مسعود بُربُر – Telegram
مسعود بُربُر
348 subscribers
831 photos
128 videos
13 files
730 links
یادداشت‌ها، خبرها و برگزیده‌های مسعود بربر در تلگرام

❇️💠👁🐍
—-------------------------------------
Admin: @masoudborborpv
Download Telegram
گوشواره‌های ۱۱۰۰ ساله، ایران

موزهٔ لوور
19👍1💯1
O nimium caelo et pelago confise sereno, nudus in ignota, Palinure, iacebis harena!


آه پالینور! بیش از آنچه می‌باید، دل بر آرامش آسمان و دریا استوار می‌داشتی؛ هم از این روی، برهنه بر ماسه‌های سرزمینی ناشناخته در خواهی افتاد.

ـ‌کتاب پنجم آینه‌ایس (انئید)، ویرژیل، حوالی ۲۹ تا ۱۹ پیش از میلاد
7👌2
«ساتور چپ بر هویت و معرفت‌شناسی جمعی»

یه چیزی که چپ‌ها هیچ موقع نخواستند بفهمند یا بپذیرند اینه که «القای مظلوم بودن، القای اقلیتِ سرکوب‌شده بودن، تلقینِ ستمدیدگی و استثمارزدگی» خودش یکی از سرمنشأهای خشونت اجتماعیه.

یعنی وقتی شما دائم به یک اقلیت، به بخشی از مردم، به طبقه‌ای از طبقات اجتماعی، به یک گروه زبانی، قومی، مذهبی، دائم تلقین کنی که اکثریت سرکوبت کرده، مظلوم واقع شدی و «تحت ستمی» (تعبیرِ مطلوب چپِ ایرانی: «تحت ستم»)، این خودش سرمنشأ توجیه خشونته.

تخصص چپ هم (به ویژه چپ نو که دیگه نمی‌تونه به نظام جهانشمول و سترگ مارکسیستی اتکا کنه) اینه که جامعه رو دائم تجزیه می‌کنه و دائم اقلیت‌تراشی می‌کنه.

این اقلیت‌ها رفته رفته فکر می‌کنند در برابر یک سیستم قراردادند که سرتاسر علیهشونه! دیگه چیزی به اسمِ تمایز میان جامعه و سیاست رنگ می‌بازه. یک کلِ سرکوبگر در یک طرفه، و یک اقلیت منزویِ سرکوب‌شده در طرف دیگه. کلِ اون کل مقصرِ وضعیتِ کلِ این اقلیته.

این درکِ مهم و اساسی که تمام افراد جامعه تحت یک سیستم هستند، کاملاً رنگ می‌بازه. شما دیگه به هیچ عنوان نمی‌تونید به عنوان یک تهرانی به یک نفر «دور از مرکز» بقبولونی که مشکلاتت کاملاً شبیهِ مشکلاتِ همون فرد مرزنشینه. چرا؟ چون برای مثال، در ایدئولوژی چپ، وجود و معرفت‌شناسیِ انسان مرکزنشین با ساتور از وجود و معرفت‌شناسیِ انسان حاشیه‌نشین جدا شده. یعنی شما حتی نمی‌تونی ادعا کنی مشکلاتت شاید از جهاتی کمتر یا بیشتر از هموطنت باشه، اما به هر حال تو هم مشکلاتی داری که ماهیتاً از همون جنس مشکلاتِ مردم حاشیه‌نشینه.

کلام آخر اینه، این چپ نو، تخصص داره در متلاشی کردن هویتِ جمعی. به جای هویت جمعی، هویت‌های جزیره‌ای و مجزای جغرافیایی، اقتصادی، فرهنگی، مذهبی، جنسیتی و زبانی تعریف می‌شه. این هویت‌ها توانایی درک همدیگه رو ندارند ــ در حدی که هم زبانشون با هم فرق داره، هم افکارشون، هم دنیاشون و هم منافعشون. اشتراک منافع ندارند، بلکه باید به ستیز با همدیگر برخیزند، چون نفع یکی در ضرر دیگریه.

این چیزی که توضیح دادم، جانمایۀ تفکرات چپ نوئه. همون‌قدر خطرناک که مارکسیسم کلاسیک بود...

