𝘵𝘩𝘦 𝘥𝘢𝘺 𝘢𝘧𝘵𝘦𝘳 𝘦𝘵𝘦𝘳𝘯𝘪𝘵𝘺
ask your friends which light are you
صبا، از نظرم تو از جنس نور خورشید هستی، وقتی که ابرهای خاکستری رو بعد باران میشکافه و اشک های ملکوتی که بر زمین ریخته شدن رو با بوسه های گرمش پاک میکنه. همون نوری که باعث میشه کشتزار ها چون جواهر بدرخشن. گویا نقاشی ای از جنس امید و تولد دوباره میکشه با رنگ های فوق العاده ای که به همراه میاره.
Forwarded from 𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉 (𝑨𝒔𝒉𝒐𝒌𝒂🩵)
𝘵𝘩𝘦 𝘥𝘢𝘺 𝘢𝘧𝘵𝘦𝘳 𝘦𝘵𝘦𝘳𝘯𝘪𝘵𝘺
جز گزینهها نیست ولی لیا نور ماه کامله که یه محلهی تاریک رو نصفه شب روشن کرده
میشه بهش یه چیزی اضافه کنم؟
که از شب قبلش بارون اومده و تو چاله های کف آسفالت آب جمع شده و نور ماه میافته توشون، که یه بارون خیلی خیلی نرم میاد و هر از گاهی یه قطره ازش توی اون چاله ی پر از آب میافته و باعث تکون خوردن نور ماه تو دل آب میشه.
که از شب قبلش بارون اومده و تو چاله های کف آسفالت آب جمع شده و نور ماه میافته توشون، که یه بارون خیلی خیلی نرم میاد و هر از گاهی یه قطره ازش توی اون چاله ی پر از آب میافته و باعث تکون خوردن نور ماه تو دل آب میشه.
از نظرم عاشوب از جنس نور شمعه. امیدی در تاریکی، گرمایی در اوج سرما. همیشه بیم این رو داره که ممکنه خاموش شه اما به روشی بس منحصر به فرد میدرخشه. گویا با درخشش خودش و رقصش در تاریکی داستان های فراموش شده و راز های گفته نشده رو زمزمه میکنه و اون ها رو با نقاشی هایی که بر دیوار رسم میکنه روایت میکنه و در عین حال با گرمای خودش صورت آدم رو نوازش میکنه. نور منحصر به فردش گویا دهلیز های تاریک ذهن رو روشن میکنه تا داستان ها چون گل هایی که زیر نور ماه قرار میگیرن بشکفن.
چون شدیدا سیمپ پارتنرم هستم واسه اونم میگم
آرا واسه من یک نور تعیین شده نیست. اگر تمام ستاره های رقصان آسمون رو بچینم، باز به پای نوری که آرا قلبم رو باهاش گرم میکنه نمیرسه. گویا به نوری ملکوتی با چشمانی فانی نگاه میکنی. به هنگام گرگ و میش، لحظه ای که مرز رویا و واقعیت دیگر قابل تشخیص نیست نمایان میشه. وقتی بهش خیره میشی، گویا نور هزاران هزار نورافکن، جوهر وجود و لحظهٔ آفرینش رو نمایان میکنن. غنودن زیر چنین نوری به سان نگریستن به کیمیای الهی هستش که هر پدیدهٔ عادی رو بدل میکنه به یک پدیدهٔ شگفت آور. با هر پرتو، پژواک نجوای ستارگان رو میشه در دهلیز های زمان شنید. نگریستن به این نور چون نگریستن به نوعی استعلا در میان در میان هرج و مرج هستی هستش.
آرا واسه من یک نور تعیین شده نیست. اگر تمام ستاره های رقصان آسمون رو بچینم، باز به پای نوری که آرا قلبم رو باهاش گرم میکنه نمیرسه. گویا به نوری ملکوتی با چشمانی فانی نگاه میکنی. به هنگام گرگ و میش، لحظه ای که مرز رویا و واقعیت دیگر قابل تشخیص نیست نمایان میشه. وقتی بهش خیره میشی، گویا نور هزاران هزار نورافکن، جوهر وجود و لحظهٔ آفرینش رو نمایان میکنن. غنودن زیر چنین نوری به سان نگریستن به کیمیای الهی هستش که هر پدیدهٔ عادی رو بدل میکنه به یک پدیدهٔ شگفت آور. با هر پرتو، پژواک نجوای ستارگان رو میشه در دهلیز های زمان شنید. نگریستن به این نور چون نگریستن به نوعی استعلا در میان در میان هرج و مرج هستی هستش.
