کاندیداهایی که «هزارشان کَل گرفته»
امیر هاشمی مقدم: فرارو
ما بختیاریها در گذشته رسم و باوری داشتیم به نام «کل (Kal) گرفتن هزار». مثلا میگفتند «فلانی هزارش کل گرفت». کَل همان بز کوهی است و این رسم و باور نیز ویژه شکارچیان ماهر بود. یعنی چنانچه کسی هزار تا بز و قوچ کوهی را شکار میکرد، هزار و یکمی را که میزد، آن حیوان زبانبسته پس از اینکه تیر میخورد، ابتدا بلند میشد روی دو پا میایستاد، رو به شکارچی میخندید و بعد میافتاد روی زمین و میمرد. در این حالت آن شکارچی باید همانجایی که ایستاده بود را گود کرده، تفنگش را در خاک چال میکرد، جای تفنگ را به هیچ کسی نمیگفت، و برای همیشه با دنیای شکار خداحافظی میکرد. باور عمیق داشتند چنانچه کسی این کار را نکند، حتما بلایی سرش میآید.
دایی پدرم یکی از کسانی بود که میگفتند هزارش کل گرفته. او کلا تفنگچی بود و مثلا در جنگ میان علیمردان خان بختیاری با قوای رضاشاه (سال 1308)، تفنگچی علیمردان خان بوده. من سال 1364 که چهار ساله بودم، او را در باغ اناریاش در روستای دورَک (که مادر پدرم اهل آن روستا بود) دیدم و هنوز به یاد دارم که چشم چپش بسته بود؛ و اللته من فکر میکردم کور است. میگویند بسته شدن چشم چپش به خاطر این بود که همیشه پشت تفنگ و در حال نشانهگیری، چشم چپش را میبست و بنابراین دیگر عادتش شده بود که چشم چپش را در حالت عادی هم ببندد. روزی که من دیدمش هم، بنا به روایت خودش و فرزندانش، 124 سال سن داشت (سال بعد، یعنی در 1365 از دنیا رفت).
این رسم، بخشی از فرهنگ عامه بختیاریها بوده. فرهنگ عامه هر سرزمینی را اگر بررسی کنی، تقریبا همه بازیها، باورها، عادات، آداب، رسوم و حتی بسیاری خرافاتش منطبق با جغرافیا و زیستبومش بوده. جنگلهای زاگرس در منطقه بختیاری، از پناهگاههای حیات وحش کشور بوده و روزگاری پر از بز و قوچ و خرس و پلنگ و گرگ و کفتار و... . اما شکار بیرویه که افتاد به جانشان، نسلشان تار و مار شد. نمونهاش پدرم که تعریف میکنند یکبار با خان روستا و دو نفر دیگر رفتند کوه کنار روستایمان (کوه کلار Kallar) برای شکار، و مجموعا 14 تا پازن و بز کوهی را در یک روز شکار کردند. همین شکار بیرویه باعث شده حالا در کل آن کوه، بز و خرس و پلنگ که هیچ، حتی یک کبک هم پیدا نشود. این باور «کل گرفتن هزار» کارکردش این بوده کسانی که شکار بیرویه میکنند را در یک جایی متوقف کند؛ شاید نسل این جانداران از میان نرود. و البته اگر آنرا خرافه بدانیم هم، احتمالا کسی که زیاد شکار میکرده (و طبیعتا حساب شکارهایی که کرده بود از دست در میرفت) چنانچه یک بز کوهی پس از تیر خوردن، روی دستانش بلند میشد و سپس میافتاد (که در دنیای شکار، چنین چیزی زیاد رخ میدهد) فکر میکرده هزارش کل گرفته و بنابراین تصور میکرد حیوان حتما به او خندیده و... .
کاش این قاعده کل گرفتن هزار را برای امور دیگر هم رایج میکردیم. مثلا در عرصه سیاست و مدیریت الزامی میشد. میگفتند اگر کسی در سیاست و مدیریت کشور، هزارش کل گرفت، باید همانجا با جهان سیاست و مدیریت خداحافظی کند و برود مثل دایی پدر من بنشیند توی باغ اناریاش. برخی از چهرههایی که برای ریاست جمهوری ثبتنام کردند، مدتهاست هزارشان در سیاست و مدیریت کل گرفته (و تپهی سالم باقی نگذاشتهاند) و دیگر نمیتوانند ثبتنام کنند. خیلی از این کاندیداها هزاران امید، هزاران آرزو، هزاران موقعیت خوب، هزاران شانس، هزاران بخت و اقبال، هزاران دلخوشی کوچک و بزرگ مردمان این سرزمین را مدتها پیش شکار کرده و کشتهاند. حالا دوباره چگونه رویشان میشود بیایند و در انتخابات ریاست جمهوری ثبتنام کنند؟ در هر کشور دیگری بود، اینها باید اکنون پشت میلههای زندان میبودند. آن همه گزارش فساد و برآورد خسارتهایی که در دورههای مدیریتشان بر سر کشور و شهر و... آوردند، چه کم از «کَل گرفتن هزار» دارد که هنوز دست از سر این مملکت و مردمش برنمیدارند؟ جز این است که آنها نیز مانند شکارچی که در پی بیخبری حیوان زبانبسته او را شکار میکنند، اینها هم در پی شکار از اوضاع آشفته کشور و گرفتن ماهی از آب گلآلودند؟ اتفاقا در جهان سیاست و مدیریت چنانچه کسی هزارش که نه، بلکه دو یا سهاش کل گرفت، به اختیار یا به اجبار برود کنار و با سرنوشت میلیونها شهروند بازی نکند. اما برخی از این عشق خدمتها و این احساس تکلیف کنندهها، میلیونشان هم اگر کل بگیرد، همچنان به هر امید، آرزو، بخت، دلخوشی و... ایرانیان شلیک میکنند.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: فرارو
ما بختیاریها در گذشته رسم و باوری داشتیم به نام «کل (Kal) گرفتن هزار». مثلا میگفتند «فلانی هزارش کل گرفت». کَل همان بز کوهی است و این رسم و باور نیز ویژه شکارچیان ماهر بود. یعنی چنانچه کسی هزار تا بز و قوچ کوهی را شکار میکرد، هزار و یکمی را که میزد، آن حیوان زبانبسته پس از اینکه تیر میخورد، ابتدا بلند میشد روی دو پا میایستاد، رو به شکارچی میخندید و بعد میافتاد روی زمین و میمرد. در این حالت آن شکارچی باید همانجایی که ایستاده بود را گود کرده، تفنگش را در خاک چال میکرد، جای تفنگ را به هیچ کسی نمیگفت، و برای همیشه با دنیای شکار خداحافظی میکرد. باور عمیق داشتند چنانچه کسی این کار را نکند، حتما بلایی سرش میآید.
دایی پدرم یکی از کسانی بود که میگفتند هزارش کل گرفته. او کلا تفنگچی بود و مثلا در جنگ میان علیمردان خان بختیاری با قوای رضاشاه (سال 1308)، تفنگچی علیمردان خان بوده. من سال 1364 که چهار ساله بودم، او را در باغ اناریاش در روستای دورَک (که مادر پدرم اهل آن روستا بود) دیدم و هنوز به یاد دارم که چشم چپش بسته بود؛ و اللته من فکر میکردم کور است. میگویند بسته شدن چشم چپش به خاطر این بود که همیشه پشت تفنگ و در حال نشانهگیری، چشم چپش را میبست و بنابراین دیگر عادتش شده بود که چشم چپش را در حالت عادی هم ببندد. روزی که من دیدمش هم، بنا به روایت خودش و فرزندانش، 124 سال سن داشت (سال بعد، یعنی در 1365 از دنیا رفت).
این رسم، بخشی از فرهنگ عامه بختیاریها بوده. فرهنگ عامه هر سرزمینی را اگر بررسی کنی، تقریبا همه بازیها، باورها، عادات، آداب، رسوم و حتی بسیاری خرافاتش منطبق با جغرافیا و زیستبومش بوده. جنگلهای زاگرس در منطقه بختیاری، از پناهگاههای حیات وحش کشور بوده و روزگاری پر از بز و قوچ و خرس و پلنگ و گرگ و کفتار و... . اما شکار بیرویه که افتاد به جانشان، نسلشان تار و مار شد. نمونهاش پدرم که تعریف میکنند یکبار با خان روستا و دو نفر دیگر رفتند کوه کنار روستایمان (کوه کلار Kallar) برای شکار، و مجموعا 14 تا پازن و بز کوهی را در یک روز شکار کردند. همین شکار بیرویه باعث شده حالا در کل آن کوه، بز و خرس و پلنگ که هیچ، حتی یک کبک هم پیدا نشود. این باور «کل گرفتن هزار» کارکردش این بوده کسانی که شکار بیرویه میکنند را در یک جایی متوقف کند؛ شاید نسل این جانداران از میان نرود. و البته اگر آنرا خرافه بدانیم هم، احتمالا کسی که زیاد شکار میکرده (و طبیعتا حساب شکارهایی که کرده بود از دست در میرفت) چنانچه یک بز کوهی پس از تیر خوردن، روی دستانش بلند میشد و سپس میافتاد (که در دنیای شکار، چنین چیزی زیاد رخ میدهد) فکر میکرده هزارش کل گرفته و بنابراین تصور میکرد حیوان حتما به او خندیده و... .
کاش این قاعده کل گرفتن هزار را برای امور دیگر هم رایج میکردیم. مثلا در عرصه سیاست و مدیریت الزامی میشد. میگفتند اگر کسی در سیاست و مدیریت کشور، هزارش کل گرفت، باید همانجا با جهان سیاست و مدیریت خداحافظی کند و برود مثل دایی پدر من بنشیند توی باغ اناریاش. برخی از چهرههایی که برای ریاست جمهوری ثبتنام کردند، مدتهاست هزارشان در سیاست و مدیریت کل گرفته (و تپهی سالم باقی نگذاشتهاند) و دیگر نمیتوانند ثبتنام کنند. خیلی از این کاندیداها هزاران امید، هزاران آرزو، هزاران موقعیت خوب، هزاران شانس، هزاران بخت و اقبال، هزاران دلخوشی کوچک و بزرگ مردمان این سرزمین را مدتها پیش شکار کرده و کشتهاند. حالا دوباره چگونه رویشان میشود بیایند و در انتخابات ریاست جمهوری ثبتنام کنند؟ در هر کشور دیگری بود، اینها باید اکنون پشت میلههای زندان میبودند. آن همه گزارش فساد و برآورد خسارتهایی که در دورههای مدیریتشان بر سر کشور و شهر و... آوردند، چه کم از «کَل گرفتن هزار» دارد که هنوز دست از سر این مملکت و مردمش برنمیدارند؟ جز این است که آنها نیز مانند شکارچی که در پی بیخبری حیوان زبانبسته او را شکار میکنند، اینها هم در پی شکار از اوضاع آشفته کشور و گرفتن ماهی از آب گلآلودند؟ اتفاقا در جهان سیاست و مدیریت چنانچه کسی هزارش که نه، بلکه دو یا سهاش کل گرفت، به اختیار یا به اجبار برود کنار و با سرنوشت میلیونها شهروند بازی نکند. اما برخی از این عشق خدمتها و این احساس تکلیف کنندهها، میلیونشان هم اگر کل بگیرد، همچنان به هر امید، آرزو، بخت، دلخوشی و... ایرانیان شلیک میکنند.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
نکاتی درباره قتل بابک خرمدین
امیر هاشمی مقدم
کشتن فجیع فرزندان (بابک و آرزو) و داماد، به دست پدر و مادری سنگدل، خبر اصلی این چند روزه در رسانهها و شبکههای اجتماعی است. بازار تحلیل و البته شایعه نیز داغ. هر کسی از زاوایهای به آن نگریسته. من نیز در این چند روزه درباره نکاتی مرتبط با این کشتار اندیشیدم که چکیدهشان را در اینجا مینویسم.
1- این که با هر قتل، دزدی، درگیری خونین و... آنرا به همه مردم ایران و حتی به طعنه به «تمدن 2500 ساله» ربط دهیم، اگر از روی کین و بغض نباشد، در بهترین حالت سادهنگری است. در همه کشورهای جهان این رویدادها و حتی بدتر از آن رخ میدهد. اگر آمار قتل، دزدی، درگیری و... در ایران را در کنار میانگین آمار جهانی درباره همین موضوعات قرار دهیم و دریابیم که آمار این جرایم در ایران بیشتر از میانگین جهانی است، آنگاه میتوانیم آنرا بهعنوان پدیده و مسئلهای اجتماعی در ایران تعمیم بدهیم (و البته در آن صورت هم با اما و اگرهای بسیار). آنچه اکنون بیشتر شاهدیم، خودزنی و «خود خاک بر سر پنداری» است که در شبکههای اجتماعی رایج است.
2- از نکات حاشیهای این قتل، حدس و گمانهای علمی (توسط کارشناسان و وکلای خبره) درباره جزای این قتلهاست. پدر و مادر بهواسطه اینکه فرزند خودشان را کشتهاند، جزایشان بسیار کمتر از کسی است که غریبهای را کشته باشد. این زنگ هشدار هم برای مردم ایران و هم بهویژه برای دستگاه قضایی جدی است. هنگامی که مشخص شد پدر رومینا پیش از بریدن گلوی دخترش با داس، از وکیل درباره مجازات قتل فرزند پرسیده بود، بایسته بود که بازنگری در قوانین مربوط به قتل یا آسیب به فرزندان بهطور جدی در دستور کار قرار گیرد؛ که شوربختانه چنین نشد. اگر قصاص نادرست است، باید برای همه برداشته شود و اگر حق است، باید در جرایم مشابه و بدون توجه به وابستگی، برای همه یکسان باشد.
3- پدر قاتل در بازجوییهایش درباره اینکه ارتشی بوده و چند سال سابقه جبهه داشته و چند بار شیمیایی شده و از 9 سالگی نماز و روزهاش ترک نشده و... سخن گفته. اما سرپرست دادسرای امور جنایی تهران تنها تشخیص داده که او «تفکرات ملی» دارد. در این میان، تجزیهطلبان و قومگرایان نیز همین را بهانه قرار دادهاند تا به ایرانی و ایراندوستی حمله کنند. اینکه چگونه از میان آن همه اعترافی که قاتل درباره پیشینه خود گفته، سرپرست دادسرا تنها تفکرات ملی او را دیده و تنها همین بخش را برجسته کرده، شگفت است. آن هم در حالیکه او انگیزه خود را از قتل، مسائل اخلاقی و لزوم پاک بودن انسانها میداند که این ادعاها بیشتر جنبه مدهبی دارد تا ملی. از سوی دیگر، اگر یک روحانی یا فرد مذهبی قتلی انجام دهد (به شرط آنکه اصلا رسانهای شود) آیا مسئولین میگویند به خاطر تفکرات مذهبیاش چنین کاری کرده است؟ اصولا ملیگرایی در ایران برخلاف همه کشورهای جهان، به شیوههای گوناگون سرکوب میشود و برچسب ملیگرا زدن به قاتلی چنین سنگدل، یکی از نمونههای تازه آن است.
4- اگرچه در نکته نخست اشاره کردم که چنین رویدادهایی قابلیت تعمیم به کل جامعه را ندارد، اما نه میتوان چنین جرائم هولناکی را نادیده گرفت و نه میتوان این نکته را نادیده و نانوشته رها کرد که شرایط روانی جامعه ایران دست کم در دو دهه گذشته خوب نبوده و پژوهشهای داخلی و بینالمللی نیز بارها تاکنون به آن اشاره کردهاند. بیش از چهار دهه زندگی در شرایط جنگ، تحریم، تورمی که گاه از 50% فراتر میرود، بیکاری گسترده، سقوط نزدیک به نیمی از جامعه به زیر خط فقر، دلشوره و استرس حمله نظامی و جنگی دوباره، بیپناه بودن زیر بمباران خبرهای سیاه داخلی و خارجی، نبود هیچ روزنه امید به آینده و...، طبیعتا روان جامعه را بیمار میکند. با این همه فشار کمرشکن، تا همینجا هم جامعه و مردم ایران به طور میانگین جامعهای شرافتمند است که حجم جرایم و جنایاتش از این فراتر نرفته است. به قول فخرالدین مزارعی:
«گفتی که شاهکار شما در زمانه چیست؟
بالله که زنده بودن ما شاهکار ماست».
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
کشتن فجیع فرزندان (بابک و آرزو) و داماد، به دست پدر و مادری سنگدل، خبر اصلی این چند روزه در رسانهها و شبکههای اجتماعی است. بازار تحلیل و البته شایعه نیز داغ. هر کسی از زاوایهای به آن نگریسته. من نیز در این چند روزه درباره نکاتی مرتبط با این کشتار اندیشیدم که چکیدهشان را در اینجا مینویسم.
1- این که با هر قتل، دزدی، درگیری خونین و... آنرا به همه مردم ایران و حتی به طعنه به «تمدن 2500 ساله» ربط دهیم، اگر از روی کین و بغض نباشد، در بهترین حالت سادهنگری است. در همه کشورهای جهان این رویدادها و حتی بدتر از آن رخ میدهد. اگر آمار قتل، دزدی، درگیری و... در ایران را در کنار میانگین آمار جهانی درباره همین موضوعات قرار دهیم و دریابیم که آمار این جرایم در ایران بیشتر از میانگین جهانی است، آنگاه میتوانیم آنرا بهعنوان پدیده و مسئلهای اجتماعی در ایران تعمیم بدهیم (و البته در آن صورت هم با اما و اگرهای بسیار). آنچه اکنون بیشتر شاهدیم، خودزنی و «خود خاک بر سر پنداری» است که در شبکههای اجتماعی رایج است.
2- از نکات حاشیهای این قتل، حدس و گمانهای علمی (توسط کارشناسان و وکلای خبره) درباره جزای این قتلهاست. پدر و مادر بهواسطه اینکه فرزند خودشان را کشتهاند، جزایشان بسیار کمتر از کسی است که غریبهای را کشته باشد. این زنگ هشدار هم برای مردم ایران و هم بهویژه برای دستگاه قضایی جدی است. هنگامی که مشخص شد پدر رومینا پیش از بریدن گلوی دخترش با داس، از وکیل درباره مجازات قتل فرزند پرسیده بود، بایسته بود که بازنگری در قوانین مربوط به قتل یا آسیب به فرزندان بهطور جدی در دستور کار قرار گیرد؛ که شوربختانه چنین نشد. اگر قصاص نادرست است، باید برای همه برداشته شود و اگر حق است، باید در جرایم مشابه و بدون توجه به وابستگی، برای همه یکسان باشد.
3- پدر قاتل در بازجوییهایش درباره اینکه ارتشی بوده و چند سال سابقه جبهه داشته و چند بار شیمیایی شده و از 9 سالگی نماز و روزهاش ترک نشده و... سخن گفته. اما سرپرست دادسرای امور جنایی تهران تنها تشخیص داده که او «تفکرات ملی» دارد. در این میان، تجزیهطلبان و قومگرایان نیز همین را بهانه قرار دادهاند تا به ایرانی و ایراندوستی حمله کنند. اینکه چگونه از میان آن همه اعترافی که قاتل درباره پیشینه خود گفته، سرپرست دادسرا تنها تفکرات ملی او را دیده و تنها همین بخش را برجسته کرده، شگفت است. آن هم در حالیکه او انگیزه خود را از قتل، مسائل اخلاقی و لزوم پاک بودن انسانها میداند که این ادعاها بیشتر جنبه مدهبی دارد تا ملی. از سوی دیگر، اگر یک روحانی یا فرد مذهبی قتلی انجام دهد (به شرط آنکه اصلا رسانهای شود) آیا مسئولین میگویند به خاطر تفکرات مذهبیاش چنین کاری کرده است؟ اصولا ملیگرایی در ایران برخلاف همه کشورهای جهان، به شیوههای گوناگون سرکوب میشود و برچسب ملیگرا زدن به قاتلی چنین سنگدل، یکی از نمونههای تازه آن است.
4- اگرچه در نکته نخست اشاره کردم که چنین رویدادهایی قابلیت تعمیم به کل جامعه را ندارد، اما نه میتوان چنین جرائم هولناکی را نادیده گرفت و نه میتوان این نکته را نادیده و نانوشته رها کرد که شرایط روانی جامعه ایران دست کم در دو دهه گذشته خوب نبوده و پژوهشهای داخلی و بینالمللی نیز بارها تاکنون به آن اشاره کردهاند. بیش از چهار دهه زندگی در شرایط جنگ، تحریم، تورمی که گاه از 50% فراتر میرود، بیکاری گسترده، سقوط نزدیک به نیمی از جامعه به زیر خط فقر، دلشوره و استرس حمله نظامی و جنگی دوباره، بیپناه بودن زیر بمباران خبرهای سیاه داخلی و خارجی، نبود هیچ روزنه امید به آینده و...، طبیعتا روان جامعه را بیمار میکند. با این همه فشار کمرشکن، تا همینجا هم جامعه و مردم ایران به طور میانگین جامعهای شرافتمند است که حجم جرایم و جنایاتش از این فراتر نرفته است. به قول فخرالدین مزارعی:
«گفتی که شاهکار شما در زمانه چیست؟
بالله که زنده بودن ما شاهکار ماست».
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
انجمن علمی جامعهشناسی دانشگاه مازندران با همکاری انجمن علمی مردمشناسی این دانشگاه برگزار میکند:
«بررسی تجربیات گردشگران ایرانی در ترکیه».
سخنران: امیر هاشمی مقدم
در این نشست (وبینار) درباره موضوعات زیر صحبت میکنم:
1⃣ دلایل سفرهای گسترده ایرانیان به ترکیه؛
2⃣ پیشفرضهای نادرست درباره سفر به ترکیه؛
3⃣ تجربیات گوناگون گردشگران ایرانی در ترکیه؛
4⃣ آرزوها و خواستههای نهفته ایرانیان در پشت این تجربیات.
⏱ سهشنبه ۴ خرداد ۱۴۰۰
ساعت هشت شب.
لینک ورود به این نشست:
http://yun.ir/ffua92
کانال مقدمه
@moghaddames
«بررسی تجربیات گردشگران ایرانی در ترکیه».
