Колония имени Горького | کولونی گورکی – Telegram
Колония имени Горького | کولونی گورکی
364 subscribers
2.41K photos
832 videos
93 files
734 links
زن زندگی آزادی

گورستان کولونی گورکی:
@Gorky_Colony_Graveyard

منابع کولونی گورکی:
@GorkyColonySources


http://t.me/RedChtBot?start=823056890
Download Telegram
𝘵𝘩𝘦 𝘥𝘢𝘺 𝘢𝘧𝘵𝘦𝘳 𝘦𝘵𝘦𝘳𝘯𝘪𝘵𝘺
برنامه‌ای برای سال جدید دارین؟ چیزی هست که واسش هیجان داشته باشین؟ چیزی هست که امسال اتفاق افتاده باشه و بابتش خوشحال باشین؟
چیز های زیادی هست که امسال بابتش خوشحال باشم. دوستان فوق‌العاده ارزشمندی مثل خودت پیدا کردم. با آرای قشنگم وارد رابطه شدم
She is my once and for all love
حقیقتا خوشحالم
🍓4😭3
خیلی واستون خوشحالم و بوس به هردوتون🤧💞
یه هدف دیگه هم دارم امسال. مارکس خوانی رو تموم کنم. خیلی دارم طولش میدم
Sunt lacrimae rerum
اگه دوست داشتید از tbr ١٤٠٣تون بگید
۱. کلیات آثار هیوم
۲. کلیات مارکس
۳. استارت داستایوسکی (همهٔ آثارش؟)
جز گزینه‌ها نیست ولی لیا نور ماه کامله که یه محله‌ی تاریک رو نصفه شب روشن کرده
𝘵𝘩𝘦 𝘥𝘢𝘺 𝘢𝘧𝘵𝘦𝘳 𝘦𝘵𝘦𝘳𝘯𝘪𝘵𝘺
ask your friends which light are you
صبا، از نظرم تو از جنس نور خورشید هستی، وقتی که ابرهای خاکستری رو بعد باران میشکافه و اشک های ملکوتی که بر زمین ریخته شدن رو با بوسه های گرمش پاک می‌کنه. همون نوری که باعث میشه کشتزار ها چون جواهر بدرخشن. گویا نقاشی ای از جنس امید و تولد دوباره می‌کشه با رنگ های فوق العاده ای که به همراه میاره.
𝘵𝘩𝘦 𝘥𝘢𝘺 𝘢𝘧𝘵𝘦𝘳 𝘦𝘵𝘦𝘳𝘯𝘪𝘵𝘺
جز گزینه‌ها نیست ولی لیا نور ماه کامله که یه محله‌ی تاریک رو نصفه شب روشن کرده
می‌شه بهش یه چیزی اضافه کنم؟
که از شب قبلش بارون اومده و تو چاله های کف آسفالت آب جمع شده و نور ماه می‌افته توشون، که یه بارون خیلی خیلی نرم میاد و هر از گاهی یه قطره ازش توی اون چاله ی پر از آب می‌افته و باعث تکون خوردن نور ماه تو دل آب می‌شه.
از نظرم عاشوب از جنس نور شمعه. امیدی در تاریکی، گرمایی در اوج سرما. همیشه بیم این رو داره که ممکنه خاموش شه اما به روشی بس منحصر به فرد می‌درخشه. گویا با درخشش خودش و رقصش در تاریکی داستان های فراموش شده و راز های گفته نشده رو زمزمه میکنه و اون ها رو با نقاشی هایی که بر دیوار رسم می‌کنه روایت می‌کنه و در عین حال با گرمای خودش صورت آدم رو نوازش میکنه. نور منحصر به فردش گویا دهلیز های تاریک ذهن رو روشن می‌کنه تا داستان ها چون گل هایی که زیر نور ماه قرار میگیرن بشکفن.
چون شدیدا سیمپ پارتنرم هستم واسه اونم میگم

