همانگونه که او وارد هزارتو شد، من نیز وارد هزارتوی خویش میشوم. اکنون در مقابل شما ایستاده ام. همسر هیچکسی، خواهر هیچ برادری. تنها ریسمانی بی سر و ته در زمان. و اینگونه همۀمان چون یکدیگر میمیریم. فارغ از خاندانی که در آن متولد شدیم، فارغ از ردایی که در آن پیچیده شدیم، فارغ از این که زمین را به مدت کوتاهی لمس کردهایم یا بلند. در آخر، همگی با یک پایان مواجهیم. آنان که در ملکوت اند ما را به فراموشی سپردهاند. آنان دیگر ما را قضاوت نمیکنند. به هنگام مرگ، من تنهاترین هستم و تنها قاضی خویش، خودم.
گمان می کنید زندگی کردن آسان است،
وقتی شهری که در آن زاده شده ای،
دیگر نیست، اما
تو به زندگی ادامه می دهی؟
گمان می کنید به یاد آوردن آسان است،
وقتی که چاره فقط فراموش کردن است،
وقتی شهری در کار نیست، اما
تو هنوز هم آن را به یاد می آوری؟
گمان می کنید خوابیدن آسان است،
وقتی گوش هایت پُر است از جیغ و
وقتی چشم هایت پُر است از اشک؟
وقتی تصاویر شاد را، دیگر
تنها در خواب می توان دید،
گمان می کنید
بیدار شدن از خواب آسان است؟
وقتی شهری که در آن زاده شده ای،
دیگر نیست، اما
تو به زندگی ادامه می دهی؟
گمان می کنید به یاد آوردن آسان است،
وقتی که چاره فقط فراموش کردن است،
وقتی شهری در کار نیست، اما
تو هنوز هم آن را به یاد می آوری؟
گمان می کنید خوابیدن آسان است،
وقتی گوش هایت پُر است از جیغ و
وقتی چشم هایت پُر است از اشک؟
وقتی تصاویر شاد را، دیگر
تنها در خواب می توان دید،
گمان می کنید
بیدار شدن از خواب آسان است؟
Колония имени Горького | کولونی گورکی
John Williams – Duel of the Fates
آهنگ برای پیاده روی تا دانشگاه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
USSR Flag Lowered for the last Time (REMASTERED AUDIO)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
الحب ليس رواية شرقية
بختامها يتزوج الأبطال
لكنه الإبحار دون سفينة
و شعورنا ان الوصول محال
عشق یک داستان شرقی نیست
که در آن قهرمانان در پایان با یکدیگر ازدواج میکنند
بلکه شناور شدن بدون یک کشتی است
که آگاهانه هرگز کران را نمیبیند
- نزار قبانی
@finchstuff
بختامها يتزوج الأبطال
لكنه الإبحار دون سفينة
و شعورنا ان الوصول محال
عشق یک داستان شرقی نیست
که در آن قهرمانان در پایان با یکدیگر ازدواج میکنند
بلکه شناور شدن بدون یک کشتی است
که آگاهانه هرگز کران را نمیبیند
- نزار قبانی
@finchstuff
❤3
لا أعرف الشخصَ الغريبَ ولا مآثرهُ
رأيتُ جِنازةً
فمشيت خلف النعش،
مثل الآخرين
مطأطئ الرأس احتراماً.
نه شخص غریب را می شناسم و نه آثارش را
تشییع جنازه اش را دیدم
پس در پی جنازه به راه افتادم
چون دیگران
و سرم به نشانۀ احترام پایین بود
رأيتُ جِنازةً
فمشيت خلف النعش،
مثل الآخرين
مطأطئ الرأس احتراماً.
نه شخص غریب را می شناسم و نه آثارش را
تشییع جنازه اش را دیدم
پس در پی جنازه به راه افتادم
چون دیگران
و سرم به نشانۀ احترام پایین بود
لم أجد سبباً لأسأل:
مَنْ هُو الشخصُ الغريبُ؟
وأين عاش، وكيف مات .؟
فإن أسباب الوفاة كثيرةٌ
من بينها وجع الحياة
دلیلی نیافتم که بپرسم
کیست این شخص غریب؟
کجا زندگی کرد؟ چگونه وفات یافت؟
و علل مرگ چه بسیارند، چون درد حیات..
مَنْ هُو الشخصُ الغريبُ؟
وأين عاش، وكيف مات .؟
فإن أسباب الوفاة كثيرةٌ
من بينها وجع الحياة
دلیلی نیافتم که بپرسم
کیست این شخص غریب؟
کجا زندگی کرد؟ چگونه وفات یافت؟
و علل مرگ چه بسیارند، چون درد حیات..
💔1