سخنران: امیر هاشمی مقدم
در این نشست (وبینار) درباره موضوعات زیر صحبت میکنم:
1⃣ دلایل سفرهای گسترده ایرانیان به ترکیه؛
2⃣ پیشفرضهای نادرست درباره سفر به ترکیه؛
3⃣ تجربیات گوناگون گردشگران ایرانی در ترکیه؛
4⃣ آرزوها و خواستههای نهفته ایرانیان در پشت این تجربیات.
⏱ سهشنبه ۴ خرداد ۱۴۰۰
ساعت هشت شب.
لینک ورود به این نشست:
http://yun.ir/ffua92
کانال مقدمه
@moghaddames
هنر حکمرانی
امیر هاشمی مقدم
(این یادداشت را سه ماه پیش نوشتم؛ اما به دلایلی منتشر نکردم. اکنون که نتیجه رد گسترده صلاحیتها آمده، به نظرم بخشی دیگر از همان هنر حکمرانی که در این یادداشت توضیح دادم، آشکار شده).
دیشب پسر آیتالله بیات زنجانی در توئیتر نوشت: «همین الان تلفنم زنگ خورد. برداشتم و گفتم بله و پاسخ شنیدم: من موسوی هستم، میرحسین...». خیلیها رفتند و زیرش نوشتند که چقدر خوشحالند از شنیدن این خبر و اینکه میرحسین همین که پس از یازده سال به تلفن دسترسی پیدا کرد، به مادر سهراب اعرابی و سپس آیتالله زنجانی زنگ زده. خیلیها هم آن توئیت را پسندیدند (تا این لحظه 10 هزار لایک).
اما خیلیها هم مسخره کردند و به میرحسین دشنام دادند. گفتند نزدیک انتخابات ریاست جمهوری است و دوباره همان ترفندهای همیشگی؛ و خلاصه اینکه «دیگه تمومه ماجرا». شمار این دشنامها و مسخره کردنها شاید نیمی از کل دو هزار دیدگاه (تا این لحظه) باشد. به باورم اینها پردهای از هنر حکمرانی را نشان میدهد.
⭕️این هنر حکمرانی بود که توانست اعتراضات مدنی 88 را که در چارچوب جمهوری اسلامی بود، به اعتراضات مخالف جمهوری اسلامی تبدیل کرد. یعنی معترضان انتخابات سال 88 خواهان روی کار آمدن فردی دیگر از مسئولین سابقهدار همین جمهوری اسلامی بودند که بنیانگذار انقلاب، او را همچون فرزند خود میدانست. اما همین مردم در اعتراضات سال 96 و سپس 98، خواهان تغییر حکومت شدند.
⭕️این هنر حکمرانی بود که یکی از اصلیترین سرمایههای اجتماعیاش را برای طرفداران همان شخص تبدیل به کسی کرد که اکنون گمان میکنند برای فریب دادن آنها دارد به این و آن تلفن میزند. در ظاهر نهادهای امنیتی موفق شدهاند سرنوشت میرحسین را برای بخش قابل توجهی از طرفدارانش بیاهمیت کنند. به گونهای که اگر اکنون برای میرحسین اتفاق ناخوشایندی رخ بدهد، همان کسانی که در سال 88 در خیابانها فریاد میزدند «موسوی دستگیر بشه، ایران قیامت میشه»، اهمیتی نمیدهند. این به ظاهر کامیابی است که رقیبشان را اینچنین از چشم بخشی از طرفدارانش انداختهاند. اما نمیدانند میرحسین سرمایهای بود که میتوانست در بزنگاه به داد جمهوری اسلامی برسد؛ که البته دیگر سرمایه اجتماعیاش آنچنان نیست. این خطری است جدی برای جمهوری اسلامی که سرمایههای اجتماعیاش یک به یک دارند به دست خودش از میان برداشته میشوند تا در روز مبادا او بماند و حوضش.
⭕️این هنر حکمرانی بود که توانست اخلاقیات را در میان بخشی از منتقدانش آنچنان فرو بکاهد که کسانی که به قول خودشان در سال 88 با میرحسین پیمان بسته بودند، اکنون نه تنها زیر پیمانشان زدهاند، بلکه حتی میرحسین را به واسطه آنکه 11 سال از عمرش را به پای این پیمان در بدترین شرایط سپری کرده، تمسخر کنند و دشنام بدهند. این دستاورد نیست برای حکمرانی؛ بلکه به سوی سرنوشت محتوم بردن خویش است.
⭕️این هنر حکمرانی است که توانسته مشارکت پر شور نزدیک ۸۰ درصدی ایرانیان را به مشارکت ۲۰ درصدی فرو بکاهد و شعار «اصلاحطلب، اصولگرا / دیگه تمومه ماجرا» را در دهان بسیاری از ایرانیان بگذارد.
⭕️و البته این هنر دولت روحانی بود که توانست با سیاستهای نادرست اقتصادی و ارزی و بورسی و فریب و وعدههای دروغین (از جمله شکستن حصر همین میرحسین)، امید را در دل جوانان ایرانی انچنان بخشکاند که شعار «روحانی مچکریم» جایش را به «سق سیاه بودن روحانی» بدهد.
⭕️و نیز این هنر اصلاحطلبان بود که بی هیچ ضمانتی در سال 92 و 96 تمام قد پشت سر روحانی ایستادند و با طناب پوسیده روحانی، آنان نیز نزد مردم به ته چاه بیاعتمادی سقوط کردند. تا جایی که «تَکرار میکنم» هایی که روزی میلیونها ایرانی را به پای صندوق رای کشاند، اکنون به تکه کلامی برای تمسخر موضوعات مشابه تبدیل شده و اعتبار آن سید عبا شکلاتی را نزد جوانان کاهش داده؛ همچنانکه روحانی، میرحسین و بسیاری دیگر را نیز از چشم بسیاری از جوانان ایرانی انداخته است.
⭕️اینها هنر کسانی است که گمان میکردند اگر حکومت را به دست بگیرند، در کمتر از یکسال میتوانند ریشه فقر را خشکانده، همه ایرانیان را صاحبخانه کرده، ایران را تبدیل به ژاپن اسلامی نموده و... .
اما اکنون و پس از ۴۳ سال، مجلس انقلابیمان به دست عنابستانیها، قوه قضاییهمان در اختیار اکبر طبریها، صدا و سیمایمان در اختیار جهانبزرگیها (منقلی)، شهرداری کلانشهرمان در دست عیسی شریفیها، بانک مرکزیمان در اختیار خاوریها، و اخبارمان در اختیار رسانههای بیگانهای که اگرچه دشمنیشان با ایران اظهر من الشمس است، اما خوب میدانند بر این مردمان جان به لب رسیده، چگونه اثرگذار باشند.
اکنون نیز با آنچه در تایید و رد صلاحیتها رخ داد، بخش قابل توجه از جامعهای که میگفت رأی دادن در این شرایط سودی ندارد را به درستی تصمیمش مطمئن کرد و دهان طرفداران رأی دادن را بست.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
(این یادداشت را سه ماه پیش نوشتم؛ اما به دلایلی منتشر نکردم. اکنون که نتیجه رد گسترده صلاحیتها آمده، به نظرم بخشی دیگر از همان هنر حکمرانی که در این یادداشت توضیح دادم، آشکار شده).
دیشب پسر آیتالله بیات زنجانی در توئیتر نوشت: «همین الان تلفنم زنگ خورد. برداشتم و گفتم بله و پاسخ شنیدم: من موسوی هستم، میرحسین...». خیلیها رفتند و زیرش نوشتند که چقدر خوشحالند از شنیدن این خبر و اینکه میرحسین همین که پس از یازده سال به تلفن دسترسی پیدا کرد، به مادر سهراب اعرابی و سپس آیتالله زنجانی زنگ زده. خیلیها هم آن توئیت را پسندیدند (تا این لحظه 10 هزار لایک).
اما خیلیها هم مسخره کردند و به میرحسین دشنام دادند. گفتند نزدیک انتخابات ریاست جمهوری است و دوباره همان ترفندهای همیشگی؛ و خلاصه اینکه «دیگه تمومه ماجرا». شمار این دشنامها و مسخره کردنها شاید نیمی از کل دو هزار دیدگاه (تا این لحظه) باشد. به باورم اینها پردهای از هنر حکمرانی را نشان میدهد.
⭕️این هنر حکمرانی بود که توانست اعتراضات مدنی 88 را که در چارچوب جمهوری اسلامی بود، به اعتراضات مخالف جمهوری اسلامی تبدیل کرد. یعنی معترضان انتخابات سال 88 خواهان روی کار آمدن فردی دیگر از مسئولین سابقهدار همین جمهوری اسلامی بودند که بنیانگذار انقلاب، او را همچون فرزند خود میدانست. اما همین مردم در اعتراضات سال 96 و سپس 98، خواهان تغییر حکومت شدند.
⭕️این هنر حکمرانی بود که یکی از اصلیترین سرمایههای اجتماعیاش را برای طرفداران همان شخص تبدیل به کسی کرد که اکنون گمان میکنند برای فریب دادن آنها دارد به این و آن تلفن میزند. در ظاهر نهادهای امنیتی موفق شدهاند سرنوشت میرحسین را برای بخش قابل توجهی از طرفدارانش بیاهمیت کنند. به گونهای که اگر اکنون برای میرحسین اتفاق ناخوشایندی رخ بدهد، همان کسانی که در سال 88 در خیابانها فریاد میزدند «موسوی دستگیر بشه، ایران قیامت میشه»، اهمیتی نمیدهند. این به ظاهر کامیابی است که رقیبشان را اینچنین از چشم بخشی از طرفدارانش انداختهاند. اما نمیدانند میرحسین سرمایهای بود که میتوانست در بزنگاه به داد جمهوری اسلامی برسد؛ که البته دیگر سرمایه اجتماعیاش آنچنان نیست. این خطری است جدی برای جمهوری اسلامی که سرمایههای اجتماعیاش یک به یک دارند به دست خودش از میان برداشته میشوند تا در روز مبادا او بماند و حوضش.
⭕️این هنر حکمرانی بود که توانست اخلاقیات را در میان بخشی از منتقدانش آنچنان فرو بکاهد که کسانی که به قول خودشان در سال 88 با میرحسین پیمان بسته بودند، اکنون نه تنها زیر پیمانشان زدهاند، بلکه حتی میرحسین را به واسطه آنکه 11 سال از عمرش را به پای این پیمان در بدترین شرایط سپری کرده، تمسخر کنند و دشنام بدهند. این دستاورد نیست برای حکمرانی؛ بلکه به سوی سرنوشت محتوم بردن خویش است.
⭕️این هنر حکمرانی است که توانسته مشارکت پر شور نزدیک ۸۰ درصدی ایرانیان را به مشارکت ۲۰ درصدی فرو بکاهد و شعار «اصلاحطلب، اصولگرا / دیگه تمومه ماجرا» را در دهان بسیاری از ایرانیان بگذارد.
⭕️و البته این هنر دولت روحانی بود که توانست با سیاستهای نادرست اقتصادی و ارزی و بورسی و فریب و وعدههای دروغین (از جمله شکستن حصر همین میرحسین)، امید را در دل جوانان ایرانی انچنان بخشکاند که شعار «روحانی مچکریم» جایش را به «سق سیاه بودن روحانی» بدهد.
⭕️و نیز این هنر اصلاحطلبان بود که بی هیچ ضمانتی در سال 92 و 96 تمام قد پشت سر روحانی ایستادند و با طناب پوسیده روحانی، آنان نیز نزد مردم به ته چاه بیاعتمادی سقوط کردند. تا جایی که «تَکرار میکنم» هایی که روزی میلیونها ایرانی را به پای صندوق رای کشاند، اکنون به تکه کلامی برای تمسخر موضوعات مشابه تبدیل شده و اعتبار آن سید عبا شکلاتی را نزد جوانان کاهش داده؛ همچنانکه روحانی، میرحسین و بسیاری دیگر را نیز از چشم بسیاری از جوانان ایرانی انداخته است.
⭕️اینها هنر کسانی است که گمان میکردند اگر حکومت را به دست بگیرند، در کمتر از یکسال میتوانند ریشه فقر را خشکانده، همه ایرانیان را صاحبخانه کرده، ایران را تبدیل به ژاپن اسلامی نموده و... .
اما اکنون و پس از ۴۳ سال، مجلس انقلابیمان به دست عنابستانیها، قوه قضاییهمان در اختیار اکبر طبریها، صدا و سیمایمان در اختیار جهانبزرگیها (منقلی)، شهرداری کلانشهرمان در دست عیسی شریفیها، بانک مرکزیمان در اختیار خاوریها، و اخبارمان در اختیار رسانههای بیگانهای که اگرچه دشمنیشان با ایران اظهر من الشمس است، اما خوب میدانند بر این مردمان جان به لب رسیده، چگونه اثرگذار باشند.
اکنون نیز با آنچه در تایید و رد صلاحیتها رخ داد، بخش قابل توجه از جامعهای که میگفت رأی دادن در این شرایط سودی ندارد را به درستی تصمیمش مطمئن کرد و دهان طرفداران رأی دادن را بست.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
نخبهای؟ خب برو!
امیر هاشمی مقدم: فرارو
حتما خبر کسب مقام نخست المپیاد ریاضی در ایران توسط محمدمسیح حمیدی، دانشجوی افغانستانی دانشگاه صنعتی شریف را خواندهاید. در ظاهر به چند دلیل خوشحالکننده است: اینکه یک جوان افغانستانی در بهترین دانشگاه ایران درس میخواند؛ در مسابقات علمی درون دانشگاهی ایران شرکت میکند؛ در همین مسابقات توانمندیاش را نشان داده و ظاهرا بدون تبعیض به جایگاه نخست دست یافته؛ و البته نگاه کلیشهای برخی ایرانیان به افغانستانیها را اندکی تغییر داده است. اما در پشت این ظاهر زیبا، نکات و نقاط سیاه بسیاری نهفته است.
افغانستانیهای زیادی مانند او در ایران داشته و داریم. کسانی که با وجود نشان دادن شایستگیها و توانمندیهایشان، همچنان مورد تبعیض هستند. محمدمسیح در گفتگو با روزنامه همشهری (اینجا) گفته که نگران آیندهاش است، چرا که با آنکه در ایران به دنیا آمده و بزرگ شده، همچنان یک مهاجر به شمار میآید و هر سال باید کارت اقامتش را تمدید کند و پس از دانشآموختگی نیز، نمیتواند در ایران عضو هیئت علمی یا حتی معلم شود. بنابراین گزینههایی همچون دانشگاههای امریکا و آلمان را دارد بررسی میکند.
در همین روزها در فنلاند در حال ثبتنام کاندیداها برای شوراهای شهر هستند. بسیاری از کاندیداها، جوانان مهاجر افغانستانی به این کشور هستند که البته اکنون شهروند آن کشور شده و برای به واقعیت پیوند زدن رویاهایشان، در فعالیتهای سیاسی آن کشور مشارکت میکنند. احزاب فنلاند نیز از برخی از این کاندیداهای حمایت کردهاند. تقریبا بیشتر این کاندیدادهای افغانستانی الاصل، متولد و بزرگشده ایران هستند که پس از سالها زندگی در ایران و نا امیدی از دست یافتن به یک زندگی عادی در حد دیگر شهروندان ایرانی، آرزوهایشان را در جایی دیگر جستجو میکنند. مریم منصف که چهره سیاسی شناختهشده.ای در کاناداست، زاده ایران بود که چون خانوادهاش چشماندازی برای آینده خود نمیدیدند، به کانادا مهاجرت کردند. شخصا دوستی افغانستانی در ترکیه داشتم که متولد کاشان و دانشآموخته دانشگاه کاشان بود. اما بر پایه قانون عجیب تغییر نوع اقامت دانشجویان*، پس از دانشآموختگی مجبور به ترک خاک ایران شده و به ترکیه رفته بود. اما در ترکیه با توجه به مدرک و توانمندیاش، بلافاصله استخدام شد و زندگی مرفه و خوبی را آغاز کرد. مثالها در این زمینه بسیار، اما تجربهاندوزی از انها اندک است.
البته سختگیری در اعطای شهروندی به مهاجران، سیاستی است قدیمی در ایران که حتی در دوره شاه، این سیاست سختتر بود. اما باید توجه داشت که 1- در آن دوره مسئله مهاجران به گستردگی امروز نبود؛ نه در ایران و نه در جهان و 2- ایران تازه با بحث مهاجرت گسترده به داخل روبرو شده بود و تجربهای نداشت؛ اما اکنون که پنجاه سال از حضور مهاجران افغانستانی در ایران میگذرد، در همچنان بر همان پاشنه میچرخد و قوانین ناکارآمد، همچنان جاری است.
اسفبار اینکه هنگامی که درباره فرصتهای شغلی و آموزشی خوب برای افغانستانیها در کشورهای دیگر سخن میگوییم، عدهای میگویند «خب اگر این همه موقعیت دارند، چرا نمیروند؟». این جمله را نه تنها برخی مسئولین، بلکه بسیاری از شهروندان ایرانی نیز میگویند. اینها کسانی هستند که به جای در نظر گرفتن منافع و مصالح ملی، تنها از روی تعصب خام و کور سخن میگویند. در همه جای دنیا کشورها هزینههای هنگفت میکنند برای جذب نخبگان کشورهای دیگر (و شوربختانه اصلیترین کارکرد المپیادهای علمی در ایران، معرفی این نخبگان به دانشگاهها و کشورهای دیگر است برای جذبشان). اما در ایران دولت سالها هزینه آموزش عموما رایگان کودکان مهاجر را میدهد (دست کم در مدارس)؛ اما همین که دانشآموخته شدند، از آنها میخواهد کشور را ترک کنند. سیاست عجیبی است و با هیچ منطقی نمیتوان آنرا درک و هضم کرد.
البته در چند سال گذشته، برخی موانع قانونی در برابر مهاجران افغانستانی برداشته شده است (همچون آموزش رایگان در همه مقاطع مدرسه، حتی برای کودکانی که بهطور غیرمجاز وارد کشور شدهاند؛ و یا اعطای شهروندی به کودکانی که مادرشان ایرانی و پدرشان افغانستانی است). امیدواریم هرچه زودتر موانع غیرمنطقی، غیراخلاقی و در تضاد با منافع ملی در جهت جذب نخبگان مهاجر نیز برداشته شود تا بتوانیم از توانمندیها و ظرفیت این افراد استفاده کنیم.
* بر پایه این قانون عجیب، چنانچه فرزندان مهاجر بخواهند در دانشگاههای ایران تحصیل کنند، باید اقامتشان بهعنوان مهاجر را لغو کرده و اقامت دانشجویی بگیرند. پس از پایان دانشگاه دیگر نمیتوانند اقامت در ایران داشته باشند و باید خاک کشور را ترک کنند. این قانون عجیب بهویژه برای دختران افغانستانی در ایران بسیار دردسر ساز است؛ چرا که پس از پایان دانشگاه باید از خانواده دور شده و به تنهایی به افغانستان برگردند.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: فرارو
حتما خبر کسب مقام نخست المپیاد ریاضی در ایران توسط محمدمسیح حمیدی، دانشجوی افغانستانی دانشگاه صنعتی شریف را خواندهاید. در ظاهر به چند دلیل خوشحالکننده است: اینکه یک جوان افغانستانی در بهترین دانشگاه ایران درس میخواند؛ در مسابقات علمی درون دانشگاهی ایران شرکت میکند؛ در همین مسابقات توانمندیاش را نشان داده و ظاهرا بدون تبعیض به جایگاه نخست دست یافته؛ و البته نگاه کلیشهای برخی ایرانیان به افغانستانیها را اندکی تغییر داده است. اما در پشت این ظاهر زیبا، نکات و نقاط سیاه بسیاری نهفته است.
افغانستانیهای زیادی مانند او در ایران داشته و داریم. کسانی که با وجود نشان دادن شایستگیها و توانمندیهایشان، همچنان مورد تبعیض هستند. محمدمسیح در گفتگو با روزنامه همشهری (اینجا) گفته که نگران آیندهاش است، چرا که با آنکه در ایران به دنیا آمده و بزرگ شده، همچنان یک مهاجر به شمار میآید و هر سال باید کارت اقامتش را تمدید کند و پس از دانشآموختگی نیز، نمیتواند در ایران عضو هیئت علمی یا حتی معلم شود. بنابراین گزینههایی همچون دانشگاههای امریکا و آلمان را دارد بررسی میکند.
در همین روزها در فنلاند در حال ثبتنام کاندیداها برای شوراهای شهر هستند. بسیاری از کاندیداها، جوانان مهاجر افغانستانی به این کشور هستند که البته اکنون شهروند آن کشور شده و برای به واقعیت پیوند زدن رویاهایشان، در فعالیتهای سیاسی آن کشور مشارکت میکنند. احزاب فنلاند نیز از برخی از این کاندیداهای حمایت کردهاند. تقریبا بیشتر این کاندیدادهای افغانستانی الاصل، متولد و بزرگشده ایران هستند که پس از سالها زندگی در ایران و نا امیدی از دست یافتن به یک زندگی عادی در حد دیگر شهروندان ایرانی، آرزوهایشان را در جایی دیگر جستجو میکنند. مریم منصف که چهره سیاسی شناختهشده.ای در کاناداست، زاده ایران بود که چون خانوادهاش چشماندازی برای آینده خود نمیدیدند، به کانادا مهاجرت کردند. شخصا دوستی افغانستانی در ترکیه داشتم که متولد کاشان و دانشآموخته دانشگاه کاشان بود. اما بر پایه قانون عجیب تغییر نوع اقامت دانشجویان*، پس از دانشآموختگی مجبور به ترک خاک ایران شده و به ترکیه رفته بود. اما در ترکیه با توجه به مدرک و توانمندیاش، بلافاصله استخدام شد و زندگی مرفه و خوبی را آغاز کرد. مثالها در این زمینه بسیار، اما تجربهاندوزی از انها اندک است.
البته سختگیری در اعطای شهروندی به مهاجران، سیاستی است قدیمی در ایران که حتی در دوره شاه، این سیاست سختتر بود. اما باید توجه داشت که 1- در آن دوره مسئله مهاجران به گستردگی امروز نبود؛ نه در ایران و نه در جهان و 2- ایران تازه با بحث مهاجرت گسترده به داخل روبرو شده بود و تجربهای نداشت؛ اما اکنون که پنجاه سال از حضور مهاجران افغانستانی در ایران میگذرد، در همچنان بر همان پاشنه میچرخد و قوانین ناکارآمد، همچنان جاری است.
