Forwarded from Hüseyin Dogru Journalist / red. media founder
Today in 1905, Russian Tsar Nicholas II's troops perpetrated the Bloody Sunday Massacre, gunning down at least 1,000 protesters. The bloodshed sparked the 1905 Revolution, which Vladimir Lenin dubbed "the great dress rehearsal" for the 1917 October Revolution.
By 1905, Russia was crumbling under Tsar Nicholas' catastrophic rule while socialist revolutionaries, including exiled Vladimir Lenin, organized to topple him.
With living standards becoming ever more miserable, on Jan 22, 150,000 industrial and textile workers, accompanied by their families and children, protested in St. Petersburg. They marched towards the tsar's Winter Palace to deliver a petition demanding reforms. The petition was written by Georgy Gapon, an Orthodox priest of Ukrainian origin.
As they approached the palace, they were met with a hail of bullets from the Imperial Troops. The police put the death toll at least 1,000, while anti-government critics said as many as 4,000 were killed.
Until the massacre, Gapon had put his faith in the tsar whom he had been petitioning to reform. After it, he called for full-scale revolution, saying: "Today a river of blood divides [the tsar] from the Russian people. It is time for the Russian workers to begin the struggle for the people’s freedom without him."
The massacre marked a turning point in Russian history, sparking a wave of strikes, protests, and insurrection that lasted more than two years and gave birth to the Bolshevik leadership. In late January 1905, more than 400,000 striking workers joined with the peasants and began organizing councils called soviets.
The tsar finally understood he would be unable to crush the rebellion with repression alone. In October he signed the October Manifesto promising civil liberties like freedom of speech and assembly, sapping the revolution's leverage. The strikes ended and the soviets' authority evaporated.
🟡 Join @theredstream
By 1905, Russia was crumbling under Tsar Nicholas' catastrophic rule while socialist revolutionaries, including exiled Vladimir Lenin, organized to topple him.
With living standards becoming ever more miserable, on Jan 22, 150,000 industrial and textile workers, accompanied by their families and children, protested in St. Petersburg. They marched towards the tsar's Winter Palace to deliver a petition demanding reforms. The petition was written by Georgy Gapon, an Orthodox priest of Ukrainian origin.
As they approached the palace, they were met with a hail of bullets from the Imperial Troops. The police put the death toll at least 1,000, while anti-government critics said as many as 4,000 were killed.
Until the massacre, Gapon had put his faith in the tsar whom he had been petitioning to reform. After it, he called for full-scale revolution, saying: "Today a river of blood divides [the tsar] from the Russian people. It is time for the Russian workers to begin the struggle for the people’s freedom without him."
The massacre marked a turning point in Russian history, sparking a wave of strikes, protests, and insurrection that lasted more than two years and gave birth to the Bolshevik leadership. In late January 1905, more than 400,000 striking workers joined with the peasants and began organizing councils called soviets.
The tsar finally understood he would be unable to crush the rebellion with repression alone. In October he signed the October Manifesto promising civil liberties like freedom of speech and assembly, sapping the revolution's leverage. The strikes ended and the soviets' authority evaporated.
🟡 Join @theredstream
some days...some days I curse the day I was born
با تز بسیار جالبی از یک دیدگاه اخلاق گرای شک گرا مواجهیم، که منجر به نتیجه ای متناقض می شود. ژاک لکان به ما یادآوری می کند که، در سکس هر شخص تا حد زیادی تنهاست. به طور طبیعی، بدن فرد دیگر می بایست به عنوان واسطه عمل کند، اما در آخر، لذت همواره لذت خودتان خواهد بود. سکس جدا می کند، پیوند ایجاد نمی کند. این حقیقت که شما برهنه بوده و بدن تان با بدن دیگری در تماس است تنها یک تصویر است، نوعی تجسم. آنچه که واقعیت است این است که لذت، شما را به دور از دیگری می برد، بسیار دور. آنچه که واقعیت است بسیار نارسیسیستی است، آنچه که پیوند می دهد، امری است خیالی. بنابراین لکان نتیجه میگیرد چیزی به نام «رابطۀ جنسی» وجود ندارد. گزارۀ لکان مردم را متعجب کرد چرا که در آن زمان همه دربارۀ چیزی جز «روابط جنسی» صحبت نمی کردند. اگر در جنسینگی هیچ رابطۀ جنسی وجود ندارد، عشق چیزی است که خلأ ایجاد شده در صورت فقدان رابطۀ جنسی را پر می کند.
