The Snowstorm: IV. Romance
Georgy Svirdov & Vladimir Fedoseyev & State academic large symphony…
The Snowstorm: IV. Romance
Georgy Svirdov and Vladimir Fedoseyev
by State academic large symphony orchestra
@masoudborbor
Georgy Svirdov and Vladimir Fedoseyev
by State academic large symphony orchestra
@masoudborbor
❤6
Forwarded from Heemabook
پسر میگوید: «پدربزرگ! ما چرا اینهمه بدبختیم؟» پدربزرگ با لبخندی نیمهکاره و صدایی آرام میگوید: «چون خانههایمان را بر ویرانههای سرزمین خدایان بنا کردیم. همهشان کسانی را که بر آن چیز دیگری برپا کنند، نفرین کردهاند. میدانی چقدر کار شده تا چیزی همچون دوراونتاش بزرگ ساخته شود که چون زنبیلی وارونه کرانههای شوش را تقدیس کرده است؟ اینهمه نفرین مگر میشود کارگر نیفتد؟» پسر نفسش را به خندهای آنی بیرون میریزد و میگوید: «نه چون پادشاهیِ بد داشتیم؟»
- از متن کتاب «بر ویرانههای خدایان»
نام کتاب: مجموعه داستان «بر ویرانههای خدایان»
نویسنده: مسعود بُربُر
تعداد صفحات: ۱۴۴ / نشر کنار / دارای دو بوکمارک
قیمت: ۲۵۹ هزارتومان
مراسم رونمایی این کتاب با حضور نویسنده به زودی برگزار خواهد شد.
سفارش از : @heema_support
- از متن کتاب «بر ویرانههای خدایان»
نام کتاب: مجموعه داستان «بر ویرانههای خدایان»
نویسنده: مسعود بُربُر
تعداد صفحات: ۱۴۴ / نشر کنار / دارای دو بوکمارک
قیمت: ۲۵۹ هزارتومان
مراسم رونمایی این کتاب با حضور نویسنده به زودی برگزار خواهد شد.
سفارش از : @heema_support
❤5👌3🥰1
#رونمایی
آیین رونمایی کتاب
بر ویرانههای خدایان
با حضور نویسنده (مسعود بربر)، نسیم مرعشی، کاوه فولادی نسب
و به میزبانی محیا ساعدی
زمان: آدینه ۱۱ مهر ساعت ۱۷:۰۰
مکان: بنیاد حامیان دانشگاه تهران
نشانی: خیابان وصال شیرازی نبش کوچه باستانی پاریزی پلاک ۵۰ بنیاد حامیان دانشگاه تهران
@masoudborbor
آیین رونمایی کتاب
بر ویرانههای خدایان
با حضور نویسنده (مسعود بربر)، نسیم مرعشی، کاوه فولادی نسب
و به میزبانی محیا ساعدی
زمان: آدینه ۱۱ مهر ساعت ۱۷:۰۰
مکان: بنیاد حامیان دانشگاه تهران
نشانی: خیابان وصال شیرازی نبش کوچه باستانی پاریزی پلاک ۵۰ بنیاد حامیان دانشگاه تهران
@masoudborbor
❤18👏1🎉1
لاسلو کراسناهورکایی، برندهٔ نوبل ادبیات ۲۰۲۵، در مصاحبهای میگوید: «هیچ هدف خاصی از نوشتن نداشتم جز اینکه میخواستم از آن جهان داستانی که هنوز وجود ندارد محافظت کنم.»
داستاننویس بودن دقیقا یعنی همین. از چیزی محافظت کنی که هنوز وجود ندارد.
@masoudborbor
داستاننویس بودن دقیقا یعنی همین. از چیزی محافظت کنی که هنوز وجود ندارد.
@masoudborbor
❤17✍1
مترجمانمان بهتازگی به «بهطور» علاقهمند شدهاند. به جای «قدرتمندانه» مینویسند «به طور قدرتمندی»، به جای «ناگهان» مینویسند «به طور ناگهانی»، به جای «حتماً»، «به طور حتم» و به جای «زیرکانه»، «به طور زیرکانهای».
این عکس را باز کنید و صرفنظر از کیفیت ترجمه، تعداد «بهطور»ها را در این سه سطر ببینید.
@masoudborbor
این عکس را باز کنید و صرفنظر از کیفیت ترجمه، تعداد «بهطور»ها را در این سه سطر ببینید.
