..
نفی متعین به منزله اقدام در فلسفهی هگل دو نوع نفی است: انتزاعی متعین در نفی انتزاعی،انسان به بند اسارت کشیده شده است و نفی انتزاعی در واقع از همین مسئله سرچشمه میگیرد[سوژه بر دلایل مختلف] از طریق ذهن خود،خود را از هر چه که به بند کشیده است سعی در رها کردن…
آه. زیباست. بالاخره «نفی متعین». من نتونستم بنویسم، دوست عزیزم زحمتشو کشید
Forwarded from Sunt lacrimae rerum
https://news.1rj.ru/str/finchstuff
بعد از فروپاشی هستهای(فاجعهای مشابه چرنوبیل در سال ١٩٨٠ اتفاق میفته که بر خلاف چرنوبیل، عواقب کنترل نشدهای به بار میاره) در جنگ سرد، جهانی که میشناسیم به کل تغییر میکنه و در زمستانی ابدی فرو میره. تاثیرش روی آدمها، اینه که طی آلودگیهای ناشی از تشعشع پی در پی، جمعیت کل انسانهای سالم و زنده زمین به هشت میلیون نفر کاهش پیدا میکنه. بيماری ناشی از تشعشع، یه نوع جنون در فرد به وجود میاره که اون رو یا خالی از عملکرد میکنه، یا باعث میشه بقیه زندگیش رو در توهمات شدید به سر ببره. به مرور چون تعداد این جمعیت بالا میره و اوضاع از کنترل خارج میشه، اکثر دولتها دیگه چیزی به عنوان روانشناسی یا اختلالات روانی رو به رسمیت نمیشناسن و با این افراد مثل زامبی برخورد میشه.
اکوسیستم به هم میريزه و موجودات طبيعی دچار فرآیندهای تسریع شده تکاملی میشن. دولتهای درگير در جنگ پیشین، هر کدوم پروپاگاندایی راه میندازن که طرف مقابل رو به خاطر خرابکاری و اون فروپاشی مقصر میدونه. به خاطر این که بخش زیادی از زمین غیر قابل سكونت میشه، تمدنها از هم منزوی و ایزوله میشن. در این حبابهای تمدن، فقط انسانهای آلوده نشده و موجوداتی که تونستن باهاشون اداپت بشن، مثل شیمرها، پگاسوسها و گرگوارهها زندگی میکنن. در هر حباب شیشهای، یه پروپاگاندا به شکل اغراقآمیز وجود داره، اما داستان اصلی در کییف اتفاق میفته. جایی که تمرکز دولت روی سانسور شدید دانش خطرناک(دانشی که منجر به ساخت تکنولوژی جدیدی بشه) هست و حتی برای این کار، دانشمندهای سازمان جاسوسیشون، تمام تلاششون رو میکنن تا واقعیت رو طوری شبیهسازی کنن تا بشه به مردم علوم STEM رو با سانسور و تحریف آموزش داد. که خودش تناقض مضحک و عجیبی به وجود میاره چون همین دانشمندها به خاطر علمشون به تکنولوژی از سوی دولت مورد سو ظن هستن، اما برای استمرارش تلاش میکنن. شخصیتهای درگیر هم، افرادی هستن که باور دارن فریب عوام برای باور داستانی قشنگ و به این شيوه با اخلاق نگه داشتنشون و جلوگیری از جنایت، بیشتر از حقیقت صرف اهميت داره. هرچند به مرور انگیزههای شخصی و با عمق روانی بیشتری ازشون میبینیم.
