Forwarded from گاراژ ــ مهدی تدینی
«کارد به استخوان کسبوکار»
به حد فهم خودم توضیح بدم مشکل بازاری چیه که دیگه حاضر شده دست از کار بکشه. کاسب یه چیزی امروز میخره، برای اینکه به اصل پول و سودش برسه، باید جنسی رو که خریده بفروشه. توان خرید مردم شدیداً تنزل پیدا کرده. نتیجه این شده که فروش کاسب افت کرده ــ به قول خودشون: «بازار خرابه». نتیجه ساده و روشنه! جنسی که خریده گذاشته توی مغازه ــ چه عمدهفروش باشه و چه خردهفروش ــ فروش نمیره؛ یا خیلی دیر فروش میره یا مجبوره برای اینکه جنس رو بفروشه با ناچیزترین حاشیۀ سود جنس رو بفروشه؛ به قول خودشون با مایهکاری؛ یعنی همون قیمتی که خریدند بفروشند. چون توان خرید مردم اومده پایین، مجبورند برای ایجاد جذابیت و رغبت در خریدار، جنس رو با کمترین سود بفروشند.
خب... قضیه حل شد؟ نه! نشد! اصل مشکل اینجاست. حالا جدا از اینکه پرداختها در بسیاری از شاخهها بلندمدته و عمدهفروش معمولاً چک چند هفته یا ماه بعد رو میگیره، مشکل اینه که وقتی جنس بالاخره با سختی فروش رفت، ارزش ریالی اون پول کاهش پیدا کرده و جنسی که کاسب الان میتونه با اون پول جایگزین جنس فروشرفته کنه، کمتر از جنسیه که در چرخش مالی قبلی داشت!
فاجعۀ کسبوکار اینجاست! در واقع، طرف کار میکنه، زحمت میکشه، هر روزش رو میذاره، در ظاهر امر هم چند درصد سود کرده، اما ارزش سرمایهش کاهش پیدا کرده: کار کرده و ضعیفتر شده. کار کرده، اما سرمایهش رشد که نکرده، کاهش هم پیدا کرده. به دلیل تورم گردش مالیش بالا رفته حتی، اما ارزش تفاوت خرید و فروش کاهش پیدا کرده.
در اینجا فقط کاسبان محدودی این توان رو دارند که جنسشون رو نفروشند تا به قیمت خوب بفروشند. در واقع، اون جنسی که نگه میدارند، دیگه «کاسبی» نیست، بلکه نوعی «سرمایهگذاری» یا «حفظ سرمایه»ست؛ یعنی یکی زمین و طلا و دلار میخره، یکی هم جنس میخره (مس، روی، برنج، سرب، پارچه، تجهیزات یا هر چیز دیگه) و نگه میداره تا سرمایهش رو حفظ کنه. نه! این جزو فرایند کاسبی نیست! کاسب باید کار کنه. باید از این دست بگیره، از اون دست بده. الان بین این دو دست گسستی ایجاد شده.
حالا شما فرض کنید این اتفاق برای یک دورۀ چندساله رخ بده. چه اتفاقی برای کاسب میافته؟ میبینه سه سال، چهار سال، پنج ساله که هر روز کار کرده، اما الان نهایتاً نصف جنسی رو میتونه در مغازه یا انبار بچینه که چند سال پیش میتونست. این یعنی چی؟ یعنی کار کرده و فقیر شده.
اون چیزی که الان مشکله، فقط نوسان ارز نیست. مشکل اصلی «کاهش توان خریده». کاهش توان خرید پدر کاسب رو درمیاره. وگرنه به هر حال کاسب میتونه باز هم جنس رو چند درصد بالاتر میزانِ افت ریال بفروشه تا افت سرمایه رو جبران کنه. اما نه وقتی توان خرید دائم داره افت میکنه!
این مشکل هم یک مشکل کلان و مزمن اقتصادیه که درمان خُرد نداره؛ حتی درمانش در اصل اقتصادی نیست، بلکه سیاسیه ــ پایۀ اقتصاد باید درست بشه. این درد کاسبه و اگر کاسب به این وضع واکنش نشون میده یعنی کارد به استخوان کسبوکارش رسیده.
زندگی ما خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرش رو بکنیم، وابسته به بازاره. برخلاف اینکه قشر دولتی، کارمند و دانشگاهی و روشنفکر همیشه نگاه تحقیرآمیز به کاسب داره، نود درصد مایحتاج ما نتیجۀ وجود بازاره. درک کاسب از اقتصاد از بوروکرات و آکادمیسین بیشتره؛ شک ندارم.
@Garajetadayoni | گاراژ
به حد فهم خودم توضیح بدم مشکل بازاری چیه که دیگه حاضر شده دست از کار بکشه. کاسب یه چیزی امروز میخره، برای اینکه به اصل پول و سودش برسه، باید جنسی رو که خریده بفروشه. توان خرید مردم شدیداً تنزل پیدا کرده. نتیجه این شده که فروش کاسب افت کرده ــ به قول خودشون: «بازار خرابه». نتیجه ساده و روشنه! جنسی که خریده گذاشته توی مغازه ــ چه عمدهفروش باشه و چه خردهفروش ــ فروش نمیره؛ یا خیلی دیر فروش میره یا مجبوره برای اینکه جنس رو بفروشه با ناچیزترین حاشیۀ سود جنس رو بفروشه؛ به قول خودشون با مایهکاری؛ یعنی همون قیمتی که خریدند بفروشند. چون توان خرید مردم اومده پایین، مجبورند برای ایجاد جذابیت و رغبت در خریدار، جنس رو با کمترین سود بفروشند.
خب... قضیه حل شد؟ نه! نشد! اصل مشکل اینجاست. حالا جدا از اینکه پرداختها در بسیاری از شاخهها بلندمدته و عمدهفروش معمولاً چک چند هفته یا ماه بعد رو میگیره، مشکل اینه که وقتی جنس بالاخره با سختی فروش رفت، ارزش ریالی اون پول کاهش پیدا کرده و جنسی که کاسب الان میتونه با اون پول جایگزین جنس فروشرفته کنه، کمتر از جنسیه که در چرخش مالی قبلی داشت!
فاجعۀ کسبوکار اینجاست! در واقع، طرف کار میکنه، زحمت میکشه، هر روزش رو میذاره، در ظاهر امر هم چند درصد سود کرده، اما ارزش سرمایهش کاهش پیدا کرده: کار کرده و ضعیفتر شده. کار کرده، اما سرمایهش رشد که نکرده، کاهش هم پیدا کرده. به دلیل تورم گردش مالیش بالا رفته حتی، اما ارزش تفاوت خرید و فروش کاهش پیدا کرده.
در اینجا فقط کاسبان محدودی این توان رو دارند که جنسشون رو نفروشند تا به قیمت خوب بفروشند. در واقع، اون جنسی که نگه میدارند، دیگه «کاسبی» نیست، بلکه نوعی «سرمایهگذاری» یا «حفظ سرمایه»ست؛ یعنی یکی زمین و طلا و دلار میخره، یکی هم جنس میخره (مس، روی، برنج، سرب، پارچه، تجهیزات یا هر چیز دیگه) و نگه میداره تا سرمایهش رو حفظ کنه. نه! این جزو فرایند کاسبی نیست! کاسب باید کار کنه. باید از این دست بگیره، از اون دست بده. الان بین این دو دست گسستی ایجاد شده.
حالا شما فرض کنید این اتفاق برای یک دورۀ چندساله رخ بده. چه اتفاقی برای کاسب میافته؟ میبینه سه سال، چهار سال، پنج ساله که هر روز کار کرده، اما الان نهایتاً نصف جنسی رو میتونه در مغازه یا انبار بچینه که چند سال پیش میتونست. این یعنی چی؟ یعنی کار کرده و فقیر شده.
اون چیزی که الان مشکله، فقط نوسان ارز نیست. مشکل اصلی «کاهش توان خریده». کاهش توان خرید پدر کاسب رو درمیاره. وگرنه به هر حال کاسب میتونه باز هم جنس رو چند درصد بالاتر میزانِ افت ریال بفروشه تا افت سرمایه رو جبران کنه. اما نه وقتی توان خرید دائم داره افت میکنه!
این مشکل هم یک مشکل کلان و مزمن اقتصادیه که درمان خُرد نداره؛ حتی درمانش در اصل اقتصادی نیست، بلکه سیاسیه ــ پایۀ اقتصاد باید درست بشه. این درد کاسبه و اگر کاسب به این وضع واکنش نشون میده یعنی کارد به استخوان کسبوکارش رسیده.
زندگی ما خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرش رو بکنیم، وابسته به بازاره. برخلاف اینکه قشر دولتی، کارمند و دانشگاهی و روشنفکر همیشه نگاه تحقیرآمیز به کاسب داره، نود درصد مایحتاج ما نتیجۀ وجود بازاره. درک کاسب از اقتصاد از بوروکرات و آکادمیسین بیشتره؛ شک ندارم.
@Garajetadayoni | گاراژ
Forwarded from گاراژ ــ مهدی تدینی
واگرایی عربستان سعودی و امارات متحده عربی
ریاض و ابوظبی پیوسته در راهبرد، قدرت و نفوذ منطقهای از هم فاصله میگیرند؛ از یمن و سودان گرفته تا سیاست نفتی، اسرائیل و رهبری خلیج فارس.