برگردم به اول حرف. چپ نو حتی موفق شده در جوامع غربی که وضعیت شهروندان تراجنسی واقعاً خوب و روبه‌بهبوده و حتی شرایط لاکچری پیدا کردند، چنان احساس «سرکوب‌شدگی» ایجاد کنه که اینها با جامعه به ستیز برخیزند و حتی حاضر به آدمکشی باشند.


#چپ

@Garajetadayoni | گاراژ
👌73👍2
Forwarded from زهرا عبدی (Zahra Abdi)
چارلی کرک سی ساله، جوانی باهوش و در مناظره‌ها چنان مسلط که کمتر کسی در برابر استدلال‌هایش دوام می‌آورد.

از آن معدود چهره‌هایی بود که می‌توانست در اوج قطبی‌ترین بحث‌های سیاسی، با آرامش و منطق، ریشهٔ افکار رادیکال را زیر سؤال ببرد. حذف فیزیکی او ادامه‌ی تاریخی است که در آن جریان‌های افراطی – چه کمونیستی، چه مذهبی – وقتی در منطق گفتگو و مناظره کم آوردند، به ترور پناه برده‌اند.

چپ‌ها که تا دیروز در ماجرای زینب موسوی گلوی « آزادی بیان» را پاره کردند حالا می‌گویند: وا! حالا چرا ترورچارلی کرک برای شما مهم شده؟

چرا این تروربرای ما ایرانی‌ها مهم است، چون او در عمل جانش را پای آزادی بیانی داد که شما ادایش را درمی‌آورید، چون او خطر افراط‌گرایی اسلامی را درک کرده بود، چون او صدایی بود علیه همان تفکری که در ایران، افغانستان و خاورمیانه، نسل‌ها را به خاک و خون کشیده. چون او دقیقا درد ما را فریاد می‌زد.

دردی که درخواست سارینا اسماعیل‌زاده ۱۶ ساله بود: درخواست یک زندگی عادی که افراطی‌گرایان برای ما حرامش کردند.
چارلی کرک مخالف سرسخت هرگونه ایدئولوژی افراطی بود؛ بارها از خطر بنیادگرایی برای جهان هشدار داد، اما هم‌زمان احترام عمیقی برای ملت‌ها و فرهنگ‌ها داشت.

در سخنرانی‌هایش بارها با احترام از تمدن باشکوه ایران یاد کرده بود و آن را ستون فرهنگ جهان وصف کرده بود.
دیروز صدایش را خاموش کردند. درست وقت مباحثه. نه با استدلال، نه با نقد، بلکه با گلوله در گلویش. دشمنانش که سواد ایستادن در برابر کلمات و منطقش را نداشتند، ساده‌ترین راه را انتخاب کردند: حذف فیزیکی.

دو روز پیش هم دختر بیست و سه ساله اوکراینی پناهنده که در صفحات اجتماعی‌اش علیه تجاوز روسیه به کشورش سخن گفته بود، در مترو کشته شد. اما سکوت رسانه‌ها حیرت‌آور است. اگر این دختر یکی از اقلیت‌های محبوب فضای "ووک" بود، خیابان‌های نیویورک و لس‌آنجلس پر از تظاهرات می‌شد، همان‌طور که در ماجرای جورج فلوید شد. اما حالا؟ سکوت و سکوت....

این سکوت تصادفی نیست؛ تاریخ پر است از حذف مخالفان به‌دست چپ‌ها: استالین با «تصفیه‌های بزرگ» صدها هزار نفر، ازجمله تروتسکی را کشت؛ مائو میلیون‌ها نفر را قربانی کرد؛ پل پوت حتی عینک‌زدن را جرم دانست و روشنفکران را قتل‌عام کرد؛ و در کوبای کاسترو هزاران اعدام و زندانی.

برای ما ایرانی‌ها، این قصه آشناست. از شاپور بختیار تا فریدون فرخزاد، از دههٔ شصت تا همین دو روز پیش با اعدام سیاسی مهران بهرامیان در سمیرم.

حالا سوال: چرا حالا که قربانی‌ها از مخالفان چپ افراطی‌اند، در رسانه‌های چپ سکوت حاکم است؟
«زهرا عبدی»

https://news.1rj.ru/str/Abdinovelist
👍10👏21👎1💯1🖕1
سبزه قبا، پرنده بلوچستان
19😍6💯1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
راهپیمایی میلیونی میهن‌پرستان انگلیسی. بدون پرچم‌های متفرقه!