اسفبار اینکه هنگامی که درباره فرصتهای شغلی و آموزشی خوب برای افغانستانیها در کشورهای دیگر سخن میگوییم، عدهای میگویند «خب اگر این همه موقعیت دارند، چرا نمیروند؟». این جمله را نه تنها برخی مسئولین، بلکه بسیاری از شهروندان ایرانی نیز میگویند. اینها کسانی هستند که به جای در نظر گرفتن منافع و مصالح ملی، تنها از روی تعصب خام و کور سخن میگویند. در همه جای دنیا کشورها هزینههای هنگفت میکنند برای جذب نخبگان کشورهای دیگر (و شوربختانه اصلیترین کارکرد المپیادهای علمی در ایران، معرفی این نخبگان به دانشگاهها و کشورهای دیگر است برای جذبشان). اما در ایران دولت سالها هزینه آموزش عموما رایگان کودکان مهاجر را میدهد (دست کم در مدارس)؛ اما همین که دانشآموخته شدند، از آنها میخواهد کشور را ترک کنند. سیاست عجیبی است و با هیچ منطقی نمیتوان آنرا درک و هضم کرد.
البته در چند سال گذشته، برخی موانع قانونی در برابر مهاجران افغانستانی برداشته شده است (همچون آموزش رایگان در همه مقاطع مدرسه، حتی برای کودکانی که بهطور غیرمجاز وارد کشور شدهاند؛ و یا اعطای شهروندی به کودکانی که مادرشان ایرانی و پدرشان افغانستانی است). امیدواریم هرچه زودتر موانع غیرمنطقی، غیراخلاقی و در تضاد با منافع ملی در جهت جذب نخبگان مهاجر نیز برداشته شود تا بتوانیم از توانمندیها و ظرفیت این افراد استفاده کنیم.
* بر پایه این قانون عجیب، چنانچه فرزندان مهاجر بخواهند در دانشگاههای ایران تحصیل کنند، باید اقامتشان بهعنوان مهاجر را لغو کرده و اقامت دانشجویی بگیرند. پس از پایان دانشگاه دیگر نمیتوانند اقامت در ایران داشته باشند و باید خاک کشور را ترک کنند. این قانون عجیب بهویژه برای دختران افغانستانی در ایران بسیار دردسر ساز است؛ چرا که پس از پایان دانشگاه باید از خانواده دور شده و به تنهایی به افغانستان برگردند.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
ما «پفیوزان تاریخ»
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
کیانوش جهانپور، از مسئولین وزارت بهداشت، منتقدان شیوه واکسیناسیون کرونا در ایران که نگران جان خود و عزیزانشان هستند را (البته پس از تحریف انتقاداتشان) «پفیوزان تاریخ» نامیده است. من نیز از همین «پفیوزان تاربخ» هستم که شرایط واکسیناسیون در دو کشور ایران و ترکیه را تجربه کرده و بر پایه همان تجربیات، همان پرسشها و نقدها را دوباره تکرار میکنم تا آیندگان بدانند چرا ما پفیوزان تاریخ بودیم.
در ترکیه تاکنون 55 میلیون نفر واکسن زدهاند. از هفته دیگر نیز آخرین گروه سنی که 18 سالهها هستند واکسنشان را خواهند زد. نه تنها شهروندان ترکیه، بلکه هر کسی همچون مهاجران یا دانشجویان که اجازه اقامت این کشور را گرفته باشد (حتی اگر زمان اقامتش به پایان رسیده باشد) میتواند واکسن بزند (البته تاکنون برنامهای برای واکسن گردشگران خارجی نداشتهاند و بنابراین نباید فریب برخی آژانسهای مسافرتی را خورد).
ابتدا باید در صفحه دولت الکترونیکی شخصیشان (که همه مشخصات و سابقه درمان و پزشکی و... ثبت شده) ثبتنام کنند. این سامانه در هنگام ثبتنام میپرسد از میان دو واکسن فایزر و سینوفارم، کدام را میخواهید؟ سپس فهرست بیمارستانها و مراکزی که در شهرتان واکسن انجام میدهند را نشان میدهد و شما میتوانید نزدیکترین آنها به محل زندگیتان را برگزینید. آنگاه میتوانید با توجه به برنامه کاری و زندگیتان، مناسبترین زمان واکسن را هم انتخاب کنید. برای من از همان لحظه ثبتنام امکان واکسن زدن وجود داشت. من صبح روز بعدی را انتخاب کردم و هنگامی که ثبتنام به پایان رسید، پیامکی آمد که برای یادآوری، مشخصات واکسن، مکان و زمان تزریق آن نوشته شده بود. فردا صبح که به مرکز انتخابی رفتم، بدون آنکه در صف معطل شوم به یکی از 10 اتاق تزریق راهنمایی شده و واکسینه شدم. بلافاصله پیامک آمد که تزریق انجام شده و دوز دوم در فلان تاریخ خواهد بود.
این را مقایسه میکنم با دردسرهایی که برای واکسن پدر 92 ساله و مادر 80 سالهام در ایران داشتم. اینکه پس از بارها ادعای راهاندازی سایت، دست آخر گفتند خودتان به مرکز تزریق مراجعه کنید که آن هم پس از کلی معطلی و نبود واکسن، بالاخره انجام شد. برای دوز دوم هم قرار شد در تاریخ معین به همان مرکز برویم. که وقتی رفتیم، با تجمع پیرمردها و پیرزنانی روبرو شدم که هاج و واج پشت درب بسته ایستاده بودند. چرا که بدون اطلاعرسانی، مرکز تزریق عوض شده بود و همه افراد در کل شهر تنها در یک مرکز میتوانستند تزریق کنند. وقتی به آن یگانه مرکز تزریق در شهرمان رفتیم نیز، با حضور انبوه سالخوردگان و همراهانشان روبرو شدیم که بیش از یک ساعت باید روی پا میایستادند تا نوبتشان شود و در یکی از سه اتاق، تزریقشان را انجام دهند.
تجربه موفق ترکیه در همسایگیمان در تزریق واکسن از یک سو، و ادعاهای مسئولین ما از سوی دیگر، پرسشهایی را به ذهن میآورد که البته امیدی به پاسخگویی مسئولین به «ما پفیوزان تاریخ» نیست:
1- چرا با گذشت ماهها، وزارت بهداشت از راهاندازی سامانه ثبتنام واکسن و پیشگیری از بینظمیها ناتوان بوده است؟
2- چرا علیرغم بارها وعده، در هیچ یک از تاریخهای یادشده توان واکسن زدن به رقمهای ادعایی را نداشتند؟ برای نمونه قرار بود تا پایان خرداد 14 میلیون ایرانی واکسینه شوند؛ در حالیکه تاکنون حدود 5 میلیون واکسینه شدهاند.
3- حتی اگر واکسن فایزر را نیز به دلایلی تحریم کرده باشند، چگونه است که در وارد کردن کافی واکسنهای چینی و روسی نیز ناکام بودهاند؟ مگر ایران ادعای نزدیکی استراتژیک به این دو کشور را ندارد؟ چرا ترکیه هر چقدر که نیاز داشته را به آسانی از این دو کشور وارد کرده و ایران نکرده؟
4- آیا درست است این تعللها در راستای وقتکشی برای تولید واکسن برکت بوده است؟
5- آیا درست است که واکسن برکت علیرغم ادعای صرفهجویی ارزی، بهایی بسیار بیشتر از واکسنهای خارجی دارد؟ در حالیکه نتایج آزمایشهایش به تایید سازمان بهداشت جهانی نرسیده؟ و البته از وزارت بهداشت ایران هم مجوز اضطراری دریافت کرده؟ و دست آخر آنکه اثربخشیاش کمتر از واکسنهای مشابه است؟
6- اگر پرسشهای 4 و 5 درست باشد، آیا این به معنای گروگان گرفتن جان مردم برای دستیابی گروههای خاص به سود حاصل از تولید واکسنی غیرایمن نیست؟
7- فراتر و مهمتر از همه اینها، مسئولینی که در انجام وظایف حیاتیشان که حفظ جان ایرانیان است ناتوانند، تا کی میخواهند با ادعاهای گزاف (از تولید دستگاه ویروسیاب مستعان گرفته تا کمک به مدیریت این بیماری در کشورهایی که وضعیتشان در این زمینه از ایران بسی بهتر است و...) نمک بر زخم ایرانیان بپاشند؟ اگر سود و منافع شخصیشان را بر منافع ملی ترجیح میدهند، دستکم با حمله به جلو، ما را پفیوز نخوانند.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
کیانوش جهانپور، از مسئولین وزارت بهداشت، منتقدان شیوه واکسیناسیون کرونا در ایران که نگران جان خود و عزیزانشان هستند را (البته پس از تحریف انتقاداتشان) «پفیوزان تاریخ» نامیده است. من نیز از همین «پفیوزان تاربخ» هستم که شرایط واکسیناسیون در دو کشور ایران و ترکیه را تجربه کرده و بر پایه همان تجربیات، همان پرسشها و نقدها را دوباره تکرار میکنم تا آیندگان بدانند چرا ما پفیوزان تاریخ بودیم.
در ترکیه تاکنون 55 میلیون نفر واکسن زدهاند. از هفته دیگر نیز آخرین گروه سنی که 18 سالهها هستند واکسنشان را خواهند زد. نه تنها شهروندان ترکیه، بلکه هر کسی همچون مهاجران یا دانشجویان که اجازه اقامت این کشور را گرفته باشد (حتی اگر زمان اقامتش به پایان رسیده باشد) میتواند واکسن بزند (البته تاکنون برنامهای برای واکسن گردشگران خارجی نداشتهاند و بنابراین نباید فریب برخی آژانسهای مسافرتی را خورد).
ابتدا باید در صفحه دولت الکترونیکی شخصیشان (که همه مشخصات و سابقه درمان و پزشکی و... ثبت شده) ثبتنام کنند. این سامانه در هنگام ثبتنام میپرسد از میان دو واکسن فایزر و سینوفارم، کدام را میخواهید؟ سپس فهرست بیمارستانها و مراکزی که در شهرتان واکسن انجام میدهند را نشان میدهد و شما میتوانید نزدیکترین آنها به محل زندگیتان را برگزینید. آنگاه میتوانید با توجه به برنامه کاری و زندگیتان، مناسبترین زمان واکسن را هم انتخاب کنید. برای من از همان لحظه ثبتنام امکان واکسن زدن وجود داشت. من صبح روز بعدی را انتخاب کردم و هنگامی که ثبتنام به پایان رسید، پیامکی آمد که برای یادآوری، مشخصات واکسن، مکان و زمان تزریق آن نوشته شده بود. فردا صبح که به مرکز انتخابی رفتم، بدون آنکه در صف معطل شوم به یکی از 10 اتاق تزریق راهنمایی شده و واکسینه شدم. بلافاصله پیامک آمد که تزریق انجام شده و دوز دوم در فلان تاریخ خواهد بود.
این را مقایسه میکنم با دردسرهایی که برای واکسن پدر 92 ساله و مادر 80 سالهام در ایران داشتم. اینکه پس از بارها ادعای راهاندازی سایت، دست آخر گفتند خودتان به مرکز تزریق مراجعه کنید که آن هم پس از کلی معطلی و نبود واکسن، بالاخره انجام شد. برای دوز دوم هم قرار شد در تاریخ معین به همان مرکز برویم. که وقتی رفتیم، با تجمع پیرمردها و پیرزنانی روبرو شدم که هاج و واج پشت درب بسته ایستاده بودند. چرا که بدون اطلاعرسانی، مرکز تزریق عوض شده بود و همه افراد در کل شهر تنها در یک مرکز میتوانستند تزریق کنند. وقتی به آن یگانه مرکز تزریق در شهرمان رفتیم نیز، با حضور انبوه سالخوردگان و همراهانشان روبرو شدیم که بیش از یک ساعت باید روی پا میایستادند تا نوبتشان شود و در یکی از سه اتاق، تزریقشان را انجام دهند.
تجربه موفق ترکیه در همسایگیمان در تزریق واکسن از یک سو، و ادعاهای مسئولین ما از سوی دیگر، پرسشهایی را به ذهن میآورد که البته امیدی به پاسخگویی مسئولین به «ما پفیوزان تاریخ» نیست:
1- چرا با گذشت ماهها، وزارت بهداشت از راهاندازی سامانه ثبتنام واکسن و پیشگیری از بینظمیها ناتوان بوده است؟
2- چرا علیرغم بارها وعده، در هیچ یک از تاریخهای یادشده توان واکسن زدن به رقمهای ادعایی را نداشتند؟ برای نمونه قرار بود تا پایان خرداد 14 میلیون ایرانی واکسینه شوند؛ در حالیکه تاکنون حدود 5 میلیون واکسینه شدهاند.
3- حتی اگر واکسن فایزر را نیز به دلایلی تحریم کرده باشند، چگونه است که در وارد کردن کافی واکسنهای چینی و روسی نیز ناکام بودهاند؟ مگر ایران ادعای نزدیکی استراتژیک به این دو کشور را ندارد؟ چرا ترکیه هر چقدر که نیاز داشته را به آسانی از این دو کشور وارد کرده و ایران نکرده؟
4- آیا درست است این تعللها در راستای وقتکشی برای تولید واکسن برکت بوده است؟
5- آیا درست است که واکسن برکت علیرغم ادعای صرفهجویی ارزی، بهایی بسیار بیشتر از واکسنهای خارجی دارد؟ در حالیکه نتایج آزمایشهایش به تایید سازمان بهداشت جهانی نرسیده؟ و البته از وزارت بهداشت ایران هم مجوز اضطراری دریافت کرده؟ و دست آخر آنکه اثربخشیاش کمتر از واکسنهای مشابه است؟
6- اگر پرسشهای 4 و 5 درست باشد، آیا این به معنای گروگان گرفتن جان مردم برای دستیابی گروههای خاص به سود حاصل از تولید واکسنی غیرایمن نیست؟
7- فراتر و مهمتر از همه اینها، مسئولینی که در انجام وظایف حیاتیشان که حفظ جان ایرانیان است ناتوانند، تا کی میخواهند با ادعاهای گزاف (از تولید دستگاه ویروسیاب مستعان گرفته تا کمک به مدیریت این بیماری در کشورهایی که وضعیتشان در این زمینه از ایران بسی بهتر است و...) نمک بر زخم ایرانیان بپاشند؟ اگر سود و منافع شخصیشان را بر منافع ملی ترجیح میدهند، دستکم با حمله به جلو، ما را پفیوز نخوانند.
کانال مقدمه
@moghaddames
سفرهای واکسنی
امیر هاشمی مقدم: فرارو
⭕️ خبرهای غیر رسمی و تایید نشدهای در ترکیه مطرح شده که این کشور میخواهد از ماه دیگر که تزریق دوز دوم به شهروندان خودش پایان یافت، به گردشگران هم واکسن کرونا بزند. اگر خبر تزریق واکسن به گردشگران در ترکیه درست باشد، بیگمان ایرانیان اصلیترین هدف مسئولین این کشور هستند و چه بسا با توجه به وضعیت ایرانیان بوده که به چنین جمعبندی و تصمیمی رسیدهاند. چه اینکه اکنون شمار قابل توحهی از ایرانیان نیز در حال سفر به ارمنستان برای واکسینه شدن هستند. خبرهای تاییدشدهای از تشکیل صفهای طولانی ایرانیان برای واکسینه شدن در مراکز بهداشتی این کشور به دست آمده است. یعنی به جای اینکه واکسن از کشورهای تولیدکننده به کشورهای مصرفکننده سفر کند، ایرانیان بهعنوان مصرفکنندگانی که این واکسن از آنها دریغ شده به کشورهای دیگر سفر میکنند تا به آن دست یابند.
⭕️ با این شیوه مدیریت کرونا، سرمایه قابل توجهی از ایران بیرون میرود. کافی است بدانیم:
چنانچه یک ایرانی متقاضی دریافت واکسن در ترکیه باشد و بخواهد برای هر دوز واکسن، یکبار به ترکیه سفر کند، باید 400 هزار تومان عوارض به ناحق و زوری خروج از کشور برای بار نخست و 600 هزار تومان برای بار دوم پرداخت کند. با توجه به اینکه مرز زمینی با ترکیه بسته است و تنها با هواپیما میتوان به این کشور سفر کرد، ارزانترین بلیط رفت و برگشت هواپیما به این کشور در بهترین حالت دو میلیون تومان میشود و برای دو بار سفر کردن، 4 میلیون تومان میشود. بنابراین اگر مثلا یک خانواده 4 نفره بخواهد واکسنشان را در ترکیه بزنند، هزینه دو بار سفر کردنشان میشود 20 میلیون تومان (نفری 1 میلیون عوارض دو بار خروج از کشور و 4 میلیون هواپیما). تازه اگر ایران برای ورود به کشور، از آنها گواهی تست پیآرسی بخواهد نیز (که فعلا میخواهد)، هر تست پیآرسی در ترکیه هم حدود 750 هزار تومان هزینه دارد. با این اوصاف آن خانواده ایرانی به احتمال زیاد و منطقی تصمیم میگیرد که این یک ماه فاصله میان دو دوز واکسن را در ترکیه بماند. با توجه به اینکه تعطیلات تابستان است، برای خیلی از خانوادهها مشکلی پیش نمیآید که یک ماه را در ترکیه بمانند. بنابراین 9 میلیون و 600 هزار تومان هزینه عوارض خروج از کشور و بلیط هواپیمایشان میشود و تقریبا 20 میلیون تومان هم هزینه اقامت و خوراکشان در ترکیه. توجه کنیم که حتی اگر بخواهند در فاصله میان این دو دوز، به ایران برگردند، هر بار حضورشان در ترکیه دستکم یکی دو روز طول میکشد که هزینه هتل و خوراک در آن مدت هم قابل توجه است. با این شیوه، ترکیه که در بهترین حالت میانگین سفر ایرانیان به کشورش یک هفته بود، این زمان را به یک ماه رسانده تا گردشگران ایرانی یک ماه در این کشور هزینه کرده و به اقتصاد آن یاری رسانند.
⭕️ این هزینه دستکم 30 میلیون تومانی برای هر خانواده ایرانی (10 میلیون سفر و 20 میلیون اقامت و خوراک)، هزینهای است که مدیریت نادرست و غیرمنطقی کشور به آنها تحمیل کرده، آن هم در شرایط نابسامان اقتصادی. اما جان عزیز است و خیلیها در همین شرایط نابسامان اقتصادی، وقتی از دولت خودشان نا امید شدهاند، قید این هزینه را زده و راه کشورهای دیگر را برای واکسینه در پیش میگیرند. این ارزی هم که از ایران خارج شده و در ترکیه هزینه میشود، هزینهای است که به خاطر تامین منافع گروههایی خاص بر دوش مردم و کشور وارد میشود.
⭕️ در این یک سال و نیم که جهان درگیر کرونا شده، بسیاری از نشریات علمی بینالمللی گردشگری موضوعاتشان را بر گردشگری و کرونا متمرکز کرده و هر ماه فراخوان دریافت مقاله داده و مقالاتی با طیف گستردهای از موضوعات مرتبط با کرونا را منتشر میکنند. اما بیگمان خیلی عجیب خواهد بود اگر مقالهای منتشر شود که نشان بدهد مردم کشوری که مسئولینش ادعا میکنند 6 واکسن کرونا تاکنون تولید کردهاند، برای اینکه واکسینه شوند به کشورهای دیگر سفر میکنند. شخصا از آنجا که پای آبروی کشورم در میان است، هرگز چنین مقالهای نخواهم نوشت؛ اما با نوشته نشدن چنین مقالاتی، ماهیت موضوع دگرگون نمیشود. یعنی همچنان موج پنجم کرونا در کشورمان بیداد میکند و چه بسا موجهای دیگری هم در راه باشد؛ هر روز خانوادههایی عزادار میشوند که چنانچه واکسن کرونا به موفع دریافت کرده بودند، اکنون جمعشان همچنان گرم باقی مانده بود؛ در جنوب شرقی کشور ترکیب کمبود تجهیزات پزشکی، بیآبی، بیکاری و فقر و بالاخره کرونای جهشیافته، هممیهنان بلوچمان را عزادار میکند؛ و البته مسئولینمان از آمادگی برای مدیریت جهانی کرونا و صادرات واکسن به کشورهای غربی سخن میگویند و منتقدان را پفیوزان تاریخ (اینجا) مینامند.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: فرارو
⭕️ خبرهای غیر رسمی و تایید نشدهای در ترکیه مطرح شده که این کشور میخواهد از ماه دیگر که تزریق دوز دوم به شهروندان خودش پایان یافت، به گردشگران هم واکسن کرونا بزند. اگر خبر تزریق واکسن به گردشگران در ترکیه درست باشد، بیگمان ایرانیان اصلیترین هدف مسئولین این کشور هستند و چه بسا با توجه به وضعیت ایرانیان بوده که به چنین جمعبندی و تصمیمی رسیدهاند. چه اینکه اکنون شمار قابل توحهی از ایرانیان نیز در حال سفر به ارمنستان برای واکسینه شدن هستند. خبرهای تاییدشدهای از تشکیل صفهای طولانی ایرانیان برای واکسینه شدن در مراکز بهداشتی این کشور به دست آمده است. یعنی به جای اینکه واکسن از کشورهای تولیدکننده به کشورهای مصرفکننده سفر کند، ایرانیان بهعنوان مصرفکنندگانی که این واکسن از آنها دریغ شده به کشورهای دیگر سفر میکنند تا به آن دست یابند.