🥰5❤1
Forwarded from زَنجَرِه (Mani)
نطق انگلس در هنگام خاکسپاری مارکس:
«همانطور که داروین قانونِ تکاملِ جهانِ ارگانیک و موجودِ زنده را باز نمود، کارل مارکس قانونِ تکاملِ تاریخِ بشر را باز نموده است. این نکتهی ساده که مردمان پیش از آنکه بتوانند به سیاست، دانش، هنر، دین و جز اینها بپردازند، در وهلهی نخست باید بخورند، بیاشامند، خانه داشته باشند و جامه بپوشند، نکتهی سادهای است که زیرِ لایههایی از تصوراتِ ایدهآلیستی از دیده پنهان مانده بود. آنچه را مارکس به انجام رساند، من نمیتوانستم انجام دهم. مارکس، برتر، دوراندیشتر، تیزبینتر و ژرفنگرتر از بقیهی ما بود. مارکس یک نابغه بود. ما حداکثر افرادِ با استعدادی بودیم. نام و کارِ او از سدهها فراتر خواهد رفت.»
- به مناسبت سالگرد مرگ کارل مارکس
• زَنجَرِه | @zanjarehh
«همانطور که داروین قانونِ تکاملِ جهانِ ارگانیک و موجودِ زنده را باز نمود، کارل مارکس قانونِ تکاملِ تاریخِ بشر را باز نموده است. این نکتهی ساده که مردمان پیش از آنکه بتوانند به سیاست، دانش، هنر، دین و جز اینها بپردازند، در وهلهی نخست باید بخورند، بیاشامند، خانه داشته باشند و جامه بپوشند، نکتهی سادهای است که زیرِ لایههایی از تصوراتِ ایدهآلیستی از دیده پنهان مانده بود. آنچه را مارکس به انجام رساند، من نمیتوانستم انجام دهم. مارکس، برتر، دوراندیشتر، تیزبینتر و ژرفنگرتر از بقیهی ما بود. مارکس یک نابغه بود. ما حداکثر افرادِ با استعدادی بودیم. نام و کارِ او از سدهها فراتر خواهد رفت.»
- به مناسبت سالگرد مرگ کارل مارکس
• زَنجَرِه | @zanjarehh
Rita
Marcel Khalife
میان ریتا و چشمانم تفنگیست...
و آنکه ریتا را میشناسد، خم میشود
و برای خدایی که در آن چشمان عسلی است
نماز میگزارد.
و من ریتا را بوسیدم
آنگاه که کوچک بود
و به یاد میآورم که چهسان به من درآویخت
و بازویم را زیباترین بافهی گیسو فروپوشاند.
و من ریتا را به یاد میآورم
همانسان که گنجشکی برکهی خود را.
آه... ریتا
میان ما یک میلیون گنجشک و تصویر است
و وعدههای فراوانی
که تفنگی... به رویشان آتش گشود!
نام ریتا در دهانم عید بود
تن ریتا عروسی بود در خونم
و من در راه ریتا دو سال گم شدم
و او دو سال بر دستم خفت
و بر زیباترین پیمانه پیمان بستیم،
و آتش گرفتیم
در شراب لبها
و دو بار زاده شدیم.
آه... ریتا
چه چیز چشمم را از چشمانت برگرداند
جز دو خواب کوتاه و ابرهایی عسلی
پیش از این تفنگ.
بود آنچه بود
ای سکوت شامگاه
ماه من در آن بامداد دور هجرت گزید
در چشمان عسلی
و شهر
همه آوازخوانان را و ریتا را برفت...
میان ریتا و چشمانم تفنگیست...
پن: مترجم رو نمیشناسم.
و آنکه ریتا را میشناسد، خم میشود
و برای خدایی که در آن چشمان عسلی است
نماز میگزارد.
و من ریتا را بوسیدم
آنگاه که کوچک بود
و به یاد میآورم که چهسان به من درآویخت
و بازویم را زیباترین بافهی گیسو فروپوشاند.
و من ریتا را به یاد میآورم
همانسان که گنجشکی برکهی خود را.