جمعیت رو تا سه میلیون نفر تخمین می‌زنند.

هر جریان چپی اگر این تعداد آدم بیاره توی خیابون، خاک اون شهر رو به توبره می‌کشه!


@Garajetadayoni | گاراژ
8👍2👌1
منتشر شد

بر ویرانه‌های خدایان
مسعود بربر
انتشارات کنار
@masoudborbor
17👏4👌3😍2👍1🥰1🎉1
The Snowstorm: IV. Romance
Georgy Svirdov & Vladimir Fedoseyev & State academic large symphony…
The Snowstorm: IV. Romance
Georgy Svirdov and Vladimir Fedoseyev
by State academic large symphony orchestra
@masoudborbor
6
Forwarded from Heemabook
پسر می‌گوید: «پدربزرگ! ما چرا این‌همه بدبختیم؟» پدربزرگ با لبخندی نیمه‌کاره و صدایی آرام می‌گوید: «چون خانه‌هایمان را بر ویرانه‌های سرزمین خدایان بنا کردیم. همه‌شان کسانی را که بر آن چیز دیگری برپا کنند، نفرین کرده‌اند. می‌دانی چقدر کار شده تا چیزی همچون دوراونتاش بزرگ ساخته شود که چون زنبیلی وارونه کرانه‌های شوش را تقدیس کرده است؟ این‌همه نفرین مگر می‌شود کارگر نیفتد؟» پسر نفسش را به خنده‌ای آنی بیرون می‌ریزد و می‌گوید: «نه چون پادشاهیِ بد داشتیم؟»

- از متن کتاب «بر ویرانه‌های خدایان»

نام کتاب: مجموعه داستان «بر ویرانه‌های خدایان»
نویسنده: مسعود بُربُر
تعداد صفحات: ۱۴۴ / نشر کنار / دارای دو بوکمارک
قیمت: ۲۵۹ هزارتومان
مراسم رونمایی این کتاب با حضور نویسنده به زودی برگزار خواهد شد.

سفارش از : @heema_support
5👌3🥰1
#رونمایی

آیین رونمایی کتاب

بر ویرانه‌های خدایان

با حضور نویسنده (مسعود بربر)، نسیم مرعشی، کاوه فولادی نسب

و به میزبانی محیا ساعدی

زمان: آدینه ۱۱ مهر ساعت ۱۷:۰۰
مکان: بنیاد حامیان دانشگاه تهران

نشانی: خیابان وصال شیرازی نبش کوچه باستانی پاریزی پلاک ۵۰ بنیاد حامیان دانشگاه تهران


@masoudborbor
18👏1🎉1
لاسلو‌ کراسناهورکایی، برندهٔ نوبل ادبیات ۲۰۲۵، در مصاحبه‌ای می‌گوید: «هیچ هدف خاصی از نوشتن نداشتم جز اینکه می‌خواستم از آن جهان داستانی که هنوز وجود ندارد محافظت کنم.»
داستان‌نویس بودن دقیقا یعنی همین. از چیزی محافظت کنی که هنوز وجود ندارد.

@masoudborbor
171
مترجمانمان به‌تازگی به «به‌طور» علاقه‌مند شده‌اند. به جای «قدرتمندانه» می‌نویسند «به طور قدرتمندی»، به جای «ناگهان» می‌نویسند «به طور ناگهانی»، به جای «حتماً»، «به طور حتم» و به جای «زیرکانه»، «به طور زیرکانه‌ای».
این عکس را باز کنید و صرف‌نظر از کیفیت ترجمه، تعداد «به‌طور»ها را در این سه سطر ببینید.
@masoudborbor
🤯5😐5👍21🤔1🤨1
پلاک گچبری با نقش گوزن نر (گوزن قرمز هیرکانی، مرال)
دوره ساسانی، سده‌های ۵-۶ میلادی
تپه حصار، دامغان

