Колония имени Горького | کولونی گورکی – Telegram
Колония имени Горького | کولونی گورکی
357 subscribers
2.41K photos
834 videos
93 files
740 links
زن زندگی آزادی

گورستان کولونی گورکی:
@Gorky_Colony_Graveyard

منابع کولونی گورکی:
@GorkyColonySources


http://t.me/RedChtBot?start=823056890
Download Telegram
Колония имени Горького | کولونی گورکی
«این همانی» دیالکتیکی؟
پدیده ها در عین آن که برابر با خود هستن، از خودشون و دیگر پدیده ها متفاوتن. علتش هم میشه گفت پایا نبودن حقیقت، بلکه پویا و دائما در حال تغییر بودنشه. بیشتر برای این مسئله میتونیم به هگل عزیز رجوع کنیم. در کتاب «پدیدارشناسی روح»، هگل به مفهوم دیالکتیک اشاره میکنه که طی اون، یک پدیده در نتیجهٔ تغییر حاصل از عناصر متضاد یک پدیده، تغییر می‌کنه. هر پدیده ای نوعی «این همانی» داره که توسط رابطه ش با دیگر پدیده ها متعین میشه و بلا استثنا به علت تضاد موجود میان عناصر متضادش، دستخوش تغییر میشه.(نفی متعین؟)
این مسئله به تاریخ هم بسط پیدا میکنه، چرا که هگل، غایت نهایی دیالکتیک رو رسیدن به روح مطلق،(یکی از سه روحی که دسته بندی کرده*). هگل حرکت تاریخ رو مظهری از حرکت روح میدونست که در نتیجه ش از میزان کم آزادی و آگاهی به میزان بالایی ازش میرسیم هر چه پیش میریم.


مثالی از این همانی دیالکتیکی:
- در علم میشه به فرگشت اشاره کرد. یک گونه در آن واحد که ژنوتیپ و فنوتیپ تعین یافته ای داره، همینطور توانایی تغییر و سازگاری با محیط های جدید و شرایط جدید رو داره. تغییر این گونه حاصل تضاد میان حالت کنونی ش و حالت سازگار با محیط نوینه که توسط «انتخاب طبیعی» متعین میشه. گونهٔ تغییر یافته یا همان گونهٔ جدید همزمان حالت قبلی خودشه و حالت جدیدی داره که سازگار تر و گوناگون تره. به عنوان مثال، انسان که آگاه تر و پیچیده تره حاصل تکاملش از جد مشترکش با شامپانزه ها هست، یعنی انسان ها در عین آن که اون جد مشترک هستن، موجوداتی کاملا نوین و پیچیده تر هستن.
1👍1
Колония имени Горького | کولونی گورکی
پدیده ها در عین آن که برابر با خود هستن، از خودشون و دیگر پدیده ها متفاوتن. علتش هم میشه گفت پایا نبودن حقیقت، بلکه پویا و دائما در حال تغییر بودنشه. بیشتر برای این مسئله میتونیم به هگل عزیز رجوع کنیم. در کتاب «پدیدارشناسی روح»، هگل به مفهوم دیالکتیک اشاره…
*هگل سه تا مفهوم از روح ارائه داد:
۱. روح عینی یا ابژکتیو(objektiver geist) که اشاره داره به تجلی روح انسان در نهاد ها، قوانین، فرهنگ ها و ساختار های اجتماعی و مذهبی.

۲. روح سوبژکتیو یا فاعلانه (subjektiver geist) که ماتریالیست ها از اون به عنوان روان یاد میکنن. این روح، همون روح مربوط به تشخیص، آگاهی که زمینه های روانشناختی، انسان شناسی و رشد ذهن هست.

