🄷ell in winter🧋 – Telegram
🄷ell in winter🧋
242 subscribers
3.97K photos
988 videos
20 files
550 links
نمیدونم کی هستم، دارم تلاش میکنم یادم بیاد. تا اون موقع هانا صدام کن.
Entp
http://t.me/HidenChat_Bot?start=1937803019
Download Telegram
ولی جدی باشم، خیلی موقعا بهم خوش میگذشت. هیچ وابستگی‌ای به هیچکس نداشتم. بغلدستیمو عوض میکردم کسی براش مهم نبود. اینقدر حال میداد که نگو.
کتاب وقتی نیچه گریست واقعا جز آرامش حس خوب و تلاطم و نشون دادن حقیقت رسالت دیگه‌ای نداره.
حرفای من و کارام فقط یه نقطه نظره. نقطه نظرات دیگه‌ای هم وجود داره و امکان دسترسی به نقطه نظر حقیقی و واقعی وجود نداره چون همه‌ی واقعیت و حقیقت نسبیه. با درک این حقیقت دیگه فقط وقتی مضطرب میشم که تلاشمو نکرده باشم. وقتی تلاشمو کردم و میدونم همه چیز نسبیه، چرا خودمو آزار بدم با اضطراب بیهوده؟
نسبیت کارهای من و نسبیت احساسات من با زمان تغییر میکنن، درست و غلط تعریف واحدی نداره و خود درست و غلط یه مغلطه‌ی غلط واسه ما انسان هاست. در واقع نه درستی هست و نه غلطی و حتی همین هم نسبیه و طول زمان میتونه حقیقت داشتن این واقعیت رو زیر سوال ببره.
چرا خودمو آزار بدم وقتی میبینم همه‌ی تلاشمو کردم و بقیه‌اش به من مربوط نیست؟ من این راهو انتخاب کردم، حالا این که جاده چطوریه برام مهم نیست، مهم اینه که یادم نره هدف مسیره، نه مقصد. مهم اینه که یادم بمونه توی این مسیر گاهی اوقات جاده خرابه و من باید سرعتمو کم کنم و گاهی اوقات میتونم با سرعترین سرعت بدوام. مهم اینه لذت ببرم، نه این که بخوام به مقصد برسم. چون در واقع مقصدی وجود نداره.
هر وقت همه‌ی زورتو نزدی اون موقع نگران شو.
اهمیت نمیدم که کسی اهمیت نمیده. خودم باید اهمیت بدم. گور بابای بقیه.
و امروز بعد از سه ماه میتونم با خرسندی بگم دیگه هیچ پنیکی در کار نیست.
خوشحالم.
من حس می‌کردم همه درداشو وقتی منو می‌بوسید.
میخوام بدونی میخوام بمونم پیشت اما نمیشه.
حس ادلو دارم تو نیم ساعت اول بلو ایز د وارمست کالر. سردرگم، آشفته، گیج.
میخواستم اون عکس ماهو برای تو بفرستم، انتخاب کردم چتو، یادم افتاد با هم حرف نمیزنیم، سندش کردم به یکی دیگه و جای حرف زدن راجع به ماه، راجع به ستاره‌ی خسته‌ی کنارش حرف زدم.
من خدا رو داشتم، ولی زخمی تر از اون بودم که باهاش خوش رفتار باشم و نگهش دارم. از دست خودم عصبیم.
اونجا تنها جاییه که تلاش نکردم.