همانندیاب – Telegram
همانندیاب
800 subscribers
107 photos
20 videos
2 files
114 links
در کانال همانندیاب، همراه با احترام و بدون هیچ‌گونه داوری‌، فرسته‌های مشابه در زمینهٔ ویرایش را منتشر می‌کنیم. فرستۀ قدیمی‌تر را در ابتدا می‌آوریم.
Download Telegram
Forwarded from از ویرایش (فرهاد قربان‌زاده)
دربارۀ واژۀ شلنگ / شیلنگ
واژۀ شیلنگ به معنی «لوله‌ای خم‌شدنی برای جابه‌جایی آب و مایعات دیگر» در فرهنگ فارسی (معین ۱۳۴۲ـ۱۳۴۷) برگرفته از «آلمانی: schlange [درست: Schlange] یا انگلیسی: Schelling» دانسته شده‌است. در لغت‌نامه (دهخدا و همکاران ۱۳۷۷) خاستگاه واژۀ شیلنگ ذکر نشده‌است. مؤلف فرهنگ فارسی عمید (۱۳۶۳) خاستگاه واژۀ شیلنگ را واژۀ انگلیسیِ Shelling دانسته‌است. در این سه فرهنگ واژۀ شلنگ مدخل نشده‌است. در فرهنگ بزرگ سخن واژۀ شیلنگ اصل قرار گرفته و واژۀ شلنگ به آن ارجاع داده شده‌است. در این فرهنگ ریشۀ شیلنگ با نشانۀ پرسش از آلمانی دانسته شده‌است: «از آلمانی: Schlange؟». در فرهنگ فارسی (صدری‌افشار و همکاران ۱۳۹۶) نیز شیلنگ مدخل اصلی شده و شلنگ به آن ارجاع داده شده و ذیل شیلنگ آورده‌اند که واژۀ شلنگ «گفتاری» است. در این فرهنگ ریشۀ واژه‌ها نیامده‌است.
بشیری (Bashiri 1994, p. 115) به‌درستی واژۀ شلنگ را برگرفته از واژۀ روسیِ šlang به همین معنی رایج در فارسی می‌داند (نیز، نک. Rezapour and Abdollahi 2021, p. 54). صادقی (۱۳۸۴، ص ۲۹) نیز، ضمن تأیید سخن بشیری، می‌افزاید که «آلمانیِ این کلمه Schlauch است». نگارنده یادآور می‌شود که واژۀ Schlange در آلمانی به معنی «مار» است.
چون واژۀ روسی در این زبان šlang تلفظ می‌شود، در فارسی بهتر است شلنگ را گونۀ معیار و شیلنگ را گونۀ غیرمعیار بدانیم. ازاین‌رو، در فرهنگ بزرگ سخن و فرهنگ فارسی (صدری‌افشار و همکاران ۱۳۹۶) نیز، برخلاف روش کنونی، بهتر است شیلنگ به شلنگ ارجاع داده شود.
تحول شلنگ به شیلنگ را می‌توان با تحول شپش به شیپیش، شِش به شیش، شِکستن به شیکستن، شِکم به شیکم، و شِکَر به شیکر سنجید.

