند تا زن قاعده را با داغ و نشان از بقیه جدا کنند. در چنان فرهنگی، چنین لغتی هم موضوعیت داشت. اما چرا امروزه این واژه را باید پیشنهاد و توصیه کرد؟
@ehsanname
احسان‌نامه
✉️ آخرین نامه‌ای که از کربلا به مدینه فرستاده شد چنین بود: مِنَ الحُسینِ بنِ علی إِلَى أخیهِ محمّدِ بنِ علی و مَنْ قِبَلَهُ مِن بنی هاشمٍ أمّا بعدُ فَكَأَنَّ الدُّنیا لَم تَكُن وَ كَأنَّ الْآخِرَةَ لَم تَزَلْ وَالسَّلَام‏. از حسین پسر علی به برادرش محمد…
🔹از خطبه‌ای که پس از بستن راه توسط سپاهیان حر در ذی‌حَسَم خواند:

دنیا تغییر یافته و به زشتی گراییده. خیر آن رفته و پیوسته بدتر شده است، و از آن ته‌ظرفی مانده و معاشی ناچیز، چون چراگاهی دروشده. مگر نمی‌بینید که به حق عمل نمی‌کنند و از باطل نمی‌مانند؟ مردم بندگان دنیا هستند و دین بر سر زبان آنهاست و تا برای آنها وسیلۀ زندگی است تکرارش می‌کنند و چون به بلا آزموده شوند، دیندار کم است. راستی که من مرگ را جز سعادت ندانم و زندگی با ستمگران را جز مایۀ رنج.
@ehsanname
📌 تحف العقول، ترجمه محمدباقر کمره‌ای، نشر کتابچی ۱۳۷۶، صفحه ۲۴۹ و ۲۵۰ - تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، چاپ اساطیر ۱۳۶۲،جلد ۷ صفحه ۲۹۹۴
🔸ماجرای طاقچه هم رسید به اینجا که وزارت ارشاد یادش افتاد طاقچه اصلاً نیامده بوده مجوز بگیرد (+) و حالا سایت و اپلیکیشن طاقچه از دسترس خارج شده‌است. کاری به این ندارم که چطور یک اپلیکیشن این‌همه مدت بدون مجوز توانسته فعالیت کند؟ اینکه چرا توضیحات طاقچه (+) مقبول نیفتاد؟ یا این وسط تکلیف کاربران این کتابخوان و هزینه‌هایشان چه می‌شود؟ ... بزرگواران حتی حواسشان نبوده که با این تعلیق، تعطیل، فیلتر یا هر اسم دیگر، اقدام ناشران انقلابی که به خاطر حساسیتشان بر سر حجاب از همکاری با این کتابخوان انصراف داده بودند (+) هم بی‌معنی شد!
🔹دیروز طاقچه از دسترس خارج شد. امروز وزیر ارتباطات گفت هم خودش و هم رئیس‌جمهور مخالف توقیف بودند. سخنگوی قوه قضاییه گفت این اتفاق بدون اطلاع و دستور قوه قضاییه بوده. روابط عمومی وزارت ارشاد هم گفت اصلا خود ما رفتیم پادرمیانی کردیم که رفع مسدودسازی‌اش کنند. پیدا کنید پرتقال‌فروش را.
🗓هیچ چیز حال‌خوب‌کن‌تر از یک داستان عاشقانۀ خوب نیست. سالها پیش، راوی «دایی جان ناپلئون» در چنین روزی عاشق شد @ehsanname
📸 سر انتشار عکس‌های جدیدی از خانم باران کوثری در نقش #فروغ_فرخزاد (+) بحث راه افتاده و این، یعنی که شعر فروغ هنوز زنده است و علیرغم تغییرات اجتماعی وسیع باز هم زبان حال گروهی از ایرانیان است، آن‌قدر که بازنمایی تصویر شاعرش موضوع موافقت و مخالفت باشد. @ehsanname
🔹دنیا گذران و کار دنیا گذران ... چنین گفت هاروکی موراکامی @ehsanname
🔴 این دو نوشتۀ حیرت‌انگیز، یکی اطلاع‌رسانی بلکه شکایت مترجمی از یک نشر معروف که می‌گوید از حق‌الترجمۀ او حق ویراستار کم شده و حالا به ناشر بدهکار هم هست، دیگری توضیح و عذرخواهی ناشر بعد از کشاندن ماجرا به عرصۀ عمومی هم از آن چیزهایی است که جا دارد یک گوشه‌ای نگه داریم و به آیندگان نشان بدهیم و برایشان بگوییم که «چنین گذشت بر ما» @ehsanname