۱۰ نکته برای انتخاب دوره آموزشی مناسب از زبان دکتر علیزاده طباطبایی:
۱-دوره اموزشی مورد نظر باید متناسب با هدف زندگی شما باشد(آیا این دوره اموزشی شما را به هدفتان نزدیک میکند یا بر عکس شما را از هدفتان دور میکند)
۲-آیا این دوره اموزشی بصورت درس رسمی در دانشگاه تدریس میشود یا این دوره مکمل درس های دانشگاه است که شما را از نظر مهارت از مابقی فارغ التحصیلان رشته خودتان اماده تر میکند
۳-حتما باید راجع به سرفصل های این دوره سوال بپرسید
۴-راجع به استاد این دوره تحقیق و بررسی کنید
یعنی اعتبار استاد را از نظر سطح علمی و تجربه کاری بسنجید نه از نظر تعداد فالوور در شبکه های اجتماعی و تبلیغات گسترده
۵-آیا استادی که برای اموزش خود انتخاب میکنید باید دارای تحصیلات اکادمیک و فارغ التحصیل دکتری از دانشگاه های معتبر باشد یا ایشان باید دارای سابق کاری در موضوع تدریس داشته باشد؟
البته باید استادی را انتخاب کنید که هم دارای مدرک معتبر باشد و هم دارای سابقه حرفه ای در موضوع تدریس باشد
۶-استادی را انتخاب نکنید که فقط مانند مجری های تلویزیون نمایش اجرا کند و صرفا از طریق دادن انرژی به شما یک حس خوب مقطعی در شما ایجاد کند و در اخر هیچ خروجی از دوره نداشته باشید
۷-راجع به دوره مورد نظر خود از دانش پذیر های قبلی این دوره در مورد دوره سوال بپرسید و از جوانب دوره اطلاع بدست بیاورید
۸-باید تحقیق کنید که استاد این دوره صرفا فقط قصد دارد یک مدرک فاقد اعتبار به شما ارائه کند یا ایشان میتواند شما را در یادگیری یک مهارت خاص یاری کند
۹-حتما دقت کنید که ایا این دوره آموزشی یک دوره اموزشی انگیزشی است که شما را از افسردگی نجات میدهدیا یک دوره مهارتی است با اثرات ماندگار بلندمدت در شما
۱۰-آیا نحوه برگزاری این دوره اموزشی چگونه است؟
ایا شما فقط باید بنشینید و گوش کنید و فقط استاد صحبت کند یا که خیر در بیشتر زمان کلاس استاد شما را به کار عملی تشویق میکند
موفق و سربلند باشید
❄️ @leanstrategy
۱-دوره اموزشی مورد نظر باید متناسب با هدف زندگی شما باشد(آیا این دوره اموزشی شما را به هدفتان نزدیک میکند یا بر عکس شما را از هدفتان دور میکند)
۲-آیا این دوره اموزشی بصورت درس رسمی در دانشگاه تدریس میشود یا این دوره مکمل درس های دانشگاه است که شما را از نظر مهارت از مابقی فارغ التحصیلان رشته خودتان اماده تر میکند
۳-حتما باید راجع به سرفصل های این دوره سوال بپرسید
۴-راجع به استاد این دوره تحقیق و بررسی کنید
یعنی اعتبار استاد را از نظر سطح علمی و تجربه کاری بسنجید نه از نظر تعداد فالوور در شبکه های اجتماعی و تبلیغات گسترده
۵-آیا استادی که برای اموزش خود انتخاب میکنید باید دارای تحصیلات اکادمیک و فارغ التحصیل دکتری از دانشگاه های معتبر باشد یا ایشان باید دارای سابق کاری در موضوع تدریس داشته باشد؟
البته باید استادی را انتخاب کنید که هم دارای مدرک معتبر باشد و هم دارای سابقه حرفه ای در موضوع تدریس باشد
۶-استادی را انتخاب نکنید که فقط مانند مجری های تلویزیون نمایش اجرا کند و صرفا از طریق دادن انرژی به شما یک حس خوب مقطعی در شما ایجاد کند و در اخر هیچ خروجی از دوره نداشته باشید
۷-راجع به دوره مورد نظر خود از دانش پذیر های قبلی این دوره در مورد دوره سوال بپرسید و از جوانب دوره اطلاع بدست بیاورید
۸-باید تحقیق کنید که استاد این دوره صرفا فقط قصد دارد یک مدرک فاقد اعتبار به شما ارائه کند یا ایشان میتواند شما را در یادگیری یک مهارت خاص یاری کند
۹-حتما دقت کنید که ایا این دوره آموزشی یک دوره اموزشی انگیزشی است که شما را از افسردگی نجات میدهدیا یک دوره مهارتی است با اثرات ماندگار بلندمدت در شما
۱۰-آیا نحوه برگزاری این دوره اموزشی چگونه است؟
ایا شما فقط باید بنشینید و گوش کنید و فقط استاد صحبت کند یا که خیر در بیشتر زمان کلاس استاد شما را به کار عملی تشویق میکند
موفق و سربلند باشید
❄️ @leanstrategy
سرمایه گذاری روی خودتان،
زمان تنها چیز است که در زندگیتان دارید،
اگر روی زمان خودتان سرمایه گذاری کنید تا تجربیات عالی داشته باشید،
شما نمیتوانید شکست بخورید.