⭕️ با این شیوه مدیریت کرونا، سرمایه قابل توجهی از ایران بیرون میرود. کافی است بدانیم:
چنانچه یک ایرانی متقاضی دریافت واکسن در ترکیه باشد و بخواهد برای هر دوز واکسن، یکبار به ترکیه سفر کند، باید 400 هزار تومان عوارض به ناحق و زوری خروج از کشور برای بار نخست و 600 هزار تومان برای بار دوم پرداخت کند. با توجه به اینکه مرز زمینی با ترکیه بسته است و تنها با هواپیما میتوان به این کشور سفر کرد، ارزانترین بلیط رفت و برگشت هواپیما به این کشور در بهترین حالت دو میلیون تومان میشود و برای دو بار سفر کردن، 4 میلیون تومان میشود. بنابراین اگر مثلا یک خانواده 4 نفره بخواهد واکسنشان را در ترکیه بزنند، هزینه دو بار سفر کردنشان میشود 20 میلیون تومان (نفری 1 میلیون عوارض دو بار خروج از کشور و 4 میلیون هواپیما). تازه اگر ایران برای ورود به کشور، از آنها گواهی تست پیآرسی بخواهد نیز (که فعلا میخواهد)، هر تست پیآرسی در ترکیه هم حدود 750 هزار تومان هزینه دارد. با این اوصاف آن خانواده ایرانی به احتمال زیاد و منطقی تصمیم میگیرد که این یک ماه فاصله میان دو دوز واکسن را در ترکیه بماند. با توجه به اینکه تعطیلات تابستان است، برای خیلی از خانوادهها مشکلی پیش نمیآید که یک ماه را در ترکیه بمانند. بنابراین 9 میلیون و 600 هزار تومان هزینه عوارض خروج از کشور و بلیط هواپیمایشان میشود و تقریبا 20 میلیون تومان هم هزینه اقامت و خوراکشان در ترکیه. توجه کنیم که حتی اگر بخواهند در فاصله میان این دو دوز، به ایران برگردند، هر بار حضورشان در ترکیه دستکم یکی دو روز طول میکشد که هزینه هتل و خوراک در آن مدت هم قابل توجه است. با این شیوه، ترکیه که در بهترین حالت میانگین سفر ایرانیان به کشورش یک هفته بود، این زمان را به یک ماه رسانده تا گردشگران ایرانی یک ماه در این کشور هزینه کرده و به اقتصاد آن یاری رسانند.
⭕️ این هزینه دستکم 30 میلیون تومانی برای هر خانواده ایرانی (10 میلیون سفر و 20 میلیون اقامت و خوراک)، هزینهای است که مدیریت نادرست و غیرمنطقی کشور به آنها تحمیل کرده، آن هم در شرایط نابسامان اقتصادی. اما جان عزیز است و خیلیها در همین شرایط نابسامان اقتصادی، وقتی از دولت خودشان نا امید شدهاند، قید این هزینه را زده و راه کشورهای دیگر را برای واکسینه در پیش میگیرند. این ارزی هم که از ایران خارج شده و در ترکیه هزینه میشود، هزینهای است که به خاطر تامین منافع گروههایی خاص بر دوش مردم و کشور وارد میشود.
⭕️ در این یک سال و نیم که جهان درگیر کرونا شده، بسیاری از نشریات علمی بینالمللی گردشگری موضوعاتشان را بر گردشگری و کرونا متمرکز کرده و هر ماه فراخوان دریافت مقاله داده و مقالاتی با طیف گستردهای از موضوعات مرتبط با کرونا را منتشر میکنند. اما بیگمان خیلی عجیب خواهد بود اگر مقالهای منتشر شود که نشان بدهد مردم کشوری که مسئولینش ادعا میکنند 6 واکسن کرونا تاکنون تولید کردهاند، برای اینکه واکسینه شوند به کشورهای دیگر سفر میکنند. شخصا از آنجا که پای آبروی کشورم در میان است، هرگز چنین مقالهای نخواهم نوشت؛ اما با نوشته نشدن چنین مقالاتی، ماهیت موضوع دگرگون نمیشود. یعنی همچنان موج پنجم کرونا در کشورمان بیداد میکند و چه بسا موجهای دیگری هم در راه باشد؛ هر روز خانوادههایی عزادار میشوند که چنانچه واکسن کرونا به موفع دریافت کرده بودند، اکنون جمعشان همچنان گرم باقی مانده بود؛ در جنوب شرقی کشور ترکیب کمبود تجهیزات پزشکی، بیآبی، بیکاری و فقر و بالاخره کرونای جهشیافته، هممیهنان بلوچمان را عزادار میکند؛ و البته مسئولینمان از آمادگی برای مدیریت جهانی کرونا و صادرات واکسن به کشورهای غربی سخن میگویند و منتقدان را پفیوزان تاریخ (اینجا) مینامند.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
از سگگیری تا قبض برق
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
1- وحید اشتری سه روز پیش این توئیت را منتشر کرد:
«دیروز دخترم رو بردم پارک. اعصاب و روانم از دست سگ گردانها ریخته بود به هم. دخترم هم به جای اینکه از بازی کردن لذت ببره دائم میترسید و گریه میکرد. این چه گرفتاریای بود که جامعه ما دچارش شد. مشکل کجاست که در شورای شهر و شهرداری کسی فکر جدی برای این وضعیت نمیکند؟». تا این لحظه توئیت وی نزدیک به هزار و دویست بار توسط موافقان و مخالفان بازنشر شده و بحث زیادی را در فضای توییتر دامن زده است. از جمله اعضای شورای شهر تهران نیز به آن واکنش نشان داده و قول پیگیری دادند. از دو روز پیش، دوباره طرح ضربتی برخورد با سگگردانی آغاز شده و در مواردی پلیس و نیروهای لباس شخصی اسلحه به روی مردم کشیدهاند.
2- به نظر میآید منتقدان سگگردانی، از درک روابط عاطفی میان حیوان خانگی و صاحبش عاجزند. تصویر زیر، یادداشت یکی از دانشجویان قدیمیام است که امروز در صفحه اینستاگرامش منتشر کرد. نکته جالب اینکه او سید است و به جدش امام حسین (ع) سوگند خورده که سگهایش همه زندگیاش هستند و اگر کسی به آنها آزار برساند، واکنش سختی نشان خواهد داد. همین پیام او میتواند مورد استناد مخالفان سگگردانی قرار بگیرد که او به ائمه اطهار توهین کرده، اما وظیفه منِ انسانشناس اینست که میانجیِ فهم متقابل گروههای انسانی یا بخشی از مردم با حاکمیت باشم؛ آنچنانکه انسانشناسان در همه جای دنیا چنین وظیفهای دارند. باید تلاش کنم نشان دهم خوشمان بیاید یا نه، سگ برای بیشتر این افراد، دقیقا یکی از اعضای خانواده است. این نفهمیدنِ دیگران و به جای آن تلاش برای تمسخر یا متهم کردن، مسئلهای حل نمیکند. در دوره دکترا، همکلاسیام ایتالیایی بود و سگی در خانه داشتند. تا اینکه بالاخره سگ بر اثر سالخوردگی مُرد. همه اعضای خانوادهاش به معنای دقیق کلمه، عزادار شدند و خودش هم چندین روز آنقدر حالش بد بود که نتوانست به دانشگاه بیاید. این شرایط برای من که همان موقع هم در گروههای مدافع حقوق حیوانات در ترکیه فعالیت داشتم، قابل درک نبود. اما یکی از همدانشکدهایها که خودش حیوان خانگی داشت، به من کمک کرد این وضعیت را بیشتر و بهتر درک کنم.
3- اصولا یکی از نخستین پدیدههایی که هنگام حضورم در ترکیه برایم خیلی جذاب بود، همین شیوه برخورد مردم مسلمان و دولت ترکیه با جانوران خیابانی بود. به گونهای که دقیقا 18 روز پس از ورودم به این کشور، یادداشتی در وبسایت انسانشناسی و فرهنگ درباره وضعیت حیوانات خیابانی در ترکیه و مقایسه آن با ایران نوشتم. اینکه شهرداری موظف به واکسینه کردن سگها، تهیه سرپناه، آب و خوراک برای آنها و کنترل جمعیتشان (با عقیم کردن) است و در مراکز استانها باید دست کم یک بیمارستان شبانهروزی حیوانات دولتی و رایگان باشد. و اینکه بسیاری از مساجد این کشور بهترین پناهگاه برای گربههای باردار است تا تولههایشان را به دنیا آورده و با حمایت و رسیدگی نمازگزاران و بهویژه پیشنماز، بزرگ کنند.
4- وحید اشتری در توئیتهای بعدی توضیح داده که درخواستش ضابطهمند شدن حضور حیوانات خانگی در پارکها بوده نه برخورد با آنها. اما مشخص است که وقتی مسئولین بارها نشان دادهاند مخالف سگگردانی هستند، همان توئیت نخست وحید اشتری و واکنشهای گسترده به آنرا بهعنوان «خواست مردم» بهانه قرار میدهند برای برخورد شدید و خشن با سگها و صاحبانشان. این دقیقا یادآوری بحثی است که به تازگی درباره فیش برق علی کریمی ایجاد شده است. بسیاری نشان دادند که علی کریمی در واقع دارد ماهانه سی میلیون تومان از بیتالمال، یارانه برق میگیرد و دولت باید بهای انرژیها در کشور را آزادسازی کند (برای نمونه در اینجا). اما در نقطه مقابل، عدهای دیگر به گروه قبلی نقد وارد کردند که شما تنها بهانه به دست دولت میدهید برای افزایش بهای حاملهای انرژی و درآمدزایی بیشترشان؛ در حالیکه میدانید پول اضافهای که دریافت میکند را برای بهبود دیگر جنبههای زندگی مردم به کار نخواهد گرفت (برای نمونه در اینجا). بنابراین چه در زمینه سگگردانی و چه در زمینه آزادسازی پول برق و آب و...، تا زمانی که مدیریتی پاسخگو، منطقی و شهروند مدار حاکم نباشد، سخن از ضابطهمند کردن سگگردانی یا آزادسازی قبض برق و...، تنها بهانه دادن به دست مسئولین است برای پیش بردن اهداف خودشان (برخورد با سگگردانی یا درآمدزایی بیشتر با افزایش بهای برق)، بیآنکه تضمینی باشد برای اجرایی کردن بخش دوم و مهمترِ خواستهها (ضابطهمند کردن و رسمیت بخشیدن به سگگردانی یا هزینه کردن اضافه پرداخت بهای برق در راستای بهبود دیگر جنبههای زندگی ایرانیان).
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
1- وحید اشتری سه روز پیش این توئیت را منتشر کرد:
«دیروز دخترم رو بردم پارک. اعصاب و روانم از دست سگ گردانها ریخته بود به هم. دخترم هم به جای اینکه از بازی کردن لذت ببره دائم میترسید و گریه میکرد. این چه گرفتاریای بود که جامعه ما دچارش شد. مشکل کجاست که در شورای شهر و شهرداری کسی فکر جدی برای این وضعیت نمیکند؟». تا این لحظه توئیت وی نزدیک به هزار و دویست بار توسط موافقان و مخالفان بازنشر شده و بحث زیادی را در فضای توییتر دامن زده است. از جمله اعضای شورای شهر تهران نیز به آن واکنش نشان داده و قول پیگیری دادند. از دو روز پیش، دوباره طرح ضربتی برخورد با سگگردانی آغاز شده و در مواردی پلیس و نیروهای لباس شخصی اسلحه به روی مردم کشیدهاند.
2- به نظر میآید منتقدان سگگردانی، از درک روابط عاطفی میان حیوان خانگی و صاحبش عاجزند. تصویر زیر، یادداشت یکی از دانشجویان قدیمیام است که امروز در صفحه اینستاگرامش منتشر کرد. نکته جالب اینکه او سید است و به جدش امام حسین (ع) سوگند خورده که سگهایش همه زندگیاش هستند و اگر کسی به آنها آزار برساند، واکنش سختی نشان خواهد داد. همین پیام او میتواند مورد استناد مخالفان سگگردانی قرار بگیرد که او به ائمه اطهار توهین کرده، اما وظیفه منِ انسانشناس اینست که میانجیِ فهم متقابل گروههای انسانی یا بخشی از مردم با حاکمیت باشم؛ آنچنانکه انسانشناسان در همه جای دنیا چنین وظیفهای دارند. باید تلاش کنم نشان دهم خوشمان بیاید یا نه، سگ برای بیشتر این افراد، دقیقا یکی از اعضای خانواده است. این نفهمیدنِ دیگران و به جای آن تلاش برای تمسخر یا متهم کردن، مسئلهای حل نمیکند. در دوره دکترا، همکلاسیام ایتالیایی بود و سگی در خانه داشتند. تا اینکه بالاخره سگ بر اثر سالخوردگی مُرد. همه اعضای خانوادهاش به معنای دقیق کلمه، عزادار شدند و خودش هم چندین روز آنقدر حالش بد بود که نتوانست به دانشگاه بیاید. این شرایط برای من که همان موقع هم در گروههای مدافع حقوق حیوانات در ترکیه فعالیت داشتم، قابل درک نبود. اما یکی از همدانشکدهایها که خودش حیوان خانگی داشت، به من کمک کرد این وضعیت را بیشتر و بهتر درک کنم.
3- اصولا یکی از نخستین پدیدههایی که هنگام حضورم در ترکیه برایم خیلی جذاب بود، همین شیوه برخورد مردم مسلمان و دولت ترکیه با جانوران خیابانی بود. به گونهای که دقیقا 18 روز پس از ورودم به این کشور، یادداشتی در وبسایت انسانشناسی و فرهنگ درباره وضعیت حیوانات خیابانی در ترکیه و مقایسه آن با ایران نوشتم. اینکه شهرداری موظف به واکسینه کردن سگها، تهیه سرپناه، آب و خوراک برای آنها و کنترل جمعیتشان (با عقیم کردن) است و در مراکز استانها باید دست کم یک بیمارستان شبانهروزی حیوانات دولتی و رایگان باشد. و اینکه بسیاری از مساجد این کشور بهترین پناهگاه برای گربههای باردار است تا تولههایشان را به دنیا آورده و با حمایت و رسیدگی نمازگزاران و بهویژه پیشنماز، بزرگ کنند.
4- وحید اشتری در توئیتهای بعدی توضیح داده که درخواستش ضابطهمند شدن حضور حیوانات خانگی در پارکها بوده نه برخورد با آنها. اما مشخص است که وقتی مسئولین بارها نشان دادهاند مخالف سگگردانی هستند، همان توئیت نخست وحید اشتری و واکنشهای گسترده به آنرا بهعنوان «خواست مردم» بهانه قرار میدهند برای برخورد شدید و خشن با سگها و صاحبانشان. این دقیقا یادآوری بحثی است که به تازگی درباره فیش برق علی کریمی ایجاد شده است. بسیاری نشان دادند که علی کریمی در واقع دارد ماهانه سی میلیون تومان از بیتالمال، یارانه برق میگیرد و دولت باید بهای انرژیها در کشور را آزادسازی کند (برای نمونه در اینجا). اما در نقطه مقابل، عدهای دیگر به گروه قبلی نقد وارد کردند که شما تنها بهانه به دست دولت میدهید برای افزایش بهای حاملهای انرژی و درآمدزایی بیشترشان؛ در حالیکه میدانید پول اضافهای که دریافت میکند را برای بهبود دیگر جنبههای زندگی مردم به کار نخواهد گرفت (برای نمونه در اینجا). بنابراین چه در زمینه سگگردانی و چه در زمینه آزادسازی پول برق و آب و...، تا زمانی که مدیریتی پاسخگو، منطقی و شهروند مدار حاکم نباشد، سخن از ضابطهمند کردن سگگردانی یا آزادسازی قبض برق و...، تنها بهانه دادن به دست مسئولین است برای پیش بردن اهداف خودشان (برخورد با سگگردانی یا درآمدزایی بیشتر با افزایش بهای برق)، بیآنکه تضمینی باشد برای اجرایی کردن بخش دوم و مهمترِ خواستهها (ضابطهمند کردن و رسمیت بخشیدن به سگگردانی یا هزینه کردن اضافه پرداخت بهای برق در راستای بهبود دیگر جنبههای زندگی ایرانیان).
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
عدم درک روابط عاطفی میان حیوانات خانگی و صاحبانشان
نوشتار مفصل در کانال زیر:
@moghaddames
نوشتار مفصل در کانال زیر:
@moghaddames
تفسیر مسائل ایران با عینک قومی
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
خوزستان تشنه است و پاسخ تشنگان را شوربختانه با خشونت میدهند. همین است که تاکنون تنی چند از هممیهنانمان با لبان تشنه در خون خود غلتیدهاند. چندین دهه مدیریت ناکارآمد و جدال با طبیعت که خود را در برنامههایی همچون جنون سدسازی، خودکفایی در برخی محصولات کشاورزی، ساخت صنایع آببر در مناطق بیابانی و... نشان داده، نه تنها خوزستان، که چهارمحال و بختیاری بهعنوان سرچشمه بزرگترین رودخانههای ایران (کارون و زایندهرود)، اصفهان، یزد و کرمان را نیز با بحران کمآبی و خشکسالی روبرو کرده است.
اما در این میان برخی تلاش دارند این مسائل زیستمحیطی و در پی آن، مسائل اجتماعی-فرهنگی رخداده را با عینک قومی دیده و تئوریهای توطئه خود را بپرورانند. برای نمونه، بیآبی در خوزستان را نتیجه تلاش حاکمیت برای کوچ اجباری اعراب خوزستان میدانند. همانگونه که در دیگر مسائل پیشآمده پیشین نیز، تنها با همین عینک قومی بود که هر مسئلهای را در خوزستان میدیدند. همین جریان یا جریانهای همکار آن، پدیدههای مشابه در بلوچستان و آذربایجان را نیز تنها با عینک قومی دیده و آنرا بر قومستیزی حاکمیت تفسیر میکنند. در این باره بیان چند نکته شاید سودمند باشد؛ البته نه برای جریان یادشده که در پی مسئلهسازی و بحران آفرینی بوده و طبیعتا گوشاش به این حرفها بدهکار نیست.
1- کمآبی نه تنها برای عربهای خوزستان، بلکه برای فارسزبانهای بهویژه شرق اصفهان نیز بیش از یک دهه است که تبدیل به مسئله و حتی بحران شده است. با یک جستجوی ساده در اینترنت میتوان به دهها کلیپ و فیلم از برخوردهای خشونتآمیز پلیس با کشاورزان معترض اصفهان و حتی زنان آنان دست یافت. کشاورزانی که بهواسطه مدیریت ناکارآمد، همه دار و ندارشان از دست رفت. یعنی تنها یک قوم و سرزمین خاص نیست که از دستپخت مسئولین مربوطه در این زمینه برخوردار شده است. شخصا در سال 1384 در قالب یک تیم پژوهشی برای بررسی وضعیت مصرف آب در کشاورزی خوزستان، به این استان سفر کردم و در گزارش نهایی نیز به مدیریت فاجعهآفرین آب (بهویژه در ساخت غیر کارشناسی سد گتوند) اشاره شد. اما دقیقا یکسال پیش از آن، یعنی در سال 1383 در بررسی پیامدهای ساخت سد لفور در مازندران مشارکت داشتم. در انجا هم دیدگاه کارشناسان این بود که ساخت این سد نه تنها برای محیط زیست و حتی کشاورزی منطقه زیانبار است، بلکه پیامدهای گسترده فرهنگی و اجتماعی برای منطقه دارد. پلیس در آنجا هم با خشونت با معترضان و حتی خانوادههای آنان برخورد کرد. چندین سال است درباره انتقال غیرکارشناسی آب از استان و منطقه خودمان (چهارمحال و بختیاری) در رسانهها مینویسم و هشدار میدهم. آیا آن را هم باید با عینک قومی ببینیم؟
2- کمآبی در شرایطی در خوزستان بحرانی شده که سراسر ایران دچار این پدیده است و در بیشتر استانها قطعی پیاپی آب در طول روز و هفته گزارش میشود. هرچند شدت این بحران در خوزستان به مراتب جدیتر از دیگر جاهای کشور است. به گونهای که در برخی مناطق دسترسی به آب خوردن برای بسیاری از مردمان دشوار شده و آنان را به اعتراضات به حق، آن هم با لب تشنه کشانده است.
3- یکی از رایجترین دیدگاهها در نظریات مرتبط با قومگرایی و هویت، نظریه استفاده ابزاری نخبگان است. بر پایه این دیدگاه، نخبگان قومی تلاش میکنند با برجسته کردن مسائل هویتی و قومی، در واقع خود را به جایگاههای بالا (سیاسی یا اجتماعی) برسانند. بخش قابل توجهی از رفتار مسئولین (همچون برخی نمایندگان استانهای اصفهان، خوزستان و چهارمحال و بختیاری) و فعالان اجتماعی (بهویژه قومگرایان) در روزهای اخیر، ایجاد شکافهای قومی و تحلیل و تفسیرهای قومی از مسئله کمآبی، تلاش برای سرپوش گذاردن بر ناکامی خود از یکسو و ماهیگیری از آب گلآلود از سوی دیگر است.
4- در بحران اخیر در خوزستان، همه ایران تمامقد در کنار خوزستان ایستاده و چه به کمآبی آن و چه به برخوردهای خشونتآمیز با معترضان اعتراض کردهاند. خیلیها با یادآوری نقش خوزستانیها در هشت سال دفاع مقدس، خیلیها با اشاره به غنی بودن منابع آبی خوزستان که به این روز افتاده، خیلیها با اشاره به حقوق شهروندی و حق اعتراض برای خوزستانیهای تشنهلبی که مطالبهشان نه سیاسی، بلکه تنها حق حیات و زنده ماندن است؛ و خلاصه هر کس بدون توجه به قومیت معترضان، به روشی با عربهای خوزستانی همراهی و همدلی کرده است. هرچند به قول معروف، اینها برای فاطمه تنبان نمیشود و تا زمانی که حاکمیت منطقی و عقلانی برخورد نکند، این بحران فروکش نخواهد کرد (هرچند بحرانی که در چند دهه آفریده شده، در بهترین حالت چندین دهه به درازا میکشد تا برطرف شود).
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
خوزستان تشنه است و پاسخ تشنگان را شوربختانه با خشونت میدهند. همین است که تاکنون تنی چند از هممیهنانمان با لبان تشنه در خون خود غلتیدهاند. چندین دهه مدیریت ناکارآمد و جدال با طبیعت که خود را در برنامههایی همچون جنون سدسازی، خودکفایی در برخی محصولات کشاورزی، ساخت صنایع آببر در مناطق بیابانی و... نشان داده، نه تنها خوزستان، که چهارمحال و بختیاری بهعنوان سرچشمه بزرگترین رودخانههای ایران (کارون و زایندهرود)، اصفهان، یزد و کرمان را نیز با بحران کمآبی و خشکسالی روبرو کرده است.
