Vaziri Amir Hasanak
Mahmood DolatAbadi
🎧 بخشی از داستان بر دار کردن حسنک وزیر، با صدای محمود دولتآبادی، از کتاب صوتیِ «وزیری امیر حسنک» (انتشارات فیروزی) @ehsanname
Dastaane Bar Daar Kardane Hassanake Vazir
Ardalan Zargham
🎧 بخشی از داستان بر دار کردن حسنک وزیر، با صدای اردلان ضرغام و موسیقی بهزاد روشنپور، از کتاب صوتیِ «بر دار کردن حسنک وزیر» (نوین کتاب گویا) @ehsanname
🔹این روزها مشغول جلد مغول از تاریخ مصور ایران (نشر سایان) هستم. از جمله مطالب کتاب در مورد استاد سخن سعدی است. شهرت سعدی تا فرانسۀ عصر انقلاب هم امتداد داشته. اینطوری که لازار کارنو (۱۷۵۳-۱۸۲۳) ژنرال و ریاضیدانی بود که از روی یک ترجمۀ «گلستان» شیفته سعدی شد و نام میانی پسرش را سعدی گذاشت. نیکولا سعدی کارنو (۱۷۹۶-۱۸۳۲) فیزیکدانی شد که قانون دوم ترمودینامیک را فرمولبندی کرد و چرخۀ کارنو در ماشینهای گرمایی به اسم اوست. نام او را روی برادرزادهاش، ماری فرانسوا سعدی کارنو (۱۸۳۷-۱۸۹۴) گذاشتند که از ۱۸۸۷ تا زمان ترورش، رییسجمهور فرانسه بود. میتوانید نام زیبای سعدی (Sadi) را روی سنگ قبرهای سعدی کارنو فیزیکدان (در گورستان قدیمی شهر ایوری-سور-سن) و سعدی کارنو سیاستمدار (در پانتئون پاریس) ببینید. پیروزی واقعی، این شکلی است. @ehsanname
📗 عبدالکریم سمعانی (درگذشت ۵۶۲ ق) محدث، فقیه شافعی، ادیب و تاریخنگار برجستهٔ خراسانی در کتاب معروف «انساب» خود (جلد ۵، صفحه ۳۶۳ از چاپ دارالجنان بیروت) در ذکر نسبت «مقدسی» و تاریخچۀ بیتالمقدس بنای این شهر را به شاهان ایرانی، کورش تاریخی یا بهمن افسانهای نسبت میدهد و شعری عربی نقل میکند که در آن کورش «بانی المعالی» خوانده شده، عبارتی با دو معنا: بناکنندهی بناهای بلند یا بنیانگذار بزرگواریها @ehsanname
🔺روایت سعید سیمرغ، مترجم ادبیات علمی-تخیلی از وضعیت اقتصادی نویسندگان و مترجمان: حقالترجمۀ شش رمان برابر یک کنسول بازی @ehsanname
Forwarded from حرف حساب | دانشگاه شریف
#حرف_حساب_بخونید
☑️ مدت مطالعه ۱۲۰ ثانیه:
تابستان سال ۲۰۰۱ میلادی شب بود و در محله ی هاروارد بودم. جایی با تابلوی دانشگاه هاروارد روبه رو نشدم اما کافه هایی دیدم به اسم هاروارد بوتیک هایی به اسم هاروارد. ساعت از ده شب گذشته بود اما خیابانها همچنان شلوغ بود. مملو از جوانهایی که دور میزهای کافه های خیابانی نشسته بودند و گپ میزدند. دانشجوهایی که کف پیاده رو ولو شده بودند و زیر نور چراغ خیابان تکالیفشان را می نوشتند. عاقبت دل به دریا زدم و از جوانی که از کافه ای بیرون می آمد پرسیدم، این دانشگاه هاروارد کجاست؟ خندید و گفت همین جا که ایستاده ای طبقه ی بالای کافه را نشان داد؛ آپارتمانی که چراغ هایش روشن بود. گفت این کلاس فلسفه ی پروفسور مک آرتور است که با رضایت استاد و دانش جو این ساعتِ شب برگزار می شود آن در را نگاه کن کنار سالن بیلیارد آن دفتر دانشکده ی منطق است طبقه ی بالای آن رستوران دانشکدهی جامعه شناسی است. پروفسور فلانی در این خانه زنده گی میکند پروفسور بهمانی که حتماً اسمش را
شنیده ای همسایه ی من است....