@masoudborbor
🤯5😐5👍2❤1🤔1🤨1
پلاک گچبری با نقش گوزن نر (گوزن قرمز هیرکانی، مرال)
دوره ساسانی، سدههای ۵-۶ میلادی
تپه حصار، دامغان
این پلاکهای گچبری در بخشهای مختلفی از تالار ستوندار کاخ تپه حصار دامغان در جریان کاوشهای موزهٔ دانشگاه و موزۀ هنر پنسیلوانیا در سال۲-۱۹۳۱ کشف شد. تپه حصار در سهکیلومتری جنوب شرق دامغان و درحاشیۀ جنوبی کوههای البرز واقع شده و کاخ ساسانی در حدود ۲۰۰متری جنوب غربی این تپه قرار دارد.
دوره ساسانی، سدههای ۵-۶ میلادی
تپه حصار، دامغان
این پلاکهای گچبری در بخشهای مختلفی از تالار ستوندار کاخ تپه حصار دامغان در جریان کاوشهای موزهٔ دانشگاه و موزۀ هنر پنسیلوانیا در سال۲-۱۹۳۱ کشف شد. تپه حصار در سهکیلومتری جنوب شرق دامغان و درحاشیۀ جنوبی کوههای البرز واقع شده و کاخ ساسانی در حدود ۲۰۰متری جنوب غربی این تپه قرار دارد.
👍7❤4
کاسه زرین ۲۵۰۰ ساله هخامنشی، منسوب به داریوش بزرگ (شاید هم به احتمال بسیار کم، داریوش دوم)
این کاسه نفیس از طلای ناب ساخته شده و به دوران سلطنت داریوش بزرگ، شاهنشاه نامدار هخامنشی، نسبت داده میشود. اثری ظریف و با دقت شگفتانگیز که جلوهای از هنر والای فلزکاری در عصر هخامنشیان را به نمایش میگذارد.
در بخش بالایی این اثر، کتیبهای بهصورت گرداگرد به سه زبان متفاوت با خط میخی نگاشته شده است:
پارسی باستان، ایلامی و بابلی
متن این کتیبه چنین است:
«داریوش، شاه بزرگ»
گمان میرود این کاسه یا هدیهای سلطنتی از سوی داریوش بزرگ به یکی از بزرگان دربار بوده، یا برعکس، هدیهای از سوی یکی از فرمانداران یا درباریان به شاهنشاه. در هر صورت، ظرافت هنری، دقت در ساخت و شکوه خیرهکننده آن، جایگاه ویژه و سلطنتی این اثر را نشان میدهد.
این اثر تاریخی ارزشمند هماکنون در موزه هنر متروپولیتن نیویورک نگهداری میشود.
این کاسه نفیس از طلای ناب ساخته شده و به دوران سلطنت داریوش بزرگ، شاهنشاه نامدار هخامنشی، نسبت داده میشود. اثری ظریف و با دقت شگفتانگیز که جلوهای از هنر والای فلزکاری در عصر هخامنشیان را به نمایش میگذارد.
در بخش بالایی این اثر، کتیبهای بهصورت گرداگرد به سه زبان متفاوت با خط میخی نگاشته شده است:
پارسی باستان، ایلامی و بابلی
متن این کتیبه چنین است:
«داریوش، شاه بزرگ»
گمان میرود این کاسه یا هدیهای سلطنتی از سوی داریوش بزرگ به یکی از بزرگان دربار بوده، یا برعکس، هدیهای از سوی یکی از فرمانداران یا درباریان به شاهنشاه. در هر صورت، ظرافت هنری، دقت در ساخت و شکوه خیرهکننده آن، جایگاه ویژه و سلطنتی این اثر را نشان میدهد.
این اثر تاریخی ارزشمند هماکنون در موزه هنر متروپولیتن نیویورک نگهداری میشود.
❤7👌3
Forwarded from شوروم
ویدیوکست گفتگوی تیم داوری دعوتنامهی نویسندگی، دربارهی جستار شخصی در کانال یوتیوب شوروم منتشر شد.
سه داور عزیز در این گفتگو از معیارها و انتظارات خود از یک روایت و جستار شخصی ایدهآل گفته اند.
از علاقهمندان به روایت و جستار شخصی دعوت میکنیم با مراجعه به کانال یوتیوب شوروم این گفتگو را تماشا بفرمایند.
مشاهده ویدیو در یوتیوب شوروم
#دعوتنامه
@ShurumCloud
سه داور عزیز در این گفتگو از معیارها و انتظارات خود از یک روایت و جستار شخصی ایدهآل گفته اند.
از علاقهمندان به روایت و جستار شخصی دعوت میکنیم با مراجعه به کانال یوتیوب شوروم این گفتگو را تماشا بفرمایند.