▪️در مورد یمن
عربستان سعودی: طرفدار یمنِ یکپارچه تحت دولت همسو با ریاض
امارات: حامی جداییطلبان جنوب (شورای انتقالی جنوب – STC)
▪️در مورد سودان:
عربستان سعودی: پشتیبان نیروهای مسلح سودان (SAF)
امارات: مرتبط با نیروهای پشتیبانی سریع (RSF)
▪️در مورد نفت و اوپک
عربستان سعودی: فشار برای کاهش عمیقتر تولید
امارات: مقاومت در برابر محدودیت بر سطح تولید خود
▪️در مورد رهبری در خلیج فارس
هر دو کشور در پی برتری هستند در:
• نفوذ منطقهای
• دیپلماسی
• رهبری شورای همکاری خلیج فارس (GCC)
▪️در مورد راهبرد و نظامیگری
امارات: تمرکز بر قدرت دریایی، دریای سرخ و شاخ آفریقا
عربستان سعودی: امنیت مرزها، مقابله با حوثیها و ایران
ــــــــــــ مواضع مشترک
▪️ در مورد ایران به عنوان رقیب مشترک
• تهدید اصلی منطقهای تلقی میشود
• اختلاف نظر درباره شیوهٔ مقابله با آن
▪️در مورد جنبشهای اسلامگرا
• بهویژه اخوانالمسلمین
• از نظر این کشورها بیثباتکنندهٔ نظامهای پادشاهی
ــــــــــ مواضع واگرا
▪️در مورد اسرائیل
امارات: روابط را عادیسازی کرده
عربستان سعودی: همچنان محتاط است
▪️در مورد شورای انتقالی جنوب (STC)؛ یعنی سازمان تجزیهطلبان یمن جنوبی که خواستار جدایی یمن جنوبیاند
امارات: حامی
عربستان سعودی: مخالف
▪️در مورد قطر
هر دو کشور نگاهی تردیدآمیز دارند و گاهی همراستا هستند و گاهی نیستند
@Garajetadayoni | گاراژ
ریاض و ابوظبی پیوسته در راهبرد، قدرت و نفوذ منطقهای از هم فاصله میگیرند؛ از یمن و سودان گرفته تا سیاست نفتی، اسرائیل و رهبری خلیج فارس.
▪️در مورد یمن
عربستان سعودی: طرفدار یمنِ یکپارچه تحت دولت همسو با ریاض
امارات: حامی جداییطلبان جنوب (شورای انتقالی جنوب – STC)
▪️در مورد سودان:
عربستان سعودی: پشتیبان نیروهای مسلح سودان (SAF)
امارات: مرتبط با نیروهای پشتیبانی سریع (RSF)
▪️در مورد نفت و اوپک
عربستان سعودی: فشار برای کاهش عمیقتر تولید
امارات: مقاومت در برابر محدودیت بر سطح تولید خود
▪️در مورد رهبری در خلیج فارس
هر دو کشور در پی برتری هستند در:
• نفوذ منطقهای
• دیپلماسی
• رهبری شورای همکاری خلیج فارس (GCC)
▪️در مورد راهبرد و نظامیگری
امارات: تمرکز بر قدرت دریایی، دریای سرخ و شاخ آفریقا
عربستان سعودی: امنیت مرزها، مقابله با حوثیها و ایران
ــــــــــــ مواضع مشترک
▪️ در مورد ایران به عنوان رقیب مشترک
• تهدید اصلی منطقهای تلقی میشود
• اختلاف نظر درباره شیوهٔ مقابله با آن
▪️در مورد جنبشهای اسلامگرا
• بهویژه اخوانالمسلمین
• از نظر این کشورها بیثباتکنندهٔ نظامهای پادشاهی
ــــــــــ مواضع واگرا
▪️در مورد اسرائیل
امارات: روابط را عادیسازی کرده
عربستان سعودی: همچنان محتاط است
▪️در مورد شورای انتقالی جنوب (STC)؛ یعنی سازمان تجزیهطلبان یمن جنوبی که خواستار جدایی یمن جنوبیاند
امارات: حامی
عربستان سعودی: مخالف
▪️در مورد قطر
هر دو کشور نگاهی تردیدآمیز دارند و گاهی همراستا هستند و گاهی نیستند
@Garajetadayoni | گاراژ
❤2
Audio
همایش احیاگران روح ایرانی
بزرگداشت ابوریحان بیرونی
خانه اندیشمندان علوم انسانی
تاریخ: ۱۴۰۳/۰۶/۱۹
سخنران: مصطفی نصیری
#ابوریحان_بیرونی
#ایران_زمین
#خانه_اندیشمندان_علومانسانی
#ایرانشهر
#التحقیق_فیما_للهند
#آثارالباقیه
#شاهنامه
#دل_ایرانشهر
#اقالیم_هفتگانه
#مصطفی_نصیری
🆔 @iranshahraneha
بزرگداشت ابوریحان بیرونی
خانه اندیشمندان علوم انسانی
تاریخ: ۱۴۰۳/۰۶/۱۹
سخنران: مصطفی نصیری
#ابوریحان_بیرونی
#ایران_زمین
#خانه_اندیشمندان_علومانسانی
#ایرانشهر
#التحقیق_فیما_للهند
#آثارالباقیه
#شاهنامه
#دل_ایرانشهر
#اقالیم_هفتگانه
#مصطفی_نصیری
🆔 @iranshahraneha
Forwarded from موسی غنینژاد
YouTube
اسپینوزا ( جلسه دوم بخش اول )
مهمترین اثر باروخ اسپینوزا، کتاب «رسالهی الهی ـ سیاسی» است؛ اثری که مفصلترین و در عین حال یکی از جسورانهترین نوشتههای او بهشمار میآید. اسپینوزا این کتاب را در سال ۱۶۷۰ میلادی نوشت؛ دورهای که در هلندِ آن زمان نوعی آزادی نسبی فکری و سیاسی شکل گرفته…
❤2
از طریق لینک فوق☝️به بسیاری از درسگفتارهای ارزشمند سید جواد طباطبایی دسترسی خواهید داشت.
Forwarded from گاراژ ــ مهدی تدینی
«برداشتی از پست تهدیدآمیز ترامپ»
خبر نامنتظرۀ امروز پستی بود که ترامپ در شبکههای مجازیاش دربارۀ اعتراضات در ایران نوشت. حتماً پست رو دیدید و نیازی به بازنشر محتواش در اینجا نیست. اصل حرف این بود که تهدید کرد اگر برخورد خشونتآمیز با معترضان ایرانی صورت بگیره ــ یعنی کشته بشن ــ او بیکار نمینشینه و به کمک معترضان میآد.
این پست ترامپ بلافاصله با پاسخ شدیداللحن مقامات سیاسی و امنیتی ایران روبرو شد. چه اتفاقی در حال وقوعه؟ ترامپ که اینقدر نسبت به مسائل داخلی ایران بیتفاوت بود و هیچ موقع حرفی از ایدۀ «رژیم چینج» نمیزد، چه شد که به یکباره چنین موضعی گرفت. دستکم در دور دوم انتخابات ریاستجمهوری او، از روزی که دوباره نامزدیش رو اعلام کردم، تا همین امروز هر روز اخبار و حرفهاش رو دنبال کردهم. ترامپ نسبت به مسائل داخلی ایران بیتفاوت بود ــ گاهی، البته بسیار به ندرت، در حاشیهای از رفتار حکومت با مردم حرف میزد؛ بسیار به ندرت پیش میاومد که سیاست داخلی جمهوری اسلامی رو ملامت میکرد، اما در کل نسبت به مسائل داخلی میشه گفت کاملاً بیتفاوت بود.
الان چه شده؟ به ویژه وقتی میبینیم واکنشهای تندی رو در میان مقامات جمهوری اسلامی برانگیخته، حس میکنیم در ایران هم این تهدید جدی گرفته شده.
چیزی که قضیه رو عجیبتر میکنه اینهکه یادآوری کنم دربارۀ کلیت خاورمیانه و ایران در سند امنیت ملی آمریکا چه مطالبی آمده بود. دغدغههای سند دربارۀ ایران صرفاً تضمین امنیت تنگۀ هرمز و بحث هستهای بود. کلاً خاورمیانه رو آمریکا تا حد زیادی به رقابتهای بین قدرتهای خاورمیانه واگذار کرده (اسرائیل در یک سو و در سوی دیگر ــ که دو جناح داره ــ عربهای خلیج فارس و ترکیه).
اجازه بدید جواب مسئله رو حدس بزنم... به طور کلی برداشت من از اول دربارۀ سیاست ترامپ در قبال ایران این بوده که ترامپ سیاست در قبال جمهوری اسلامی رو کاملاً طبق میل نتانیاهو پیش میبره. اصلاً الگوی سیاسی ترامپ اینه که یک متحد مطمئن انتخاب میکنه و سیاستش رو با اون متحد تنظیم میکنه. برخلاف ادعاهای رسانههای چپِ اسرائیل و آمریکا که همیشه سعی میکردند در این قضیه اختلاف نظری پنهان بین ترامپ و نتانیاهو رو فاش کنند، هیچ اختلافنظری در اینجا وجود نداشت. در واقع، تظاهر به اختلاف نظر حتی بخشی از بازی فریب بود و البته چون باب میل رسانههای چپ بود، آنها ناخواسته مهرۀ این بازی شدند.
الان هم هیچ چیز عوض نشده. همچنان ترامپ سیاستش در قبال جمهوری اسلامی رو با اسرائیل هماهنگ میکنه؛ اما به شیوۀ خودش. شیوۀ خودش چیه؟ ایدۀ کلی اسرائیل رو میپذیره، دست اسرائیل رو باز میذاره و مداخلۀ آمریکا رو به حداقل ممکن کاهش میده. این الگو دقیقاً در جنگ دوازدهروزه رخ داد.