اما در این میان برخی تلاش دارند این مسائل زیستمحیطی و در پی آن، مسائل اجتماعی-فرهنگی رخداده را با عینک قومی دیده و تئوریهای توطئه خود را بپرورانند. برای نمونه، بیآبی در خوزستان را نتیجه تلاش حاکمیت برای کوچ اجباری اعراب خوزستان میدانند. همانگونه که در دیگر مسائل پیشآمده پیشین نیز، تنها با همین عینک قومی بود که هر مسئلهای را در خوزستان میدیدند. همین جریان یا جریانهای همکار آن، پدیدههای مشابه در بلوچستان و آذربایجان را نیز تنها با عینک قومی دیده و آنرا بر قومستیزی حاکمیت تفسیر میکنند. در این باره بیان چند نکته شاید سودمند باشد؛ البته نه برای جریان یادشده که در پی مسئلهسازی و بحران آفرینی بوده و طبیعتا گوشاش به این حرفها بدهکار نیست.
1- کمآبی نه تنها برای عربهای خوزستان، بلکه برای فارسزبانهای بهویژه شرق اصفهان نیز بیش از یک دهه است که تبدیل به مسئله و حتی بحران شده است. با یک جستجوی ساده در اینترنت میتوان به دهها کلیپ و فیلم از برخوردهای خشونتآمیز پلیس با کشاورزان معترض اصفهان و حتی زنان آنان دست یافت. کشاورزانی که بهواسطه مدیریت ناکارآمد، همه دار و ندارشان از دست رفت. یعنی تنها یک قوم و سرزمین خاص نیست که از دستپخت مسئولین مربوطه در این زمینه برخوردار شده است. شخصا در سال 1384 در قالب یک تیم پژوهشی برای بررسی وضعیت مصرف آب در کشاورزی خوزستان، به این استان سفر کردم و در گزارش نهایی نیز به مدیریت فاجعهآفرین آب (بهویژه در ساخت غیر کارشناسی سد گتوند) اشاره شد. اما دقیقا یکسال پیش از آن، یعنی در سال 1383 در بررسی پیامدهای ساخت سد لفور در مازندران مشارکت داشتم. در انجا هم دیدگاه کارشناسان این بود که ساخت این سد نه تنها برای محیط زیست و حتی کشاورزی منطقه زیانبار است، بلکه پیامدهای گسترده فرهنگی و اجتماعی برای منطقه دارد. پلیس در آنجا هم با خشونت با معترضان و حتی خانوادههای آنان برخورد کرد. چندین سال است درباره انتقال غیرکارشناسی آب از استان و منطقه خودمان (چهارمحال و بختیاری) در رسانهها مینویسم و هشدار میدهم. آیا آن را هم باید با عینک قومی ببینیم؟
2- کمآبی در شرایطی در خوزستان بحرانی شده که سراسر ایران دچار این پدیده است و در بیشتر استانها قطعی پیاپی آب در طول روز و هفته گزارش میشود. هرچند شدت این بحران در خوزستان به مراتب جدیتر از دیگر جاهای کشور است. به گونهای که در برخی مناطق دسترسی به آب خوردن برای بسیاری از مردمان دشوار شده و آنان را به اعتراضات به حق، آن هم با لب تشنه کشانده است.
3- یکی از رایجترین دیدگاهها در نظریات مرتبط با قومگرایی و هویت، نظریه استفاده ابزاری نخبگان است. بر پایه این دیدگاه، نخبگان قومی تلاش میکنند با برجسته کردن مسائل هویتی و قومی، در واقع خود را به جایگاههای بالا (سیاسی یا اجتماعی) برسانند. بخش قابل توجهی از رفتار مسئولین (همچون برخی نمایندگان استانهای اصفهان، خوزستان و چهارمحال و بختیاری) و فعالان اجتماعی (بهویژه قومگرایان) در روزهای اخیر، ایجاد شکافهای قومی و تحلیل و تفسیرهای قومی از مسئله کمآبی، تلاش برای سرپوش گذاردن بر ناکامی خود از یکسو و ماهیگیری از آب گلآلود از سوی دیگر است.
4- در بحران اخیر در خوزستان، همه ایران تمامقد در کنار خوزستان ایستاده و چه به کمآبی آن و چه به برخوردهای خشونتآمیز با معترضان اعتراض کردهاند. خیلیها با یادآوری نقش خوزستانیها در هشت سال دفاع مقدس، خیلیها با اشاره به غنی بودن منابع آبی خوزستان که به این روز افتاده، خیلیها با اشاره به حقوق شهروندی و حق اعتراض برای خوزستانیهای تشنهلبی که مطالبهشان نه سیاسی، بلکه تنها حق حیات و زنده ماندن است؛ و خلاصه هر کس بدون توجه به قومیت معترضان، به روشی با عربهای خوزستانی همراهی و همدلی کرده است. هرچند به قول معروف، اینها برای فاطمه تنبان نمیشود و تا زمانی که حاکمیت منطقی و عقلانی برخورد نکند، این بحران فروکش نخواهد کرد (هرچند بحرانی که در چند دهه آفریده شده، در بهترین حالت چندین دهه به درازا میکشد تا برطرف شود).
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
کشتار هدفمند کُردها
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
ترکیه در بسیاری زمینههای مادی و حتی معنوی از ما جلوتر است. از این بابت شخصا خوشحالم. دست کم فضایی است برای تنفس بسیاری از ما خاورمیانهایها که با مشکلات فراوان دست و پنجه نرم میکنیم. برای همین از مخالفان جدی افزایش عوارض خروج از کشور بودم. یک سفر ارزان به کشورهای همسایه، بهویژه ترکیه که پیشتازتر از بقیه است، حال و روز غمزده بسیاری از ایرانیان طبقه متوسط را میتواند موقتاً بهبود سازد. سالها درباره خیلی از خوبیهای ترکیه نوشتم و حتی گاهی که سوءتفاهمی در میان ایرانیان پدید میآمد که به نفرت از ترکیه میانجامید، تلاش میکردم در رسانهها رفع سوءتفاهم کنم (برای نمونه در اینجا).
اما در نژادپرستی و قومگرایی، ما حقیقتاً خیلی از آنها بهتریم (این یادداشت را هم سالها پیش در این زمینه نوشتم). حتی شهروندان ترکیه برخوردشان با عربها، افغانستانیها و پاکستانیها بهتر از ماست؛ آن هم در حالی که عموما از آنها خوششان نمیآید، دست کم حفظ ظاهر میکنند. اما به کُردها و ارمنیها که میرسند، عجیب غیرمنطقی و نژادپرست میشوند. از اواخر دوره عثمانی تلاش حکومتی و نظاممند داشتند برای حذف فیزیکی این گروهها. بعدها که فشارهای بینالمللی بر این کشور زیاد شد، به سوی کشتارهای پنهانی این افراد رفتند. چیزی که در خود ترکیه به «قتلهای فاعل مجهول» مشهور است که بسیاری از منتقدان کُرد (و همچنین علوی) به شیوهای مرموز کشته شدند. اما اسناد این قتلها نیز بالاخره آشکار شد. حالا این کار به شهروندان افراطی و نژادپرست سپرده شده است. این افراد که عمدتا عضو گروه نژادپرست «گرگهای خاکستری» هستند و آشکارا و آزادانه تمایلات نژادپرستانهشان را نشان میدهند، بسیاری اوقات در میان نیروهای پلیس، کادر اداری، ارتش و... نیز حضور دارند. اگر کسی به کردی حرف بزند، تنها به همین جرم و به راحتی او را میکشند (برای نمونه این یادداشت را بخوانید)، به دختران و حتی پیرزنان کرد، تنها به جرم کرد بودن تجاوز کرده و در بسیاری موارد آنها را آخر کار میکشند (برای نمونه این اخبار را با مترجم گوگل نگاهی بیندازید) یا به هر بهانه و در پی هر اتهام اثبات نشدهای، کردها را مورد کشتار قرار میدهند.
یکی از آخرین نمونههایش دو روز پیش رخ داد. میدانیم که در روزهای گذشته جنگلهای جنوب و جنوب غربی ترکیه طعمه آتشسوزیهای گستردهای شده است (چه خوب که ایران یک هواپیما و دو هلیکوپتر آتشنشانی برای کمک به ترکیه فرستاد؛ و البته شگفت که در آتشسوزیهای گسترده اخیر در جنگلهای زاگرس که بسیاری از مدافعان محیط زیست با دست خالی با آتش مبارزه میکردند، خبری از این هواپیما و هلیکوپترها نبود!). هنوز دلیل این آتشسوزیها در ترکیه مشخص نیست که طبیعی بوده یا تعمدی. اما بر پایه شایعهای در شبکههای اجتماعی، اینها میتواند کار حزب تروریستی پکک باشد. به همین بهانه بود که دو روز پیش یک گروه نژادپرست وارد خانه یک خانواده کرد در استان قونیه شد و همه هفت عضو آنرا کشته و سپس خانهشان را سوزاندند. در فیلمی که میبینید، یک نژادپرست دیگر در کنار پلیسهایی که برای بررسی موضوع آمدهاند، فریاد میزند: «یک کرد را اینجا باقی نمیگذاریم. هر چقدر هم که کرد باشد، زنانشان را میگ...یم».
این رویداد بیگمان و البته شوربختانه آخرین رویداد از این دست نخواهد بود. از آنجا که دولت ترکیه قوانین جزایی مناسبی برای این رفتارهای نژادپرستانه نداشته و از سوی دیگر به گروههای نژادپرست (همچون گرگهای خاکستری) اجازه فعالیت داده و حتی حزب نژادپرست و البته قانونی م.ح.پ با 16 درصد کرسیهای مجلس، اکنون اصلیترین حزب متحد دولت است، بنابراین افراد نژادپرست نیز میدانند پس از ارتکاب چنین جنایاتی، نهایتاً چند سالی را در زندان گذرانده و دوباره آزاد میشوند. بهویژه ترغیب احساسات تند ملیگرایانه از دریچههای رسمی (همچون کتابهای درسی، روزنامهها، برنامههای تلویزیونی و...) به زنده نگاه داشتن این افراطگریها کمک میکند.
اما کُردها به همین واسطه در حال از دست دادن زبانشان هستند. در طول پنج سال و نیم حضور در خوابگاههای دانشجویی ترکیه، با چندین شهروند کرد تبار این کشور هماتاقی بودم. تنها یکی از آنها کردی بلد بود که او هم البته جرأت حرف زدن به کردی نداشت و بقیه هم با آنکه میگفتند کرد هستند، اما زبان کردی را بلد نبودند و از کردی، تنها ابراز هویت برایشان مانده بود. دلیل سادهاش اینست که خانوادههای این افراد از ترس جان فرزندانشان، به آنها کردی یاد نمیدهند.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
ترکیه در بسیاری زمینههای مادی و حتی معنوی از ما جلوتر است. از این بابت شخصا خوشحالم. دست کم فضایی است برای تنفس بسیاری از ما خاورمیانهایها که با مشکلات فراوان دست و پنجه نرم میکنیم. برای همین از مخالفان جدی افزایش عوارض خروج از کشور بودم. یک سفر ارزان به کشورهای همسایه، بهویژه ترکیه که پیشتازتر از بقیه است، حال و روز غمزده بسیاری از ایرانیان طبقه متوسط را میتواند موقتاً بهبود سازد. سالها درباره خیلی از خوبیهای ترکیه نوشتم و حتی گاهی که سوءتفاهمی در میان ایرانیان پدید میآمد که به نفرت از ترکیه میانجامید، تلاش میکردم در رسانهها رفع سوءتفاهم کنم (برای نمونه در اینجا).
اما در نژادپرستی و قومگرایی، ما حقیقتاً خیلی از آنها بهتریم (این یادداشت را هم سالها پیش در این زمینه نوشتم). حتی شهروندان ترکیه برخوردشان با عربها، افغانستانیها و پاکستانیها بهتر از ماست؛ آن هم در حالی که عموما از آنها خوششان نمیآید، دست کم حفظ ظاهر میکنند. اما به کُردها و ارمنیها که میرسند، عجیب غیرمنطقی و نژادپرست میشوند. از اواخر دوره عثمانی تلاش حکومتی و نظاممند داشتند برای حذف فیزیکی این گروهها. بعدها که فشارهای بینالمللی بر این کشور زیاد شد، به سوی کشتارهای پنهانی این افراد رفتند. چیزی که در خود ترکیه به «قتلهای فاعل مجهول» مشهور است که بسیاری از منتقدان کُرد (و همچنین علوی) به شیوهای مرموز کشته شدند. اما اسناد این قتلها نیز بالاخره آشکار شد. حالا این کار به شهروندان افراطی و نژادپرست سپرده شده است. این افراد که عمدتا عضو گروه نژادپرست «گرگهای خاکستری» هستند و آشکارا و آزادانه تمایلات نژادپرستانهشان را نشان میدهند، بسیاری اوقات در میان نیروهای پلیس، کادر اداری، ارتش و... نیز حضور دارند. اگر کسی به کردی حرف بزند، تنها به همین جرم و به راحتی او را میکشند (برای نمونه این یادداشت را بخوانید)، به دختران و حتی پیرزنان کرد، تنها به جرم کرد بودن تجاوز کرده و در بسیاری موارد آنها را آخر کار میکشند (برای نمونه این اخبار را با مترجم گوگل نگاهی بیندازید) یا به هر بهانه و در پی هر اتهام اثبات نشدهای، کردها را مورد کشتار قرار میدهند.
یکی از آخرین نمونههایش دو روز پیش رخ داد. میدانیم که در روزهای گذشته جنگلهای جنوب و جنوب غربی ترکیه طعمه آتشسوزیهای گستردهای شده است (چه خوب که ایران یک هواپیما و دو هلیکوپتر آتشنشانی برای کمک به ترکیه فرستاد؛ و البته شگفت که در آتشسوزیهای گسترده اخیر در جنگلهای زاگرس که بسیاری از مدافعان محیط زیست با دست خالی با آتش مبارزه میکردند، خبری از این هواپیما و هلیکوپترها نبود!). هنوز دلیل این آتشسوزیها در ترکیه مشخص نیست که طبیعی بوده یا تعمدی. اما بر پایه شایعهای در شبکههای اجتماعی، اینها میتواند کار حزب تروریستی پکک باشد. به همین بهانه بود که دو روز پیش یک گروه نژادپرست وارد خانه یک خانواده کرد در استان قونیه شد و همه هفت عضو آنرا کشته و سپس خانهشان را سوزاندند. در فیلمی که میبینید، یک نژادپرست دیگر در کنار پلیسهایی که برای بررسی موضوع آمدهاند، فریاد میزند: «یک کرد را اینجا باقی نمیگذاریم. هر چقدر هم که کرد باشد، زنانشان را میگ...یم».
این رویداد بیگمان و البته شوربختانه آخرین رویداد از این دست نخواهد بود. از آنجا که دولت ترکیه قوانین جزایی مناسبی برای این رفتارهای نژادپرستانه نداشته و از سوی دیگر به گروههای نژادپرست (همچون گرگهای خاکستری) اجازه فعالیت داده و حتی حزب نژادپرست و البته قانونی م.ح.پ با 16 درصد کرسیهای مجلس، اکنون اصلیترین حزب متحد دولت است، بنابراین افراد نژادپرست نیز میدانند پس از ارتکاب چنین جنایاتی، نهایتاً چند سالی را در زندان گذرانده و دوباره آزاد میشوند. بهویژه ترغیب احساسات تند ملیگرایانه از دریچههای رسمی (همچون کتابهای درسی، روزنامهها، برنامههای تلویزیونی و...) به زنده نگاه داشتن این افراطگریها کمک میکند.
اما کُردها به همین واسطه در حال از دست دادن زبانشان هستند. در طول پنج سال و نیم حضور در خوابگاههای دانشجویی ترکیه، با چندین شهروند کرد تبار این کشور هماتاقی بودم. تنها یکی از آنها کردی بلد بود که او هم البته جرأت حرف زدن به کردی نداشت و بقیه هم با آنکه میگفتند کرد هستند، اما زبان کردی را بلد نبودند و از کردی، تنها ابراز هویت برایشان مانده بود. دلیل سادهاش اینست که خانوادههای این افراد از ترس جان فرزندانشان، به آنها کردی یاد نمیدهند.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
مرد نژادپرست اهل ترکیه، پس از قتل عام یک خانواده هفت نفره به جرم کرد بودن، میگوید:
“یک نفر کرد هم در اینجا باقی نخواهد ماند. هرچقدر هم که کرد باشد، زنانشان را میگ…یم”
@moghaddames
“یک نفر کرد هم در اینجا باقی نخواهد ماند. هرچقدر هم که کرد باشد، زنانشان را میگ…یم”
@moghaddames
طالبان و افغانستان این روزها
امیر هاشمی مقدم: فرارو
کابل هم امروز سقوط کرد؛ در دو روز گذشته هم هرات، قندهار و مزارشریف به دست طالبان افتادند. سرعت پیشروی طالبان در این دور از یورشها بسیار چشمگیر و در مقابل، ایستادگی در برابر آنان بسیار اندک بود. هرات تا حدودی متفاوت بود و آن هم به خاطر مقاومت اسماعیل خان، از چهرههای شناختهشده حهادی. با این وجود او نیز دو روز پیش به دست نیروهای طالبان افتاد. درباره رویدادهای اخیر افغانستان چند نکته کلی یادآوری میکنم:
1- دلایل پیشروی برقآسای طالبان را میتوان در چند گزینه دانست:
الف) تجربه بسیار بیشتر نیروهای طالبان، چه در جنگهای شهری و چه در جنگهای کوهستان، نسبت به ارتش نسبتا نوپای افغانستان. این در حالی است که در سال 1374 که طالبان افغانستان را تصرف کرد، نیروهای مقابل آنها، جهادگرانی بودند که بیش از 10 سال سابقه جنگ با نیروهای شوروی و دولتهای کمونیستی را در کارنامه داشنند و بنابراین بیشتر مقاومت کردند و برخی مناطق، بهویژه در شمال شرقی افغانستان هرگز به دست طالبان نیفتاد.
ب) آن نیروهای جهادی اکنون یا همچون اسماعیل خان 75 ساله، پیر و تقریبا ناتوان شده بودند؛ یا همچون عبدالرشید دوستم و عطا محمد نور درگیر زندگی پر زرق و برق گشتهاند. تصاویری که طالبان از خانه دوستم منتشر کرده، کاخی را نشان میدهد با تزئینات بسیار و فرشها و مبلهای گرانبها و... . بخشی از ظروفی که از ویترینها بیرون کشیده میشود، طلا به نظر میرسد. همان اسماعیل خان هم که بیشتر از دیگران مقاومت کرده بود، برای خودش در هرات کاخی دست و پا کرده بود.
ج) برای بسیاری از مردم افغانستان، تفاوتی میان طالبان با دولت اشرف غنی نبود. دستکم طالبان در فاصله سالهای 1375 تا 1380 که سقوط کرد، نشان داد که توانمدی بسیار بیشتری برای تامین امنیت و برقراری عدالت اجتماعی دارد. دولت غنی از تامین حداقل امنیت در کشور نیز ناتوان بود.
د) برای بسیاری از مردم افغانستان، بهویژه اهالی شرق و جنوب شرق که عموما از قوم پشتون و همتبار طالبان هستند، و نیز روستاییان دیگر مناطق افغانستان، خواستههای طالبان چندان غیرمنطقی نیست. بسیاری از زنان و دختران این مناطق در شرایطی پرورش یافتهاند که خودخواسته محدودیتهای بسیاری را بر خود تحمیل میکنند. آنچه ما از افغانستان میشنویم، بیشتر صدای روشنفکران، اهل قلم و دانشگاهیانی است که در شهرهای بزرگ زندگی میکنند. در حالیکه صدا و خواسته بخش دیگر این جامعه کمتر به گوش ما میرسد؛ بخشی که امنیت طالبان را به آزادیهای اجتماعی و فرهنگی ترجیح میدهد.
هـ) بخشی از نیروهای پلیس افغانستان، همچنان به طالبان گرایش داشتند و بنابراین در تسلیم زودتر، اثرگذار بودند. گزارشهای علمی انستیتوت مطالعات استراتیژیک افغانستان سالها پیش این را به خوبی نشان داده بود. از سوی دیگر، بخش دیگری از نیروهای پلیس و ارتش افغانستان، انگیزه کافی برای مقابله با طالبان نداشتند. از یک طرف حقوقشان اندک بود و به موقع پرداخت نمیشد و از طرف دیگر، میدیدند که وقتی نیروهای طالبان را دستگیر میکنند، به سادگی و در پی هر بار توافق میان دولت با طالبان، چندین هزار زندانی طالب آزاد میشود تا دوباره به صفوف جنگجویان طالب بپیوندد.
2- طالبان در این چند روز و در جاهایی که تصرف کرده، تلاش کرده چهرهای کاملا متفاوت از خود نشان بدهد که در زیر به چند نمونه اشاره میشود:
الف) هرکجا و هر شخصی که به دست نیروهایش میافتد، عموما بدون خشونت با آنجا/ آنها رفتار میکنند. هنگامی که اسماعیل خان را دستگیر کردند، با او بسیار محترمانه برخورد نموده و او را با احترام به خانهاش فرستادند. چندین بار هم مسئولین رده بالای طالبان با او تماس گرفتند تا اطمینان بدهند که در امنیت کامل است. امروز که وارد مزارشریف شدند، به ساختمان کنسولگری ایران (همانجایی که 23 سال پیش 9 هممیهن ما را شهید کردند) رفتند و با آنکه نیروهای ایرانی آنجا را تخلیه کرده بودند، به کارمندان باقیمانده که افغانستانی بوده با احترام برخورد کرده و از سرکنسول هم در پیامی تصویری درخواست کردند با اطمینان به محل کارش باز گردد.
ب) در اطلاعیهها و بیانیههایی که طالبان در این چند روزه منتشر کرده، بارها تاکید کرده که جان و مال و ناموس همه افغانستانیها در امان است و برای نمونه به شدت نسبت به ازدواج نکاح دختران بالای 12 سال واکنش نشان داده و آنرا خلاف آموزههای دینی خود دانسته. انتشار این دستورالعملها گویا از سوی مخالفان طالبان برای تخریب آنها انجام میشود. همچنین به مدارس و دانشگاههای شهرهایی که تصرف کرده، ابلاغیه فرستاده که همه کلاسها و آزمونها طبق برنامه با حضور همه دختران و پسران دانشآموز/ دانشجو و به موقع برگزار گردد.
