همانگونه که او وارد هزارتو شد، من نیز وارد هزارتوی خویش میشوم. اکنون در مقابل شما ایستاده ام. همسر هیچکسی، خواهر هیچ برادری. تنها ریسمانی بی سر و ته در زمان. و اینگونه همۀمان چون یکدیگر میمیریم. فارغ از خاندانی که در آن متولد شدیم، فارغ از ردایی که در آن پیچیده شدیم، فارغ از این که زمین را به مدت کوتاهی لمس کردهایم یا بلند. در آخر، همگی با یک پایان مواجهیم. آنان که در ملکوت اند ما را به فراموشی سپردهاند. آنان دیگر ما را قضاوت نمیکنند. به هنگام مرگ، من تنهاترین هستم و تنها قاضی خویش، خودم.
گمان می کنید زندگی کردن آسان است،
وقتی شهری که در آن زاده شده ای،
دیگر نیست، اما
تو به زندگی ادامه می دهی؟
گمان می کنید به یاد آوردن آسان است،
وقتی که چاره فقط فراموش کردن است،
وقتی شهری در کار نیست، اما
تو هنوز هم آن را به یاد می آوری؟
گمان می کنید خوابیدن آسان است،
وقتی گوش هایت پُر است از جیغ و
وقتی چشم هایت پُر است از اشک؟
وقتی تصاویر شاد را، دیگر
تنها در خواب می توان دید،
گمان می کنید
بیدار شدن از خواب آسان است؟
وقتی شهری که در آن زاده شده ای،
دیگر نیست، اما
تو به زندگی ادامه می دهی؟
گمان می کنید به یاد آوردن آسان است،
وقتی که چاره فقط فراموش کردن است،
وقتی شهری در کار نیست، اما
تو هنوز هم آن را به یاد می آوری؟
گمان می کنید خوابیدن آسان است،
وقتی گوش هایت پُر است از جیغ و
وقتی چشم هایت پُر است از اشک؟
وقتی تصاویر شاد را، دیگر
تنها در خواب می توان دید،
گمان می کنید
بیدار شدن از خواب آسان است؟
Колония имени Горького | کولونی گورکی
John Williams – Duel of the Fates
آهنگ برای پیاده روی تا دانشگاه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
USSR Flag Lowered for the last Time (REMASTERED AUDIO)