you know what they do to girls like us in prison.
"تاپی یا باتم؟" من اینسکیور هستم.
«تاپی یا باتم؟» من مائوئیست هستم.
Forwarded from 𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉 (𝑨𝒔𝒉𝒐𝒌𝒂🩵)
من و مطی امروز باهم رفتیم بوک دیت:>
کی پارتنر میخواد دیگه.
کی پارتنر میخواد دیگه.
Forwarded from سطل آشغال
I need something stronger than a cigarette.
Forwarded from سطل آشغال
I need two cigarettes
سطل آشغال
I need something stronger than a cigarette.
Soma's texts>>>>>>>
Forwarded from دفتر نشر جناب آقای نامحترم
کسی از اینجا لفت نمیده.
در واقع این فرصت رو نداره که لفت بده.
قدرت اینجا(فقط اینجا) دست منه.
در واقع این فرصت رو نداره که لفت بده.
قدرت اینجا(فقط اینجا) دست منه.
😁1
Колония имени Горького | کولونی گورکی
Abel Korzeniowski – Ghost Waltz
فقط ایبل کرزنیوفسکی میتونه کاری کنه که با والس گریه کنی
بالاخره decathlete رو گرفتم تو «پروژهٔ اویلر» بعد یه هفته سر و کله زدن
Forwarded from "Opal"
واقعا اسم اویلر میاد تمام هورمونهام مهار میشند.
Колония имени Горького | کولونی گورکی
Photo
قسمت اول: سفر به کیثیرا
کمونیستی پیر به نام اسپیروس پس از ۳۲ سال زندگی در اتحاد شوروی به کشور خویش یونان بازمیگردد. به هنگام بازگشت رازی در برابر چشمان خویش آشکار میشود. دیگر وضعیت آنگونه که وی امیدوار بود نیست.
اسپیروس چون برگی رها شده به هنگام خزان، جایگاه خویشتن در جهان را از دست داده. نه به جایی تعلق دارد و نه به کسی. مبارزه اش تنها درون خویشتن است، چون آریادنه که به هزارتو فرو رود، او نیز برای یافتن خویش به هزارتوی درونش فرو میرود. از خویشتن و از زادگاهش بیگانه شده، این پارتیزان پیر دیگر نه کسی برای پناه دارد و نه کشوری.
اسپیروس: متأسفم، متأسفم. به این جا تعلق ندارم. به هیچ جا تعلق ندارم. غریبه ای در سرزمین خویش هستم، روحی از گذشته. آینده ای ندارم.
الکساندروس: پدر، خواهش میکنم اینگونه نگو. تو ما را داری، خانوادهات را. تو خانهات را داری.
اسپیروس: نه، ندارم. اینجا خانهٔ من نیست. اینجا یونانی نیست که میشناختم. اینجا یونانی نیست که برایش جنگیدم. همه چیز تغییر کرده. همه چیز از دست رفته.
الکساندروس: هیچ چیز از دست نرفته پدر. تو هنوز میتوانی جای خویش را اینجا بیابی. هنوز میتوانی وضع را تغییر دهی. هنوز میتوانی زندگی کنی.
اسپیروس: زندگی برای چه؟ اینکه ببینم سرزمینی که بدان عشق میورزم به خارجیها فروخته میشود؟ اینکه ستم دیدن و استثمار شدن مردمم را تماشا کنم؟ اینکه ببینم به ایده آلهایی که بدانها باور دارم خیانت شده و فراموش شدهاند؟ نه متشکرم، ترجیح میدهم بمیرم.
@finchstuff
کمونیستی پیر به نام اسپیروس پس از ۳۲ سال زندگی در اتحاد شوروی به کشور خویش یونان بازمیگردد. به هنگام بازگشت رازی در برابر چشمان خویش آشکار میشود. دیگر وضعیت آنگونه که وی امیدوار بود نیست.
اسپیروس چون برگی رها شده به هنگام خزان، جایگاه خویشتن در جهان را از دست داده. نه به جایی تعلق دارد و نه به کسی. مبارزه اش تنها درون خویشتن است، چون آریادنه که به هزارتو فرو رود، او نیز برای یافتن خویش به هزارتوی درونش فرو میرود. از خویشتن و از زادگاهش بیگانه شده، این پارتیزان پیر دیگر نه کسی برای پناه دارد و نه کشوری.
اسپیروس: متأسفم، متأسفم. به این جا تعلق ندارم. به هیچ جا تعلق ندارم. غریبه ای در سرزمین خویش هستم، روحی از گذشته. آینده ای ندارم.
الکساندروس: پدر، خواهش میکنم اینگونه نگو. تو ما را داری، خانوادهات را. تو خانهات را داری.
اسپیروس: نه، ندارم. اینجا خانهٔ من نیست. اینجا یونانی نیست که میشناختم. اینجا یونانی نیست که برایش جنگیدم. همه چیز تغییر کرده. همه چیز از دست رفته.
الکساندروس: هیچ چیز از دست نرفته پدر. تو هنوز میتوانی جای خویش را اینجا بیابی. هنوز میتوانی وضع را تغییر دهی. هنوز میتوانی زندگی کنی.
اسپیروس: زندگی برای چه؟ اینکه ببینم سرزمینی که بدان عشق میورزم به خارجیها فروخته میشود؟ اینکه ستم دیدن و استثمار شدن مردمم را تماشا کنم؟ اینکه ببینم به ایده آلهایی که بدانها باور دارم خیانت شده و فراموش شدهاند؟ نه متشکرم، ترجیح میدهم بمیرم.
@finchstuff
❤🔥2