علاوه بر این، ترامپ دکترین مونرو (تمرکز بر آمریکای جنوبی) رو احیا کرده؛ روسیه رو تهدید نمیبینه و تمرکزش رو گذاشته بر چین. حالا اینکه ترامپ بخواد نیروی نظامی گسترده برای مقابله با ایران اعزام کنه، از نظر من جزو محالاته. پس منظور ترامپ از اینکه گفته از معترضان حمایت میکنه چیه؟
احتمالاً منظورش ترکیبی از تمهیدات سیاسی و نظامیه، نه لشکرکشی به سبک عراق و افغانستان. یعنی الگوی ترامپ همون چیزیه که الان در ونزوئلا داره انجام میده و قبلاً هم در جنگ دوازدهروزه دیده بودیم. او به «فشار روانی» و «تکضربات» اعتقاد داره. ایجاد فشار سیاسی در شورای امنیت، ایجاد محدودیت در آبهای بینالمللی، جلوگیری از حرکت نفتکشها و شاید عملیاتی مانند جنگ دوازدهروزه در ابعاد کوچکتر.
@Garajetadayoni | گاراژ
خبر نامنتظرۀ امروز پستی بود که ترامپ در شبکههای مجازیاش دربارۀ اعتراضات در ایران نوشت. حتماً پست رو دیدید و نیازی به بازنشر محتواش در اینجا نیست. اصل حرف این بود که تهدید کرد اگر برخورد خشونتآمیز با معترضان ایرانی صورت بگیره ــ یعنی کشته بشن ــ او بیکار نمینشینه و به کمک معترضان میآد.
این پست ترامپ بلافاصله با پاسخ شدیداللحن مقامات سیاسی و امنیتی ایران روبرو شد. چه اتفاقی در حال وقوعه؟ ترامپ که اینقدر نسبت به مسائل داخلی ایران بیتفاوت بود و هیچ موقع حرفی از ایدۀ «رژیم چینج» نمیزد، چه شد که به یکباره چنین موضعی گرفت. دستکم در دور دوم انتخابات ریاستجمهوری او، از روزی که دوباره نامزدیش رو اعلام کردم، تا همین امروز هر روز اخبار و حرفهاش رو دنبال کردهم. ترامپ نسبت به مسائل داخلی ایران بیتفاوت بود ــ گاهی، البته بسیار به ندرت، در حاشیهای از رفتار حکومت با مردم حرف میزد؛ بسیار به ندرت پیش میاومد که سیاست داخلی جمهوری اسلامی رو ملامت میکرد، اما در کل نسبت به مسائل داخلی میشه گفت کاملاً بیتفاوت بود.
الان چه شده؟ به ویژه وقتی میبینیم واکنشهای تندی رو در میان مقامات جمهوری اسلامی برانگیخته، حس میکنیم در ایران هم این تهدید جدی گرفته شده.
چیزی که قضیه رو عجیبتر میکنه اینهکه یادآوری کنم دربارۀ کلیت خاورمیانه و ایران در سند امنیت ملی آمریکا چه مطالبی آمده بود. دغدغههای سند دربارۀ ایران صرفاً تضمین امنیت تنگۀ هرمز و بحث هستهای بود. کلاً خاورمیانه رو آمریکا تا حد زیادی به رقابتهای بین قدرتهای خاورمیانه واگذار کرده (اسرائیل در یک سو و در سوی دیگر ــ که دو جناح داره ــ عربهای خلیج فارس و ترکیه).
اجازه بدید جواب مسئله رو حدس بزنم... به طور کلی برداشت من از اول دربارۀ سیاست ترامپ در قبال ایران این بوده که ترامپ سیاست در قبال جمهوری اسلامی رو کاملاً طبق میل نتانیاهو پیش میبره. اصلاً الگوی سیاسی ترامپ اینه که یک متحد مطمئن انتخاب میکنه و سیاستش رو با اون متحد تنظیم میکنه. برخلاف ادعاهای رسانههای چپِ اسرائیل و آمریکا که همیشه سعی میکردند در این قضیه اختلاف نظری پنهان بین ترامپ و نتانیاهو رو فاش کنند، هیچ اختلافنظری در اینجا وجود نداشت. در واقع، تظاهر به اختلاف نظر حتی بخشی از بازی فریب بود و البته چون باب میل رسانههای چپ بود، آنها ناخواسته مهرۀ این بازی شدند.
الان هم هیچ چیز عوض نشده. همچنان ترامپ سیاستش در قبال جمهوری اسلامی رو با اسرائیل هماهنگ میکنه؛ اما به شیوۀ خودش. شیوۀ خودش چیه؟ ایدۀ کلی اسرائیل رو میپذیره، دست اسرائیل رو باز میذاره و مداخلۀ آمریکا رو به حداقل ممکن کاهش میده. این الگو دقیقاً در جنگ دوازدهروزه رخ داد.
علاوه بر این، ترامپ دکترین مونرو (تمرکز بر آمریکای جنوبی) رو احیا کرده؛ روسیه رو تهدید نمیبینه و تمرکزش رو گذاشته بر چین. حالا اینکه ترامپ بخواد نیروی نظامی گسترده برای مقابله با ایران اعزام کنه، از نظر من جزو محالاته. پس منظور ترامپ از اینکه گفته از معترضان حمایت میکنه چیه؟
احتمالاً منظورش ترکیبی از تمهیدات سیاسی و نظامیه، نه لشکرکشی به سبک عراق و افغانستان. یعنی الگوی ترامپ همون چیزیه که الان در ونزوئلا داره انجام میده و قبلاً هم در جنگ دوازدهروزه دیده بودیم. او به «فشار روانی» و «تکضربات» اعتقاد داره. ایجاد فشار سیاسی در شورای امنیت، ایجاد محدودیت در آبهای بینالمللی، جلوگیری از حرکت نفتکشها و شاید عملیاتی مانند جنگ دوازدهروزه در ابعاد کوچکتر.
@Garajetadayoni | گاراژ
Forwarded from اکوایران
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📹 دولت یا بازار؟ کدامیک خیرخواه و دانایند؟
🎙نسخه صوتی
▫️۱. نظمهای اقتصادی غیرسرمایهداری چه جایگزینی برای مالکیت خصوصی، بازار و سودجویی پیشنهاد میدهند و چگونه از کارایی و حقبنیادی پیشنهاد خود دفاع میکنند؟
▫️۲. اینکه نظم برنامهریزی مرکزی به میانجی دولتمرد میتواند جایگزین بازار شود بر پیشفرض دانایی و خیرخواهی سیاستگذار ساخته شده که با واقعیت سازگاری ندارد!
#سروستان
📺 @ecoiran_webtv
🎙نسخه صوتی
▫️۱. نظمهای اقتصادی غیرسرمایهداری چه جایگزینی برای مالکیت خصوصی، بازار و سودجویی پیشنهاد میدهند و چگونه از کارایی و حقبنیادی پیشنهاد خود دفاع میکنند؟
▫️۲. اینکه نظم برنامهریزی مرکزی به میانجی دولتمرد میتواند جایگزین بازار شود بر پیشفرض دانایی و خیرخواهی سیاستگذار ساخته شده که با واقعیت سازگاری ندارد!
#سروستان
📺 @ecoiran_webtv
Forwarded from On Liberty | دربارهی آزادی
📃 چگونه شوروی کریسمس را با تعطیلات زمستانی سوسیالیستی جایگزین کرد | ✍🏻 رایان مکمکن
➣ @Notes_On_Liberty
انقلابیون چپگرا مدّتهاست که قصد تغییر تقویم را دارند تا بهراحتی بتوانند مردم را به عادات جدید و شیوههای جدید زندگی که از نظر انقلابیون مناسبتر است، وادار کنند.
انقلابیون فرانسوی تقویم رایج را لغو کردند و آن را با نظام هفتهای دهروزه با سه هفته در هر ماه جایگزین کردند. نام ماهها همگی تغییر داده شد. روزهای جشن و تعطیلات مسیحی با بزرگداشت گیاهانی مانند شلغم و گلکلم جایگزین شد.
کمونیستهای شوروی نیز کوشیدند اصلاحات اساسی در تقویم انجام دهند. از جمله این اصلاحات، لغو هفتهی سنّتی با تعطیلی یکشنبهها و چرخههای هفتروزهی قابل پیشبینی بود.
آن آزمایش در نهایت شکست خورد، ولی سران شوروی موفّق به ریشهکن کردن بسیاری از تعطیلات سنّتی مسیحی در کشوری که سدهها پایبند به مذهب مسیحی ارتدکس شرقی بود، شدند...
🖇 متن کامل: چگونه شوروی کریسمس را با تعطیلات زمستانی سوسیالیستی جایگزین کرد
#سوسیالیست #دولت #سنت
➣ @Notes_On_Liberty
➣ @Notes_On_Liberty
انقلابیون چپگرا مدّتهاست که قصد تغییر تقویم را دارند تا بهراحتی بتوانند مردم را به عادات جدید و شیوههای جدید زندگی که از نظر انقلابیون مناسبتر است، وادار کنند.
انقلابیون فرانسوی تقویم رایج را لغو کردند و آن را با نظام هفتهای دهروزه با سه هفته در هر ماه جایگزین کردند. نام ماهها همگی تغییر داده شد. روزهای جشن و تعطیلات مسیحی با بزرگداشت گیاهانی مانند شلغم و گلکلم جایگزین شد.
کمونیستهای شوروی نیز کوشیدند اصلاحات اساسی در تقویم انجام دهند. از جمله این اصلاحات، لغو هفتهی سنّتی با تعطیلی یکشنبهها و چرخههای هفتروزهی قابل پیشبینی بود.