استیو جابز
❄️ @leanstrategy
زمان تنها چیز است که در زندگیتان دارید،
اگر روی زمان خودتان سرمایه گذاری کنید تا تجربیات عالی داشته باشید،
شما نمیتوانید شکست بخورید.
استیو جابز
❄️ @leanstrategy
پارادوکس ابیلین: از ریسک های تصمیم گروهی
در یک بعدازظهر داغ در کولمن تگزاس، خانوادهای در آسایش و راحتی، در حیاط خانهشان، مشغول دومینو بازی کردن بودند تا اینکه پدربزرگ پیشنهاد داد که برای یک گردش کوتاه به ابیلین(۵۳ کیلومتر بیرون از شهر) بروند و ناهار را آنجا بخورند.
مادر گفت: «وای! چه ایدهٔ خوبی!» و پدر با وجود آنکه از دوری راه و گرمای هوا میترسید اما از آنجا که احساس میکرد مخالف جمع است تاییدکنان گفت: «من هم موافقم! تنها امیدوارم که مادربزرگ هم مشکلی با این ایده نداشته باشد.» و مادربزرگ فوراً گفت: «البته که مشکلی ندارم، من مدتها است که ابیلین را ندیدهام…»
سواری طولانی، هوا گرم و راه پر از خاک و طوفان بود. زمانی که به رستوران رسیدند، غذا به بدی راه بود. آنها چهار ساعت بعد در خستگی مفرط، به خانه بازگشتند.
یکی از آنها به دروغ گفت: «گردش خوبی بود. این طور نیست؟» این را مادربزرگ گفته بود که از صمیم قلب، تمایلی به رفتن نداشت اما در عین حال نتوانسته بود در برابر سه انسان مشتاق مقاومت کند.
پدر خطاب به مادر گفت: «من که چندان لذتی از گردش نبردم. تنها به خاطر تو بود که حاضر شدم بیایم.» و مادر گفت: «من فقط میخواستم که تو ناراحت نشوی. کدام انسان عاقلی در این هوای گرم از خانه بیرون میرود؟»
در پایان پدربزرگ خاطرنشان کرد که تنها به این خاطر چنین پیشنهادی را دادهاست که احساس میکرده بقیه از ماندن در خانه خسته شدهاند.
اعضای گروه همگی حیران بودند که چهطور تصمیمی گرفتهاند که هیچکدامشان به انجام آن تمایلی نداشتهاند.
آنچه در بالا ملاحظه فرمودید، تحت عنوان پارادوکس ابیلین مطرح شده است.
مجموعهای از مردم به شکل گروهی، تصمیم به انجام کاری میگیرند؛ در حالیکه هر کدام به تنهایی، با انجام آن کار مخالفاند. این اتفاق زمانی روی میدهد که هر کدام از اعضایِ آن گروه، به اشتباه فکر میکند که تصمیم شخصیِ او، در تعارض با خواستِ جمعی است و بنابراین باید از ارائه نظر خود، خودداری کند.