مشاهده ویدیو در یوتیوب شوروم
#دعوتنامه
@ShurumCloud
❤5👍1
«در ماه اَرَخسَمنو (Araḫsamnu)، روز سوم، کوروش به بابل اندر آمد.
شاخههای سبز در برابرش گسترده شد. آشتی در شهر برقرار شد.
کوروش شادباشها به همۀ شهرها در بابل فرستاد.»
بازخوانی بخشی از رویدادنامۀ نبونید، به مناسبت هفتم آبان ماه (روز سوم ماه اَرَخسَمنو در تقویم بابلی):
پشت لوح، ستون دوم، سطر ۱۸ تا ۲۰.
شاخههای سبز در برابرش گسترده شد. آشتی در شهر برقرار شد.
کوروش شادباشها به همۀ شهرها در بابل فرستاد.»
بازخوانی بخشی از رویدادنامۀ نبونید، به مناسبت هفتم آبان ماه (روز سوم ماه اَرَخسَمنو در تقویم بابلی):
پشت لوح، ستون دوم، سطر ۱۸ تا ۲۰.
❤6
Forwarded from گاراژ ــ مهدی تدینی
"کورش بخواب، ما بیداریم"
مخالفان محمدرضاشاه فقید با همهٔ افکار او مخالفت میکردند، بدون اینکه آن افکار را درک کنند یا مورد سنجشی دقیق قرار دهند. با سیاست خارجی و دیدگاه ژئوپلیتیک او، با سیاست نظامی او، با توسعهٔ مطلوب او و کلاً با هر حرف او مخالف بودند.
به همین دلیل پس از انقلاب یکی دنبال تخریب روابط بینالمللی او بود، یکی دنبال بازپسدادن تسلیحاتی که او خریده بود؛ یکی دنبال الغای قوانین دوران او بود، یکی دنبال برچیدن سیاست فرهنگی او. یکی انرژی هستهای را باج به غرب، و یکی اف–۱۴ را پولپاشی برای امپریالیسم مینامید.
یکی از سیاستهای او که شدیداً تخریب و تحقیر میشد، هویتشناسی تاریخی ایران بود. آشکار بود که شاه میکوشید بُعد تاریخی هویت ایرانی را برجسته کند. هر چه مدرنسازی شتابانتر پیش میرفت، تاریخ برای جلوگیری از بیریشهشدگی برجستهتر میشد.
ایالات متحد آمریکا — البته نه چپ آمریکاستیزی که صرفاً ساکن آمریکاست — به همین چهارصد سال تاریخ خود افتخار میکند؛ آن هم چهارصد سالی که صد سال نخست آن بسیار محقر و غیرقابلذکر است. آمریکاییها، اگر چپ رادیکال نباشند، به همان سه قرن افتخار میکنند.
روسها، چینیها، ژاپنیها، کرهایها به تاریخ خود افتخار میکنند. عربها تاریخ خود را به معنای واقعی کلمه روی سر گذاشتهاند و حلوا-حلوا میکنند — بگذریم که تاریخ پیدایش کشورهای عربی به یک قرن نمیرسد و این افتخار به "ملیت" و "کشور" نیست، بلکه به گذشتهٔ فرهنگی است.
ترکیه به عصر عثمانی و رسیدن به دروازه وین افتخار میکند. حتی بومیانی که تا آمدن استعمارگران اروپایی غرق در بدویت بودند، به همان بدویت و مقاومت ارتجاعی خود مقابل تمدن افتخار میکنند. این صف بسیار طولانیتر است؛ مغولها هم به چنگیزشان افتخارن میکنند.
اما قدیمیترین ملت و کشور زنده جهان که اتفاقاً نیازی به جعل و تاریخسازی نداشت، به بلای تاریخستیزی دچار شد. تاریخش را سنگسار کرد. چرا؟ چون شاهی بود که معتقد بود باید به این تاریخ افتخار کرد، و اینک تاریخ باید پای سیاست روز قربانی میشد.
رابطهٔ ما با ثروت تاریخی مثل رابطهای است که مردمِ کرانهٔ رودخانه با آب دارند. ساحلنشینان از بس آب دارند قدر آب را نمیدانند؛ بادیهنشین میفهمد رود چه گنجی است؛ چه رویایی، چه واحهٔ بیکرانی است. بیتاریخان میفهمند ملتِ تاریخی بودن چه موهبتی است؛ نه ملتی که رودخانهٔ تاریخ چندهزارساله از جلوی خانهاش میگذرد.
زمان ثروت است. ما با سکههای زمان هزینهٔ داشتههای بدیهی امروزمان را دادهایم. این گنج مال ماست؛ تضمین آینده است.