۳. روح مطلق(absoluter geist): بالاترین نقطه مفهوم روح در نظر هگل هست که حرکت تاریخ و منطق رو باهاش توجیه میکنه که طی اون روح باهاش به تکامل مطلق میرسه. روح مطلق ایجاد کننده فلسفه، هنر، دین و سایر ساختار های فرهنگ انسان هست
1👍1
Forwarded from Sunt lacrimae rerum
It never fails to amaze me how far can this phenomenon go
Forwarded from سطل آشغال
بش گفتم بشین رو صورتم. گف من اومدم یه باری رو از دوش مردم بردارم، نه که بار شم رو دوششون.
😭2
Forwarded from .
نمی‌دونم چرا به درویش میرسم اینجوری میشم که خب چرا وقت برای ترجمه بذارم؟ چون که نمیشه که نمیشه. تمام زیباییش به عربی بودنشه. خود آقای درویش هم علاقه‌ای به ترجمه کردن نداشته و زمان حیاتش خیلی کم اجازه داده اشعارش ترجمه بشن پس من کی باشم که بخوام ترجمه کنم؟
2👎2
مود من الان مود گورکیه تو این عکس
پینترستتون رو رفرش کنید، پنجمین شخص اکستون تو زندگی قبلیه. هفتمین عکس دلیلی هست که اکستون شده.
Kelsier
کلسیر شخصیتی محکم و قوی، عدالت‌طلب و انقلابی، کاریزماتیک داره و ذاتا یک رهبره. با وجود اینکه جدیه، اغلب لبخند می‌زنه و از بحث‌های ناامیدکننده خوشش نمیاد.
با اینکه اغلب منطقیه، گاهی توی کنترل خشم شکست می‌خوره و کارهای خطرناک انجام می‌ده. نفرتش از طبقه اشراف هم گاهی منطقش رو ازش می‌گیرن.
برای کسایی که دوستشون داره، بیشترین توانش رو می‌ذاره و شاید حتی اصولش رو ببره زیر سوال و بدون هیچ تردیدی، فداکاری کنه.
عقاید نسبتا مشابه، ایده‌آل‌گرایی و اراده‌تون در محقق کردن رویاها، باعث ایجاد همبستگی می‌شه و روحیه آروم‌ترت جلوی تصمیمات گاهی عجولانه‌ش رو می‌گیره.