چقدر از تصمیمات ما در سازمانهایمان شبیه این داستان است؟ چقدر ترس از برخورد به ما صدمه زده است؟ این برخورد چقدر هزینه داشته که حاضر شده ایم یک تصمیمی بگیریم که از نظر ما درست نبوده یا در بهترین حالت با آن مخالف بوده ایم؟
❄️ @leanstrategy
در یک بعدازظهر داغ در کولمن تگزاس، خانوادهای در آسایش و راحتی، در حیاط خانهشان، مشغول دومینو بازی کردن بودند تا اینکه پدربزرگ پیشنهاد داد که برای یک گردش کوتاه به ابیلین(۵۳ کیلومتر بیرون از شهر) بروند و ناهار را آنجا بخورند.
مادر گفت: «وای! چه ایدهٔ خوبی!» و پدر با وجود آنکه از دوری راه و گرمای هوا میترسید اما از آنجا که احساس میکرد مخالف جمع است تاییدکنان گفت: «من هم موافقم! تنها امیدوارم که مادربزرگ هم مشکلی با این ایده نداشته باشد.» و مادربزرگ فوراً گفت: «البته که مشکلی ندارم، من مدتها است که ابیلین را ندیدهام…»
سواری طولانی، هوا گرم و راه پر از خاک و طوفان بود. زمانی که به رستوران رسیدند، غذا به بدی راه بود. آنها چهار ساعت بعد در خستگی مفرط، به خانه بازگشتند.
یکی از آنها به دروغ گفت: «گردش خوبی بود. این طور نیست؟» این را مادربزرگ گفته بود که از صمیم قلب، تمایلی به رفتن نداشت اما در عین حال نتوانسته بود در برابر سه انسان مشتاق مقاومت کند.
پدر خطاب به مادر گفت: «من که چندان لذتی از گردش نبردم. تنها به خاطر تو بود که حاضر شدم بیایم.» و مادر گفت: «من فقط میخواستم که تو ناراحت نشوی. کدام انسان عاقلی در این هوای گرم از خانه بیرون میرود؟»
در پایان پدربزرگ خاطرنشان کرد که تنها به این خاطر چنین پیشنهادی را دادهاست که احساس میکرده بقیه از ماندن در خانه خسته شدهاند.
اعضای گروه همگی حیران بودند که چهطور تصمیمی گرفتهاند که هیچکدامشان به انجام آن تمایلی نداشتهاند.
آنچه در بالا ملاحظه فرمودید، تحت عنوان پارادوکس ابیلین مطرح شده است.
مجموعهای از مردم به شکل گروهی، تصمیم به انجام کاری میگیرند؛ در حالیکه هر کدام به تنهایی، با انجام آن کار مخالفاند. این اتفاق زمانی روی میدهد که هر کدام از اعضایِ آن گروه، به اشتباه فکر میکند که تصمیم شخصیِ او، در تعارض با خواستِ جمعی است و بنابراین باید از ارائه نظر خود، خودداری کند.
چقدر از تصمیمات ما در سازمانهایمان شبیه این داستان است؟ چقدر ترس از برخورد به ما صدمه زده است؟ این برخورد چقدر هزینه داشته که حاضر شده ایم یک تصمیمی بگیریم که از نظر ما درست نبوده یا در بهترین حالت با آن مخالف بوده ایم؟
❄️ @leanstrategy
انقدر در سعی و کوشش ات جسور و بی پروا باش که آدم ها جای سوال کردن از تو، از خودشون سوال کنن.
❄️ @leanstrategy
❄️ @leanstrategy
انتقام گرفتن در مذاکره
در مذاکره لحظاتی پیش می آید که احساس می کنیم به ما ظلم شده، حق ما خورده شده، صحبتی شده است که ما را زیر سوال برده است و مواردی از این قبیل که احساس نیاز به انتقام در ما برانگیخته می شود.
در این شرایط ما فکر می کنیم که حتما باید حرفی بزنیم یا کاری کنیم تا از طرف مقابل انتقام بگیریم وگرنه ممکن است ما کوچک شویم و حق مان پایمال شود!!