هفتم آبان، روز کورش بزرگ، گرامی باد
#شاهد_تاریخی
@Garajetadayoni | گاراژ
مخالفان محمدرضاشاه فقید با همهٔ افکار او مخالفت میکردند، بدون اینکه آن افکار را درک کنند یا مورد سنجشی دقیق قرار دهند. با سیاست خارجی و دیدگاه ژئوپلیتیک او، با سیاست نظامی او، با توسعهٔ مطلوب او و کلاً با هر حرف او مخالف بودند.
به همین دلیل پس از انقلاب یکی دنبال تخریب روابط بینالمللی او بود، یکی دنبال بازپسدادن تسلیحاتی که او خریده بود؛ یکی دنبال الغای قوانین دوران او بود، یکی دنبال برچیدن سیاست فرهنگی او. یکی انرژی هستهای را باج به غرب، و یکی اف–۱۴ را پولپاشی برای امپریالیسم مینامید.
یکی از سیاستهای او که شدیداً تخریب و تحقیر میشد، هویتشناسی تاریخی ایران بود. آشکار بود که شاه میکوشید بُعد تاریخی هویت ایرانی را برجسته کند. هر چه مدرنسازی شتابانتر پیش میرفت، تاریخ برای جلوگیری از بیریشهشدگی برجستهتر میشد.
ایالات متحد آمریکا — البته نه چپ آمریکاستیزی که صرفاً ساکن آمریکاست — به همین چهارصد سال تاریخ خود افتخار میکند؛ آن هم چهارصد سالی که صد سال نخست آن بسیار محقر و غیرقابلذکر است. آمریکاییها، اگر چپ رادیکال نباشند، به همان سه قرن افتخار میکنند.
روسها، چینیها، ژاپنیها، کرهایها به تاریخ خود افتخار میکنند. عربها تاریخ خود را به معنای واقعی کلمه روی سر گذاشتهاند و حلوا-حلوا میکنند — بگذریم که تاریخ پیدایش کشورهای عربی به یک قرن نمیرسد و این افتخار به "ملیت" و "کشور" نیست، بلکه به گذشتهٔ فرهنگی است.
ترکیه به عصر عثمانی و رسیدن به دروازه وین افتخار میکند. حتی بومیانی که تا آمدن استعمارگران اروپایی غرق در بدویت بودند، به همان بدویت و مقاومت ارتجاعی خود مقابل تمدن افتخار میکنند. این صف بسیار طولانیتر است؛ مغولها هم به چنگیزشان افتخارن میکنند.
اما قدیمیترین ملت و کشور زنده جهان که اتفاقاً نیازی به جعل و تاریخسازی نداشت، به بلای تاریخستیزی دچار شد. تاریخش را سنگسار کرد. چرا؟ چون شاهی بود که معتقد بود باید به این تاریخ افتخار کرد، و اینک تاریخ باید پای سیاست روز قربانی میشد.
رابطهٔ ما با ثروت تاریخی مثل رابطهای است که مردمِ کرانهٔ رودخانه با آب دارند. ساحلنشینان از بس آب دارند قدر آب را نمیدانند؛ بادیهنشین میفهمد رود چه گنجی است؛ چه رویایی، چه واحهٔ بیکرانی است. بیتاریخان میفهمند ملتِ تاریخی بودن چه موهبتی است؛ نه ملتی که رودخانهٔ تاریخ چندهزارساله از جلوی خانهاش میگذرد.
زمان ثروت است. ما با سکههای زمان هزینهٔ داشتههای بدیهی امروزمان را دادهایم. این گنج مال ماست؛ تضمین آینده است.
هفتم آبان، روز کورش بزرگ، گرامی باد
#شاهد_تاریخی
@Garajetadayoni | گاراژ
❤11👍2
Forwarded from عیدگاه
از بیتهای تحریفشدهٔ شاهنامه
در بیت دوازدهم داستان قباد از شاهنامه تحریفی رخ داده است:
هرآنگه که دانا بود پرشتاب
چه دانش مر او را چه بر سبزه آب
(جلد هفتم، چاپ دایرةالمعارف بزرگ اسلامی)
بدیهیست که جاری شدن آب بر سبزه اتفاق خوب و خجستهای است، پس برای نشان دادن اینکه انسان دانا اما کمحوصله و ناشکیبا نمیتواند از دانش بهرهمند شود، تمثیل مناسبی نیست.