Mistborn
الان علت لهجهٔ اسکاتلندی ایمام مشخص شد.
شان کانری ایز دت یو؟
Forwarded from Sunt lacrimae rerum
آه ناشی از شکست در برابر تمایل به نوشتن*
فور کنید براتون یه دنیای داستانی با قوانین خاص خودش رو بسازم (ممکنه محدود به یه شهر یا حتی مکانی بشه که داستان درش اتفاق میفته) و حال و هوای شخصیت‌هاش رو توصیف کنم.
دقت کنید خط نخورده باشه لطفا
Forwarded from ..
نفی متعین به منزله اقدام
‌در فلسفه‌ی هگل دو نوع نفی است:
انتزاعی
متعین
در نفی انتزاعی،انسان به بند اسارت کشیده شده است و نفی انتزاعی در واقع از همین مسئله سرچشمه میگیرد[سوژه بر دلایل مختلف] از طریق ذهن خود،خود را از هر چه که به بند کشیده است سعی در رها کردن می‌کند.
این نفی انتزاعی برای سوژه یک نفی رادیکال است که این تنها برای فهم‌کننده یک نمودی است از آزادی![منظور از آزادی چیزی است که سوژه ابتدا با نفی انتزاعی و نفی سلبی سعی دارد خود را از اسارت بیرون کند]
تلاش مداوم سوژه این است که از این طریق آزادی را به دست آورد این آزادی انتزاعی در فلسفه‌ی هگل است هگل در پدیدار شناسی روح (در باب نفیِ نفی) اظهار می‌کند و این آزادیِ سوژه(فهم کننده) را بی‌امتیاز میخواند، یعنی نفی دوم مهم‌تر از نفی اول است.
برای هگل هر آن‌چیزی که درونی است و‌مهم است بر عکس آنهم مهم است و از این رو بی امتیازی این تلاش برای آزادی بخاطر فقط درونی بودن و بازنمود‌ و تغییری نداشتن است(این آزادی در پدیدارشناسی روح آزادی سلبی_نفی سلبی هم گفته می‌شود)
سلب از امر بیرونی باعث بی‌کنشی و بی‌تغییری در سوژه می‌شود و از اسارت بیرون نمی‌آید و سلب مداوم امر بیرونی بی‌کنشی را برایش به وجود می‌آورد و این بی‌کنشی حاصله اسارت سوژه می‌شود.
در نتیجه: انفعال سوژه و توهم آزادی به وجود می‌آید. آزادی سلبی در نزد هگل به درد نخور است چرا که به انفعال سوژه می‌رسد
آزادی و رهایی در فلسفه‌ی هگل به این معنی است که سوژه به نفی متعین برسد. (اصطلاح آزادی متعین در پدیدارشناسی روح استفاده شده)
در نفی متعین ،نفی باید درونی و بیرونی باشد نه یک‌طرفه که به انفعال برسد نفی متعین به معنی نفی‌کردنی‌ست که در آن اقدام صورت گیرد در پدیدارشناسی روح به نفی متعین{ ایجابی }هم گفته می‌شود چرا که همراه با اقدام است و یک طرفه نیست و به اندازه است و به انفعال سوژه ختم نمی‌شود؛بلکه اقدام وقتی در نفی متعین به وجود می‌آید که یک نه گفته شود و یک آری!
متعین از هم خانواده‌ها و مترادف معتدل و اعتدال است و نفی متعین به معنی نفی به اندازه است نه اینکه فهم کننده یا سوژه به انفعال برسد بلکه سوژه در نفی متعین همزمان که به امری نه می‌گوید و به امری دیگر آری.
نه مانند نفی سلبی بلکه نفی ایجابی که در راستای اقدام باشد به تعبیر خود هگل سوژه زمانی سوژه است که کنش داشته باشد و این کنش ملزم به آزادی ایجابی است و نه نفی سلبی
سوژه زمانی به تجربه نو می‌رسد که هراس را به جان بخرد و موجبه تجارب نو هراس است این دو مانند دو چرخ دنده مکمل هم هستند که سوژه با نه گفتن آریِ نو را از نو آغاز می‌کند و این نفی متعین است نفی به اندازه که منجر به اقدام می‌شود آزادی در نزد هگل از همین نفی متعین سوژه سرچشمه می‌گیرد که در این فلسفه هگل انسان به صورت اجتماعی و مداوم از دید اجتماع و دولت نگریسته می‌شود از همین روی هگل آزادی را نه در رهایی سلبی از قیود و بندها بلکه شروع آزادی و نفی متعین همانا که با آری گفتن و خود را متعهد کردن به چیزی با ارزش است این آزادی نه تنها ذهنی نیست و یک طرفه نیست که منجر به اقدام می‌شود و اقدام آری گفتن است و تعادل در امر درونی و بیرونی که منجر به تعهد شخص می‌شود و نرفتن به سوی انفعال با نفی سلبی.