این پلاک‌های گچبری در بخش‌های مختلفی از تالار ستوندار کاخ تپه حصار دامغان در جریان کاوش‌های موزهٔ دانشگاه و موزۀ هنر پنسیلوانیا در سال۲-۱۹۳۱ کشف شد.‌ تپه حصار در سه‌کیلومتری جنوب شرق دامغان و درحاشیۀ جنوبی کوه‌های البرز واقع شده و کاخ ساسانی در حدود ۲۰۰متری جنوب غربی این تپه قرار دارد.
👍74
کاسه زرین ۲۵۰۰ ساله هخامنشی، منسوب به داریوش بزرگ (شاید هم به احتمال بسیار کم، داریوش دوم)

این کاسه نفیس از طلای ناب ساخته شده و به دوران سلطنت داریوش بزرگ، شاهنشاه نامدار هخامنشی، نسبت داده می‌شود. اثری ظریف و با دقت شگفت‌انگیز که جلوه‌ای از هنر والای فلزکاری در عصر هخامنشیان را به نمایش می‌گذارد.

در بخش بالایی این اثر، کتیبه‌ای به‌صورت گرداگرد به سه زبان متفاوت با خط میخی نگاشته شده است:
پارسی باستان، ایلامی و بابلی

متن این کتیبه چنین است:

«داریوش، شاه بزرگ»

گمان می‌رود این کاسه یا هدیه‌ای سلطنتی از سوی داریوش بزرگ به یکی از بزرگان دربار بوده، یا برعکس، هدیه‌ای از سوی یکی از فرمانداران یا درباریان به شاهنشاه. در هر صورت، ظرافت هنری، دقت در ساخت و شکوه خیره‌کننده آن، جایگاه ویژه و سلطنتی این اثر را نشان می‌دهد.

این اثر تاریخی ارزشمند هم‌اکنون در موزه هنر متروپولیتن نیویورک نگهداری می‌شود.
7👌3
Forwarded from شوروم
ویدیوکست گفتگوی تیم داوری دعوت‌نامه‌ی نویسندگی، درباره‌ی جستار شخصی در کانال یوتیوب شوروم منتشر شد.

سه داور عزیز در این گفتگو از معیارها و انتظارات خود از یک روایت و جستار شخصی ایده‌آل گفته اند.

از علاقه‌مندان به روایت و جستار شخصی دعوت می‌کنیم با مراجعه‌ به کانال یوتیوب شوروم این گفتگو را تماشا بفرمایند.

مشاهده ویدیو در یوتیوب شوروم

#دعوت‌نامه
@ShurumCloud
5👍1
«در ماه اَرَخسَمنو (Araḫsamnu)، روز سوم، کوروش به بابل اندر آمد.
شاخه‌های سبز در برابرش گسترده شد. آشتی در شهر برقرار شد.
کوروش شادباش‌ها به همۀ شهرها در بابل فرستاد.»

بازخوانی بخشی از رویدادنامۀ نبونید، به مناسبت هفتم آبان ماه (روز سوم ماه اَرَخسَمنو در تقویم بابلی):
پشت لوح، ستون دوم، سطر ۱۸ تا ۲۰.
6
"کورش بخواب، ما بیداریم"

مخالفان محمدرضاشاه فقید با همهٔ افکار او مخالفت می‌کردند، بدون اینکه آن افکار را درک کنند یا مورد سنجشی دقیق قرار دهند. با سیاست خارجی و دیدگاه ژئوپلیتیک او، با سیاست نظامی او، با توسعهٔ مطلوب او و کلاً با هر حرف او مخالف بودند.

به همین دلیل پس از انقلاب یکی دنبال تخریب روابط بین‌المللی او بود، یکی دنبال بازپس‌دادن تسلیحاتی که او خریده بود؛ یکی دنبال الغای قوانین دوران او بود، یکی دنبال برچیدن سیاست فرهنگی او. یکی انرژی هسته‌ای را باج به غرب، و یکی اف–۱۴ را پولپاشی برای امپریالیسم می‌نامید.

یکی از سیاست‌های او که شدیداً تخریب و تحقیر می‌شد، هویت‌شناسی تاریخی ایران بود. آشکار بود که شاه می‌کوشید بُعد تاریخی هویت ایرانی را برجسته کند. هر چه مدرن‌سازی شتابان‌تر پیش می‌رفت، تاریخ برای جلوگیری از بی‌ریشه‌شدگی برجسته‌تر می‌شد.

