Forwarded from Eurus (Hana)
اونروز با اتاناز یکی از قشنگترینننن روزای دانشگاه بود
از کسایی که میخوان صرفا نشون بدن که خیلی کتاب میخونن خستهام
از توصیف و نقد ادبی،
از تحلیل نمایشنامه ها،
از زور زدن واسه اینکه هر چیز "نزدیک به هنر" در زندگیت رو بخوای فخر کنی و بفروشیش،
از اینکه کل دغذغدهت پیدا کردن قابی از عکس که رنگبندیش به هم نزدیکه، باشه..
از تعصب روی هرچیزی، حتی چیزهای قشنگ و سانتالمانتال، خسته ام.
از توصیف و نقد ادبی،
از تحلیل نمایشنامه ها،
از زور زدن واسه اینکه هر چیز "نزدیک به هنر" در زندگیت رو بخوای فخر کنی و بفروشیش،
از اینکه کل دغذغدهت پیدا کردن قابی از عکس که رنگبندیش به هم نزدیکه، باشه..
از تعصب روی هرچیزی، حتی چیزهای قشنگ و سانتالمانتال، خسته ام.