ادامه نوشتار را در این لینک (کلیک کنید) بخوانید:
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: فرارو
کابل هم امروز سقوط کرد؛ در دو روز گذشته هم هرات، قندهار و مزارشریف به دست طالبان افتادند. سرعت پیشروی طالبان در این دور از یورشها بسیار چشمگیر و در مقابل، ایستادگی در برابر آنان بسیار اندک بود. هرات تا حدودی متفاوت بود و آن هم به خاطر مقاومت اسماعیل خان، از چهرههای شناختهشده حهادی. با این وجود او نیز دو روز پیش به دست نیروهای طالبان افتاد. درباره رویدادهای اخیر افغانستان چند نکته کلی یادآوری میکنم:
1- دلایل پیشروی برقآسای طالبان را میتوان در چند گزینه دانست:
الف) تجربه بسیار بیشتر نیروهای طالبان، چه در جنگهای شهری و چه در جنگهای کوهستان، نسبت به ارتش نسبتا نوپای افغانستان. این در حالی است که در سال 1374 که طالبان افغانستان را تصرف کرد، نیروهای مقابل آنها، جهادگرانی بودند که بیش از 10 سال سابقه جنگ با نیروهای شوروی و دولتهای کمونیستی را در کارنامه داشنند و بنابراین بیشتر مقاومت کردند و برخی مناطق، بهویژه در شمال شرقی افغانستان هرگز به دست طالبان نیفتاد.
ب) آن نیروهای جهادی اکنون یا همچون اسماعیل خان 75 ساله، پیر و تقریبا ناتوان شده بودند؛ یا همچون عبدالرشید دوستم و عطا محمد نور درگیر زندگی پر زرق و برق گشتهاند. تصاویری که طالبان از خانه دوستم منتشر کرده، کاخی را نشان میدهد با تزئینات بسیار و فرشها و مبلهای گرانبها و... . بخشی از ظروفی که از ویترینها بیرون کشیده میشود، طلا به نظر میرسد. همان اسماعیل خان هم که بیشتر از دیگران مقاومت کرده بود، برای خودش در هرات کاخی دست و پا کرده بود.
ج) برای بسیاری از مردم افغانستان، تفاوتی میان طالبان با دولت اشرف غنی نبود. دستکم طالبان در فاصله سالهای 1375 تا 1380 که سقوط کرد، نشان داد که توانمدی بسیار بیشتری برای تامین امنیت و برقراری عدالت اجتماعی دارد. دولت غنی از تامین حداقل امنیت در کشور نیز ناتوان بود.
د) برای بسیاری از مردم افغانستان، بهویژه اهالی شرق و جنوب شرق که عموما از قوم پشتون و همتبار طالبان هستند، و نیز روستاییان دیگر مناطق افغانستان، خواستههای طالبان چندان غیرمنطقی نیست. بسیاری از زنان و دختران این مناطق در شرایطی پرورش یافتهاند که خودخواسته محدودیتهای بسیاری را بر خود تحمیل میکنند. آنچه ما از افغانستان میشنویم، بیشتر صدای روشنفکران، اهل قلم و دانشگاهیانی است که در شهرهای بزرگ زندگی میکنند. در حالیکه صدا و خواسته بخش دیگر این جامعه کمتر به گوش ما میرسد؛ بخشی که امنیت طالبان را به آزادیهای اجتماعی و فرهنگی ترجیح میدهد.
هـ) بخشی از نیروهای پلیس افغانستان، همچنان به طالبان گرایش داشتند و بنابراین در تسلیم زودتر، اثرگذار بودند. گزارشهای علمی انستیتوت مطالعات استراتیژیک افغانستان سالها پیش این را به خوبی نشان داده بود. از سوی دیگر، بخش دیگری از نیروهای پلیس و ارتش افغانستان، انگیزه کافی برای مقابله با طالبان نداشتند. از یک طرف حقوقشان اندک بود و به موقع پرداخت نمیشد و از طرف دیگر، میدیدند که وقتی نیروهای طالبان را دستگیر میکنند، به سادگی و در پی هر بار توافق میان دولت با طالبان، چندین هزار زندانی طالب آزاد میشود تا دوباره به صفوف جنگجویان طالب بپیوندد.
2- طالبان در این چند روز و در جاهایی که تصرف کرده، تلاش کرده چهرهای کاملا متفاوت از خود نشان بدهد که در زیر به چند نمونه اشاره میشود:
الف) هرکجا و هر شخصی که به دست نیروهایش میافتد، عموما بدون خشونت با آنجا/ آنها رفتار میکنند. هنگامی که اسماعیل خان را دستگیر کردند، با او بسیار محترمانه برخورد نموده و او را با احترام به خانهاش فرستادند. چندین بار هم مسئولین رده بالای طالبان با او تماس گرفتند تا اطمینان بدهند که در امنیت کامل است. امروز که وارد مزارشریف شدند، به ساختمان کنسولگری ایران (همانجایی که 23 سال پیش 9 هممیهن ما را شهید کردند) رفتند و با آنکه نیروهای ایرانی آنجا را تخلیه کرده بودند، به کارمندان باقیمانده که افغانستانی بوده با احترام برخورد کرده و از سرکنسول هم در پیامی تصویری درخواست کردند با اطمینان به محل کارش باز گردد.
ب) در اطلاعیهها و بیانیههایی که طالبان در این چند روزه منتشر کرده، بارها تاکید کرده که جان و مال و ناموس همه افغانستانیها در امان است و برای نمونه به شدت نسبت به ازدواج نکاح دختران بالای 12 سال واکنش نشان داده و آنرا خلاف آموزههای دینی خود دانسته. انتشار این دستورالعملها گویا از سوی مخالفان طالبان برای تخریب آنها انجام میشود. همچنین به مدارس و دانشگاههای شهرهایی که تصرف کرده، ابلاغیه فرستاده که همه کلاسها و آزمونها طبق برنامه با حضور همه دختران و پسران دانشآموز/ دانشجو و به موقع برگزار گردد.
ادامه نوشتار را در این لینک (کلیک کنید) بخوانید:
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
افغانستان و درسهایی برای ایران
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
اینکه طالبان در یورشهایی برقآسا و بدون مقاومت جدی توانست تقریبا سراسر افغانستان را تصرف کند، هم دستمایه تحلیلهای زیادی در ایران شد و هم شگفتیهای زیادی آفرید. اما دست کم سه درس و در واقع هشدار هم برای ایران داشت که باید جدی گرفته شود. البته درسهای بیشتری از این رویداد میتوان گرفت، اما در اینجا به سه تا از مهمترینهایش اشاره میکنم.
1️⃣ ببیشتر تحلیلهای رسمی در ایران، به بیوفایی امریکا یا ناتوانیاش در پشتیبانی از متحدانش اشاره دارد. تا اینجای این تحلیل، کاملا درست است. این بخش از تحلیل باید چشم و گوش براندازان که خواهان تحریم بیشتر و حمله نظامی امریکا به ایران هستند را باز کند و بدانند نه امریکا و نه هیچ کشور دیگری دلش برای ما نمیسوزد و تا جایی که منافعش ایجاب کند، پای کار است. اما برخی افراد از این سطح فراتر رفته و کلا افغانستان را نماد نتیجه هرگونه ارتباط با امریکا میدانند. این در واقع ماهی گرفتن ناشیانه از آب گلآلود است. لزوما ارتباط با امریکا مایه بدبختی کشورها نمیشود، هیچ؛ استثنائاتی همچون ایران و کره شمالی که با امریکا ارتباط ندارند، نمادی است از دردسرهای زیادی که به واسطه همین ارتباط نداشتن میتواند ایجاد شود.
2️⃣ همه شگفتزدهاند که چرا مردم افغانستان که این همه از طالبان میترسیدند و پس از سرنگونی طالبان در سال 1380، جشن گرفتند، مقاومتی در برابر طالبان نکردند؟ در واقع دولت اشرف غنی (و تا حدود زیادی دولت پیشین کرزی) تبدیل به حکومت یک اقلیت شده بود که نیروهای مردمی را به شیوههای گوناگون متلاشی کرده و شخصیتها و چهرههای مردمی را با فشار، سرکوب، تخریب و... حذف نموده بود. ضمن آنکه مسائل جدی مردم افغانستان برای حاکمیت به حاشیه رفته بود. همین است که در سال 1398، کمتر از 20 درصد مردم در انتخابات رئیس جمهور شرکت کرده بودند. اینکه درباره میزان مشارکت پایین مردم در انتخابات نگرانی چندانی نداشته باشیم، آن هم در منطقهای که حکومتها مدام از جانب «مردم» سخن میگویند، خطرناک است.
3️⃣ هنگام آغاز دور تازه یورشهای طالبان، بسیاری از مردم، مسئولین و حتی کشورهای خارجی گمان میکردند فرماندهان جهادی دستکم مدتی در برابر طالبان مقاومت کرده و آنها را به زحمت میاندازند. چیزی که به جز در مورد اسماعیل خان در هرات، رخ نداد. اسماعیل خان هم زودتر از چیزی که تصور میشد شکست خورد. همین اسماعیل خان در سال 1374 نه تنها نخستین یورش گسترده طالبان به هرات را شکست بسیار سختی داد و آنها را تا قندهار که پایگاه اصلیشان بود عقب راند، بلکه آنچنان از خود مطمئن بود که تنها با 3 هزار نیرو و کمتر از 20 تانک و زرهی به قندهار حمله برد تا طومار طالبان را در هم بپیچد. آن هم در حالیکه بیش از چهارصد تانک و خودروی زرهی و نزدیک 200 هزار نیروی تحت امر و 20 هواپیما و هلیکوپتر جنگی در اختیار داشت که نیازی به استفاده از آنها نمیدید (برآورد او از قدرت خودِ طالبان درست بود و با همین تعداد میتوانست آنها را شکست دهد. اما او دخالت پاکستان را در نظر نگرفته بود که به محض حملهاش به قندهار، پاکستان شمار بسیار زیادی نیرو و تسلیحات به یاری طالبان فرستاد تا اسماعیل خان را به سختی شکست دهند). ژنرال دوستم در جوزجان، کسی بود که در جنگهای داخلی افغانستان، جانب هر گروه و حزبی را که میگرفت، پیروز میشد. او نیروی چریکی بسیار قدرتمندی در اختیار داشت که با فرماندهی خودش، بسیاری از جنگها را به سادگی پیروز میشدند. استاد عطا محمد نور، والی بلخ که نام و نیرویش لرزه بر اندام طالبان میانداخت و حتی در اوج نا امنیهای افغانستان در سالهای مسئولیت او تا چند سال پیش، شهر مزار شریف را امن نگه داشته بود (خوب به یاد دارم که ساعت 4 صبح که حرم مزار تعطیل بود، بدون کمترین دغدغهای در خیابانهای اطرافش قدم میزدم و منتظر باز شدن دربهای حرم بودم)، دیگر فرمانده جهادی قدرتمند بود که خیلیها به او امید داشتند. اما به جز اسماعیل خان، دیگر فرماندهان جهادی بدون کمترین درگیریای فرار کرده و خاک افغانستان را ترک نمودند (هرچند نباید نقش خیانتهایی که به اینها شد را نادیده گرفت). همه این فرماندهان نیز کلی شاخ و شانه کشیده بودند برای طالبان که اگر طالبان به حوزه ما نزدیک شود فلان میکنیم و بهمان. طبیعی است وقتی نیروهای نظامی وارد حوزه فعالیتهای اقتصادی شده و دچار اشرافیگری و بهویژه فساد شدند، دیگر نه انگیزه کافی برای جنگ دارند و نه توان آنرا.
اینها درسهایی است جدی که باید از افغانستان آموخت. افغانستان هم آیینه عبرت خوبی برای براندازان است و هم برای اقتدارگرایان. تحلیلهای یکسویه راه به جایی نمیبرد و ما را بدتر گمراه میسازد.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
اینکه طالبان در یورشهایی برقآسا و بدون مقاومت جدی توانست تقریبا سراسر افغانستان را تصرف کند، هم دستمایه تحلیلهای زیادی در ایران شد و هم شگفتیهای زیادی آفرید. اما دست کم سه درس و در واقع هشدار هم برای ایران داشت که باید جدی گرفته شود. البته درسهای بیشتری از این رویداد میتوان گرفت، اما در اینجا به سه تا از مهمترینهایش اشاره میکنم.
1️⃣ ببیشتر تحلیلهای رسمی در ایران، به بیوفایی امریکا یا ناتوانیاش در پشتیبانی از متحدانش اشاره دارد. تا اینجای این تحلیل، کاملا درست است. این بخش از تحلیل باید چشم و گوش براندازان که خواهان تحریم بیشتر و حمله نظامی امریکا به ایران هستند را باز کند و بدانند نه امریکا و نه هیچ کشور دیگری دلش برای ما نمیسوزد و تا جایی که منافعش ایجاب کند، پای کار است. اما برخی افراد از این سطح فراتر رفته و کلا افغانستان را نماد نتیجه هرگونه ارتباط با امریکا میدانند. این در واقع ماهی گرفتن ناشیانه از آب گلآلود است. لزوما ارتباط با امریکا مایه بدبختی کشورها نمیشود، هیچ؛ استثنائاتی همچون ایران و کره شمالی که با امریکا ارتباط ندارند، نمادی است از دردسرهای زیادی که به واسطه همین ارتباط نداشتن میتواند ایجاد شود.
2️⃣ همه شگفتزدهاند که چرا مردم افغانستان که این همه از طالبان میترسیدند و پس از سرنگونی طالبان در سال 1380، جشن گرفتند، مقاومتی در برابر طالبان نکردند؟ در واقع دولت اشرف غنی (و تا حدود زیادی دولت پیشین کرزی) تبدیل به حکومت یک اقلیت شده بود که نیروهای مردمی را به شیوههای گوناگون متلاشی کرده و شخصیتها و چهرههای مردمی را با فشار، سرکوب، تخریب و... حذف نموده بود. ضمن آنکه مسائل جدی مردم افغانستان برای حاکمیت به حاشیه رفته بود. همین است که در سال 1398، کمتر از 20 درصد مردم در انتخابات رئیس جمهور شرکت کرده بودند. اینکه درباره میزان مشارکت پایین مردم در انتخابات نگرانی چندانی نداشته باشیم، آن هم در منطقهای که حکومتها مدام از جانب «مردم» سخن میگویند، خطرناک است.
3️⃣ هنگام آغاز دور تازه یورشهای طالبان، بسیاری از مردم، مسئولین و حتی کشورهای خارجی گمان میکردند فرماندهان جهادی دستکم مدتی در برابر طالبان مقاومت کرده و آنها را به زحمت میاندازند. چیزی که به جز در مورد اسماعیل خان در هرات، رخ نداد. اسماعیل خان هم زودتر از چیزی که تصور میشد شکست خورد. همین اسماعیل خان در سال 1374 نه تنها نخستین یورش گسترده طالبان به هرات را شکست بسیار سختی داد و آنها را تا قندهار که پایگاه اصلیشان بود عقب راند، بلکه آنچنان از خود مطمئن بود که تنها با 3 هزار نیرو و کمتر از 20 تانک و زرهی به قندهار حمله برد تا طومار طالبان را در هم بپیچد. آن هم در حالیکه بیش از چهارصد تانک و خودروی زرهی و نزدیک 200 هزار نیروی تحت امر و 20 هواپیما و هلیکوپتر جنگی در اختیار داشت که نیازی به استفاده از آنها نمیدید (برآورد او از قدرت خودِ طالبان درست بود و با همین تعداد میتوانست آنها را شکست دهد. اما او دخالت پاکستان را در نظر نگرفته بود که به محض حملهاش به قندهار، پاکستان شمار بسیار زیادی نیرو و تسلیحات به یاری طالبان فرستاد تا اسماعیل خان را به سختی شکست دهند). ژنرال دوستم در جوزجان، کسی بود که در جنگهای داخلی افغانستان، جانب هر گروه و حزبی را که میگرفت، پیروز میشد. او نیروی چریکی بسیار قدرتمندی در اختیار داشت که با فرماندهی خودش، بسیاری از جنگها را به سادگی پیروز میشدند. استاد عطا محمد نور، والی بلخ که نام و نیرویش لرزه بر اندام طالبان میانداخت و حتی در اوج نا امنیهای افغانستان در سالهای مسئولیت او تا چند سال پیش، شهر مزار شریف را امن نگه داشته بود (خوب به یاد دارم که ساعت 4 صبح که حرم مزار تعطیل بود، بدون کمترین دغدغهای در خیابانهای اطرافش قدم میزدم و منتظر باز شدن دربهای حرم بودم)، دیگر فرمانده جهادی قدرتمند بود که خیلیها به او امید داشتند. اما به جز اسماعیل خان، دیگر فرماندهان جهادی بدون کمترین درگیریای فرار کرده و خاک افغانستان را ترک نمودند (هرچند نباید نقش خیانتهایی که به اینها شد را نادیده گرفت). همه این فرماندهان نیز کلی شاخ و شانه کشیده بودند برای طالبان که اگر طالبان به حوزه ما نزدیک شود فلان میکنیم و بهمان. طبیعی است وقتی نیروهای نظامی وارد حوزه فعالیتهای اقتصادی شده و دچار اشرافیگری و بهویژه فساد شدند، دیگر نه انگیزه کافی برای جنگ دارند و نه توان آنرا.
اینها درسهایی است جدی که باید از افغانستان آموخت. افغانستان هم آیینه عبرت خوبی برای براندازان است و هم برای اقتدارگرایان. تحلیلهای یکسویه راه به جایی نمیبرد و ما را بدتر گمراه میسازد.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
انجمن علمی جامعهشناسی دانشگاه مازندران برگزار میکند
🔸وبینار با موضوع:
زمینههای بازگشت طالبان و چشمانداز پیشرو
• دبیر نشست:
👤دکتر محمود شارعپور
جامعهشناس و پژوهشگر
استاد گروه علوماجتماعی دانشگاه مازندران
• سخنران:
👤امیر هاشمیمقدم
دکتری انسانشناسی
نویسنده کتابهای:
«سفرنامه افغانستان»
و
«چرا افغانستان برای ایران مهم است؟»
🗓 شنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۰
🕗 ساعت ۸ شب
📎لينک حضور رایگان در وبینار:
https://b2n.ir/g98901
کانال مقدمه
@moghaddames
🔸وبینار با موضوع:
زمینههای بازگشت طالبان و چشمانداز پیشرو
• دبیر نشست:
👤دکتر محمود شارعپور
جامعهشناس و پژوهشگر
استاد گروه علوماجتماعی دانشگاه مازندران
• سخنران:
👤امیر هاشمیمقدم
دکتری انسانشناسی
نویسنده کتابهای:
«سفرنامه افغانستان»
و
«چرا افغانستان برای ایران مهم است؟»
🗓 شنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۰
🕗 ساعت ۸ شب
📎لينک حضور رایگان در وبینار:
https://b2n.ir/g98901
کانال مقدمه
@moghaddames
دومین مغز متفکر جهان
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
اطرافیان اشرف غنی عموما از او به عنوان «دومین مغز متفکر جهان» یاد میکردند. میگویند نشریه انگلیسی «پراس پکت» در سال 1392 او را در جایگاه دوم فهرست صد نفره متفکران جهان جای داده بود. اما همین جمله دستمایه شوخی و مسخره اشرف غنی توسط شهروندان افغانستان شده بود که تا او سوتی میداد، میگفتند: «دومین مغز متفکر جهان را ببین».
با این همه به باورم اشرف غنی حقیقتا یکی از باهوشترین سیاستمداران منطقه بود. هیچ کسی به اندازه غنی نمیتوانست این همه با زیرکی دشمنان خود را به دوست و پشتیبان تبدیل کرده، زهر آنها را گرفته و سپس به گوشهای پرتابشان کند.
1️⃣ در انتخابات سال 1392 و در حالیکه بیشتر رهبران غیر پشتون، جانب رقیب اشرف غنی را گرفته بودند، غنی توانست ژنرال دوستم، رهبر ازبکها را بهعنوان معاون اول خود منتسب نموده، و به این شیوه پشتیبانی او و رأی ازبکها را از آنِ خود کند. زمان زیادی نیاز نبود تا ژنرال دوستم بفهمد او هیچ اختیاری بهعنوان معاون اول رئیس جمهور نداشته و تنها بازیچه غنی است. اما کار از کار گذشته بود، غنی برای او پروندهسازی کرد، او را در بازداشت خانگی نگه داشت و سپس به ترکیه تبعید نمود.
2️⃣ عبدالله عبدالله بهعنوان اصلیترین رقیب اشرف غنی در انتخابات، پشتیبانی تقریبا همه تاجیکها و هزارهها را داشت و بنابراین نسبت به تقلب گسترده انتخابات به سود غنی اعتراض کرد. شرایط آنچنان وخیم شد که احتمال جنگ داخلی میرفت؛ چون نه عبدالله و نه طرفداران او حاضر به کوتاه آمدن نبودند. با میانجیگری جان کری، وزیر وقت امور خارجه امریکا، مسئولیت تقسیم شد: غنی رئیس جمهور و عبدالله ریاست اجرایی (چیزی شبیه نخست وزیر) که نیمی از اختیارات اجرایی کشور را داشت. اما غنی با مهرهچینیها و رفتارش، به زودی به عبدالله نیز نشان داد که همهکاره کشور خودش است و کسی دیگر را بهعنوان شریک نمیپذیرد.
3️⃣ غنی چندین بار تلاش کرد استاد عطا محمد نور، استاندار/والی قدرتمند بلخ در شمال کشور، که «امپراتور شمال» لقب گرفته بود را عوض کند، اما استاد عطا زیر بار نرفت. غنی نیز میدانست زورش به او نمیرسد. بنابراین او را به پای میز مذاکره کشاند و تعهدات و وعدههای فراوان داد. به گونهای که بالاخره سازش کرده و استاد عطا از والیگری بلخ کناره گرفت. تنها چند روز زمان کافی بود تا بفهمد فریب خورده؛ اما دیگر کار از کار گذشته بود.
چندین رقیب و فرد قدرتمند دیگر را نیز غنی به همین شیوه از سر راهش کنار گذاشت. شگفت اینکه هیچ یک از این افراد، از سرنوشت نفرات قبل تجربه نگرفتند و این احتمالا خودش از شگردهای اشرف غنی بود.