لکان اذعان نمی دارد که عشق بدلی است برای روابط جنسی، بلکه وی اذعان می دارن که چیزی به نام «رابطه» جنسی وجود ندارد، این که عشق چیزی است که جایگزین این نارابطه می شود. این بسیار جالب تر است. این ایده منجر به این می شود که وی اذعان کند که در عشق، یکی به «جوهر وجود دیگری» نزدیک می شود. در عشق، فرد از خود، از همان نارسیسیسم خویش، فراتر می رود. در سکس شما در رابطه با خود با وساطت دیگری هستید. دیگری تنها شما را در کشف واقعیت لذت یاری می دهد. در عشق، برخلاف آنچه که گفته شد، وساطت دیگری به خودی خود کافی است. برخورد عاشقانه نیز اینگونه است: شما دیگری را بر عهده می گیرید، این که وی تنها با شما، آنگونه که هست، وجود داشته باشد. این مفهوم از عشق ژرف تر از دیدگاه پیش پا افتاده ای است که عشق را فراتر از تنها یک بوم خیالی که بر اساس واقعیت سکس نقاشی شده، نمی بیند.
📚 در ستایش عشق(ترجمۀ خودم)
✍️ آلن بدیو
@finchstuff
لکان اذعان نمی دارد که عشق بدلی است برای روابط جنسی، بلکه وی اذعان می دارن که چیزی به نام «رابطه» جنسی وجود ندارد، این که عشق چیزی است که جایگزین این نارابطه می شود. این بسیار جالب تر است. این ایده منجر به این می شود که وی اذعان کند که در عشق، یکی به «جوهر وجود دیگری» نزدیک می شود. در عشق، فرد از خود، از همان نارسیسیسم خویش، فراتر می رود. در سکس شما در رابطه با خود با وساطت دیگری هستید. دیگری تنها شما را در کشف واقعیت لذت یاری می دهد. در عشق، برخلاف آنچه که گفته شد، وساطت دیگری به خودی خود کافی است. برخورد عاشقانه نیز اینگونه است: شما دیگری را بر عهده می گیرید، این که وی تنها با شما، آنگونه که هست، وجود داشته باشد. این مفهوم از عشق ژرف تر از دیدگاه پیش پا افتاده ای است که عشق را فراتر از تنها یک بوم خیالی که بر اساس واقعیت سکس نقاشی شده، نمی بیند.
📚 در ستایش عشق(ترجمۀ خودم)
✍️ آلن بدیو
@finchstuff
𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉
فینچ کجایی بیا ونترس رو پس گرفتیم ما بردیم😭
بنینزننینینینینینینی
راضیممممم. بالاخره ونترس رو داریم پس میگیریمممم.
راضیممممم. بالاخره ونترس رو داریم پس میگیریمممم.
Forwarded from Sunt lacrimae rerum
با اشتیاق برنامههای کشتن خودش را مرور میکند، میخواهد تا ابد زنده بماند. همه همان چیز را میخواهند. کسی نمیخواهد چیزی حس کند، همه میخواهند همه چیز را حس کنند. امید دارم که از خاطرشان خارج شوم، اما همین حالا هم به نظر میرسد که اصلا وجود نداشتهام. یکی از این انتلکتها بهش میگفت افسردگی جمعی. من انتلکتتر هستم و بهش میگویم پرده سوم نمايشنامه ژاندارک. اگر برنارد شاو بودم اسمهای ديگری برای "دون ژوان در جهنم" انتخاب میکردم. سلام! من فم فتال در برزخ هستم، یا ingénue در باجهی تلفنی که دارد به سمت چشمهایی ورقلمبیده سقوط میکند.
به واژه من حساسیت پيدا کردهام، زیادی منیت دارد. اما بدون استفاده ازش، همه چیز رسالهای کلی میشود که نصفهشب از openAI ترجمه کردی. واژههای درهم ریختهای که کسی آنها را به هم مربوط نمیکند، احساساتی که هرکسی میتواند داشته باشد. اگر "من" زیادی خودش را نشان بدهد متن دیگر روی خودش سوار نمیشود. کسی نمیخواهد دفتر خاطرات واقعی ماری آنتوانت را بخواند. اگر "من" خودش را نشان ندهد، داستانی در کار نخواهد بود. کسی چیزی را احساس نمیکند، کسی نمیخواهد آثار نقاشیهایش را با کام خودش محو کند و ده روز در آپارتمانش تنها بماند تا مسئول ساختمان برای گرفتن اجاره سراغش برود. پيدا شدن جسد توسط صاحبخانه، تراژدی تکرارشوندهی معاصر به حساب میآید. چیزی به درهمشکستگی پدرکشی و بچهخواری در تراژدیهای قديمی یونانی. خونی ریخته نمیشود، همه تنها میمانند، آدمها درباره تنهایی داستان مینویسند، تنهایی کش میآید و ارتباط، ابزورد میشود. آدم نمیتواند بدون این که خندهاش بگیرد چیزی بگوید. چیزی واقعی که شامل دراز کردن قبض و احوالپرسیهای معمولی نباشد.