شارحان برای حل این اشکال دچار خطای دیگری شدهاند و آب بر سبزه را با آب زیر کاه یکی دانستهاند (جلد دهم، ص ۲۶۷) که هم به کلّی بیربط است، هم با مشاهدات طبیعی مغایر است، هم اشکال منطقی دارد. آخر این که آب زیر کاه باشد کجا و اینکه آب روی سبزه باشد کجا؟ آنچه اینجا رخ داده است گونهای از اینهمانانگاری است که نمونههای آن در مطالعات شاهنامهشناسان کمشمار نیست و با منطقورزی و پایبندی بیشتر به ضوابط شرحنویسی و تصحیح متن، میتوان از آن جلوگیری کرد.
اشکال دیگر به روش نادرست کار برمیگردد و آن اعتماد به نسخهٔ لندن است به هنگام آشفتگی نسخهبدلها. این را ما از خود مصححان و شارحان شاهنامه آموختهایم که نسخهٔ لندن با همهٔ کهنگی و ارزشمندی، نسخهای است پرتحریف که کاتب آن در برابر دشواریهای متن دست به سادهسازی سخن فردوسی میزده است. پس در هنگام آشفتگی نسخهبدلها و ناسازی ضبط لندن با آنها، باید احتمال داد که لغتی اصیل یا ساختاری کهن در کار بوده که در بیشتر نسخهها به طریقی و در نسخهٔ لندن به طریق دیگری تحریف شده است، به ویژه اگر شکل نوشتاری کلمهٔ مورد بحث در نسخهٔ لندن با ضبط دیگر نسخهها کمشباهت باشد.
در اینجا متأسفانه برعکس عمل شده است و با روشی که مصداق آشکار تصحیح مکانیکی است، کلمهٔ سبزه در حالی وارد متن شده که نسخهبدلهای آن یعنی آتش، سیری، سبزی و سر، هیچ کدام به حرف ه نمیانجامند. صورت درست سیری است که علت تحریفشدگیاش نه دشواری خود کلمه، بلکه ناآشنایی کاتبان و مصححان با ساخت قیدیِ «بر سیری» بوده است که به گواهی جستجوگرهای متنی در قابوسنامه (بر سیری به گرمابه نرفتن) و کیمیای سعادت (بر سیری نخسبیدن) هم به کار رفته است.
شاعر میخواهد بگوید دانای کمحوصله و ناشکیبا از دانش بهرهمند نیست زیرا زود از آن ملول میشود، مثل کسی که سیر و دلزده است و با آنکه آب در دسترسش هست به آن بیمیل است و از آن بیبهره:
هرآنگه که دانا بود پرشتاب
چه دانش مر او را چه بر سیری آب
جالب است که ضبط نسخهٔ بیروت هم سیری است (و این باید باعث اصلاح خطا در ویراست نهایی شاهنامه، چاپ سخن میشد) ولی به علت ناآشنایی کاتب با ساخت قیدی پیشگفته، «بر سیری» در آن به «سیری از» دگرگونی یافته، مانند چند نسخهٔ دیگر.
فراموش نشود که میان شتاب و سیری ارتباطی نزدیک به ترادف وجود دارد. به سخن دیگر، فردوسی شتاب را گاه در معنای سیری و دلزدگی از چیزی به کار میبرده است، از جمله در بیت زیر که آن نیز در چاپ مورد نظر درست تصحیح نشده:
همه دشت نخچیر و مرغ اندر آب
اگر دیر مانی بگیرد شتاب
(جلد ۵، ص ۳۲۷)
صورت درست، چنان که پیشتر در یادداشت «نگیرد شتاب» آوردهام، چنین است:
همه دشت نخچیر و مرغ اندر آب
اگر دیر مانی نگیرد شتاب
یعنی هر چه در اینجا بمانی باز دلزده و سیر نمیشوی.
◽️ وحید عیدگاه طرقبهای
@vahididgah
در بیت دوازدهم داستان قباد از شاهنامه تحریفی رخ داده است:
هرآنگه که دانا بود پرشتاب
چه دانش مر او را چه بر سبزه آب
(جلد هفتم، چاپ دایرةالمعارف بزرگ اسلامی)
بدیهیست که جاری شدن آب بر سبزه اتفاق خوب و خجستهای است، پس برای نشان دادن اینکه انسان دانا اما کمحوصله و ناشکیبا نمیتواند از دانش بهرهمند شود، تمثیل مناسبی نیست.
شارحان برای حل این اشکال دچار خطای دیگری شدهاند و آب بر سبزه را با آب زیر کاه یکی دانستهاند (جلد دهم، ص ۲۶۷) که هم به کلّی بیربط است، هم با مشاهدات طبیعی مغایر است، هم اشکال منطقی دارد. آخر این که آب زیر کاه باشد کجا و اینکه آب روی سبزه باشد کجا؟ آنچه اینجا رخ داده است گونهای از اینهمانانگاری است که نمونههای آن در مطالعات شاهنامهشناسان کمشمار نیست و با منطقورزی و پایبندی بیشتر به ضوابط شرحنویسی و تصحیح متن، میتوان از آن جلوگیری کرد.