آن آزمایش در نهایت شکست خورد، ولی سران شوروی موفّق به ریشهکن کردن بسیاری از تعطیلات سنّتی مسیحی در کشوری که سدهها پایبند به مذهب مسیحی ارتدکس شرقی بود، شدند...
🖇 متن کامل: چگونه شوروی کریسمس را با تعطیلات زمستانی سوسیالیستی جایگزین کرد
#سوسیالیست #دولت #سنت
➣ @Notes_On_Liberty
Telegraph
چگونه شوروی کریسمس را با تعطیلات زمستانی سوسیالیستی جایگزین کرد
چگونه شوروی کریسمس را با تعطیلات زمستانی سوسیالیستی جایگزین کرد | رایان مکمکن انقلابیون چپگرا مدّتهاست که قصد تغییر تقویم را دارند تا بهراحتی بتوانند مردم را به عادات جدید و شیوههای جدید زندگی که از نظر انقلابیون مناسبتر است، وادار کنند. انقلابیون فرانسوی…
Forwarded from گاراژ ــ مهدی تدینی
ترامپ اعلام کرد که مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، و همسرش دستگیر شده و از کشور خارج شدهاند.
@Garajetadayoni | گاراژ
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤2
ترامپ درباره حملات به ونزوئلا:
🔹ایالات متحده آمریکا با موفقیت حملهای گسترده علیه ونزوئلا و رهبر آن، رئیسجمهور نیکلاس مادورو، انجام داده است که او به همراه همسرش دستگیر و از کشور خارج شدهاند. این عملیات با همکاری نیروهای انتظامی آمریکا انجام شده است. جزئیات بعداً اعلام خواهد شد. امروز ساعت ۱۱ صبح در مار-ا-لاگو کنفرانس خبری برگزار خواهد شد. از توجه شما به این موضوع سپاسگزارم!
@irandoustan
🔹ایالات متحده آمریکا با موفقیت حملهای گسترده علیه ونزوئلا و رهبر آن، رئیسجمهور نیکلاس مادورو، انجام داده است که او به همراه همسرش دستگیر و از کشور خارج شدهاند. این عملیات با همکاری نیروهای انتظامی آمریکا انجام شده است. جزئیات بعداً اعلام خواهد شد. امروز ساعت ۱۱ صبح در مار-ا-لاگو کنفرانس خبری برگزار خواهد شد. از توجه شما به این موضوع سپاسگزارم!
@irandoustan
❤6
Forwarded from تأملاتی دربارهٔ ایران
مسئولیت هیات وزیران در برابر اقدامات انیرانی برخی مقامات
"نهاد وزارت" مهمترین نهاد در "دولت ایرانی" است که به گفته سیفالدین حاجی بننظام عقیلی، نویسنده کتاب آثارالوزراء در قرن نهم هجری: "سلطنت را مطلقا بنیاد بهوزارت است ... نـوع انـسان را جمله كمالات و تمامت سعادات چه در دنيا و چه در آخرت، متعلق بـه وزارت اسـت ... هیچ جهانگیر و جهانبان را، از وزیر کاردان و دستور صاحبقران گزیر نیست (اصص ۲ و ۳)
باری، ایران مهد وزیران بزرگی بوده که در شرایط بحرانی که اساس کشور، هویت و فرهنگ ایرانی با مخاطرههای بزرگ رویباروی بوده، با تدبیر خود کشور را از بحرانها گذر دادهاند تا امروز تتمهای گربهای شکل از آن شیر پرصلابت، جهت اتخاذ موضعی ملی برای ما بماند. از وزیران بزرگ دوره پیشااسلامی که بگذریم، در همین دوره اسلامی، وزیران بزرگی در تداوم و آبادانی ایران درخشیدهاند که خواجه نظامالملک توسی، یکی از آن بزرگان است که حکومت سلجوقیان را بهخاطر اقتدار او، الدولة النظامية هم نامیدهاند. همو بود که با نوشتن سیاستنامه، هم ترکان سلجوقی و هم حکومت آنان را به ایرانی تبدیل کرد. اهمیت نهاد وزارت در کنار سلطنت تا آنجا بود که یکی از اختلافات خواجه نظامالملک با ملکشاه سلجوقی، این بود که خواجه خواستار توارث در وزارت همانند توارث در سلطنت بود. و از این رهگذر خواجه همواره به ملکشاه سلجوقی گوشزد میکرد که تاج و تخت سلطنت را بدون قلم و دوات وزارت، اعتباری نیست.
این مقدمه کوتاه برای توجه دادن به جایگاه نهاد وزارت و بیارزش شدن آن در تاریخ معاصر ما، بسنده است. البته استثناهایی هم در تاریخ معاصر ما بودند که امیدواریم همچنان باشند. وزیر با کفایت وزیری است که فارغ از نظرات راس حکومت، به ایران بیاندیشد و برای آن بکوشد، همچنانکه شهربراز مرزبان، با آنکه از سقوط ساسانیان خبر داشت اما پاسداری از "سد دربند" را رها نکرد.
چندی پیش یکی از وزیران کابینه آقای پزشکیان به آسانی در تله جریان پانترکیسم افتاد که اخیرا به دلیل حمایتهایی که از خیابان پاستور دیدهاند، پای را از دایره صبوری ملت ایران فراتر گذاشته، و دخترک معصومی را با نشان پرچم یک کشور بیگانه، آراسته و به بهانه خوشامدگویی به آن وزیر گولخور، در برابر دیدگان مردمی که معترض حرمتشکنی به فردوسی و خیام بودند، به نمایش گذاشتند.
براستی آیا اینجا همان ایرانی است که فردوسی و خیام و ...، مایه غرور و افتخار ملی ما بودند؟! اگر آری، پس چگونه است که عدهای ایرانستیز در روز روشن به این بنیادهای فرهنگی و هویتی توهین میکنند؟! چطور میتوان پذیرفت که عدهای با حمایت مقامات ملی و محلی، از فردوسی که یکی از منابع مهم تحسین آزادگان آذرابادگان است، در شهرهای آذربایجان بیگانه انگاری کنند، اما در مقابل تئاتر دلی دمرول از کتاب ددهقورقود یا کوراوغلی - هر دو نامتعلق به آذربایجان و ایران - را بهعنوان قهرمانان تاریخ آذربایجان روی صحنه ببرند؟ آیا کسی تاکنون نامی مانند دمرول یا پدرش دوخا را در فرهنگ نامهای ایرانی و آذربایجانی شنیده است؟! یا چطور میتوان پذیرفت که رییسجمهور ایران با ایرانستیزی عکس یادگاری بگیرد که مردم ایران را حیوانات پارسی نامیده است؟!
آقای پزشکیان اگر خود را رییسجمهور ایران - و نه آذربایجان- میداند، چرا جوانان بقیه اقوام ایرانی را بهصورت خصوصی در کاخ ریاستجمهوری بهحضور نمیپذیرد؟! یا چرا سفرهای گاه و بیگاه متعدد به مناطق محروم آنها نمیکند؟! اما در این نوشته میخواهم به ایرانستیزی مقامات محلی منصوب هیات دولت و یادآوری مسئولیت آنان در برابر نمایندگانشان بپردازم.
در این ماهها شاهد بودیم که جریان پانترکیسم چگونه در استان آذربایجان غربی، آن دخترک معصوم ما را، با نشان پرچم کشوری بیگانه که تاریخ وجودی آن، در حد صنعت کبریتسازی ما نیست، آراستند که از قضا آن کشور که نماد پرچمش به تسبیح رییسجمهور ما هم راه یافته، یکی از دو کشور اصلی تغذیه پانترکیسم در ایران و باز یکی از نقشآفرینان اصلی برای خفگی ژئوپولیتیکی ایران در قفقاز است.
متاسفانه دیدیم که چگونه آن وزیر گولخور ما، چه از روی نشناختن جریانهای ایرانستیز و چه از روی ترس از توبیخ رییس قوه مجریه، ساکت ماند و حتی گرهی هم بر ابرو نیانداخت! یا کمی جلوتر، دیدیم که استاندار اردبیل، چگونه آشکارا از دولت محلی اردبیل پردهبرداری کرد، و یا پیشتر از آن، استاندار آذربایجان شرقی، تنها اتصال آذربایجان - همیشه ایرانی - با ایران را فقط عامل تشیع دانست؟! بدیهی است که وقتی جریان پانترکیسم میدان دید و مورد حمایت دولتی قرار گرفت، بقیه جریانهای گریز از مرکز نیز از قافله عقب نمیمانند، همچنانکه دیدیم جریان پانکردیسم در مریوان هم، چگونه ایرانستیزی را در حضور فرماندار منصوب همین
👇
"نهاد وزارت" مهمترین نهاد در "دولت ایرانی" است که به گفته سیفالدین حاجی بننظام عقیلی، نویسنده کتاب آثارالوزراء در قرن نهم هجری: "سلطنت را مطلقا بنیاد بهوزارت است ... نـوع انـسان را جمله كمالات و تمامت سعادات چه در دنيا و چه در آخرت، متعلق بـه وزارت اسـت ... هیچ جهانگیر و جهانبان را، از وزیر کاردان و دستور صاحبقران گزیر نیست (اصص ۲ و ۳)
باری، ایران مهد وزیران بزرگی بوده که در شرایط بحرانی که اساس کشور، هویت و فرهنگ ایرانی با مخاطرههای بزرگ رویباروی بوده، با تدبیر خود کشور را از بحرانها گذر دادهاند تا امروز تتمهای گربهای شکل از آن شیر پرصلابت، جهت اتخاذ موضعی ملی برای ما بماند. از وزیران بزرگ دوره پیشااسلامی که بگذریم، در همین دوره اسلامی، وزیران بزرگی در تداوم و آبادانی ایران درخشیدهاند که خواجه نظامالملک توسی، یکی از آن بزرگان است که حکومت سلجوقیان را بهخاطر اقتدار او، الدولة النظامية هم نامیدهاند. همو بود که با نوشتن سیاستنامه، هم ترکان سلجوقی و هم حکومت آنان را به ایرانی تبدیل کرد. اهمیت نهاد وزارت در کنار سلطنت تا آنجا بود که یکی از اختلافات خواجه نظامالملک با ملکشاه سلجوقی، این بود که خواجه خواستار توارث در وزارت همانند توارث در سلطنت بود. و از این رهگذر خواجه همواره به ملکشاه سلجوقی گوشزد میکرد که تاج و تخت سلطنت را بدون قلم و دوات وزارت، اعتباری نیست.
