وَهم – Telegram
129 subscribers
446 photos
6 videos
15 links
هر آنچه اینجا هست، از چشم و ذهن من وجودیت گرفته است. صندوقِ اوهامِ من به چشم‌تان مرئی‌ است؟
https://www.instagram.com/taleofgrey?igsh=Z25oMXhvZjlkemd6

http://t.me/HidenChat_Bot?start=445308459
Download Telegram
:(
🍓61😢1
🔥7
💘4😁1
"هیچ، تنها مطلقی‌ست که وجود دارد."
می‌توان به ازای هر روزِ زندگی‌ دلیلی برای بودن آورد؟
حاضریم هر روز بیدار شویم و محکوم بابت آنچه انتخاب نکرده‌ایم، ولی تصمیم بر تغییر نگیریم. اگر هر روز، در مرگ از خواب برمی‌خیزیدیم و زنده شدن انتخاب بود، چند روز دوام می‌آوردیم؟
#خودنبشت
خانه دنیای تو را در بردارد. هر آنچه طنابی‌ست، میان جهان و تو، در خانه‌ات جای دارد.
گر خانه‌ات ویران شود، دنیا سرت ویران شده‌. آشنا غریبه، و درون برون شده.
اما این خانه به آن خانه فرج است؛ روزی خانه ات مداد رنگی بود، روزی خانواده، روزی دوست، بزرگ که می‌شوی دیگر درونشان جا نمی‌شوی؛ اما دلتنگشان چرا.
#خودنبشت
بعضی بیشتر عمرشان را در ذهن ناآگاه می‌گذرانند. می‌بینند و نتیجه می‌گیرند. می‌شنوند و باور می‌کنند. هیچ مرز، فیلتر یا ایستگاه بازرسی‌ای نیست تا اجناسِ وارده بر باور هایشان را بررسی کند. راجع به یکدیگر همینطور شبهِ حقیقت جمع‌آوری می‌کنند: با جزئی از رفتار کسی، بی فکر به دلیلی که اطلاعات لازم برای درکش را به‌عنوان یک انسان دارند، در دسته‌ای جایش می‌دهند.
و به چیزی که بدون فکر وارد ذهن شود، دوباره فکر نمی‌شود. افکارِ بیگانه در ناخوداگاه می‌لولند و به سختی خارج می‌شوند.
#خودنبشت
خشکیده درختی که ریشه به دیواره‌ی گلدان کوبد؛
به دنبال تکامل.
گر بشکند این دیوار پوسیده را
قطره ها پر کشند از تشنه لبِ ریشه‌ها
چک‌چکِ آزادْ چکه‌ها
شمارنده اند
نفس‌نفسِ درختِ نفس‌بریده را
#خودنبشت
❤‍🔥2
می‌ترسم از جوانه‌ها
بی هیچ صدا
برگ روی برگ
شکافته‌اند قلب مرا
می‌ترسم از هر آنچه هست
چه هرز علف
چه یک درخت
به روز و شب‌ها داده رنگ
محو کرده‌ است
میلِ به مرگ
#خودنبشت
در وصف اولین روز دوازدهم
🕊2
🍓21
Forwarded from یام یام.
@everythingallofthetime
افسردگی، پوچ‌انگاری یا اَبسوردیسم، وسواس(جوری که تا کاری به نظرت بی نقص نیست ولش نمیکنی/به اشتراک نمیذاریش)، زیاد از مردم خوشت نمیاد ولی خوب میتونی تحت تاثیر قرارشون بدی، کمتر کسی میتونه جذبت کنه ولی اگه اتفاق بیوفته سخت میتونی فراموشش کنی.
چشم‌های روشنِ دخترِ شش ساله برق زدند.
-داییم بهترین دوستم بود. خیلی دوستش داشتم. می‌دونی چجوری مرد؟ انقدر دستشویی نرفت تا مثانه‌ش ترکید‌. خیلی دلم براش تنگ می‌شه. بعضی شبا یه نقاشی ازش می‌کشم، می‌ذارم زیر بالشم تا شب خوابشو ببینم. واقعا هم میاد. تا حالا با کسی که دلت براش تنگ شده امتحان کردی؟
+از آشناهام فقط مامان‌بزرگ و بابابزرگم‌ مردن. هیچوقت ندیدمشون. نمی‌دونم چه شکلین. نمی‌خوام ببینمشون.
چشم‌های قهوه‌ای کودک تیره‌تر شدند، تا بابت اینکه مرگ کسی را ندیده‌اند سوگواری کنند. دلش می‌خواست ادعای دوستش را آزمایش کند. دلتنگی به چه شکل بود؟ نبودِ عضوی از خانواده‌اش را متصور شد، گوشه‌ای از حیاطِ بی روحِ مدرسه نشست و تلاش کرد اشک بریزد. نه؛ به جای دلتنگی، تنها دلسوزی برای خودش تراوش می‌شد. به‌جای تصویرِ فقدان، صحنه‌ی بازگویی برای دوستش را متصور می‌شد.
#خودنبشت
🕊3👌1
🍓31🌚1
🍓6🥰1