چرا هاروارد این گونه است؟ مگر برای این جماعت با آن رفاه اقتصادی کاری داشت که یک شهردار با سبیل هیتلری بگذارند در شهرداری بوستون که دور تا دور هاروارد را سیخ سیخ نرده بزند طوری که حتا یک گربه هم نتواند از بین نردهها رد شود؟ مگر کاری داشت که یک حراست بعثی بگذارند دم دروازه ی دانشگاه تا بدون کارت حتی رییس جمهور را هم راه ندهد؟ هاروارد میخواست که به دانش جو بیاموزد که تو بایستی زنده گی کنی برای همین کلاس پروفسور مک آرتور طبقه ی بالای یک کافه تشکیل می شود...
***
حتی این محله پلیس هم دارد هاروارد پلیس... در همه ی دانشگاههای آمریکا، پلیس دانشگاه با پلیس شهری نامی متفاوت دارد. تجهیزات پلیس دانشگاه اسلحه و اتومبیلش تفاوت ظاهری چندانی با پلیس شهری ندارد، اما پلیس شهری حق دخالت در مسائل مربوط به دانشگاه را ندارد. به پلیس دانشگاه آموزش داده انـد کـه بـا شـورش دانش جویی - که در همه جای دنیا چیزی مرسوم است - چه گونه تا کند. به او آموخته اند که در شورش دانشجویی حتی المقدور حق استفاده از اسلحه را ندارد جالب این جاست که پلیسهای دانشگاه اگر چه یونیفرمهای پلیس شهری را میپوشند و همان تجهیزات را دارند ، معمولاً مسنتر و معتدل ترند و آن قیافه ی میرغضبی را به خود نمی گیرند. مقایسه اش کنید با مسأله ی حادثه ی کوی دانشگاه خودمان در سال ۱۳۷۸ اولین گروه نیروی انتظامی که وارد صحنه شد کلانتری یوسف آباد بود که تخصصش دیدن کارت ماشین و بو کردن دهان شهروندان بود. فتأمل!
📌کتاب "نشت نشا"
➕نویسنده: رضا امیرخانی| ۱۰۴ صفحه
🔖 لینک خرید از ایران کتاب
👁🗨اگه شما هم حرف حسابی خوندید از لینک ناشناس بفرستید که تو کانال قرار بدیم.
✔️ اینستا کانون | 🔖 عضویت خبرنامه
🔘 @yeharfehesaab
☑️ مدت مطالعه ۱۲۰ ثانیه:
تابستان سال ۲۰۰۱ میلادی شب بود و در محله ی هاروارد بودم. جایی با تابلوی دانشگاه هاروارد روبه رو نشدم اما کافه هایی دیدم به اسم هاروارد بوتیک هایی به اسم هاروارد. ساعت از ده شب گذشته بود اما خیابانها همچنان شلوغ بود. مملو از جوانهایی که دور میزهای کافه های خیابانی نشسته بودند و گپ میزدند. دانشجوهایی که کف پیاده رو ولو شده بودند و زیر نور چراغ خیابان تکالیفشان را می نوشتند. عاقبت دل به دریا زدم و از جوانی که از کافه ای بیرون می آمد پرسیدم، این دانشگاه هاروارد کجاست؟ خندید و گفت همین جا که ایستاده ای طبقه ی بالای کافه را نشان داد؛ آپارتمانی که چراغ هایش روشن بود. گفت این کلاس فلسفه ی پروفسور مک آرتور است که با رضایت استاد و دانش جو این ساعتِ شب برگزار می شود آن در را نگاه کن کنار سالن بیلیارد آن دفتر دانشکده ی منطق است طبقه ی بالای آن رستوران دانشکدهی جامعه شناسی است. پروفسور فلانی در این خانه زنده گی میکند پروفسور بهمانی که حتماً اسمش را
شنیده ای همسایه ی من است....