دانشمندهای جوان توی آکادمی رقابت میکنن تا به بخشهای مختلفی فرستاده بشن. بیشتر این بخشها بیضررن، مثل دستکاری ژنتیکی غذا یا حیوانات، اما اگه توسط دپارتمان "پرومته" احضار بشی، به این معنیه که دولت تمام فایلها و خاطرات تو رو از این شهر پاک خواهد کرد تا به عنوان دانشمندی که امنیت به جاسوس رو داره فعالیت کنی. (تکنولوژی گرونی وجود داره که باهاش میشه خاطرات رو از ذهن ایجاد یا حذف کرد اما رایج نیست)
شخصیتهای اصلی: انسانی آلوده به تشعشع در بیرون از حباب در حال تلاش برای زنده موندن، که تاثیرات جدیدی از بیماری رو کشف میکنه، فردی که در پروژه فروپاشی عظیم دست داشته و میدونه واقعا چه اتفاقی افتاده، دانشمندی جوون که فقط میخواد با پرومته از زندگی شخصی وحشتناکش فرار کنه.
بعد از فروپاشی هستهای(فاجعهای مشابه چرنوبیل در سال ١٩٨٠ اتفاق میفته که بر خلاف چرنوبیل، عواقب کنترل نشدهای به بار میاره) در جنگ سرد، جهانی که میشناسیم به کل تغییر میکنه و در زمستانی ابدی فرو میره. تاثیرش روی آدمها، اینه که طی آلودگیهای ناشی از تشعشع پی در پی، جمعیت کل انسانهای سالم و زنده زمین به هشت میلیون نفر کاهش پیدا میکنه. بيماری ناشی از تشعشع، یه نوع جنون در فرد به وجود میاره که اون رو یا خالی از عملکرد میکنه، یا باعث میشه بقیه زندگیش رو در توهمات شدید به سر ببره. به مرور چون تعداد این جمعیت بالا میره و اوضاع از کنترل خارج میشه، اکثر دولتها دیگه چیزی به عنوان روانشناسی یا اختلالات روانی رو به رسمیت نمیشناسن و با این افراد مثل زامبی برخورد میشه.
اکوسیستم به هم میريزه و موجودات طبيعی دچار فرآیندهای تسریع شده تکاملی میشن. دولتهای درگير در جنگ پیشین، هر کدوم پروپاگاندایی راه میندازن که طرف مقابل رو به خاطر خرابکاری و اون فروپاشی مقصر میدونه. به خاطر این که بخش زیادی از زمین غیر قابل سكونت میشه، تمدنها از هم منزوی و ایزوله میشن. در این حبابهای تمدن، فقط انسانهای آلوده نشده و موجوداتی که تونستن باهاشون اداپت بشن، مثل شیمرها، پگاسوسها و گرگوارهها زندگی میکنن. در هر حباب شیشهای، یه پروپاگاندا به شکل اغراقآمیز وجود داره، اما داستان اصلی در کییف اتفاق میفته. جایی که تمرکز دولت روی سانسور شدید دانش خطرناک(دانشی که منجر به ساخت تکنولوژی جدیدی بشه) هست و حتی برای این کار، دانشمندهای سازمان جاسوسیشون، تمام تلاششون رو میکنن تا واقعیت رو طوری شبیهسازی کنن تا بشه به مردم علوم STEM رو با سانسور و تحریف آموزش داد. که خودش تناقض مضحک و عجیبی به وجود میاره چون همین دانشمندها به خاطر علمشون به تکنولوژی از سوی دولت مورد سو ظن هستن، اما برای استمرارش تلاش میکنن. شخصیتهای درگیر هم، افرادی هستن که باور دارن فریب عوام برای باور داستانی قشنگ و به این شيوه با اخلاق نگه داشتنشون و جلوگیری از جنایت، بیشتر از حقیقت صرف اهميت داره. هرچند به مرور انگیزههای شخصی و با عمق روانی بیشتری ازشون میبینیم.