ایالات متحد آمریکا — البته نه چپ آمریکاستیزی که صرفاً ساکن آمریکاست — به همین چهارصد سال تاریخ خود افتخار می‌کند؛ آن هم چهارصد سالی که صد سال نخست آن بسیار محقر و غیرقابل‌ذکر است. آمریکایی‌ها، اگر چپ رادیکال نباشند، به همان سه قرن افتخار می‌کنند.

روس‌ها، چینی‌ها، ژاپنی‌ها، کره‌ای‌ها به تاریخ خود افتخار می‌کنند. عرب‌ها تاریخ خود را به معنای واقعی کلمه روی سر گذاشته‌اند و حلوا-حلوا می‌کنند — بگذریم که تاریخ پیدایش کشورهای عربی به یک قرن نمی‌رسد و این افتخار به "ملیت" و "کشور" نیست، بلکه به گذشتهٔ فرهنگی است.

ترکیه به عصر عثمانی و رسیدن به دروازه وین افتخار می‌کند. حتی بومیانی که تا آمدن استعمارگران اروپایی غرق در بدویت بودند، به همان بدویت و مقاومت ارتجاعی خود مقابل تمدن افتخار می‌کنند. این صف بسیار طولانی‌تر است؛ مغول‌ها هم به چنگیزشان افتخارن می‌کنند.

اما قدیمی‌ترین ملت و کشور زنده جهان که اتفاقاً نیازی به جعل و تاریخ‌سازی نداشت، به بلای تاریخ‌ستیزی دچار شد. تاریخش را سنگسار کرد. چرا؟ چون شاهی بود که معتقد بود باید به این تاریخ افتخار کرد، و اینک تاریخ باید پای سیاست روز قربانی می‌شد.

رابطهٔ ما با ثروت تاریخی مثل رابطه‌ای است که مردمِ کرانهٔ رودخانه با آب دارند. ساحل‌نشینان از بس آب دارند قدر آب را نمی‌دانند؛ بادیه‌نشین می‌فهمد رود چه گنجی است؛ چه رویایی، چه واحهٔ بی‌کرانی است. بی‌تاریخان می‌فهمند ملتِ تاریخی بودن چه موهبتی است؛ نه ملتی که رودخانهٔ تاریخ چندهزارساله از جلوی خانه‌اش می‌گذرد.

زمان ثروت است. ما با سکه‌های زمان هزینهٔ داشته‌های بدیهی امروزمان را داده‌ایم. این گنج مال ماست؛ تضمین آینده است.

هفتم آبان، روز کورش بزرگ، گرامی باد

#شاهد_تاریخی

@Garajetadayoni | گاراژ
11👍2
Forwarded from عیدگاه
از بیت‌های تحریف‌شدهٔ شاهنامه

در بیت دوازدهم داستان قباد از شاهنامه تحریفی رخ داده است:

هرآنگه که دانا بود پرشتاب
چه دانش مر او را چه بر سبزه آب
(جلد هفتم، چاپ دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی)

بدیهی‌ست که جاری شدن آب بر سبزه اتفاق خوب و‌ خجسته‌ای است، پس برای نشان دادن این‌که انسان دانا اما کم‌حوصله و ناشکیبا نمی‌تواند از دانش بهره‌مند شود، تمثیل مناسبی نیست.
شارحان برای حل این اشکال دچار خطای دیگری شده‌اند و آب بر سبزه را با آب زیر کاه یکی دانسته‌اند (جلد دهم، ص ۲۶۷) که هم به کلّی بی‌ربط است، هم با مشاهدات طبیعی مغایر است، هم اشکال منطقی دارد. آخر این که آب زیر کاه باشد کجا و اینکه آب روی سبزه باشد کجا؟ آنچه اینجا رخ داده است گونه‌ای از این‌همان‌انگاری است که نمونه‌های آن در مطالعات شاهنامه‌شناسان کم‌شمار نیست و با منطق‌ورزی و پای‌بندی بیشتر به ضوابط شرح‌نویسی و تصحیح متن، می‌توان از آن جلوگیری کرد.