چرا هاروارد این گونه است؟ مگر برای این جماعت با آن رفاه اقتصادی کاری داشت که یک شهردار با سبیل هیتلری بگذارند در شهرداری بوستون که دور تا دور هاروارد را سیخ سیخ نرده بزند طوری که حتا یک گربه هم نتواند از بین نردهها رد شود؟ مگر کاری داشت که یک حراست بعثی بگذارند دم دروازه ی دانشگاه تا بدون کارت حتی رییس جمهور را هم راه ندهد؟ هاروارد میخواست که به دانش جو بیاموزد که تو بایستی زنده گی کنی برای همین کلاس پروفسور مک آرتور طبقه ی بالای یک کافه تشکیل می شود...
***
حتی این محله پلیس هم دارد هاروارد پلیس... در همه ی دانشگاههای آمریکا، پلیس دانشگاه با پلیس شهری نامی متفاوت دارد. تجهیزات پلیس دانشگاه اسلحه و اتومبیلش تفاوت ظاهری چندانی با پلیس شهری ندارد، اما پلیس شهری حق دخالت در مسائل مربوط به دانشگاه را ندارد. به پلیس دانشگاه آموزش داده انـد کـه بـا شـورش دانش جویی - که در همه جای دنیا چیزی مرسوم است - چه گونه تا کند. به او آموخته اند که در شورش دانشجویی حتی المقدور حق استفاده از اسلحه را ندارد جالب این جاست که پلیسهای دانشگاه اگر چه یونیفرمهای پلیس شهری را میپوشند و همان تجهیزات را دارند ، معمولاً مسنتر و معتدل ترند و آن قیافه ی میرغضبی را به خود نمی گیرند. مقایسه اش کنید با مسأله ی حادثه ی کوی دانشگاه خودمان در سال ۱۳۷۸ اولین گروه نیروی انتظامی که وارد صحنه شد کلانتری یوسف آباد بود که تخصصش دیدن کارت ماشین و بو کردن دهان شهروندان بود. فتأمل!
📌کتاب "نشت نشا"
➕نویسنده: رضا امیرخانی| ۱۰۴ صفحه
🔖 لینک خرید از ایران کتاب
👁🗨اگه شما هم حرف حسابی خوندید از لینک ناشناس بفرستید که تو کانال قرار بدیم.
✔️ اینستا کانون | 🔖 عضویت خبرنامه
🔘 @yeharfehesaab
📚 اردیبهشت امسال، طالبان به کتابفروشان و کتابخانهها دستور داد قفسههای خود را از ۱۰۰ عنوان کتاب خالی کنند و به ناشران اجازۀ شرکت در نمایشگاه کتاب تهران را نداد، حالا فهرست کتابهای ممنوع به ۴۰۰ عنوان رسیده است. «فرهیختگان» گزارشی از این وضعیت منتشر کرده که طبق آن، نام کتابهای شریعتی، مطهری، تفسیر «المیزان» علامه طباطبایی، «مقدمه علم حقوق» ناصر کاتوزیان، ... و «غرش طوفان» الکساندر دوما در میان ممنوعههای طالبان است. @ehsanname
🔺خلاصۀ دلیلی که برای توقیف «اکنون» (برنامۀ گفتگومحور جدید سروش صحت در فیلیمو) فرمودهاند این است: به «کتابباز» حتی اشاره هم نکنید! (از اینجا) @ehsanname
احساننامه
Photo
📊یک کم آمار: گزارشی از خریدهای بخش مجازی نمایشگاه کتاب تهران (اردیبهشت ۱۴۰۳) منتشر شده که البته تمام سلیقۀ کتابخوانها را شامل نمیشود (چون با بُن کتاب فقط از بخش مجازی میشد خرید کرد و اینطوری یکهو کتاب بیماریهای روانی DSM5 دهمین اثر پرفروش شده است). طبق این آمار ۱۸۵هزار نفر، یک میلیون و ۳۶۲هزار جلد کتاب به ارزش ۲۳۲ میلیارد تومان را در بخش مجازی خریداری کردند. پرفروشترین کتاب، مجموعه ۴جلدی «راه رشد» (آیتالله حائری شیرازی) و بعد، «تکههایی از یک کل منسجم» (پونه ابدالی) بوده. در بین آثار داستانی «شازده کوچولو» (اگزوپری)، «سمفونی مردگان» (عباس معروفی) و «شبهای روشن» (داستایوسکی) پرفروشترین بودند. ظاهراً تب «کتابخانۀ نیمهشب» (مت هیگ) فروکش کرده. کلا ۹ عنوان بیشتر از هزار نسخه فروختهاند. ۳۴ درصد خرید کتاب در استان تهران است و در عوض، پنج استانِ کمبرخوردار همگی با هم ۳درصد از مصرف کتاب کشور را دارند. کلا سرانۀ خرید استانهای مرکزی (بر اساس جمعیتشان) بیشتر از استانهای مرزی کشور است. نقشۀ توزیع اقتصاد کتاب، توجه و تحلیل بیشتری لازم دارد. @ehsanname
Forwarded from مهمات
طبق ماده ۳۸ قانون عفاف و حجاب حافظ شیرازی به دلیل سرودن بیت «تو کافردل نمیبندی نقاب زلف و میترسم که محرابم بگرداند خم آن دلستان ابرو» به دو سال ممنوع الخروجی از ایران محکوم میشد.