بنابراین اشرف غنی یکی از سیّاسترین و زیرکترین سیاستمدارانی است که تاکنون منطقه به خود دیده است. اما به راستی چه شد که چنین فرد باهوشی نتوانست کشور را حتی یک ماه در برابر طالبان محافظت کند؟ پاسخ این پرسش در «اولویتبندی نادرست» اشرف غنی نهفته است. زمانی که کشور با فقر، نابرابری اقتصادی، نا امنی گسترده، خطر قدرتگیری طالبان و داعش و... روبرو بود، اشرف غنی سرگرم سرنگون کردن رقبا از یکسو، و فارسیزدایی و تحمیل هویتهای جعلی به اقوام غیر پشتون از سوی دیگر بود.
⭕️ ناخودآگاه ذهنم به سوی نهادهای امنیتی و اطلاعاتی ایران میرود. نهادهایی که تا چند سال پیش نه تنها شهروندان ایرانی، بلکه همسایگان و حتی کشورهای غربی نیز به توانمندی بالای آنها اذعان داشتند. اما اکنون وضعیت امنیتی کشور به گونهای شده که هر روز نشانهای از نفوذ گسترده اسرائیل، روسیه، چین و حتی ترکیه و جمهوری آذربایجان در حساسترین نهادهای کشور آشکار میشود. چه شد که نهادهای واقعا قدرتمند امنیتی کشور نتوانستند این شبکههای نفوذ را کشف و خنثی کنند؟ همچون موردِ اشرف غنی، در اینجا نیز پای «اولویتبندی نادرست» در میان است. در شرایطی که همه میدانستند بسیاری از کشورها مانند گرگ و کفتار در پی تکه پاره کشور هستند، فعالیت اصلی بسیاری از این نهادهای امنیتی عموما در راستای تضعیف جناجهای سیاسی رقیب، پروندهسازی برای شخصیتهای دگر اندیش، فعالان اجتماعی، انجمنهای صنفی، سندیکاهای کارگری و... متمرکز شد و از وظیفه اصلیاش دور ماند. نتیجهاش شد ترور چند باره دانشمندان هستهای کشورمان، سرقت اسناد هستهای کشور در مقیاس گسترده، خرابکاری در تاسیسات هستهای و در یک کلام، نفوذ گسترده شبکههای جاسوسی گوناگون به بخشهای مهم و حساس کشور؛ آنچنانکه گفتههای علی یونسی، محسن رضایی، علی مطهری و… در همین چند ماه اخیر اینها را تایید میکند.
سقوط افغانستان، برآمدن طالبان، فروپاشی دولت ظاهرا قانونی و فرار رئیس جمهوری که لقب «دومین مغز متفکر جهان» را داشت، درسهای بسیاری برای ما دارد؛ البته پیش از آنکه خیلی دیر شود.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
اطرافیان اشرف غنی عموما از او به عنوان «دومین مغز متفکر جهان» یاد میکردند. میگویند نشریه انگلیسی «پراس پکت» در سال 1392 او را در جایگاه دوم فهرست صد نفره متفکران جهان جای داده بود. اما همین جمله دستمایه شوخی و مسخره اشرف غنی توسط شهروندان افغانستان شده بود که تا او سوتی میداد، میگفتند: «دومین مغز متفکر جهان را ببین».
با این همه به باورم اشرف غنی حقیقتا یکی از باهوشترین سیاستمداران منطقه بود. هیچ کسی به اندازه غنی نمیتوانست این همه با زیرکی دشمنان خود را به دوست و پشتیبان تبدیل کرده، زهر آنها را گرفته و سپس به گوشهای پرتابشان کند.
1️⃣ در انتخابات سال 1392 و در حالیکه بیشتر رهبران غیر پشتون، جانب رقیب اشرف غنی را گرفته بودند، غنی توانست ژنرال دوستم، رهبر ازبکها را بهعنوان معاون اول خود منتسب نموده، و به این شیوه پشتیبانی او و رأی ازبکها را از آنِ خود کند. زمان زیادی نیاز نبود تا ژنرال دوستم بفهمد او هیچ اختیاری بهعنوان معاون اول رئیس جمهور نداشته و تنها بازیچه غنی است. اما کار از کار گذشته بود، غنی برای او پروندهسازی کرد، او را در بازداشت خانگی نگه داشت و سپس به ترکیه تبعید نمود.
2️⃣ عبدالله عبدالله بهعنوان اصلیترین رقیب اشرف غنی در انتخابات، پشتیبانی تقریبا همه تاجیکها و هزارهها را داشت و بنابراین نسبت به تقلب گسترده انتخابات به سود غنی اعتراض کرد. شرایط آنچنان وخیم شد که احتمال جنگ داخلی میرفت؛ چون نه عبدالله و نه طرفداران او حاضر به کوتاه آمدن نبودند. با میانجیگری جان کری، وزیر وقت امور خارجه امریکا، مسئولیت تقسیم شد: غنی رئیس جمهور و عبدالله ریاست اجرایی (چیزی شبیه نخست وزیر) که نیمی از اختیارات اجرایی کشور را داشت. اما غنی با مهرهچینیها و رفتارش، به زودی به عبدالله نیز نشان داد که همهکاره کشور خودش است و کسی دیگر را بهعنوان شریک نمیپذیرد.
3️⃣ غنی چندین بار تلاش کرد استاد عطا محمد نور، استاندار/والی قدرتمند بلخ در شمال کشور، که «امپراتور شمال» لقب گرفته بود را عوض کند، اما استاد عطا زیر بار نرفت. غنی نیز میدانست زورش به او نمیرسد. بنابراین او را به پای میز مذاکره کشاند و تعهدات و وعدههای فراوان داد. به گونهای که بالاخره سازش کرده و استاد عطا از والیگری بلخ کناره گرفت. تنها چند روز زمان کافی بود تا بفهمد فریب خورده؛ اما دیگر کار از کار گذشته بود.
چندین رقیب و فرد قدرتمند دیگر را نیز غنی به همین شیوه از سر راهش کنار گذاشت. شگفت اینکه هیچ یک از این افراد، از سرنوشت نفرات قبل تجربه نگرفتند و این احتمالا خودش از شگردهای اشرف غنی بود.
بنابراین اشرف غنی یکی از سیّاسترین و زیرکترین سیاستمدارانی است که تاکنون منطقه به خود دیده است. اما به راستی چه شد که چنین فرد باهوشی نتوانست کشور را حتی یک ماه در برابر طالبان محافظت کند؟ پاسخ این پرسش در «اولویتبندی نادرست» اشرف غنی نهفته است. زمانی که کشور با فقر، نابرابری اقتصادی، نا امنی گسترده، خطر قدرتگیری طالبان و داعش و... روبرو بود، اشرف غنی سرگرم سرنگون کردن رقبا از یکسو، و فارسیزدایی و تحمیل هویتهای جعلی به اقوام غیر پشتون از سوی دیگر بود.
⭕️ ناخودآگاه ذهنم به سوی نهادهای امنیتی و اطلاعاتی ایران میرود. نهادهایی که تا چند سال پیش نه تنها شهروندان ایرانی، بلکه همسایگان و حتی کشورهای غربی نیز به توانمندی بالای آنها اذعان داشتند. اما اکنون وضعیت امنیتی کشور به گونهای شده که هر روز نشانهای از نفوذ گسترده اسرائیل، روسیه، چین و حتی ترکیه و جمهوری آذربایجان در حساسترین نهادهای کشور آشکار میشود. چه شد که نهادهای واقعا قدرتمند امنیتی کشور نتوانستند این شبکههای نفوذ را کشف و خنثی کنند؟ همچون موردِ اشرف غنی، در اینجا نیز پای «اولویتبندی نادرست» در میان است. در شرایطی که همه میدانستند بسیاری از کشورها مانند گرگ و کفتار در پی تکه پاره کشور هستند، فعالیت اصلی بسیاری از این نهادهای امنیتی عموما در راستای تضعیف جناجهای سیاسی رقیب، پروندهسازی برای شخصیتهای دگر اندیش، فعالان اجتماعی، انجمنهای صنفی، سندیکاهای کارگری و... متمرکز شد و از وظیفه اصلیاش دور ماند. نتیجهاش شد ترور چند باره دانشمندان هستهای کشورمان، سرقت اسناد هستهای کشور در مقیاس گسترده، خرابکاری در تاسیسات هستهای و در یک کلام، نفوذ گسترده شبکههای جاسوسی گوناگون به بخشهای مهم و حساس کشور؛ آنچنانکه گفتههای علی یونسی، محسن رضایی، علی مطهری و… در همین چند ماه اخیر اینها را تایید میکند.
سقوط افغانستان، برآمدن طالبان، فروپاشی دولت ظاهرا قانونی و فرار رئیس جمهوری که لقب «دومین مغز متفکر جهان» را داشت، درسهای بسیاری برای ما دارد؛ البته پیش از آنکه خیلی دیر شود.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
زیانهای نگاه امنیتی به ایرانیان مهاجر
امیر هاشمی مقدم
پیمان اسحاقی از انسانشناسان جوان و همنسل من است که اگرچه سالهاست در بیرون از ایران درس میخواند و زندگی میکند، اما همچنان دغدغه توسعه و پیشرفت ایران، بهویژه در زمینه علمی را دارد. او در کانال تلگرامیاش: «فرهنگ و جامعه» (اینجا) روزانه مطالب و یادداشتهای زیادی در این زمینه منتشر میکند که بخش قابل توجهی از آنها، معرفی وبسایتها، همایشها، کتابها و مقالات تازه منتشر شده مرتبط با ایران و... است.
در واپسین یادداشتش (در اینجا) به بررسی این نکته پرداخته که چرا مهاجران ایرانی برخلاف مهاجران بسیاری از کشورهای دیگر (همچون مهاجران ترکیه، هند، آسیای شرقی و... در کشورهای اروپایی و امریکایی) ارز بسیار اندکی به کشورهایشان میفرستند؟ همانگونه که او به درستی اشاره کرده، بخش قابل توجهی از مردمان و مشاغل در کشورهای در حال توسعه و مهاجرفرست، به این ارزهای دریافتی از خارج وابسته است.
همچنین او به برخی نهادهای خصوصی در ایران اشاره کرده که با امید به استفاده از چنین حمایتهای مالی از سوی ایرانیان خارج از کشور در ایران تشکیل شده؛ اما به دلیل همان حمایت نشدنها از سوی ایرانیان خارج از کشور، عموما ناکام ماندهاند.
به باور او این رفتار ایرانیان مهاجر، خلاف ادعای میهندوستی ایرانیان است.
برخی از دلایلی که او برای این رفتار بر میشمرد اینهاست:
«تحریمهای بینالمللی و هراس از تحت تعقیب قرار گرفتن؛
فقدان تفاهم میان ایرانیان و تلقیهای کاملا متضاد از هم؛
سوءاستفاده برخی از آنها از دیگرانی که توانمندی مالی بیشتری دارند».
و...
اسحاقی قرار است در آینده بیشتر به این موضوع بپردازد و بنابراین امیدواریم در نوشتههای آینده تلاش کند مستندات و آمار بیشتری برای این مسئله ارائه دهد. اما عجالتا نکته دیگری که مرتبط به موضوع به ذهنم میرسد اینست که برخلاف دیگر کشورها، نه تنها بحث تحریمها و دشواری انتقال پول به ایران مهم است، بلکه بسیاری از ایرانیان مهاجر در وضعیت مبهمی به سر میبرند که نمیدانند آیا میتوانند به ایران بیایند یا نه؟ و چنانچه بیایند، آیا دستگیر میشوند؟ آیا برای آنها پروندهی قضایی درست شده است؟ آیا ممنوعالخروج هستند و پس از سفر به ایران میتوانند به همان سادگی که به ایران وارد شدهاند از این کشور بیرون بروند؟ و... این موضوع و مسئله، ذهینت بسیاری از مهاجران ایرانی را به خود مشغول کرده و شخصا برای پایاننامه دکترایم با ایرانیان بسیاری در این زمینه گفتگو کردم که در یک وضعیت برزخی به سر برده و بنابراین اصطلاحا روزه شکدار نگرفته و عطای سفر به سرزمین مادریشان ایران را به لقایش میبخشیدند. این گروه از ایرانیان حتی برای دیدار با خانوادههایشان، به جای اینکه مستقیما به ایران بیایند، به ترکیه، گرجستان، امارات و دیگر کشورهای همسایه سفر کرده و خانوادههایشان نیز از ایران به این کشورها میروند تا در آنجا با فرزندانشان دیدار کنند. درباره این شیوه سفر که میتوان آن را «گردشگری مقصد سوم» نامید، مقالهای در دست انتشار دارم.
امیدوارم پیمان اسحاقی و دیگرانی که به این موضوع علاقمند هستند، با نشان دادن مستندات زیانهایی که ایران در این زمینه میبیند، نهادهای امنیتی را متقاعد سازند برخوردهایی که باعث ایجاد شک و شبهه در ذهنیت مهاجران ایرانی برای سفر به ایران یا هر گونه ارتباط با ایران میشود، میتواند چه زیانهایی در ابعاد و زمینههای گوناگون به بار آورد.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
پیمان اسحاقی از انسانشناسان جوان و همنسل من است که اگرچه سالهاست در بیرون از ایران درس میخواند و زندگی میکند، اما همچنان دغدغه توسعه و پیشرفت ایران، بهویژه در زمینه علمی را دارد. او در کانال تلگرامیاش: «فرهنگ و جامعه» (اینجا) روزانه مطالب و یادداشتهای زیادی در این زمینه منتشر میکند که بخش قابل توجهی از آنها، معرفی وبسایتها، همایشها، کتابها و مقالات تازه منتشر شده مرتبط با ایران و... است.
در واپسین یادداشتش (در اینجا) به بررسی این نکته پرداخته که چرا مهاجران ایرانی برخلاف مهاجران بسیاری از کشورهای دیگر (همچون مهاجران ترکیه، هند، آسیای شرقی و... در کشورهای اروپایی و امریکایی) ارز بسیار اندکی به کشورهایشان میفرستند؟ همانگونه که او به درستی اشاره کرده، بخش قابل توجهی از مردمان و مشاغل در کشورهای در حال توسعه و مهاجرفرست، به این ارزهای دریافتی از خارج وابسته است.
همچنین او به برخی نهادهای خصوصی در ایران اشاره کرده که با امید به استفاده از چنین حمایتهای مالی از سوی ایرانیان خارج از کشور در ایران تشکیل شده؛ اما به دلیل همان حمایت نشدنها از سوی ایرانیان خارج از کشور، عموما ناکام ماندهاند.
به باور او این رفتار ایرانیان مهاجر، خلاف ادعای میهندوستی ایرانیان است.
برخی از دلایلی که او برای این رفتار بر میشمرد اینهاست:
«تحریمهای بینالمللی و هراس از تحت تعقیب قرار گرفتن؛
فقدان تفاهم میان ایرانیان و تلقیهای کاملا متضاد از هم؛
سوءاستفاده برخی از آنها از دیگرانی که توانمندی مالی بیشتری دارند».
و...
اسحاقی قرار است در آینده بیشتر به این موضوع بپردازد و بنابراین امیدواریم در نوشتههای آینده تلاش کند مستندات و آمار بیشتری برای این مسئله ارائه دهد. اما عجالتا نکته دیگری که مرتبط به موضوع به ذهنم میرسد اینست که برخلاف دیگر کشورها، نه تنها بحث تحریمها و دشواری انتقال پول به ایران مهم است، بلکه بسیاری از ایرانیان مهاجر در وضعیت مبهمی به سر میبرند که نمیدانند آیا میتوانند به ایران بیایند یا نه؟ و چنانچه بیایند، آیا دستگیر میشوند؟ آیا برای آنها پروندهی قضایی درست شده است؟ آیا ممنوعالخروج هستند و پس از سفر به ایران میتوانند به همان سادگی که به ایران وارد شدهاند از این کشور بیرون بروند؟ و... این موضوع و مسئله، ذهینت بسیاری از مهاجران ایرانی را به خود مشغول کرده و شخصا برای پایاننامه دکترایم با ایرانیان بسیاری در این زمینه گفتگو کردم که در یک وضعیت برزخی به سر برده و بنابراین اصطلاحا روزه شکدار نگرفته و عطای سفر به سرزمین مادریشان ایران را به لقایش میبخشیدند. این گروه از ایرانیان حتی برای دیدار با خانوادههایشان، به جای اینکه مستقیما به ایران بیایند، به ترکیه، گرجستان، امارات و دیگر کشورهای همسایه سفر کرده و خانوادههایشان نیز از ایران به این کشورها میروند تا در آنجا با فرزندانشان دیدار کنند. درباره این شیوه سفر که میتوان آن را «گردشگری مقصد سوم» نامید، مقالهای در دست انتشار دارم.
امیدوارم پیمان اسحاقی و دیگرانی که به این موضوع علاقمند هستند، با نشان دادن مستندات زیانهایی که ایران در این زمینه میبیند، نهادهای امنیتی را متقاعد سازند برخوردهایی که باعث ایجاد شک و شبهه در ذهنیت مهاجران ایرانی برای سفر به ایران یا هر گونه ارتباط با ایران میشود، میتواند چه زیانهایی در ابعاد و زمینههای گوناگون به بار آورد.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
موج تازه مهاجرتی از افغانستان به ایران
امشب (شنبه ۶ شهریور ساعت ۲۲ شب) گفتگوی زندهای با موسسه دیاران (که به طور تخصصی در زمینه مهاجران افغانستانی در ایران فعالیت میکند) در اینستاگرام دارم با موضوع:
«تحولات افغانستان: موج مهاجرتی به ایران و سیاستهای ایران در قبال این موج»
آدرس صفحه اینستاگرام موسسه دیاران (اینجا)
آدرس صفحه اینستاگرام من (امیر هاشمی مقدم)
کانال تلگرامی مقدمه
@moghaddames
امشب (شنبه ۶ شهریور ساعت ۲۲ شب) گفتگوی زندهای با موسسه دیاران (که به طور تخصصی در زمینه مهاجران افغانستانی در ایران فعالیت میکند) در اینستاگرام دارم با موضوع:
«تحولات افغانستان: موج مهاجرتی به ایران و سیاستهای ایران در قبال این موج»
آدرس صفحه اینستاگرام موسسه دیاران (اینجا)
آدرس صفحه اینستاگرام من (امیر هاشمی مقدم)
کانال تلگرامی مقدمه
@moghaddames
_چرا_افغانستان_برای_ایران_مهم_است؟.pdf
4.5 MB
دانلود رایگان کتاب «چرا افغانستان برای ایران مهم است؟»
نویسنده: امیر هاشمی مقدم، انتشارات کتاب راهبرد، مرکز بررسیهای ریاست جمهوری. ۱۴۰۰
بالاخره پس از چهار سال، کتاب «چرا افغانستان برای ایران مهم است؟» منتشر شد. هرچند به عنوان نویسنده، راضی به این شیوه انتشار صرفا الکترونیکی نبودم. اکنون و با این شیوه، در کتابخانههای دانشگاهها، پژوهشکدهها و پژوهشگاهها، نهادهای دولتی و... جایی نخواهد داشت. ولی به هرحال موانع حقوقی مرکز بررسیهای استراتژیک ریاست جمهوری (بهعنوان سفارشدهنده و کارفرمای نگارش این کتاب) دست مسئولین این مرکز را تا حدودی برای انتشار نسخه کاغذی بسته بود. امیدوارم بتوانیم در آیندهای نزدیک، تعدادی نسخه کاغذی را دست کم در شمار محدود منتشر و به بازار کتاب عرضه کنیم.
در کتاب «چرا افغانستان برای ایران مهم است؟» تلاش کردهام ابتدا یک آسیبشناسی در زمینه روابط دو کشور در سه حوزه فرهنگی، سیاسی-امنیتی و اقتصادی انجام داده و سپس پیشنهادهایی در راستای توسعه این روابط مطرح کنم.
کتاب در پنج بخش و ۲۰۹ صفحه تنظیم شده است. توضیحات بیشتر درباره کتاب را در اینجا بخوانید.
کانال مقدمه
نویسنده: امیر هاشمی مقدم، انتشارات کتاب راهبرد، مرکز بررسیهای ریاست جمهوری. ۱۴۰۰
بالاخره پس از چهار سال، کتاب «چرا افغانستان برای ایران مهم است؟» منتشر شد. هرچند به عنوان نویسنده، راضی به این شیوه انتشار صرفا الکترونیکی نبودم. اکنون و با این شیوه، در کتابخانههای دانشگاهها، پژوهشکدهها و پژوهشگاهها، نهادهای دولتی و... جایی نخواهد داشت. ولی به هرحال موانع حقوقی مرکز بررسیهای استراتژیک ریاست جمهوری (بهعنوان سفارشدهنده و کارفرمای نگارش این کتاب) دست مسئولین این مرکز را تا حدودی برای انتشار نسخه کاغذی بسته بود. امیدوارم بتوانیم در آیندهای نزدیک، تعدادی نسخه کاغذی را دست کم در شمار محدود منتشر و به بازار کتاب عرضه کنیم.
در کتاب «چرا افغانستان برای ایران مهم است؟» تلاش کردهام ابتدا یک آسیبشناسی در زمینه روابط دو کشور در سه حوزه فرهنگی، سیاسی-امنیتی و اقتصادی انجام داده و سپس پیشنهادهایی در راستای توسعه این روابط مطرح کنم.
کتاب در پنج بخش و ۲۰۹ صفحه تنظیم شده است. توضیحات بیشتر درباره کتاب را در اینجا بخوانید.
کانال مقدمه
چرا افغانستان برای ایران مهم است؟
امیر هاشمی مقدم
بالاخره پس از چهار سال، کتاب «چرا افغانستان برای ایران مهم است؟» منتشر شد. هرچند به عنوان نویسنده، راضی به این شیوه انتشار نبودم. اکنون و با این شیوه انتشار فایل پیدیاف، کتابخانههای دانشگاهها، پژوهشکدهها و پژوهشگاهها، نهادهای دولتی و... آنرا تهیه نخواهند کرد و تنها خوانندگان علاقمند به این حوزه فایل آنرا دریافت کرده و میخوانند. ولی به هرحال موانع حقوقی مرکز بررسیهای استراتژیک ریاست جمهوری (بهعنوان سفارشدهنده و کارفرمای نگارش این کتاب) دست مسئولین این مرکز را تا حدودی برای انتشار نسخه کاغذی بسته بود. امیدوارم بتوانیم در آیندهای نزدیک، تعدادی نسخه کاغذی را دست کم در شمار محدود منتشر و به بازار کتاب عرضه کنیم.