دانشمندهای جوان توی آکادمی رقابت میکنن تا به بخشهای مختلفی فرستاده بشن. بیشتر این بخشها بیضررن، مثل دستکاری ژنتیکی غذا یا حیوانات، اما اگه توسط دپارتمان "پرومته" احضار بشی، به این معنیه که دولت تمام فایلها و خاطرات تو رو از این شهر پاک خواهد کرد تا به عنوان دانشمندی که امنیت به جاسوس رو داره فعالیت کنی. (تکنولوژی گرونی وجود داره که باهاش میشه خاطرات رو از ذهن ایجاد یا حذف کرد اما رایج نیست)
شخصیتهای اصلی: انسانی آلوده به تشعشع در بیرون از حباب در حال تلاش برای زنده موندن، که تاثیرات جدیدی از بیماری رو کشف میکنه، فردی که در پروژه فروپاشی عظیم دست داشته و میدونه واقعا چه اتفاقی افتاده، دانشمندی جوون که فقط میخواد با پرومته از زندگی شخصی وحشتناکش فرار کنه.
Telegram
Колония имени Горького | کولونی گورکی
زن زندگی آزادی
گورستان کولونی گورکی:
@Gorky_Colony_Graveyard
منابع کولونی گورکی:
@GorkyColonySources
http://t.me/RedChtBot?start=823056890
گورستان کولونی گورکی:
@Gorky_Colony_Graveyard
منابع کولونی گورکی:
@GorkyColonySources
http://t.me/RedChtBot?start=823056890
Forwarded from Blackfishvoice (BFV)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
۷۰۷۰ سال پیش در چنین روز نیروهای ویژه ارتش پس از هجوم به دانشگاه تهران به کلاسهای درس حمله کرده و صدها دانشجو را بازداشت و زخمی نمودند. سرکوبگران در دانشکده فنی، اقدام به شلیک با گلولههای جنگی کردند که در نتیجهی آن تعداد زیادی مجروح شدند و سه تن به شهادت رسیدند.
دانشجویان در این روز در اعتراض به سفرِ #ریچارد_نیکسون رئیسجمهور ایالات متحده که در سرنگونی دولتِ ملی #محمد_مصدق _از طریق کودتا با یاری اراذل و اوباش_ اعتراضاتی را سازمان داده بودند. اما حکومتی که بقایِ خود را مدیونِ آمریکا بود برای خاموش کردنِ صدای دانشگاه، به گلوله متوسل شد.
در این روز #مصطفی_بزرگ_نیا #احمد_قندچی و #مهدی_شریعت_رضوی با گلولههای سربازان ارتش به خاک افتادند و به نمادهای مبارزات دانشجویی تبدیل گشتند.
یادِ آنها و تمامی دانشجویانی که در دوران استیلای سلطنت-ولایت، با جانفشانی و تعهد به آزادی و برابری، از دانشگاه بهعنوانِ سنگری در برابری استبداد و ارتجاع محافظت کردند، گرامی باد.
#سلطنت_ولایت_یکصدسال_جنایت
#دانشگاه_سنگر_مقاومت #نان_کار_آزادی
#دانشجوی_زندانی_آزاد_باید_گردد
#مقاومت_زندگیست
@Blackfishvoice1
دانشجویان در این روز در اعتراض به سفرِ #ریچارد_نیکسون رئیسجمهور ایالات متحده که در سرنگونی دولتِ ملی #محمد_مصدق _از طریق کودتا با یاری اراذل و اوباش_ اعتراضاتی را سازمان داده بودند. اما حکومتی که بقایِ خود را مدیونِ آمریکا بود برای خاموش کردنِ صدای دانشگاه، به گلوله متوسل شد.
در این روز #مصطفی_بزرگ_نیا #احمد_قندچی و #مهدی_شریعت_رضوی با گلولههای سربازان ارتش به خاک افتادند و به نمادهای مبارزات دانشجویی تبدیل گشتند.
یادِ آنها و تمامی دانشجویانی که در دوران استیلای سلطنت-ولایت، با جانفشانی و تعهد به آزادی و برابری، از دانشگاه بهعنوانِ سنگری در برابری استبداد و ارتجاع محافظت کردند، گرامی باد.
