میدونی دنبال بهم ریختن محتواش نیستم، دلم میخواد یه سیستمی بذارم واسش. خیلی بهم ریختهاس. مثلا پین هاش خیلی نا پیوستهان و متن ها از هیچ الگوی خاصی پیروی نمیکنن. دلم میخواد یه سیستمی بذارم که مثلا مدیا رو فلان روز یا فلان ساعت بذارم، محتوا راجع به فلان چیز باشه. کی بذارم که به موقعش بخوره.
و ایده های خیلی خفنی داشتم واسه اینجا. حتی فکر میکردم هفتهای یکیتونو ادمین کنم و از این داستانا
دقت کردید ماهی چقدر آرامش داره؟ یعنی توی صداش و لحنش و کلماتش و وجودش و دیدنش یه آرامش خاصی داره. اصن آدم حس میکنه سایرنه.
nightmare
Voice message
میدونی خیلی حق داره ها. من هیچ وقت نظمو به آرامش ترجیح ندادم، پس چرا الان؟
من همیشه تلاش کردم حتی به قیمت اشک ریختنم و درد کشیدنم موقعیتو کنترل کنم. همیشه هم تلاش کردم سرپا باشم. همیشه تلاش کردم نترس باشم و همین ترسه منو ترسو هم بار آورد. شدم آدمی که اگه بهش دو تا کارو بسپاری پنیک میکنه و بعد به خودم اومدم و گفتم بدترشو کردم و سرپا موندم، چرا از این میترسم؟
بعد که دوباره به خودم اومدم (نمیخوام این پروسه رو توضیح بدم چون خودمم هنوز توش سوالاتی دارم.) الان که خودمو میبینم برام عجیبه. چه قدرتی دارم که الان سر پام؟ چه چیزیه که وادارم میکنه برم جلو و ادامه بدم و کم نیارم؟ فکر کنم همین چیزاس که مارو ما میکنه. قدرتایی که هیچ توضیحی براش پیدا نمیکنیم.
مثلا من برای حرف زدن و بحثو عوض کردن قدرت ماورایی دارم. برای بغل کردن و انرژی داشتن هم همینجور. برای قهوه خوردن و همچنان کم خوابی هم همینطور. ولی توضیحات منطقیای ندارم براش.
و همین چیزاس که هم به من فرصت داده و هم محدودیت. حرف زدنه هم باعث شده از طرد شدن بخاطر حرف زدنم بترسم و هم باعث شده که بتونم احساساتمو روی برگه بیارم و ادامه بدم و خودم باشم.
و این قدرتا با یه قدرت دیگه خوب میشن و اونم کنترله. پس الان خودمو کنترل میکنم و میرم اتاقمو مرتب میکنم.
بچه ها جون، خوش به حالتون که خونوادهای دارید که پشتتونه و باهاتون دوسته. نمیتونم توضیح بدم چقدر خوش به حالتونه.
خوش به حالتون که نمیدونین غیر قابل امکان در مکالمه با خانواده یعنی چی. نمیدونین که چقدر میگذره که مکالمه درستی نداشتم یعنی چی.
خوش به حالتون که یه گوش شنوا دارید و دروازه نیست. نمیدونم چطور بگم که بفهمین
شما تو خونه یه دوست دارید که میتونین بهش همه چیزو بگید و واسه پیدا کردن اولین دوست زندگیتون نیازی نداشتید با خودتون کلنجار برید. شما حتی یه آشنا دارید که بهتون گوش میده.