آنچه هگل در کتاب خود در این باره می‌گوید از این مفهوم به عنوان کارکنش است یا اصطلاحاً {کارکنش‌ِ هگلی} این نفی متعین در حرکت دیالکتیکی به شدت مهم است (هگل در دانشِ منطق از این مفهوم به عنوان مهم‌ترین مفهوم در فلسفه یاد می‌کند) که خود او با عنوان نفیِ نفی از او یاد می‌کند نفی متعین سوژه را به شروع حرکت دیالکتیکی برنمی‌گرداند تفاوت نفی متعین در دیالکتیک این است که چیزی تازه متفاوت و جدید نسبت به آغاز کار دیالکتیک تولید می‌کند و می‌سازد.
این نفی نه تنها در فلسفه هگل که در نظام‌های تئودور آدورنو و فروید و نیچه و دیگر فلاسفه هم بوده و به طرق دیگر. برای مثال این نفی در فلسفه نیچه هم سازگار است آنجا که می‌گوید باید ارزش‌ها را فرو ریخت و از نو ساخت (اقدام).
انسان باید همواره نفی متعین را حداقل در مقیاس فردی خود را به کار برد چرا که منجر به اقدام می‌شود و از انفعال جلوگیری می‌کند انفعال در زندگی انسان چیز جالبی نیست بلکه به تباهی می‌کشاند پس باید با نفی متعین به پیش رفت چرا که راه اقدام و تغییر،نفی‌ِمتعین است نه انفعال و نفی سلبی.
👍2
Forwarded from Sunt lacrimae rerum
https://news.1rj.ru/str/finchstuff
بعد از فروپاشی هسته‌ای(فاجعه‌ای مشابه چرنوبیل در سال ١٩٨٠ اتفاق میفته که بر خلاف چرنوبیل، عواقب کنترل نشده‌ای به بار میاره) در جنگ سرد، جهانی که می‌شناسیم به کل تغییر می‌کنه و در زمستانی ابدی فرو می‌ره. تاثیرش روی آدم‌ها، اینه که طی آلودگی‌های ناشی از تشعشع پی در پی، جمعیت کل انسان‌های سالم و زنده زمین به هشت میلیون نفر کاهش پیدا می‌کنه. بيماری ناشی از تشعشع، یه نوع جنون در فرد به وجود میاره که اون رو یا خالی از عملکرد می‌کنه، یا باعث می‌شه بقیه زندگیش رو در توهمات شدید به سر ببره. به مرور چون تعداد این جمعیت بالا می‌ره و اوضاع از کنترل خارج می‌شه، اکثر دولت‌ها دیگه چیزی به عنوان روان‌شناسی یا اختلالات روانی رو به رسمیت نمی‌شناسن و با این افراد مثل زامبی برخورد می‌شه.
اکوسیستم به هم می‌ريزه و موجودات طبيعی دچار فرآیندهای تسریع شده تکاملی می‌شن. دولت‌های درگير در جنگ پیشین، هر کدوم پروپاگاندایی راه می‌ندازن که طرف مقابل رو به خاطر خراب‌کاری و اون فروپاشی مقصر می‌دونه. به خاطر این که بخش زیادی از زمین غیر قابل سكونت می‌شه، تمدن‌ها از هم منزوی و ایزوله می‌شن. در این حباب‌های تمدن، فقط انسان‌های آلوده نشده و موجوداتی که تونستن باهاشون اداپت بشن، مثل شیمرها، پگاسوس‌ها و گرگ‌واره‌ها زندگی می‌کنن. در هر حباب شیشه‌ای، یه پروپاگاندا به شکل اغراق‌آمیز وجود داره، اما داستان اصلی در کی‌یف اتفاق میفته. جایی که تمرکز دولت روی سانسور شدید دانش خطرناک(دانشی که منجر به ساخت تکنولوژی‌ جدیدی بشه) هست و حتی برای این کار، دانشمندهای سازمان جاسوسی‌شون، تمام تلاششون رو می‌کنن تا واقعیت رو طوری شبیه‌سازی کنن تا بشه به مردم علوم STEM رو با سانسور و تحریف آموزش داد. که خودش تناقض مضحک و عجیبی به وجود میاره چون همین دانشمندها به خاطر علمشون به تکنولوژی از سوی دولت مورد سو ظن هستن، اما برای استمرارش تلاش می‌کنن. شخصیت‌های درگیر هم، افرادی هستن که باور دارن فریب عوام برای باور داستانی قشنگ و به این شيوه با اخلاق نگه داشتنشون و جلوگیری از جنایت، بیشتر از حقیقت صرف اهميت داره. هرچند به مرور انگیزه‌های شخصی و با عمق روانی بیشتری ازشون می‌بینیم.
دانشمندهای جوان توی آکادمی رقابت می‌کنن تا به بخش‌های مختلفی فرستاده بشن. بیشتر این بخش‌ها بی‌ضررن، مثل دستکاری ژنتیکی غذا یا حیوانات، اما اگه توسط دپارتمان "پرومته" احضار بشی، به این معنیه که دولت تمام فایل‌ها و خاطرات تو رو از این شهر پاک خواهد کرد تا به عنوان دانشمندی که امنیت به جاسوس رو داره فعالیت کنی. (تکنولوژی‌ گرونی وجود داره که باهاش می‌شه خاطرات رو از ذهن ایجاد یا حذف کرد اما رایج نیست)
شخصیت‌های اصلی: انسانی آلوده به تشعشع در بیرون از حباب در حال تلاش برای زنده موندن، که تاثیرات جدیدی از بیماری رو کشف می‌کنه، فردی که در پروژه فروپاشی عظیم دست داشته و می‌دونه واقعا چه اتفاقی افتاده، دانشمندی جوون که فقط می‌خواد با پرومته از زندگی شخصی وحشتناکش فرار کنه.