#سلطنت_ولایت_یکصدسال_جنایت
#دانشگاه_سنگر_مقاومت #نان_کار_آزادی
#دانشجوی_زندانی_آزاد_باید_گردد
#مقاومت_زندگیست
@Blackfishvoice1
Forwarded from ineptias
صبحهایی همچون امروز که در چند قدمی زمستان چشم بر تاریکی اتاقک باز میکنم، میدانم مترسکی شکسته هستم که دیگر پرندگان را نمیترساند، کلاغها بر شانهام میشینند و به لبخند دوختهشده بر پوست کاهیام نوک میزنند. چنگالهایشان میان ریسمانهای بافت کالبدم فرو میروند، چیزی احساس نمیکنم جز گرمای ملایم و دوستانه پرهای خاکستری و سیاهشان. من نیز گرما خواهم بود، من نیز هیزم، خاکستر و دود خواهم بود.
رنج لرزانم را معشوقانه مینوازم، درد نمیتواند دستانم را لمس کند، دیگر در جسمی ملموس شناور نیستم، دیگر رویایی ندارم. نرمی خرما در تضاد با سنگریزههایی که به گلویم آویزانند زیر زبانم دفن میشود، شعلهها بر پوستم میرقصند، زخمها آواز میخوانند، چشمانم آوارهاند، بازتابندهها برخلاف پنجره که با برف آرام آرایش شده ناشناخته و طوفانی مینگرند.
رنج لرزانم را معشوقانه مینوازم، درد نمیتواند دستانم را لمس کند، دیگر در جسمی ملموس شناور نیستم، دیگر رویایی ندارم. نرمی خرما در تضاد با سنگریزههایی که به گلویم آویزانند زیر زبانم دفن میشود، شعلهها بر پوستم میرقصند، زخمها آواز میخوانند، چشمانم آوارهاند، بازتابندهها برخلاف پنجره که با برف آرام آرایش شده ناشناخته و طوفانی مینگرند.
Forwarded from 𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉 (𝑨𝒔𝒉𝒐𝒌𝒂🩵)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Anakin and Padme’s reunion🥲
Forwarded from .
كَمْ اَنا اُحِبُكِ حَتّى اَنَّ
نَفسي مِنْ نَفسِها تتعجب
يَسكُنُ الشِعرُ في حَدائِقَ عَينَيكِ
فلولا عَيناكِ لا شِعرَ يُكتَبُ.
آنقدر دوستت دارم
که خودم را هم متعجب میکنم.
شعر در چشمانت سکنا گزیده
و اگر چشمانت نبودند، شعری سروده نمیشد.
__نزار قبانی
نَفسي مِنْ نَفسِها تتعجب
يَسكُنُ الشِعرُ في حَدائِقَ عَينَيكِ
فلولا عَيناكِ لا شِعرَ يُكتَبُ.
آنقدر دوستت دارم
که خودم را هم متعجب میکنم.
شعر در چشمانت سکنا گزیده
و اگر چشمانت نبودند، شعری سروده نمیشد.
__نزار قبانی
Forwarded from .
عَيناكِ مِثلَ اللَيلَةِ الماطِرَةْ...
مَراكِبي غارِقَةٌ فيها
كِتاباتي مَنسيَّةٌ فيها.
چشمانت همچون شب بارانیاند...
کشتیهایم در آن غرق و
نوشتههایم در آن فراموش میشوند.
__نزار قبانی
مَراكِبي غارِقَةٌ فيها
كِتاباتي مَنسيَّةٌ فيها.
چشمانت همچون شب بارانیاند...
کشتیهایم در آن غرق و
نوشتههایم در آن فراموش میشوند.
__نزار قبانی
Колония имени Горького | کولونی گورکی
Voice message
Christmas has come to our house
Колония имени Горького | کولونی گورکی
https://telegra.ph/%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%B7%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87…
برای نگین
❤1
Praise Rokh for she is a miracle born on this day