🔗 Ali Nasri (@AliNasri90)
🔗 Ali Nasri (@AliNasri90)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔖 اعلانات: مدرسه تهران برگزار میکند:
📗 شاهنامهخوانی (قدم زدن در باغ شعر فردوسی)
📍۶ جلسه، شنبهها (از ۲۴ اذر) ساعت ۱۶، محل برگزاری: خیابان پورسینا (شمال دانشگاه تهران)
🔹طرح درس را از اینجا ببینید و برای ثبتنام و اطلاعات بیشتر به این آیدی پیام بدهید: @Pouya_teh_82
📗 شاهنامهخوانی (قدم زدن در باغ شعر فردوسی)
📍۶ جلسه، شنبهها (از ۲۴ اذر) ساعت ۱۶، محل برگزاری: خیابان پورسینا (شمال دانشگاه تهران)
🔹طرح درس را از اینجا ببینید و برای ثبتنام و اطلاعات بیشتر به این آیدی پیام بدهید: @Pouya_teh_82
🔹در حرم حضرت معصومه چهار شاه آخر صفوی دفن شدهاند که بقعۀ مزار آنها نمونهای بینظیر از تزیینات در معماری ایرانی است. چهارصدسال پیش این بقعه را ساختند تا امروز این کتابخانۀ زشت در آن نصب شود و زیباییاش را پنهان کند. (عکسها از + و +) @ehsanname
🔺درس گرفتن از تاریخ، خیلی خوب و لازم است، اما به شرطی که اول تاریخ را درست بخوانیم. مثلا در مورد این متن باید گفت: مرزهای تاریخی ایران، خیلی اوقات فراتر از رود فرات بوده. شاهنشاهی هخامنشی تا آناتولی و شام و مصر گسترده بود. فقط در مصر یک دورۀ ۱۱۵ساله و بار دوم ۱۲ سال حضور داشتند که دست آخر در جریان جنگ با اسکندر مصر را از دست دادند. یا در جنگهای ایران ساسانی و روم/بیزانس، بارها صحنهی نبرد بسیار دورتر از فرات بود (یکبار انوشیروان در حرکتی نمایشی، در ساحل انطاکیه شنا کرد تا بگوید فقط دریا جلویش را گرفته). ساسانیها بیشتر از یک دهه مصر را در تصرف داشتند تا عاقبت با توافق شهربراز (سرداری که آرزوی پادشاهی داشت و روی حمایت بیزانس حساب کرده بود) ارتش ایران، مصر را تخلیه کرد. شاخهی غربی سلجوقیان هم دو قرن و اندی در آناتولی حکومت کردند (تا پیش از عثمانیها). خلاصه که مشابهسازیهای تاریخی را خیلی هم جدی نگیرید، چه رسد که آنها را مبنای تصمیم و کشورداری هم قرار بدهید! @ehsanname
🔹حامد هادیان نوشته است: سال گذشته یکی از ایرادات وزارت ارشاد به کتابم این بود که "این عنوان برگرفته از رشوهای دو دلاری به ماموران حکومت سوریه است برای موافقت با ورود غیرقانونی نویسنده از لبنان به سوریه است. در تمام صفحات اصلاح یا حذف شود" چشمانمان را سالها روی فساد یک حکومت بسته بودیم...