منابع:
دهخدا، علی‌اکبر (و همکاران) (۱۳۷۷)، لغت‌نامه، تهران، مؤسسهٔ لغت‌نامهٔ دهخدا.
صادقی، علی‌اشرف (۱۳۸۴)، «کلمات روسی در زبان فارسی و تاریخچهٔ ورود آن‌ها»، مجلهٔ زبانشناسی، شمارهٔ ۴۰.
صدری‌افشار، غلامحسین و نسرین حَکَمی و نسترن حَکَمی (۱۳۹۶)، فرهنگ فارسی، ویراست دوم، تهران، فرهنگ معاصر.
عمید، حسن (۱۳۶۳)، فرهنگ فارسی عمید، سه جلد، تهران، امیرکبیر.
معین، محمد (۱۳۴۲ـ۱۳۴۷)، فرهنگ فارسی، تهران، امیرکبیر، جلد ۱ـ۴.
Bashiri, Iraj (1994), ‘Russian Loanwords in Persian and Tajiki Languages’, Persian Studies in North America, studies in Honor of Mohammad Ali Jazayeri, Edited by Mehdi Marashi, Iranbooks, Bethesda, Maryland.
Rezapour, Rouhollah and Moussa Abdollahi (2021), The Dictionary of Russian Loanwords in Persian: Arash, London, Candle & Fog Publishing Ltd.
۱۴۰۳/۰۳/۲۹
▫️فرهاد قربان‌زاده
@azvirayesh
4👍2😁1
👎5💔2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👍1
4
3👎3👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from از ویرایش (فرهاد قربان‌زاده)
دربارۀ واژۀ چوب الف
«چوبِ الف» یا «چوبْ‌الف» چرم، چوب یا مقوایی است که لای کتاب می‌گذارند یا هنگام کتاب خواندن آن را پایین قسمت در حال مطالعه حرکت می‌دهند. این ترکیب دست‌کم صد سال در فارسی سابقه دارد. مستوفی در شرح زندگانی من آورده است: «چوب الف را روی کلمات می‌گرداندم و جملۀ عربی و شعر فارسی را تکرار می‌کردم» (ج ١، ص ٢١٨).
در فرهنگ بزرگ سخن نیز شاهد زیر از سیمین دانشور (ذیل «چوق‌الف») نقل شده‌است: «شاهین دید که یک چوق‌الف لای دیوان است».
«چوب الف» در شعر بسیار مشهور «یار دبستانی» نیز به‌کار رفته‌است: «یار دبستانی من، با من و همراه منی / چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی» (منصور تهرانی). از این سروده برمی‌آید که ظاهراً از چوب الف برای تنبیه شاگردان نیز استفاده می‌شده‌است. این کاربردِ چوب الف از این شاهد نیز برمی‌آید: «جانور اهلی که دیگر نیازی به داغ و درفش و چوب الف ندارد. او خود مسیر هرروزه‌اش را بدون مزاحمت عقل می‌رود و می‌آید» (محمود صباحی، جامعۀ تعزیه؛ جستاری در روان رنجور ایرانی، لندن، اچ‌انداس مدیا، ١۳٩۵، ص ١١٢).
چنان‌که در تعریف این واژه اشاره کردیم، چوب الف از جنس چرم هم ساخته می‌شد: «از روی پاتختی یک چوب الف چرمی برداشت، لای کتاب گذاشت» (ناصر ایرانی، زنده باد مرگ، ١۳۶٩، ص ۵٩).
ایرج افشار احتمال می‌دهد که این واژه مربوط به فارسی تهرانی باشد: «اما آنچه من می‌دانم در تهران به نشانی که لای کتاب یا دفتر می‌نهادند چوغ (= چوب) الف می‌گفتند» (مجلۀ فرهنگ ایران‌زمین، ج ١٧ـ١٨، ص ٩١، سه شاهد اخیر از books.google.com).
در فارسی کهن ترکیب «چوب‌حرفی» در همین معنی به‌کار می‌رفته‌است. در فرهنگ چراغ هدایت چنین آمده: «چوب‌حرفی: چوبی باریک که به دست طفلان دهند تا آن را بر سطور گذاشته، خوانند برای محافظت خط کتاب. [محسن] تأثیر گوید، بیت: ادیب عشق تو در غورگی که پیرم کرد / عصای پیریِ من بود چوب‌حرفیِ من» (سراج‌الدین علی‌خان آرزو، چراغ هدایت، تصحیح محمد دبیرسیاقی، تهران، معرفت، ۱۳۳۷).
فرهنگستان زبان و ادب فارسی نیز «چوق‌الف» را در برابر bookmark تصویب کرده‌است. بی‌گمان در واژه‌گزینی صورت معیار «چوب‌الف» بر صورت عامیانۀ «چوق‌الف» برتری دارد.
در سال‌های اخیر، برخی افراد واژه‌های «نشان کتاب» و «نشانگر» و «نشانک» را در برابر bookmark ساخته‌اند. احتمالاً این افراد از وجود واژۀ «چوب‌الف» در فارسی آگاه نبوده‌اند.