این مقدمه کوتاه برای توجه دادن به جایگاه نهاد وزارت و بیارزش شدن آن در تاریخ معاصر ما، بسنده است. البته استثناهایی هم در تاریخ معاصر ما بودند که امیدواریم همچنان باشند. وزیر با کفایت وزیری است که فارغ از نظرات راس حکومت، به ایران بیاندیشد و برای آن بکوشد، همچنانکه شهربراز مرزبان، با آنکه از سقوط ساسانیان خبر داشت اما پاسداری از "سد دربند" را رها نکرد.
چندی پیش یکی از وزیران کابینه آقای پزشکیان به آسانی در تله جریان پانترکیسم افتاد که اخیرا به دلیل حمایتهایی که از خیابان پاستور دیدهاند، پای را از دایره صبوری ملت ایران فراتر گذاشته، و دخترک معصومی را با نشان پرچم یک کشور بیگانه، آراسته و به بهانه خوشامدگویی به آن وزیر گولخور، در برابر دیدگان مردمی که معترض حرمتشکنی به فردوسی و خیام بودند، به نمایش گذاشتند.
براستی آیا اینجا همان ایرانی است که فردوسی و خیام و ...، مایه غرور و افتخار ملی ما بودند؟! اگر آری، پس چگونه است که عدهای ایرانستیز در روز روشن به این بنیادهای فرهنگی و هویتی توهین میکنند؟! چطور میتوان پذیرفت که عدهای با حمایت مقامات ملی و محلی، از فردوسی که یکی از منابع مهم تحسین آزادگان آذرابادگان است، در شهرهای آذربایجان بیگانه انگاری کنند، اما در مقابل تئاتر دلی دمرول از کتاب ددهقورقود یا کوراوغلی - هر دو نامتعلق به آذربایجان و ایران - را بهعنوان قهرمانان تاریخ آذربایجان روی صحنه ببرند؟ آیا کسی تاکنون نامی مانند دمرول یا پدرش دوخا را در فرهنگ نامهای ایرانی و آذربایجانی شنیده است؟! یا چطور میتوان پذیرفت که رییسجمهور ایران با ایرانستیزی عکس یادگاری بگیرد که مردم ایران را حیوانات پارسی نامیده است؟!
آقای پزشکیان اگر خود را رییسجمهور ایران - و نه آذربایجان- میداند، چرا جوانان بقیه اقوام ایرانی را بهصورت خصوصی در کاخ ریاستجمهوری بهحضور نمیپذیرد؟! یا چرا سفرهای گاه و بیگاه متعدد به مناطق محروم آنها نمیکند؟! اما در این نوشته میخواهم به ایرانستیزی مقامات محلی منصوب هیات دولت و یادآوری مسئولیت آنان در برابر نمایندگانشان بپردازم.
در این ماهها شاهد بودیم که جریان پانترکیسم چگونه در استان آذربایجان غربی، آن دخترک معصوم ما را، با نشان پرچم کشوری بیگانه که تاریخ وجودی آن، در حد صنعت کبریتسازی ما نیست، آراستند که از قضا آن کشور که نماد پرچمش به تسبیح رییسجمهور ما هم راه یافته، یکی از دو کشور اصلی تغذیه پانترکیسم در ایران و باز یکی از نقشآفرینان اصلی برای خفگی ژئوپولیتیکی ایران در قفقاز است.
متاسفانه دیدیم که چگونه آن وزیر گولخور ما، چه از روی نشناختن جریانهای ایرانستیز و چه از روی ترس از توبیخ رییس قوه مجریه، ساکت ماند و حتی گرهی هم بر ابرو نیانداخت! یا کمی جلوتر، دیدیم که استاندار اردبیل، چگونه آشکارا از دولت محلی اردبیل پردهبرداری کرد، و یا پیشتر از آن، استاندار آذربایجان شرقی، تنها اتصال آذربایجان - همیشه ایرانی - با ایران را فقط عامل تشیع دانست؟! بدیهی است که وقتی جریان پانترکیسم میدان دید و مورد حمایت دولتی قرار گرفت، بقیه جریانهای گریز از مرکز نیز از قافله عقب نمیمانند، همچنانکه دیدیم جریان پانکردیسم در مریوان هم، چگونه ایرانستیزی را در حضور فرماندار منصوب همین
👇
❤1
Forwarded from تأملاتی دربارهٔ ایران
👆
دولت آشکار کرد و این مقام دولتی هم همانند آن وزیر، ساکت ماند.
از آنجاکه رییسجمهور در برابر اینگونه مواضع و اقدامات ساختارشکن، سکوت رضایت اختیار کردهاند، بنابراین ما اعتراض خود به اینگونه وقایع را با رییسجمهور طرح نمیکنیم. زیرا پرواضح است که اقدامات ایرانستیزانه آن نیروهای گریز از مرکز و این مقامات استانی در استانهای ترکزبان، با اتکاء به سکوت خیابان پاستور صورت میگیرد. بنابراین ترجیح میدهیم، ضمن اشارهای به تاریخچه نحوه انتخاب استانداران، مسئولیت هیات دولت - بهیژه وزیران - در قبال این اقدامات را یادآور شویم.
وفق قانون فرمان همایونی در دوره پهلوی، عزل و نصب استانداران، با امضای شخص اول مملکت صورت میگرفت. پس از انقلاب ۱۳۵۷ و در راستای اصلاح قوانین قبلی، روند تعیین استانداران (وفق بند سوم ماده واحده قانون راجع به حذف عبارت فرمان همایونی)، به پیشنهاد وزیر کشور و تصویب هیأت دولت تغییر یافت. در جریان رقابتهای جناحی در آستانه انتخابات مجلس پنجم در سال ۱۳۷۵ که حزب کارگزاران سازندگی با عضویت اعضای دولت دوم مرحوم آقای هاشمی رفسنجانی بهوجود آمده بود، و پس از عزل استاندار وقت خراسان توسط آقای بشارتی وزیر کشور منسوب به جناح راست آن زمان، هیأت دولت تصریح کرد که عزل هر مقامی منطقا در اختیار مقام نصبکننده است، بنابراین وزیر کشور نمیتواند بدون تأیید هیأت دولت، استانداران را عزل کند. این دخالت بهموقع هیأت دولت، آقای اسحاق جهانگیری، استاندار وقت اصفهان را که نفر دوم در لیست استانداران حذفی بود، نجات داد. بعد از این تحولات و از آنجا که استانداران درواقع نماینده هیات دولت در استانها به شمار میآمدند، تقویت جایگاه آنها در دولتهای بعدی ادامه یافت که یکی از مهمترین این اقدامات که با تصویب شورای عالی اداری صورت گرفت، امضای حکم انتصاب آنها با امضای رییسجمهور بود که در ادامه این روند، رییسجمهور فعلی، جایگاه آنها را به رییسجمهور استان ارتقا داد.
این مرور کوتاه به شیوه نصب و عزل استانداران را از این جهت آوردیم تا نشان دهیم که هیات دولت، تنها مقام و مرجع نصب و عزل استانداران است و رییسجمهور در نصب، عزل و تغییر جایگاه آنان، فاقد اختیار ذاتی است. اینک جای دارد بار دیگر به جایگاه و کارکرد تاریخی نهاد وزرات در تاریخ ایران بپردازیم. در آغاز توضیح کوتاهی در باره جایگاه وزرات در بروکراسی ایرانی آوردیم و اینک در ادامه و تدقیق آن، به اینجا میرسیم که؛ برخی متفکران، از جمله شادروان دکتر جواد طباطبايي، نظام شاهنشاهی ایرانی را، بهخلاف فردی بودن حاکمیت در آن، نظامی مطلقه و خودکامه نمیدانستند، زیرا وفق این نظریه؛وجود اشرافیت قدرتمند در اروپا، از عوامل مهم در جهت تعدیل قدرت مطلقه شاه بود. و متقابلا در ایران، این وظیفه را نهادهایی انجام میدادند که نهاد وزارت، و نیز نهاد دهقانی که میتوان آن را مدل کوچکی از اشرافیت اروپایی بهشمار آورد، از مهمترین آنها بودند.
هیات دولت نهتنها در برابر عملکرد استانداران منصوب خود، مسئول هستند، و براساس این مسئولیت، مکلف به توقف اقدامات ضد امنیت ملی و یا عزل آنان هستند، بلکه از آغاز مسئولیت داشتند اجازه ندهند، جریانی خارج از دولت، استاندارانی با نگرشهای قومی را به عنوان نمایندگان آنها در استانها بر سر کار آورند. همانطورکه هیات دولت نهادی ملی است، نمایندگان آنها در استانها نیز، لاجرم ملی خواهند بود. اما بهخلاف جایگاه ملی استانداران، این نکته از منظر آسیبشناسی حائز اهمیت است که استانداران - بالاترین مقامات پس از وزیران و معاونین رییسجمهور - معمولا توسط یک گروه اندک همقبیله با رییسجمهور، گزینش و از طریق وزارت کشور به هیات دولت معرفی میشوند. بنابراین هیات دولت بهعنوان مرجع اصلی نصب و عزل استانداران، نقش موثری در روند انتخاب و عزل آنها ندارند، زیرا در روند تعیین یک گزینه از میان دو یا چند گزینه در داخل هیات دولت هم، معمولا چشم آنها به دهان رییسجمهور است.