آه... ریتا
میان ما یک میلیون گنجشک و تصویر است
و وعدههای فراوانی
که تفنگی... به رویشان آتش گشود!
نام ریتا در دهانم عید بود
تن ریتا عروسی بود در خونم
و من در راه ریتا دو سال گم شدم
و او دو سال بر دستم خفت
و بر زیباترین پیمانه پیمان بستیم،
و آتش گرفتیم
در شراب لبها
و دو بار زاده شدیم.
آه... ریتا
چه چیز چشمم را از چشمانت برگرداند
جز دو خواب کوتاه و ابرهایی عسلی
پیش از این تفنگ.
بود آنچه بود
ای سکوت شامگاه
ماه من در آن بامداد دور هجرت گزید
در چشمان عسلی
و شهر
همه آوازخوانان را و ریتا را برفت...
میان ریتا و چشمانم تفنگیست...
پن: مترجم رو نمیشناسم.
❤2
Forwarded from Hüseyin Dogru Journalist / red. media founder
This Women's History Month, we look back at some political propaganda posters, which serve as mirrors for the ideologies of societies. While the communist forces promote women's liberation with their posters, the United States' vintage posters leave us speechless. Here are some stunning comparisons.
🟡 Join @theredstream 🟡 Boost our channel 🟡 YouTube 🟡 Instagram 🟡 Patreon
🟡 Join @theredstream 🟡 Boost our channel 🟡 YouTube 🟡 Instagram 🟡 Patreon
👍1
In the shroud of time's sluggish stride, I find myself ensnared, ensconced within the gaping chasm of distance that fate has laid before us, my beloved. Each tick of the clock, each fleeting moment, serves as a relentless reminder of the chasm that separates our entwined souls. Oh, how I yearn to once more enfold you within the sanctuary of my embrace, to feel the tender brush of our lips in fervent communion.
With bated breath, I await the reunion that promises solace beneath the moon's gentle gaze, for the agony of anticipation is a cruel specter that haunts my every waking hour. It is your essence, your very being, that beckons me with an irresistible allure. Your hair, a cascade of silken strands begging to be caressed; your lips, a symphony of longing waiting to be tasted anew.
Yet, it is your eyes, my beloved, that hold me in thrall, a boundless expanse wherein I lose myself amidst the depths of their splendor. In them, I find a reflection of my fervent adoration, a testament to the depths of my devotion. For you, my love, I would traverse the ends of the earth, for in your presence, I find solace amidst the relentless march of time.
Know this, my dearest, that my love for you transcends the very essence of life itself, an unwavering beacon amidst the tumult of existence. And so, I beseech the fates to grant us swifter passage to that sacred moment of reunion, where once more, our souls shall intertwine beneath the watchful gaze of the moon.
With bated breath, I await the reunion that promises solace beneath the moon's gentle gaze, for the agony of anticipation is a cruel specter that haunts my every waking hour. It is your essence, your very being, that beckons me with an irresistible allure. Your hair, a cascade of silken strands begging to be caressed; your lips, a symphony of longing waiting to be tasted anew.
Yet, it is your eyes, my beloved, that hold me in thrall, a boundless expanse wherein I lose myself amidst the depths of their splendor. In them, I find a reflection of my fervent adoration, a testament to the depths of my devotion. For you, my love, I would traverse the ends of the earth, for in your presence, I find solace amidst the relentless march of time.
Know this, my dearest, that my love for you transcends the very essence of life itself, an unwavering beacon amidst the tumult of existence. And so, I beseech the fates to grant us swifter passage to that sacred moment of reunion, where once more, our souls shall intertwine beneath the watchful gaze of the moon.
❤1
Forwarded from زَنجَرِه (Mani)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امروز، سالگرد درگذشت زندهیاد فریبرز رئیسدانا است.
یاد و خاطرش گرامی باد.
او در این ویدئو، توضیح میدهد که چگونه و چرا مارکسیسم را انتخاب کرد.
• زَنجَرِه | @zanjarehh
یاد و خاطرش گرامی باد.
او در این ویدئو، توضیح میدهد که چگونه و چرا مارکسیسم را انتخاب کرد.