۱۴۰۰/۰۱/۲۶

فرهاد قربان‌زاده
@azvirayesh
7👍1
2024 June 3
👎6👍2🤯1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from انجمن صنفی ویراستاران (هومن عباسپور)
«دونقطۀ نادرست»

هرگز روی جلد کتاب یا در صفحۀ عنوان ننویسید: «نوشتۀ: فلانی؛ ترجمۀ: بهمانی»؛ چون در این‌گونه ساخت‌ها دو طرفِ دونقطه (:) باید برابر و هم‌معنا باشند.
«نوشتۀ: ارنست همینگوی؛ ترجمۀ: نجف دریابندری» یعنی «همینگوی "نوشتۀ" است و دریابندری "ترجمۀ"»!
اگر می‌نویسید «نوشتۀ» یا «ترجمۀ»، دیگر بعدش دونقطه نمی‌خواهد.
بنابراین، یا بنویسید «نوشتۀ فلانی؛ ترجمۀ بهمانی» یا بنویسید «نویسنده: فلانی؛ مترجم: بهمانی».
در جلدهای چهارم تا ششم دانشنامۀ جهان اسلام این اشتباه رخ داده بود و در صفحۀ عنوان نوشته‌ بودند «زیر نظر: غلامعلی حدادعادل»، ولی از جلد هفتم به بعد این اشتباه را تصحیح کردند و دونقطه را برداشتند.
#دونقطه #نشانه‌گذاری

هومن عباسپور
@anjomanvirastaran
👏5👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به‌مناسبت پنجم مهر، روز گردشگری و جهانگردی، با چند واژۀ مصوّب فرهنگستان زبان و ادب فارسی آشنا شویم:

🏕 گردشگر (tourist)
شخصی که به‌طور موقت محل زندگی خود را به قصد سفر و بازدید از مکان‌های دیدنی ترک می‌‏کند.

🏕 گشت (tour)
هر نوع سفر برنامه‌‏ریزی‌‏شده به یک یا چند مقصد و برگشت به مبدأ.

🏕 پرنده‌نگری (bird watching)
تماشای پرندگان به قصد تفریح یا اهداف علمی.

🏕کوله‌گرد (back packer)
گردشگری که با کوله‌پشتی به سفر یا پیاده‌روی می‌پردازد.

🏕 بوم‌کلبه (ecolodge)
اقامتگاهی معمولاً کوچک و گران در نزدیکی محدودۀ حفاظت‌شده یا داخل آن، به‌ویژه برای طبیعت‌گردان.

🏕 سرسرا (lobby)
تالار ورودی مهمانخانه/ هتل.

🏕 پذیرش (reception)
محلی در مهمانخانه/ هتل که مهمانان و مراجعه‌‏کنندگان در هنگام ورود، به آنجا مراجعه و تقاضای خود را بیان می‌‏کنند.

اعضای کارگروه تخصصی گردشگری و جهانگردی گروه واژه‌گزینی:
دکتر محمود امامی نائینی، فریدون تبریزی، شعله جلیلی، مرحوم دکتر عباس خاقانی، اسدالله ژیان رئیس‌روحانی، دکتر محمود عبدالله‌زاده، محمدمهدی ضیاءالدین، جهاندار مظاهری، مونا میرحسینی، جلال نصیریان.

@theapll
4👍1
Forwarded from زین قند پارسی - علیرضا حیدری (علیرضا حیدری)
شکّرشکن شوند همه طوطیان هند
«زین قند پارسی» که به بنگاله می‌رود
حافظ

به‌مناسبت پنجم مهر، روز گردشگری و جهانگردی، با چند واژۀ مصوّب فرهنگستان زبان و ادب فارسی آشنا شویم:

🏕 گردشگر (tourist)
شخصی که به‌طور موقت محل زندگی خود را به قصد سفر و بازدید از مکان‌های دیدنی ترک می‌‏کند.

🏕 گشت (tour)
هر نوع سفر برنامه‌‏ریزی‌‏شده به یک یا چند مقصد و برگشت به مبدأ.

🏕 پرنده‌نگری (bird watching)
تماشای پرندگان به قصد تفریح یا اهداف علمی.

🏕کوله‌گرد (back packer)
گردشگری که با کوله‌پشتی به سفر یا پیاده‌روی می‌پردازد.