اشکال دیگر به روش نادرست کار برمی‌گردد و آن اعتماد به نسخهٔ لندن است به هنگام آشفتگی نسخه‌بدل‌ها. این را ما از خود مصححان و شارحان شاهنامه آموخته‌ایم که نسخهٔ لندن با همهٔ کهنگی و ارزشمندی، نسخه‌ای است پرتحریف که کاتب آن در برابر دشواری‌‌های متن دست به ساده‌سازی سخن فردوسی می‌زده است. پس در هنگام آشفتگی نسخه‌بدل‌ها و ناسازی ضبط لندن با آن‌ها، باید احتمال داد که لغتی اصیل یا ساختاری کهن در کار بوده که در بیشتر نسخه‌ها به طریقی و‌ در نسخهٔ لندن به طریق دیگری تحریف شده است، به ویژه اگر شکل نوشتاری کلمهٔ مورد بحث در نسخهٔ لندن با ضبط دیگر نسخه‌ها کم‌شباهت باشد.
در اینجا متأسفانه برعکس عمل شده است و با روشی که مصداق آشکار تصحیح مکانیکی است، کلمهٔ سبزه در حالی وارد متن شده که نسخه‌بدل‌های آن یعنی آتش، سیری، سبزی و سر، هیچ کدام به حرف ه نمی‌انجامند. صورت درست سیری است که علت تحریف‌شدگی‌اش نه دشواری خود کلمه، بلکه ناآشنایی کاتبان و مصححان با ساخت قیدیِ «بر سیری» بوده است که به گواهی جستجوگرهای متنی در قابوس‌نامه (بر سیری به گرمابه نرفتن) و کیمیای سعادت (بر سیری نخسبیدن) هم به کار رفته است.
شاعر می‌خواهد بگوید دانای کم‌حوصله و ناشکیبا از دانش بهره‌مند نیست زیرا زود از آن ملول می‌شود، مثل کسی که سیر و دل‌زده است و با آن‌که آب در دسترسش هست به آن بی‌میل است و از آن بی‌بهره:

هرآنگه که دانا بود پرشتاب
چه دانش مر او را چه بر سیری آب

جالب است که ضبط نسخهٔ بیروت هم سیری است (و این باید باعث اصلاح خطا در ویراست نهایی شاهنامه، چاپ سخن می‌شد) ولی به علت ناآشنایی کاتب با ساخت قیدی پیش‌گفته، «بر سیری» در آن به «سیری از» دگرگونی یافته، مانند چند نسخهٔ دیگر.

فراموش نشود که میان شتاب و سیری ارتباطی نزدیک به ترادف وجود دارد. به سخن دیگر، فردوسی شتاب را گاه در معنای سیری و دل‌زدگی از چیزی به کار می‌برده است، از جمله در بیت زیر که آن نیز در چاپ مورد نظر درست تصحیح نشده:

همه دشت نخچیر و مرغ اندر آب
اگر دیر مانی بگیرد شتاب
(جلد ۵، ص ۳۲۷)

صورت درست، چنان که پیشتر در یادداشت «نگیرد شتاب» آورده‌ام، چنین است:

همه دشت نخچیر و مرغ اندر آب
اگر دیر مانی نگیرد شتاب

یعنی هر چه در اینجا بمانی باز دل‌زده و سیر نمی‌شوی.

◽️ وحید عیدگاه طرقبه‌ای



@vahididgah
👍8🔥1
زنده‌یاد اسکندر فیروز برای استاک کردن، به معنای زیرچشمی مراقب بودن، یا همان کنترل نامحسوس یا سایه به سایه‌ی شکار حرکت کردن، «ماهرخ رفتن» را به کار می‌برده است. دهخدا هم در معنای ماهرخ رفتن نوشته بی‌حرکت مترصد صید بودن چنانکه گربه برای گرفتن گنجشک.
گویا اصطلاحی قدیمی هم هست. اما چرا «ماهرخ» رفتن؟

@masoudborbor
12
با برقابرق تیغ‌ها در دست، از دشت‌ها و رودها گذشته بودند، از آب‌های بزرگ، زیر پرواز عقاب‌ها، از کنار گله‌های آهوان و از لابه‌لای جنگل‌های بلوط. مبهوت بر برف‌ها پا کوفته بودند و سرانجام به بهشتی زیر آسمان آبی رسیده بودند، با درختچه‌های سبز انبوه که زیر پایشان آب‌های روان بود، در میان کوه‌های بلند، با مردمانی خرم.
وعده‌ها به تمامی راست بود: ایستاده بر دروازه‌ی سبز و پرآب بهشت، آن‌ها از صحراهای سوزان آمده بودند.

@masoudborbor
11