وقتی واقعیت انتخاب استانداران را در نظر بگیریم، جای تعجب نخواهد بود که چرا استانداران انتخاب شده برای استانهای ترکزبان در غرب کشور یا منطقه آذربایجان، گرایشات قومیگرایانه دارند. اصولا چرا ترکزبانان این امکان را دارند در سراسر کشور مدیریت کنند، اما یک مدیر غیرترکزبان در استانهای آذریزبان نیست؟! چطور میتوان پذیرفت که استانداری بهعنوان نماینده هیات دولت در یک استان، ادعا کند که تنها عامل اتصال آذربایجان با کلیت ایران، فقط تشیّع است؟!! حال آنکه آذربایجان در غرب و خراسان بزرگ در شرق، همواره در تاریخ طولانی ایران، دو منطقه مهم و کانونی ایرانشهر بودهاند.
👇
دولت آشکار کرد و این مقام دولتی هم همانند آن وزیر، ساکت ماند.
از آنجاکه رییسجمهور در برابر اینگونه مواضع و اقدامات ساختارشکن، سکوت رضایت اختیار کردهاند، بنابراین ما اعتراض خود به اینگونه وقایع را با رییسجمهور طرح نمیکنیم. زیرا پرواضح است که اقدامات ایرانستیزانه آن نیروهای گریز از مرکز و این مقامات استانی در استانهای ترکزبان، با اتکاء به سکوت خیابان پاستور صورت میگیرد. بنابراین ترجیح میدهیم، ضمن اشارهای به تاریخچه نحوه انتخاب استانداران، مسئولیت هیات دولت - بهیژه وزیران - در قبال این اقدامات را یادآور شویم.
وفق قانون فرمان همایونی در دوره پهلوی، عزل و نصب استانداران، با امضای شخص اول مملکت صورت میگرفت. پس از انقلاب ۱۳۵۷ و در راستای اصلاح قوانین قبلی، روند تعیین استانداران (وفق بند سوم ماده واحده قانون راجع به حذف عبارت فرمان همایونی)، به پیشنهاد وزیر کشور و تصویب هیأت دولت تغییر یافت. در جریان رقابتهای جناحی در آستانه انتخابات مجلس پنجم در سال ۱۳۷۵ که حزب کارگزاران سازندگی با عضویت اعضای دولت دوم مرحوم آقای هاشمی رفسنجانی بهوجود آمده بود، و پس از عزل استاندار وقت خراسان توسط آقای بشارتی وزیر کشور منسوب به جناح راست آن زمان، هیأت دولت تصریح کرد که عزل هر مقامی منطقا در اختیار مقام نصبکننده است، بنابراین وزیر کشور نمیتواند بدون تأیید هیأت دولت، استانداران را عزل کند. این دخالت بهموقع هیأت دولت، آقای اسحاق جهانگیری، استاندار وقت اصفهان را که نفر دوم در لیست استانداران حذفی بود، نجات داد. بعد از این تحولات و از آنجا که استانداران درواقع نماینده هیات دولت در استانها به شمار میآمدند، تقویت جایگاه آنها در دولتهای بعدی ادامه یافت که یکی از مهمترین این اقدامات که با تصویب شورای عالی اداری صورت گرفت، امضای حکم انتصاب آنها با امضای رییسجمهور بود که در ادامه این روند، رییسجمهور فعلی، جایگاه آنها را به رییسجمهور استان ارتقا داد.
این مرور کوتاه به شیوه نصب و عزل استانداران را از این جهت آوردیم تا نشان دهیم که هیات دولت، تنها مقام و مرجع نصب و عزل استانداران است و رییسجمهور در نصب، عزل و تغییر جایگاه آنان، فاقد اختیار ذاتی است. اینک جای دارد بار دیگر به جایگاه و کارکرد تاریخی نهاد وزرات در تاریخ ایران بپردازیم. در آغاز توضیح کوتاهی در باره جایگاه وزرات در بروکراسی ایرانی آوردیم و اینک در ادامه و تدقیق آن، به اینجا میرسیم که؛ برخی متفکران، از جمله شادروان دکتر جواد طباطبايي، نظام شاهنشاهی ایرانی را، بهخلاف فردی بودن حاکمیت در آن، نظامی مطلقه و خودکامه نمیدانستند، زیرا وفق این نظریه؛وجود اشرافیت قدرتمند در اروپا، از عوامل مهم در جهت تعدیل قدرت مطلقه شاه بود. و متقابلا در ایران، این وظیفه را نهادهایی انجام میدادند که نهاد وزارت، و نیز نهاد دهقانی که میتوان آن را مدل کوچکی از اشرافیت اروپایی بهشمار آورد، از مهمترین آنها بودند.
هیات دولت نهتنها در برابر عملکرد استانداران منصوب خود، مسئول هستند، و براساس این مسئولیت، مکلف به توقف اقدامات ضد امنیت ملی و یا عزل آنان هستند، بلکه از آغاز مسئولیت داشتند اجازه ندهند، جریانی خارج از دولت، استاندارانی با نگرشهای قومی را به عنوان نمایندگان آنها در استانها بر سر کار آورند. همانطورکه هیات دولت نهادی ملی است، نمایندگان آنها در استانها نیز، لاجرم ملی خواهند بود. اما بهخلاف جایگاه ملی استانداران، این نکته از منظر آسیبشناسی حائز اهمیت است که استانداران - بالاترین مقامات پس از وزیران و معاونین رییسجمهور - معمولا توسط یک گروه اندک همقبیله با رییسجمهور، گزینش و از طریق وزارت کشور به هیات دولت معرفی میشوند. بنابراین هیات دولت بهعنوان مرجع اصلی نصب و عزل استانداران، نقش موثری در روند انتخاب و عزل آنها ندارند، زیرا در روند تعیین یک گزینه از میان دو یا چند گزینه در داخل هیات دولت هم، معمولا چشم آنها به دهان رییسجمهور است.
وقتی واقعیت انتخاب استانداران را در نظر بگیریم، جای تعجب نخواهد بود که چرا استانداران انتخاب شده برای استانهای ترکزبان در غرب کشور یا منطقه آذربایجان، گرایشات قومیگرایانه دارند. اصولا چرا ترکزبانان این امکان را دارند در سراسر کشور مدیریت کنند، اما یک مدیر غیرترکزبان در استانهای آذریزبان نیست؟! چطور میتوان پذیرفت که استانداری بهعنوان نماینده هیات دولت در یک استان، ادعا کند که تنها عامل اتصال آذربایجان با کلیت ایران، فقط تشیّع است؟!! حال آنکه آذربایجان در غرب و خراسان بزرگ در شرق، همواره در تاریخ طولانی ایران، دو منطقه مهم و کانونی ایرانشهر بودهاند.
👇
👍2
Forwarded from تأملاتی دربارهٔ ایران
👆
اگر از نگارنده این سطرها بخواهید تا تاریخ سه هزاره ایران را تنها با دو مفهوم توضیح دهد، خواهم گفت که آن دو مفهوم "ممالک محروسه ایران" و "ملوکالطوایف" است. ایران هرگاه دارای قدرت مرکزی نیرومند و در عینحال با رویکرد "داد و دهش" و غمخوار رعیت و شهروندان بود، همه مناطق و "ممالک" آن در حفظ و "حراست" دولت مرکزی بود. اما هرگاه ایران با خلا قدرت مرکزی مواجه میشد، "ملوکالطوایف" از گوشه و کنار سر برآورده و کشور یکپارچه ایران را به "ایرانستان" تبدیل میکردند. این نکتهای است که هر "وزیر هوشمند ایرانی" یک لحظه نباید از آن در پس پرده بحثهایی مانند "تفویض اختیارات به استانها" و "فدرالیسم" با اسم رمز بروکراسی "غیرمتمرکز" و یا "دولتهای محلی" غفلت کند.
بار دیگر تاکید میکنیم که از نظر ما، مسئولیت خیزش تفکرات قومگرایانه در برخی استانها، بویژه استفاده از حاشیههای تیم تراکتورسازی، مستقیما با هیات دولت است.
#مصطفی_نصیری/۱۴۰۴/۱۰/۱۳
#ممالک_محروسه_ایران
#ملوکالطوایف
#هیات_وزیران
#نهاد_وزارت
#کتاب_آثارالوزرا
#الدوله_النظامیه
#نهاد_دهقانی
#ایران
#فدرالیسم
#قومگرایی
#استانداران
#قانون_حذف_فرمان_همایونی
🆔 @iranshahraneha
اگر از نگارنده این سطرها بخواهید تا تاریخ سه هزاره ایران را تنها با دو مفهوم توضیح دهد، خواهم گفت که آن دو مفهوم "ممالک محروسه ایران" و "ملوکالطوایف" است. ایران هرگاه دارای قدرت مرکزی نیرومند و در عینحال با رویکرد "داد و دهش" و غمخوار رعیت و شهروندان بود، همه مناطق و "ممالک" آن در حفظ و "حراست" دولت مرکزی بود. اما هرگاه ایران با خلا قدرت مرکزی مواجه میشد، "ملوکالطوایف" از گوشه و کنار سر برآورده و کشور یکپارچه ایران را به "ایرانستان" تبدیل میکردند. این نکتهای است که هر "وزیر هوشمند ایرانی" یک لحظه نباید از آن در پس پرده بحثهایی مانند "تفویض اختیارات به استانها" و "فدرالیسم" با اسم رمز بروکراسی "غیرمتمرکز" و یا "دولتهای محلی" غفلت کند.