آرا واسه من یک نور تعیین شده نیست. اگر تمام ستاره های رقصان آسمون رو بچینم، باز به پای نوری که آرا قلبم رو باهاش گرم می‌کنه نمی‌رسه. گویا به نوری ملکوتی با چشمانی فانی نگاه می‌کنی. به هنگام گرگ و میش، لحظه ای که مرز رویا و واقعیت دیگر قابل تشخیص نیست نمایان می‌شه. وقتی بهش خیره میشی، گویا نور هزاران هزار نورافکن، جوهر وجود و لحظهٔ آفرینش رو نمایان می‌کنن. غنودن زیر چنین نوری به سان نگریستن به کیمیای الهی هستش که هر پدیدهٔ عادی رو بدل میکنه به یک پدیدهٔ شگفت آور. با هر پرتو، پژواک نجوای ستارگان رو میشه در دهلیز های زمان شنید. نگریستن به این نور چون نگریستن به نوعی استعلا در میان در میان هرج و مرج هستی هستش.
🥰51
دلارام فراموشت نکردم. مینویسم واست
سالروز مرگ کارل مارکس
آتشی که هیچگاه خاموش نمی‌شود
Forwarded from زَنجَرِه (Mani)
نطق انگلس در هنگام خاکسپاری مارکس:

«همان‌طور که داروین قانونِ تکاملِ جهانِ ارگانیک و موجودِ زنده را باز نمود، کارل مارکس قانونِ تکاملِ تاریخِ بشر را باز نموده است. این نکته‌ی ساده که مردمان پیش از آنکه بتوانند به سیاست، دانش، هنر، دین و جز این‌ها بپردازند، در وهله‌ی نخست باید بخورند، بیاشامند، خانه داشته باشند و جامه بپوشند، نکته‌ی ساده‌ای است که زیرِ لایه‌هایی از تصوراتِ ایده‌آلیستی از دیده پنهان مانده بود. آنچه را مارکس به انجام رساند، من نمی‌توانستم انجام دهم. مارکس، برتر، دوراندیش‌تر، تیزبین‌تر و ژرف‌نگرتر از بقیه‌ی ما بود. مارکس یک نابغه بود. ما حداکثر افرادِ با استعدادی بودیم. نام و کارِ او از سده‌ها فراتر خواهد رفت.»

- به مناسبت سالگرد مرگ کارل مارکس

• زَنجَرِه | @zanjarehh
Rita
Marcel Khalife
میان ریتا و چشمان‌م تفنگی‌ست...
و آن‌که ریتا را می‌شناسد، خم می‌شود
و برای خدایی که در آن چشمان عسلی است
نماز می‌گزارد.

و من ریتا را بوسیدم
آن‌‌گاه که کوچک بود
و به‌ یاد می‌آورم که چه‌سان به من درآویخت
و بازویم را زیباترین بافه‌ی گیسو فروپوشاند.
و من ریتا را به یاد می‌آورم
همان‌سان که گنجشکی برکه‌ی خود را.

آه... ریتا
میان ما یک میلیون گنجشک و تصویر است
و وعده‌های فراوانی
که تفنگی... به رویشان آتش گشود!

نام ریتا در دهان‌م عید بود
تن ریتا عروسی بود در خون‌م
و من در راه ریتا دو سال گم شدم
و او دو سال بر دست‌م خفت
و بر زیباترین پیمانه پیمان بستیم،
و آتش گرفتیم
در شراب لب‌ها
و دو بار زاده شدیم.

آه... ریتا
چه چیز چشم‌م را از چشمان‌ت برگرداند
جز دو خواب کوتاه و ابرهایی عسلی
پیش از این تفنگ.

بود آن‌چه بود
ای سکوت شام‌گاه
ماه من در آن بام‌داد دور هجرت گزید
در چشمان عسلی
و شهر
همه آوازخوانان را و ریتا را برفت...
میان ریتا و چشمان‌م تفنگی‌ست...

پ‌ن: مترجم رو نمی‌شناسم.
2
This Women's History Month, we look back at some political propaganda posters, which serve as mirrors for the ideologies of societies. While the communist forces promote women's liberation with their posters, the United States' vintage posters leave us speechless. Here are some stunning comparisons.

🟡 Join @theredstream 🟡 Boost our channel 🟡 YouTube 🟡 Instagram 🟡 Patreon
👍1