اشکال دیگر به روش نادرست کار برمیگردد و آن اعتماد به نسخهٔ لندن است به هنگام آشفتگی نسخهبدلها. این را ما از خود مصححان و شارحان شاهنامه آموختهایم که نسخهٔ لندن با همهٔ کهنگی و ارزشمندی، نسخهای است پرتحریف که کاتب آن در برابر دشواریهای متن دست به سادهسازی سخن فردوسی میزده است. پس در هنگام آشفتگی نسخهبدلها و ناسازی ضبط لندن با آنها، باید احتمال داد که لغتی اصیل یا ساختاری کهن در کار بوده که در بیشتر نسخهها به طریقی و در نسخهٔ لندن به طریق دیگری تحریف شده است، به ویژه اگر شکل نوشتاری کلمهٔ مورد بحث در نسخهٔ لندن با ضبط دیگر نسخهها کمشباهت باشد.
در اینجا متأسفانه برعکس عمل شده است و با روشی که مصداق آشکار تصحیح مکانیکی است، کلمهٔ سبزه در حالی وارد متن شده که نسخهبدلهای آن یعنی آتش، سیری، سبزی و سر، هیچ کدام به حرف ه نمیانجامند. صورت درست سیری است که علت تحریفشدگیاش نه دشواری خود کلمه، بلکه ناآشنایی کاتبان و مصححان با ساخت قیدیِ «بر سیری» بوده است که به گواهی جستجوگرهای متنی در قابوسنامه (بر سیری به گرمابه نرفتن) و کیمیای سعادت (بر سیری نخسبیدن) هم به کار رفته است.
شاعر میخواهد بگوید دانای کمحوصله و ناشکیبا از دانش بهرهمند نیست زیرا زود از آن ملول میشود، مثل کسی که سیر و دلزده است و با آنکه آب در دسترسش هست به آن بیمیل است و از آن بیبهره:
هرآنگه که دانا بود پرشتاب
چه دانش مر او را چه بر سیری آب
جالب است که ضبط نسخهٔ بیروت هم سیری است (و این باید باعث اصلاح خطا در ویراست نهایی شاهنامه، چاپ سخن میشد) ولی به علت ناآشنایی کاتب با ساخت قیدی پیشگفته، «بر سیری» در آن به «سیری از» دگرگونی یافته، مانند چند نسخهٔ دیگر.
فراموش نشود که میان شتاب و سیری ارتباطی نزدیک به ترادف وجود دارد. به سخن دیگر، فردوسی شتاب را گاه در معنای سیری و دلزدگی از چیزی به کار میبرده است، از جمله در بیت زیر که آن نیز در چاپ مورد نظر درست تصحیح نشده:
همه دشت نخچیر و مرغ اندر آب
اگر دیر مانی بگیرد شتاب
(جلد ۵، ص ۳۲۷)
صورت درست، چنان که پیشتر در یادداشت «نگیرد شتاب» آوردهام، چنین است:
همه دشت نخچیر و مرغ اندر آب
اگر دیر مانی نگیرد شتاب
یعنی هر چه در اینجا بمانی باز دلزده و سیر نمیشوی.
◽️ وحید عیدگاه طرقبهای
@vahididgah
👍8🔥1
زندهیاد اسکندر فیروز برای استاک کردن، به معنای زیرچشمی مراقب بودن، یا همان کنترل نامحسوس یا سایه به سایهی شکار حرکت کردن، «ماهرخ رفتن» را به کار میبرده است. دهخدا هم در معنای ماهرخ رفتن نوشته بیحرکت مترصد صید بودن چنانکه گربه برای گرفتن گنجشک.
گویا اصطلاحی قدیمی هم هست. اما چرا «ماهرخ» رفتن؟
@masoudborbor
گویا اصطلاحی قدیمی هم هست. اما چرا «ماهرخ» رفتن؟
@masoudborbor
❤12
با برقابرق تیغها در دست، از دشتها و رودها گذشته بودند، از آبهای بزرگ، زیر پرواز عقابها، از کنار گلههای آهوان و از لابهلای جنگلهای بلوط. مبهوت بر برفها پا کوفته بودند و سرانجام به بهشتی زیر آسمان آبی رسیده بودند، با درختچههای سبز انبوه که زیر پایشان آبهای روان بود، در میان کوههای بلند، با مردمانی خرم.
