دن آرام جلد اول.pdf
7.6 MB
دُن آرام جلد اول
«میخائیل شولوخوف » «مترجم: احمد شاملو »
«میخائیل شولوخوف » «مترجم: احمد شاملو »
دن آرام جلد دوم.pdf
6.9 MB
دُن آرام جلد دوم
«میخائیل شولوخوف » «مترجم: احمد شاملو »
«میخائیل شولوخوف » «مترجم: احمد شاملو »
دن آرام جلد سوم.pdf
9 MB
دُن آرام جلد سوم
«میخائیل شولوخوف » «مترجم: احمد شاملو »
«میخائیل شولوخوف » «مترجم: احمد شاملو »
دن آرام جلد چهارم.pdf
10.7 MB
دُن آرام جلد چهارم
«میخائیل شولوخوف » «مترجم: احمد شاملو »
«میخائیل شولوخوف » «مترجم: احمد شاملو »
چه لحظاتی. شاید این خنده ها رو دیگه نبینم. ولی وقتی به عقب نگاه کنم یاد این لحظات میفتم و لبخند میزنم
ولی حق نگین نبود این همه ناراحتی و اضطراب بکشه
Forwarded from Life goes on ~
به یادم اوردن که همه چیز در گذره. هیچ چیز ابدی نیست. چیزهایی که با تمام وجود برای ساختنشون تلاش کردی در برابر زمان شبیه قاصدکهایی در طوفانن...
If "master and margarita" had a poster
با موش هصنوعی ساخته شده
با موش هصنوعی ساخته شده
Forwarded from Hegelian Rebellion (genealogically proletarian)
أحبك جداً
کاظم الساهر
أُحبّكِ جِدّاً وأعرف أني أعيش بمنفى
وأنت بمنفى
وبيني وبينك
ريحٌ وغيمٌ وبرقٌ ورعدٌ وثلجٌ ونار
وأعرف أن الوصول لعينيك وهمٌ
وأعرف أن الوصول إليك انتحار
ويسعدني
أن أمزق نفسي لأجلك أيتها الغالية
ولو خيروني
لكررت حبك للمرة الثانية.
بسیار دوستت دارم؛
و میدانم که هر دو در تبعیدگاهی دور از هم زندگی میکنیم
و فاصلهی میان من و تو
باد است
و ابر
و آذرخش
و برف
و آتش؛
و میدانم که خیالِ رسیدن به چشمانت، وهمی بیش نیست
و میدانم که رسیدن به تو همان انتحار است
و مسرور میگردم
اگر برای تو خود را نابود کنم بانو!
و اگر برای انتخاب سرنوشتم به من اختیار دهند
باز هم عاشق تو خواهم شد.
__نزار قبانی
وأنت بمنفى
وبيني وبينك
ريحٌ وغيمٌ وبرقٌ ورعدٌ وثلجٌ ونار
وأعرف أن الوصول لعينيك وهمٌ
وأعرف أن الوصول إليك انتحار
ويسعدني
أن أمزق نفسي لأجلك أيتها الغالية
ولو خيروني
لكررت حبك للمرة الثانية.
بسیار دوستت دارم؛
و میدانم که هر دو در تبعیدگاهی دور از هم زندگی میکنیم
و فاصلهی میان من و تو
باد است
و ابر
و آذرخش
و برف
و آتش؛
و میدانم که خیالِ رسیدن به چشمانت، وهمی بیش نیست
و میدانم که رسیدن به تو همان انتحار است
و مسرور میگردم
اگر برای تو خود را نابود کنم بانو!
و اگر برای انتخاب سرنوشتم به من اختیار دهند
باز هم عاشق تو خواهم شد.
__نزار قبانی
نقل قول میکنم از نگین:«رخساره خیلی خفنه»
Truer words have never been spoken
Truer words have never been spoken
👍5
برم بخوابم. خواب همه چیو درست میکنه. من هم باید یاد بگیرم از رنجم صحبت نکنم. یاد مونولوگ آریادنه افتادم.