هر اتفاقی که بیفتد مذاکره محل انتقام جویی نیست و بهتر است از آن پرهیز کنید. حتی در بدترین شرایط ممکن اگر قصد انتقام داشتید، بلافاصله برای انتقام گرفتن اقدام نکنید. احساسات تان را کنترل کنید و آن را به تاخیر بیندازید.
تاخیر در انتقام گیری دو مزیت بزرگ برای شما ایجاد می کند:
اول اینکه به شما فرصت می دهد تا اگر اشتباه برداشت کرده باشید، بتوانید برداشت خود را اصلاح کنید و انرژی خودتان را بیهوده هدر نداده باشید و از طرف دیگر، رابطه خود با طرف مذاکره را دچار خدشه نکرده اید.
دوم اینکه فرصت بیشتری برای فکر کردن و طراحی یک اقدام حرفه ای و حساب شده در اختیار شما قرار می دهد.
" KILL BILL " اگر فیلم
را دیده باشید حتما این دیالوگ را به خاطر دارید : انتقام غذایی است که باید خنک سرو شود.
پس شما نیز هیچوقت در مذاکره هنگامی که داغ و عصبانی هستید اقدامی مبنی بر انتقام جویی صورت ندهید. همواره انتقام در مذاکره را به تاخیر اندازید.
❄️ @leanstrategy
در مذاکره لحظاتی پیش می آید که احساس می کنیم به ما ظلم شده، حق ما خورده شده، صحبتی شده است که ما را زیر سوال برده است و مواردی از این قبیل که احساس نیاز به انتقام در ما برانگیخته می شود.
در این شرایط ما فکر می کنیم که حتما باید حرفی بزنیم یا کاری کنیم تا از طرف مقابل انتقام بگیریم وگرنه ممکن است ما کوچک شویم و حق مان پایمال شود!!
هر اتفاقی که بیفتد مذاکره محل انتقام جویی نیست و بهتر است از آن پرهیز کنید. حتی در بدترین شرایط ممکن اگر قصد انتقام داشتید، بلافاصله برای انتقام گرفتن اقدام نکنید. احساسات تان را کنترل کنید و آن را به تاخیر بیندازید.
تاخیر در انتقام گیری دو مزیت بزرگ برای شما ایجاد می کند:
اول اینکه به شما فرصت می دهد تا اگر اشتباه برداشت کرده باشید، بتوانید برداشت خود را اصلاح کنید و انرژی خودتان را بیهوده هدر نداده باشید و از طرف دیگر، رابطه خود با طرف مذاکره را دچار خدشه نکرده اید.
دوم اینکه فرصت بیشتری برای فکر کردن و طراحی یک اقدام حرفه ای و حساب شده در اختیار شما قرار می دهد.
" KILL BILL " اگر فیلم
را دیده باشید حتما این دیالوگ را به خاطر دارید : انتقام غذایی است که باید خنک سرو شود.
پس شما نیز هیچوقت در مذاکره هنگامی که داغ و عصبانی هستید اقدامی مبنی بر انتقام جویی صورت ندهید. همواره انتقام در مذاکره را به تاخیر اندازید.
❄️ @leanstrategy
کسی که بیشتر از دستمزد دریافتیش کار کند، به زودی بیشتر از کاری که میکند دستمزد میگیرد.
ناپلئون_هیل
❄️ @leanstrategy
ناپلئون_هیل
❄️ @leanstrategy
درد ها ، رنج ها ، بي وفايي ها ، خيانت ها و "سختي ها "تو را در هم مي شكنند و تو در اين درهم شكستن ها به ضعف شخصيت فعلي ات واقف مي شوي و به "اضطرار "مي رسي اين اضطرار عامل "تلاش "هاي بي وقفه تو براي رسيدن به "حقيقت وجودي "ات مي شود و وقتي به اين حقيقت ميرسي و توانايي شگفت انگيزت ظاهر مي شود شخصيت جديدت همچون "عظمتي بي نظير" بروز ميكند و تمام خرابي ها را ترميم ميكند و بناي شخصيتت دوباره محكم و شكست ناپذير ساخته مي شود ، هم خودت" بزرگ "مي شوي هم ديگران در كنارت بزرگ مي شوند
فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد
ديگران هم بكنند آنچه مسيحا ميكرد
اين است دليل واقعي
" حتما با هر سختي آسايش است "
ان مع العسر يسرا
#خود_شناسي
#سيد_محسن_عليزاده_طباطبايي
❄️ @leanstrategy
فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد
ديگران هم بكنند آنچه مسيحا ميكرد
اين است دليل واقعي
" حتما با هر سختي آسايش است "
ان مع العسر يسرا
#خود_شناسي
#سيد_محسن_عليزاده_طباطبايي
❄️ @leanstrategy
تمامی اولویتهایتان را فهرست کنید
✅ سه تای اول را نگه دارید و بقیه را دور بریزید.