وعدهها به تمامی راست بود: ایستاده بر دروازهی سبز و پرآب بهشت، آنها از صحراهای سوزان آمده بودند.
@masoudborbor
وعدهها به تمامی راست بود: ایستاده بر دروازهی سبز و پرآب بهشت، آنها از صحراهای سوزان آمده بودند.
@masoudborbor
❤11
این قلعهٔ التس (Burg Eltz) که در تصویر میبینید یک خانواده از قرن ۱۲ میلادی (۸۵۰ سال پیش) به طور مستمر در آن زندگی کردهاند و هرگز سقوط نکرده است؛ ۳۳ نسل پیاپی از خاندان التس.
خانه و هویت مکانمند چنین چیزی باید باشد.
خانه و هویت مکانمند چنین چیزی باید باشد.
👍4❤2💯1
Forwarded from Sherwin Vakili (شروین وکیلی)
📌 ایران تمدن راهها
سخنرانان:
🔹دکتر کامبیز مشتاق گوهری: «بقا در تمدن راهها»
🔹مهندس محمد درویش: «چگونه راه میتواند تمدنساز یا تمدنسوز باشد؟»
🔹دکتر شروین وکیلی: «نظریهی تمدن راهها»
▫️میزبان نشست: مسعود بربر
📆 پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۴
🕒 ساعت: ۱۵ تا ۱۸
📍نشانی: اقدسیه، خیابان موحد دانش، آوا پلت
♻️ لینک ثبتنام
🔴 ثبتنام برای حضور الزامی و ظرفیت محدود است.
@sherwin_vakili
سخنرانان:
🔹دکتر کامبیز مشتاق گوهری: «بقا در تمدن راهها»
🔹مهندس محمد درویش: «چگونه راه میتواند تمدنساز یا تمدنسوز باشد؟»
🔹دکتر شروین وکیلی: «نظریهی تمدن راهها»
▫️میزبان نشست: مسعود بربر
📆 پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۴
🕒 ساعت: ۱۵ تا ۱۸
📍نشانی: اقدسیه، خیابان موحد دانش، آوا پلت
♻️ لینک ثبتنام
🔴 ثبتنام برای حضور الزامی و ظرفیت محدود است.
@sherwin_vakili
❤2👍1
- نه خیر آقا. درخت سرِ پا که با پیچ و تاب تنش توی آتش سرخ شده باشد آدم را یاد زغال توی منقل و سر قلیان نمیاندازد. یاد آدمی میاندازد که بنزین ریخته باشد روی سرش و کبریت زده باشد و دست و پا بزند و فریاد بکشد و آنقدر بسوزد تا استخوانهایش توی آتش با صدای ترق و توروق بِپُکد و پاهایش توی زمین، انگار سیمان ریخته باشند، توی خاک دفن شده باشد و حتی نتواند این طرف و آن طرف بدود. فقط دستهایش آنقدر بسوزد که استخوانهایش سرخ شود و هر چند ثانیه یک استخوانش بپکد و بریزد روی زمین. اما همهی این مدت سرپا باشد. سرخ توی آتش.
-بس کن.
- من شنیده بودم توی آتشِ جنگل، خرگوشها و پرندههایی که در آتش میسوزند برای فرار از آتش، تن نیمهسوختهشان را به نقاط دیگر میبرند و آتش را منتقل میکنند. شنیده بودم سنجابها با جیرجیر زیاد از آتش بیرون میدوند. شنیده بودم پرندهها میپرند و هر حیوانی هر صدایی بلد باشد از خودش در میآورد. اما بدترینش این نبود. بدترینش این بود که جنگل خاموش بود. ساکت بود. همه چیز سیاه شده بود. لانهی پرندهها توی آتش سوخته بود و تخمهای توی لانه ترکیده بودند و پخته بودند و تخمِ پخته از پوست زده بود بیرون. لاشهی سوختهی لاکپشتها و خرگوشها که همه جا بود، میدانید یعنی چه؟
-بس کن.
- هوا سنگین بود. نفس کشیدنمان هم سخت شده بود. بوی گوشت کبابشده، بوی چوب، بوی جنگل سوخته میآمد. میدانید که مارها خوب نمیبینند. چشمهایشان بگویی نگویی تزیینی است. اما یک حفرههایی دارند برای اندازهگیری دما. از روی گرما جای طعمهشان را تشخیص میدهند. یعنی گرما را اینقدر خوب حس میکنند. یک جا تن سوختهی ماری روی زمین تاب خورده بود. آن وقت ميدانید ماری که بسوزد، اول داغ شود، بعد بسوزد، بعد تنش جزه بزند، چه حسی دارد؟
- خُب چرا خفه نمیشوی؟
---------
اینجا خانهی من است، مسعود بربر
@masoudborbor
-بس کن.