همانگونه که او وارد هزارتو شد، من نیز وارد هزارتوی خویش میشوم. اکنون در مقابل شما ایستاده ام. همسر هیچکسی، خواهر هیچ برادری. تنها ریسمانی بی سر و ته در زمان. و اینگونه همۀمان چون یکدیگر میمیریم. فارغ از خاندانی که در آن متولد شدیم، فارغ از ردایی که در آن پیچیده شدیم، فارغ از این که زمین را به مدت کوتاهی لمس کردهایم یا بلند. در آخر، همگی با یک پایان مواجهیم. آنان که در ملکوت اند ما را به فراموشی سپردهاند. آنان دیگر ما را قضاوت نمیکنند. به هنگام مرگ، من تنهاترین هستم و تنها قاضی خویش، خودم.
همانگونه که او وارد هزارتو شد، من نیز وارد هزارتوی خویش میشوم. اکنون در مقابل شما ایستاده ام. همسر هیچکسی، خواهر هیچ برادری. تنها ریسمانی بی سر و ته در زمان. و اینگونه همۀمان چون یکدیگر میمیریم. فارغ از خاندانی که در آن متولد شدیم، فارغ از ردایی که در آن پیچیده شدیم، فارغ از این که زمین را به مدت کوتاهی لمس کردهایم یا بلند. در آخر، همگی با یک پایان مواجهیم. آنان که در ملکوت اند ما را به فراموشی سپردهاند. آنان دیگر ما را قضاوت نمیکنند. به هنگام مرگ، من تنهاترین هستم و تنها قاضی خویش، خودم.
🔥5❤2
حالم جوریه که انگار از شکنجهگاه های وزارت عشق برگشتم و دروغ های وزارت حقیقت رو باور کردم
Forwarded from Sunt lacrimae rerum
دارم قدمهای کوچک و آهستهای برمیدارم که برای آدمهای معمولی و بدون افسردگی، اضطراب و حملات پنیک، قدمهایی نامرئی به حساب میآیند. قورباغههایم را قورت میدهم، با ترسهایم رو به رو میشوم و از این دست کصشریجات. بعد فرو میپاشم، سه روز متوالی در خانهام میمانم، سیب و شکلات میخورم و به ادبیات روسی یا فرانسوی نوک میزنم. بعد خودم را جمع میکنم و با ترسهای بعدی رو به رو میشوم. روش بزرگسالانه و مسئولیتپذیرانهای برای مواجهه با زندگی نیست، ولی بالاخره یک روش است. فکر میکنم این که آدم خودش را دوست داشته باشد در وهلهی دوم قرار دارد، اول باید بتواند به خودش احترام بگذارد و احترام را باید به دست آورد. برای این کار آدم باید بلد باشد خودش را مسخره نکند، ولی خب: ملیجکی که من باشم.
Forwarded from Sunt lacrimae rerum
But the urge to be the accomplished, the man, it girl, slaying everything person is insanely soul-crushing
Forwarded from Sunt lacrimae rerum
مشکلم اینه که همه چیز رو فقط شروع کردم. روسی، فرانسوی، آلمانی، ژاپنی، کرهای رو فقط شروع کردم و فقط تونستم یکیشون رو ادامه بدم، پایتون، c++، go، php رو شروع کردم و باز هم نتونستم تو هیچ کدوم کارآموزی گیر بیارم، آرشیو همهی زندگیم پر از داستانهای کوتاه، شعر، نمایشنامه و فیلمنامههاییه که کامل نشدن، سعی کردم حداقل با سئو یا طراحی وبسايت پول دربیارم و دیدم هزاران آدم ماهرتر و باتجربهتر از من هست و هیچکس بهم پروژه نخواهد داد. تعداد نرمافزارهایی که سعی کردم باهاشون انیمیشنسازی یاد بگیرم و ولشون کردم مضحکن. حالا هم که نمیتونم کار گیر بیارم، در آخر روز هم افسرده میشينم و زل میزنم به میز و در نهایت به یه رمان بلند پناه میبرم.
At this point I broke my own trust so many times that I can't even start the simplest thing
At this point I broke my own trust so many times that I can't even start the simplest thing
👍7