ویدیویی دیدم از آقای کارشناسی که در توجیه اصرار بر قانون حجاب در این شرایط، میفرمایند: جوانان مذهبی اگر ببینید حکومت خیلی اسلامی نیست، وقتی برای کشور مشکلی ایجاد شود جلوی تیر نمیروند. (اینجا) قاعدتاً جوانان مومن خودشان میدانند و این جناب که وطندوستیشان را زیر سوال برده است. من فقط از باب یادآوری تاریخی و ادبی عرض میکنم که ایراندوستترین نویسندۀ زبان فارسی، فردوسی بزرگ که عمرش را بر سر «شاهنامه» گذاشت، از بسیاری مدعیان امروزی مذهبیتر بوده است. او در زمانهای که اظهار تشیع، آزار و فشار در پی داشت به بانگ بلند میسرود:
اگر چشم داری به دیگر سرای
به نزد نبی و علی گیر جای
گرت زین بد آید گناه من است
چنین است و این دین و راه من است
بر این زادم و هم بر این بگذرم
چنان دان که خاک پی حیدرم
@ehsanname
اگر چشم داری به دیگر سرای
به نزد نبی و علی گیر جای
گرت زین بد آید گناه من است
چنین است و این دین و راه من است
بر این زادم و هم بر این بگذرم
چنان دان که خاک پی حیدرم
@ehsanname
Forwarded from رسول جعفریان
مسائل مختلفی در عقب افتادگی علمی ما مهم است، اما شاید کمتر عاملی به اهمیت«چاپ» در رشد علم در اروپا و عقب ماندگی علمی میان ما مهم باشد.
چاپ یک کتاب در هزار مجلد، تا تکثیر یک دستنوشته در یک یا چند نسخه در توزیع علم، نقش مهمی دارد.
حالا مروری بر تاریخ های زیر بفرمایید
اولین کتاب چاپ در اروپا در سال 1455 میلادی «گوتنبرگ». (می گویند قبلش در چین هم بوده است).
اولین کتاب چاپ شده در عثمانی توسط یهود و ارامنه در سال 1493 در حالی که مسلمانان ممنوع می دانستند و ابراهیم متفرقه اولین بار در سال 1729 چاپخانه ای در استانبول دایر کرد.
اولین کتاب چاپی در شبه قاره توسط پرتغالی ها در شهر گوا به سال 1556، و اولین کتاب از سوی مسلمانان و هندی ها در شبه قاره در سا ل1808
اولین کتاب چاپی در ایران (در چاپخانه ارامنه حوالی سال 1638 در جلفای اصفهان) و اولین کتاب توسط مسلمانان در سال 1818 (1233 ق).
این تاریخ ها را با یکدیگر مقایسه کنید ببینید فاصله ما با اروپا چه قدر است. 1455 در اروپا و 1818 در ایران. یعنی 363 سه سال بعد. حدود چهار قرن. این همان مقدار عقب افتادگی ما را نشان می دهد.
این در حالی است که کتابهای چاپی از زمان شاه عباس (سلطنت از 1588 م ـ 996 ـ 1038ق) وارد ایران می شد. در دوره شاهان بعدی هم کتابهای چاپی توسط خارجی ها به آنان اهدا می شد. اما نخستین بار در سال 1818 در دوره سلطنت فتحعلی شاه ما کتاب چاپ کردیم.
چه چیزی در سر ما بوده است که با چاپ موافقت نکرده ایم در حالی که از زمان صفویه می توانستیم این کار را انجام دهیم.
چاپ یک کتاب در هزار مجلد، تا تکثیر یک دستنوشته در یک یا چند نسخه در توزیع علم، نقش مهمی دارد.
حالا مروری بر تاریخ های زیر بفرمایید
اولین کتاب چاپ در اروپا در سال 1455 میلادی «گوتنبرگ». (می گویند قبلش در چین هم بوده است).