- من شنیده بودم توی آتشِ جنگل، خرگوشها و پرندههایی که در آتش میسوزند برای فرار از آتش، تن نیمهسوختهشان را به نقاط دیگر میبرند و آتش را منتقل میکنند. شنیده بودم سنجابها با جیرجیر زیاد از آتش بیرون میدوند. شنیده بودم پرندهها میپرند و هر حیوانی هر صدایی بلد باشد از خودش در میآورد. اما بدترینش این نبود. بدترینش این بود که جنگل خاموش بود. ساکت بود. همه چیز سیاه شده بود. لانهی پرندهها توی آتش سوخته بود و تخمهای توی لانه ترکیده بودند و پخته بودند و تخمِ پخته از پوست زده بود بیرون. لاشهی سوختهی لاکپشتها و خرگوشها که همه جا بود، میدانید یعنی چه؟
-بس کن.
- هوا سنگین بود. نفس کشیدنمان هم سخت شده بود. بوی گوشت کبابشده، بوی چوب، بوی جنگل سوخته میآمد. میدانید که مارها خوب نمیبینند. چشمهایشان بگویی نگویی تزیینی است. اما یک حفرههایی دارند برای اندازهگیری دما. از روی گرما جای طعمهشان را تشخیص میدهند. یعنی گرما را اینقدر خوب حس میکنند. یک جا تن سوختهی ماری روی زمین تاب خورده بود. آن وقت ميدانید ماری که بسوزد، اول داغ شود، بعد بسوزد، بعد تنش جزه بزند، چه حسی دارد؟
- خُب چرا خفه نمیشوی؟
---------
اینجا خانهی من است، مسعود بربر
@masoudborbor
😢13❤6🔥3
Forwarded from انجمن زُروان
📚 نبض اندیشه و انجمن زروان برگزار میکنند:
نقد و بررسی کتاب «نفرین صندلی»
سخنرانان:
▫️هنگامه آشوری
▫️علیرضا شیری
▫️مسعود بربر
▫️شروین وکیلی (نویسندهی کتاب)
▫️میزبان نشست: مهرداد مرزوقی
✅ زمان: شنبه ۲۲ آذر، ساعت ۱۷
✅ مکان: خیابان پورسینا، پردیس مرکزی دانشگاه تهران، دانشکده پزشکی، ساختمان اصلی، تالار دانشجو
✅ حضور برای همگان آزاد و رایگان است.
🔴 ثبتنام در این نشست الزامی است و میتوانید از طریق لینک زیر نامنویسی کنید.
⬅️ ثبتنام نشست حضوری
✅ این نشست بصورت حضوری و آنلاین برگزار خواهد شد. لینک پخش آنلاین همان روز در کانال تلگرامی قرار خواهد گرفت.
✅ برای دریافت کتاب از طریق لینکهای زیر عمل کنید:
نسخه الکترونیکی
نسخه چاپی
✅ برای کسب اطلاعات بیشتر با نشانی @nabzeandisheh_admin در تلگرام در ارتباط باشید.
#آوردگاه
#نقد_کتاب
#نفرین_صندلی
#شروین_وکیلی
@nabzeandisheh_javaneh
@zorvan_org
نقد و بررسی کتاب «نفرین صندلی»
سخنرانان:
▫️هنگامه آشوری
▫️علیرضا شیری
▫️مسعود بربر
▫️شروین وکیلی (نویسندهی کتاب)
▫️میزبان نشست: مهرداد مرزوقی
✅ زمان: شنبه ۲۲ آذر، ساعت ۱۷
✅ مکان: خیابان پورسینا، پردیس مرکزی دانشگاه تهران، دانشکده پزشکی، ساختمان اصلی، تالار دانشجو
✅ حضور برای همگان آزاد و رایگان است.
🔴 ثبتنام در این نشست الزامی است و میتوانید از طریق لینک زیر نامنویسی کنید.
⬅️ ثبتنام نشست حضوری
✅ این نشست بصورت حضوری و آنلاین برگزار خواهد شد. لینک پخش آنلاین همان روز در کانال تلگرامی قرار خواهد گرفت.
✅ برای دریافت کتاب از طریق لینکهای زیر عمل کنید:
نسخه الکترونیکی
نسخه چاپی
✅ برای کسب اطلاعات بیشتر با نشانی @nabzeandisheh_admin در تلگرام در ارتباط باشید.
#آوردگاه
#نقد_کتاب
#نفرین_صندلی
#شروین_وکیلی
@nabzeandisheh_javaneh
@zorvan_org
👏2❤1