هنوز نمیتوانم اصطلاح فرانسوی چیزها را به خودشان ربط بدهم. یکی از این روزها عقلم را از دست میدهم یا در تلاش برای از دست ندادنش، میفهمم که خیلی وقت پیش از دستش دادهام. به جای نامهای که تویش همه چیز را توضیح بدهم، برایت یک داستان مینویسم و اسمش را میدهم خودت انتخاب کنی. فقط از ترکيب "... در ..." استفاده نکن. هیچ واژه فرانسوی هم در کار نباشد. اگر امکان دارد، تمایل دارم کسی نداند مغزم موقع بیرون ریختن از جمجمهام چه شکلی بوده. ولی اگر خواستی برای پیج اینستایت ازش عکس بگیری تگم کن.
به واژه من حساسیت پيدا کردهام، زیادی منیت دارد. اما بدون استفاده ازش، همه چیز رسالهای کلی میشود که نصفهشب از openAI ترجمه کردی. واژههای درهم ریختهای که کسی آنها را به هم مربوط نمیکند، احساساتی که هرکسی میتواند داشته باشد. اگر "من" زیادی خودش را نشان بدهد متن دیگر روی خودش سوار نمیشود. کسی نمیخواهد دفتر خاطرات واقعی ماری آنتوانت را بخواند. اگر "من" خودش را نشان ندهد، داستانی در کار نخواهد بود. کسی چیزی را احساس نمیکند، کسی نمیخواهد آثار نقاشیهایش را با کام خودش محو کند و ده روز در آپارتمانش تنها بماند تا مسئول ساختمان برای گرفتن اجاره سراغش برود. پيدا شدن جسد توسط صاحبخانه، تراژدی تکرارشوندهی معاصر به حساب میآید. چیزی به درهمشکستگی پدرکشی و بچهخواری در تراژدیهای قديمی یونانی. خونی ریخته نمیشود، همه تنها میمانند، آدمها درباره تنهایی داستان مینویسند، تنهایی کش میآید و ارتباط، ابزورد میشود. آدم نمیتواند بدون این که خندهاش بگیرد چیزی بگوید. چیزی واقعی که شامل دراز کردن قبض و احوالپرسیهای معمولی نباشد.
هنوز نمیتوانم اصطلاح فرانسوی چیزها را به خودشان ربط بدهم. یکی از این روزها عقلم را از دست میدهم یا در تلاش برای از دست ندادنش، میفهمم که خیلی وقت پیش از دستش دادهام. به جای نامهای که تویش همه چیز را توضیح بدهم، برایت یک داستان مینویسم و اسمش را میدهم خودت انتخاب کنی. فقط از ترکيب "... در ..." استفاده نکن. هیچ واژه فرانسوی هم در کار نباشد. اگر امکان دارد، تمایل دارم کسی نداند مغزم موقع بیرون ریختن از جمجمهام چه شکلی بوده. ولی اگر خواستی برای پیج اینستایت ازش عکس بگیری تگم کن.
👍1
Forwarded from سطل آشغال
دیدید؟ مرز بین ما و اونها هزاران هزار دریا فاصله هست. اگر آخوند هر راهی رو میره ما دقیقا باید برعکسش رو بریم. هیچ موضع مشترکی نداریم ما. غم ما شادی اونها و غم اونها شادی ماست.
Forwarded from Hegelian Rebellion (genealogically proletarian)
Forwarded from روناسانس 🍉
چرا مهمه خانوادهی آرپی چی کار میکنه؟
چون تمام "صلاحیت" طرف از خانوادهش میاد
چون تمام "صلاحیت" طرف از خانوادهش میاد
👍2
Колония имени Горького | کولونی گورکی
Phil Collins – True Colors
فیل کالینز فوقالعاده ست
Forwarded from 𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉 (𝑨𝒔𝒉𝒐𝒌𝒂🩵)
اونایی که کلون وارز دیدید، ۹۹ رو یادتونه...؟
𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉
اونایی که کلون وارز دیدید، ۹۹ رو یادتونه...؟
نکن این کارو با من😭😭😭😭
𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉
اونایی که کلون وارز دیدید، ۹۹ رو یادتونه...؟
تک تک کلون ها واسم ارزش داشتن
فایوز
۹۹
اکو
هوی
جسی
وکسر
ولف
کاتاپ
فایوز
۹۹
اکو
هوی
جسی
وکسر
ولف
کاتاپ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Star Wars The Clone Wars | Clone Troopers - War