اولین کتاب چاپ شده در عثمانی توسط یهود و ارامنه در سال 1493 در حالی که مسلمانان ممنوع می دانستند و ابراهیم متفرقه اولین بار در سال 1729 چاپخانه ای در استانبول دایر کرد.
اولین کتاب چاپی در شبه قاره توسط پرتغالی ها در شهر گوا به سال 1556، و اولین کتاب از سوی مسلمانان و هندی ها در شبه قاره در سا ل1808
اولین کتاب چاپی در ایران (در چاپخانه ارامنه حوالی سال 1638 در جلفای اصفهان) و اولین کتاب توسط مسلمانان در سال 1818 (1233 ق).
این تاریخ ها را با یکدیگر مقایسه کنید ببینید فاصله ما با اروپا چه قدر است. 1455 در اروپا و 1818 در ایران. یعنی 363 سه سال بعد. حدود چهار قرن. این همان مقدار عقب افتادگی ما را نشان می دهد.
این در حالی است که کتابهای چاپی از زمان شاه عباس (سلطنت از 1588 م ـ 996 ـ 1038ق) وارد ایران می شد. در دوره شاهان بعدی هم کتابهای چاپی توسط خارجی ها به آنان اهدا می شد. اما نخستین بار در سال 1818 در دوره سلطنت فتحعلی شاه ما کتاب چاپ کردیم.
چه چیزی در سر ما بوده است که با چاپ موافقت نکرده ایم در حالی که از زمان صفویه می توانستیم این کار را انجام دهیم.
علمني حبك كيف الليل يضخم احزان الغرباء...
عشقت به من آموخت که چگونه شب، غم غریبان را ضخیم میکند ...
➖از «قصیدة الحزن» #نزار_قبانی
عشقت به من آموخت که چگونه شب، غم غریبان را ضخیم میکند ...
➖از «قصیدة الحزن» #نزار_قبانی
Forwarded from احساننامه
✍️ احسان رضایی: جشن شب یلدا، از قدیمیترین مراسم ایرانی است و نشانهاش استفاده از تصویر شب یلدا در شعر قدیمیترین گویندگان شعر فارسی، از قبیل عنصری و منوچهری و ناصر خسرو و دیگران است، تا به امروز.
@ehsanname
🍉در بین این تصاویر شاعرانۀ فراوان، معمولاً کمتر شاعری است که به خود شب یلدا روی خوش نشان بدهد و بیشترشان، از یلدا برای حرفهای دیگر استفاده میکنند. مثلاً ناصرخسرو در نکوهش افرادی که درونشان به زیبایی ظاهرشان نیست، میگوید:
قندیل فروزی به شب قدر به مسجد
مسجد شده چون روز و دلت چون شب یلدا
🍉سعدی هم که معلم زندگی است، اینطوری درس تلاش و کوشش و خسته نشدن در برابر مشکلات زندگی میدهد که سیاهی شب باید به اندازه یلدا طول بکشد تا سپیده بزند:
باد آسایش گیتی نزند بر دلِ ریش
صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود
🍉خواجه حافظ هم که حالا اسمش با شب یلدا گره خورده، از تشبیه این شب برای زدن حرفهای سیاسی استفاده کرده:
صحبت حکّام ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید جوی بو که برآید
🍉صائب برای ترساندن طرف از قدرت آه خودش، میگوید فکر نکن شب یلدا مثل باقی شبهاست:
آه ما رعناترست از آه ماتمدیدگان
آنچنان کز جملۀ شبها شب یلدا یکی است
🍉بعضیها هم برای توصیف سیاهی و بلندیِ زلف یار از تشبیهِ شب یلدا استفاده کردهاند. یک نمونۀ بامزهاش را رضاقلیخان هدایت، جد بزرگ صادق هدایت، در وصف معشوقی که گیسهایش را از دو طرف میبسته، گفته:
در سالی اگر شبی است یلدا
در یک مَهِ آن صنم دو یلداست
🍉خلاصه که همۀ این شاعران بزرگ در شعرهایشان با موضوع شب یلدا، برای چیزهای دیگری جز شب یلدا شعر گفتهاند. فقط یک بیت از قدسی مشهدی، شاعر قرن یازدهم را سراغ دارم که در آن شاعر با ذکر دلیلی ظریف، میگوید چشم انتظار رسیدن این شب است:
هرچه با زلف تو میمانَد دل از کف میبرَد
روز عمرم در تمنای شب یلدا گذشت
@ehsanname
🍉قدسی مشهدی، به هندوستان مهاجرت کرده و در دربار شاه جهان (همان که برای مزار همسر ایرانیاش، تاجمحل را ساخت) زندگی میکرد و عاقبت هم در کشمیر درگذشت. آیا دوری او از وطن، در سرودن این بیت با آن غم درونی تأثیر داشته؟ نمیدانیم.▫️
@ehsanname
🍉در بین این تصاویر شاعرانۀ فراوان، معمولاً کمتر شاعری است که به خود شب یلدا روی خوش نشان بدهد و بیشترشان، از یلدا برای حرفهای دیگر استفاده میکنند. مثلاً ناصرخسرو در نکوهش افرادی که درونشان به زیبایی ظاهرشان نیست، میگوید:
قندیل فروزی به شب قدر به مسجد
مسجد شده چون روز و دلت چون شب یلدا
🍉سعدی هم که معلم زندگی است، اینطوری درس تلاش و کوشش و خسته نشدن در برابر مشکلات زندگی میدهد که سیاهی شب باید به اندازه یلدا طول بکشد تا سپیده بزند:
باد آسایش گیتی نزند بر دلِ ریش
صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود
🍉خواجه حافظ هم که حالا اسمش با شب یلدا گره خورده، از تشبیه این شب برای زدن حرفهای سیاسی استفاده کرده:
صحبت حکّام ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید جوی بو که برآید
🍉صائب برای ترساندن طرف از قدرت آه خودش، میگوید فکر نکن شب یلدا مثل باقی شبهاست:
آه ما رعناترست از آه ماتمدیدگان
آنچنان کز جملۀ شبها شب یلدا یکی است
🍉بعضیها هم برای توصیف سیاهی و بلندیِ زلف یار از تشبیهِ شب یلدا استفاده کردهاند. یک نمونۀ بامزهاش را رضاقلیخان هدایت، جد بزرگ صادق هدایت، در وصف معشوقی که گیسهایش را از دو طرف میبسته، گفته:
در سالی اگر شبی است یلدا
در یک مَهِ آن صنم دو یلداست
🍉خلاصه که همۀ این شاعران بزرگ در شعرهایشان با موضوع شب یلدا، برای چیزهای دیگری جز شب یلدا شعر گفتهاند. فقط یک بیت از قدسی مشهدی، شاعر قرن یازدهم را سراغ دارم که در آن شاعر با ذکر دلیلی ظریف، میگوید چشم انتظار رسیدن این شب است:
هرچه با زلف تو میمانَد دل از کف میبرَد
روز عمرم در تمنای شب یلدا گذشت
@ehsanname
🍉قدسی مشهدی، به هندوستان مهاجرت کرده و در دربار شاه جهان (همان که برای مزار همسر ایرانیاش، تاجمحل را ساخت) زندگی میکرد و عاقبت هم در کشمیر درگذشت. آیا دوری او از وطن، در سرودن این بیت با آن غم درونی تأثیر داشته؟ نمیدانیم.▫️
احساننامه
📚رمان خواندن با بیل گیتس @ehsanname بیل گیتس، غول دنیای دیجیتال، از آن کتابخوانهای حرفهای است که از سال ۲۰۱۰ دارد هر تابستان و زمستان یک لیست کتاب پیشنهادی از بهترین خواندههای خودش ارایه میدهد و معمولاً این کتابها پرفروش هم میشوند. تعداد این کتابهای پیشنهادی…
📚در فهرست کتابهایی که بیل گیتس در پایان سال جاری میلادی پیشنهاد کرده (+) این دو عنوان به فارسی ترجمه شده است. گیتس در مورد «موج پیش رو» گفته «از بین تمام کتابهای مربوط به هوش مصنوعی، این یکی را من خیلی توصیه میکنم.» گیتس کتاب «نسل مضطرب» را هم «یک کتاب ترسناک» توصیف کرده، کتابی که در مورد تاثیرات روانی منفی محصولات دیجیتال روی بچههاست @ehsanname