بار دیگر تاکید میکنیم که از نظر ما، مسئولیت خیزش تفکرات قومگرایانه در برخی استانها، بویژه استفاده از حاشیههای تیم تراکتورسازی، مستقیما با هیات دولت است.
#مصطفی_نصیری/۱۴۰۴/۱۰/۱۳
#ممالک_محروسه_ایران
#ملوکالطوایف
#هیات_وزیران
#نهاد_وزارت
#کتاب_آثارالوزرا
#الدوله_النظامیه
#نهاد_دهقانی
#ایران
#فدرالیسم
#قومگرایی
#استانداران
#قانون_حذف_فرمان_همایونی
🆔 @iranshahraneha
👏2
Forwarded from اشکان زارع
تنها ناحیه از سنت ایران که از چنگال روشنفکران و مهندسین التقاطی در امان ماند، مشروطیت بود. دار و دسته پنجوهفتیها و فرزندان و همتبارشان نتوانستند به مشروطیت ورود کنند؛ فهممشروطه دشوار است، حسابش به کار بحثهای روشنفکری و اخیرا بلاگری نمیآید. از آن نمیتوان اندیشه التقاطی در آورد. مثل هیچ چیز در هیچ کجا نیست. همین مشروطیت امروز چراغ راه ما شده و امید به آینده؛ گذشتهای که سرنوشت محتوم ایران در آینده است. مشروطیت ما را مبدل به شهروندانی کرد که میتوانیم با ارجاع آن وارد مناسبات جدید شویم؛ انسان مدرن و متجدد از همه مناسبات جدید برخوردار است و ما ملت ایران طعم آن را چشیده ایم. مشروطیت ما را وارد مناسبات حقوقی کرد؛ مشروطیت خیز بلند ایرانیان از برای تجدد بود. وانگهی تجدد چیزی جز تحول در نظام های حقوقی نیست. ما با مشروطیت صاحب حق شدیم و صداهایی که امروز در خیابان شنیده میشود و شهید میدهد برای همین حقوق ضایع شده است. آنچه پیش روی ما است سرانجام مشروطیت است. ایران شاهد یک انقلاب برای امر حقوقی است.
پاینده ایران
پاینده ایران
👍4
▪️امکانِ اجماع در برج بابلِ ایرانِ پساانقلابی
در فضایِ خفقانِ فکری و تنگینفسهای مفهومی و نظری، برای زیستن و اندیشیدن قطعاً نیاز به هوای تازهای است که به واسطۀ آن بتوان چندی در سیسییویِ یک جهانِ فلسفیِ عاریه زیست و تفلسف کرد. به همین منظور، دائم باید چشم به «بادهای غربی» داشت که نهتنها عنوان کتاب دیگری از فرهادپور (۱۳۸۲) است، بلکه پیوندهای ناپیدای او با جلال آلاحمد را نشان میدهد که او نیز نعلِ وارونۀ غربزدگی را حجابی برای شیدایی به غرب کرده بود؛ و فیالواقع، خرقهپوشیِ او نه از غایتِ غربستیزی، بلکه پردهای بر سرِ عیبِ عشقِ نهانی به همان چیزی بود که با آن میستیزید: «شاید هم توجّه ما به غرب از این ناشی میشده است که در این پهندشتِ خشک، ما همیشه چشمبهراهِ ابرهای مدیترانهای داشتهایم. درست است که نور از شرق برخاست؛ امّا ابرهای بارانزا برای ما ساکنان فلات ایران همیشه از غرب میآمدهاند. در این توجّه به سرمنشأ ابر و آب و آبادانی، ما از بیابانهای جنوب و شمالِ شرقی نیز میگریختهایم» (آلاحمد، ۱۳۹۲: ۲۷).
امّا فرهادپور، همچون جلال، هیچ توجّهی ندارد که چشم دوختن به «بادهای غربی» و «ابرهای مدیترانهای» الزاماً نمیتواند برای پَهندشتِ خُشکِ سرزمینی ـ به زعمِ او ـ بیتفکّر و بیسنّت، آبادانی و سرسبزی به بار بیاورد؛ چرا که بادهای غربی، در صورتِ ناهماهنگی با شرایطِ اقلیمِ فکریِ ما، میتوانند تبدیل به طوفانهای مفهومی و آشوبهای فکری و، متعاقباً، اغتشاشاتِ اجتماعی بشوند. وقتی سودای تسخیرِ غرب و انتقالِ تفکّر به واسطۀ ترجمه در سر باشد، ولی ظرف و مظروف مناسبتی با یکدیگر نداشته باشند، حکایت همان مرغِ مثنوی است که اُشتری را به خانهاش دعوت میکند و نتیجه آن میشود که چون به خانۀ مرغ اُشتر پا مینهد، خانه ویران میگردد و سقف فرومیافتد. اگر ترجمه آغازگاهِ تفکّر باشد، این آغاز به انسداد ختم میشود؛ چرا که موضعِ متافیزیکی ـ الهیّاتیِ «در آغاز ترجمه بود» به بیواسطگیِ ریشهای منتهی میشود. به همین دلیل هم برای فاوستِ گوته، مدّعای «در آغاز کلمه بود» به جایی نمیرسد؛ چرا که بهواقع آغازی بر فرایند نیست، بلکه بنبست است (نوتزو، ۱۴۰۳: ۲۲۳؛ برمن، ۱۳۹۷: ۶۵؛ بلوم، ۱۴۰۱: ۴۶۶) ـ چرا که قبل از «کلمه»، سکوت است و هیچ و عدم.
«ترجمه»ای که جایگزینِ تفکّر شده، آغازی از صفر است؛ و هر آغازی، بهسانِ امری انتزاعی که از خلأ میآید، با خود خشونتی ذاتی را حمل میکند؛ چرا که میخواهد دست به تأسیس بزند و با مطلقسازیِ یک موضع و متافیزیکیکردنِ آن، از دلِ هیچ، تولیداتی فرهنگی ـ تمدّنی را برسازد (برای چنین موضعی باید نام «الهیات ترجمه» را برگزید: خلق از عدم ← ترجمهای در عدم؛ ex nihilo / Translatio). چنین نگاهی به ترجمه شباهتِ بسیاری با آزادیِ مطلق و ترور در اودیسۀ روح دارد (هگل، ۱۴۰۱: ۴۰۲). مترجم، بیهیچ وساطتی، در تمدّنی دیگر با آزادیِ مطلق میگردد و هر آنچه را بخواهد ترجمه میکند و با ارعاب و خشونت بر زبان و فرهنگِ مقصد تحمیل میکند. فلذا اگر ترجمه بهصورتی گُترهای و بدونِ وجودِ پیوندهایی با سنّت باشد، از قضا سرکنگبینی است که بر صفرایِ ناتوانی در تفکّر میافزاید و «ترجمه» را تبدیل به تهاجم میکند؛ تهاجمی به بنیادهای اجتماعی، تمدّنی و فکریِ ما!
مقالهٔ «اِمکانِ اِجماع در بُرجِ بابِلِ ایرانِ پساانقلابی»
به قلم محمّدرضا مرادی طادی
بهزودی در شمارهٔ سیزدهم جهان اشراقی
@Jahan_Eshraghi
@irandoustan
در فضایِ خفقانِ فکری و تنگینفسهای مفهومی و نظری، برای زیستن و اندیشیدن قطعاً نیاز به هوای تازهای است که به واسطۀ آن بتوان چندی در سیسییویِ یک جهانِ فلسفیِ عاریه زیست و تفلسف کرد. به همین منظور، دائم باید چشم به «بادهای غربی» داشت که نهتنها عنوان کتاب دیگری از فرهادپور (۱۳۸۲) است، بلکه پیوندهای ناپیدای او با جلال آلاحمد را نشان میدهد که او نیز نعلِ وارونۀ غربزدگی را حجابی برای شیدایی به غرب کرده بود؛ و فیالواقع، خرقهپوشیِ او نه از غایتِ غربستیزی، بلکه پردهای بر سرِ عیبِ عشقِ نهانی به همان چیزی بود که با آن میستیزید: «شاید هم توجّه ما به غرب از این ناشی میشده است که در این پهندشتِ خشک، ما همیشه چشمبهراهِ ابرهای مدیترانهای داشتهایم. درست است که نور از شرق برخاست؛ امّا ابرهای بارانزا برای ما ساکنان فلات ایران همیشه از غرب میآمدهاند. در این توجّه به سرمنشأ ابر و آب و آبادانی، ما از بیابانهای جنوب و شمالِ شرقی نیز میگریختهایم» (آلاحمد، ۱۳۹۲: ۲۷).