✅ بخش بزرگی از اتلاف انرژی ما ناشی از عدم تمرکز بر اولویتهاست!
وارن_بافت
❄️ @leanstrategy
✅ سه تای اول را نگه دارید و بقیه را دور بریزید.
✅ بخش بزرگی از اتلاف انرژی ما ناشی از عدم تمرکز بر اولویتهاست!
وارن_بافت
❄️ @leanstrategy
🔅تحقیقات Gallup نشان میدهد کارمندانی که از شغل خود رضایت دارند، ارتباط بهتری با مشتریان برقرار میکنند و میتوانند میزان فروش سازمان را تا ۲۰% افزایش دهند.
از سوی دیگر تحقیقات Temkin Group’s در سال ۲۰۱۶ نشان میدهد شرکتهایی که تجربه خوبی را به مشتریان خود ارائه میکنند، کارمندانشان یک و نیم برابر بیشتر از سایر شرکتهای دیگر رضایت شغلی دارند.
❄️ @leanstrategy
از سوی دیگر تحقیقات Temkin Group’s در سال ۲۰۱۶ نشان میدهد شرکتهایی که تجربه خوبی را به مشتریان خود ارائه میکنند، کارمندانشان یک و نیم برابر بیشتر از سایر شرکتهای دیگر رضایت شغلی دارند.
❄️ @leanstrategy
۴ واکنش سازمان ها در زمان مواجهه شدن با رکود
(فقط دیدگاه شماره ۴ صحیح است):
۱-دیدگاه بیخیالی؛
در این دیدگاه سازمان ها کسب و کار خود را در پارکینگ پارک میکنند و کرکره را پایین میکشند و مشغول استراحت میشوند تا دوران بعد از رکود،این سازمان ها به شدت سهم بازار را از دست میدهند و ان را به رقبا واگذار میکنند،
۲-دیدگاه سنتی؛
در این دیدگاه سازمان ها همان مسیری را که در دوران قبل از رکود طی میکردند را طی میکنند و از همان اصول قبلی خود پیروی میکنند و اعتقاد دارند همه چیز مانند گذشته است و هیچی عوض نشده،در حالی قوانین حاکم بر بازار عوض شده است این سازمان ها هنوز با قوانین قبلی پیش روی میکنند که نتایج این عمل برای انها بسیار زیان بار خواهد بود
۳-دیدگاه ناامیدانه؛
در این دیدگاه سازمان ها مدام مشغول به منفی گرایی میشوند و به جای تمرکز بر روی راه حل بر روی خود مشکل تمرکز میکنند
۴-دیدگاه پیشرو و فاتحانه؛
در این دیدگاه سازمان ها در حالی که دیگران در حال عقب نشینی هستند تمام منابع و امکانات خودشان را خرج پیشروی و حمله به سهم بازار رقبا میکنند
❄️ @leanstrategy
(فقط دیدگاه شماره ۴ صحیح است):
۱-دیدگاه بیخیالی؛
در این دیدگاه سازمان ها کسب و کار خود را در پارکینگ پارک میکنند و کرکره را پایین میکشند و مشغول استراحت میشوند تا دوران بعد از رکود،این سازمان ها به شدت سهم بازار را از دست میدهند و ان را به رقبا واگذار میکنند،
۲-دیدگاه سنتی؛
در این دیدگاه سازمان ها همان مسیری را که در دوران قبل از رکود طی میکردند را طی میکنند و از همان اصول قبلی خود پیروی میکنند و اعتقاد دارند همه چیز مانند گذشته است و هیچی عوض نشده،در حالی قوانین حاکم بر بازار عوض شده است این سازمان ها هنوز با قوانین قبلی پیش روی میکنند که نتایج این عمل برای انها بسیار زیان بار خواهد بود
۳-دیدگاه ناامیدانه؛
در این دیدگاه سازمان ها مدام مشغول به منفی گرایی میشوند و به جای تمرکز بر روی راه حل بر روی خود مشکل تمرکز میکنند