🏕 بوم‌کلبه (ecolodge)
اقامتگاهی معمولاً کوچک و گران در نزدیکی محدودۀ حفاظت‌شده یا داخل آن، به‌ویژه برای طبیعت‌گردان.

🏕 سرسرا (lobby)
تالار ورودی مهمانخانه/ هتل.

🏕 پذیرش (reception)
محلی در مهمانخانه/ هتل که مهمانان و مراجعه‌‏کنندگان در هنگام ورود، به آنجا مراجعه و تقاضای خود را بیان می‌‏کنند.


با #زین_قند_پارسی همراه شویم و هر روز یک نکتۀ ویرایشی بیاموزیم.
#علیرضا_حیدری
@qande_parsi
https://news.1rj.ru/str/qande_parsi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from از ویرایش (فرهاد قربان‌زاده)
Tufan, Nufidan, Navidan.pdf
771.3 KB
مقالۀ «دربارﮤ واژه‌های طوفان و نوفیدن و نَویدن»، فرهاد قربان‌زاده، مجلۀ فرهنگ‌نویسی، شمارۀ ۱۵، اسفند ۱۳۹۸، صفحه‌های ۱۳۵ـ۱۶۷.
۱۳۹۹/۰۴/۱۶
فرهاد قربان‌زاده
@azvirayesh
Forwarded from از ویرایش (فرهاد قربان‌زاده)
دربارۀ واژۀ طوفان
برخی معتقدند واژﮤ فارسی توفان صفت است و به‌معنای «غرّان، دمان» است و ربطی به «باد و باران بسیار شدید» ندارد. این واژه صفت فاعلی از مصدر توفیدن به‌معنای «فریادِ بلند کشیدن» یا «غرّیدن و خروشیدن» است: ز آوازِ گُردان بتوفید کوه / زمین شد ز نعل ستوران ستوه (فردوسی). واژﮤ توفنده به‌معنای «غرّنده و خروشنده» نیز از همین فعل مشتق شده‌است.

پاسخ:
در تصحیح این دیدگاه، که متأسفانه به‌گستردگی در منابع ویرایش زبانی نیز آمده، باید گفت:
۱. در فارسی فعل توفیدن وجود نداشته‌است و صورت رایج آن نوفیدن بوده‌است (اینجا را ببینید). درنتیجه، توفان ربطی به توفیدن ندارد. توفان تصرفی است که فارسی‌زبانان دست‌کم از سدﮤ یازدهم قمری در املای واژﮤ معرّبِ طوفان کرده‌اند. این املا ظاهراً نخستین بار در برهان قاطع ضبط شده و از آنجا به فرهنگ‌ها و منابع دیگر راه یافته‌است.
۲. نگارنده هیچ شاهدی برای توفان در معنی صفتی نیافته‌است و اینکه در برخی منابع واژﮤ توفان صفت دانسته شده ظاهراً بر اساسی نیست. به سخن دیگر، توفان واژه‌ای ممکن است، نه موجود. یعنی می‌توان از بن فعل مصحّفِ توفیدن (توف) و پسوند صفت‌ساز - ﺎن واژﮤ توفان را ساخت (بسنجید با خندان)، ولی ظاهراً تاکنون چنین واژه‌ای ساخته نشده‌است.
۳. توفنده نیز از همین بن فعلِ مصحّف ساخته شده‌است. قدیم‌ترین شاهدی که نگارنده برای توفنده یافته از ملک‌الشعراء بهار است.
۴. در شعر فردوسی نیز باید «بتوفید» را به «بنوفید» اصلاح کرد (شاهنامه، تصحیح خالقی مطلق، چاپ سخن، دوجلدی، ۱۳۹۳، ج ۱، ص ۲۴۵). در فرهنگ بزرگ سخن (ذیل توفیدن) این شاهد فردوسی نقل شده و در آنجا معنی «نوفیدن» در این بیتِ فردوسی «لرزیدن» ذکر شده‌است، نه «فریاد بلند کشیدن» و «غرّیدن و خروشیدن».
۱۳۹۹/۰۷/۰۵
فرهاد قربان‌زاده
@azvirayesh
👍4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فرستۀ بی‌منبع
زمان استوری
۵ مهر ۱۴۰۳ = ۲۶ سپتامبر ۲۰۲۴
👎7👍3