امّا فرهادپور، همچون جلال، هیچ توجّهی ندارد که چشم دوختن به «بادهای غربی» و «ابرهای مدیترانهای» الزاماً نمیتواند برای پَهندشتِ خُشکِ سرزمینی ـ به زعمِ او ـ بیتفکّر و بیسنّت، آبادانی و سرسبزی به بار بیاورد؛ چرا که بادهای غربی، در صورتِ ناهماهنگی با شرایطِ اقلیمِ فکریِ ما، میتوانند تبدیل به طوفانهای مفهومی و آشوبهای فکری و، متعاقباً، اغتشاشاتِ اجتماعی بشوند. وقتی سودای تسخیرِ غرب و انتقالِ تفکّر به واسطۀ ترجمه در سر باشد، ولی ظرف و مظروف مناسبتی با یکدیگر نداشته باشند، حکایت همان مرغِ مثنوی است که اُشتری را به خانهاش دعوت میکند و نتیجه آن میشود که چون به خانۀ مرغ اُشتر پا مینهد، خانه ویران میگردد و سقف فرومیافتد. اگر ترجمه آغازگاهِ تفکّر باشد، این آغاز به انسداد ختم میشود؛ چرا که موضعِ متافیزیکی ـ الهیّاتیِ «در آغاز ترجمه بود» به بیواسطگیِ ریشهای منتهی میشود. به همین دلیل هم برای فاوستِ گوته، مدّعای «در آغاز کلمه بود» به جایی نمیرسد؛ چرا که بهواقع آغازی بر فرایند نیست، بلکه بنبست است (نوتزو، ۱۴۰۳: ۲۲۳؛ برمن، ۱۳۹۷: ۶۵؛ بلوم، ۱۴۰۱: ۴۶۶) ـ چرا که قبل از «کلمه»، سکوت است و هیچ و عدم.
«ترجمه»ای که جایگزینِ تفکّر شده، آغازی از صفر است؛ و هر آغازی، بهسانِ امری انتزاعی که از خلأ میآید، با خود خشونتی ذاتی را حمل میکند؛ چرا که میخواهد دست به تأسیس بزند و با مطلقسازیِ یک موضع و متافیزیکیکردنِ آن، از دلِ هیچ، تولیداتی فرهنگی ـ تمدّنی را برسازد (برای چنین موضعی باید نام «الهیات ترجمه» را برگزید: خلق از عدم ← ترجمهای در عدم؛ ex nihilo / Translatio). چنین نگاهی به ترجمه شباهتِ بسیاری با آزادیِ مطلق و ترور در اودیسۀ روح دارد (هگل، ۱۴۰۱: ۴۰۲). مترجم، بیهیچ وساطتی، در تمدّنی دیگر با آزادیِ مطلق میگردد و هر آنچه را بخواهد ترجمه میکند و با ارعاب و خشونت بر زبان و فرهنگِ مقصد تحمیل میکند. فلذا اگر ترجمه بهصورتی گُترهای و بدونِ وجودِ پیوندهایی با سنّت باشد، از قضا سرکنگبینی است که بر صفرایِ ناتوانی در تفکّر میافزاید و «ترجمه» را تبدیل به تهاجم میکند؛ تهاجمی به بنیادهای اجتماعی، تمدّنی و فکریِ ما!
مقالهٔ «اِمکانِ اِجماع در بُرجِ بابِلِ ایرانِ پساانقلابی»
به قلم محمّدرضا مرادی طادی
بهزودی در شمارهٔ سیزدهم جهان اشراقی
@Jahan_Eshraghi
@irandoustan
تنها ناحیه از سنت ایران که از چنگال روشنفکران و مهندسین التقاطی در امان ماند، مشروطیت بود. دار و دسته پنجوهفتیها و فرزندان و همتبارشان نتوانستند به مشروطیت ورود کنند؛ فهممشروطه دشوار است، حسابش به کار بحثهای روشنفکری و اخیرا بلاگری نمیآید. از آن نمیتوان اندیشه التقاطی در آورد. مثل هیچ چیز در هیچ کجا نیست. همین مشروطیت امروز چراغ راه ما شده و امید به آینده؛ گذشتهای که سرنوشت محتوم ایران در آینده است. مشروطیت ما را مبدل به شهروندانی کرد که میتوانیم با ارجاع آن وارد مناسبات جدید شویم؛ انسان مدرن و متجدد از همه مناسبات جدید برخوردار است و ما ملت ایران طعم آن را چشیده ایم. مشروطیت ما را وارد مناسبات حقوقی کرد؛ مشروطیت خیز بلند ایرانیان از برای تجدد بود. وانگهی تجدد چیزی جز تحول در نظام های حقوقی نیست. ما با مشروطیت صاحب حق شدیم و صداهایی که امروز در خیابان شنیده میشود و شهید میدهد برای همین حقوق ضایع شده است. آنچه پیش روی ما است سرانجام مشروطیت است. ایران شاهد یک انقلاب برای امر حقوقی است.
پاینده ایران
اشکان زارع
@irandoustan
پاینده ایران
اشکان زارع
@irandoustan
❤4
Forwarded from PARSI | رسانه پارسی
شریعتی، عنگلی برای تمام فصول | گفتگو با عباس سوری
https://youtu.be/EkMdEzksho0
علی شریعتی در سلسله سخنرانی هایش با نام، هنر در انتظار موعود به تئوریزه کردن انتظاراتش از هنر میپزدارد. او در تلاش است زیبایی را از هنر بگیرد! لذت را از انسان بگیرد. انگشت اتهام به سوی تمام هنرمندان بزرگ تاریخ ایران میبرد. علی شریعتی مانند همیشه در تمام زمینه هایی که هیچگونه تخصصی در آن ندارد شروع به نظریه پردازی می کند. او در تلاش است جامعه دهه ۵۰ ایران را به معنای واقعی کلمه به لجن بکشد. و البته موفق هم می شود. او میگوید انسانی که رفاه دارد، آگاهی ندارد و همچنین هنری که زیبایی دارد متعالی نشده! با چنین استدلال هایی انگشت اتهام به سمت طرفداران توسعه میبرد و عملا ترور تمام مخالفانش رو تئوریزه می کند. در دینی که علی شریعتی پیامبرش است؛ و جلال آل احمد و شاملو و ... حواریون اش هستند اساسا برای رعیت و طبقه متوسط جامعه لذت و رفاه جرم است.
اما این قانون صرفا برای پیروان دین شریعتی است. و برای شخص شریعتی و حواریونش صدق نمیکند.
@parsi_live
https://youtu.be/EkMdEzksho0
علی شریعتی در سلسله سخنرانی هایش با نام، هنر در انتظار موعود به تئوریزه کردن انتظاراتش از هنر میپزدارد. او در تلاش است زیبایی را از هنر بگیرد! لذت را از انسان بگیرد. انگشت اتهام به سوی تمام هنرمندان بزرگ تاریخ ایران میبرد. علی شریعتی مانند همیشه در تمام زمینه هایی که هیچگونه تخصصی در آن ندارد شروع به نظریه پردازی می کند. او در تلاش است جامعه دهه ۵۰ ایران را به معنای واقعی کلمه به لجن بکشد. و البته موفق هم می شود. او میگوید انسانی که رفاه دارد، آگاهی ندارد و همچنین هنری که زیبایی دارد متعالی نشده! با چنین استدلال هایی انگشت اتهام به سمت طرفداران توسعه میبرد و عملا ترور تمام مخالفانش رو تئوریزه می کند. در دینی که علی شریعتی پیامبرش است؛ و جلال آل احمد و شاملو و ... حواریون اش هستند اساسا برای رعیت و طبقه متوسط جامعه لذت و رفاه جرم است.
اما این قانون صرفا برای پیروان دین شریعتی است. و برای شخص شریعتی و حواریونش صدق نمیکند.
@parsi_live
👍1
▪️در دفاع از «ایران به مثابه ضرورتِ وجودی»
ما اعلام میکنیم که ایران یک «متن» برای بازیهای زبانی نیست، بلکه یک «واقعیتِ پیشتأملی» است. قبل از آنکه شما شروع به واسازی کنید، ما در ایران «هستیم»؛ ایران در دردها، شادیها و زمینِ زیر پای ما قوام یافته است. پوچگراییِ شما، لوکسگراییِ فکریِ کسانی است که از «بنیادِ هستی» خود بریدهاند.
شما با سلاحِ «شکاکیتِ دائم»، پیوندِ سوژه را با «واقعیت» قطع میکنید. شما ایران را نه یک حقیقت، بلکه یک «فراروایت» [=Metanarrative] مینامید که باید «واسازی»[= Deconstruct] شود. شما میخواهید ما را متقاعد کنید که ایران فقط یک «متن» است که میتوان هر طور خواستید آن را بخوانید چراکه هیچ «هستهٔ سختی» از حقیقت در آن وجود ندارد. ما با پدیدارشناسی فرارونده، بازی کلماتتان را به هم بزنیم و آنها را به «خودِ چیزها» برگردانیم.
@madrasefalsafe
@irandoustan
ما اعلام میکنیم که ایران یک «متن» برای بازیهای زبانی نیست، بلکه یک «واقعیتِ پیشتأملی» است. قبل از آنکه شما شروع به واسازی کنید، ما در ایران «هستیم»؛ ایران در دردها، شادیها و زمینِ زیر پای ما قوام یافته است. پوچگراییِ شما، لوکسگراییِ فکریِ کسانی است که از «بنیادِ هستی» خود بریدهاند.
شما با سلاحِ «شکاکیتِ دائم»، پیوندِ سوژه را با «واقعیت» قطع میکنید. شما ایران را نه یک حقیقت، بلکه یک «فراروایت» [=Metanarrative] مینامید که باید «واسازی»[= Deconstruct] شود. شما میخواهید ما را متقاعد کنید که ایران فقط یک «متن» است که میتوان هر طور خواستید آن را بخوانید چراکه هیچ «هستهٔ سختی» از حقیقت در آن وجود ندارد. ما با پدیدارشناسی فرارونده، بازی کلماتتان را به هم بزنیم و آنها را به «خودِ چیزها» برگردانیم.
@madrasefalsafe
@irandoustan
👍1
Forwarded from گاراژ ــ مهدی تدینی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلها رو راهی کنیم فلوریدا تا با ونزوئلاییهای ساکن فلوریدا با هواپیمای مادورو همراه شیم
@Garajetadayoni | گاراژ
@Garajetadayoni | گاراژ