۴-دیدگاه پیشرو و فاتحانه؛
در این دیدگاه سازمان ها در حالی که دیگران در حال عقب نشینی هستند تمام منابع و امکانات خودشان را خرج پیشروی و حمله به سهم بازار رقبا میکنند
❄️ @leanstrategy
جلسه سوم از دوره bp&leadership با دکتر طباطبایی
تاثیر متقابل ذهن و جسم
در آزمایشی که بسیار مشهور شد، "جان بارگ" (John Bargh) و همکارانش از گروهی از دانشجویان دانشگاه نیویورک خواستند تا با پنج کلمه یک جمله بسازند. به یک گروه از دانشجویان کلماتی داده شد که نیمی از آنها با
پیری در ارتباط بودند (مانند فراموشکار، خاکستری و
چین و چروک)،...
وقتی دانشجویان این تمرین را به پایان رساندند، از آنان خواسته شد به اتاقی در انتهای سالن بروند و تمرین دیگری را انجام دهند. در واقع تمرین بعدی، پیمودن همین مسافت کوتاه بود. پژوهشگران، بدون جلب توجه، زمانی را که افراد صرف کرده بودند تا از این سوی سالن به آن سویش بروند، اندازه گرفتند.
همان گونه که بارگ پیش بینی کرده بود، افرادی که با کلمات با مضمون پیری جمله ساخته بودند، به شکل بارزی کُندتر از افراد گروه دیگر، این مسیر را پیموده بودند. همهٔ این ها بدون هیچ گونه آگاهی صورت گرفته بود، زیرا وقتی بعد از آزمایش از دانشجویان پرسيده شد، هیچ یک متوجه نشده بودند که کلماتی که برای جمله سازی به آنها داده شده بود، مضمون مشترکی داشتند و تأکید داشتند کلماتی که با آنها مواجه شده بودند، هیچ تأثیری در کارهایی که پس از تمرین انجام داده اند نداشته اند. فکر سالمندی، به خودآگاهی این افراد نیامده بود، با این وجود، رفتارشان تغییر کرده بود.
این پدیده ی بحث برانگیز را «پیش زمینه سازی» یاPriming (اثر زمینه بر افکار و اعمال) می نامیم.
پیوند فکر و عمل، «دو طرفه» عمل می کند.
پژوهش دیگری که در دانشگاهی در آلمان صورت گرفت، درست شکل معکوس پژوهشی بود که بارگ و همکارانش در نیویورک انجام دادند. از دانشجویان خواسته شده بود تا به مدت پنج دقیقه با سرعت سی گام در دقیقه (که در حدود یک سوم سرعت معمول شان بود) در اتاق راه بروند. پس از این رخداد کوتاه، شرکت کنندگان در پژوهش، در تشخیص کلمات مربوط به سالمندی (نظیر فراموشکار، پیر و تنها) سریع تر از کلمات دیگر عمل کردند.
نتیجه این که اگر ذهن شما، «پیش زمینه سازی» شده باشد که به شکستها بیندیشید، شما تمایل دارید که مانند افراد ضعیف عمل کنید و از آن سو، حرکت کردن مانند آنها نیز، فکر کردن به شکست را تقویت می کند..
دانیل کانمن (برنده ی جایزه نوبل اقتصاد سال 2002)
❄️ @leanstrategy
در آزمایشی که بسیار مشهور شد، "جان بارگ" (John Bargh) و همکارانش از گروهی از دانشجویان دانشگاه نیویورک خواستند تا با پنج کلمه یک جمله بسازند. به یک گروه از دانشجویان کلماتی داده شد که نیمی از آنها با
پیری در ارتباط بودند (مانند فراموشکار، خاکستری و
چین و چروک)،...