• زَنجَرِه | @zanjarehh
Forwarded from راه مارکس
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آیندهٔ سوسیالیسم
در این ویدیوی انتشار یافته که توسط تیم راه مارکس ترجمه و زیرنویس شده است، سعی میشود مفهوم "دموکراسی شورایی" به زبان سادهتر، یا به بیانی قابل فهم تر توضیح داده شده و با دموکراسی نمایندهمحور مقایسه شود. این ویدیو، به مفاهیم و اصول سایبرنتیک در شوراها و اقتصاد شوروی اشاره میکند. بهطور خاص، به نحوهی کارکرد ساختارهای سایبرنتیک در این سیستمها و تأثیر آن بر فرآیند تصمیمگیری و اداره کشور پرداخته میشود.
زیرنویس و ترجمه ویدیو از راه مارکس
#ویدیو | راه مارکس
@MarxWay✯
در این ویدیوی انتشار یافته که توسط تیم راه مارکس ترجمه و زیرنویس شده است، سعی میشود مفهوم "دموکراسی شورایی" به زبان سادهتر، یا به بیانی قابل فهم تر توضیح داده شده و با دموکراسی نمایندهمحور مقایسه شود. این ویدیو، به مفاهیم و اصول سایبرنتیک در شوراها و اقتصاد شوروی اشاره میکند. بهطور خاص، به نحوهی کارکرد ساختارهای سایبرنتیک در این سیستمها و تأثیر آن بر فرآیند تصمیمگیری و اداره کشور پرداخته میشود.
زیرنویس و ترجمه ویدیو از راه مارکس
#ویدیو | راه مارکس
@MarxWay✯
توی خونه اونقدر تلاش میکنن منو از ارمنی ها بترسونن اینجوریم که ودف؟
- مراقب باش ارمنی میکشه تو رو
- مراقب باش تو محله ارمنی ها نری
- ارمنی ها ما رو آواره کردن تو رو هم آواره میکنن
- ارمنی ها فلان آذری رو تو فلان جا کشته بودن چیزی از دستشون نخوری که مسمومت میکنن
-ارمنی ها دوستت میشن بعد میکشنت
- مراقب باش تو محله ارمنی ها نری
- ارمنی ها ما رو آواره کردن تو رو هم آواره میکنن
- ارمنی ها فلان آذری رو تو فلان جا کشته بودن چیزی از دستشون نخوری که مسمومت میکنن
-ارمنی ها دوستت میشن بعد میکشنت
Forwarded from 𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉 (𝑨𝒔𝒉𝒐𝒌𝒂🩵)
جدی جدی ۴۰۲ داره میره
و امسال با اینکه حالم خیلی خوب نبود
اما اتفاقای خوبی هم افتاد
مثلا اینکه با آدمایی آشنا شدم که خیلی برام با ارزشن و از خوندن افکارشون و هم صحبتی باهاشون لذت میبرم.
*مخصوصا شماها؛ اریسا، الکس، لیا، تیام، صبا، آنا، نوا، رومن، گومز، رویا، اریک، لونا، پروین، آرنیکا، آناهیتا، هارو، درانک، نیل، دایناسور گی، blue!♡*
از بودنتون خیلی چیزا یاد گرفتم، خیلی بهتر شدم، خیلی ترسها رو گذاشتم کنار
شماها باعث شدید خیلی روزا خیلی قشنگ تر و بهتر بگذره و من عاشق همین ارتباط های کوچیک و دور و نزدیکی ام که شکل گرفت🫂
ممنونم که بخشی از امسالِ من بودید، خیلی دوستون دارم🤍
و امسال با اینکه حالم خیلی خوب نبود
اما اتفاقای خوبی هم افتاد
مثلا اینکه با آدمایی آشنا شدم که خیلی برام با ارزشن و از خوندن افکارشون و هم صحبتی باهاشون لذت میبرم.
*مخصوصا شماها؛ اریسا، الکس، لیا، تیام، صبا، آنا، نوا، رومن، گومز، رویا، اریک، لونا، پروین، آرنیکا، آناهیتا، هارو، درانک، نیل، دایناسور گی، blue!♡*
از بودنتون خیلی چیزا یاد گرفتم، خیلی بهتر شدم، خیلی ترسها رو گذاشتم کنار
شماها باعث شدید خیلی روزا خیلی قشنگ تر و بهتر بگذره و من عاشق همین ارتباط های کوچیک و دور و نزدیکی ام که شکل گرفت🫂
ممنونم که بخشی از امسالِ من بودید، خیلی دوستون دارم🤍