در کتاب «چرا افغانستان برای ایران مهم است؟» تلاش کردهام ابتدا یک آسیبشناسی در زمینه روابط دو کشور در سه حوزه فرهنگی، سیاسی-امنیتی و اقتصادی انجام داده و سپس پیشنهادهایی در راستای توسعه این روابط مطرح کند.
کتاب در پنج بخش کلیات، فرهنگ و دانش، امنیت و سیاست، مولفههای اقتصادی، و بالاخره نتیجهگیری و مجموعا ۲۰۹ صفحه تنظیم شده است.
بخش نخست کلیات نام دارد و در ابتدا مقدمهای طولانی آوردهام که دلایل کمتوجهی ایرانیان و حتی نگاه منفی برخی از آنان به افغانستان را به طور مفصل برشمردم. همچنین در همین بخش به مرور آثاری پرداختهام که به قلم نویسندگان ایرانی، افغانستانی و غربی درباره افغانستان در ایران منتشر شده است.
بخش دوم که فرهنگ و دانش نام دارد، ابتدا به این مسئله میپردازد که هویتطلبی افغانی چگونه خود را بر پایه ضدیت و تقابل با هویت و فرهنگ ایرانی استوار کرده است. مشکلاتی که برای زبان فارسی در افغانستان به وجود آمده نیز بر همین اساس مورد اشاره قرار دادهام. سپس به دلایل نگاه منفی بسیاری از افغانستانیها به ایران، آن هم علیرغم کمکهای بسیار ایران به افغانستانیها پرداختهام. نسبت فضای دینی و مذهبی افغانستان با ایران، و همچنین جایگاه دانشگاههای ایران در پذیرش دانشجویان افغانستانی، نکات دیگری است که در این بخش بررسی کردهام.
بخش سوم که «امنیت و سیاست» نام دارد، ابتدا تاثیرات امنیتی افغانستان بر ایران را در مواردی همچون حضور کشورهای بیگانه در افغانستان، قدرتگیری دوباره طالبان، ظهور و حضور داعش، بنیادگرایی دینی و مواد مخدر بررسی کرده و سپس به اصلیترین مسائل سیاسی افغانستان که میتواند بر ایران اثرگذار باشد اشاره کرده است؛ مواردی همچون مشکلات مرزی با پاکستان، عدم مشروعیت دولت مرکزی، روشن نبودن چشمانداز گفتگوهای صلح با افغانستان و مهاجرت افغانستانیها و بیمیلی بازگشت به میهن.
بخش چهارم، «مولفههای اقتصادی» است که در برخی مولفهها همچون معادن، درمان، گردشگری، تولید کالاهای فرهنگی و غیر فرهنگی، توسعه زیرساختها و...، به فرصتهای اقتصادی افغانستان برای بخش خصوصی و دولتی ایران اشاره کرده و در برخی موارد همچون آبهای جاری میان دو کشور، ترانزیت انرژی، کشت زعفران و...، به رقابتها و اختلافات دو کشور پرداختهام.
بخش پایانی و پنجم کتاب، نتیجهگیری است که ابتدا یک جمعبندی درباره دلایل ناکامی ایران در حضور قدرتمند در افغانستان ارائه شده و سپس پیشنهادهایی برای توسعه روابط دو کشور در هر سه زمینه فرهنگی، سیاسی-امنیتی و اقتصادی ارائه دادهام.
مخاطب این کتاب، هم میتواند مسئولین و نهادهای دولتی و خصوصی ایران باشد که به شیوهای با افغانستان مرتبط هستند، هم میتواند اهالی فرهنگ و ادب باشد، هم میتواند سرمایهدارانی باشد که مایل به حضور و سرمایهگذاری در افغانستان هستند، و هم میتواند شهروندان عادی ایران باشد که شناخت درستی از افغانستان و پیوستگیاش با ایران ندارند.
این کتاب در 209 صفحه تنظیم شده است.
این کتاب را میتوانید به رایگان از اینجا دانلود کنید.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
بالاخره پس از چهار سال، کتاب «چرا افغانستان برای ایران مهم است؟» منتشر شد. هرچند به عنوان نویسنده، راضی به این شیوه انتشار نبودم. اکنون و با این شیوه انتشار فایل پیدیاف، کتابخانههای دانشگاهها، پژوهشکدهها و پژوهشگاهها، نهادهای دولتی و... آنرا تهیه نخواهند کرد و تنها خوانندگان علاقمند به این حوزه فایل آنرا دریافت کرده و میخوانند. ولی به هرحال موانع حقوقی مرکز بررسیهای استراتژیک ریاست جمهوری (بهعنوان سفارشدهنده و کارفرمای نگارش این کتاب) دست مسئولین این مرکز را تا حدودی برای انتشار نسخه کاغذی بسته بود. امیدوارم بتوانیم در آیندهای نزدیک، تعدادی نسخه کاغذی را دست کم در شمار محدود منتشر و به بازار کتاب عرضه کنیم.
در کتاب «چرا افغانستان برای ایران مهم است؟» تلاش کردهام ابتدا یک آسیبشناسی در زمینه روابط دو کشور در سه حوزه فرهنگی، سیاسی-امنیتی و اقتصادی انجام داده و سپس پیشنهادهایی در راستای توسعه این روابط مطرح کند.
کتاب در پنج بخش کلیات، فرهنگ و دانش، امنیت و سیاست، مولفههای اقتصادی، و بالاخره نتیجهگیری و مجموعا ۲۰۹ صفحه تنظیم شده است.
بخش نخست کلیات نام دارد و در ابتدا مقدمهای طولانی آوردهام که دلایل کمتوجهی ایرانیان و حتی نگاه منفی برخی از آنان به افغانستان را به طور مفصل برشمردم. همچنین در همین بخش به مرور آثاری پرداختهام که به قلم نویسندگان ایرانی، افغانستانی و غربی درباره افغانستان در ایران منتشر شده است.
بخش دوم که فرهنگ و دانش نام دارد، ابتدا به این مسئله میپردازد که هویتطلبی افغانی چگونه خود را بر پایه ضدیت و تقابل با هویت و فرهنگ ایرانی استوار کرده است. مشکلاتی که برای زبان فارسی در افغانستان به وجود آمده نیز بر همین اساس مورد اشاره قرار دادهام. سپس به دلایل نگاه منفی بسیاری از افغانستانیها به ایران، آن هم علیرغم کمکهای بسیار ایران به افغانستانیها پرداختهام. نسبت فضای دینی و مذهبی افغانستان با ایران، و همچنین جایگاه دانشگاههای ایران در پذیرش دانشجویان افغانستانی، نکات دیگری است که در این بخش بررسی کردهام.
بخش سوم که «امنیت و سیاست» نام دارد، ابتدا تاثیرات امنیتی افغانستان بر ایران را در مواردی همچون حضور کشورهای بیگانه در افغانستان، قدرتگیری دوباره طالبان، ظهور و حضور داعش، بنیادگرایی دینی و مواد مخدر بررسی کرده و سپس به اصلیترین مسائل سیاسی افغانستان که میتواند بر ایران اثرگذار باشد اشاره کرده است؛ مواردی همچون مشکلات مرزی با پاکستان، عدم مشروعیت دولت مرکزی، روشن نبودن چشمانداز گفتگوهای صلح با افغانستان و مهاجرت افغانستانیها و بیمیلی بازگشت به میهن.
بخش چهارم، «مولفههای اقتصادی» است که در برخی مولفهها همچون معادن، درمان، گردشگری، تولید کالاهای فرهنگی و غیر فرهنگی، توسعه زیرساختها و...، به فرصتهای اقتصادی افغانستان برای بخش خصوصی و دولتی ایران اشاره کرده و در برخی موارد همچون آبهای جاری میان دو کشور، ترانزیت انرژی، کشت زعفران و...، به رقابتها و اختلافات دو کشور پرداختهام.
بخش پایانی و پنجم کتاب، نتیجهگیری است که ابتدا یک جمعبندی درباره دلایل ناکامی ایران در حضور قدرتمند در افغانستان ارائه شده و سپس پیشنهادهایی برای توسعه روابط دو کشور در هر سه زمینه فرهنگی، سیاسی-امنیتی و اقتصادی ارائه دادهام.
مخاطب این کتاب، هم میتواند مسئولین و نهادهای دولتی و خصوصی ایران باشد که به شیوهای با افغانستان مرتبط هستند، هم میتواند اهالی فرهنگ و ادب باشد، هم میتواند سرمایهدارانی باشد که مایل به حضور و سرمایهگذاری در افغانستان هستند، و هم میتواند شهروندان عادی ایران باشد که شناخت درستی از افغانستان و پیوستگیاش با ایران ندارند.
این کتاب در 209 صفحه تنظیم شده است.
این کتاب را میتوانید به رایگان از اینجا دانلود کنید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
ایران و موج تازه مهاجران افغانستانی
امیر هاشمی مقدم: فرارو
این یادداشت را برای وبیناری که چند شب پیش با «موسسه دیاران» داشتم، آماده کرده بودم. که البته آن وبینار به دلیل مشکلات فنی نیمهکاره ماند. در این یادداشت به دلایل گستردگی موج تازه مهاجرت از افغانستان به ایران، تمایز میان گروههای مهاجر، بازههای زمانی این مهاجرت، مخاطبانی که دولت ایران باید برایشان در این زمینه تولید محتوا کند و بالاخره نکاتی که دولت ایران باید در برخورد با این موج تازه مهاجرتی از افغانستان در نظر بگیرد، پرداختهام.
موج مهاجرتی اخیر افغانستانیها به ایران، بیگمان گسترده خواهد بود. حتی شاید بتوان پیشبینی گستردهتر بودن این موج نسبت به امواج مهاجرتی پیشین افغانستانیها را نمود. شواهد نیز تا حدودی گویای این پدیده است و هجوم گسترده به فرودگاه، یکی از نمادهای این گستردگی مهاجرت (بهطور کلی) است. از دلایل این گستردگی را شاید بتوان تجربه ۲۰ ساله آزادیهای اجتماعی و فرهنگی در افغانستان دانست. جامعهای که ۲۰ سال چنین آزادیهایی را تجربه کرده باشد، برایش بسیار دشوار است بتواند دوباره برگردد به دوران ۲۰ سال پیش. البته این آزادیها همانگونه که پیش از این نوشتهام، بیشتر ویژه قشر شهری است و جامعه روستایی افغانستان بهتر میتواند با این بازگشت به بنیادگرایی طالبانی کنار بیاید. با این همه همان جامعه روستایی نیز تا حد بسیار زیادی اکنون به اهمیت مواردی همچون لزوم آموزش دختران پی برده است. بنابراین طبیعی است جایی که محدودیتهای طالبان دوباره رایج شود، درخواست برای مهاجرت و فرار از این محدودیتها نیز افزایش خواهد یافت.
الف) به نظر میآید با روی کار آمدن دوباره طالبان، ما با دو موج مهاجرتی از افغانستان به ایران و دیگر کشورها روبرو خواهیم بود:
الف- ۱) پس از سقوط دولت و شهرها به دست طالبان: در پی این سقوط بود که بسیاری از افغانستانیها که تجربه زندگی در دوره طالبان را داشته یا بر پایه شنیدهها نگران روی کار آمدن طالبان بودند، راه کشورهای دیگر را در پیش گرفتند. آنچه تاکنون شاهد بودهایم، در این دسته میگنجد.
الف- ۲) بسیاری هم هستند که یا به تبلیغات طالبان در روزهای گذشته (مبنی بر مصونیت همگان و پذیرش حقوق زنان، شیعیان و...) اعتماد کردهاند، یا احساسات میهندوستانهشان مانع مهاجرت شده و یا اینکه اکنون شرایط مهاجرت را نداشتهاند. اما به احتمال زیاد با استقرار کامل طالبان و ساماندهی قوانین و مقررات (که بیگمان محدودیتها در آن شدیدتر از اکنون خواهد شد)، شرایط برایشان آنچنان تنگ میشود که راهی جز مهاجرت پیش پای خود نمیبینند. این موج مهاجرت طبیعتا هنوز شکل نگرفته است. طبیعی است هرچه سرعت تغییرات سریعتر باشد، این موج دوم نیز منسجمتر شکل گرفته و به راه میافتد.
ب) باید به یاد داشت که در هر کدام از این مراحل، ما با چند گروه مهاجر روبرو هستیم. با سادهسازی بیش از اندازه، من آنها را در دو دسته جای میدهم:
ب- ۱) مهاجرت نخبگان به معنای وسیع کلمه که در اینجا منظورم از نخبه، اهل دانش و تخصص است. استاد دانشگاه، روزنامهنگار، پزشک، مهندس، ورزشکار و... در این دسته جای میگیرد. بر پایه گزارشهای تایید نشده، برخی دانشگاهها همچون دانشگاه کابل به استادان زن اعلام کردهاند که فعلا باید به مرخصی بدون حقوق بروند. به نظر میآید این تصمیم بر پایه دستور مقامات طالب باشد. از این پاکسازیها و همچنین تعطیلی برخی رسانهها یا ممنوعیت کار زنان مجری در رسانههای باقیمانده و ممنوعیت ورزش برای بانوان و... در آینده بیگمان خبرهای بیشتری شنیده میشود و بنابراین چنین افرادی دیر یا زود راه مهاجرت را در پیش خواهند گرفت.
ب- ۲) مهاجرت مردم عادی که میتواند دلایل گوناگون داشته باشد. برخی برای ساختن زندگی بهتر برای فرزندانشان (بهویژه فرزندان دختر)، برخی به واسطه از دست دادن شغلشان و نابسامانیهای اقتصادی، برخی همچون شیعیان چنانچه طالبان روش و منش مدارا گرانه روزهای گذشتهاش در برابر این گروه مذهبی را کنار نهد و...، دیر یا زود راه مهاجرت را در پیش خواهند گرفت.
اما به هرحال میان این دو گروه نیز باید تمایز قائل شد و برای هر گروه برنامهای جداگانه در پیش گرفت. برای نمونه فعلا به نظر میآید ایران بهتر است مهاجران نخبه را که احتمال خطر برایشان پررنگتر است، سریعتر پذیرفته و در شهرها جای دهد؛ در حالیکه برای مردم عادی و در حد امکان، در نزدیکی مرز به دنبال برپایی اردوگاه پناهجویان باشد.
ج) ایران لازم است بهطور همزمان برای پنج گروه مخاطب تولید متن و محتوا کرده و از آنان یاری جوید:
ج- ۱) مسئولین نهادهای تصمیمگیرنده و موثر در زمینه افغانستان…
برای خواندن ادامه یادداشت، اینجا را لمس کنید.
کانال مقدمه
@mohhaddames
امیر هاشمی مقدم: فرارو
این یادداشت را برای وبیناری که چند شب پیش با «موسسه دیاران» داشتم، آماده کرده بودم. که البته آن وبینار به دلیل مشکلات فنی نیمهکاره ماند. در این یادداشت به دلایل گستردگی موج تازه مهاجرت از افغانستان به ایران، تمایز میان گروههای مهاجر، بازههای زمانی این مهاجرت، مخاطبانی که دولت ایران باید برایشان در این زمینه تولید محتوا کند و بالاخره نکاتی که دولت ایران باید در برخورد با این موج تازه مهاجرتی از افغانستان در نظر بگیرد، پرداختهام.
موج مهاجرتی اخیر افغانستانیها به ایران، بیگمان گسترده خواهد بود. حتی شاید بتوان پیشبینی گستردهتر بودن این موج نسبت به امواج مهاجرتی پیشین افغانستانیها را نمود. شواهد نیز تا حدودی گویای این پدیده است و هجوم گسترده به فرودگاه، یکی از نمادهای این گستردگی مهاجرت (بهطور کلی) است. از دلایل این گستردگی را شاید بتوان تجربه ۲۰ ساله آزادیهای اجتماعی و فرهنگی در افغانستان دانست. جامعهای که ۲۰ سال چنین آزادیهایی را تجربه کرده باشد، برایش بسیار دشوار است بتواند دوباره برگردد به دوران ۲۰ سال پیش. البته این آزادیها همانگونه که پیش از این نوشتهام، بیشتر ویژه قشر شهری است و جامعه روستایی افغانستان بهتر میتواند با این بازگشت به بنیادگرایی طالبانی کنار بیاید. با این همه همان جامعه روستایی نیز تا حد بسیار زیادی اکنون به اهمیت مواردی همچون لزوم آموزش دختران پی برده است. بنابراین طبیعی است جایی که محدودیتهای طالبان دوباره رایج شود، درخواست برای مهاجرت و فرار از این محدودیتها نیز افزایش خواهد یافت.
الف) به نظر میآید با روی کار آمدن دوباره طالبان، ما با دو موج مهاجرتی از افغانستان به ایران و دیگر کشورها روبرو خواهیم بود:
الف- ۱) پس از سقوط دولت و شهرها به دست طالبان: در پی این سقوط بود که بسیاری از افغانستانیها که تجربه زندگی در دوره طالبان را داشته یا بر پایه شنیدهها نگران روی کار آمدن طالبان بودند، راه کشورهای دیگر را در پیش گرفتند. آنچه تاکنون شاهد بودهایم، در این دسته میگنجد.
الف- ۲) بسیاری هم هستند که یا به تبلیغات طالبان در روزهای گذشته (مبنی بر مصونیت همگان و پذیرش حقوق زنان، شیعیان و...) اعتماد کردهاند، یا احساسات میهندوستانهشان مانع مهاجرت شده و یا اینکه اکنون شرایط مهاجرت را نداشتهاند. اما به احتمال زیاد با استقرار کامل طالبان و ساماندهی قوانین و مقررات (که بیگمان محدودیتها در آن شدیدتر از اکنون خواهد شد)، شرایط برایشان آنچنان تنگ میشود که راهی جز مهاجرت پیش پای خود نمیبینند. این موج مهاجرت طبیعتا هنوز شکل نگرفته است. طبیعی است هرچه سرعت تغییرات سریعتر باشد، این موج دوم نیز منسجمتر شکل گرفته و به راه میافتد.
ب) باید به یاد داشت که در هر کدام از این مراحل، ما با چند گروه مهاجر روبرو هستیم. با سادهسازی بیش از اندازه، من آنها را در دو دسته جای میدهم:
ب- ۱) مهاجرت نخبگان به معنای وسیع کلمه که در اینجا منظورم از نخبه، اهل دانش و تخصص است. استاد دانشگاه، روزنامهنگار، پزشک، مهندس، ورزشکار و... در این دسته جای میگیرد. بر پایه گزارشهای تایید نشده، برخی دانشگاهها همچون دانشگاه کابل به استادان زن اعلام کردهاند که فعلا باید به مرخصی بدون حقوق بروند. به نظر میآید این تصمیم بر پایه دستور مقامات طالب باشد. از این پاکسازیها و همچنین تعطیلی برخی رسانهها یا ممنوعیت کار زنان مجری در رسانههای باقیمانده و ممنوعیت ورزش برای بانوان و... در آینده بیگمان خبرهای بیشتری شنیده میشود و بنابراین چنین افرادی دیر یا زود راه مهاجرت را در پیش خواهند گرفت.
ب- ۲) مهاجرت مردم عادی که میتواند دلایل گوناگون داشته باشد. برخی برای ساختن زندگی بهتر برای فرزندانشان (بهویژه فرزندان دختر)، برخی به واسطه از دست دادن شغلشان و نابسامانیهای اقتصادی، برخی همچون شیعیان چنانچه طالبان روش و منش مدارا گرانه روزهای گذشتهاش در برابر این گروه مذهبی را کنار نهد و...، دیر یا زود راه مهاجرت را در پیش خواهند گرفت.
اما به هرحال میان این دو گروه نیز باید تمایز قائل شد و برای هر گروه برنامهای جداگانه در پیش گرفت. برای نمونه فعلا به نظر میآید ایران بهتر است مهاجران نخبه را که احتمال خطر برایشان پررنگتر است، سریعتر پذیرفته و در شهرها جای دهد؛ در حالیکه برای مردم عادی و در حد امکان، در نزدیکی مرز به دنبال برپایی اردوگاه پناهجویان باشد.
ج) ایران لازم است بهطور همزمان برای پنج گروه مخاطب تولید متن و محتوا کرده و از آنان یاری جوید:
ج- ۱) مسئولین نهادهای تصمیمگیرنده و موثر در زمینه افغانستان…
برای خواندن ادامه یادداشت، اینجا را لمس کنید.
کانال مقدمه
@mohhaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
فردا یکشنبه ۲۱ شهریور وبینار (همایش اینترنتی) به مناسبت روز ملی مردمشناسی (که البته هفته پیش بود) برگزار میشود.
از ساعت ۱۱ تا ۱۲ هم من درباره «انسانشناسی گردشگری» صحبت میکنم و توضیح میدهم در شرایطی که گردشگری ایران تقریبا تعطیل است، انسانشناسی کردشگری چکار میتواند بکند.
همچنین انسانشناسانی از کشورهای لبنان، اتیوپی و قزاقستان نیز از ساعت ۹ صبح تا شش عصر سخنرانی خواهند داشت.
لینک ورود به وبینار:
http://b2n.ir/isapef
دو سال پیش به مناسبت روز ملی مردمشناسی، یادداشتی نوشته و کتابهای جذابی را معرفی کرده بودم برای آشنایی با دانش مردمشناسی یا همان انسانشناسی. اگر دوست داشتید آن یادداشت را میتوانید در اینجا بخوانید و با آن کتابهای جذاب و خواندنی انسانشناسی آشنا شوید.
کانال مقدمه
@moghaddames
از ساعت ۱۱ تا ۱۲ هم من درباره «انسانشناسی گردشگری» صحبت میکنم و توضیح میدهم در شرایطی که گردشگری ایران تقریبا تعطیل است، انسانشناسی کردشگری چکار میتواند بکند.
همچنین انسانشناسانی از کشورهای لبنان، اتیوپی و قزاقستان نیز از ساعت ۹ صبح تا شش عصر سخنرانی خواهند داشت.
لینک ورود به وبینار:
http://b2n.ir/isapef
دو سال پیش به مناسبت روز ملی مردمشناسی، یادداشتی نوشته و کتابهای جذابی را معرفی کرده بودم برای آشنایی با دانش مردمشناسی یا همان انسانشناسی. اگر دوست داشتید آن یادداشت را میتوانید در اینجا بخوانید و با آن کتابهای جذاب و خواندنی انسانشناسی آشنا شوید.
کانال مقدمه
@moghaddames