وقتی دانشجویان این تمرین را به پایان رساندند، از آنان خواسته شد به اتاقی در انتهای سالن بروند و تمرین دیگری را انجام دهند. در واقع تمرین بعدی، پیمودن همین مسافت کوتاه بود. پژوهشگران، بدون جلب توجه، زمانی را که افراد صرف کرده بودند تا از این سوی سالن به آن سویش بروند، اندازه گرفتند.
همان گونه که بارگ پیش بینی کرده بود، افرادی که با کلمات با مضمون پیری جمله ساخته بودند، به شکل بارزی کُندتر از افراد گروه دیگر، این مسیر را پیموده بودند. همهٔ این ها بدون هیچ گونه آگاهی صورت گرفته بود، زیرا وقتی بعد از آزمایش از دانشجویان پرسيده شد، هیچ یک متوجه نشده بودند که کلماتی که برای جمله سازی به آنها داده شده بود، مضمون مشترکی داشتند و تأکید داشتند کلماتی که با آنها مواجه شده بودند، هیچ تأثیری در کارهایی که پس از تمرین انجام داده اند نداشته اند. فکر سالمندی، به خودآگاهی این افراد نیامده بود، با این وجود، رفتارشان تغییر کرده بود.
این پدیده ی بحث برانگیز را «پیش زمینه سازی» یاPriming (اثر زمینه بر افکار و اعمال) می نامیم.
پیوند فکر و عمل، «دو طرفه» عمل می کند.
پژوهش دیگری که در دانشگاهی در آلمان صورت گرفت، درست شکل معکوس پژوهشی بود که بارگ و همکارانش در نیویورک انجام دادند. از دانشجویان خواسته شده بود تا به مدت پنج دقیقه با سرعت سی گام در دقیقه (که در حدود یک سوم سرعت معمول شان بود) در اتاق راه بروند. پس از این رخداد کوتاه، شرکت کنندگان در پژوهش، در تشخیص کلمات مربوط به سالمندی (نظیر فراموشکار، پیر و تنها) سریع تر از کلمات دیگر عمل کردند.
نتیجه این که اگر ذهن شما، «پیش زمینه سازی» شده باشد که به شکستها بیندیشید، شما تمایل دارید که مانند افراد ضعیف عمل کنید و از آن سو، حرکت کردن مانند آنها نیز، فکر کردن به شکست را تقویت می کند..
دانیل کانمن (برنده ی جایزه نوبل اقتصاد سال 2002)
❄️ @leanstrategy
شعار تبلیغاتی جنرال الکتریک: تخیل در کار
شاید شعار قبلی جنرال الکتریک را به خاطر بیاورید: «ما چیزهای خوبی وارد زندگی میکنیم.» این شرکت در سال ۱۹۷۹ از این شعار برای اولین بار استفاده کرد. گرچه این شعار به خوبی شناخته شده بود، شعار جدید یعنی «تخیل در کار» جایگزین شعار قبلی شد.
این تغییر نشان میدهد که فرهنگ داخلی یک شرکت میتواند تغییرات اساسی در نحوه دید و اهداف آن شرکت داشته باشد. Tim McCleary مدیر هویت سازمانی جنرال الکتریک میگوید:
"شعار جدید یعنی تخیل در کار، به فرهنگ و هدف شرکت تبدیل شد."
زمانی که جف ایلمت در سال ۲۰۰۱ به عنوان مدیر عامل جنرال الکتریک انتخاب شد، اعلام کرد که دوباره به ریشههای اصلی شرکت باز میگردد؛ شرکتی که به خلاقیت و نوآوری شناخته میشود. این فرهنگ، به برندسازی مجدد با شعار جدید منجر شد؛ شعاری که این ایده را به خوبی بازتاب میدهد:
تخیل، الهامبخش بشر در نوآوری است، کاری که شرکت برای پیشرفت خود انجام میدهد.
برگرفته از: hubspot referralcandy
❄️ @leanstrategy
شاید شعار قبلی جنرال الکتریک را به خاطر بیاورید: «ما چیزهای خوبی وارد زندگی میکنیم.» این شرکت در سال ۱۹۷۹ از این شعار برای اولین بار استفاده کرد. گرچه این شعار به خوبی شناخته شده بود، شعار جدید یعنی «تخیل در کار» جایگزین شعار قبلی شد.
این تغییر نشان میدهد که فرهنگ داخلی یک شرکت میتواند تغییرات اساسی در نحوه دید و اهداف آن شرکت داشته باشد. Tim McCleary مدیر هویت سازمانی جنرال الکتریک میگوید:
"شعار جدید یعنی تخیل در کار، به فرهنگ و هدف شرکت تبدیل شد."
زمانی که جف ایلمت در سال ۲۰۰۱ به عنوان مدیر عامل جنرال الکتریک انتخاب شد، اعلام کرد که دوباره به ریشههای اصلی شرکت باز میگردد؛ شرکتی که به خلاقیت و نوآوری شناخته میشود. این فرهنگ، به برندسازی مجدد با شعار جدید منجر شد؛ شعاری که این ایده را به خوبی بازتاب میدهد:
تخیل، الهامبخش بشر در نوآوری است، کاری که شرکت برای پیشرفت خود انجام میدهد.
برگرفته از: hubspot referralcandy
❄️ @leanstrategy
⭕️روش متفاوت استیو جابز برای جذب مدیر عامل شرکت پپسی
در سال ١٩٨٣ جابز به دنبال جذب جان اسكولي، مدير عامل شركت پپسي بود؛ اما به رغم تلاشي كه استيو جابز براي جلب رضايت اسكولي انجام مي داد، وي از همكاري با اپل طفره مي رفت؛ اما تنها يك جمله همه چيز را تغيير داد. در كتاب "اديسه"، اسكولي مي نويسد: ما در بالكن غربي بوديم كه چشم اندازي رو به رودخانه هادسون داشت. در اين بين جابز مستقيما از من پرسيد:
- "مياي با اپل كار كني؟"
- "استيو، من كه گفتم. من عاشق همكاري با توام. چطور كسي مي تونه پيشنهاد تو رو رد كنه!؟ اما جور در نمياد. استيو من دوست دارم به عنوان مشاور در خدمتت باشم. اما نمي تونم بيام اپل.
اسكولي مي نويسد جابز سرش را پايين انداخت و به زمين خيره شد. سپس به من نگاه كرد و جمله اي گفت كه پيشنهادش را قبول كنم.
جابز گفت: "آيا واقعا مي خواي مابقي عمرت رو به فروش آبِ قنددار به مردم بگذروني و شانس اين كه بتوني دنيا رو تغيير بدي از دست بدي؟"
اسكولي مي نويسد اين جمله به مثابه آن بود كه با مشت
ضربه شديدي به شكم من بزند
❄️ @leanstrategy
در سال ١٩٨٣ جابز به دنبال جذب جان اسكولي، مدير عامل شركت پپسي بود؛ اما به رغم تلاشي كه استيو جابز براي جلب رضايت اسكولي انجام مي داد، وي از همكاري با اپل طفره مي رفت؛ اما تنها يك جمله همه چيز را تغيير داد. در كتاب "اديسه"، اسكولي مي نويسد: ما در بالكن غربي بوديم كه چشم اندازي رو به رودخانه هادسون داشت. در اين بين جابز مستقيما از من پرسيد:
- "مياي با اپل كار كني؟"
- "استيو، من كه گفتم. من عاشق همكاري با توام. چطور كسي مي تونه پيشنهاد تو رو رد كنه!؟ اما جور در نمياد. استيو من دوست دارم به عنوان مشاور در خدمتت باشم. اما نمي تونم بيام اپل.
اسكولي مي نويسد جابز سرش را پايين انداخت و به زمين خيره شد. سپس به من نگاه كرد و جمله اي گفت كه پيشنهادش را قبول كنم.
جابز گفت: "آيا واقعا مي خواي مابقي عمرت رو به فروش آبِ قنددار به مردم بگذروني و شانس اين كه بتوني دنيا رو تغيير بدي از دست بدي؟"
اسكولي مي نويسد اين جمله به مثابه آن بود كه با مشت
ضربه شديدي به شكم من بزند
❄️ @leanstrategy